سه‌شنبه 6 تير 1396 - 11:28
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان تهران

 

اعمال ماندگار يا انسان هاي ماندگار؟

 

 

 مقدمه :

 در طول تاريخ شخصيت هاي ارزشمندي در اين دنياي فاني که کل من عليها فان (1) برآن صادق است، خودشان را از بند فنا رهانيده وبه يبقي وجه ربک (2) رسانيده اند.

مطرح ساختن اين شخصيت ها به دليل الگو قرار دادن آنها در جامعه ويا فخر ومباهات به گذشته يک ملت صورت مي گيرد ، در تمام قوميت ها ومليت ها اين روش وجود دارد حتي وهابيهاي سلف که مأمور محو آثار گذشتگان وسوابق افتخار آميز شخصيت هاي ديني جهان اسلام هستند آنها نيز لوازم شخصي پادشاهان آل سعود را در موزه هاي خود نگاه داشته اند .

اينک هدف ما در اين مقدمه کوتاه روشن شد ، در نظر داريم از کساني بنويسيم که ماندگار هستند وبه عنوان مقاله ،که يک سوال هست « اعمال ماندگار يا انسان ماندگار؟» پاسخ دهيم.

الف- در دوران ابتدائي، داستان پترس را خوانديم وچقدر به آن عکس نقاشي ، چشم مي دوختيم واقعاً چقدر خوشايند بود ، کودکي که دستان کوچکش يخ زد ولي نگذاشت سد بشکند وشهر را آب ببرد.

بعدها ريزعلي خواجوي مطرح شد که در هواي سرد، لباس هاي خود را آتش زده و راننده قطار را از ريزش کوه باخبر ساخته وجان انسانها را نجات بخشيده است ، سؤال اين است اگر کار پترس را دبليوپترس انجام مي داد ، اين داستان مطرح نميشد؟ ويا کار ريزعلي را احمدعلي انجام مي داد از او تقدير نميشد؟ قطعا جواب اين است که ملاک عمل صورت گرفته است نه شخص خاص و خواهند گفت پس عمل ماندگار است وربطي به شخص خاصي ندارد ، ولي انصاف غير از اين است.

براي روشن شدن مطلب يک سؤال پيش مي آيد آيا هرکسي لياقت انجام چنين کارها را دارد؟ آيا عمل وکار نيک انحصار پذير هست ؟ اينجا جواب منفي است ونتيجه بدست مي آيد خداوند متعال راه خير وشر را نشان انسان ها داده و در انجام اعمال آزاد گذاشته است ،کساني که لياقت دارند اعمال خير را مي آفرينند و از بالقوه به فعليت در مي آورند ، اينک بايد اعتراف نمود که انسانها ماندگارند که اعمال را به وجود مي آوردند.

ب - کار نيک انسانها، از کجا نشات مي گيرد؟ و يا چه عواملي باعث مي شود يک انسان ايثار گر بخشنده وانسان ديگري خودخواه و بخيل باشد؟

براي پاسخ به اين سؤال مقدمه ديگري لازم است ، نهاد وفطرت کليه انسان ها بر پاکي است. نبي مکرم اسلام فرمود : «کل مولود يولد علي الفطره ؛ همه انسانها براساس فطرت اسلامي متولد مي شوند وخدا شناس اند.» (3)

 حتماً توجه داريد نفرموده خوش اخلاق اند ، ايثارگرند اين حديث فقط در مورد خداشناسي به کار رفته ، به طوري که گفته شده اگر کودکي را در يک اطاقي قرار دهند هيچ فضائي را نديده باشد وبا کسي سخني نگفته باشد قطعاً خدائي براي خود انتخاب و او را پرستش خواهد نمود.

بنابراين موضوعيت اين حديث شريف در خصوص خداشناسي است وحديث ديگري مشابه اين حديث نقل شده نشان دهنده اين است که سعادت وشقاوت در طينت انسان است واز ابتداء مشخص است « السعيد سعيد في بطن امه والشقي شقي في بطن امه » (4)

مرحوم مدرس افغاني به طينت اعتقاد داشت ومثالي را ذکر مي فرمود که بيان آن با يک مقدار تصرف خالي از لطف نيست: «چون حاتم طايي فوت کرد، برادر حاتم از مادرش درخواست کرد؛ حال که حاتم فوت کرده او بر جاي حاتم نشيند و مردم مستحق و بيچاره را روزها از سفره خانه، غذا هديه کند. مادرش مخالفت کرد و گفت: اي نور چشم من تو نمي تواني جاي حاتم را پرکني، چرا که وقتي حاتم کودک شيرخواري بود و سينه مرا مي مکيد، هر گاه کودکي وارد مي شد، سينه را رها مي کرد تا من به آن کودک هم شير بدهم، اما تو هر گاه مشغول شير خوردن بودي ، اگر کودکي وارد مي شد دست بر سينه ديگر من مي نهادي که به آن کودک شير ندهم، هر چه مادر با دليل و برهان خواست فرزندش را از اين کار منع کند که جاي حاتم ننشيند، برادر حاتم قبول نکرد. بالاخره رفت و جانشين حاتم شد. درويشي مستمند آن روز دو بار در جامه هاي مختلف به سفره خانه آمد و جيره دريافت کرد، برادر حاتم درويش را به گوشه اي کشيد و گفت: اي مرد نزد خود نگويي اين برادر حاتم است و امروز اولين روزي است که بر جاي برادر نشسته و حساب و کتاب دستش نيست، با اين بار که غذا گرفتي امروز دو بار از من جيره دريافت کرده اي . درويش گفت: اي مولاي من، من سي سال در حيات برادرت هر روز هفت بار جيره مي گرفتم، يک دفعه به روي من نياورد ولي امروز تو در روز اول مرا رسوا کرده و خطايم را به رخم کشيدي. وقتي اين واقعه را برادر حاتم براي مادرش بيان کرد، مادر گفت: گفتم تو نمي تواني جانشين حاتم شوي..! »

 بنابراين ايثار وفداکاري وگذشت و... در طينت انسان است وعامل ، همان طينت است .

ولي اين برداشت با حديث با فلسفه وجودي انبياء و رسل و ارسال کتب مغايرت دارد ، زيرا اگر قرار باشد سعادت وشقاوت از بطن مادر شکل بگيرد ديگر نياز به تعليم وتربيت نبود و آن مطلبي است که جبريون به آن معتقدند وسؤالات بسياري يا بي پاسخ مي ماند و يا جواب انحرافي داده شود.

مثلاً سرنوشتي را خداوند مشخص فرموده ومقدر کرده است ، زيد عامل فلان معصيت کبيره باشد آيا در اين صورت زيد فاعل گناه است يا نعوذ بالله خداوند مقدر معصيت است وچطور کسي که خودش کناهي را مقدر کرده از آن نهي مي کند وچرا بايد مؤاخذه نمايد ، جبريون به خاطر فرار از اين سوال صفت عدالت را از اصول دين حذف کردند وگفتند خدا مي تواند اهل عبادت را به جهنم واهل معصيت را به بهشت واين ظلم نيست ؟!

بنابراين پيشوايان ما جبر را رد نموده وآن را باطل اعلام کردند. امام صادق (ع) فرمود :«لا جبر ولا تفويض بل امر بين الامرين» براين اساس سعادت وشقاوت ذاتي نيست گرچه خداوند بزرگ در ازل مى‏داند چه كسى خوشبخت و چه كسى بدبخت است، معنايش اين نيست كه علم ازلى او تمام علت براى سعادت يا شقاوت افراد است بلكه آفريدگار سبحان، انسان‏ها را مختار آفريده است با وجود اين در ازل مى‏داند چه كسانى با اختيار خويش به راه سعادت و چه افرادى با اختيار خويش به راه شقاوت مى‏روند.

 امام خمينى‏ رحمه الله عليه مى‏فرمايد: «سعادت و شقاوت مفاهيمى نسبى‏اند؛ يعنى انسان با توجه به شاخص‏هاى مختلف از آنها برخوردار مى‏شود؛ مثلاً از جهت جسم، سلامتى در سعادت جسمانى، و بيمارى در شقاوت جسمانى، و از حيث اجتماعى، غنى در سعادت اجتماعى، و فقر در شقاوت آن و درباره زن، رفيق و... نيز به آن دو متصف مى‏شود؛ پس سعادت و شقاوت به ايمان و كفر اختصاص ندارد.»

 

نتيجه

اينک به اين واقعيت مي رسيم که انسان هاي تاريخ ساز وماندگار خود تصميم گيرنده بودند ودر تصميم خود آزاد بودند ، در واقعه کربلا براي قمر بني هاشم (ع) هيچ اجباري وجود نداشت ، حضرت ابا عبدالله (ع) بيعت خود را از ياران خود برداشته بود ، بهانه هاي مختلف براي آنها ايجاد کرده بود ، حضرت ابوالفضل (ع) مي توانست برود وبگويد دستور برادرم را اطاعت کردم او نخواست من شهيد شوم ، ولي خود او، راه ايثار را انتخاب کرد واين انتخاب با علم ودرايت کامل صورت گرفت.

 

 

منابع:

1) قرآن كريم ، سوره الرحمن، آيه 26

2) سوره الرحمن، آيه 27

3) سفينه البحار، ماده فطر

4) کافي، ج 8

 

اذن الله خدايي

 رئيس اداره تبليغات اسلامي شمال شرق تهران 

 

سه‌شنبه 28 تير 1390 - 8:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری