چهارشنبه 26 مهر 1396 - 9:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

تراژدي، پيچيده در لايه طنز

 

نقدهايي بر کتاب بابا باتري دار مي شود

کتاب "بابا باتري دار مي شود" نوشته رضا ساکي مدتي است که روانه بازار کتاب شده و عکس العمل هاي مختلفي را بر انگيخته است. گروهي از نويسندگان طنز حوزه هنري مدتي پيش جلسه نقد و بررسي اين کتاب را برگزار کردند که با استقبال خوبي رو به رو شد. در اين جا چند اظهار نظر از چند نويسنده صاحب نام حوزه طنز درمورد اين اثر گردآوري شده که تقديم حضورشما مي شود.

طنز، اصالت صداي آدمي است                              

  اکبر اکسير                                                                                                                     

     طنز، اصالت صداي آدمي است وقتي که از درد زاده مي‌شود. صداي صداهاست در برهوت بي‌پناهي. تقدس کلمه است در ارتفاع شعور. نهايت کلام است در اعجاز ايجاز. سنگي است رها شده از دهانه‌ي آتشفشان سکوت. آبشاري است بر آرامش صخره و سنگ، ارديبهشتي از شکوفه است در اقتدار تبر. استغاثه‌ي گندم است در آسياب درد.

در نبرد نابرابر ياس‌ها و داس‌ها آمده است تا نوشداروي سهراب قصه‌ها باشد. آمده است به غم‌گساري جراحت دير سال انسان. به تفسير فقر و نکبت و جهالت، به تغيير دنياي ديوانه‌ ديوانه تا عزت بر باد رفته و معصوميت از ياد رفته انسان را به يادمان بياورد. مي‌خندد با چشمان اشک، مي‌گريد با لبان ترانه و لبخند. و طنرپرداز، عصاره‌ي شيطنت جان جهان در جادوي جاودانه جنون است. مي‌نويسد تا زندگي قابل‌تحمل باشد.

             «خنده تلخ من از گريه غم‌انگيز‌تر است       کارم از گريه گذشته است از آن مي‌خندم»

  استاد بها‌ءالدين خرمشاهي، سابقه طنز و تراژدي را به روزگار سپري شده مردمي سالخورده گره مي‌زند و آن را شربتي تلخ براي التيام پلشتي‌ها مي‌داند. مرهمي براي زخم‌هاي ناسور. قهقهه‌اي که به هق‌هق مي‌انجامد.

  «رضا ساکي» از رهروان جوان سال طنز و تراژدي است، متولد ۵۹ خرم‌آباد، از ساکنان محله‌ي طنز، ساکن تهران بزرگ؛ نويسنده‌ي نکته‌سنجي که هنوز تهراني نشده است. در راديو و مطبوعات به طنزي شريف دامن مي‌زند و تا خبر‌دار بشوي، خنده از لبانت ربوده و انديشه‌ات را بر گردبادي از شور و جنون درگير کرده است. و طنز شريف را مي‌شناسد و مرز لودگي و هنر را قدم مي‌زند. با قصه‌هاي من و بابا آمده است با ساختاري محکم، زباني پاکيزه و انديشه‌اي به بلنداي دنا تا بر بام‌ بم دنيا بنشيند و پليدي‌هاي کره‌ي مصيبت را رصد کند. جامعه ادبي ما در حيطه طنز نوشتاري اين نام مبارک را به خاطر بسپارد: فروتن، خاکي، رضا ساکي.

  «بابا‌ باتري‌دار مي‌شود»، مجموعه‌ طنز و تراژدي اين عزيز است که انتشارات «گل‌آقا» مرتکب چاپ و انتشار آن شده است و چون به عظمت طنز اين دفتر واقف بوده، آن را در قطعي کوچک و حروفي ريز درآورده است تا نصيب هر کس و ناکس نشود و در لابلاي کتاب‌هاي پخشي و کتابفروش گم شود!

  «بابا‌ باتري‌دار مي‌شود» در اصل يک تراژدي است که طنزناک ديده مي‌شود. حکايت پسر و پدري که در کلان‌شهر آهن و سيمان با انواع بيماري‌هاي بدخيم دست و پنجه نرم مي‌کنند و روايت خطي و ساده به يک موسيقي دلنشين بدل مي‌شود تا مخاطب عمق فاجعه را با شربت طنز، گواراي وجود کند.

  از يأس و نااميدي و اشک و آه در خانواده‌هاي بابا خبري نيست. پسر بدون آن که ما را در مصيبت خود و خانواده‌ شريک غم کند، ما را به ضيافت لحظه‌هاي دل‌پذير شادمانگي اندوه مي‌برد و از لابلاي اين روايت، معضلات اجتماعي را به رخ مي‌کشد. کاش خانواده‌هاي دردمند مريض‌وار، خواننده اين کتاب باشند تا ببينند چگونه مي‌توان با فاجعه اندوه کنار آمد و يأس را به اميدواري، اشک را به لبخند و انرژي بدل کرد.

«بابا‌ باتري‌دار مي‌شود» هر چند جثه‌اي نحيف دارد،‌ اما به ياري تصويرهاي روح‌نواز «سلمان طاهري» چاق و چله ديده مي‌شود. در بلبشوي فکاهه و شوخي، حضور اين مجموعه طنز را مغتنم مي‌شماريم؛ چرا که اين کتاب، ظهور طنزپردازي بزرگ را مژده مي‌دهد. رضا ساکي به طنز   نجيب فارسي اُبهت خاصي بخشيده است. بي‌شک ناشر گران‌قدرش در چاپ دوم آن از شرمندگي کتاب در خواهد آمد و در قطعي شکيل آن را ارائه خواهد کرد.

  «بابا‌ باتري‌دار مي‌شود» دنباله خواهد داشت و شايد ادامه آن را در جلد دوم شاهد باشيم. داستان‌هايي ساده و هولناک که براي اجراي راديويي و سريالي زيباترين گزينه است. اين کتاب در يازده بخش مستقل اما پيوسته، تدوين شده است که از هر طرف بخوانيد به لذت متن مي‌رسيد.

  براي رضا ساکي عزيز در بسط و اشاعه طنز نجيب اجتماعي موفقيت آرزو مي‌کنم و اميدوارم انتشارات گل‌آقا در ادامه‌ي رسالت خود، بيش از پيش موفق باشد.

اين شد طنز درست و حسابي               

   اسماعيل اميني                                                                                                                                

   «بابا باتري‌دار مي‌شود» کتابي است کوچک و بي‌ادعا، نوشته‌ي رضا ساکي با طرح‌هايي از سلمان طاهري که گل‌آقا آن را منتشر کرده است.

   کتاب را در کمتر از يک ساعت مي‌شود خواند، اما نمي‌شود کنار گذاشت يعني از آن کتاب‌هايي نيست که پس از خواندن دست از سرخواننده بردارد و برود در قفسه کتابخانه خميازه بکشد.

   بابا باتري‌دار مي‌شود يک داستان ساده را تعريف مي‌کند، داستان کار، زندگي، بيماري و مرگ پدر يک خانواده‌ي معمولي، نه تکنيک و شگردهاي داستان‌نويسي و بازي با زمان و روايت و گفت‌وگوها خواننده را متعجب و مرعوب مي‌سازد و نه عظمت وقايع و اهميت سياسي، تاريخي و فلسفي داستان، خود را به رخ مخاطب مي‌کشد.

   داستان به سادگي تمام روايت مي‌شود بي هيچ تعليق و گرهي براي ايجاد کشش و جذب خواننده، اما همين سادگي داستان و پيوستگي آن با زندگي و واقعيت‌هاي جاري و روزمره است که خواننده را ترغيب مي‌کند تا با کتاب همراه شود.

   طنز در بابا باتري‌دار مي‌شود با تمام گونه‌هايش حضور دارد، هم شوخي‌ها و نيش و کنايه‌هاي رايج در گفتار روزانه‌ي مردم‌، هم اشاره‌هاي طنزآميز معمول در نوشته‌هاي مطبوعاتي، هم طنز موقعيت با صبغه‌هاي فلسفي و هم بسياري گونه‌هاي ديگر که گاه دريافت آن‌ها نيازمند تامل و چندباره خواندن متن است.

   نثرکتاب، در عين شيوايي و سادگي، از شلختگي‌ها و غلط‌هاي رايج در نثر شتابزده رسانه‌اي مصون مانده است و اين نشانگر ادامه شيوه پسنديده‌اي است که در طنز گل‌آقايي بنايش گذاشته شد.

   بابا باتري‌دار مي‌شود حکايت تلخي است از ويراني آرزوها و روياها در رويارويي با واقعيت‌هاي ناگوار، اما اين حکايت تلخ با شيريني و زيبايي بيان مي‌شود، انگار همان اميد و شادماني و صلابت که پدر را در برابر هجوم بيماري جان مي‌بخشد به قلم نويسنده نيز سرايت کرده است. با اين همه، اگرچه پدر و به پيروي از او اهل خانواده و بيش از همه راوي داستان، بيماري و ناگواري‌هاي حاصل از آن را با شوخي و تمسخر در  حاشيه زندگي محصور مي‌سازند اما گزندگي طنز در اين حکايت آن جا نمايان مي‌شود که اين تلاش خانوادگي براي رويارويي با واقعيت در نهايت با پيروزي ويرانگر واقعيت‌هاي ناگوار، ناکام مي‌ماند.

   رضا ساکي در اين کتاب کوچک، به تمام گوشه و کنارهاي زندگي امروز نگاهي طنزآميز دارد و حاصل نگاه خود را با بياني ساده، اما رندانه و ظريف ثبت کرده است. نظام خانوادگي پدرسالار و مستبدانه که نمونه‌اي است از نظام اجتماعي و سياسي، نظام اداري ناکارآمد، نظام اقتصادي آشفته، نظام تربيتي و اخلاقي مبتني بر اطاعت يک جانبه و غيرمنطقي، کاستي‌هاي شگفت در نظام بهداشت و درمان و بسياري از ناهنجاري‌هاي ديگر که تاثير آنها بر زندگي و روابط انساني دستمايه‌ي طنز اين کتاب است.

راوي داستان، درميان اين همه ناملايمات و ناهمگوني‌ها تلاش دارد شخصيت و هويت انساني خويش را حفظ کند همان‌گونه که پدر او مي‌کوشد در برابر بيماري‌هاي کشنده‌اي که جسمش را نشانه گرفته‌اند، صلابت و اقتدار و روحيه‌اش را حفظ کند.

   گويي جسم پدر، نشانه‌اي است از جامعه‌اي که از همه سو در معرض آسيب است و چون نمي‌خواهد به ناتواني و بيماري‌اش اعتراف کند و نيز چون امکانات و مقدمات مقابله با آسيب‌ها را ندارد با حفظ ظاهر، از تسليم در برابر واقعيت سرباز مي‌زند. اين جدال با بيماري اگر در حوزه فردي و خانوادگي بيانگر عواطف انساني و اميد و اراده باشد و همدلي و همدردي خواننده را برانگيزاند، اما در حوزه اجتماعي تناقض‌هايي ايجاد مي‌کند که آفريننده موقعيت طنزآميز است. زيرا روابط اجتماعي بيش از آن که متکي برعواطف باشد نيازمند خردمندي و حسابگري است.

  در روايت بابا باتري‌دار مي‌شود قياس ميان نظام خانوادگي و نظام اجتماعي و جابه‌جايي اقتضائات اين دو، يعني حساب‌گري در روابط خانوادگي و عواطف در نظام اجتماعي، مبناي اصلي آفرينش طنز است.

  اين کتاب را مي‌شود در کمتر از يک ساعت خواند، اما براي دوستداران طنز، بابا باتري‌دار مي‌شود حرف‌ها و اشاره‌ها و نکته‌هايي دارد که به اين زودي‌ها تمام نمي‌شود و اهل تأمل را برمي‌انگيزاند که کتاب را بارها بخوانند و هربار، از ظرافت و هوشمندي و نکته‌سنجي نويسنده دقيقه‌اي بديع کشف کنند.

خنده در خانه‌ي تاريکي                                                                                                                                                      رويا صدر

  آفرينش طنز از دل يکي از تراژيک ترين موقعيت‌هايي که ممکن است براي يک خانواده پيش بيايد بي‌شک کار دشواري است. «رضا ساکي» در مجموعه داستان به‌هم‌پيوسته‌ي «بابا باتري‌دار مي‌شود» تلاش دارد که از پس دشواري اين کار برآيد و نشان دهد چگونه مي‌توان در سايه‌ي طنز، دردناک‌ترين موقعيت‌ها را تاب آورد و نشکست و به سادگي تسليم  نشد. ساکي در اين مجموعه روايت مي‌کند که چطور بدن پدرش به ميدان نبردي تبديل مي‌شود که هر روز يک قلعه‌اش به دست تومورها فتح مي‌شود. او بسياري از داستان‌ها را بالاي سر پدرش نوشته و بسياري از وقايع و ديالوگ‌ها واقعي است و اين واقعي و مستند بودن، ارزش کار او را دو چندان مي‌کند.

  آن چه به ساکي کمک مي‌کند تا بتواند موقعيت‌هاي طنز را در کتاب جاري سازد، شخصيت محکم، منطقي و تسليم‌ناپذير پدر است. برخورد او و اعضاي خانواده با بيماري، به تناسب اين شخصيت شکل مي‌گيرد. بابايي که: به بيماري باج نمي‌دهد(ص۲۰)، زباني طنز آميز دارد و در سخت‌ترين شرايط هم خودش را نمي‌بازد وسرسخت است. راوي در جايي مي‌نويسد: «وقتي بهش گفتم اين تومورها بسيار خطرناک‌اند و ممکن است به زودي حمله‌هاي خود را شروع کنند و مگر خدا کمک کند، درِگوشم گفت: «خدا سر جايي که بايد نشسته. از طرف به‌شان بگو منتظرم، با تمام قوا حمله کنيد.» (ص۱۰) در حقيقت پدر و اطرافيان او، در بيماري«غرق» نشده‌اند. سعي مي‌کنند از خاکريز طنز خاص خود، با فاصله، نگاهش کنند تا بتوانند سختي‌هاي آن را تاب آورند و نشکنند. به عبارتي، فاصله‌ي عاطفي خود را با سوژه حفظ مي‌کنند. اگر بپذيريم که تراژدي در سايه‌ي آميزش با سوژه آفريده مي‌شود و طنز حاصل فاصله گرفتن از آن است، در مورد کتاب «بابا باتري‌دار مي‌شود» مي‌توانيم بگوييم فاصله‌ي شخصيت‌هاي داستان‌ها با سوژه، سبب شده است که به جاي دراماتيزه کردن قضيه، هر لحظه راه جديدي را براي مقابله با پيامدهاي سخت بيماري بيابند. اينجاست که مي‌بينيم باتري‌دار شدن بابا، لرزيدن او، ريختن موهايش و… به جاي اين که به تراژدي حاصل از يکي شدن با سوژه تبديل شود، رنگ طنزي تلخ و شيرين به خود مي‌گيرد که حاصل جدايي و فاصله گرفتن از سوژه است.

  ساکي در اين کتاب نشان مي‌دهد که ظرفيت‌هاي طنز را مي‌شناسد. مي‌داند که در برابر چنين سوژه‌اي، هر گونه استفاده‌ي نابجا از عنصر طنز، مي‌تواند لطف اثر را مخدوش سازد وشوخي‌هاي بي‌جا با موضوعي جدي، مي‌تواند مخاطب را پس بزند. او در کتاب عليرغم استفاده از طنز، در برابر بيماري پدر حرمت نگاه مي‌دارد و هيچ گاه اين طنز را به لودگي و يا شوخي نابجا نمي‌کشاند. به بيان ديگر، فاصله‌ي معقول را حفظ مي‌کند و ميان دلسوزي وهمدردي، با شوخي و طنز، توازني برقرار مي‌سازد که حس منفي را در خواننده از شوخي با چنين سوژه‌اي برنيانگيزد. با اين حال به نظر مي‌رسد اين کتاب عليرغم برخورداري از سوژه‌اي قوي، نمي‌تواند اثري عميق را در ذهن مخاطب برجا گذرد و او را درگير کند، چندان که در کمدي-تراژدي‌هاي معروف و مطرح جهان ديده و خوانده‌ايم. ولي با اين حال نمي‌توان از حق گذشت که «بابا باتري‌دار مي شود» نمونه‌ي خوبي است براي اين که چگونه مي‌توان با درک درست از طنز، به تماشاي طنزآميز يک موقعيت تراژيک نشست.

زبان اثر، ساده و صميمي و بي‌پيرايه است. اين امر سبب مي‌شود که کتاب، راحت خوانده شود و مخاطب را سريع با خود همراه سازد. اين زبان، در عين سادگي و راحتي، پاکيزه نيز هست و برکنار از اشکالات نگارشيِ معمولِ بسياري از کتاب‌هايي است که اين روزها منتشر مي‌شوند. حضور «سيد رضا شکراللهي» در مقام ويراستار اين اثر، بي‌شک در اين ويژگي موثر بوده است و بسيار خوب است که ساکي  ويرايش اثر را جدي گرفته و آن را به آشنا با ادبياتي چون شکراللهي سپرده است.

  کتاب، هم طنز عبارتي دارد و هم طنز موقعيت. طنز عبارتي،در قالب ديالوگ‌هاي اعضاي خانواده با يکديگر و با پدر، و يا تعابير طنزآميز راوي شکل مي‌گيرد. مثلاً آنجا که پدر مي‌فهمد موهايش در شيمي درماني خواهد ريخت مي‌گويد: «انسان اگر انسان باشد بايد موي سيرت داشته باشد نه صورت» (ص۲۱) گاهي نيز طنز در موقعيت متجلي مي‌شود.  صحنه‌هايي که  دو کارگر ريزنقش افغاني براي رساندن بابا به بيمارستان در داستان «بابا گسل‌دار مي‌شود»  مي‌آفرينند از اين جمله است.

  در پاره‌اي از آثار کتاب، به نظر مي‌رسد نويسنده کمي در آفرينش طنز در عبارت يا موقعيت اغراق کرده باشد. اين گونه اغراق‌ها به جاي اين که به ياري تعميق طنز اثر بيايد(چون مي دانيم که طنز عرصه‌ي اغراق است)، واقع‌نمايي کار را مخدوش ساخته و به آن ضربه زده است. براي مثال در «بابا وبگرد مي‌شود» مي‌خوانيم که بابا، بعد از شنيدن خبر کري قريب‌الوقوع خود، تمام فاميل دور و نزديک را جمع مي‌کند تا ناگفته‌هايشان را بشنود. سپس يکي يکي آنها را در خلوت فرا مي‌خواند و پاي حرف‌هايشان مي‌نشيند که اين امر سه ساعت به طول مي‌انجامد. اين اتفاق معلوم نيست تا چه حد در عالم واقع پياده‌شدني است. در «بابا يول برينر مي‌شود» عنصر اغراق، در ديالوگ‌ها و برخورد منطقي و ساده‌ي پدر وجود دارد که اگرچه بازتابي از حس سمپاتيک راوي نسبت به پدرش در بازتاب روحيه‌ي بالاي اوست، ولي به اين علت که نويسنده نتوانسته فاصله‌ي عاطفي خود را با سوژه حفظ کند، طنز اثر را مخدوش مي‌سازد.

مرگ در طنز

سيد عماد الدين قرشي

  « وقتي آدم بدبخت و بدشانسي را توصيف مي‌کنيد و مي‌خواهيد کاري کنيد که دل خواننده به حالش بسوزد، سعي کنيد يک جوري، خونسردي‌تان را حفظ کنيد. به نظر مي‌رسد اين کار، به جاي اينکه آن اندوه را خيلي آشکار و واضح توصيف کند، به آن عمق و سابقه مي‌بخشد. بله! در حالي که کاراکترهاي‌تان گريه مي‌کنند و آه مي‌کشند شما بهتر است خونسرد باشيد. هر قدر خشک‌تر و بي‌اعتناتر باشيد، تاثيري که مي‌گذاريد قوي‌تر خواهد بود»

« از کتاب نامه‌هاي آنتوان چخوف»

  چند وقت است به کتابخانه خود نمک نزده‌ايد. اين شعار آشناي موسسه گل‌آقا به خوانندگانش است. البته چندي بود که روي دکه گل‌آقا کتابي منتشر نمي‌شد و چرايي کم‌کاري ناشر در دوره‌اي که کارشناسان امر، مدعي شکوفايي طنز هستند خود مقال ديگري را مي‌طلبد، اما بالاخره موسسه دست به کار شد و چند عنوان کتاب منتشر کرد. از جمله اين عناوين کتابي در قطعي خاص است، همراه با تصويرسازي‌هاي بکر و مدرن (سلمان‌طاهري و البته طرح جلدي متفاوت‌تر از کارهاي گذشته) که خواننده آشناي ديروز، با ديدن شخصيت محوري روي جلدش به ياد کتاب‌هاي جيبي مجله فکاهي مَد «mad» و شخصيت محبوب آلفردنيومن مي‌افتد!

  «بابا باتري‌دار مي‌شود» مجموعه يازده داستان کوتاه دنباله‌دار، به نويسندگي رضاساکي است. خط اصلي ماجراي کتاب، زندگي شخصي پدري را روايت مي‌کند که مي‌داند بخاطر ابتلا به کنسر (سرطان) در آستانه‌ي مرگ تدريجي بوده، ديگر بازگشتي در کار نيست و البته بايد قدر فرصت‌هاي باقيمانده را بداند.

  سوژه‌ي مرگ از آن دست مقولاتي است که در فضاي طنز کم‌وبيش به آن پرداخته شده است. سينماگراني همچون وودي‌آلن (در عشق‌و‌مرگ۱۹۷۵) و يا مِل‌بروکس (در فرانکشتاين جوان۱۹۷۴) مرگ را دست‌مايه قرار داده و گاه تا هجوش پيش رفته‌اند. در حوزه داستان مي‌توان از «آنتوان‌چخوف» نام برد که خود پزشک بود، يا جيمزفين‌گاردنر (روزنامه‌نگار و طنزنويس امريکايي) که بعد از واقعه يازدهم‌ سپتامبر ۲۰۰۱ در آثارش بيشتر به مرگ پرداخته است. در ايران اما قضيه و نوع نگاه کمي متفاوت است. جمالزاده، هدايت، ‌پزشکزاد، … و در سال‌هاي اخير احترامي، هر يک با متري سراغ سوژه مرگ رفته‌اند. حال ساکي با پيشينه دانشي ادبياتي، توانسته‌ است پرداخت متفاوت‌تري را با توجه به حس تعليقي گروتسک‌وار مرگ، به کمک بار دراماتيکي (نسبت فاميلي‌اش با شخصيت اصلي) ايجاد کند تا دچار خطوط قرمز احساسي مخاطبان نشود. او در ابتداي هر ماجرا اطلاعاتي را در اختيار مخاطب ‌گذاشته و اين کار را با ظريب دقتي مناسب انجام مي‌دهد، به گونه‌اي که خواننده در آغاز داستان دوم يا سوم حقيقت مرگ را مي‌پذيرد و نسبت به عاقبت ماجرا تحريک شده، مصرانه ماجراها را دنبال مي‌کند. براي درک بهتر موضوع بخشي از قسمت «بابا انحصار ورثه مي‌شود» را مي‌خوانيم:

  « ... بابا يک هفته بعد از اين که فهميد تومورها حمله کرده‌اند، بخشي از اسناد و کاغذ‌ها را سوزاند، بعضي‌ها را پاره کرد، برخي را مچاله کرد و مقداري از آن‌ها را هم دوباره دسته‌بندي کرد تا خيال‌اش از بابت ارث و ميراث‌اش راحت باشد… بابا که قباله و سند را گذاشته بود روي زانويش، نگاهي به ما کرد و آهي کشيد و گفت: به مال دنيا دل نبنديد فرزندان. اگر هم دل بستيد به درک، خودتان ضرر مي‌کنيد. من تمام هفته توي سندها و ذونکن‌ها و پوشه‌ها را گشتم و شکر خدا ديدم جز اين خانه و ماشين چيز ديگري ندارم که بخواهم بين شما تقسيم کنم. بد نيست بدانيد که کلا چيزي هم ندارم که بخواهم بين شما تقسيم کنم، چون خانه و ماشين به نام مادرتان است. مادر وقتي اين حرف بابا را شنيد شروع کرد به گريه کردن. بابا هم با ديدن گريه‌ي مادر قيافه‌اي مظلوم به خودش گرفت و گفت: ببخشيد زن، مي‌دانم چيز زيادي به نام‌ات نکرده‌ام. شوهرهاي ديگران اين‌جور وقت‌ها سند ويلا و سوئيچ مرسدس به زن‌هايشان مي‌دهند. روسياه‌ام. ببخش. نه زمين شمال دارم، نه مغازه، نه پول قلمبه‌اي چيزي… ولي تو بعد از من مي‌تواني بچه‌ها را از خانه بيندازي بيرون، چون ماشاالله براي خودشان مردي شده‌اند. آن‌وقت با خيال راحت با مادر زندگي مي‌کني. ان‌شاءالله بعد از من زود بيايي پيش خودم، چون مي‌دانم هي دلت براي‌ام تنگ مي‌شود. بابا هم‌چنان اداي آدم‌هاي مظلوم را در مي‌آورد و گريه‌ي مادر تبديل شده بود به خنده… آخر سر، بابا و مادر بلندبلند داشتند مي‌خنديدند و ما سه برادر هاج ‌و واج نگاه‌شان مي‌کرديم. حسابي سر کار رفته بوديم. بابا که فهميد چه حالي داريم، يکهو خنده‌اش را بريد، گلويش را صاف کرد و رو به ما گفت: همه چيزتان را به نام زن‌تان کنيد فرزندان. اگر نکرديد به درک، خودتان ضرر مي‌کنيد! »

  آنچه اين کتاب را از ساير کتاب‌هاي طنز تميز مي‌دهد، جدا از انتخاب سوژه، زاويه ديد زيرکانه راوي آن نيز هست (شايد يک تجربه‌ي موفق در اين زمينه ستون ميني‌مال‌هاي مرحوم ابوي منوچهر‌احترامي در هفته‌نامه گل‌آقا بود)، چندآنکه در لابه‌لاي داستان‌ها و به مرور، با چهره روشن، خودماني و قصارگو از شخصيت بابا آشنا مي‌شويم و مي‌بينيم که چطور (شخص) بابا و خانواده با واقعيت‌هاي زندگي کنار مي‌آيند و گاهي حتي جدا از شوخي‌هايي که با مرگ مي‌کنند، گريزي به معظلات روز جامعه مي‌زنند. بخشي از قسمت «بابا وب‌گرد مي‌شود» را مي‌خوانيم: «يک روز دکترها خبر دادند که بابا به زودي مي‌افتد. دکترها مي‌گفتند آزمايش‌ها نشان مي‌دهند که بابا کر خواهد شد. خبر بدي بود… يک روز بابا مرا خواست و بلند بلند شروع کرد به داد و بيداد کردن که چرا سهل‌انگار شده‌ام و ديگر پسر خلفي نيستم و از اين حرف‌ها. بابا دسته‌اي روزنامه به طرف من انداخت و فرياد زد: هر روز يکي کم مي‌خري، چرا؟ چرا به فکر پدرت نيستي؟ من دل‌خوشي‌ام همين روزنامه‌هاست، چرا کم مي‌خري؟ نفرين‌ات مي‌کنم… دستش را گرفتم و بوسيدم و برايش روي کاغذي نوشتم: باباجانم، آن روزنامه‌ها که مي‌گويي، ديگر منتشر نمي‌شود، جلوي انتشارشان را گرفته‌اند. من هر چه روي دکه بيايد مي‌خرم. چند روز بعد، به بابا ياد دادم که چطور در اينترنت بگردد و خبر بخواند. لپ‌تاپم را روي پايش مي‌گذاشت و با آن دست سالم‌اش در وب مي‌گشت. بابا مدت‌ها آرام بود و وب‌گردي مي‌کرد و فقط گاهي صدايش بلند در مي‌آمد که: بي‌پدر فيلتر است که!"

  در مجموع از انقاداتي که مي‌توان بر کتاب گرفت اين است که متاسفانه به مرور پيشروي در داستان‌ها، اطلات چنداني از ديگر شخصيت‌ها داده نمي‌شود و شايد نويسنده خيلي گذرا از پرداختن به آنها طفره رفته است. همچنين تعدد به کار بردن نام پدر در داستان‌ها، کمي تامل برانگيز است. بهتر بود تناسبي در نظر گرفته مي‌شد و به تناسب از واژه‌ها يا جايگزين‌هاي مشابه استفاده مي‌شد. اما به هر جهت، نويسنده بخاطر داشتن تسلط بالا در انتقال حسي، با بياني فوق‌العاده استقامت بيمار را شرح مي‌دهد، که اين خود نشان از روحيه شکست‌ناپذيري نوع بشر دارد. دادن اطلاعات مفيد پزشکي در خلال داستان‌ها و اين‌که اطرافيان چگونه مي‌توانند با بيمار همکاري و هم‌زيستي کنند، از ديگر امتيازات اين کتاب است. و مهم‌تر از همه مواردي که ذکرش رفت، بايد به پايان‌بندي بجا و فوق‌العاده منطقي نويسنده اشاره کرد که اصطلاحا در خونسردي کامل (به سبک چخوفي) ماجرا را در قله تمام کرده است. در آخر ذکر اين نکته شايد خالي از لطف نباشد که اي‌کاش مقدمه‌اي نيز بر کتاب نگارش مي‌شد.

بابا شکارچي مي شود                                                

  مهدي فرج الهي

  «بابا باتري دار مي شود» عنوان مجموعه داستاني است که به قلم «رضا ساکي» به رشته تحرير در آمده است . اين مجموعه شامل يازده داستان کوتاه پيوسته و دنباله دار است  که با تصوير سازي زيباي «سلمان طاهري» در چهل و هشت صفحه و قطعي کوچک توسط انتشارات «گل آقا» به تازگي منتشر شده است .

    بابا معرفي مي شود ، بابا آماده مي شود ، بابا انحصار ورثه مي شود ، بابا شکارچي مي شود ،بابا يول برينر مي شود ، بابا باتري دار مي شود ، بابا مور مور مي شود ، بابا گسل دار مي شود ، بابا پنجاه پنجاه مي شود ، بابا وبگرد مي شود ، بابا محرمانه مي شود . عناوين داستانهاي کوتاه اين مجموعه است که به زندگي پدري مي پردازد که فراز و فرود يک زندگي کارمندي ساده را تجربه کرده است  و حالا  بعد از بازنشستگي با انواع و اقسام بيماريها دست و پنجه نرم مي کند و در آستانه مرگ است .

  به سبب اينکه نويسنده به نوعي تجربه شخصي اش را در خصوص اتفاقاتي که براي پدرش افتاده است دستمايه داستان قرار داده، روايت ملموس ، واقعي و اثر گذار شده است . ساکي در اين باره مي گويد : « داستان‌ها را بالاي سر پدرم نوشته‌ام ، درباره‌ي خودش و مبارزه‌اش با بيماري، بسياري از وقايع و ديالوگ‌ها واقعا مال باباست. حالا که خوب نگاه مي‌کنم مي‌بينم شوخ‌طبعي‌ام را هم از او به ارث برده‌ام . »

  ساکي با نگاهي اخلاقي و خلق فضايي صميمي مخاطب را گام به گام با موضوع داستان پيش مي برد و به راحتي با او ارتباط برقرار مي کند به گونه اي که وقتي در گذر داستان بيماري پدر مورد پذيرش خانواده قرار مي گيرد مخاطب نيز راحت با آن کنار مي آيد . استفاده از راوي اول شخص ، زبان ساده داستان ، روايت خطي و پيوسته بدون ارجاعات و پرشهاي زماني خاص او را در برقراري اين ارتباطِ بهتر ياري کرده اند .

  هر چند داستان درباره مرگ و بيماري بوده و موضوع داستان تلخ است اما نحوه برخورد نويسنده با موضوع ، شخصيت پردازي او و شيوه گسترش داستان آنرا متفاوت کرده است . با وجود تلخي ياد شده به سبب نگاه طنز آميز ، توجه به کارکرد واژه ها و ترکيبات به کار برده شده  و استفاده از شوخي هاي پنهان ‌داستان شباهت زيادي به کاکائو 70٪ پيدا کرده است . يعني هم تلخ است هم شيرين .

  « دکتر گفته بود که تومور دارد ،‌ اما اميد هم داده بود که خوش خيم است . اما روز بيست و چهارم مهر ماه بود که فهميدم خيم تومورها بد است و عنقريب است که بابا را از پا در آورند . »

  «... بابا اصلا موي زيادي در سرش ندارد و اصلا موي صورت برايش مهم نيست چون انسان اگر انسان باشد بايد موي سيرت داشته باشد نه موي صورت  . خلاصه  دکترها من را مامور کردند با بابا حرف بزنم و مراتب ريزش موي بدنش را به اطلاع او برسانم. ... »

«... بابا بعد از سکته مغزي به هر کدام از ما کاري سپرده بود ،‌ چون با يک دست نمي توانست کارهايش را انجام  بدهد . تا من را مي ديد مي گفت : بخاران . به برادر وسطي مي گفت : بمالان . و برادر کوچک را هم مامور تاراندن کرده بود. »

  «...  بابا مکثي کرد و ادامه داد : کسي فهميد چي گفتم ؟ کسي جواب نداد . فقط من گفتم :‌ من تقريبا فهميدم . بابا بدون اينکه به من نگاه کند گفت : تقريبا فايده ندارد . ... »

  نويسنده در ديالوگهاي نوشته شده براي پدر و يا توصيف موقعيتها شايد در صورت استفاده از تکرار فرم و با اندکي تغييرات در کنار تعريف شخصيت و گسترش داستان مي توانست موقعيتهاي فکاهي و با نمک بيشتري ايجاد کند .

  «...  بابا که قباله و سند را گذاشته بود روي زانويش  ،‌نگاهي به ما کرد آهي کشيد و گفت : به مال دنيا دل نبنديد فرزندان . اگر هم بستيد به درک  ،‌ خودتان ضرر مي کنيد . ... »

  «...  بابا نگاهي به ما کرد و گفت : فرزندانم ،‌ پشت هم را خالي نکنيد . دليلش را مي دانيد ، اگر هم خالي کرديد به درک ،‌ ضررش را خودتان مي بينيد . ... »

  « ...  بابا که فهميد چه حالي داريم ،‌ يکهو خنده اش را بريد ، گلويش را صاف کرد و رو به ما گفت : همه چيزتان را به نام زنتان کنيد فرزندان. اگر نکرديد به درک خودتان ضرر مي کنيد . ... »

  ساکي  ظاهرا داستان را با طرح مشکلي که در يک خانواده روي داده و مسائلي که پيرامون آن مي گذرد پيش مي برد اما از مشکلات موجود در جامعه غافل نيست و برخي مشکلات اجتماعي را بدون آنکه بخواهد شعار بدهد ؛ با ظرافت مطرح مي کند .

  « ...  شش ميليون تومان پولي نبود که ما را تکان زيادي بدهد . تنها تکاني که اين شش ميليون تومان به خانواده‌ي ما داد ،‌‌همان تکاندن حسابها بود . اما روزي در داروخانه به چشم خود ديدم که نسخه هفتاد هزار توماني چطور يک خانواده را تکان داده بود . به هر حال دنيا همين است . ... »

  « ...  تو را با نان خشک و خيارشور بزرگ کردم تا بتوانم خانه دار بشوم ،‌آن وقت مي خواهي بفروشي؟  ... »

  در اين مجموعه تصوير سازي و طرح جلد خوب سلمان طاهري را نمي توان ناديده گرفت . چرا که در برقراري ارتباط بهتربا فضاي داستان تاثيرگذار است . با توجه به نوع و شيوه تصوير سازي و طرح جلد ، مخاطب ممکن است در برخورد اول خيال کند که مجموعه به گروه سني نوجوان تعلق دارد اما بعد از شروع داستان متوجه مي شود که اين طراحي با فضاي طنز آميز داستان تناسب دارد . 

  اين داستان که به بابا و باباها تقديم شده است با بخش «بابا معرفي مي شود» آغاز مي شود و در بخش «بابا محرمانه مي شود» به شکلي فني و خوب تمام مي شود . من از خواندن اين مجموعه داستاني لذت بردم و فکر مي کنم شما هم لذت خواهيد برد .

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 12 مرداد 1390 - 12:49


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری