يكشنبه 30 مهر 1396 - 9:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

ريحانه فتحي ثاني

 

سينما ميزبان کتاب مي شود

 


 

با دوستانم قرار مي گذاريم که آخر هفته به سينما برويم و بعد از مدت ها فيلم ببينيم. طبق قراري که با هم داريم با عجله خودمان را به گيشه بليط فروشي مي رسانيم و بعد از مدتي در صف ايستادن، به تعدادمان بليط تهيه مي کنيم و بدون فوت وقت به داخل سالن مي رويم. تقريبا سالن پر شده است. هنوز چراغ ها روشن است و ما بايد به دنبال رديف صندلي خودمان بگرديم. بالاخره شماره صندلي خودمان را پيدا مي کنيم و روي آنها آرام مي گيرم و منتظر پخش فيلم مي شويم. کمي بعد نيمي از چراغ ها خاموش مي شود. بعضي مشغول خوردن چيپس و پفک هستند و بعضي هم با بغل دستي شان پچ پچ مي کنند.اما من بدون اينکه حرفي بزنم منتظرم زودتر فيلم مورد علاقه ام شروع شود. با خاموش شدن چراغ ها پرده سفيد رنگ رو به رويمان قرار مي گيرد. تصورم اين است که دقايقي را بايد به تبلغات چيپس و پفکي که بعضي ها هم با ولع تمام در حال خوردنش هستند بگذارنيم، اما نه، انگار اتفاقي افتاده يا ما اشتباهي به سالن وارد شده ايم.سالن دچار بهت و حيرت مي شود وقتي در کمال ناباوريمان راوي کتاب «دا» روي پرده سينما ظاهر مي شود و شروع به سخن گفتن از کتاب و کتابخواني مي کند.يادم مي آيد که همين چند ماه پيش بود که وقتي از جلوي غرفه انتشارات سوره مهر در نمايشگاه بين المللي کتاب تهران رد مي شدم اين حرف ها را آنجا شنيده بود. حرف هاي سيده زهرا حسيني که تمام مي شود نوبت به فيلم بابانظرمي افتد تا شگفتي من و همه کساني که در سالن هستند کامل شود. لحظه ها و دقيقه ها مي گذرند و با تمام شدن فيلم بابانظر نوبت به کتاب هاي ديگرمي رسد. «جاي امن گلوله ها»،«شنام»،«کوچه نقاش ها». آرام آرام مردم درگير صحبت کردن درباره کتاب ها مي شوند و يادشان مي رود که براي چه به اينجا آمده اند. نفر پشتي ام از بغل دستي اش درباره کتاب ها مي گويد و ديگري درباره اينکه چگونه مي تواند اين کتاب ها را بخرد و آن بکي هم سخت به دنبال تهيه اين فيلم ها ست. با تمام شدن اين قسمت نوبت به پخش فيلم مي شود و ساعتي بعد هم پشت سر مردمي راه مي افتم که بيشتر از آنکه درباره فيلم پخش شده حرف بزنند، درباره کتاب هايي که فيلم شان را ديده اند حرف مي زنند و هنوز هم ذهنشان درگير حرف هاي سيده زهرا حسيني است و حرف هاي پرويز پرستويي درباره رشادت هاي بابانظر را واگويه مي کنند....

چه اتفاق خوبي اولين بار بود که به جاي ديدن تبليغات بي معني چيپس و پفک،فيلم  کتاب هايي را مي ديدم که هر کدامشان اين روزها سر زبان هاست و در موردشان حرف ها و گفته ها بسيار. اين اتفاق خوب را بايد مرهوم تلاش هاي سياست گزاران فرهنگي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي باشيم که دست به يک حرکت فرهنگي در جهت ترويج فرهنگ کتاب و کتابخواني در سطح جامعه زده اند. حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي اين روزها با دارا بودن مالکيت 30 درصد سينماهاي مهم کشور، بزرگترين بنگاه فرهنگي کشور در عرصه سينما داري است. سينماهايي بزرگي همچون استقلال،بهمن،سپيده،شاهد،پرديس آزادي و سينماهايي در شهرهاي شيراز،ملاير،خرم آباد،اهواز،اصفهان و ....

متاسفانه تاکنون از اين فرصت خوب براي ترويج فرهنگ کتاب و کتابخواني استفاده نشده بود ولي اکنون اين اتفاق خجسته افتاده و از اين به بعد شاهد پخش تيزرهاي تبليغي کتاب قبل از پخش فيلم هاي سينمايي در اين سالن هاي سينما خواهيم بود. اگر چه اين اتفاق باعث مي شود که از درآمدزايي پخش آگهي هاي کالاهاي نه چندان ضروري صرف نظر شود ولي از سوي ديگر اين حرکت در جهت ترويج فرهنگ مطالعه و کتاب خواني با موضوعات ديني معنويت گرا، ادبيات انقلاب اسلامي و دفاع مقدس بسيار ثمربخش تر و مفيد تر به حال فرهنگ اين مرز و بوم خواهد بود.

مسلما اين اتفاق،اتفاق تازه اي است و نشان مي دهد که مي توان با کمي خلاقيت به خرج دادن، از راه هاي مختلفي براي ترويج کتاب و کتابخواني وارد شد و به نتايج مثبتي هم رسيد.نبايد از آزمودن راه هاي تازه ترسيد و بايد از هر دري براي به ثمر نشستن گسترش فرهنگ کتاب خواني در کشور بهره برد.

بگذريم اميدوارم اين باور در ميان مديران بخش هاي مختلف فرهنگي به وجود بيايد که قطعا پتانسيل هاي خوبي در سطح کشور در زمينه ترويج فرهنگ کتاب و کتابخواني به صورت مستقيم و غير مستقيم وجود دارد که مي توان از آنها به نحو موثر سود برد و مي توان از اين پتانسيل ها در جهت تبليغ کالاهاي فرهنگي از جمله کتاب که قطعا مظلوم ترينشان هم هست،استفاده برد.

 

يكشنبه 2 مرداد 1390 - 11:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری