دوشنبه 27 آذر 1396 - 6:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نظام پيشنهادات

 

سيد داوود تديني
مسئول اطلاع رساني كارگروه نظام پيشنهادها

 

مباني انگيزش

 

بسيار کمتر از آنچه مي­دانيم، مي­انديشيم. امام صادق (ع)

                                

«کسل» اصطلاحي در فرهنگ اسلامي است که بيانگر عدم انگيزش است و شايد بتوان گفت مترادف آن است.

 مجمع البحرين درمورد معني «کسل»  مي­گويد: کسل يعني سستي در امر، و در حديث آمده است که: خدايا از کسل به تو پناه مي­برم. و کسل عبارت است از: سُستي کردن درکاري که  سُستي در آن شايسته نيست و اين سُستي بخاطر عدم انگيزش نفس است به جانب خير با وجود توانايي و استطاعت.

درمورد «کسل» حضرت صادق(ع) مي­فرمايد: « عَدّو العَمَلِ اَلکَسَلُ » بي­حالي دشمن عمل است.

امام صادق (ع) در فرمايش ديگري کسالت را عامل بازماندن از مقاصد دنيا و آخرت مي­شمارند و مي­فرمايند: « از کسالت و دلتنگي بپرهيز زيرا اين دو تو را از بهره دنيا و آخرتت باز مي­دارند.»

يکي ديگر از اصطلاحاتي که بيانگر عدم انگيزش است کلمه « منجر» است. مجمع البحرين در مورد معني اين کلمه مي‌گويد: وقتي گفته مي­شود منجر من الشي يعن از آن چيز دلش گرفت و غمگين شد. در فرمايشي از امام کاظم (ع) تأثير «کسل» و« منجر» چنين بيان شده است: « از کسالت و دلتنگي و بپرهيز زيرا اگر کسل شوي عمل نخواهي کرد و اگر دلتنگ گردي حق را نخواهي پرداخت. »

امام صادق (ع) در فرمايشي مي­فرمايند: « لقمان به فرزندش گفت: شخص کسل داراي سه نشانه است؛ سستي مي­کند تا منجر به کوتاهي شود و کوتاهي مي­نمايد تا تضييع گرداند و تضييع مي­نمايد تا دچار گناه گردد. »

از مجموع آنچه گذشت مي­توان نتيجه گرفت که در سازمان بدون انگيزش کارها آنگونه که شايسته است پيش نخواهد رفت و موجبات تضييع حقوق فراهم خواهد شد، نيروها به سرعت فرسوده خواهند شد و در نهايت سازمان از دستيابي به اهداف خود باز خواهد ماند. منظور از مباني در اين مبحث ريشه­ها و عواملي است که باعث برانگيخته شدن مي­گردد. در اينجا مباني عمده انگيزش را به اختصار بررسي مي­کنيم. بنظر مي­رسد ريشه­هاي اصلي انگيزش عبارتند از: ايمان و اعتقاد مذهبي، نيازها و تمايلات که به توضيح جداگانه هريک از آنها مي­پردازيم.

1- ايمان و اعتقاد مذهبي

ريشه­دارترين و اصيل­ترين بُعد وجودي هر انسان بعدي است که به کمال مطلق اختصاص دارد بنابراين ايمان و اعتقاد مذهبي اساسي­ترين عامل انگيزش در انسان است. در سازمان هرچه اهداف و فعاليت­ها با ايمان و اعتقاد مذهبي نيروها هماهنگ­تر باشد، در آنها بيشتر ايجاد انگيزه خواهد نمود تا آنجا که فعاليت در سازمان در عين حال يک وظيفه مذهبي نيز باشد در اين صورت انگيزش به بالاترين درجه خود خواهد رسيد. بررسي سازمانهايي که در طول تاريخ تشکيل شده است و بررسي عملکرد نيروها در اين سازمانها در مواردي که براساس وظيفه ديني و به انگيزه ايمان انجام وظيفه مي­کرده­اند و شوق وحرارت زائدالوصفي که در اين موارد بروز مي­داده­اند بخوبي بيانگر مدعاي فوق است. در روايات نيز مي­بينيم که بر اين نکته تأکيد شده است که در کار براي خداخستگي، کسالت و عدم انگيزش جايي ندارد.

امام صادق (ع) در اين مورد مي­فرمايند: « اگر پاداش از جانب خدا است ديگر کسالت چه معني دارد؟ » همانگونه که اشاره شد اگر اهداف سازمان با عقيده و ايمان  فرد هکاهنگي داشته باشند فرد کار سازمان را بعنوان وظيفه مذهبي خويش انجام خواهد داد که پاداش اصلي آن نزد خداوند است. احساس فوق علاوه بر اين باعث خنثي شدن بسياري از عوامل نابودي انگيزه خواهد شد. مثلاً يکي از عواملي که باعث سلب انگيزه مي­شود به نتيجه نرسيدن کارها است در صورتيکه با بينش فوق براي فرد مهم نيست که کارش در ظاهر به نتيجه نرسد چون آنچه براي او در درجه اول اهميت قرار دارد انجام وظيفه است. حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه بعنوان يک خط مشي اسلامي تأکيد مي­فرمود« ما مأموربه اداي تکليف و وظيفه­ايم نه مأمور به نتيجه.» 

مولاي متقيان حضرت علي (ع) براي مؤمن خصوصياتي را بيان مي­نمايند که به روشني تأثير ايمان را در ايجاد انگيزه نشان مي­دهد و از درجه بالاي انگيزش در شخص مؤمن حکايت مي­کند. « علم مؤمن زياد، حلمش بزرگ و رحمتش فراوان است، بخل نمي­ورزد و عجله نمي­کند و دلتنگ نمي­شود و خوشگذران نيست و در قضاوت خود ظلم نمي­کند و در عملش ستم روا نمي­دارد، استقامتش از سنگ بيشتر و تلاش او از شهد شيرين­تر است. خيلي حريص و بي­تاب نيست و نه سختگير است و نه لاف­زن، و نه خود را به زحمت مي­اندازد و نه خيلي ( در امور دنيوي ) فرو مي­رود. نزاعش زيبا و آشتي او کريمانه است. »  جمله« تلاش او از شهد شيرن­تر است» درفرمايش مذکور نهايت انگيزش را درمؤمن تصوير مي­نمايد.

2- نيازها

نياز ريشه اصلي و اساسي انگيزش است. ايمان و اعتقاد مذهبي که بعنوان يکي از مباني انگيزش ذکر شد نيز ريشه در نياز دارد و تنها بخاطر اهميت و برجستگي آن در ميان ساير نيازها از آن بعنوان عاملي مستقيم ياد کرديم. تجزيه وتحليل نيازهاي بشر و چگونگي تأثير هريک از آنها در ايجاد انگيزش يک بحث مفصل و عميق مي­طلبد. که که در اين مجال از ورود در آن خودداري مي­شود.

بطور کلي مي­توان گفت انسان« فقر مطلق » است و طالب« کمال مطلق »  از اين رو هر حرکتي که انجام مي­دهد براي پاسخگويي و تکميل کردن نقص و فقري است که در وجود اوست و نزديک­تر شدن به کمال مطلق مي­باشد.

حقيقت فوق را خداوند تبارک و تعالي در قرآن کريم اينگونه بيان مي­فرمايد: « يا ايّها النّاس اَنتُم الفُقَراءُ اِلَي اللهُ وَ اللهُ هُوَ الغَنِيُ الحَميد » « اي مردم تنها شما فقير و محتاج به خدائيد و تنها خداوند است که غن بالذات و بي­نياز و ستوده است. » خداوند متعال در اين آيه فقر را منحصر در مردم و بي­نيازي را منحصر به خود نمود پس تمام فقر در مردم و تمام بي­نيازي در ذات حضرت حق جلّ و علي است و چون غناء و فقر که همان وجدان و فقدان است دو صفت متقابلند که ممکن نيست موضوعي فاقد هردو باشد لازمه حصر سابق حصر ديگري است که عبارت است از انحصار انسانها در فقر و انحصار خداوند سبحان در غناء پس انسانها چيزي جز فقر ندارند و خداوند چيزي جز غناء ندارد.

3- تمايلات

منظور از تمايل کشش روحي است که در لسان روايات « اقبال قلب » ناميده مي­شود که بمعني روي آوردن است در مقابل عدم کشش روحي که « ادبار قلب » ناميده شده است و بمعني پشت کردن مي­باشد. از اينکه گاهي با وجود شدت نياز و کمال اعتقاد و ايمان به امري حالت ادبار در شخص وجود دارد درمي­يابيم که اين مبنا با دو مبنايي که گذشت متفاوت است.

توجه به اين مبنا در سازمان از اين جهت حائز اهميت است که اولاً حالت ادبار يک حالت طبيعي فرض مي­شود و در مواقع بروز آن از ارجاع کار فوق­العاده به فرد خودداري مي­گردد ثانياً هر چند بروز اين حالت در فرد اختياري نيست ولي عواملي در ايجاد آن نقش دارند که سازمان مي­تواند با شناسايي و تقليل آن عوامل و تقويت عوامل ايجاد حالت « اقبال قلب » انگيزش در سازمان را تقويت نمايد. اما عدم توجه به اين مبنا باعث خواهد شد حالت « ادبار » يک حالت ناسازگاري و ناهجاري تلقي شود و در نتيجه بر انجام کار توسط فرد پافشاري گردد در حالي که اجبار فرد به کار در اين حالت موجب تنفر دائمي فرد از آن خواهد شد.

در روايات به حالات فوق تصريح گرديده و تأکيد شده است که در حالت « ادبار » از انجام امور فوق­العاده پرهيز شود.  در اين مورد حضرت علي (ع) مي­فرمايند:« همانا قلبها داراي حالت « اقبال » و « ادبار » هستند پس هنگامي که حالت اقبال دارند آنها را به انجام مستحبات وادار کنيد و هنگاميکه حالت ادبار دارند فقط به انجام فرائض اکتفا کنيد.»

حضرت امير (ع) در فرمايش ديگري لزوم عدم تحميل امور در هنگام عدم پذيرش قلبي را تذکر مي­دهد و نتيجه تحميل در اين صورت را « کوري قلب » مي­شمارد که مي­توان آن را معادل نابودي کامل انگيزه شمرد. مي­فرمايند:« همانا براي رغبت و روي آوردن (اقبال) و روي گردانيدن (ادبار) است پس از جانب رغبت و اقبال با آن مواجه شويد زيرا قلب وقتي که مجبور شود کور ميگردد.»

حضرت صادق(ع) نيز از تحميل عبادت بر نفس نهي مي­نمايد آنجا که مي­فرمايند: « عبادت را بر نفس خود تحميل نکنيد.» بنابراين يکي از مباني انگيزش حالت « اقبال قلب » است که با وجود آن انگيزش به کار وجود خواهد داشت و در صورت عدمش نسبت به کار انگيزه نخواهد بود و کاري که در اين حالت انجام مي­شود بدون انگيزه و از روي اکراه خواهد بود و  فشار به نفس در اين حالت براي انجام کار باعث ايجاد تنفر نسبت به کار خواهد گرديد.

 

چهارشنبه 22 تير 1390 - 12:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری