شنبه 25 آذر 1396 - 4:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

تصويري از شکاف ميان نسل ها

 

نقد فيلم«آقا يوسف»(دکتر علي رفيعي)

دکتر علي رفيعي کارگردان برجسته تئاتر متولد 1317 اصفهان، داراي مدرک کارشناسي و کارشناسي ارشد جامعه شناسي از دانشگاه سوربن، کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکتراي تئاتر از دانشگاه سوربن، ديپلم عالي کارگرداني از دانشگاه بين المللي تئاتر فرانسه، ديپلم بازيگري از مدرسه شارل دولن فرانسه است.

از فعاليت هاي ديگر وي به جز کارگرداني مي توان به بازي در فيلم هاي سينمايي و تلويزيوني در فرانسه و انگليس، تدريس در دانشگاه تهران و رياست دانشکده هنرهاي دراماتيک اشاره کرد. او همچنين در سال ۵۴ مديريت تئاتر شهر را براي چندسال بر عهده داشت.

از آثار به ياد ماندني او در عرصه تئاتر مي توان به آنتيگون ، جنايات و مکافات ، خاطرات يک جامه دار از زندگي و قتل ميرزا تقي خان فراهاني، شيون و استغاثه پاى ديوار بزرگ شهر ، يادگار سال هاي شن ، يک روز خاطره انگيز براي دانشمند بزرگ وو ، عروسي خون، رومئو و ژوليت ، شازده احتجاب و کلفت ها و در مصر برف نمي بارد اشاره کرد.

دکتر رفيعي اولين فيلمش، «ماهي ها عاشق مي شوند» را در سال1383 ساخت. «آقا يوسف» دومين فيلم دکتر رفيعي در مقام کارگردان است.

دکتر رفيعي براي فيلم دومش موضوع جالبي انتخاب کرده است، پرداختن به زندگي و دغدغه هاي يک کارگر و نظافتچي خانه ها ايده جديدي است که کمتر مورد استفاده قرار گرفته است. رفيعي به داستان زندگي اين کارگر تعليقي در مورد سوء ظن او به دخترش را  افزوده است.

حوادث فيلمنامه همچون قطعات پازلي کنار هم چيده شده اند و هر حادثه اي از دل حادثه ديگر بيرون مي آيد. دروغ و پنهان کاري آقا يوسف در مورد شغلش(بدون آنکه افشاء شود.) در طول داستان با پنهان کاري دخترش پاسخ مي گيرد. آقا يوسف همچنين با پنهان کردن شغل خود امکان پرسش از دخترش را از دست مي دهد و در برزخي فرساينده گرفتار مي آيد. او نه امکان مطرح کردن مستقيم سوء ظن خود را دارد و نه راه حل جايگزيني برايش متصور است. اين شرايط دشوار او را به اوج استيصال مي رساند و ...

ظاهرا آقا يوسف و دخترش به هم نزديکند، اما آنها با وجود در کنار هم بودن تنها هستند. پدر به تامين معاش دختر، عروس و نوه اش دل خوش کرده، و دختر هم پيوسته در حال رتق و فتق امور منزل و دغدغه هاي شغلي اش است.

گويي آنها به جز تعارفات معمول ميان والدين و فرزندان حرف ديگري براي گفتن ندارند. هيچ يک حرف دل و دغدغه هاي خود را به ديگري نمي گويند. پدر و دختر دل به اين خوش دارند که زير يک سقف در کنار يکديگرند و يکديگر را ستايش مي کنند و پيوسته از واقعيت زندگي شان مي گريزند.

مسئله سوءظن آقا يوسف به دخترش هم ايده خوبي است که در فيلم ايجاد تعليق مي کند و تماشاگر را تا انتهاي فيلم به دنبال خود مي کشاند. البته متاسفانه تعليق داستان در طول فيلم آسيب مي بيند و هرگز به اوج قابل انتظار خود نمي رسد.

صحبت هاي پنهاني دختر با تلفن و بازگشت هاي ديرهنگامش به خانه، زمينه سازي لازم را براي باور و پذيرش پيام تلفني(در خانه دکتر)  و ايجاد سوء ظن انجام مي دهد. ديگر دليلي براي شير فهم کردن تماشاگر وجود ندارد.

در اين ميان کارکرد صحنه اي چون قرار ملاقات دختر با دکتر در بيرون کافي شاپ نامشخص است. اين صحنه به جز اينکه تعليق فيلم را کمرنگ کند و سوء ظن را همچنان در تماشاگر زنده نگاهدارد و حتي آن را تقويت کند، کارکرد ديگري ندارد.

به همين جهت ديگر گره گشايي نهايي و پاياني فيلم براي تماشاگر يک غافلگيري تمام عيار نيست. بلکه در حال حاضر در فيلم يک گره گشايي معمولي و تا حدودي قابل حدس زدن، پيش روي داريم.

مسئله پيام تلفني مشکل ديگر فيلم است. اينکه صداي دو نفر تا اين اندازه شبيه هم باشد، جاي سئوال دارد. حتي اگر آن را به عنوان حادثه اي استثنايي و کمياب در زندگي روزمره در نظر بگيريم و در درام بپذيريم. باز هم به کارگيري عنصر تصادف به گونه اي است که خلق الساعه و غير طبيعي جلوه مي کند.

صحنه هاي کار کردن آقايوسف در خانه ها گاه داراي لحظات تاثير گذار و دلپذيري است. مثل پسري(صابر ابر) که از پدر بيمار و سالمندش نگهداري مي کند و همواره از برخورد هاي همراه با بي اعتنايي و بي تفاوتي همسرش چشم پوشي مي کند ولي ناگهان در لحظه اي ديدني بر مي آشوبد و حرف دلش را به همسرش مي گويد.

 اما در يک نگاه کلي صحنه هاي کار کردن آقا يوسف بيشتر بر مدار تکرار حرکت مي کنند. در اين صحنه ها مقوله هايي چون تعريف و تمجيد از دختر آقا يوسف، لزوم احترام و رسيدگي به پدر و مادر، اشاره به شکاف ميان نسل ها مرتب تکرار شده، و گاه موجب خستگي تماشاگر مي گردند.

نماي دوري از آقا يوسف که پياده، در کوچه دور مي شود، و در چند جاي فيلم تکرار شده و به صورت يک موتيف در آمده است. اين نما علاوه بر اينکه تجسمي تصويري و موجز از ناراحتي و بحران روحي آقا يوسف است. تصويرگر لحظه به لحظه دور شدن پدر و دختري از هم و رابطه اي است که به انفصال کشيده مي شود.

اما برگ برنده فيلم بدون شک بازي مهدي هاشمي است که نوسان احساسي آقا يوسف را ميان شادي و غم و اطمينان و تزلزل را در قالب يک نقش آفريني خلاق به تصوير مي کشد.

هاشمي رابطه نزديکَ و پر عطوفت آقا يوسف با عروس و نوه اش را به خوبي با ميميک منعطف و بازي گرم و صميمانه اش جان مي بخشد.

در صحنه اي از فيلم صحبت عروسش با مردي(برادر عروسش) در پارک، سوء ظن او را بر مي انگيزد. پس از رفع سوء تفاهم، هاشمي با پايين انداختن آرام سرش و لبخند کوچکي که بر لب دارد با يک بازي موجز، ميني مال و ديدني، آرامش خيال آقا يوسف را به زيبايي منتقل مي کند.

وقتي آقا يوسف با دخترش روبرو مي شود و مي خواهد از گفتگو با او طفره برود، هاشمي حالت بي تابي، خشم و جستجوي گريز راه، را با حرکات تند و دايره واري به دور خود، و به شيوه اي خلاقانه و ظريف بازي کرده است. بعد از ديدن بازي مهدي هاشمي در«آقا يوسف» در مي يابيم که نقش آفريني او نقطه قوت اصلي فيلم دکتر رفيعي است و جايزه جشنواره فجر براستي برازنده اين بازيگر توانا بوده است.

 

 

چهارشنبه 29 تير 1390 - 11:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری