شنبه 25 آذر 1396 - 20:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

عليرضا مزروعي

 

دکترين مهدويت گذشته، حال و آينده

 

اگر بخواهيم هويت و تمدّن شيعه را به صورت اصيل بررسي كنيم، خواهيم ديد تنها تمدّني است كه منجي و موعودش، يك موجود زندۀ عيني است. برخلاف ساير تمدّن­ها، مانند بودائي‌ها و هندي­ها كه به «گوتمه» يا بوداي پنجم اعتقاد دارند و زرتشتي­ها به «سوشيانت» معتقدند و مسيحي‌ها اعتقاد دارند عيسي مجدداً برمي‌گردد و يهودي‌ها مي‌گويند: عيسي واقعي هنوز نيامده است، مسئلۀ موعود در همۀ تمدّن‌ها مطرح است اما در تمدّن اسلام و شيعه بسيار عيني است، يعني اين تمدّن هويتش با موعود آخرالزّمان مفهوم و معنا مي‌يابد، تمدّن‌هاي ديگر منجي‌شان يك منجي ذهني است. در آن تمدّن‌ها، اعتقاد به مسئلۀ موعود وجود دارد اما عيني نيست؛ يعني در زندگي آنان تبلور و بروز ندارد؛ برخلاف موعود و منجي شيعه و اسلام كه كاملاً عيني است. به عبارت ديگر يكي از خصوصيّات ويژۀ مهدويت در نگاه تشيّع، وجود شخصي و تعيّن خاصّ ايشان است. در واقع اگر مهدويت در مكاتب و انديشه‌هاي ديگر، يك امر مبهم و صرفاً آرماني با زاويه‌ها و مشخّصات جبرگرايانه است و بيشتر به عنوان اتّفاقي در بستر تاريخ مورد توجّه قرار مي‌گيرد و به نوعي از جبريات در فلسفۀ تاريخ به شمار مي‌رود، در نگاه تشيّع، مهدويت يك اصل كاملاً روشن و يك آرمان با رويكرد واقع‌گرايانه است.

ساير اديان نيز به انتظار معتقدند با اين تفاوت كه در آن ديدگاه­ها، سخن از يك موجود نجات‌بخش است كه در آينده مي‌آيد و به امور سامان مي‌دهد. ولي در انديشۀ تشيّع، سخن از امام معصومي است كه او هم همراه با ساير مردم انتظار مي‌كشد؛ منتظري است كه با ما زندگي مي‌كند، دردها و غصّه‌ها را احساس مي‌كند و مقام ولايت تكويني در بين مردم دارد.

حضرت (عليه السلام) در توقيعي به محمد ابن نعمان اين­گونه آورده­اند:

«ما گرچه برحسب صلاحي که خداوند در نظر دارد؛ دور از چشم و دسترس شما هستيم ولي هيچ چيزي از شما بر ما مخفي نيست و کاملاً بر اوضاع و احوال شما مسلّط هستيم و... مواظبت مي­کنيم... شما نيز [با به کار بردن عقل و انجام اعمال صالح] ما را در نجات دادنتان از بلاها و فتنه­ها ياري کنيد.»

دکترين مهدويت شيعي و اسلامي، انديشه‌اي است ارزشمند و شور و تحرّك­آفرين، الهام­بخش، اميددهنده و پيوسته تعهّدآور براي همۀ منتظران جاري در زمان.

فيلسوف شهير فرانسوي، هنري كربن، اعتقاد شيعه به مهدويت و تفاوت آن با ديگر موعودگري­ها در مكاتب ديگر را چنين بيان مي‌دارد: «به عقيدۀ من، مذهب تشيّع، تنها مذهبي است كه رابطۀ هدايت الهي را ميان خدا و خلق هميشه زنده نگه داشته و به طور مستمر و پيوسته، ولايت را زنده و پابرجا مي‌گذارد. مذهب يهود، نبوّت را، كه رابطه‌اي است واقعي ميان خدا و عالم انساني، در حضرت كليم ختم كرده و پس از آن، به نبوّت حضرت مسيح و حضرت محمد (صلّي الله عليه وآله وسلّم) اذعان ننموده و رابطۀ مزبور را قطع مي‌كند و نيز مسيحيان هم در حضرت عيسي متوقّف شدند و اهل سنّت از مسلمانان نيز در حضرت محمد (صلّي الله عليه وآله وسلّم) توقّف نموده و با ختم نبوّت در ايشان، ديگر رابطه‌اي ميان خالق و خلق، موجود نمي‌دانند.

تنها مذهب تشيّع است كه نبوّت را با حضرت محمد (صلّي الله عليه وآله وسلّم) ختم شده مي‌داند، ولي ولايت را، كه همان رابطۀ هدايت و تكميل مي­باشد، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي­داند؛ رابطه‌اي كه از اتّصال عالم انساني به عالم الوهي حكايت مي‌كند، به واسطۀ دعوت‌هاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد (صلوات ‌الله عليهم)؛ و بعد از حضرت محمد (صلّي الله عليه وآله وسلّم) به واسطۀ همين رابطۀ ولايت، جانشين وي (به عقيدۀ شيعه) زنده بوده و هست و خواهد بود و اين حقيقتي است زنده؛ كه هرگز به نظر علمي نمي‌توان آن را از خرافات شمرده و از ليست حقايق حذف نمود.

به عقيدۀ من، همۀ اديان برحق بوده و يك حقيقت زنده را دنبال مي‌كنند و همۀ اديان در اثبات وجود اين حقيقت زنده مشتركند. آري! تنها مذهب تشيّع است كه به زندگي اين حقيقت، لباس دوام و استمرار پوشانده است.»

در منابع اسلامي، مسئلۀ ظهور به ارادۀ الهي منوط شده است و اشارات مصرحه­اي در بارۀ زمان آن نشده است. صرفاً اشارات کلّي به علائم ظهور شامل تحوّلات کيفي از قبيل تکامل عقول استعداد جهاني و ندا در آسمان و تحوّلات کمي در طبيعت چون خسوف و کسوف در غيرموقع آن و در جوامع شقاق و نفاق در اجتماع انساني و به خروج دجّال و خروج سفياني و قتل نفس زکيه و... اشاره شده است.

و در خصوص مشخّصات امام (عليه السلام) به طور ملموس و کامل اشاره شده است از جمله: پدر، مادر سلسلۀ نسب تا پيامبر اکرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم)، اوصاف و شمايل، نشانه­هاي آن حضرت، و به علايم تشريفي و تکريمي قائميت، کيفيت تشکيل حکومت الهي، عدالت اجتماعي در عصر آن حضرت و تعالي و تکامل انسان، وظايف و تکاليف منتظران در ايام غيبت و ظهور، همه و همه در مآخذ اسلامي، اعم از سنّي و شيعه آمده است.

دعبل خزاعي، در قصيدۀ تائيه معروف گفته است: «امامي از آل محمد (صلّي الله عليه وآله وسلّم) به يقين، خروج خواهد کرد، او به تأييد اسم اعظم الهي و برکات نصر آسماني به پا مي­خيزد. او حق و باطل را از هم جدا مي­کند، و همه را بر شادخواري­ها و کين­توزي­ها، کيفر مي­دهد.»

دعبل مي­گويد: «چون اين ابيات را نزد امام رضا (عليه السلام) خواندم، آن امام به شدّت گريست. آنگاه فرمود: اي دعبل! روح­القدس به زبان تو سخن گفته است. آيا مي­داني اين امام چه کسي خواهد بود؟ گفتم: نه [شخص او را نمي­شناسم]، ليکن شنيده­ام که امامي از شما آل محمد (صلّي الله عليه وآله وسلّم) خروج مي­کند و زمين را از عدل و داد مي­آکند. امام رضا (عليه السلام) فرمود: پس از من، فرزندم محمد امام است؛ پس از محمد، فزندش علي امام است؛ پس از علي [هادي]، فرزندش حسن امام است و پس از حسن [عسکري]، فرزندش حجّت قائم خواهد بود. اوست که در زمان غيبت، چشم به راه اويند و در زمان ظهور، همه مطيع او گردند. او زمين را پُر از قسط و عدل مي­کند، پس از آنکه پسر از جور و ستم شده باشد...»

موعود اهل بيت (عليهم السلام) با موعود اهل سنّت وجوه اشتراک و وجوه افتراق دارند. بر اساس روايات مورد وفاق شيعه و اهل سنّت مي­توان به عناصر مشترک بسياري دربارۀ موعود اسلام دست يافت، از قبيل لقب ايشان مهدي (راه يافته) است؛ نامشان، هم­نام پيامبر محمد بن عبدالله است؛ از خاندان پيامبر و از فرزندان فاطمه (سلام الله عليها) دخت پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) است؛ در آخرالزّمان حتّي اگر از عمر جهان يک روز بيش نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني خواهد کرد تا او قيام کند و به خلافت برسد؛ مردم در پرتو ولايتش به نعمتي بي­سابقه دست خواهند يافت و مال را بي­حساب و فراوان خواهند بخشيد.

هنگامي که کتاب­ها و منابع و مآخذ اهل تسنّن به دقت مورد مطالعه قرار گيرد، ملاحظه مي­شود که پيرامون مسئلۀ موعود، احاديث نبوي مستفيضه بلکه متواتره وارد شده است. تحقيقاً مي­توان ادّعا کرد که يکي از مسائل بسيار حائز اهميت که مي­تواند در انسجام جوامع اسلامي مؤثر باشد، طرح مسئلۀ موعود آخرالزّمان است. احاديث پيرامون حضرت مهدي (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) را عدّه­اي از صحابه و همسران پيامبر گرامي اسلام (صلّي الله عليه وآله وسلّم) با اندک اختلافي در اجمال و تفصيل از پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) نقل کرده­اند.

 

نيابت خاصّه و عامّه در دوران غيبت امام عصر(عج)

در دوران غيبت صغري، امام (عليه السلام)، اشخاص خاصّي را نايب خود قرار داده و به طور حقيقي و با مشخّصات معرفي نمودند و هر کدام را به وسيلۀ نايب پيش از او به مردم شناساندند.

نايبان خاص را «نوّاب خاص» و « نوّاب اربعه» نيز مي­گويند: نوّاب اربعه (چنانکه از همين تعبير پيداست) چهار تن بوده­اند، همه از علما و زهّاد و بزرگان شيعه که عبارتند از:

نايب اول: ابو عمرو عثمان بن سعيد العمري ­الاسدي براي سه امام نيابت کرده، حضرت امام علي­النقي (عليه السلام) و حضرت امام حسن عسکري (عليه السلام) و حضرت حجّت (عجّل الله تعالي فرجه الشريف). نيابت او براي حضرت ولي عصر (عليه السلام) از سال 260 تا سال 280 هجري بود.

نايب دوم: پسر نايب اول، محمد بن عثمان­ العمري بعد از وفات پدرش به نيابت حضرت (عليه السلام) انتخاب شد. نيابت او براي حضرت ولي عصر (عليه السلام) از سال 280 تا سال 305 هجري بود. او نيز از حضرت عسکري (عليه السلام) نيابت کرده.

نايب سوم: ابوالقاسم حسين ­بن ­روح نوبختي پس از وفات محمد بن عثمان به نيابت حضرت ولي عصر (عليه السلام) منصوب شد؛ نيابت او از سال 305 تا 326 بوده است.

نايب چهارم: ابوالحسن علي ­بن­ محمد سمري از سال 326 بعد از وفات حسين بن روح به نيابت تعيين شد تا سال 329 که در نيمۀ شعبان وفات کرد.

 

نيابت عامّه

در نيابت عامّه (در دوران غيبت کبري) امام (عليه السلام)، معيارها و ضوابط و مشخّصات حقوقي ولايت و نيابت را تبيين نموده تا در هر عصر، فرد شاخص که برخوردار از جامعيت در ابعاد فهم ديني (اجتهاد)، عدالت و رهبري جامعۀ مسلمين است، به عنوان نايب امام شناخته شود و به نيابت از امام (عليه السلام)، ولي امر مسلمين باشد.

امام عصر (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) در پاسخ به نامۀ يکي از ياران خود، دربارۀ وظيفه شيعيان در رويدادها و حوادثي که پيش مي­آيد، مي­فرمايند: «اما حادثه­ها و اموري که بر شما رُخ مي­دهد، در آنها مراجعه کنيد به روايات احاديث ما، زيرا که ايشان حجّت من هستند بر شما و من حجّت خدايم.»

منظور از حوادثي که به وقوع مي­پيوندد و مردم بايد در آن حوادث به عالمان ديني مراجعه کنند، صرفاً بيان احکام و مسائل شرعي و جزئي نيست؛ بلکه امور اجتماعي و سياسي و رهبري جامعۀ مسلمين است؛ زيرا امام (عليه السلام) مردم را در اصل حوادث به عالمان ديني ارجاع داده، نه در حکم حوادث.

حضرت امام خميني (قدّس سرّه) «حوادث واقعه» را چنين توضيح مي­دهند: «منظور از حوادث واقعه که در اين روايت آمده، مسائل و احکام شرعيه نيست. نويسنده (نامه) نمي­خواهد بپرسد دربارۀ مسائل تازه­اي که براي ما رُخ مي­دهد، چه کنيم؟ چون اين موضوع جزء واضحات مذهب شيعه بوده است و روايات متواتر دارد که در مسائل بايد به فقها رجوع کنند. در زمان ائمه (عليهم السلام) هم به فقها رجوع مي­کردند و از آنان مي­پرسيدند.

کسي که در زمان حضرت صاحب (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) باشد و با نواب اربعه روابط داشته باشد و به حضرت نامه بنويسد و جواب دريافت کند، به اين موضوع توجّه دارد که در فرا گرفتن مسائل به چه اشخاصي بايد رجوع کند. منظور از حوادث واقعه، پيشآمدهاي اجتماعي و گرفتاري­هايي بوده که براي مردم و مسلمين روي مي­داده است و به طور کلّي سربسته سؤال کرده: اکنون که دست ما به شما نمي­رسد، در پيشآمدهاي اجتماعي بايد چه کنيم و وظيفه چيست؟»

در دورۀ غيبت کبري و نيابت عامّه، در هر عصري عالم بزرگي که واجد همۀ شرايط لازم فقاهت و رهبري باشد، در رأس جامعه قرار مي­گيرد و رهبري از آن او است و رجوع مردم به اوست، او صاحب «ولايت شرعيه» است به نيابت از امام (عليه السلام).

انديشۀ پُربار مهدويت در طول تاريخ از تهاجم فكري و فرهنگي و آسيب بدانديشان و دشمنان آگاه و دوستان نادان در امان نبوده و هرازچندگاهي دستخوش تهديدها و آسيب‌ها قرار گرفته است.

مطابق آيات و روايات و مستندات ديني ما، انتظار در واقع نوعي آمادگي است، آمادگي براي تهذيب نفس و پاك زيستن، آمادگي براي حركت، حركتي آگاهانه و ارادي و هدفمند، توأم با دگرسازي و زمينه­سازي و سرانجام آمادگي براي حضور در نهضت عظيم مهدي موعود (عليه السلام) كه آغاز آن، ظهور نور و پايان آن، شكست تاريكي و ظلم و نتيجۀ آن، برپايي حكومت عدل الهي است.

استاد شهيد مرتضي مطهري دربارة مفهوم انتظار متناسب با برداشت‌هاي متفاوت، اين انديشه را منشأ رشد و پويايي يا ركود و عقب­ماندگي منتظران دانسته است، به طوري كه ويژگي‌هاي دوگونۀ انتظار مثبت و منفي را اين‌گونه بيان مي‌كنند: «انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده، دو گونه است: انتظاري كه سازنده و نگهدارنده، تعهّدآور، نيروآفرين و تحرّك­بخش است، به گونه‌اي كه مي‌تواند نوعي عبادت و حق‌پرستي شمرده شود؛ و انتظاري كه گناه است: ويرانگر، اسارت­بخش و فلج­كننده و نوعي (ابائي‌گري) بايد محسوب شود.

اين دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود [عليه السلام] است و اين دو نوع برداشت به نوبۀ خود، از دو نوع بينش دربارۀ تحوّلات در انقلاب‌هاي تاريخي ناشي مي‌شود.»

«در نگاه انتظار ويرانگر و منفي ـ كه متأسفانه در جامعۀ ما هم طرفدار دارد ـ هر اصلاحي در جامعه محكوم است چرا كه بايد ظلم و تباهي رواج داشته، حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد، باطل يكّه­تاز ميدان گردد، تا انفجاري رُخ دهد و انتظار به سر آيد. بنابراين هر اصلاحي محكوم است، زيرا هر اصلاح، يك نقطۀ روشن است. تا در صحنۀ اجتماع نقطۀ روشني هست، دست غيب ظاهر نمي‌شود، برعكس، هر گناه و فساد و هر ظلم، تبعيض و حق­كشي و هر پليدي‌اي به حكم اين كه مقدّمۀ صلاح كلّي است و انفجار را قريب‌الوقوع مي‌كند، رواست، زيرا «الغايات تبرر المبادي» هدف­ها، وسيله‌هاي نامشروع را مشروع مي‌كنند. پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعۀ فساد است. اين جاست كه گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذّت و كام‌جويي است و هم كمك به انقلاب مقدّس نهايي!!!.»

اگر به حجم كتاب‌هايي كه در ساليان اخير در ردّ اعتقادات شيعي، به ويژه موضوع مهدويت و انتظار نوشته شده و از سوي دستگاه‌هاي اطلاعاتي كشورهايي چون آمريكا و انگليس، رژيم صهيونيستي و... در شمارگان وسيع منتشر شده‌اند، نگاه كنيم؛ اگر به تعداد قابل توجّه فيلم‌هايي كه در دو سه دهۀ گذشته با هدف ترويج و تبليغ نگرش آخرالزّماني مسيحي ـ يهودي و تقبيح و تحقير نگرش آخرالزّماني و موعودباوري اسلامي ساخته شده‌اند، نظر بيفكنيم؛ و اگر به شمارگان كتاب­هاي سطحي، نازل، عوام­پسندانه و مبتني بر باورهاي سُست و خرافي كه در چند سال اخير در كشور ما در زمينۀ موضوع مهدويت نوشته شده‌اند، توجّه كنيم؛ اگر به تعداد روزافزون مجالس و محافلي كه به بهانۀ ذكر و ياد امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) در گوشه‌گوشۀ اين سرزمين تشكيل مي‌شوند و به جاي بارور كردن روحيۀ اميد، سرزندگي، تلاش، تكاپو، در دل جوانان اين سرزمين و بالا بردن سطح هوشياري، احساس مسئوليت و آمادگي آنها براي ظهور، بذر يأس و نوميدي، عزلت­گزيني وگوشه‌نشيني، بي‌مسئوليتي و بي‌تفاوتي، سُستي و رخوت را در دل آنان مي‌كارند، نگاهي اجمالي داشته باشيم؛ خواهيم ديد كه اولين آسيبي كه در قلمرو انتظار وجود دارد، سطحي­نگري است. در حال حاضر يكي از معضلات جامعۀ ما، فعاليت كسان يا جرياناتي است كه تحت عنوان مهدويت، خرافاتي را به جامعه و نسل جوان تحميل مي‌كنند و با احساسات و اعتقادات مردم بازي مي‌كنند و بستر مناسبي براي خرافه‌پردازي فراهم مي‌نمايند، متأسفانه در برخي موارد موفّق هم شده‌اند و حقيقت انتظار كه مي‌بايست در جان منتظران شعله‌هاي مسئوليت بيافريند را تبديل به تحذير نموده و احساساتي فاقد معرفت را دامن زده‌اند. پيآمد ناگوار اين جريان، فضايي را به وجود مي‌آورد كه اهل تعقّل و انديشه را نسبت به مهدويت بدبين مي‌كند و زمينۀ انحراف‌هاي فكري را فراهم مي‌آورد و در نتيجه، مخالفان مهدويت كه اتاق فكر آنان در محافل صهيونيستي استقرار يافت و نيز نحله‌هاي فكري و انحرافي امكان رشد و گسترش مي‌يابند و آراء و افكار ناصواب عوام­زدگان به نام تشيّع ثبت مي‌شود و به ديگران انتقال مي‌يابد و يك عقيده‌اي كه در اصل آن، تمام فرق اسلامي توافق دارند، به گونه‌اي مطرح مي‌شود كه با حقيقت مهدويت مغايرت دارد.

ناظر بر اين مدّعا، نحله‌هاي فكري انحرافي و صدها كتابي است كه در طول تاريخ و معاصر، با استفاده از اين عنوان شريف مهدويت به وجود آمده است و با انگيزه‌هاي شخصي، سياسي، اقتصادي و عقيدتي مورد استفاده قرار گرفته و مي‌گيرد و اهداف و اغراض خاصّي از اين عمل دنبال شده و مي‌شود.

ادّعاهاي تطبيقي مفاهيم روايات با اشخاص و تعيين زمان يقيني و قطعي ظهور امام (عليه السلام) و توجّه و دل بستن به مدّعيان دروغين که ادّعاي نيابت و سفير بودن از جانب امام زمان (عليه السلام) را دارند، يا ادّعا مي­کنند خود امام زمان هستند و ظهور کردند يا کساني که براي ظهور، وقت مشخّص تعيين مي­کنند نيز از خطرات ظاهربيني و سطحي­نگري است. حضرت (عليه السلام) در توقيعي که به آخرين نايب خود مي­نويسند، مي­فرمايند: «هيچ­کس را به جاي خود قرار نده چرا که غيبت کامل آغاز شده و ظهوري نخواهد بود مگر بعد از اذن خداوند. و ارادۀ خداوند بر ظهور قرار نخواهد گرفت مگر بعد از زماني طولاني و از ياد رفتن من از دل­ها و پُرشدن زمين از فساد. در طول زمان غيبت عدّه­اي خواهند آمد که ادّعاي ظهور مرا خواهند کرد. خوب توجّه کنيد که هرکس قبل از بروز نشانۀ حرکت سفياني و شنيده شدن نداي آسماني، ادّعاي ظهور مرا کند، قطعاً دروغگوست.»

امام صادق (عليه السلام) نيز در مورد تعيين زمان ظهور فرموده­اند: «هر که براي زمان ظهور وقت تعيين کند، دروغ گفته است.»

مهدويت در طول تاريخ و دوره­هاي مختلف، با پديدۀ مدّعيان دروغين مهدويت در جوامع مسلمان روبه­رو بوده است؛ از عبدالله بن تومرت موحدون در اندلس و محمد مهدي سوداني در سودان و قادياني در هندوستان گرفته تا علي محمد باب در ايران و... که با هشدارهاي آگاهانه و به موقع عالمان دين در جوامع اسلامي، ماهيت مدّعيان دروغين، مغرض و جاهل آشكار گرديد.

در روايتي كه از امام صادق (عليه السلام) ‌نقل شده، وظيفۀ علماي شيعه در زمان غيبت بدين­گونه تصوير شده است: «اگر بعد از غيبت قائم شما نبودند علمائي كه مردم را به سوي او مي‌خوانند، و به سوي او راهنمايي مي‌كنند، و با برهان­هاي الهي از دين او پاسداري مي‌كنند، و بندگان بيچارۀ خدا را از دام­هاي ابليس و پيروان او و همچنين از دام­هاي دشمنان اهل بيت رهايي مي‌بخشند، هيچ­كس بر دين خدا باقي نمي‌ماند. اما علماي دين، دل­هاي متزلزل شيعيان ناتوان را حفظ مي‌كنند، همچنان كه كشتيبان مكان كشتي را حفظ مي‌كند. اين دسته از علماء در نزد خداوند داراي مقام و فضيلت بسياري هستند.»

همچنين در روايتي از امام جواد (عليه السلام) وظايف علماي دين به هنگام غيبت امام (عليه السلام) از جامعه چنين بيان شده است: «كسي كه سرپرستي يتيمان آل محمد (صلّي الله عليه وآله وسلّم) را كه از امام خود دور افتاده، در ناداني خويش سرگردان مانده و در دستان شياطين و دشمنان اهل بيت گرفتار آمده‌اند، به عهده گيرد و آنها را از چنگال دشمنان رهايي بخشد و از حيرت و جهالت خارج سازد و وسوسه‌هاي شياطين را از آنها دور كند، و با دلايل پروردگارشان و برهان­هاي امامانشان دشمنان اهل بيت را مقهور سازد، تا عهد خدا بر بندگانش را به بهترين شكل حفظ نمايد، در نزد خداوند بر عابدي كه در بهترين مواقع به عبادت پرداخته، برتري دارد، بيشتر از آنچه آسمان بر زمين، و عرش و كرسي و حجاب‌ها بر آسمان برتري دارند. برتري او بر چنين عابدي مانند برتري ماه شب چهارده بر كوچك‌ترين ستارۀ آسمان است.»

«حال بايد ديد آيا ضرورت‌هايي كه استوانه‌هاي فقاهت شيعه را به تدوين كتاب و نگارش رساله در زمينۀ شناخت آخرين حجّت حق و ديگر موضوعات مرتبط با غيبت امام عصر (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) واداشته، از بين رفته است يا خير؟

آيا آن نگراني كه خاطر شيخ صدوق را پريشان ساخت و او را وادار به تأليف كتاب كمال الدين و تمام النعمة نمود، ديگر برطرف شده و جايي براي نگراني خاطر باقي نمانده است؟

آيا آن شبهات و سؤال‌هاي گوناگون دربارۀ غيبت كه شيخ مفيد را وامي‌داشت براي پاسخ به آنها رساله‌هاي گوناگوني همچون الفصول العشرة في الغيبة، خمس رسائل في اثبات الحجة، في سبب إستتار الحجة و... را به رشتۀ تحرير درآورد، ديگر از بين رفته است؟

آيا آن احساس ضرورتي كه شيخ طوسي را وادار مي‌ساخت كه با همۀ اشتغالات علمي و درگيري در عرصه‌هايي همچون فقه، تفسير، حديث و رجال دست به تأليف كتاب الغيبة بزند، ديگر زمينه‌اي ندارد؟ آيا ديگر هيچ خطري سرماية اعتقادي شيعيان آل محمد (صلّي الله عليه وآله وسلّم) را تهديد نمي‌كند؟»

رشد عدالت و امنيت زمينه­ساز تلاش انساني براي حرکت به سوي خداست. حضرت مهدي (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) به عنوان خاتم الاوصياء، آخرين ذخيرۀ الهي در روي زمين و پياده­كنندۀ آيات قرآن کريم و دستورات خداوند براي تمام جهانيان است. منجي موعود (عليه السلام) عدالت را مي­خواهد نه فقط براي عدالت بلکه براي هدفي برتر. او هدفش حرکت دادن تمام بشريت به سوي خداست. برقراري تمدّني «خدامحور»؛ تمدّني که فعاليت سيستم­ها و شبکه­هاي آن، احساس عظمت و قدرت علم و وجود بي­نهايت خداوند را روز به روز در قالب و روح و فکر انسان­ها بيشتر و بيشترمي­کند. آن حضرت (عليه السلام) به عنوان منجي عالم بشريت، تمام مستضعفان و بشريت را به توحيد و عدالت و صلح دعوت خواهند فرمود.

قرآن در زمينۀ منجي آخرالزّمان و عدالت­گستر جهاني چنين مي‌فرمايد:

"وَعَدَاللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنکُم وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِي الاَرضِ کَمَااستَخلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم وَلَيُمَکِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذِي ارتَضي لَهُم وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً يَعبُدُونَني لايُشرِکُونَ بي شَيئاً..."(خدا به کساني از شما که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده­اند، وعدۀ قطعي داده است که بدون هيچ ترديدي آنها را در زمين جانشين کند همان­طور که اسلافشان را جانشين کرد، و دينشان را که برايشان پسنديده، براي آنها استقرار بخشد و خوفشان را به ايمني بدل سازد، آنان مرا بندگي مي­کنند و چيزي را با من شريک نمي­سازند...)

علامه طباطبايي (رحمه الله) در تفسير اين آيۀ شريفه چنين نوشته­اند: «مقصود از آيه اين است که خداوند جامعۀ بشري را در نهايت به جامعه­اي تبديل خواهد کرد که خداپرستي خالص، عمومي شود و اين چنين جامعه­اي در زمان ظهور مهدي موعود (عجّل الله تعالي فرجه) محقّق خواهد شد.»

خداوند متعال در آيۀ شريفۀ ديگر مي­فرمايد:

"وَنُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ استُضعِفُوا فِي الاَرضِ وَنَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ"(و ما اراده كرده‌ايم كه به ضعيفان زمين منّت نهاده و آنها را پيشوايان [مردم] و وارثان زمين گردانيم.)

پيامبر گرامي اسلام (صلّي الله عليه وآله وسلّم) پيرامون ويژگي‌هاي آن حضرت و آثار قيام مهدي (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) مي‌فرمايند: «مهدي از فرزندان من است، اسم او، اسم من (محمد) و كنيه‌اش، كنيۀ من «ابوالقاسم» است؛ از نظر اخلاق و خلقت، شبيه‌ترين مردم به من است. براي او غيبت و حيرتي است كه در آن مردم بسياري گمراه مي‌شوند. آنگاه مثل شهاب ثاقب مي‌آيد و زمين را پُر از عدل و داد خواهد كرد، همچنان كه پُر از ظلم و ستم شده بود.»

و نيز امام صادق (عليه السلام) فرموده­اند: «هنگامي که قائم ما از اهل بيت ظهور کند، دست بر سر انسان­ها مي­گذارد و عقل و فکر بشر را يکپارچه و کامل مي­گرداند.»

«آنچه به عنوان يك امر بسيار مهم و يك نقطۀ پُرافتخار و پيشرفته در انديشه‌هاي مهدويت شيعي مطرح است، اولاً نوع حركت حضرت بقية‌الله در آغاز زمان ظهور و دعوت ايشان از تمامي انسان‌هاست كه در فضايي كاملاً منصفانه، دلسوزانه، علمي، آگاهي­دهنده و بدون استفاده از ابزارهاي مقتدرانه صورت مي‌گيرد و ثانياً استكمال بشر در زمان ظهور از حيث علمي و انديشه‌‌اي به عنوان مهم‌ترين نقطۀ ارزشمندي انسان است. در واقع حركت، دعوت و حكومت مهدوي بيش از آنكه بر مبناي تسلّط خارجي بر ظاهر آدم‌ها باشد، بر مبناي كمال به وجود آمده در انسان از حيث علمي و اخلاقي صورت مي­گيرد.

مهدويت شيعي يك جنبش كاملاً علمي و يك حركت اساساً دروني است و اگرچه يك حقيقت هستي­شناختي است اما بر مبناي معرفت­شناختي انسان­ها پايه دارد و از آن مايه مي‌گيرد. لذاست كه بسياري از مردم كه اساساً هيچ­گونه دين­داري­اي را تا پيش از ظهور حضرت برنمي‌تافتند، با شنيدن نداي عالمانۀ حضرت و آگاهي‌اي كه در سطر سطر سخنان و حركات و دعوت‌هاي ايشان مي‌بينند، بر مبناي انسانيت خود و آنچه از عوالم ديگر در درونشان به يادگار مانده است، به نداي آسماني حضرت لبيك مي‌گويند و ايمان مي‌آورند. اين البته به معناي عدم جنگ حضرت با بدكاران و ستمكاران عالم نيست بلكه بدان معناست كه جنگ با كساني صورت مي‌گيرد كه از روي تعصّب برآمده از جهالت و عناد، توانايي حضور در عالم نوراني و نور عالمگير وجود حضرت را ندارند و خود به خود بايد كنار بروند چرا كه جايي كه نور است، ظلمت معنايي ندارد...»

متفكّر شهيد استاد مطهري در بيان نقش مهدويت در تكامل تاريخ و بشريت مي‌فرمايند: «زندگي بشر در آينده منتهي مي‌شود به عالي‌ترين و كامل‌ترين زندگي­ها كه از جمله آثاري كه در آن هست، آشتي انسان و طبيعت است و آن اين است كه زمين تمام معادن خود را در اختيار انسان قرار مي‌دهد. آسمان تمام بركات خود را در اختيار انسان قرار مي‌دهد و همۀ اينها خود تكامل تاريخ است.»

و همچنين مي‌فرمايد: «...عمر جهاني به پايان نرسيده است، هنوز اول كار است، دولت مقرون به عدل، عقل، حكمت، خير، سعادت، سلامت، امنيت، رفاه، آسايش و وحدت عمومي و جهاني، در انتظار بشريت است، دولتي كه در آن دولت، حكومت با صالحان است و انتخاب اصلح به معني واقعي در آن صورت خواهد گرفت.»

درك اين نكته كه منجي آخرالزّمان به هر حال به عنوان يكي از اشتراكات بشري مورد تأكيد تمامي انديشه­ها و مكاتب است، اهميت اين نقش جديد و نوين را در توليد و استكمال علم بشري بيشتر مي‌كند. ضمن آنكه شفافيت، وضوح و تشخّص خاص مهدويت شيعي امكان چنين استفاده‌اي را در آخرين حد در مهدويت شيعي منحصر مي‌كند. امروز كه نهضت يا جنبش نرم‌افزاري و توليد علم در هر جريان فكري مورد توجّه اصحاب انديشه و فكر قرار گرفته است، به نظر مي‌رسد بايد از قابليت‌هاي معرفت‌شناختي گفتمان مهدويت بالاترين بهره را برد و اين جز با پيراستن انديشه‌هاي مهدويت از آرايه‌ها و خرافات بيهوده و رويكرد به علم، ايمان و آگاهي برآمده از مستندات ديني امكان‌پذير نخواهد بود.

در ميان تعاليم جاوداني و جهاني اسلام، هيچ يك به اندازۀ حكومت فراگير مهدوي، قابليت ارائه به جهان پُرغوغاي امروزي را ندارد؛ منجي و حكومتي كه براي جهانيان عدالت و معنويت و امنيت را به همراه دارد. اما جاي بسي تأسف است كه انديشۀ والا و گيراي مكتب اسلام، كمتر از ديگر موضوعات ديني، به انديشمندان امروزي معرّفي گرديده است؛ البته آن هم به شكلي ناقص يا نادرست؛ زيرا آشنايي جهان غرب با اسلام، عموماً به واسطۀ مقالات يا كتب مستشرقان بوده است؛ كه خود اطلاع درستي از اين مكتب آسماني نداشته‌اند.

فرهنگ انتظار و پيام مهدويت محدود به جغرافياي خاص، فرقه، مذهب و... نمي‌باشد بلكه مهدويت داراي طرح جهاني و در بستر تاريخ و هميشۀ زمان مي‌باشد. بنابراين بايد زمان و اقتضائات آن را به طور جامع شناخت و با درك هويت مخاطب و جغرافياي فرهنگي آن، آيات قرآن کريم و روايات شريف را مورد بازخواني بر حسب نيازهاي جديد قرار داد. تلاش و كوشش براي انتقال فرهنگ انتظار و پيام مهدويت با زبان قابل فهم دنياي كنوني، امري ضروري مي‌باشد.

توجّه بشريت به تمدّني جهاني بر اساس عدالت و معنويت و امنيت، آينده­اي اميدبخش با ارائۀ دکترين مهدويت را به صورت مدل و سيستم­هاي اجرايي در زندگي در ابعاد معرفتي و فکري و فرهنگي و رسانه­اي و آموزشي و تعاون و همکاري اجتماعي و خانواده و روابط بين­الملل و... به اسلام جلب خواهد ساخت.

 

پي­نوشت

1ـ علامه مجلسي. بحارالانوار؛ انتشارات اسلاميه؛ ج52؛ ص317.

 2ـ ظهور شيعه؛ مجموعه مصاحبه­هاي استاد علامه طباطبايي و پروفسور هانري کربن؛ ص7.

 3ـ شيخ صدوق؛ کماالدين واتمام النعمة؛ ج2.

 4ـ امام خميني؛ ولايت فقيه.

 5ـ مطهري. مرتضي؛ قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفۀ تاريخ؛ انتشارات صدرا؛ صص7 و 8.

 6 ـ همان؛ ص62 به بعد.

 7ـ علامه مجلسي؛ بحارالانوار؛ انتشارات اسلاميه؛ ج51؛ ص360.

 8ـ شيخ کليني؛ اصول کافي؛ انتسارات اسلاميه؛ ج1؛ ص368.

 9ـ الطبرسي. احمد بن علي بن ابي طالب؛ الاحتجاج؛ ج1؛ ص9.

 10ـ همان؛ صص14 و 15.

 11ـ شفيعي سروستاني. ابراهيم؛ مرزداران حريم تفکّر شيعي.

 12ـ سورۀ مبارکۀ نور (24)؛ آيۀ شريفۀ 55.

 13ـ علامه طباطبايي؛ الميزان؛ انتشارات اسماعيليان؛ ج15؛ ص155.

 14ـ سورۀ مبارکۀ قصص (28)؛ آيۀ شريفۀ 4.

 15ـ شيخ صدوق؛ کماالدين واتمام النعمة؛ ص287.

 16ـ شيخ کليني؛ اصول کافي؛ انتشارات اسلاميه؛ ج1؛ ص25.

 17ـ شيخ­الاسلامي. محمد؛ مهدويت شيعي و جنبش نرم­افزاري.

 18ـ مطهري. مرتضي؛ فلسفۀ تاريخ؛ انتشارات صدرا؛ ص202.

 19ـ مطهري. مرتضي؛ انسان و سرنوشت؛ دفتر انتشارات اسلامي؛ ص137. 

 

چهارشنبه 22 تير 1390 - 14:2


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری