جمعه 27 مرداد 1396 - 5:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

نيما نوربخش

 

مفاهيم وحي از مرحله‌ شهود به عقل بر پرده سينما

 

گزارشي از ديدار سازندگان فيلم محمد(ص) با آيت‏‌الله‌ جوادي‏‌آملي


مجيد مجيدي کارگردان و محمد مهدي حيدريان تهيه‌کننده‌ فيلم سينمايي «محمد» (ص) با حضرت آيت‌الله جوادي آملي ديدار کردند. به گزارش پايگاه خبري تحليلي اعتدال در اين ديدار گزارشي از روند تحقيق و نگارش فيلمنامه، مضامين در نظر گرفته ‌شده، شکل روايت فيلم و چگونگي انتخاب عوامل دست‌اندرکار اين پروژه به اطلاع ايشان رسيد.

آيت‌الله جوادي آملي پس از شنيدن صحبت‌هاي حيدريان و مجيدي، گفتند: «گزارش نافع و مسرت‌بخشي را شنيدم. اميدوارم که خداوند سعي بليغ شما را به احسن وجه مشکور کند و توفيق ارائه‌ خدمات برتر و بهتر را به همه‌ شما و همکاران‌تان مرحمت کند. چند نکته هست که مربوط به فيلم و مربوط به وجود مبارک پيغمبر (ص) است.

امروز جهان با هنر زندگي مي‌کند. يک وقتي با ادبيات و شعر زندگي مي‌کرد. گاهي مثلاً يک قصيده، گروهي را ساقط مي‌کرد، گروهي را روي کار مي‌آورد. در دوران عباسيان، يک قصيده چنين تأثيري مي‌گذاشت. اين‌که مي‌بينيد شاعري از ايران به دربار هند مي‌رود و ملک‌الشعراي هند مي‌شود، به اين دليل است که آن‌موقع شعر مي‌توانست حرف اول و آخر را بزند. امروز هنر اين سهم را دارد.»

وي ادامه داد: «اگر کسي خواست درباره موضوعات عادي هنرنمايي کند، داشتن همان فکر عادي کافي است. اما اگر کسي خواست درباره موضوعات عالي هنرنمايي کند، بايد هنرش عالي باشد. يعني همان‌طور که خود پيغمبر (ص) تحولي در جهان ايجاد کرد، فيلم آن حضرت هم بايد تحول ايجاد کند. وگرنه مي‌شود يک فيلم عادي.»

آيت‌الله جوادي‌آملي اضافه کرد: «يهوديت و مسيحيت در جريان فيلمسازي پيشرفت کردند، اما ما در اسلام به خودمان اجازه نمي‌داديم که مسائل‌مان به زبان سينما درآيد. اين پرهيز يا به‌خاطر ابتذال سينما بود يا به‌خاطر اين‌که ما هنرمندي نداشتيم که بتواند مفاهيم وحي را از مرحله‌ شهود به عقل دربياورد، عقل را به مرحله خيال درآورد، خيال را حسي کند تا بشود سينما.

قالب سينما از خيال به حس مي‌آيد. توجه داشته باشيد که در فرهنگ قرآن به خيالباف مي‌گويند مختال. اما اختيال از باب افتعال است، تخيل از باب تفعل. خداوند، خيالباف و خيال‌ساز را دوست ندارد: «لايحب کل مختال فخور». اما اگر انسان عاقل باشد و آن عقل را به خيال منتقل کند، و از خيال به حس بياورد، اين مايه‌ علمي دارد. اما اگر از خيال نشئت گرفته و به حس تبديل شده، اين مي‌شود مختال.

در سينما، فيلم‌ ها غالباً مختالانه است. يعني خيال است و بعد به حس تبديل مي‌شود. يک هنرمند سينمايي بايد وحي را خوب بشناسد، آن مشهود را از دالاني صحيح به معقول تبديل کند، بعد معقول را متخيل کند و متخيل را محسوس کند تا قابل عرضه باشد. وگرنه علمي نيست. و اين معنا چون نبوده کسي درکش نکرده است.»

آيت‌الله جوادي‌آملي در ادامه بيان داشت: «من يادم هست قبل از انقلاب، بعد از آن فيلم «ده‌فرمان» که درباره‌ حضرت موسي (ع) بود و امثال ذلک، عده‌اي مي‌خواستند مشابهش را درباره‌ي حضرت رسول (ع) کار کنند؛ علما غالباً مخالف کردند. گفتند آنچه را شما مي‌خواهيد نشان دهيد، وحي نيست. قبل از انقلاب، براي هفتصدمين سال بزرگداشت مولوي همايشي گرفتند، يک کسي گفته بود: «تو که عقل و دين نداري/ چو اداي من درآري/ تو که بنده‌ دلاري/ چو زني دم از دل‌آرا» علما غالباً به اين دليل مخالف بودند که دست آن هنرمندان تهي بود.»

ايشان در ادامه صحبت، هنرمند واقعي را هنرمندي دانستند که توانايي داشته باشد سخن وحي را درک کند و به عالم حس بياورد: «ما هنرمندي نداشتيم که بتواند مفاهيم وحي را از مرحله شهود به عقل دربياورد، عقل را به مرحله‌ خيال درآورد، خيال را حسي کند تا بشود سينما. قالب سينما از خيال به حس مي‌آيد. يک هنرمند سينمايي بايد وحي را خوب بشناسد، مشهود را از دالاني صحيح به معقول تبديل کند، بعد معقول را متخيل کند و متخيل را محسوس کند تا قابل عرضه باشد. وگرنه علمي نيست. و اين معنا چون نبوده کسي درکش نکرده... پس اگر هنرمندي بخواهد وارد اين حوزه شود، بايد چهارضلعي باشد؛ يعني وحي‌شناس، معقول‌شناس، متخيَل‌شناس و محسوس‌شناس باشد تا بتواند دست به کار شود. اين کار عظيمي است. اين فيلم بايد معلم فيلم‌ هاي ديگر باشد، چون درباره کسي است که معلم افراد ديگر است.»

آيت‌الله جوادي آملي درباره جنبه‌ هايي از زندگي حضرت رسول اکرم (ص) که بايد در يک اثر هنري مورد توجه قرار گيرد، تذکر دادند: «حضرت رسول (ص) نگاهي عاشقانه به جهان دارد؛ نه فقط نگاه عالمانه و عاقلانه. نقل کرده‌اند که حضرت زندگي ساده‌اي داشته است: در خانه‌ ايشان اشيائي بوده از قبيل بشقاب، کوزه و همين وسايل روزمره، که همه اين‌ها شناسنامه داشته‌اند.

مي‌گويند برخي علما، اسامي اشياء خانه حضرت را نوشته‌اند، که مثلاً براي فلان شانه يا فلان دکمه يا فلان در، چه اسم‌هايي مي‌گذاشته‌اند. ايشان اين‌گونه زندگي مي‌کردند. همه را با چشم کرامت مي‌ديدند، نه فقط انسان‌ها را.

اين انديشمند جهان اسلام در ادامه صحبت‌هاي خود گفت: «مطلب ديگر اين‌که علت غفلت بشر آن است که مرگ را پايان خط مي‌داند و مي‌گويد تا زنده‌ام، لذت ببرم. اما حرف تازه‌ اسلام اين است که شما مرگ را مي‌ميرانيد، نه مرگ شما را.

پيام قرآن اين است که انسان آن‌قدر قوي و غني است که مرگ را مي‌ميراند: «کلُّ نفسٍ ذائقة الموت.» نمي‌گويد: «کلُ نفسٍ يذوقَهُ الموت». هرکسي مرگ را مي‌چشد، نه اين‌که مرگ هر کسي را مي‌چشد. ما آب را هضم مي‌کنيم يا آب ما را؟ ذائق، مذوق را هضم مي‌کند؛ مرگ چه هنري دارد که بتواند ما را از پا دربياورد؟ مولوي شاگرد خوب قرآن بود که در ديوان شمس مي‌گويد: «مرگ اگر مرد است گو نزد من آي/ تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ/ من ازو عمري ستانم جاودان/ او زمن دلقي بگيرد رنگ رنگ».

ما در مصاف با مرگ پيروزيم. اين نگاه مي‌تواند معلم فيلم‌هاي ديگر باشد؛ مرگ پايان راه نيست. انسان مرگ را مي‌ميراند و اين انسان طوري است که با همه در ارتباط است؛ کسي که براي يک بشقاب احترام قائل است، ديگر جنگ جهاني راه نمي‌اندازد.

الان هفتاد درصد بودجه‌ کره‌ زمين صرف آدم‌کشي مي‌شود. درآمد ساليانه‌ دنيا چقدر است؟ همه‌ اين بودجه دارد صرف ساختن کارخانه‌هاي اسلحه‌سازي، بمب و وسايل آدم‌کشي مي‌شود، بقيه هم که گرسنه‌اند. علتش اين است که بشر گمشده‌اي دارد.

 ما لوح نانوشته که نيستيم، ما دو نوع علم داريم؛ علم مهمان که علم حوزه و دانشگاه است؛ در سوره نحل مي‌فرمايد: «وَالله اخرجَکم من بطون امّهتکم لاتعلَمونَ شيئا» نوع ديگر علم ميزبان است که مي‌فرمايد: «ونفسٍ و ما سوّيها فالهَمَها فُجورها و تقويها». الان چيزهايي به بشر آموخته‌اند که صاحب‌خانه را دفع مي‌کند: «و قَد خابَ من دسّيها». ما بايد ميهماناني تهيه کنيم که با ميزبان ما بسازند نه اين‌که او را بيرون کنند.

اگر فيلمساز وحي‌شناس بود که فبهالمراد، والا حداقل بايد توانايي اين را داشته باشد که از معقول به متخيل بيايد و به بشريت بفهماند که شما مرگ را مي‌ميرانيد و انسان ابدي است. خداوند مي‌فرمايد آنجا (در آخرت) نه از ضوابط خبري هست نه از روابط؛ منظور آن است که ما در دنيا نيازهاي‌مان را يا به‌واسطه‌ ضوابط برطرف مي‌کنيم يا با روابط.

اگر به چيزي نياز داشتيم يا با خريد و فروش و امثال‌ذلک برطرف مي‌کنيم (ضوابط) يا از طريق روابط دوستي و خانوادگي (روابط). قرآن صريحاً مي‌فرمايد: «لابيعٌ فيه ولا خُلَّه». اگر بشر بفهمد که (در مرگ) نمي‌پوسد، بلکه از پوسته به درمي‌آيد تحول پيدا مي‌کند؛ ديگر کسي با سرنوشت خود بازي نمي‌کند. اين‌ها آن امّهات فيلم است که مي‌تواند تحول ايجاد کند.

الان هنر اين است. جناب مولوي در مثنوي مي‌فرمايد: «خود هنر دان ديدن آتش عيان/ ني گپ دَلَّ علي النّار الدّخان». يعني آن‌ها که مي‌گويند حتماً قيامتي هست، دود را مي‌بينند و پي به وجود آتش مي‌برند؛ اين هنر نيست، اين همان علم عادي است؛ اين‌که چون خداوند حکيم و عادل است پس حتماً بايد نظام جزا و پاداشي وجود داشته باشد، اين خلاف نيست، حق است؛ اما در نزد عارف اين گپ است، هنر نيست. هنر آن است که خود آتش را به صورت عيان ببينيم. اين‌ها مي‌تواند فيلم را فيلم کند.

اگر اين عصر، عصر هنر است، ممکن نيست خداوند براي تبديل آن معقول به محسوس، هنرمندي خلق نکرده باشد. چون خداوند اول آب را خلق مي‌کند و بعد عطش ايجاد مي‌کند. الان مردم تشنه‌ هنرند. قبلاً اين‌گونه نبود، يا مردم آگاه نبودند يا وسيله‌اش نبود.

بعدها در اعصار ديگر ممکن است چيز ديگري بيايد. همان‌طور که الان شعر بر مردم تاثير نمي‌گذارد، مگر بر خواص. آن زمان تمام حکومت‌ها بر مدار شعر بود؛ با يک قصيده، وضعيت حکومت‌ها و دولت‌ها تغيير مي‌کرد. اما الان ديگر شعر آن تاثير را ندارد، اگر هم تاثير اندکي دارد به خاطر هنرمندي و نظمش است. اگر همان مطالب را به صورت نثر بگويند آن تأثير را ندارد. ما تنها با انديشه زندگي نمي‌کنيم، بخش وسيعي از زندگي ما را انگيزه تشکيل مي‌دهد؛ بنابراين هنرمند کسي است که هم انگيزه و هم انديشه را بشناسد و هماهنگ کند و تحويل دهد.

در اين ديدار که نزديک به يک ‌ساعت به طول انجاميد، مجيد مجيدي سکانس‌هايي از فيلمنامه را با ذکر جزئيات براي آيت‌الله جوادي آملي توصيف کرد و ايشان ديدگاه‌شان درباره نحوه رويکرد هنري به زندگي پيامبر اسلام را براي گروه سازنده فيلم محمد (ص) تشريح کردند.

 

سه‌شنبه 11 مرداد 1390 - 13:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری