پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 22:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اميد زماني

 

داستان‌هايي بي‌تجربه

 

نگاهي به مجموعه داستان کوتاه خاطره ظهر فردا

خاطره ظهر فردا مجموعه اي است از دوازده داستان کوتاه از نويسندگان مختلف که به کوشش محمد حسين محمد و همانطور که در مقدمه آن آورده شده است حاصلي است از کارگاه هاي داستان نويسي مرکز ري حوزه هنري استان تهران.

آنچه در ابتدا و قبل از ورود به داستان هاي اين مجموعه بايد به آن اشاره کرد اين است که به هر حال مخاطب اين داستان ها با آثاري تجربي روبرو است. و نمي توان قضاوت سرسختانه اي را که در مورد اثري مستقل و مدعي داريم در اين مورد هم داشته باشيم. به هر روي در بررسي آثار اين مجموعه که به ترتيب و موردي اشاراتي به نقاط ضعف و قوت آن خواهيم داشت؛ نگاهي خوشبينانه تر و سهل تر را در نظر خواهيم گرفت.

کاج ها هميشه کوتاه ترند را فاطمه موسيو نوشته است. اولين داستان کوتاه اين مجموعه يک داستان معمولي است با دو شخصيت اصلي که يکي روايت کننده ماجرا است و ديگري مير ويس. اما آنچه در اين داستان به چشم مي خورد را شايد بتوان در کل تلاشي براي صحنه آرايي ناميد. اين که نويسنده بسيار کوشيده با توصيفات مختلف و نگاه به ماجرا از زواياي گوناگون تغييري در داستان خود ايجاد نمايد بسيار محسوس است. اما در نهايت نيز مشخص نمي شود که اين همه پرداختن به جزيئات توصيف در داستاني کوتاه به چه علت صورت پذيرفته است و در نهايت هدف نويسنده از اين آرايش صنحه و زمينه داستان چه بوده است. به اعتقاد نگارنده داستان واجد ويژگي هاي که آن را نيازمند چنين جزئي نگري در توصيف کند نيست. به هر روي داستان اول را مي توان داستاني معمول و آبرومند دانست که البته ذکر نقدهايي بر آن به سادگي وارد است.

خاطره ظهر فردا دومين داستان کوتاه اين مجموعه است که نام کتاب نيز از آن گرفته شده. نکته جالب در مورد اين داستان وجود همان ويژگي توصيفات جزئي و تفصيلي بدون هدف مشخص است. البته ويژگي مثبت اين داستان داشتن روايتي مشخص و نسبتا جذاب است. همچنين مخاطب باف ضايي مشخص روبرو است و هرچند جزيئات فضا کمي روايت را کسل کننده کرده است اما داستان به گونه اي پيش رفته که مخاطب از فضاي آن خارج نمي شود و مي تواند داستان را به راحتي دنيال کند. شخصيت هاي داستان نيز آنچنان قوام يافته نيستند و به علت وجود تعدد در رفت و آمد آدما در داستان نيم توان نظر مثبت يا منفي خاصي در اين مورد داشت.

رضا، مينا، علي و ناهيد، نام داستان بعدي اين مجموعه است که آن را هم مسعود دانش منش قلمي کرده است. اين داستان را شايد بتوان مبهم ترين داستان مجموعه ناميد. هرچند به اعتقاد نگارنده ابهام اثر بيش از آنکه ناشي از پيچيدگي هاي زباني باشد؛ ناشي از مبهم گويي هاي تعمدي نويسنده است. به هر روي قطعا با يک بار خواندن اين دساتان نمي توانيد فهم کاملي از ماجراي رخ داده پيدا کنيد و بنظر مي رسد اين مضوع نيز عمدي بوده است تا کشش خوانش دوبراه را در مخاطب ايجاد کند. هرچند نمي توان گفت اين تعمد تا چه حد موفق بوده است.

اولين داستان زهره لطفي در اين مجموعه با عنوان زشت اثري است جذاب و داراي سبک مشخص. به زبان ساده مي توان گفت نويسنده به خوبي توانسته داستان را آن طور که دوست دارد دربياورد و البته گاهي در بسته بنيد کلامات و رساندن حرفش دچار ضعف شده است. استفاده از کلامات و ترکيبات احساسي و حالت تعليقي که در ذهن راوي نمايش داده شده است از ويژگي اي اين اثر است که بيش از آن که به روايت ماجراي بپردازد به تشريح احساس راوي مشغول بوده است. در کل مي توان داستان کوتاه زشت را که نام آن بسيار خوب بر تن داستان نشسته است؛ اثري موفق و قابل قبول دانست.

گربه با مرام را هم زهره لطفي نوشته است. ويژگي هاي قلم او را ينز دارد و به سادگي مي توان تشخيص داد که نويسنده هر دو داستان يکي است. در اينجا نيز نويسنده به تشريح يک موقعيت پرداخته و داستان بيشتر از اين که داراي روايت باشد، داراي موقعيت است. حالتي از شخصيت اصلي ماجرا که پسري کوچک بنظر مي رسد و مونولوگ هاي او با خودش و ديالوگ هايي با يک گربه. شايد تفاوت اصلي اين داستان ينز پردازش بيشتر شخصيت داستان باشد. به صورتي که شخصتي جواد در آن نمايان است و پردازش هايي روي آفرينش آن صورت گرفته است.

جاي خالي عنوان داستان بعدي اين مجموعه است که به قلم رقيه افروزي به چاپ رسيده است. اين اثر را مي توان کوتاه ترين داستان کوتاه اين مجموعه نيز دانست. روايتي ساده وس ر راست، با همان تم داستان هاي قبلي اين مجموعه که ماجراي رخ داده بسيار کوتاه است و بيشتر فضاي متن را تعاملات ذهني راوي يا شخصيت داستان در بر مي گيرد. نقدي که مي توان بر اين داستان وارد دانست دقت کم نويسنده در انتخاب واژه ها مي باشد. چنانکه گاهي نوشته مي توانست از پتاسيل تاثير گذاري بيشتري برخوردار باشد و با وجود واژگاني سبک تر نمسبت به کل متن اين پتانسيل را از دست داده است.

شب ها و لوسترها نوشته مرضيه هاجيان است. اين داستان کوتاه را مي توان يک تغيير محسوس در اين اثر دانست. جايي که به هر حال فارغ ميزان کيفيت اثر، ريتم و روايت و شکل توصيف و زبان نوشتار عوض مي شود. داستان شب ها و لوسترها موضع ساده ولي جذابي دارد که کمتر درباره آن نوشته شده و علاوه بر اين داراي پيامي نيز مي تواند باشد. زبان ساده در کنار تغيير در شکل روايت از ويژگي هاي مثبت اين اثر است. همچني ذهن خلاق شخصيت اصلي داستان که اگرچه موضوع مهمي را بيان نمي کند، اما همان موضوع را به خوبي پرورش مي دهد.

چنگ در باد کاري است از سيد حسين موسوي نيا . اثري که مي توان ويژگي اصلي آن را توصيف دانست. توصيف حالات رواني راوي از اتفاقي که رخ داده و او طي داستان آن را بازگو مي کند. اما اين توصيف چه مزيتي براي داستان مي تواند داشته باشد مشخص نيست. به واقع اثر تا آخرين خطوط پرده از هيچ ماجرايي برنمي دارد و کل متن اثر به يک سري توصيفات بي حاصل منتهي مي شود. کافي است اثر را از نيمه بخوانيم تا درک اين موضوع و عدم تفاوتش با خوانش کامل اثر مشخص شود. به عبارت ساده تر اين داستان مي توانست بسيار کوتاه تر از نمونه کوتاه فعلي خود باشد.

دل تاريکي را هم سيد حسين موسوي نيا نوشته است. بين دو اثر کار شده از اين نويسنده به اعتقاد نگارنده اثر دوم با فاصله اي زياد  برتري محسوسي نسبت به اثر قبلي دارد. دل تاريکي هم داراي ماجرايي مشخص و چند لايه است و هم در هر مقطع اثر در عين توصيفات معمول   گرهي  از داستان را روشن مي کند. اين ويژگي هاي مثبت در کنار قلمم روان اثر، داستان کوتاه دل تاريکي را اثري ابرومند و قابل ارائه ساخته است.

کاش روز اينقدر روشن نبود، اثر سودابه فرضي است. اين اثر را چه به لحاظ روايت و چه از نظر محتوا مي توان اثري متفاوت در  اين مجموعه دانست. اثري بسيار کوتاه اما ساختارمند که با استفاده از دو شخصيت و ايجاد ديالوگ بين آنها داستان را به نتيجه رسانده است. از نظر محتوايي نيز اثر با ارائه يک موضوع جديدتر و کمي تکان دهنده در انتها به خوبي توانسته نظر مخاطب را جلب کند. در نهايت مهم ترين ويژگي اين اثر را به نسبت مجموعه حاضر تفاوت آن در سبک نگارش مي توان ناميد.

حسين کرماني براي داستان شوخي بردار موضوع بکري انتخاب کرده است. روايتي از فضايي ساده و سخت مبهم. غالبا چنين انتخاب هايي مي توانند به توليد آثار قوام يافته تر و مفصل تري منجر شوند. اما در حدوداين مجموعه و داستان کوتاه نيز مي توان اين اثر را اثري مثبت به لحاظ انتخاب موضوع و شکل روايت دانست.

فروزان ميرزايي صاد مثل صورتي را نوشته است. آخرين اثر اين مجموعه که به اعتقاد نگارنده بهترين توصيفات و نگاه را دارد. روايت ساده ماجرا از زبان کودک و نگاه دقيق و مفصل او به حوادث و نيز توصيف بخش هايي از حادثه که داراي چشمي کودکانه تر است؛ در نهايت اثر را اثري در خور توجه نموده است که يقينا مورد توجه مخاطبان اثر قرار گيرد.

در نهايت مجموعه داستان ظهر فردا را مي توان اثري معمولي و با توجه به حوزه تجربي آن اثري نسبتا خوب دانست.

با آرزوي توفيق روز افزون براي نويسندگان اين اثر و حوزه هنري استان تهران

 

 

چهارشنبه 12 مرداد 1390 - 10:3


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری