شنبه 28 مرداد 1396 - 16:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان تهران

 

بررسي تفاهم آميخته به صُلح و سِلم (همزيستي مسالمت آميز)

 

  

از مهم ترين آموزه هاي ديني،تاکيدِ بر صلح و همزيستي مي باشد واسلام به عنوان مبناي ايجاد صلح جهاني به طور کامل به آن پرداخته است و در عصر حاضر مخالفان به شبه افکني و معرفي اسلام به عنوان دين خشونت پرداخته اند.

 لذااين نوشتار با بيان ريشه اي رابطه اسلام باصلح و همزيستي به بازنشاني چهره واقعي اسلام پرداخته است.

 شايان ذکر است که بتوانيم به وسيله پاسخ به سئوال اصلي اين پژوهش (ديدگاه اسلام ( نصوص اسلامي ) نسبت به صلح و همزيستي چيست ؟)، اثبات کنيم که اصول حاکم بر حقوقِ اسلام به ارائه صلح و همزيستي در سطح جهان منجر مي شود؛ که اين امر بعداز بررسي مباني و مفاهيم به بررسي ماهيت صلح و همزيستي و جايگاه آن در اسلام پرداخته خواهد شد، در حالي که اسلام يعني صلح و اين صلح از راه زور و شمشير حاصل نمي شود، بلکه از طريق تکامل فرد و جامعه به دست مي آيد ودر پرتو صلح، طبق منابع اصيل اسلامي و حقوق انسانيت، همزيستي توﺃم با عدالت خواهي به وجود خواهد آمد؛ چرا که قرآن کريم نخستين طراح صلح وهمزيستي جهاني بوده است، لذا شيوه عمومي آن مخصوص خود است .

 

در خاتمه نيز به بيان ارائه راهکار براي تأمين صلح و همزيستي از ديدگاه اسلام توجه نموده ايم ودر نهايت به اين نتيجه خواهيم رسيد که، نظام اسلامي مفتخر است، جهان را به نداي ائتلاف براي صلح و همزيستي فرا مي خواند؛چرا که اسلام دين جهانگير است نه جهانسوز .

 

کليد واژگان اصلي اين مقاله عبارتند از:

 

1- اسلام 2- صُلح 3- سِلم مقدمه «يا ايها الّذين آمنوا اُدخلوا في السّلمِ کآفّةً» (1)

 

امروزه مسأله صلح و همزيستي،يکي از بزرگترين مسائل جهان و مورد علاقه دولتها و ملت هاست.

 حتي آن ها هم که عملاً آن را به بازي گرفته اند و بهانه جوي جنگ و جدال و تجاوزند، بازبه ظاهر در راه تأمين صلح و آرامش و همزيستي از خود کوشش نشان مي دهند و همواره به آن تظاهرمي نمايند ؛آنان با تمسک به روش هاي غير انساني و جنگ طلبانه و با ادعاي صلح و همزيستي، اسلام را آماج اتهام در ضدّيت با مسالمت وصلح ساخته اند؛ تا بدين ترتيب جهانيان را از اَعمال ضد بشري خود غافل سازند.

 بنابراين سوالي که در اين مقاله مطرح مي شود اين است که: آيا از ديدگاه اسلام ، نخستين حالت در پيوند با بيگانگان،صلح وحفظ آرامش مي باشد ومواردي که جنگ روا شناخته شده استثنايي است،يا به عکس اصل در روابط برمبارزه و ناسازگاري است و صلح حالت استثنايي است که تنها درشرايط ناتواني دولت و ملت اسلامي و با حالت شکست در جنگ، مشروع مي شود.

 در حالي که، کتاب آسماني و سفير امين آن ،رسول گرامي اسلام ( صلي الله عليه و آله و سلم ) مبشر رحمت براي عالميان بوده اند: « و ما ارسلناک إلّا رحمةً للعالمين » (2)

 پيشوايان معصومِ اين آيين، همگي با شرح صدري معجزه آسا، حتي بدخواهان و سيه دلان را به شگفتي وا داشته اند.

 زيرا اسلام آييني است تعصب گريز و خشونت ستيز و صلح محور، بالنده و حاضر در هر زمان و آزادي بخش به انسان مي باشد.

 قابل ذکراست، انقلاب اسلامي ايران که با رهبري مدبّرانه روح الله موسوي خميني (ره ) به بارنشست؛ عظيم ترين انقلاب مردمي بود که در سايه رحمت و به دور از ضدّيت با صلح و همزيستي شکل گرفت و جهان را شيفته ي خود ساخت و جز هنگام ضرورت دفع خشونت، دست به سلاح و پيکار نزد؛چرا که آنان بر اين باورند که در شرائط صلح، رشد وتعالي انسان ها و رسيدن به سازگاري و هم انديشي، آسان تر و در نتيجه گرايش انسان ها به حق امکان پذير تر است.

 از اين روي چنانکه گفته اند:شمار کساني که پس از صلح حديبيه به اسلام گرويده اند،بيش ازهمه کساني است که ظرف بيست سال پيش از آن مسلمان شده بودند و با توجه آموزه هايي ديگر از اين دست،اصالت را به صلح و همزيستي در روابط با بيگانگان بدهيم.

 بي گمان اين سخن امام خميني ناظر به ديدگاه نخست است که مي گويد:« ما باهيچ کشوري، چه اسلامي و چه غير اسلامي سر جنگ نداريم و طالب صلح و صفا براي همه هستيم و تاکنون نيز به دفاع که براي هر کس فريضه اي است الهي و حقي است انساني، برخاسته ايم و هرگز قصد تجاوزبه کشورهاي ديگر را نداريم و مي خواهيم کشورهاي اسلامي در کنار هم با تعهد اسلامي به دفاع از حقوق مسلمين و کشورهاي اسلامي در مقابل متجاوزان و متجاسران مانند اسرائيل تجاوزگر بايستند.» (3)

 

الف) تبيين آيات :

 - قرآن به صلح و زندگي مسالمت‏آميز دعوت مي‏كند: «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ اَمَنوُاْ ادْخُلُواْ فِي الْسِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الْشَّيْطَانِ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينْ؛ اي ايمان آورندگان! همگي در صلح و آشتي درآييد؛ و از گامهاي شيطاني پيروي نكنيد؛ كه او دشمن آشكار شماست.» (4)

 

- قرآن در جاي ديگر، ضمن تأكيد بر آمادگي دفاعي، به پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) دستور مي‏دهد كه اگر دشمنان به صلح گرايند از صلح و آشتي استقبال كند،«وَ اِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لهَاَ وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمْ؛ و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآي؛ و بر خداوند توكل كن، كه او شنوا و داناست.» (5)

 

- قرآن صلح و صفا و صميميت را براي بشر مايه خير و نيكبختي مي‏داند: «وَالْصُّلْحُ خَيْرٌ ... ؛ صلح و آشتي بهتر است.» (6)

 

از همين‏رو قرآن مجيد در موارد متعددي به ايجاد صلح و امنيت، دوستي و همزيستي مسالمت‏آميز فرمان مي‏ دهد.

 

لذا مشروعيت عقد صلح به وضوح در اين آيه استفاده مي شود و فقهاي اسلام در آن ترديدي به خود راه ندادند.

 

- آياتى که بر مناظره و گفت وگوى منطقى با غير مسلمانان و تکيه بر عقايد مشترک با اهل کتاب تأکيد مى ورزد:«فَإِن حاجّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهىَ لِلّهِ وَ مَنْ اتَّبعنِ وَ قُلْ لِلَّذينَ اوُتوا الکتابَ والاميينَ ءَأَسْلَمْتُمْ...؛پس اگر براي مخالفت با دين حق به باطل احتجاج کنند،بگو من خود و پيروانم را تسليم امر خدا نموده ام و بگو با اهل کتاب و با اميان آيا شما چون حق پديدار شود ايمان آريد؟..» (7)

 

«وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکتابِ إِلاّ بِالّتى هِىَ أَحْسَن إِلاّ الذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّا...؛ با اهل کتاب جز با روشي که نيکوتر است مجادله نکنيد... » (8)

 

«قُلْ يا أَهْلَ الکتابِ تَعَالَوْا إِلى کَلَمَةٍ سَواء بَينَنَا وَ بينَکُمْ أَلاَّ نعبُدَ إلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِه شَيئاً و لا يتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّه فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمونَ؛ اي اهل کتاب بياييد به سوي سخني که ميان ما و شمايکسان است، که جز خداونديگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم .» (9)

 

- آياتى که مسلمانان را از اظهار محبت و عدالت ورزى نسبت به غير مسلمانانى که با آنان سر ستيز ندارند، نهى نمى کند: «لا ينْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الّذينَ لَمْ يقاتِلُوکُمْ فِى الدّينِ وَ لَمْ يخْرِجُوکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيهِمْ إِنَّ اللّه يحِبُّ الْمقْسِطينَ ؛ خدا شما را از نيکي کردن و رعايت عدالت با کساني که در دين شما کار زارنکردند واز خانه هايتان بيرون نراندند باز نمي دارد » (10)

 شهيد مطهري آيات فوق را دليلي بر نفي اکراه در انتخاب دين در اسلام ذکر مي کند. (11)

 اصل چهاردهم(قانون اساسي): دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند و حقوق اسلامي آنان را رعايت نمايند، اين اصل در حق کساني اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوري اسلامي ايران توطئه نکنند.

 ترجمه آيه: « خدا شما را از نيکي کردن و رعايت عدالت نسبت به کساني که در امر دين با شما پيکار نکردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند، نهي نمي کند، چرا که خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد.» (12)

 

ب) بررسي لغوي واصطلاحي کليد واژگان

 

- سِلم در معناي « سِلم »گفته شده:آشتي و صلحي که در مقابل جنگ باشد؛ (13)

 

هم چنين در سوره بقره آمده است که: «يا ايُّها الذين آمنوا اُدخلوا في السّلمِ کافّةً... » ؛« اي مؤمنين، همگي در صلح و سلم درآئيد. »

 در تفسير اين آيه امام سجاد ( عليه السلام ) فرمودند: « (سِلم) همان ولايت امام، امير المؤمنين(عليه السلام ) است. بدون ترديد ولايت امير المؤمنين ( عليه السلام ) همان سلامت و امنيت واقعي است که مردم در سايه آن از نعمت امنيت و آسايش و آرامش برخوردار مي شوند و اگر مسلمانان، پس از رحلت رسول خدا به ولايت آن حضرت مي پيوستند، آن همه گرفتاري در زندگي سياسي و اجتماعي خود، به وجود نمي آوردند » (14)

 - معناي لغوي سِلم سلم و سلام در لغت به معناي صحت و عافيت 15 و راغب اصفهاني در مفردات پس از آن که سلام و سلم را به معني سلامت و دوري از آفات جسماني تفسير نموده؛ (16) سلام ،سلم( با فتح سين)، سلم با (کسر سين)وصلح را مترادف شمرده است .

 شايد اين اختلاف معني به لحاظ نسبت سلم به فرد وجامعه باشد؛که سلامت جامعه به صلح است چنان که سلامت فرد به دوري از امراض مي باشد وتعبير دخول در صلح که مفهوم پايداري را مي رساند،تنها با قرارداد صلح قابل تضمين است و امتثال نهايي امر در آيه با انعقاد صلح امکان پذير است.

 

در جايي ديگر سلام،سِّلم و سَّلم را به معناي صلح (17) دانسته است. مانند آيه«فانِ اعتزلوکُم فَلَم يقاتِلوکُم واَلقُوا اِليکُمُ السَّلَمَ ... » (18)

 هم چنين صيغه سِلم و سلام به معني صلح و مسالمت است که خلاف فَساد (19) نيز مي باشد،لذا در قول خداوند آمده است:« قالو سَلاماً قالَ سَلَمٌ» (20)

 - تعريف اصطلاحي سِلم: اخفش در قاموس قرآن کلمه « سِلم » را در معناي صلح دانسته امّا ابو عبيده گويد: سلم و اسلام هر دويکي است و سلم در جاي ديگر به معني مسالمت و صلح است.«يا ايُّها الذين آمنوا اُدخلوا في السّلمِ کافّةً... »(21) ؛آيه ما قبل و ذيل آيه شاهد است که آن به معني تسليم شدن به فرمان حق و در اخبار شيعه به معني ورود به ولايت اهل بيت ( عليهم السلام ) تفسير شده است.

 « سَلم » به معناي مسالمت و صُلح و سازش است؛ (22) « و ان جنحوا للسّلم فاجنح لها و توکّل علي الله...» (23)

 اين آيه به وجوب صلح به هنگام دعوت دشمن به صلح حکايت دارد،که در واقع وجوبي موکد مي باشد.

 نکته ديگر در مفاد اين آيه دلداري و ايجاد اعتماد به نفس در اقدام صلح آميز است که با «و توکّل علي الله» بيان شده است.

 لذا هرگاه دشمن حس نيت در دعوت به صلح را نداشته باشد ،طبق مفاد آيه«و ان يريدوا ان يخدعوک فانّ فحسبک الله»(24) ،خداوند شما را کافي خواهد بود.

 - صُلح مسئله صلح در اسلام، مسئله اصيل و ريشه داري است،که ارتباط و پيوند ناگسستني و محکمي با طبيعت اسلام و به طور کلي درباره جهان و زندگي انسان دارد.به عنوان نمونه صلح يکي از عقود متداول و سهل الوصول در حل و فصل منازعات در قلمرو وسيع مناسبات مالي در سطح مدني و مخاصمات خانوادگي و گروهي و نيز در عرصه روابط بين الملل است .

 موضوع صلح در مقايسه با موضوعات عقود ديگر داراي عموم و شمول وسيعتر است و لذا به «سيد الاحکام» (25) شهرت يافته است و در قرآن از آن به «خير مطلق» تعبير شده است.

براي فهم دقيق اين کلمه ابتدا به بررسي واژه « صلح » در لغت وسپس دراصطلاح مي پردازيم.

 

معناي لغوي صُلح

 

- صُلح: «آشتي، سلم، تراضي ميان متنازعين، سازش، مقابل حرب و جنگ » (26) و ريشه آن « ص ل ح» (27) مي باشد.

 مانند آيه شريفه « والصُّلحُ خيرٌ ». (28)

 - صُلح: «که آن عبارت است ازمسالمت، سازش واز بين بردن نفرت ميان مردم است.(اِصطلَحوا و تصالَحوا:صلح کردند و کينه شان از ميان رفت).» (29) مانندآيه:«... اَن يصلحا بينها صُلحاً... » (30)

 هم چنين مانندآيه:« و إن تصلحوا و تتّقوا... » (31)

 - صُلح: « دست کشيدن از جنگ با عقد قرارداد » (32)

 - صُلح: « رفع اختلاف، آشتي، پايان دادن به حالت جنگ و مسالمت است.(تصالحوا:با يکديگر آشتي کردند)،(اصطلحوا علي الامر:در آن کار يکديگر را شناخته و با هم کنار آمدند و به توافق رسيدند)؛ صُلح گاهي براي وصف آمده و گويند:(هو صُلحٌ لي و هم لنا صُلحٌ:او با من آشتي است و آنان با ما آشتي هستند.) (33)

 

تعريف اصطلاحي صلح

 صُلح، عقدي که در آن طرفين توافق امري از امور کنند، بدون اينکه توافق آن ها معنون به عنواني که ازعناوين معروف عقود باشد. (34)

 شايان ذکراست بگوييم، علاوه بر تعاريف ذکر شده، تعاريف متعددي از « صلح » گفته شده است؛ از جمله استاد مطهري فرموده اند:« صلح معنايش اين است: همزيستي شرافتمندانه، نه اين که ازيک طرف تجاوزگري واز طرف ديگر تسليم شدن در مقابل ظلم باشد » (35)

 و هم چنين در اصطلاح سياست، صلح يعني « حالت آرامش و نبودن مخاصمات در سطح بين المللي يا منطقه اي، در پايان درگيري هاي نظامي طرفين درگيري که با امضاء قرارداد صلح، به مناقشه و درگيري خاتمه مي دهند» (36)

 در قاموس قرآن نيز در ذيل اين واژه چنين آمده؛ «صلح يعني آشتي و مسالمت و نيز آن اسم است از مصالحه ، که مذکر و مونث آن يکسان است چنان که گويند:وقع الصُلح و وقَعَتِ الصُلح، و نيز صلح زماني تحقق مي يابد که دشمني از ميان برداشته و سازش جايگزين آن شود.» (37)

 در اصطلاح فقهي،عقدي است که به منظور دفع نزاع و قطع خصومت بين متخاصمين مشروع گرديده است. (38)

 و نيز آن را بر حالتي طبيعي اطلاق مي کنند که با وقوع جنگ به هم مي خورد و پس از آن، تلاش مي شود دوباره برگردانده شود. (39)

 منظور از صُلح نيز در اين مقاله ،« همزيستي شرافتمندانه » ويا « نوعي حالت آرامش و نبودن مخاصمات در سطح بين المللي يا منطقه اي، در پايان درگيري هاي نظامي طرفين درگيري که با امضاء قرار داد صلح به مناقشه و درگيري خاتمه مي دهند »،البته صلحي که عدالت را درگير کند،نه به معناي تسليم در برابر ظلم باشد.

 لذا صلح عبارتست از پيمان عدم تعرض، پيمان به نجنگيدن و پيمان همزيستي مسالمت آميز. صلح در جايي معنا پيدا مي کند که وظيفه جنگيدن باشد (جهاد ابتدايي در زمان امام عليه السلام، جهاد دفاعي، قتال اهل بغي و...)، ولي مصلحت اسلام و مسلمين ايجاب مي کند که با دشمن قرار داد صلح امضا کنند؛ و اين در جايي است که تعداد مسلمانان کم است و نمي توانند در مقابل دشمن مقاومت کنند، يا ترک مخاصمه مي کنند تا کسب نيرو کنند و يا به اين اميد که طرف مقابل در اسلام وارد شود و مسلمان شود.

 اما اگر اين جهات در کار نباشد، ادامه دادن صلح جايز نيست. پس صلح به دو معني است:

 1- جايي که دو نيرو در مقابل هم قرار مي گيرند و يک قرار داد صلح بسته مي شود. مثل صلح حديبيه و صلح امام حسن عليه السلام.

 

2- صلح به معني جنگ نکردن، و اين در جايي است که توانايي جنگيدن نيست و جنگ سودي ندارد، پس پيمان صلح بسته مي شود. (40)

 - واژه هاي مترادف صلح و سِلم در زبان عربي به جز واژه هاي صلح يا سلم ، واژه هاي ديگري نيز در مفهوم رفع ستيز به کار مي روند و از اين نظر همگي مترادف صلح و سلم هستند که عبارتند از:

 مسالمه:«از ماده سِلم ،به معناي سلام،مصالحه و آشتي مي باشد.» (41)

 موادعه:« از ريشه وَدَعَ ،آرامش يافت و آرام شد.» ؛همچنين به معناي صلح نمودن وآشتي کردن با کس يا کساني(مصالحه) مي باشد. (42)

 مهادنه:« از ريشه هَدَنَ، به معناي ساکن و آرام شد،آتش بس داد و به طور موقتي از جنگ دست برداشت.» (43)؛ در اصطلاح فقه براي بيان صلح موقت ميان مسلمانان و گروهي از کافران حربي به کار مي رود. (44)

 

مهاوده:«از ريشه مُوَدَ،با هم وعده کردن ،آشتي نمودن ويکديگر را مايل گردانيدن» (45)

 

محقق حلّي نيز در شرايع مي فرمايد:هدنه اگر در بردارنده مصلحتي براي مسلمانان باشد،جايز است.از ظاهر اين گفتار بر مي آيد که هدنه در هيچ وضعي واجب نخواهد گشت، مگر آن که مقصود ايشان از جواز ،معناي عام آن در برابر حرمت باشد که شامل وجوب نيز مي شود.

 

در هر صورت از کلام علامه در مورد عدم وجوب هدنه در هيچ حالتي،چنين به دست مي آيد که ايشان دليل هدنه را که عبارت است از آيه شريفه:«وَاِن جَنَحوا للسِّلمِ فاجنَح لَها» (46) و همچنين «و لا تُلقُوا بِايديکُم اِلي التّهلکةِ» (47) به قرينه ادله اي که جهاد تا سر حد شهادت فرمان مي دهند،بر جواز اين عمل- نه وجوب آن- حمل کرده است(پس مکلف مي تواند در صورتي که مصلحت در صلح باشد ،آن را برگزيند.

 

لذا پيامبر گرامي اسلام و امامان معصوم نيز به مقتضاي مصلحت و شرايط زماني ،گاهي صلح و گاهي جنگ را بر مي گزيدند؛پيامبر و امام حسن صلح کردند و امام حسين جنگيد،البته قيام امام را مي توان از جهتي جهاد دفاعي ناميد.) (48)

 

ج) نمونه هايي از رحمت الهي در باب مجازات ها

 

قابل ذکر است که روح صلح دوستي و اصرار جدي بر پرهيز از خشونت در بسياري از گفتارهاي نهج البلاغه به چشم مي خورد.

 از جمله، امام هنگامي که معقل بن قيس رياحي را به شام گسيل مي داشت به او چنين سفارش مي کند: « و لا تقاتلنّ من قاتلک... و لا تدن من القوم دنوّ، من يريد أن ينشب الحرب و لا تباعد عنهم تباعد من يهاب البأس حتّي يأتيک أمري و لايحملنّکم شنانهم علي قتالهم قبل دعائهم و الإعذار إليهم؛ جز با آن کسي که به جنگ نو آمده پيکار مکن... مانند کسي که خيال جنگ افروزي دارد به دشمن نزديک نشو و چون کسي که از دشمن به هراس افتاده از او دوري مگير، تا فرمان من به تو رسد و زنهار که کينه توزي دشمن شما را بر نينگيزد تا پيش از فراخواندن او به راه حق و اتمام حجّت با او از در جنگ وارد نشوي.» (49)

 بينشي که از اين گفته بر مي تراود انديشه صلح است، بنابراين پيکار جز واکنش در برابر ستيزه اي که از انحراف ريشه گرفته چيزي نيست.

 گرايش عمومي حضرت متوجّه خودداري از هر عمل تحريک آميزي است؛ ( مانند کساني که خيال جنگ افروزي دارند، به دشمن نزديک نشو ) و بالاخره موضع گيري احساساتي و عاطفي نبايد بر اعلام جنگ پيش از به کار گرفتن تمام شيوه هاي ممکن سياسي براي تأمين صلح تأثير بگذارد. (50)

 

1- قاعده نفي حدود الهي در موارد شبهه

 يکي از مسائل مهمي که ارتباط مستقيم با صلح و همزيستي دارد و در واقع از جلوه هاي صلح آميز بودن اسلام به شمار مي رود قاعده نفي حدود الهي در موارد شبهه است که بيانگر روح رحمت الهي و گذشت نسبت به افراد خاطي در اين دنيا است حضرت علي ( عليه السلام ) فرمود:«حدود را با شبهه ها دفع کنيد » (51)

 و نفرمود اجرا کنيد و قاضي تنها در در صورتي مي تواند حدود را در مورد مجرم اجرا کند که هيچ نوع احتمال ديگري در بين نباشد بلکه به آن علم داشته باشد؛ زيرا اگر در عفو خطا کند بهتر است تا در اجراي حد خطا کند؛ بنابراين هرگاه متهم ادعاي جهل، فراموشي و... را بلند در صورتي که از نظر عقلا و عرف جامعه ي اسلامي اين ادعا موجه باشد، حکم الهي در مورد مجازات او اجرا نمي گردد و تحقق هر شبهه موجهي مانع از اجراي حدود است.

 اين قاعده که کاربرد زياي در فقه و حقوق در زمينه ي مجازاتها دارد، نمايانگرلطف الهي نيز هست و پاسخ مناسبي است براي کساني که اسلام را به خشونت و عدم صلح متهم مي کنند.

 

2- احراز شرايط حدود

 حدود، کيفرهايي است که کم وکيف آن کاملاً معين شده وکسي نمي تواند آن را کم و بيش کند. (52)

 از آنجا که اجراي هر حدي منوط به تحقق شرايط آن است بايد تمام جوانب اجراي آن از سوي حاکم اسلامي رعايت گردد، به عنوان مثال در مورد اجراي حد سارق فقها شرايط زيادي را قرار داده اند، مثلاً سارق خوراکي را در سال قحطي ندزديده باشد و از روي اضطرار نباشد و به حد نصاب (ربع دينار ) رسيده باشد و شرايط ديگر...(53)که در صورت فقدان يکي از شرايط حد اجرا نخواهد شد.

 در مورد مسأله زنا و اثبات آن شهادت چهار مرد عادل لازم است (54) و تقريباً تعليق به محال شده است، معناي اين شرط آن است که خاطي کاملاً پرده دري نموده و تمام حجابها را از بين برده باشد.

 با مراجعه به کتب فقهي و ملاحظه شرايط هر يک از حدود، به اين نتيجه دست مي يابيم که خداوند اجراي مجازات ها را به عنوان آخرين راه دارو و درمان پذيرفته است نه اولين راه، و ثمرات مفيدي از طريق آنها عايد اجتماع مي گردد.

 اما در اين راستا نه اهانت به شخص محدود را اجازه دادن و نه تجاوز از حدود و نه اجراي آن از روي کينه توزي زيرا حدود جزاي عمل آنهاست و در صورت توبه به بهشت مي روند. (55)

 

3- پذيرش توبه

 پذيرش توبه از سوي گنهکار شاهد و گواه بر سقوط حدود بوده و جلوه ديگري از رحمت الهي وبيانگر مدارا و صلح و همزيستي اسلامي است.

 توبه به عنوان عملي که در ضمير شخص مي تواند تحقق يابد و يک سري نمودها ي بيروني نيز داشته باشد بهترين وسيله براي سقوط مجازاتهاي الهي است و همانطور که در آيه اي از قرآن اين انديشه را مي بينيم «و هو الذي يقبل التّوبه عن عباده» (56)

 

4- قاعده جَبّ

 قاعده جب مصداق بارز ديگري از صلح و همزيستي اسلامي محسوب مي گردد و نمود ديگري از رحمت الهي در باب مجازات ها است.

 توضيح آنکه کفار پس از تشرف به دين مبين اسلام مورد امتنان الهي قرار گرفته و اعمال نارواي پيش از قبول اسلام آن ها مورد عفو و بخشش اسلامي قرار مي گيرد و خداوند در اين باره فرموده است: «خداوند آنچه را در گذشته انجام داده اند عفو نموده است.» (57)

 و نيز رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلّم )فرموده اند: « اسلام آنچه را قبلاً انجام داده اند عفو نموده است.» (58)

 مفاد اين قاعده آن است که هر گفتار، کردار و يا اعتقادي که از کافري رخ داده باشد که بر اساس احکام اسلام زيان يا مجازاتي داشته ياشد، اسلام آوردن او اثر آن را از بين مي برد (59)؛ به عنوان مثال اگر فردي در زمان کفر مرتکب زنا و سرقت و قتل شود، عموم قاعده  « جَب » شامل اين موارد خواهد بود و حدي جاري نخواهد شدو مي توان گفت حقوق الله مطلقاً اعم از واجبات بدنيه و ماليه و يا مرکب از همديگر مشمول قاعده است.

 نکته اي که ذکر ان بايسته است،آن است که قاعده«جب » يک حکم امتناني است و به جهت تشويق و تحريض کفار در گرايش به اسلام و هراس نداشتن از گذشته ي آن ها جاري شده و معمولاً ازموضع اقتدار اعمال شده است » (60)

 اما ذکر اين نکته نيز حائز اهميت است که قاعده ي «جب» در باب ضمانات ( مانند ضمان يد و غصب و مقبوض به عقد فاسد و قاعده اتلاف و قاعده تسبيب و قاعده « کل مبيع تلف قبل قبضه » و ضمان آمري و غير ذلک ) و ديون جاري نيست. (61)

 رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلّم )در اين زمينه مي فرمايد: « اقامه ي حدي از حدود الهي از باراني که چهل شب در شهرهاي الهي ببارد بهتر است.» (62)

 

د) جايگاه و فلسفه خشونت ها دراسلام

 بدون شک در اسلام مواردي وجود دارد که به تصريح بيانگر نوعي ضديت با صلح و همزيستي مي باشد؛ ازجمله قاطعيت در برابر کساني که حريم اسلام و احکام تابناک آن را مي شکنند يا جان و مال و آبروي مسلمانان را به مخاطره مي اندازند، از ويژگي هاي پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله و سلّم )و مؤمنان راستين است.

 

بنابراين بايد بين خشونت منفي و شدت عمل اسلامي در برابر تخلفات فرق گذاشت تا در دام کساني که اين دو را يکي دانسته تا غيرت ديني و خشم و صلابت مقدس اسلامي را از ميان بر دارند، گرفتار نيامد و الّا اينان کار را به جائي خواهند رساند که حتي «العياذ با الله »پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله و سلّم )و ائمه طاهرين ( عليه السلام ) و برخي از احکام اسلامي از قبيل قصاص، حدود و...را خشن دانسته و به شهادت رسيدن امام حسين ( عليه السلام ) سالار شهيدان را واکنش خشونت پيامبر( صلي الله عليه و آله و سلّم )در جنگهاي بدر و حنين بدانند !» (63)

 اين که صراط مستقيم الهي تنها يکي است؛ به اين معنا نيست که تعيين به حقانيت اسلام و پايبندي به اصول آن موجب ستيز با پيروان ساير اديان و مکاتب و تحميل عقيده آنان باشد، بلکه اسلام برنامه ويژه اي با پيروان ساير اديان دارد که در صورت رعايت آنها هرگز در گيري اجتماعي رخ نمي دهد و اما فلسفه خشونت ها در اسلام، مواردي از خشونت هاي اسلامي است که در قرآن همراه با دلايل ذکر شده، عبارتند از:

 1- برخي از خشونتها در باطن رحمت الهي هستند، زيرا خداوند هر آنچه را که بر بندگان خود عطا کند از روي مصلحت و حکمتي بوده و به دليل رحمة للعالمين بودن خداوند است. اين خشونتها از باب تيغ زدن جراح برجسم بيمار است که براي بهبود او تلاش مي کند و يا از باب تأديب استاد نسبت به دانشجو ي خويش و تربيت او و علاقه اش به علم آموزي و مثالهاي ديگري از اين قبيل که ظاهراً بر خلاف آرامش و صلح است اما در باطن رحمتند و نشانه تأمين صلح زيرا که دين بدون سختي نخواهد بود. (64)

 2- برخي ديگر از خشونتها وسيله آزمايش انسانها است گرچه بعضي انسانها فکر مي کنند که پس از آفرينش، ديگر به حال خود رها مي شوند در حاليکه چنين نيست، خداوند مي فرمايد: « ما شما را با ترس و گرسنگي و کاهش در مالها و جان ها و محصولات مورد آزمايش قرار مي دهيم...» (65)

 قابل توجه آنکه اين نوع خشونت ها تنها وسيله اي براي آزمايش مي باشد.

 3- برخي ديگر از خشونتها نتيجه ي نافرماني از پروردگار و مکافات اعمال ناشايست انسان اند، خداوند در اين زمينه مي فرمايند:«فساد در خشکي و دريا (سراسر زمين ) بدست خود مردم فرآهم آمده است تا (سزاي ) کيفر بعضي اعمالشان را به آنها بچشاند، باشد که باز گردند» (66)

 4- و بعضي ديگر از خشونتها به دليل کفر ورزيدن به ذات اقدس ربوبي است؛ پروردگار متعال در اين زمينه مي فرمايد:«... هرکس کافر شد روزي کمي به او خواهيم داد و آنگاه او را با خواري به سوي عذاب آتش کشانده و چه بد سرانجامي است »

 

خاتمه:

 ارائه راهکار براي تأمين صلح و همزيستي از ديدگاه اسلام 

 در پايان مقاله حاضر، به صورت گذرا به ارائه راهکار براي تأمين صلح و همزيستي از ديدگاه اسلام اشاره مي شود.

 1- ترويج اخوّت بشري و مساوات انساني

 بدون ترديد، يکي از عوامل مهمّ جنگ ها در طول تاريخ، نژاد پرستي، قوم گرايي، برتري جويي و تعصّب هاي مذهبي بوده است.

 اما اسلام به جامعه ي بشري، به صورت مجموعه ي واحد مي نگرد و کرامت الهي و تکريم انسان، شامل جميع افراد بشر مي شود.؛ « و لقد کرمّنا بني آدم و حملناهم في البرّ و البحر و رزقناهم من الطّييبات و فضّلناهم علي کثيرٍ ممّن خلقنا تفضيلاً» (67)

 بدون شک چنين امري، اثر فراواني در پي ريزي امنيت خواهد داشت و تفاوت انسان ها از حيث رنگ، نژاد و مليت، خود يکي از نعمت هاي الهي و وسيله اي براي شناخت انسان ها از يکديگر است: «يا أيها النّاس إنّا خلقناکم من ذکرٍ و أنثي و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ اکرمکم عندالله أتقاکم إنّ الله عليم خبيرٌ» (68)

 2- تحريم اسباب نزاع و جنگ

 جنگ و نزاع ها بين افراد، اغلب به واسطه ي منافع و انگيزه هاي مادّي صورت مي پذيرد. اسلام در تلاش براي ايجاد صلح و امنيت بين دولت ها و ملّت ها با تمام اين انگيزه ها و برتري جويي هاي مادّي مبارزه ميکند و همه را به سوي تمدّن انساني سوق مي دهد.

 اسلام با اين عوامل ايجاد کننده ي جنگ، فقط بعد از ايجاد و وقوع جنگ نيست؛ بلکه سرآغاز اين عوامل، مبارزه آشکاري دارد و براي مثال، اسلام با تعصّب هاي قومي، نژادي و مذهبي که منشأ بسياري از ناامني ها است، مبارزه شديد دارد.

 دو قبيله « اوس » و « خزرج » براي مدّت صد سال جنگ و نزاع داشتند که مهم ترين دليل آن، شعله ور بودن آتش قوم گرايي وبرتري جويي بود. (69)

 3- مبارزه با استعمار

 تمايل بعضي از کشورها به گسترش سرزمين و تسلّط بر ديگر سرزمين ها، يکي از عوامل ناامني وايجاد بحران و نزاع مي باشد. حملات کشورهاي اروپايي، تحت عنوان استعمار به کشورهاي ضعيف، از بارزترين آن است.

 اسلام با هر گونه جنگ که با هدف« استعمار»وبهره کشي از ديگرملل باشد، مبارزه مي کند و آن را نيز مشروع و از مصاديق آشکار ظلم و فساد روي زمين مي داند. (70)

 « الّذين ينقضون عهدالله من بعد مشاقه و يقطعون ما دمرالله به إن يوصل و يفسدون في الارض أولئک هم الخاسرون» (71)

 4- احترام به پيمان ها

 يکي از عوامل مهم در ايجاد زندگي صلح آميز و روابط دوستانه و مسالمت آميز ميان کشورها، وجود پيمان هايي است که دو يا چند کشور با رضايت خود منعقد ساخته اند.

 مهم ترين سرمايه ي جامعه ي جهاني، اعتماد دولت ها و ملّت ها به يکديگر است.

 از اين رو در آيات قرآن کريم و احاديث اسلامي، به مسأله وفا به تعهّدها تأکيد فراواني شده است و شکستن آن از گناهان بزرگ شمرده مي شود.(72)

 « وأفوا بعهدالله إذاعاهدتم و لا تنقضوا الأيمان بعد توکيدها و قد جعلتم الله عليکم کفيلا إنّ الله يعلم ما تفعلون » (73)

 5- پرهيز از جدال ديني

 نکوهيده بدون شک جدالي که خود بر اساس قواعد علمي يا اخلاقي نيست، خود مي تواند يکي از اسباب جنگ باشد.

 انسان وقتي به ديني ( چه حق يا باطل ) اعتقاد داشته باشد، طبيعي است که از دشنام گويي ديگران به دينش ناراحت مي شود؛ از اين رو اسلام به پيروان خود دستور مي دهد که در گفت و گو با مخالفان ديني خود از حکمت، موعظه و جدال احسن سود جويند و از الفاظ زشت و دشنام بپرهيزند. (74)

 « و لا تسبّوا الّذين يدعون من دون الله فيسبّوا الله عدوا بغير علم کذلک زينا لکلّ امّه عملهم ثمّ إلي ربّهم مرجعهم فينبّئهم بماکانوا يعملون » (75)

 « ادع إلي سبيل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي أحسن » (76)

 از اين آيات استفاده مي شود که اقناع « عقل و فکر » به تنهايي کافي نيست.

 بايد « عواطف واحساسات » نيز اقناع شود. مباحثه ي علمي و ديني با اهل کتاب با مباحثه با مشرکان و بت پرستان تفاوت دارد. در آيه ي ذيل روش اختصاصي گفت و گو با اهل کتاب را بيان مي دارد. (77)

 « و لا تجادلوا أهل الکتاب إلّا بالّتي هي أحسن إلّا الّذين ظلموا منهم و قولوا آمنّا بالّذي أنزل إلينا و أنزل إليکم و إلهنا و إ لهکم واحد و نحن له مسلمون » (78)

  6- گفت و گوي مسالمت آميز پيروان اديان الهي

 در بخش دوم به آيات سوره آل عمران، آيه 64 و هم چنين به سوره بقره آيه 113 اشاره شد و مي توان اين نتيجه را گرفت که چنان چه پيروان اديان از بغض، عداوت و تکفير يکديگر دست بردارند و به اصول واهداف مشترک توجه کنند، زندگي صلح آميزِ همراه با و همزيستي، امري دور از دسترس نخواهد بود.

 7- تربيت صحيح جوامع بشري

 اين تربيت صحيح فرد و اجتماع، همان گونه که ظلم و تعصّب ها را از بين مي برد، سبب همدلي، وحدت و اخوّت بشري نيز مي شود؛ از اين رو، اسلام پيوسته به تقوا و خشيت الهي توصيه مي کند تا از اين طريق، انسان ها از فساد هاو شرها فاصله گرفته، به خوبي ها و خيرات نزديک تر شود. چنان چه تمام جوامع بشري به اين صفات پسنديده آراسته شوند، امنيت، صلح و همزيستي به ارمغان مي آيد. (79)

 8- بازگشت به سوي اسلام زير پرچم « وحدت اسلامي »

 مهم ترين و اصلي ترين راهکاري که مي توان در اين رساله داد و مطمئناً مثمر ثمر خواهد بود؛ در گام اول بازگشت به سوي اسلام در داخل هر دولت کوچک و بزرگ اسلامي و استمداد هر قانوني از قرآن و اسلام و به اجرا در آوردن اصول اخلاقي و اقتصادي و اجتماعي اسلام و پياده کردن روش هاي تعليم و تربيت و برنامه هاي زندگي در سايه « طرز تفکر اسلامي »و درگام بعد جمع شدن همه اين دولتهاي کوچک و بزرگ، چه در ميدان سياست بين المللي و چه در قسمت اقتصادي نظامي، زير پرچم « وحدت اسلامي » مي باشد. (80)

 

نتيجه:

 در اين قسمت به اهمّ نتايجي که در مقاله حاضر به دست آمده، اشاره مي کنيم:

 - قرآن کريم نخستين طراح صلح و همزيستي جهاني بوده است.

 - دين اسلام، اساساً دين نوعدوستي، صلح و همزيستي مي باشد؛ که همراه با رفتار حمايتي وگاهي دفاعي است. بنابراين لحن آيات مربوط به پرخاشگري ويا به ظاهر در ضديت با صلح و همزيستي، لحن اصلاحي، دفاعي و جراحي جامعه از عفونت هاست و اعمالِ پاره اي از سختگيري ها، مجازات ها و تنبيه ها، صرفاً به خاطر جلوگيري از مفاسد اجتماعي و رفع موانع رشد و اعتلاي جامعه انساني است.

 - صلح و همزيستي را از آن جهت مقدس و مطلوب دانستيم که، راهي براي برقراري امنيت مي باشد.

 - طرفداران اصالت صلح و همزيستي در اسلام، معتقدند که اساس روابط مسلمانان با ديگران به خصوص با مخالفان، بر مسالمت و رفتار نيکو استوار مي باشد. چراکه اسلام هيچ گاه به پيروان خود اجازه قتل و کشتار پيروان مذاهب ديگر را نمي دهد و وجود عقايد مخالف، مجوزي براي رفتار خصمانه نمي باشد. بلکه اسلام به پيروان خود دستور مي دهد با مخالفين، رفتاري مبتني بر عدالت و قسط داشته باشند. ( پيش از اين، ادله اين نظريه اعم از آيات، روايات و سيره معصومين ( عليهم السلام ) بيان شد، از اين رو از تکرارآن ادلّه خود داري مي کنيم ).

 - وجوب قبول پيشنهاد صلح به عنوان بهانه اي براي رسيدن به آرمان مطلوب.

 - با اتکا بر اصول حاکم بر حقوق اسلامي، مي توان مدعي شد که اسلام در برخورد با خشونت طلبي و ارائه راهکار در مورد صلح و همزيستي در سطح جهان،از ساير مکاتب پيشي گرفته است.

 زيرا در شريعت اسلام که براي کوچکترين مسائل ارائه طريق مي کند( قبل از تولد، بعد از تولد، بعد از مرگ ) هيچ گاه نمي تواند در برابرموضوع مهمّي همچون صلح و همزيستي سکوت اختيار کرده باشد.

 

در نهايت به يک نتيجه کلي خواهيم رسيد که: نظام اسلامي مفتخر است، جهان را به نداي ائتلاف براي صلح و همزيستي فرا مي خواند (81)؛ چرا که اسلام دين جهانگير است نه جهانسوز. در آخر خدا را قسم مي دهيم به نام مقدسش که « سلام » است؛ تا دل هاي بندگان خود را به مسالمت و صلح تمايلي بخشد.

 

اميد است مطالعه اين پژوهش،درجهت «پربارکردن »اوقات شما باشد،نه درجهت« پرکردن » اوقات شما.

 

« و آخرنا دعوانا أنِ الحمدلله ربّ العالمين »

 

 

 

فهرست منابع:

 

1- قرآن كريم ، سوره بقره ، آيه 208

2- سوره انبياء ، آيه 107

3- صحيفه نور ،( مجموعه رهنمودهاي امام خميني ) ،ج16، ص 103 – 102

4- سوره بقره ، 208

5- سوره انفال ، 61

6- سوره نساء ، 128

7- سوره آل عمران ،20

8- سوره عنکبوت ، 46

9 سوره آل عمران ، 64

10- سوره ممتحنه ،8

11- مرتضي،مطهري، جهاد و مواد مشروعيت آن در قرآن، ،ص 35

12- سوره ممتحنه ، 8

13- علي اکبر دهخدا، لغت نامه، 122، ص600

14- محمد جواد مولوي نيا، ترجمه رساله حقوق امام سجاد(عليه السلام )، ص 113 15- احمد بن فارس بن زکريا،معجم مقاييس اللغة،ترجمه عبد السلام، ص90

16- راغب اصفهاني ، معجم مفردات الفاظ قرآن ،ص 245

17- همان،ص246 ؛ احمد بن فارس بن زکريا،معجم مقاييس اللغة ،همان،ص 91؛ الصحاح جوهري ،ج5،ص1951

18- سوره نساء ،90-91

19-محمدبن جريرطبري، تفسير طبري ،ج4،ص202؛ احمد بن فارس بن زکريا،معجم مقاييس اللغة ،همان،ص 98

20- سوره هود ،69

21- سوره بقره ، 208

22- سيد علي اکبر، قرّشي، قاموس قرآن،ج 3و4، ص 230 – 299

23- سوره انفال ،61

24- سوره انفال ،62

25- فاضل مقداد،کنزالعرفان،ج2،ص68

26- علي اکبر دهخدا، لغت نامه ،ج 10، ص 15025

27- ابن منصور محمد بن احمد، الازهري،معجم تهذيب اللغة، ج 2، ص 2039

28- سوره نساء ، 128« و صلح بهتر است »

29- راغب اصفهاني، مفردات في غريب القرآن ، ج 2، ص 412

30- سوره نساء ، 128

31- همان ، 129

32- حسن، عميد، فرهنگ عميد، ج 2 ص 1366

33- احمد ،محمد خلف، انيس ابراهيم، الصوالحي عطيه، منتصر عبد العظيم، معجم الوسيط، ج1، ترجمه محمد بندر ريگي،ص 1106

34- محمد جعفر جعفري لنگرودي، ترمينولوژي حقوق1377،ص 408

35- مرتضي مطهري، جهاد ( و مواد مشروعيت آن در قرآن)،ص 16

36- همايون نعمت اللهي، واژه نامه سياسي، ص 92

37- قاموس قرآن، ج4-3 ، ص141

38- لمعه دمشقيه،ترجمه علي شيرواني، ص 335

39- آلوين و هايدي، تافلر، جنگ و ضد جنگ،ترجمه شهيندخت خوارزمي،ص7

40- محقق حلّي ، شرايع الاسلام، کتاب جهاد- به نقل از مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 16، ص 628، (صلح امام حسن)

41- احمد ، محمد خلف و رفقاء، ج1،ص 954؛ علي اکبر دهخدا، لغت نامه، مسلسل 209،ص314

42- همان،ج2،ص 2173 ؛ علي اکبر، دهخدا، لغت نامه،مسلسل220، ص9

43- همان،ص 2084

44- سيد علي خامنه اي، مهادنه(قرار داد ترک مخاصمه و آتش بس)،بخشي از درس هاي خارج فقه مقام معظم رهبري؛ لغت نامه،مسلسل220،ص160

45- لغت نامه،مسلسل207،ص164

46- سوره انفال، 61

47- سوره بقره، 195

48- بخشي از درسهاي خارج فقه مقام معظم رهبري، همان

49- محمد دشتي، ترجمه نهج البلاغه، نامه شماره 12،ص493

50- محمد مهدي شمس الدّين، جنگ و صلح از ديدگاه امام علي ( عليه السلام )، ص24

51- محمدمحمدي ري شهري، ميزان الحکمه، ج2، ص554- براي اطلاعات بيشتر رجوع کنيد به کتاب محقق حلّي، جواهر الکلام،ج 14، ص 451.

52- دکتر عليرضا فيض، مقارنه و تطبيق در حقوق جزاي عمومي اسلام، ج2،ص33 53- عليرضا اميني، تحرير الروضه في شرح اللمعة،ج2، ترجمه سيد محمد رضا آيتي، دوره دوجلدي(1385)، ص448و449

54- همان،ج2،ص431

55- سوره بقره ، 229 و سوره طلاق،1و سوره نساء، 14

56- سوره شوري ،25

57- سوره مائده ، 95

58- ابولحسن محمدي، گزيده متون فقه، ص216؛الاسلام يجبّ ماقبله (اين روايت بين شيعه و سني مشهور است)

59- همان ، ص221

60- همان ، صص 219 – 218

61- همان

62- محمد محمدي ري شهري، ميزان الحکمه، ج 2، ص555

63- محمد تقي مصباح يزدي، پرسش ها و پاسخ ها،ج3،  صص38-33،( با تلخيص ) 64- سوره توبه، 117

65- سوره بقره ، 156

66- سوره روم ، 41 و آل عمران ، 112و بقره ، 59

67- سوره اسرا ، 70

68- سوره حجرات ، 13

69- محمد مهدي، کريمي نيا، همزيستي مسالمت آميز در اسلام و حقوق بين الملل ،ص 366

70- همان، ص 367

71- سوره بقره ، 27

72- همزيستي مسالمت آميز در اسلام و حقوق بين الملل،همان، ص 368

73- سوره نحل ، 91

74- همزيستي مسالمت آميز در اسلام و حقوق بين الملل،همان، ص368

75- سوره انعام ، 108

76- سوره نحل ، 125

77- همزيستي مسالمت آميز در اسلام و حقوق بين الملل، همان، ص 369

78- سوره نحل ، 125

79- همزيستي مسالمت آميز در اسلام و حقوق بين الملل،همان، ص 370

80- سيد قطب، اسلام و صلح جهاني، ترجمه سيد هادي خسرو شاهي ،ص243

81- سوره انفال ، 61

 

 

 

طاهره  سترگ

از مبلغات اداره تبليغات اسلامي شهرري

 

 

چهارشنبه 29 تير 1390 - 12:27


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری