سه‌شنبه 7 مرداد 1393 - 9:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

آثار عطار نيشابوري (گزيده تحليلي- تشريحي)

 



- آثار عطار نيشابوري (گزيده تحليلي- تشريحي)

 

- اسدالله بقايي نائيني

- انتشارات سوره ي مهر، 1389

- شابک: 4-430-175-600-978

- قيمت: 3500 تومان

عطار نيشابوري از جمله عارفان شاعري است که ادبيات عرفاني زبان شيرين پارسي و شعر و نثر دلنشين شاعران و نويسندگان پارسي گوي را مرهون آثار بي­بديل خود ساخته است. عطار به پروازهاي شاعرانه و به قاف شدن­هاي عارفانه که مي­گفت سخت پاي بند بود چنانکه در نود سالگي با مغولان جنگيد و جمعي را هلاک ساخت و جان بر سر اين سودا نهاد تا به خوب زيستن و خوب بر دار شدن معنا بخشد. آثار عطار چون غزليات، منطق الطير، تذکره الاوليا و ده ها کتاب شريف ديگر بر تارک ادبيات پارسي و بلکه جهاني مي­درخشد. اثر حاضر يک جرعه از زلال آثار اوست که قهقهه­ي ميناي سخن او را بهمراه دارد تا جام مستسقيان ادب ايراني- اسلامي را لبالب سازد و آنگاه خود به خمخانه ي شعر و نثر او زنند و مستغرق اين درياي خروشان شوند. نويسنده بعد از مقدمه­اي کوتاه درباره ي عطار قسمتي از غزليات، قصايد، ترجيع بند و گزيده اي از تذکره الاولياء را آورده و بعد از آن ذکر حسين بن منصور، ذکر بايزيد بسطامي، ذکر جنيد بغدادي را آورده است؛ و گزيده ي منطق الطير، گزيده ي داستان شيخ صنعان، گزيده ي اسرارنامه، گزيده ي الهي نامه، گزيده ي بلبل نامه و گزيده ي مصيبت نامه بخشهاي بعدي کتاب را شامل مي­شوند. فريدالدين ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهيم بن اسحاق، همان عطار کدکني نيشابوري است که در سال 537 هـ .ق در شادياخ نيشابور يا کدکن، از اعمال آن شهر، ولادت يافت. دوران طولاني از حيات خويش را به شغل عطاري و گاه طبابت پرداخت که جسم را درمان کند و چون از چله ي تخبيب گذشت به يمن واقعه اي دگرگون شد و تغيّر پذيرفت و در سلک سالکان طريق مودت درآمد که جان را درمان کند. و آن واقعه بدين شرح بود که: روزي در کسوت خواجگي بر مسند طبابت و بيع در داروخانه نشسته بود و جمله خدم و حشم در خدمتش مشغول که درويشي ژوليده از راه رسيد و به اشارت يا به لفظ درخواستي نمود که مورد عتاب و پرخاش عطار واقع شد. درويش روي گردانيد و معترضانه گفت: اين همه کبر و غرور و تجمل را چگونه ترک خواهي کرد؟! عطار پاسخ داد، آن گونه که تو ترک خواهي نمود! درويش کاسه ي چوبين زير سر نهاد و خرقه ي درويشي به روي افکند و گفت: اين چنين سبک بار! و جان به جان آفرين تسليم کرد. چون مرغ جان از قفس تن درويش پرواز نمود عطار دگرگون شد و دکان رها ساخت و خلعت تفاخر و خواجگي از تن به در کرد و خرقه ي درويشي پوشيد و پاي در طريق سالکان عارف واصل نهاد. حاصل اين دگرگوني مبارک خلق آثار بديع و جاويدان و بي نظيري در قلمرو زبان و ادب پارسي و بلکه جهاني است. تعداد آثار عطار را 114 کتاب و گروهي 40 کتاب ذکر کرده اند که ديوان اشعار و منطق الطير و تذکره الاولياء و اسرارنامه و الهي نامه شهرت بسيار دارند. غزليت عطار حدود شش هزار بيت عاشقانه و عارفانه مي باشد که نويسنده در بخش غزليات به تعدادي از آنها اشاره کرده است:

اي در ميان جانم و جان از تو بي خبر

و ز تو جهان پر است و جهان از تو بي خبر

چون پي برد به تو دل و جانم که جاودان

در جان و در دلي، دل و جان از تو بي خبر

نقش تو در خيال و خيال از بي نصيب

نام تو بر زبان و زبان از تو بي خبر.....

نويسنده در بخش قصايد و ترجيع بند اشعاري از عطار آورده که در ذيل به آنها اشاره شده است:

سبحان خالقي که صفاتش ز کبريا

در خاک عجز مي فکند عقل انبيا

گر صد هزار قرن همه خلق کاينات

فکرت کنند در صفت عزت خدا

آخر به عجز معرفت آيند کاي اله

دانسته نشد که هيچ ندانسته ايم ما...

 

 

ترجيع بند:

ما مست شراب جان فزاييم

سرخوش ز مي گره گشاييم

آنها که هواي مي ندارند

زنهار، گمان مبر که ماييم

ما گوهر پاک نور ذاتيم

روشن سخني ست، مي نماييم....

گزيده ي تذکره الاوليا عنوان بخش بعدي کتاب است که نويسنده در آن به ذکر حسين بن منصور، جنيد بغدادي و بايزيد بسطامي پرداخته است. نگارنده در ذکر بايزيد بسطامي چنين آورده است که: بايزيد از بسطام برفت و سي سال در باديه ي شام مي گشت و رياضت مي کشيد و بي خوابي و گرسنگي دائم پيش گرفت و صد و سيزده پير را خدمت کرد و از همه فايده گرفت و از جمله ي آن يکي امام جعفر صادق (ع) بود. نگارنده در اين قسمت چندين روايت از اخلاق و رفتار بايزيد نقل کرده است که در ذيل به يکي از آنها اشاره شده است:

... نقل است که شيخ شبي از گورستان مي آمد. جواني از بزرگ زادگان بسطان بربطي مي زد. چون نزديک شيخ رسيد، شيخ گفت:«لاحول ولا قوه الا بالله» جوان بربط بر سر شيخ زد و هر دو بشکست. شيخ باز زاويه آمد و علي الصباح بهاي بربط به دست خادم با طبقي حلوا پيش آن جوان فرستاد و عذر خواست و گفت: او را بگوي که بايزيد عذر مي خواهد و مي گويد که دوش آن بربط بر سر ما بشکستي. اين قراضه بستان و ديگري بخر، و اين حلوا بخور تا غصه ي شکستگي و تلخي از آن دلت برود. چون جوان حال چنان ديد بيامد و در پاي شيخ افتاد و توبه کرد و بسيار بگريست و چند جوان با او موافقت کردند، به برکت اخلاق شيخ.

نگارنده نقلهايي نيز از جنيد بغدادي آورده که از آن جمله مي توان به اين نکته اشاره کرد که:

و گفت:- جنيد بغدادي- «ميان بنده و حق چهار درياست که تا بنده آن را قطع نکند به حق نرسد. يکي دنيا و کشتي آن زهد است و يکي آدميان و کشتي او دور بودن است از ايشان، و يکي ابليس و کشتي او بغض است و يکي هوا و کشتي او مخالفت است.» گزيده ي منطق الطير عنوان بخش بعدي کتاب است که نگارنده اين فصل را آيه اي از سوره ي نمل آغاز کرده است و  داستان هفت وادي عشق عطار در منطق الطير را بيان مي کند و مي گويد: عطار قصري خوش منطق الطير را با اشارت به داستان سليمان پيامبر با مرغان آغاز کرده و در سرآغاز سخن به هدهدِ هدايت شده و ره يافته مرحبا مي گويد که هفت وادي طلب و عشق و معرفت و استغنا و توحيد و حيرت و فنا جز در سايه ي لطف حضرت دوست حاصل نشود و قطع اين مرحله ي همرهي خضر ميسر نگردد و تنها پوپک ره يافته در مکتب سليماني مي تواند قاصد و رهنماي اين طريق صعب و دشوار گردد:

طوق آتش از براي دوزخي ست

حله از بهر بهشتي و سخّي ست

خه خه (به به) اي کبک خرامان در خرام

خوش خوشي از کوه عرفان در خرام

 کبک مرغ پرنده اي است که شيوه ي خراميدن نيکو دارد و به او بارک الله مي گويد که در طريق معرفت الهي نرم نرمک گام در راه طلب نهد و قهقهه ي سرمستي سر دهد که کوبيدن کوبه ي خانه دوست شيوه خاصي مي طلبد:

قهقهه در شيوه ي اين راه زن

حلقه بر سندانِ دارالله زن

مرحبا! اين پيک بازِ تيز چشم

چند خواهي بود تند و تيز چشم

نامه ي عشق ازل بر پاي بند

تا ابد آن نامه را بگشاي بند

در قصه­ي مرغان طالب ديدار دوست، هدهد، رهنماي و راهبر است و کبک و طوطي و باز و تذرو و بلبل شيدا و ديگر مرغان مشتاق حضور نيز هر يک جلوه اي سزاوار خويش مي نمايند.

خه خه! اي دراج معراج الست

ديده بر فرق بلي، تاج الست

چون بلي نفس گرداب بلاست

کي شود کار تو در گرداب راست

مرحبا! اي عندليب باغ عشق

ناله کن خوش خوش ز درد و داغ عشق

نويسنده در ادامه و ابياتي از منطق الطير و هفت وادي عطار مي آورد و معتقد است که هفت وادي سير و سلوک در شعر عطار خاص اوست. هفت مرتبه و مرحله ي صعب و دشوار که گذر از هر کدام جز به لطف حضرت معبود راست نايد و طي اين مرحله بي همرهي حضر نشايد. نخستين گام، وادي طلب است که عزم سالک را مي طلبد و چون از آن بگذري به عشق واصل شوي و آن مرتبه اي است که پيچک پيچان عشقه بر وجود سالک پيچد و از شيره ي وجودش آنچنان نوشد که رمق از تنش ستاند. مرحله سوم وادي معرفت است که سالک را به قدر توان و بضاعتش حاصل شود. مرحله ي چهارم وادي استغناست که در آن بي نيازي معنا مي شود و هفت دريا و هفت اختر و هشت جنت و هفت دوزخ و امثالهم را معنايي سزاوار استغناي سالک نصيب آيد. مرحله ي پنجم وادي توحيد است و مرحله ي ششم وادي حيرت که سالک را جز حسرت و درد و دريغ حاصل نشود. مرحله ي هفتم وادي فقر و فناست که سالک در گرسنگي و لالي و بيهوشي افتد و ذره صفت او ذوب گردد. آري چنين است مراتب هفتگانه ي سير و سلوک اهل معنا که چون از آن بگذري ره هموار مي شود و قطره اي کار دريا کند و چنان در عشق مستغرق شوي که ديگر نشاني از عشق و عاشق و معشوق نيابي.

 در فصل هفتم نگارنده گزيده ي داستان شيخ صنعان را آورده است و فصلهاي 8 تا 11 نيز به ترتيب برگزيده ي اسرارنامه، الهي نامه، بلبل نامه و مصيبت نامه اختصاص دارد. اسرارنامه همان مثنوي عرفاني است که عطار در ملاقات با بهاءالدين محمد به مولاناي سيزده ساله اهدا نمود و گفت: «زود باشد که اين جوان آتش در دل عشاق عالم زند.» نگارنده در اين فصل تلخيصي از اين اثر ناب عرفاني را فراهم آورده که گاه با چاشني تحليلي موجز و زماني با شرحي مختصر به هم درآميخته تا مخاطبان جوان شعر و ادب اين سرزمين را با  شمه­اي از آثار گران سنگ و گرانقدر زبان پارسي آشنا سازد. نگارنده در اين بخش اشعاري از اسرارنامه را انتخاب کرده که در نعت رسول الله (ص)، در فضيلت علي بن ابيطالب، در توحيد، حکايتها و اشعار آغاز مثنوي را شامل مي شود.

در نعت رسول الله (ص):

ثنايي نيست با ارباب بينش

سزاي صدر و بدر آفرينش

چه گويم من ثناي او خدا گفت

که نام اوست با نام خدا جفت

هنوز آدم ميان آب و گل بود

که او شاه جهان جان و دل بود

در آدم بود نوري از وجودش

وگرنه کي ملک کردي سجودش....

الهي نامه، اسرارنامه، مصيبت نامه و منطق الطير از جمله کتابهاي عرفاني عطارند که با تذکره الاولياء خميرمايه ي بسياري از حکايت ها و قصه هاي عرفاني بزرگاني چون مولانا و ديگران را نيز تشکيل مي دهند. الهي نامه در قالب مثنوي و داراي 7292 بيت است که حکايتهاي فراواني را شامل مي شود که نگارنده در اين فصل به تلخيص شمّه اي از آن حکايتهاي ژرف و عميق عرفاني و حکمت آموز پرداخته است. الهي نامه 22 مقاله در اندرز دادن پدر به فرزندان است که با تمثيل هاي شيرين، آنان را رهنمون مي گردد. در ذيل به يکي از آن حکايتها بعنوان نمونه اشاره شده است: شبلي در عرفات به دعا مشغول بود که چشمش به ابليس افتاد. بر او خرده گرفت که با اين همه گنه کاري در عرصه ي عرفات و در ميان اين جماعت مشتاق چه مي کني؟ ابليس پاسخ داد:

چو در کار خدا چون و چرا نيست

اميد از حق بريدن پس روا نيست

چو قهرش کرد حکم و راندم آغاز

عجب نبود که فضلش خواندم باز

مصيبت نامه از جمله آثار گران قدر عطار است. مرحوم بديع الزمان فروزانفر در خصوص مصيبت نامه مي نويسد: «... بي شک طرح کتاب مصيبت نامه در منظومه هاي زبان فارسي بوده و نوآيين است و نه پيشينيان و نه واپسينيان مثنوي  بدين طرح و سبک نسروده اند. شرح سلوک باطني را بسياري از شعرا به اجمال و تفصيل بيان کرده اند، ولي در ضمن مقالات پراکنده که مطالب آنها به يکديگر پيوستگي ندارد و به عکس در اين کتاب متصل و پيوسته است چنان که هر مقاله کنجکاوي دروني خواننده را تهييج مي کند...»

عشق چيست از قطره دريا ساختن

عقل نعل کفش سودا ساختن

وجد چيست از خويش بيرون آمدن

بر اميد مشک در خون آمدن

کعبه چيست اندر جوار افتادن است

ذره ذره روي مولا ديدن است....

عطار که از شاگردان و مريدان عارفاني چون شيخ نجم الدين کبري و مجدالدين بغدادي بود، به راستي گوي سبقت از آنان ربود و مراتب عشق و عرفان را چنان در لفافي لطيف و حريرين پيچيد که جمله عشاق عالم پيوسته از آتشک کلاهش بينايي طريق گيرند و از تندر بيانش به هيبت عشق واقف شوند.

 

سه‌شنبه 21 تير 1390 - 10:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری