سه‌شنبه 11 شهريور 1393 - 21:20
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان گيلان

 

جلوه هاي جامعه آرماني از منظر نهج البلاغه در بستر ساختارجامعه شناختي

 


بيان مسأله

مسأله ي إحياي تفکر ديني، يكى از پرسش‏هاى روزگار ما است كه رويكردها و روش‏هاى گوناگونى را برانگيخته و هميشه مورد توجه متفكران اسلامى و غربى بوده است. موضوع مورد بحث در اين پژوهش تحريري است دوباره بر همان داستان پرتأمل تحقق جامعه ي آرماني، منتهي تحقيقي از نگاه مذهب و انديشه هاي ديني. اگر دين به عنوان عنصر برجسته ي فرهنگي نگاهبان حيات اقتصادي، سياسي و اجتماعي بدانيم که آموزه هاي آن به محافظت از جوانب مختلف حيات ياري مي رساند، مباحث جامعه شناسانه داعيۀ عطف توجه به سازمانهاي اجتماعي را دارند و تبيين کننده نهادها، نقشها و کارکردها در زندگي جمعي مي باشند. در اين مسير، مراجعه به متون اجتماعي دين اسلام علاوه بر تحکيم بنيادهاي ذهني و معنوي پژوهشگر، سراج منيري در دستيابي به عمق ديدگاههاي اين مکتب در رابطه با انسان، جامعه و تاريخ خواهد بود. زيرا جامعيت نگرش ديني که به منبع زلال وحي متصل است. به حوادث اجتماعي، که از طريق مطالعه و تحقيق در ادبيات تاريخي و اجتماعي دين به ذهنيت علمي جويندگان شريعت انتقال مي يابد اطمينان و اعتبار مي بخشد. از آنجا که قبل از پيدايش علم رسمي جامعه شناسي، متفکران اجتماعي و رهبران بزرگ دين از جمله امام اول شيعيان علي ابن ابي طالب (ع)، که بعد از پيامبر صلي اله عليه و آله و سلم، خود بزرگترين شارح و مدرس تعاليم اسلام و قرآن است، ديدگاههاي مهمي در رابطه با موضوع مورد نظر ارائه داده است، محقق را بر آن داشت تا از آراء و نظريات اميرمؤمنان در نهج البلاغه براي ترسيم جامعه آرماني در اين تحقيق استفاده نمايد. در اينجا طرح مسألۀ اصالت فرد و جامعه از آن جهت اهميت مي يابد که اين موضوع به صورت بحث فلسفى و جامعه شناختي در شكل‏گيرى اهداف و مبانى مكتبى نظام‏هاى اجتماعي مؤثر است.

در اين راستا، چارچوب نظري منتخب اين پژوهش ساختار تخيل جامعه شناسي است تا براي شناخت ابعاد جامعه ي  مطلوب از ديدگاه نهج البلاغه، ابتدا چشم انداز نظري آن حضرت که پايۀ نگرش عرفاني ايشان را مي سازد، در رابطه با مفاهيمي چون: انسان، جامعه، دنيا، و روابط متقابل اجتماعي بررسي نماييم. بر اين اساس اصول و مفاهيم برگرفته در اين طرح خود برگرفته از نظريات دانشمندان بزرگ جامعه شناسي چون « مرتن »، « گورويچ » و « بلومر » مي باشد. لازم به ذكر است كه اين مقاله متأثر از نظريات جديد، به ابعاد جامعه به عنوان يك « كل منسجم » نگريسته مي‌شود، به طوري‌كه نمي‌توان جنبه‌هاي مختلف آن را كاملاً از هم تفكيك نمود فرضاً بيان شود كه يك جامعه به آرمان هاي فرهنگي دست يافته است بدون اين‌كه توفيقي در تحقق اهداف اقتصادي داشته باشد و يا برعكس. به ديگر سخن بايد، ساخت اجتماعي را با نگاه نظام‌مند و سيستماتيك نگريست1 البته بيان جنبه‌هاي مختلف ساخت اعم از ويژگي هاي سياسي و اجتماعي با مسامحه بوده و جهت سهولت در فهم مطلب از آن‌ها استفاده مي‌شود.

در فرايند اين مقاله، اهداف زير به ترتيب تعقيب مي‌شوند:

استفاده از ساختار تخيل جامعه شناسي در راستاي تبيين ويژگيهاي سياسي جامعه ي آرماني از ديدگاه نهج البلاغه

استفاده از ساختار تخيل جامعه شناسي در راستاي تبيين ويژگيهاي اجتماعي در جامعه ي آرماني از ديدگاه نهج البلاغه

استفاده از ساختار تخيل جامعه شناسي در راستاي تبيين مسأله ي اصالت فرد يا جامعه از ديدگاه نهج البلاغه

در مرحله ي شاخص سازي به معرفي نمونه هايي از شاخص هاي مفاهيم تحليلي « ساخت اجتماعي »،  « ديالکتيک » مورد نظر در طرح تحقيق پرداخته مي شود. چراکه براي شناسايي و پاسخ به سئوالات تحقيق که بررسي ويژگيهاي سياسي و اجتماعي جامعه آرماني را مد نظر دارد و همچنين پرداختن به موضوع اصالت فرد و جامعه براساس اصول اول و دوم جامعه شناسي، دو مفهوم تحليلي « ساخت اجتماعي » و « ديالکتيک » را بکار گرفتيم تا راهبردي علمي در شناخت ابعاد مدينه فاضله از منظر نهج البلاغه بيابيم.  

 

1-1 ساختار تخيل جامعه شناختي

« اصطلاح تخيل جامعه شناسي بر مبناي دو نظريه قوام مي گيرد: يکي نظريه تصويرسازي منطقي در نظريه ي اريک فرم، بزرگ انديش حوزه ي فرانکفورت و ديگري نظريه ي سي رايت ميلز جامعه شناس، نقاد و راديکال آمريکا.2  ميلز معتقد بود که: « هر پديده ي اجتماعي تنها وقتي قابل مطالعه است که در رابطه با ديگر پديده ها نگريسته شود و در حقيقت جامعيت بستر هر پديده در گذشته، حال و آينده به ناگزير نگريسته شود. ميلز چارچوبي که اين جامعيت را در برداشته باشد تخيل جامعه شناختي نام نهاد... در اين مدل يا چارچوب، هرپديده اي مي تواند در هر سه زمان تاريخي- گذشته، حال و آينده- و در هر حالت نظم شناسي- خرد، کلان يا جهاني- ديده و مطالعه شود... تخيل جامعه شناسي به زبان ساده، يعني تصويرسازي جامعه شناسانه از هر پديده به گونه اي که بتوان آن را در تمام حالات پويايي و تاريخي و در تمام سطوح نظم شناسي نگريسته و مطالعه نمود. در اين صورت مي توان در يک تصوير جامعه، علمي و عيني، به پيش بيني هاي نسبتأ قاطع در زمان حال دست پيدا کرد. تخيل يا تصويرسازي به عنوان شاخصي از تفکر منطقي انسان سالم در کنار خردورزي و عشق ورزي از ويژگيهاي فکر انسان سالم و به مراتب دانشمندان علوم مختلف است که مهمترين خصيصه ي انسان سالم را در برابر حيوانات بيان مي کند: برنامه ريزي فردي در زندگي روزمره يا برنامه ريزي اجتماعي تنها به مدد همين خصيصه رخ مي دهد، يعني تصويرسازي و نگريستن هر پديده در درازاي تاريخي آن، در پهناي وسعت آن، و در عمق ژرفاي معنا شناختي آن. به همين دليل تمام نظريه پردازان بزرگ و تمام ادياني که مدعي اصلاح و تربيت جوامع بوده اند، بناگزير داراي قالب و چارچوبي از تخيل بوده و هستند.»3

بنابر آنچه گفته شد، در تداوم بحث، بر آنيم تا مؤلفه هاي رشد و پويايي و ساخت ايستاي نظام نظري جامعه ي آرماني در نهج البلاغه را، بنابر اقتضائات موضوعي در پژهش حاضر با مطالعه در جستارهاي « هستي شناسي»، « ايستايي شناسي » و « پويايي شناسي »، بررسي نماييم.

 

 1-1-1  هستي شناسي اجتماعي

« در اين جستار ديدگاه نظريه پرداز و صاحبان انديشه جامعه شناسي درباره جهان، خدا، طبيعت، و قوانين جاري در طبيعت جستجو نمود. سپس مصداق و نمود قوانين هستي شناسي کلي را در جهان اجتماعي يافته و انعکاس قوانين طبيعي و يا فوق طبيعي در قوانين و سنن اجتماعي بررسي مي شود. از همين شالوده ي هستي شناسي و تعابير پيرامون رابطه ي انسان با خدا و طبيعت مي توان به مسئله ي جبر و اختيار رسيد که مهمترين تفاوت مکتبي تفسيرگرايي و عوامل گرايي به شمار رود.» 4

 

2-1-1  ايستايي شناسي اجتماعي

 ايستايي شناسي که مترادف با واژه « تحليل سيستمي » نيز آمده است، به معناي مطالعه جامعه و اجزا و عناصر آن در مقطع خاصي از زمان مي باشد. در اين نوع مطالعه موضوع مورد نظر بدون توجه به پيشينه ي تاريخي و يا تغيير و تحولاتي که در آينده ممکن است پيدا کند، مورد بررسي قرار مي گيرد... بايد توجه داشت که اينگونه مطالعه به معناي نفي ضرورت تغيير و حرکت در جامعه نمي باشد. بلکه به دليل موضوع مورد تحقيق، پژوهشگر و يا نظريه پرداز ناگزير است موضوع را در شکل سنخ ايده آلي از موضوع در سکون بررسي نمايد. بنابراين براي مطالعه اين وجه از جامعه زمان و تغيير در طول زمان از موضوع مورد مطالعه جدا مي کنيم.در مطالعات ايستايي شناسي سه مفهوم کليدي « انسان »،       « جامعه » و « روابط متقابل » ميان آنها، مورد بررسي قرار مي گيرد.5 رابطه ي متقابل انسان و جامعه: موضوع جامعه شناسي را بايستي درباره ي مفهوم کليدي يعني چگونگي رابطه ي انسان با محيط پيرامونش جستجو کنيم. آيا اين نوع رابطه يک جانبه است يا دو جانبه؟  اگر يک جانبه است آيا انسان نقش تعيين کنندگي دارد يا محيطي که او را احاطه کرده است؟ اگر رابطه دو جانبه است آيا ميان آن دو تعادل برقرار است و يا يکي بر ديگري سيطره و تقدم دارد؟ و بلاخره آيا محيط، ساختاري اجتماعي تلقي مي شود يا اقتصادي يا فرهنگي و يا از ساختاري ديگر برخوردار است؟6

 

3-1-1  پويايي شناسي اجتماعي

در جستار پويايي شناسي اجتماعي، موضوع اصلي عبارت است از وارسي و جستجو درباره ي حرکات اجتماعي است. معمولاً در مطالعه پويايي شناسي، هر مکتبي ناگزير از پاسخ گويي به شش پرسش مهم است:

1-چرايي پويايي: علل موجده ي تغيير، تحول، رشد و حرکات اجتماعي

2-فرجام پويايي: مطالعه ي سوگيري تاريخي تغييرات و تحولات و سرنوشت آخري و نهايي تاريخ جامعه

3-فرايند پويايي: مطالعه ي  مسير و راه رشد و تغييرات

4-کندي پويايي: بررسي سدهاي جلوگير و عناصر بازدارنده ي تکامل

5-تندي پويايي: بررسي انگيزه هاي سبقت و عناصر تحريک کننده و محرک تکامل

6-سازو کار پويايي: بررسي ساز و کار و اسباب انجام پويايي در سيمايي فرايندي

 

  1-2  اصول جامعه شناسي

     1-1-2  اصل اول جامعه شناسي: راهها و اهداف

هرگروه اجتماعي مبتني بر اهداف و راههاي مشترکي استوار است که افراد براساس آن دست به کنش مي زنند. حذف هر کدام از عناصر فوق امکان تشکيل گروه را به معناي جامعه شناختي آن غير ممکن مي سازد.

مرتن در رابطه با اصل اول مي گويد: « در ميان چندين عنصر ساخت هاي اجتماعي و فرهنگي دو عنصر آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است. اين دو عنصر گرچه در موقعيتهاي عيني جامعه در هم آميخته اند ولي در تحليلها از هم مجزا هستند. اولين عنصر شامل اهداف، منافع و برنامه هاي تعريف شده فرهنگي هستند که براي تمام يا بخش عمده و گونه گوني از اعضاء يک جامعه به عنوان اموري مشروع شناخته شده اند... دومين عنصر ساخت فرهنگي شامل تعريف، تنظيم و کنترل راهها و شيوه هاي قابل دسترسي است که رسيدن به چنين اهدافي را ميسر مي سازد...»

 مرتن نتيجه مي گيرد که بي ساماني در ساخت اجتماعي زماني ظهور مي کند که هماهنگي ميان راهها و اهداف از بين برود و چنانچه اين هماهنگي حاصل شود جامعه سالم خواهد بود. پس تحليل هر ساخت اجتماعي- اعم از همنوا يا کجرو –  منوط به چگونگي عملکرد روابط ميان راهها و اهداف است.7

دو مفهوم ساخت و کارکرد اجتماعي که معادلهاي جامعه شناختي راهها و اهداف هستند و منتج از اصل اول          جامعه شناسي مي باشند مؤيداين معنا بودند که « روابط متقابل اجتماعي نسبتاً پايدار در موقعيتهاي نهادينه شده ي تقسيم اجتماعي کار « الزاماً کارکرد خاصي را دنبال مي کنند که نتيجه ي آن سهم و کمکي است که به حفظ کليت و تماميت نظام اجتماعي مي شود. از اهميت سهم و کمک به تماميت نظام در راهها و اهداف مشترک، مي توان به اين نکته رسيد که نظم و هماهنگي مهمترين شرطي است که بايد در يک گروه اجتماعي و جامعه حاکم باشد. روشن است که بدين طريق ارزشها و آرمانهاي جمعي و مجموعه ي دست يافته هاي مجاز و مقبول جامعه يعني فرهنگ بايد در چگونگي ساخت و کارکرد اجتماعي ( يعني راهها و اهداف ) دخالت کند تا نتيجه ي آن کمک به بقاياي نظام باشد. اين کمک زماني ممکن مي شود که جامعه در حالت نظم به سر برد.8

 

2-1-2  اصل دوم جامعه شناختي: تفکيک يافتگي

همه ي جامعه شناسان و هرکدام به سليقه ي خاص مکتبي خود، بر اين باورند که مکانيزم حرکت از خلال          تفکيک يافتگي اجزاء يک نظام اجتماعي رخ مي دهد. تفکيک يافتگي يعني تقسيم وظايف اعضاء يک نظام به سلسله وظايف خاصي که هرکدام مختصات خاص خود را خواهد داشت.: يعني کارکرد ويژه.9

 

 3-1-2  اصل سوم جامعه شناختي: اصل هم فراخواني اجتماعي

در نظريه کارکرد گرايان و اندام واره گرايان، انسجام گونه اي از منظوم و مرتب نشان دادن عناصر تفکيک يافتگي گونه اي از متحرک و متفاوت نشان دادن عناصر يک مجموعه ي منسجم به شمار مي رفت. به اين معنا مي توان گفت که اين دو وجه هم فراخوان هستند. يعني طرح هرکدام از آنها ديگري را نيز لزوماً طرح مي کند و بدون طرح هريک از اين دو وجه، مفهوم ديگري و مفهوم و معناي کل رابطه متقابل انسجام و تفکيک يافتگي نيز قابل فهم نخواهد بود.10

از همراهي اصل هم فراخواني و اصل تفکيک يافتگي، مفهومي به ناگزير در کليه ي نظريه ها بوجود آمده است که در تحليل ساختهاي اجتماعي بکار بسته مي شود؛ مفهوم تحليلي ديالکتيک.11

 

  - مفهوم تحليلي ديالکتيک

« مفهوم تحليلي ديالکتيک از جمله مفاهيم عامي است که از اصول اساسي جامعه شناسي اخذ شده و در انواع نظريات جامعه شناسي در شرح مباني حرکت و رشد جامعه به خدمت گرفته مي شود... همانطور که گورويچ متذکر مي شود، ديالکتيک حرکت و تغيير در يک کل يا تماميت است. يعني هر حرکت و تغييري الزاماً يک ديالکتيک به حساب نمي آيد. پس حرکت و تغيير در واقعيت به شرطي که در يک کليت واحدي رخ دهد به ديالکتيک تعبير مي شود.»12

ديالکتيک يعني تماميتي که اجزاء آن در تقابل هاي دوگانه، و بيش تر، نشان دهنده ي خصلت حرکت و تغيير و پويايي آن است. يعني يک جامعه يا گروه اجتماعي، به همان اندازه که منظم و ساخت مند است، يک واقعيت تمام است- که تماميت آن نيز به اشتراک نيازها، راهها و اهداف اجزاء بر مي گشت. به همان ميزان نيز حامل و جامع تفاوتهاي حساس ميان اجزاء متفاوت، با هر درجه اي از تفاوت، هماهنگ شده است، و يک کل تمام را تشکيل مي دهد. به اين معني تمام جهان هستي، و بمراتب جهان اجتماعي، يا جامعه، يک ديالکتيک است. به اين نحو تمام جامعه شناسان نيز زماني که حرکت، تغيير، گذار، تحول و هرگونه پويايي اجتماعي را بخواهند بفهمند يا تبيين ناگزير در شناخت اين واقعيت ديالکتيکي درگيرند، چه نام اين واقعيت را واقعيت ديالکتيکي بگذارند چه به يک هندسه ي دوتايي يا سه تايي باور     پيدا کنند. بلومر چنين الزام، يعني تحليل داده هاي جامعه شناختي در چشم انداز تاريخي را در خصيصه ي سوم از « کنش پيوسته » به صراحت نشان داده و تأکيد مي کند که مطالعه ي جامعه شناختي ايکه فاقد چنين خصيصه اي باشد، روايي لازم را به همراه نخواهد داشت. وبر نيز در بحث پيرامون « عليت تاريخي » چنين تأکيدي را لازمه ي اصلي مطالعات جامعه شناختي قلمداد مي کند. صريح تر از نظريه ي وير، ديالکتيک و کاربست آن در شکل مفهوم تحليلي در کارهاي زيمل جان گرفت. اما گورويچ فراتر از همه به ضرورت کاربست ديالکتيک در جامعه شناسي اشاره کرد، و امکان مطالعه ي جامعه را بدون ديالکتيک غير ممکن مي خواند. او معتقد است بدون ديالکتيک، ساخت جامعه « غير قابل ادراک » بوده و موشکافي مسائل جامعه ممکن نمي باشد.13

 

 1-3   هستي شناسي اجتماعي در نهج البلاغه

اين مکتب بنيان و جوهر حقيقي و اصلي هستي را ذات يگانه و بي همتا مي داند و جز او به هيچ وجود ديگري باور ندارد. يکي جلوه ي ذات که تنها در مقام وحدت، دريافتني است و دوم جلوه صفات که در مقام کثرت و در اشکال گوناگون به تبع ودر سايه تجلي حق، وجود بالضروره و بالتبع پيدا مي کند. پس انسان که در مقام کثرت خلق مي شود و به اين مقام انس مي گيرد و علاقمند به آن مي شود به تدريج مقام وحدت و ريشه ي نخسين خويش را به طاق نسيان مي سپارد و اين بنيان جدا افتادگي و از خود بيگانگي انسان را پديد مي آورد. حالتي که در جامعه زماني پديد مي آيد که به قول حضرت علي(ع) زمان ظهور رجال مي باشد.

ولي از آنجا که همه از او و همه از حق و بسوي حق هستند، بنابراين راهي در فطرت انساني به سوي نور تجلي گشوده مي شود تا در برابر انس به کثرت، يا دنيا، نسيان را در هم ريزد و به شاهراه درک حقيقت خويش آشنا شود. انسان براي آدمي شدن، نياز به معرفت و عمل به آن دارد، و اين کار از باب رحمت خداوند بر او، بنابر مسئوليت و انتخاب انسان، ممکن و شدني است. بنابراين انسان آزاد و مختار است تا بنده هوا و عوامل سرکش شود و يا بنده اي خدا شده و راه تکامل از کثرت به وحدت را طي کند. انسان آزاده است تا بنده شود و هنگامي که يکي از دو راه بندگي را پذيرفت:    بنده ي شيطان يا بنده ي خدا، ناگزير و مجبور از ادامه راه مي شود، و اين يکي از معاني «امر بين الامرين» است. آزادي واختيار در تسليم به امر حق و ولي خدا و يا تسليم به طاغوت و شيطان. پس انسان به دليل داشتن خود، منش فردي و يا شخص بودن مي تواند در برابر عوامل دروني و يا بيروني قرار گرفته و خود راه خويشتن را برگزيند. او آزاد است و اختيار دارد که برگزيند، ولي بهر روي ناگزير است تا بنده شود، بنده خدا، يا بنده اميال خويشتن و شورهاي اجتماعي... انسان با داشتن خود و يا منش فردي، مي تواند از ميان سراب کثرات به وحدت بنيادين هستي پي برد پس در پيدا کردن راه و سپري کردن آن، براي رسيدن به حق متعال و فناي انيت و منت، بايستي با استفاده از عقل و نقل، استادي رباني که آشناي جلوات سبحاني است را دريافت و از او اطاعت نمود. پس هم مدد نقل و عقل: و شريعت مصطفوي و هم ياري استادي رباني. طريقت علوي از جمله لوازم غيرقابل انکار است.14 و در نهج البلاغه است که: « خدا رحمت کند کسي را که چون سخن حکيمانه بشنود، خوب فرا گيرد، و چون هدايت شود بپذيرد، دست به اين هدايت کننده زند و نجات يابد.»15

 

1-1-3   روابط متقابل فرد و جامعه ( فرايند اجتماعي شدن )

بررسي روابط ميان افراد جامعه و فرايندي که در آن واقعيت فرهنگي جامعه خويش را شناخته و برحسب تفسير خويش با آن ارتباط متناسب برقرار مي کند را فرايند اجتماعي شدن مي ناميم. چشم انداز اسلام علي و بينش قرآني، نيز هميشه انسان را، در هر شرايطي مسئول مي خواند و هيچ گاه انسان را شرطي شرايط تلقي نمي کند. هرچند شرايط بسيار سخت باشد. تاريخ انبياء و اولياء همه نشان دهنده ي همين شرايط سخت و انتخاب تفسيرگرايانه ي ايشان بوده است. و به همين دليل قرآن هيچ تغييري جبري يا معجزه آميزي را پيش از تغيير نگرش و تفسير مردم روا نمي داند16 انسان پيرو علي(ع) در تمام شرايط ساختي و تضادهاي نهادي، از موقعيت خويش تفسيري دوگانه دارد: تعبيري بنده وار در برابر خدا و استاد قلبي و ديگر تفسيري مسئولانه در برابر خلق و جامعه که بايستي با رويه و روحيه ي عشق عام، همياري و همکاري و شفقت، با ديگران ارتباط برقرار کرده و در کنش متقابل اجتماعي که رو به سوي خدا دارد، تاريخ و سرنوشت خود را به درآورده، به سوي جامعه اي که جوامع امروزي فرسنگ ها از آن دور هستند و منظره ي آن ديار مهربان، براي ما مردم در نامردمي ها،  چيزي جز يک خواب، يا رؤيايي شيرين و يا سرابي غير قابل دسترس به نظر نمي آيد.17

 

1-4   ايستايي شناسي اجتماعي در نهج البلاغه

پس جامعه جلوه­اي از صفات خداست و عادلانه بودن آن، از اولين نکات قابل توجه در آن است. ذرات جهان، و اجزاء جامعه به مراتب جلواتي از اسماء حق تعالي هستند و هيچ مزيت و برتري ذاتي در ميان افراد موجود نيست. ولي از آنجايي­که جامعه يک سازمان ساختي پيچيده است، نيازمند نظام مدوني ­از تقسيم کار اجتماعي است. پس براي انجام درست نظام تقسيم کار، افراد متفاوت آفريده شدند. برخي براي رهبري، برخي براي پيروي، و هر کس بنا بر وسعتي که در استعدادها و امکانات يافته است، مسئول و مکلف است.18 با توجه به اصل اول جامعه شناسي يعني اصل راهها و اهداف در خواهيم يافت که براي تبيين هر نظام ساختي اجتماعي بايستي چند موضوع زير را بازشناسي نمود. 1- انسان و نيازهاي انساني، 2- اهدافي که مردم با توجه به نيازهاي اجتماعي در پي آن تلاش مي کنند. 3- راه ها و طرقي که مردم، متناسب با نيازها و اهداف و با توجه به مشروعيت فرهنگي که از رأس مثلث نظام اجتماعي بر همه ابعاد جامعه گسترده است، انتخاب و در همين فرايندهاي ساختي به کنش اجتماعي مي پردازند.19

بنابراين قوانين ديالکتيک شناخت تناسبي ساختي ميان نيازها، اهداف، راهها و کارکردهاي اجتماعي به تدريج در ساخت اجتماعي کار حاصل مي شود. ساخت و نظام اجتماعي کار در پاراديم هاي جامعه شناختي ديني به دو معنا ترسيم       مي شوند. يکي نظام تقسيم اجتماعي کار ديني و ديگري نظام تقسيم اجتماعي کار. لايه بندي اجتماعي قرآن، بر اساس روابط متقابل دو خليفه ي الهي و توده ي مردم تنظيم شده است. خليفه ي الهي به معناي نمادين طبقه فرادست ديني و مردم به معناي نمادي طبقه فرو دست فهميده مي شوند. اولين عنصر طبقه فرادست ديني، رهبري منصوب، مخصوص و مأذون از طرف خداوند است که وظيفه ي هدايت، و نه الزاماً رهبري سياسي مردم را به سوي وجه کمال به دست       مي گيرد. راهنما در مفهوم قشربندي و نظام تقسيم اجتماعي کار ديني اعضا، از سوي خداوند يا نماينده منصوب قبلي منصوب شده و به ارشاد خلق مأمور مي شود. دومين عنصر اين قشربندي مردم هستند که در طبقه ي نمادين فرو دست قرار مي گيرند، يعني باورمندان يا مؤمنين. وجه تفکيک و تمايز در اين نظام طبقاتي نه تنها پول، درآمد و سرمايه، بلکه تفضل من لّدن و يا سروري از جانب خداست.20 در اساس قشربندي نظام تقسيم اجتماعي کار ديني، ساختار سياسي جامعه ي سالم را نيز مي توان ترسيم نمود اين ساختار، به نوبه­ي خود بر ساختي حقوقي استوار است که توسط همان امام قابل تأويل و تفسير خواهد بود. بدين روال در جامعه ي سالم امام مي بايستي در رأس هرم لايه بندي آن و بر مبناي ساخت حقوقي ويژه اي قرار گيرد، اگرچه بر دو محور و پايه اصلي، يعني کلام ا... و عترت استوار است ولي همه در گرو  تأييـد مجـدد و تـفسير متناسب امام در هر دوره است.21

 

  1-1-4  عناصر تقسيم اجتماعي کار

تشکل مجموعه اي اجتماعي از لايه هاي گوناگون، اشاره به مفهوم تفکيک يافتگي و بسته به تکامل يافتگي جامعه دارد که در مفهوم جامعه شناختي آن عبارت از روابط پيچيده ي ميان عناصر گوناگوني است که از درجه ي تفکيک           ساختي – کارکردي متفاوتي بر خور دارند.22

  - تخصص گرايي کارکردي ( تحرک اجتماعي ):

بديهي است؛ اصل لياقت و شايستگي يا تخصص گرايي کارکردي به اين معني که در تمام اجزاي نظام اجتماعي، مناسب ترين و کارا ترين افراد هرکدام در جاي واقعي خود قرار گيرند؛ نقش بسيار مهمي در مديريت و رهبري صحيح جامعه ي اسلامي، داشته و مطابق بيان نهج البلاغه به همان ميزان که توجه به امر تخصص گرايي موجب رشد توسعه و کمال جامعه در عرصه هاي گوناگون خواهد بود، حاکميت افراد نالايق يا عناصري که در سيستم سياسي و اجتماعي مسئوليتي فراتر از ظرف و شأن خود اشغال کرده اند، نيز موجب انحراف، انحطاط و عقب ماندگي جامعه خواهد شد. بنابراين در يک جامعه سالم و شايسته سالار انتخاب افراد در تمام مراحل مديريتي باد برحسب توانايي هاي افراد، به علاوه لياقت، پاكدامني و تعهد باشد.

امام علي(ع) در سخني شرط رهبري را توانايي و دانايي دانسته، با اشاره به لزوم رعايت اهليت در منصب خلافت       مي فرمايند: « اي مردم ! سزاوارترين اشخاص به خلافت، آن کسي است که در تحقق حکومت نيرومندتر، و در آگاهي از فرمان خدا داناتر باشد »23

 

  - طبقات اجتماعي

 هر چند واژه طبقه در کلام حضرت علي(ع) مندرج است اما در اينجا مراد از آن، اصناف و گروه هاي شغلي است. ايشان در فرمان خود به مالک اشتر چنين مي فرمايد:

« آگاه باش که رعيت داراي طبقاتي است که کار بعضي اصلاح نمي پذيرد، مگر به بعضي ديگر. و گروهي را از گروه ديگر بي نيازي نيست. پس برخي از اين سربازان خداوند و برخي کاتبان و نويسندگان عام و خاص و برخي قضات عدالت پيشه و برخي کارگزاران منصف و مداراگر، در بعضي ماليات گيران از اهل ذمه و مسلمانان و برخي تجار و صاحبان صنعت و برخي طبقه پايين از حاجتمندان و مستمندان مي باشند.»24 در اين مورد از هفت طبقه نام برده شده است که بجز دو طبقه – اهل جزيه و خروج و حاجتمندان و مسکينان- همگي با عامل شغلي و حرفه اي طبقه بندي شده اند. ولي نکته با اهميت در اين فقره اين است که مفهوم طبقه، معادل و مرادف واژه صنف بکار رفته زيرا در چند سطر بعد از اين چنين آمده است.

« سپس اين دوم صنف ( سپاهيان و ماليات دهندگان ) جز با صنف سوم، يعني قضات و کارگزاران دولت، قوام و استواري نمي پذيرند.»25

دکتر تنهايي در کتاب « تخيل جامعه شناسي در بستر تاريخ » در بيان اشکال طبقات اجتماعي در نظريه امام علي(ع) چنين مي گويد:

« طبقات اجتماعي نيز به دو معنا فهميده مي شود. يکي نسخ آرماني و ديالکتيکي طبقه ي اجتماعي که نشان دهنده مبارزه اجتماعي پيروان حق و باطل است و ديگري طبقه اجتماعي مشاغل و صنوف که نشان دهنده جاي گيري، نقش گيري و نقش بازي مردم در مشاغل مختلف اجتماعي است. تقسيم بندي ساختار مجموعه هاي اجتماعي و طبقه ي اجتماعي مشاغل بر شاخصهاي ويژه اي از ثروت، قدرت و برنامه ريزي تنظيم شده اند».26وي بر همين اساس شاخصهاي قشربندي اجتماعي را شرح مي دهد:

 

- شاخص ثروت

انحصار طلبي و هواداري هاي اقتصادي و مالي از مهمترين عوامل پديد آمدن اختلاف معيشتي و تعدي اقتصادي است. امام(ع) در اين رابطه مي فرمايد:

« پس در عزت و ناز دنيا بر يکديگر پيشي نگيريد، و فريب زينتها و نعمتها را نخوريد و مغرور نشويد و از رنج و سختي آن نناليد و ناشکيبا نباشيد، زيرا غيرت و افتخارات دنيا پايان مي پذيرد و زينت و نعمتهايش نابود  مي گردد.»27

در اينجا تباهي انسان يعني باطل شدن هستي واقعي و هويت اصلي و رشد الهي و از بين رفتن مواهب و استعدادهاي آدمي است. همچنين در بعد اجتماعي، باطل شدن موجوديت مستقل و شناخته شده تورم قطعي و فعال آن است. آشکار است که اشرافيت و آسايش طلبي که همواره در انحصار افرادي خاص و مخصوص است، از مهمترين عوامل اساسي تباهي انسان و نابودي فرد و اجتماع است. تسلط مالي و اقتصادي بر توده هاي مردم جز با تسلط سياسي تحقق نخواهد يافت، و اين تسلط در بيشتر اوقات جز با استيلاي نظامي ميسر نيست. بنابراين از ديدگاه علوي که همان راه روشن اسلام است، راه ميانه و اعتدال راهي است که آدمي را نجات مي دهد و تسلط کامل انسان را بر مال و ضروريات مادي و اقتصادي خويش تثبيت مي کند. فطرت آدمي در دو بعد مادي و معنوي بر مبناي قصد و ميانه روي ساخته شده است و اين امر از مهمترين رسالتهاي دين است در فرمايش اميرالمومنين (ع) است که: « هر که ميانه روي کند، تهيدست نخواهد شد.»28

ايشان در توصيه ديگري مي فرمايند:

«از اسراف بپرهيز، و ميانه روي را برگزين. از امروز به فکر فردا باش، و از اموال دنيا به اندازه کفاف خويش نگهدار، و زيادي را براي روز نيازمنديت در آخرت پيش فرست29

 

- تمرکز ناپايدار

در شناخت ساختار جامعه سالم از نظر امام علي(ع) به اصل « عدم تمرکز ناپايدار » ثروت، قشر و لايه هاي گوناگون اجتماعي مي توان رسيد. ثروت و سرمايه هاي اضافي مسلمين، به صورتهاي گونه­گوني به صاحب ولايت يا مجازين وي در امر گردآوري اموال پرداخته شود و بدين وسيله دولت يا نظام رهبري به اصل « تمرکز ناپايدار ثروت » برخواهد رسيد. « تمرکز ناپايدار ثروت » بدين معناست که دولت يا نظام رهبري ثروت جمع شده را بلافاصله براي مصارف عمومي جامعه ي مسلمين و ويژه ي توزيع متناسب در ميان مستحقين مصرف نمايد، و در اين راه هيچ تبعيضي قائل نشود. حال آن که در دولتهاي غير عادل ثروت فوق به شکل « تمرکز پايدار » در دست اشراف سالاري قومي– دولتي قرار داشت. تمرکز پايدار ثروت در ميان مردم حاکي از بي توجهي مردم و مسؤلين جامعه نسبت به خدا و وظايف ديني مي باشد، زيرا اگر افراد جامعه به عدل و انصاف رفتار کنند و حق الهي خويش را به موقع پرداخت نمايند، دولت هم به مراتب مي تواند در تعديل ثروت موفق باشد و قاعدتاً کوخها در برابر کاخها تشکيل نخواهد شد. بنابراين ثروت و تمرکز پايدار آن ناشي از نگاه و غفلت انسان، جامعه و مسئولين آن است.30

 

  - شاخص قدرت

قدرت در جامعه ي سالمي که رهبري مأذون و منصوب توسط خداوند را دارد، « متمرکز» در وجود شخص راهنما است و اطاعت از وي واجب و شکستن بيعت وي مستوجب خشم خدا خواهد بود... (همچنان) رياست و رهبري در جامعه ي سالم و در نوع نظام تقسيم ديني کار، با امام و راهبر خواهد بود ويا مأذون منصوب وي. ولي در نوع نظام هاي تقسيم اجتماعي کار از طريق شورا انتخاب خواهد شد. در هر صورت رئيس هر جامعه ي ديني و اجتماعي مي بايستي مختصات مشخصي را از خود بروز دهد. که فهرست وار در ذيل آورده  مي شود:

تسلط بر نفس: يا به عبارتي معرفت به فقر خويش، استغناي يار و «حرکت به سوي خدا» داشتن

رعايت انصاف، ميانه روي در حق و همگاني کردن خيرات

حذر، پرهيز از برملاکنندگي زشتي هاي ديگران و آشکار ننمودن ضعفهاي مردم در نزد ديگران

تخصص گرايي، به کارگيري همکاراني که قبلاً در نظام ظلم و ستم پيشين کار نمي نموده اند.

تبعيض: تفکيک قايل شدن ميان فرد نيک و فرد پليد

قدرداني: به کار بستن سنت شايسته، بزرگان هر جامعه، آثار گذشتگان و مشورت با دانايان هر شهري

عدالت اجتماعي: توجه متناسب به هر کدام از قشرهاي هشتگانه ي اجتماعي و ايجاد روابط متقابل کارکردي در هر کدام از لايه ها

شفقت: انتصاب کارداراني که تابع عقلند و نه احساس، مهربانند به زيردستان و در برابر زورمندان قاطع اند، انتصاب افرادي که چون پدري مهربان کمک در امور کوچک را به دليل رسيدن به کارهاي بزرگ، مهربانانه، رها نمي کنند.

عدل کارکردي: تنبيه و تشويق افراد تحت حکومت بنا بر اعمالشان و سوابق شان

اهميت قضاوت: انتصاب قضاتي که تسلط بر نفس داشته و بر حذر از دنيا هستند، و فراهم نمودن بهترين شرايط رفاه براي آنان

کنترل حکام: وارسي مداوم و نقد مستمر بر فرمان فرمايان و کارداران

 اخذ ماليات به نسبت آباداني جامعه، بخشش و تخفيف ماليات و حسن برخورد با مردم در هنگام وصول آن، فکر کردن و توجه نمودن به آباداني و رفاه مردم، بيشتر از اخذ ماليات

انتصاب نويسندگاني که نخست تزکيه و پاک شده و سپس تعليم ديده باشند.

توجه به صنعتگران و ترغيب آنها در پيشبرد جامعه

مبارزه جدي با احتکار، گرانفروشي، کم فروشي و تعيين آزاد نرخ اجناس

توجه جدي­وتام نسبت به لايه ي بيچارگان وبي­چيزان، يتيمان وسالخوردگان و ناداران

زماني را براي نشست عمومي با مردم قرار دادن و تحمل کمي ها وکاستي هاي فرهنگي آنها کردن

تخصيص فرصتي پاک و آسوده براي راز و نياز با خدا و توجه به نيت خدايي در انجام امور دولتي، برپا داشتن واجبات و رعايت حال لايه هاي گوناگون حتي در چگونگي انجام فرايض.

دوري ننمودن از مردم و با آنها بودن که هم دانش کاردار افزايش يا بدهم مودت  و دوستي او و مردم

دوري سخت از تبعيض در انعام مردم يا بکارگيري آنها و مبارزه بي امان و  ريشه اي هنگام مشاهده آسيبهاي اجتماعي

ميل به صلح، دوري از جنگ، حتي اگر دشمن به کار بود و توکل به خدا

پرهيز از دشمن، ولي صداقت در برابر هر کسي، حتي دشمن

وفاي به عهد و پيمان و دوري از ابهام و ايهام در عقد قراردادها، حتي با دشمنان

پرهيزاز منت­گذاردن برمحرومان ومردم وخدمت را وظيفه دانستن­ونه­ترحم نمودن31

 

در جامعه آرماني علوي، مفهوم سلطه گري و زورمداري  و افزون طلبي از جانب حاکم غايب است. مقصد اصلي امام (ع) آخرت است که از گذرگاه دنيا مي گذرد و وظيفه اصلي حکومت مهيا کردن بستر زميني اين حرکت براي آدميان است. آخرت خواهي و توشه برگيري دنيوي براي سراي باقي از ديد امام چنين بيان شده:

«  همانا دنيا نهايت ديدگاه کوردلان است که آن سوي دنيا نمي نگرند، اما انسان آگاه، نگاهش از دنيا عبور کرده، از پس آن، سراي جاويدان آخرت را مي بيند، پس انسان آگاه به دنيا دل نمي بندد و انسان کوردل تمام توجه اش به دنياست. بينا از دنيا زاد و توشه برگيرد و نابينا براي دنيا توشه فراهم مي کند.»32

طبق فرمان حضرت، زمامداري که مديريت جامعه را بر عهده مي گيرد، اداره همه ابعاد جامعه را از تنظيم حيات طبيعي افراد و گروهها گرفته تا امکان پذير ساختن ورود به حيات معقول و رهسپار نمودن آنان به عظمت کمال ربوبي متعهد   مي شود، امام (ع) در همين راستا در خطبه 34 مي فرمايد:

 « اي مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقي واجب شده است. حق شما بر من، آن که از خيرخواهي شما دريغ نورزم و بيت المال را ميان  شما عادلانه تقسيم کنم، و شما را آموزش دهم تا بي سواد و نادان نباشيد، و شما را تربيت کنم تا راه و رسم زندگي را بدانيد.»

به علاوه موضوع بينش دادن به امت توسط پيشواي صفين در نامه 45 امام (ع) مورد اشاره و تأکيد قرار گرفته است:

« آگاه باش؛ هر پيرمردي را امام است که از او پيروي مي کند و از نور دانشش روشني مي گيرد.»33

 از ديدگاه امام هيچ جامعه اي با وجود حاکميت سنتهاي غلط و فرهنگي منحط نمي تواند به سوي کمال مطلق سير نمايد و وظيفه پيشوايان است که در درجة نخست زنجيرهاي دست و پاگير جامعه از رسوم و قيود و عادتها و تقليدهاي باطل و بي اساس را بگشايد و با احياي سنتهاي درست، راه رفتن به سوي حيات طيبه را هموار سازند.

 

 1-5  ساخت سياسي و اجتماعي جامعه آرماني در نهج البلاغه

جامعه سالم از ديدگاه امام علي(ع) مبتني بر تبيين کارکردي پويانگرانه و تفسير گرايانه است. در اين نوع جوامع تفکيک اجتماعي يا کارکردي اگرچه موجب ساختي شدن قشربندي اجتماعي مي شود. ولي الزاماً نمي تواند به نابرابري اجتماعي – اقتصادي در بهره بردن از فرصتهاي اساسي زندگي منجر شود. به عبارت ديگر تفکيک و تفاوتهاي گوناگون در       لايه هاي نظام اجتماعي در قشربندي هاي اجتماعي ضرورت تشکيل يک جامعه ترکيبي است که مبناي روابط آن مبتني بر ضرورت معرفت و عرفان به حقايق است. اين ضرورت به اين آيه مبارکه بر مي گردد.34

« اي مردم ما همه ي شما را نخست از مرد و زني آفريديم و آنگاه شعبه هاي بسيار و فرق  مختلف گردانيديم تا يکديگر را بشناسيم.. »35

در وهله اول، شايد بتوان گفت که از ديدگاه اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام جامعه به معناي تشکل در برابر انفراد است؛ آنجا که مي‏فرمايد:

« همواره با بزرگترين جمعيتها که دست خدا با جماعت است. از پراکندگي بپرهيزيد که انسان تنها، طعمۀ گرگ خواهد بود. آگاه باشيد! هرکس که مردم را به اين شعار تفرقه و جدايي دعوت کند او را بکشيد، هرچند که زير عمامۀ من باشد.»36 اما بعد روشن مي‏شود که صرف تجمع يا کميت نظرات، اصالتي ندارد؛ آنجا که مي‏فرمايند: « مادام که افکار شما پراکنده است، فراواني تعداد شما سودي ندارد. من شما را به راه روشني بردم که جز هلاک خواهان، هلاک نگردند؛ آنکس که استقامت کرد به سوي بهشت شتافت و آن کس که لغزيد در آتش سرنگون شد.»37 اين گفتار حاکي از آن است که اين تشکل يافتگي و انسجام و يگانگي اجتماعي از صِرف تجمع افراد و يا انبوه فيزيکي آن‏ها در کنار يکديگر حاصل نمي‏شود و محوريتي را مي‏طلبد که قادر به وحدت بخشي افکار و انديشه‏ها و تأليف قلوب و آراء باشد؛ زيرا « اختلاف نابود کنندۀ انديشه است.»38 جامعه آرماني اميرالمؤمنين علي (ع) براي وحدت انسجام و يگانگي اجتماعي خويش و براي آنکه از تجمع ساده افراد کنار يکديگر و يا انبوه خلق مورد توجه جامعه‏شناسان، تميز داده شود نياز به علايم، مشخصات و معرفي‏هايي دارد؛ از جمله: يکي شدن خواسته‏ها، يکي شدن قلب‏ها، دست‏هاي مددکار يکديگر، آنچنان که در خطبه 192 آمده است:

« پس انديشه کنيد که چگونه بوديد آنگاه که وحدت اجتماعي داشتند، خواسته هاي آنان يکي، قلبهاي آنان يکسان، و دستهاي آنان مددکار يکديگر ، شمشيرها ياري کننده و نگاهها به يک سو و اراده ها واحد و همسو بود »

با عنايت به کلام اميرالمؤمنين (ع) مي‏توان گفت: هر يک از انواع نهادهاي اجتماعي در راستاي حقوق الهي واجب شده بر مردم شکل مي‏گيرد و تشخّص مي‏يابد. هر يک از نهادهاي اجتماعي را به عنوان مجموعه‏اي از حقوق، انتظارات و تکاليف افراد نسبت به يکديگر مي‏توان ناميد که به نوبه خود نظام نقش‏هاي اجتماعي را تشکيل مي‏دهند؛ مانند حقوق مردم بر رهبر و يا حکومت و حقوق حکومت و رهبر بر مردم و متناسب با آن، شکل‏گيري نقش مردمي و رهبري يا نقش رئيس دولت و حکومت در درون نهاد حکومت و سياست.39 پر واضح است كه براى اين منظور نياز به وسائل و ابزار و امكانات فراوانى است كه بايد در جامعه فراهم گردد و يكى از ضروريترين آنها برنامه‏ريزى و تشكيلات اجرائى و دستگاههاى حكومتى است.اگر به وسعت و عمق اين اهداف كلى و مراحل مختلف آن توجه كافى مبذول گردد، ترديدى باقى نخواهد ماند كه اسلام اگر خواهان تحقق عينى اين هدفها است ناگزير به ملازمه عقلى برپائى تشكيلات حكومتى لازم براى رسيدن به آن هدفها را نيز خواسته است. ماهيت قوانين اجتماعى و سياسى و نظامى و اقتصادى اسلام خود دليلى بر لزوم تشكيل حكومت است، زيرا ماهيت اين مجموعه قوانين متنوع نشان مى‏دهد كه براى پى‏ريزى يك دولت و اداره تشكيلات سياسى و اقتصادى و نظامى يك جامعه تشريح گشته است. به همين دليل امام علي(ع) در يکي از خطبه‏هايشان در ردّ کلام خوارج مي‏فرمايد: « اينها مي گويند زمامداري جز براي خدا نيست، در حالي که مردم به زمامداري نيک يا بد نيازمندند، تا مؤمنان در سايۀ حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهره مند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگي کنند، به وسيلۀ حکومت، بيت المال جمع آوري مي گردد و به کمک آن با دشمنان مي توان مبارزه کرد. جاده ها أمن و امان، و حق ضعيفان از نيرومندان گرفته مي شود. نيکوکاران در رفاه و از بدکاران در امان مي باشند40

 

    1-1-5  حق شهروندي و حق قشربندي

« در يک جامعه ي سالم يا نظام جامعه شناختي پويانگر، حق بهره برداري از فرصتهاي زندگي بر مبناي حق شهروندي استوار گشته است، در برابر، در جوامع ناسالم و طبقاتي يا در نظام جامعه شناختي ايستانگر، حق بهره برداري از فرصتهاي زتدگي بر مبناي حق قشربندي استوار شده است.» 41بر اساس فرمايش امام علي (ع)، طبقات و گروه‏هاي اجتماعي عبارتند از:

 سپاهيان، رزمندگان و مشاورين: دژهاي استوار رعيت و آبروي دولت و عزت و دين و پشتوانه راه‏هاي امن کشور

 نويسندگان، متفکرين و مشاورين: مورد اعتماد در کارهاي خصوصي و عمومي؛

 قضات و دادرس ها: استواري کار عقدها و معاهدات؛

کارداران، کارگزاران و مسئولين اجرايي و مجموعه ي اجتماعي (مديريت ها: گردآوري درآمدها و سودها

 شهروندان غير مؤمن، مانند صاحبان اديان توحيدي و صاحب کتاب ( اهل ذمه ) که موظف به پرداخت جزيه    مي باشند، در مشاعل غير کليدي- غير سياسي.(جزيه‏دهندگان)

 شهروندان مسلمان: باغداران، کشاورزان يا خرده فروش ها، خرده مالکين، کارگران کشاورزي يا شهري (رعايا)

 شهروندان مسلمان: سوداگران، بازرگانان و صنعتگران بزرگ

 بينوايان: شهروندان بي چيز و مستمند که دارايي و ثمره اقتصادي آنها کفاف زندگي آنها را نمي دهد و از پرداخت حقوق الهي معاف اند

بديهي است که پرداخت حق الهي بايستي توسط اعضاء لايه هاي نخست تا پنجم و از لايه ي ششم تا هفتم انجام شود و لايه هشتم از پرداخت ماليات الهي نه تنها معاف، بلکه مستحق دريافت مستمري به شيوه اي ساختي و نه شخصي است. افراد مستحقي که در شکلهاي مختلف و متناسب ساختي بنا بر آيه هاي گوناگون عمل مي شود. مثل: و حق معلوم للسائل و المحروم. لايه ي پنجم نيز ميزان و مبلغ خاص مربوط به خويش را تحت عنوان ذمه يا جزيه پرداخت مي کند. از مهمترين دلايل جامعه شناختي پرداخت و دريافت هاي فوق ميان لايه هاي هشت گانه، تعديل ثروت و ايجاد عدالت اجتماعي و نيز عدم تمرکز در لايه هاي اجتماعي، و در برابر، ايجاد « تمرکز ناپايدار» در دولت که واسطه و مکانيزم فرايند تعديل ثروت است، مي باشد. مهمترين خصيصه ي اين نوع قشربندي اجتماعي تخصيص فرصتهاي زندگي بر اساس حق شهروندي و نه حق قشربندي است که از جمله مختصات غير قابل اجتناب در نظام کار و قشربندي جوامع توحيدي است. به همين روي ميزان ثروت هر کدام از اقشار نمي تواند موجب تخصيص غير عادلانه فرصتهاي زندگي شود، همانگونه که قدرت حاکم الهي نيز هيچگونه مزيتي از جهت تخصيص فرصتهاي زندگي براي وي فراهم نمي کند.42

 

  2-1-5  رابطه متقابل انسان و جامعه ( اصالت فرد يا جامعه )

  - اختيار در انسان از ديدگاه نهج البلاغه

اختيار به عنوان يکي از صفات بارز در آدمي بسياري از مفاهيم نظير انسان مسئول، انسان مکلف، انسان مقاوم در برابر جبهه هاي اجتماعي و تأثيرات اجتماع و غيره معني دار مي گردد.

امام (ع) در نهج البلاغه چنين مي فرمايد: «سفارش مي کنم شما بندگان خدا را به تقواي الهي، که براي بيداري شما مثل هاي پندآموز آورده، و سرآمد زندگاني شما را معين فرمود، و لباس هاي رنگارنگي بر شما پوشانده و زندگي پروسعت به شما بخشيده، و با حسابگري دقيق خود، بر شما مسلط است. در برابر کارهاي نيکو، به شما پاداش مي دهد و با نعمتهاي گسترده و بخششهاي  بي حساب شما را گرامي داشته است. و با اعزام پيامبران و دستورات روشن، از مخالفت با فرمانش شما را بر حذر داشته است. تعداد شما را مي داند، و چند روزي محبت آزمايش و عبرت براي شما مقرر داشته که در اين دنيا آزمايش مي گرديد، و در برابر اعمال فرد محاسبه مي شويد»

همه سفارشهاي امام(ع) به انسانها در نهج البلاغه درباره خودسازي و تربيت و تهذيب نفس، رعايت حقوق ديگران دوري از اعمال زشت و پليد، حکايت از وجود اختيار در آدمي مي نمايد. زيرا بدون وجود اختيار اساس هر گونه نظام بايد و نبايد و امر و نهي فرو خواهد ريخت.

 

- تأثير قدرتمندان در جامعه بشري

قدرتمندان سياسي و اجتماعي يکي ديگر از مصاديق تأثير فرد و اراده­ي او بر جامعه­ي انساني و محيط اجتماعي  مي باشند. امام(ع) درباره­ي معاويه که با نيرنگي هاي مختلف موجب گمراهي يک جامعه شده بود چنين مي فرمايد:

«اي معاويه! گروهي بسيار از مردم را به هلاکت کشاندي و با گمراهي خود فريبشان دادي، و در موج سرکش درياي جهالت خود غرقشان کردي که تاريکيها آنان را فرا گرفت. در امواج انواع شبهات غوطه ور گرديدند، که از راه حق به بيراه افتادند، و به دوران جاهليت گذشتگانشان روي آوردند، به ويژگيهاي جاهلي خاندانشان نازيدند، جز اندکي از آگاهان که مسير خود را تغيير دادند، پس از آنکه تو را شناختند از تو جدا شدند، و ارزيابي کردن تو به سوي خدا گريختند، زيرا تو آنان را به کار دشوار واداشتي و از راه راست منحرفشان ساختي، اي معاويه! در کارهاي خود از خدا بترس و اختيارات را کف شيطان در آور، که دنيا از تو بريده و آخرت به تو نزديک شده است. »43 امام (ع) در کلام خويش در عين حال که مسئوليت گمراه نمودن جمع کثيري از مردم را متوجه معاويه مي­نمايد به مقاومت بعضي از افراد در مقابل فريب هاي معاويه نيز اشاره  مي نمايد و اينکه عده­ي ذليلي از مردم گول دغل بازي هاي معاويه را نخورده و از او جدا گشتند. بيان امام(ع) نشان دهنده­ي اين است که انسان در برابر جريانهاي سياسي – اجتماعي جامعه خويش و عوامل ديگر مسلوب الاختيار نمي گردد و اگر بخواهد و داراي بصيرت باشد مي تواند خود را از اغراض که دامنگير جامعه او شده، رهائي بخشد.

امام(ع)تأثيرحکومتها را که عمدتاً به­وسيله­ي قدرتمندان سياسي– اجتماعي اداره مي گردد، چنان وسيع مي داند که تغيير آن را موجب دگرگوني زمانه به حساب مي­آورد:

      « هرگاه حکومت تغيير کند، زمانه دگرگون خواهد شد.»44

اختيار به عنوان يک ميزان مي تواند ما را در تعيين حدود نسبي تأثير ساير عوامل سازنده­ي شخصيت ياري دهد. زيرا اختيار در صورتي معني دار است که آدمي مغلوب و مقهور کامل و بي چون و چراي عوامل مذکور نباشد. بنابراين عامل محيط اجتماعي و غيره تعيين کننده­ي اراده انسان نخواهد بود. بنابراين شايد بشود گفت که با توجه به همه­ي مراحل زندگي انسان و انواع مختلف انسانها از نظر فرهنگي، اقتصادي و غيره مي توان يک نوع اصالت اجتماعي متقابل فرد و جامعه را از سخنان امام(ع) استنتاج نمود. امام علي(ع) هنگام تبعيد ابوذر به ربذه به او چنين مي گويد: « اي اباذر! همانا تو براي خدا به خشم آمدي، پس اميد به کسي داشته باش که به خاطر او غضبناک شدي، اين مردم براي دنياي خود از تو ترسيدند، و تو بر دين خويش از آنان ترسيدي، پس دنيا را که به خاطر آن از تو ترسيدند، به خودشان واگذار، و با دين خود که براي آن ترسيدي از اين مردم بگريز، اين دنيا پرستان چه محتاجند به آنکه تو آنان را ترساندي، و چه بي نيازي از آنچه آنان تو را منع کردند، به زودي خواهي يافت که چه کسي فردا سود مي برد؟ و چه کسي بر او بيشتر حسد مي ورزند؟ اگر آسمان و زمين درهاي خود را بر روي بنده اي ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتي از ميان آن دو راه او خواهد گشود، آرامش خود را تنها در حق جستجو کن، چيز باطل چيزي تو را به وحشت نياندازد، اگر تو دنياي اين مردم را مي پذيرفتي، تو را دوست داشتند و اگر سهمي از آن بر مي گرفتي دست از تو بر مي داشتند.»45

امام(ع) در کلام خويش معيار و ضابطه اصالت را پيروي از حق و قوانين الهي قرار داده است و نه اقليت يا اکثريت به همين جهت نيز امام(ع) عمل اکثريت مخالف ابوذر را محکوم نموده خود وي را به حجت پيروي از حق و مخالفت باطل مورد تحسين و ستايش قرار مي دهد.

حاکميت ضابطه ي مذکور را در سيره ي امام (ع) درخواهيم يافت. آنجا که در جريان انتخاب عثمان به عنوان سومين خليفه از منافع و حق خود بخاطر حفظ منافع و مصالح مسلمانان چشم پوشي نموده و چنين مي گويد: « همانا مي دانيد که سزاوارتر از ديگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا! به آنچه انجام داده ايد گردن مي نهم، تا هنگامي که اوضاع مسلمين روبراه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به ديگري ستم نشود، و پاداش اين گذشت و سکوت و فضيلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زيوري که بدنبال آن حرکت مي کنيد، پرهيز مي کنم.»46

 امام(ع) درباره علت اين چشم پوشي و کناره گيري از خلافت در سه دوره متوالي و عدم قيام  براي گرفتن حق خويش چنين مي گويد: «آنگاه که پيامبر به سوي خدا رفت، مسلمانان پس از وي در کار حکومت با يکديگر درگير شدند. سوگند به خدا نه در فکرم مي گذشت، و نه در خاطرم مي آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا (ص) از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وي از عهده دار شدن حکومت بازدارد، تنها چيزي که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوي فلان شخص بود که باو بيعت کردند. من دست باز کشيدم تا آنجا که ديدم گروهي از اسلام بازگشته، مي خواهند دين محمد(ص) را نابود سازند. پس ترسيدم که اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نکنم، رخنه اي در آن بينم يا شاهد نابودي آن باشم، که مصيبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالاي چند روزه­ي دنياست.» (نامه 62) همچنانکه از گفتار امام(ع) پيداست، علت کناره گيري از خلافت نه بخاطر مقدم شمردن منافع اکثريت بر اقليت بلکه بخاطر حفظ اسلام و مسلمانان و جلوگيري از تفرقه پيروان اسلام که بالاترين و مهمترين حکم خداوند مي باشد بوده است. بنابراين در اينجا نيز حرکت بر اساس همان معيار کلي که اصالت حقوق احکام و دستورات الهي مي باشد. صورت گرفته است. نشانه­ي صحت اين برداشت مواردي مي باشد که امام(ع) در آن براي مبارزه بر عليه اکثريتي که مخالفان حق      مي باشند و حفظ آنها ارتباطي به حفظ حق و اسلام پيدا نمي کند. اعلام آمادگي نمود و اکثريت مذکور را طرد مي نمايد. « به خدا سوگند! اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت يکديگر بدهند، از آن روي بر نتابم و اگر فرصت داشته باشم به بيکار همه مي شتابم. تلاش مي کنم که زمين را از اين شخص(معاويه) منع شده، و اين جسم کج انديش، پاک سازم تا سنگ و شن از ميان دانه ها جدا گردد.»47

بنابراين صرف کثرت جمعيت ملاک و معيار حق داشتن و يا قلت جمعيت علت بر حق نبودن و حق نداشتن نخواهد بود. حق، حقيقت و واقعيتي و رأي اکثريت و اقليت مي باشد، و اين اکثريت و اقليت هستند که بايد خود را با حق و احکام الهي که بر اساس مصالح واقعي و نيازهاي انسان حقيقي وضع شده، تطبيق نمايند نه بالعکس.

 

  -تقدم منافع عموم مسلمين

مواردي در نهج البلاغه وجود دارد که امام(ع) در آن به کار گزارش دستور مي دهد که منافع توده مردم را بر منافع فردي و مصالح خواص مقدم داشته و نه بخاطر جلب رضايت خواص، حمايت عامه­ي مسلمانان را از دست ندهند.

« دوست داشتني ترين چيزها در نزد تو، در حق ميانه ترين، در عدل فراگيرترين، و در جلب خشنودي مردم گسترده ترين باشد، که همانا خشم عمومي مردم، خشنودي خواص را از بين مي برد، اما خشم خواص را خشنودي همگمان بي اثر   مي کند. خواص جامعه، همواره بار سنگيني را بر حکومت تحميل مي کنند، زيرا در روزگار سختي ياريشان کمتر، و در اجراي عدالت از همه ناراضي تر، و در خود دسته هايشان پافشارتر، و در عطا و بخشش ها کم سپاس تر، و به هنگام منع خواسته ها؛ دير عذر پذيرتر، و در برابر مشکلات کم استقامت تر مي باشند. در صورتي که ستونهاي استوار دين، و اجتماعات پر شور مسلمين و نيروهاي ذخيره­ي دفاعي، عموم مردم مي باشند، پس به  آنها گرايش داشته و اشتياق تو با آنان باشد.»48

حاصل آنکه؛ آنچه از نظر امام (ع) اصالت دارد احکام و قوانين الهي مي باشد که بر اساس ملاکهايي تشريع مي گردد و از حمله­ي اين ملاکها در بعضي از مواقع، مقدم داشتن مصالح جامعه و مصالح فرد به هنگام تزاحم مي باشد.

البته مشروط بر اينکه تقدم مصالح جامعه با اهداف تکوين و تشريع و محور کيفي احکام در تعارض و تضاد نباشد.

 

3-1-5  ابعاد عدالت اجتماعي در نهج البلاغه

« فکر و قواي روحي در برابر ملزومات مادي، يا تقابل فرهنگ مادي و غير مادي رابطه اي ديالکتيک يا دوسويه دارد و در حقيقت لازم و ملزوم ( هم فراخوان ) يکديگرند. انسان مسئول، تفاوت دو لشگر نور و ظلمت را تميز داده و با اختيار در جهت برپايي جامعه اي عادل به سلوک الهي و انجام وظايف کارکردي پرداخته، هدف اجتماعي را مبارزه جهت ظلم و برقراري آسايش مردم، که همانا رضاي پروردگار است، قرار مي دهد. در اجراي اين احکام و انجام اين مهم، و براي اثبات حقوق انساني و اجتماعي آزادي و عدالت اجتماعي از لوازم سنخ آرماني جامعه است.»49

عدالت اجتماعي در نهج البلاغه به صورت يک فلسفه و يا نظريه اجتماعي و سياسي و اقتصادي مورد توجه قرار مي گيرد و به شکل يک ناموس بزرگ اسلامي جلوه مي کند.

امام علي(ع) اصل خلقت، عدالت، آزادي و مساوات را يک حق بشري و الهي اعلام مي کند، آنجا که مي فرمايد:

      «پس، خداي سبحان برخي از حقوق خود را براي بعضي از مردم واجب کرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، که برخي از حقوق، برخي ديگر را واجب گرداند، و حقي بر کسي واجب نمي شود مگر همانند آن را انجام دهد. و در ميان حقوق الهي، بزرگترين حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبي که خداي سبحان بر هر دو گروه لازم شمرد و آن را عامل پايداري پيوند ملت و رهبر،  و عزت دين قرار داد. پس رعيت اصلاح نمي شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند و زمامداران اصلاح نمي شوند، جز با درستکاري رعيت. و آنگاه که مردم حق رهبري را ادا     مي کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت يابد، و راههاي دين پديدار و نشانه هاي عدالت برقراري و سنت پيامبر پايدار گردند. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مايوس مي گردد.»50

در اين خطبه، عدالت اجتماعي به عنوان يک اصل حقوق بشري و الهي مطرح مي شود و چنين پديده اي با امنيت جامعه و ثبات حکومت و مشروعيت آن، رابطه کاملي پيدا مي کند. در رويکرد اجتماعي حضرت علي(ع) سه اصل مهم و اساسي را مي توان استنباط کرد: الف) اصل ارزشمند بودن انسان و ارج نهادن به کرامت و شرافت انساني، ب) ارزشمند بودن زيست اجتماعي و ضرورت آن براي تعالي انسان و جامعه، ج) ارزشمند بودن جهان براي برقراري فرمان و دستور الهي و اجراي عدالت اجتماعي.51

با عنايت به اينکه مطابق رويکرد جامعه شناختي ديني، دين نه صرفاً به عنوان نهادي اجتماعي در کنار ساير نهادهاي اجتماعي، بلکه شالوده نظام اجتماعي است و تمام فعاليتها و امور اجتماعي مشروعيت و حقانيت کارکردي خود را از دين گرفته و روند كلي حرکت آن درجهت اعتلاي انسانيت و تحقق کامل اصول ذاتي و دروني آن است.52

 

- عدالت اقتصادي

زواياي عدالت اقتصادي در نهج البلاغه شامل اهداف غايي و مياني است. هدف غايي عدالت اقتصادي در دولت اسلامي اصلاح و تعالي افراد جامعه است. نص و دستورالعمل زير را ميتوان نمونه اي از اين روابط شفاف و بي پيرايه حاکميت با مردم در بعد اقتصادي عدالت دانست:

      « پس اگر مردم شکايت کردند از سنگيني ماليات، يا آفت زدگي، يا خشک شدن آب چشمه ها، يا کمي باران، يا خراب شدن زمين در سيلابها، يا خشکسالي، در گرفتن ماليات به ميزاني تخفيف ده تا امورشان سامان گيرد، و هرگز تخفيف دادن در خراج تو را نگران نسازد، زيرا آن، اندوخته اي است که در آباداني شهرهاي تو، و آراستن ولايتهاي تو نقش دارد. و رعيت تو را مي ستايند و تو از گسترش عدالت ميان مردم خشنود خواهي شد و به افزايش قدرت آنان تکيه خواهي کرد. بدانچه در آنان اطمينان خواهي داشت، آنگاه اگر در آينده کاري پيش آيد و به عهده شان بگذاري با شادماني خواهند پذيرفت. زيرا عمران و آبادي، قدرت تحمل مردم را زياد مي کند، همانا ويراني زمين به جهت تنگدستي کشاورزان است و تنگدستي کشاورزان به جهت غارت اموال از طرف زمامداراني است که به آينده حکومتشان اعتماد ندارند و از تاريخ گذشتگان عبرت نمي گيرند.»53

      « پديد آمدن ويراني و نقصان در اجتماع به علت ستمگري و تجاوز، چنان که دلايل آن را ياد کرديم از واقعيات اجتناب ناپذير است و فرجام ناسازگار آن به دولتها باز مي گردد و نبايد گمان کرد که ستمگري چنان که مشهور است تنها عبارت از گرفتن ثروت يا ملکي از دست مالک آن بدون عوض و سبب است. بلکه ستمگري مفهومي کلي تر از اين دارد و هر کس ثروت يا ملک ديگري را از چنگ او بر بايد يا او را به بيگاري گيرد يا به ناحق از وي چيزي بخواهد يا او را به اداي تکليف و حقي مجبور کند که شرع آن را واجب نکرده، چنين کسي ستمگر است. بنابراين خراج ستاناني که به ناحق خراج مي گيرند و آنان که به عنوان خراج به غارت رعيت مي پردازند و کساني که مردم را از حقوقشان باز مي دارند و کليه غاصبان املاک به هر نحوي که باشد همه اينها ستمگرانند و فرجام بد همه آنها به دولت باز مي گردد، زيرا اجتماع و عمران که به منزله ماده دولت به شمار مي رود، ويران مي گردد.»54

 

  -  عدالت حقوقي و سياسي

در بينش الهي اميرمومنان(ع) عدالت اجتماعي پايه و مبناي زندگي گروهي است و جايگاه قانوني و حقوقي دارد و هر حقي را به ذي حق مي رساند. در نامه 53 درباره نقش تخريبي ظلم آمده است:

« چيزي جز ستمکاري نعمت خدا را دگرگون نمي کند، و کيفر او را نزديک نمي سازد، که خدا دعاي ستمديگان را      مي شنود و در کمين ستمکاران است.»55

 و يا در نامه 79 در تعليل انقراض اقوام گذشته مي فرمايد:

« همانا ملتهاي پيش از شما به هلاکت رسيدند، بدان صحبت که حق مردم را پرداختند، پس دنيا را با رشوه دادن به دست آوردند، و مردم را به راه باطل بردند و آنان اطاعت کردند.»

کلام حضرت امير(ع) در اين مقوله گوياي اين فکرست که پيدايي روابط ظالمانه در جامعه در حقيقت ظهور زمينه هاي هلاکت و نيستي آن است. از منظر حقوقي نهج البلاغه نشان مي دهد که دستورات اسلام تابع حسن و قبح واقعي بوده و هست و حق عدالت اجتماعي نه تنها واقعيت داشته بلکه به رسميت نيز شناخته شده و البته چنين حقي از قانون خلقت کسب شده است. بنابراين روشن است که براي يافتن جايگاه عدالت اجتماعي در هر نظام فکري و سياسي مي بايست مفهوم همبسته و پيوسته آن يعني «آزادي» نيز مورد توجه قرار گيرد. به ويژه آنکه آزادي اجتماعي، همانگونه که در رفتار و سيره امام علي(ع) جلوه گر است، در انديشه آن امام همام به زيباترين صورت، نقش بسته است.

 

 

1-6   پويايي شناسي اجتماعي در نهج البلاغه

بنا بر مباني هستي شناختي اسلام حضرت اميرالمومنين علي(ع)، ايجاد دگرگوني در وضعيت ناهنجار و نا مطلوب اجتماعي بر دو شرط زير استوار است:

الف) شرط لازم: شرط لازم دگرگوني هر جامعه آن است که شرايط اجتماعي بر سنت اسلام علي(ع) که گفته شد، موجود نباشد. براي مثال بي توجهي به حق الهي شهروندي در تخصيص فرصتهاي زندگي، همان گونه که در خطبه شقشقيه فرمود:

      « سوگند به خدايي که دانه را شکافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت کنندگان نبود، و ياران صحبت را بر من تمام نمي کردند، و اگر خداوند از علما، عهد و پيمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهايش مي ساختم.»56

 

ب) شرط کافي: وجود شروط لازم اگرچه ضروري است ولي کافي نيست. زيرا بنا بر سنت الهي، که مهمترين معيار در جامعه شناسي تفسيري است، اين انسان و گروه هاي اجتماعي هستند که بايستي وجوب اين تغيير را درک کرده و بر اساس آن عمل کنند. تنها تغيير در اين شرايط است که مي تواند با موفقيت رخ دهد. بنابراين علل تغييرات و دگرگونيهاي اجتماعي، اگرچه همه به مشيت خداوند بر مي گردد، ولي در معناي سنن و قوانين تاريخي اجتماعي جوامع پديدار      مي شود. اين سنن و قوانين اجتماعي همه از اين اصل در ديالکتيک مشروط منتج مي شوند که « اگر مردم درون خود را      ( نفس و حالات دروني خويش را ) دگرگون کنند، خدا آن جامعه را تغيير خواهد داد.»57 در برابر اگر ظلمي بر جامعه اي حاکم شد، اين به هيچ روي به خواست خدا نيست، بلکه همه به نتيجه عمل خود آدمي بر مي گردد. پس اگرچه خداوند سر چشمه ي  همه چيز است ولي تغيير نتيجه ي اعمال بشر است و کنش انسان در دگرگون کردن جهان، اگرچه کنش انسان است، ولي به اذن و اجازه پروردگار است.58 نهايت سرنوشت جوامع حتي اگر هم بنا بر تمايز انساني به خطا و خلاف يا راه درست بيانجامد، سرانجام با ظهور آخرين حجت خداوند، به سوي تکامل آخرين ره مي سپارد. جوامع     مي توانند اين راه را کوتاه کرده و با ايجاد سريع هنجارهاي جامعه ي سالم، جامعه خويش را متحول و مسير فوق را در فاصله ي زماني کوتاهتري طي کنند. اگر جوامع خود هوشيارانه چنين تغييراتي ايجاد کنند، جامعه از گونه ي در « صراط مستقيم » خواهد بود و به هدايت لازم مي رسد. در غير اين صورت، از نوع جوامع مغضوبين، خشم شوندگان، يا          « ضالين: گمراهان » خواهند بود. ولي به هر روي حرکت به سوي اوست.59

به همين دليل است كه يکي از مهمترين اهداف تربيت اجتماعي مورد تأکيد در اسلام ايجاد و پرورش روحيه اخوت و برادري و تفاهم و همدلي در بين مسلمانان و جلوگيري از اختلاف و تفرقه مي باشد و در نهج البلاغه تأکيدات فراواني بر آنها صورت گرفته است.

امام علي (ع) مسلمانان را برادر يکديگر مي خواند و آنها را براي مقابله با فتنه ها به پيوند با يکديگر دعوت مي نمايد:

      « پس سعي کنيد که شما پرچم فتنه ها و نشانه هاي بدعت نباشيد و آنچه را که پيوند امت اسلامي بدان استوار، و پايه هاي طاعت بر آن پايدار است بر خود لازم شماريد»60

   « اي مردم! امواج فتنه ها را با کشتي هاي نجات درهم بشکنيد و از راه اختلاف و پراکندگي بپرهيزيد.»61

 ايشان در تلاش براي حفظ وحدت ميان مسلمانان  مباني وحدت اسلامي را ايمان به خدا، پيروي از دين اسلام و توسل به کتاب قرآن و اهل بيت (ع) معرفي مي نمايد. حضرت با تأکيد بر تعاون در کارهاي نيک مي فرمايد:

«چون خير و نيکي يافتيد به کمک و ياري آن بشتابيد و اگر شري ديديد از آن فاصله بگيريد»62

جامعه اي که ظلم مي کند، يعني عمل جمعي انسانهاي آن جامعه ظالمانه است، قطعاً و مشمول سنت و قانون اجتماعي مي شود و به ورطه ي ويراني کشيده خواهد شد:

« اگر مردم به هنگام نزول بلاها و گرفته شدن نعمتها، با درستي نيت در پيشگاه خدا زاري کنند، و با قلبهاي پر از محبت از خداوند درخواست عفو نمايند، آنچه از دستشان رفته، باز خواهد گشت، و هرگونه فسادي اصلاح خواهد شد. » 63

  1-1-6  مراحل و فرايند دگرگوني

فرآيند تغيير و دگرگوني اجتماعي در مکاتب تفسيري عمومأ به صورت چند خطي و گاه دوري است. جوامع بنا بر شرايط عيني ( اجتماعي- اقتصادي) و شرايط ذهني ( باورها، تعاريف مشترک و تفاسير گروهي ) مي توانند از سنت تغيير و نيز تفويض مشروط قدرت خدايي در پهنه گيتي بهره برده و جامعه را به هر سويي که مايل باشند دگرگون کنند: « راه جامعه ي سالم و با هدايت و يا راه جامعه ي ناسالم و با ضلالت.»64 اين فرايند بنابر خصلت چند خطي بودن، در هر جامعه اي تابع قوانين ويژه ي همان جامعه است.

 

جامعه شناسي علوي ضمن پذيرفتن دو طبقه آرماني مستضعف و مستکبر به عنوان ساختي باطل و فنا شدني، وجود لايه ها و قشرهاي مختلف اجتماعي را به شرط رعايت عدالت در فرصتهاي زندگي و تشکيل پايگاه اجتماعي براساس حق شهروندي و حق بندگي خدا از باورهاي اساسي تلقي مي کند. فرمان مبارک حضرت به مالک اشتر نشانه اي از وظايف فرماندار است که توجه حاکم را به رعايت دو نکته فوق: رعايت تقسيم عادلانه فرصتهاي زندگي و تشکيل پايگاه اجتماعي محترمانه و مشروع، جلب مي کند.65

      « پس فقيري گرسنه نمي ماند، جز با کاميابي توانگران و خداوند از آنان دربارة گرسنگي گرسنگان خواهد پرسيد.»66

فراهم آوردن رفاه و آسايش و تحقق کفاف در زندگي براي تمامي اقشار اجتماع ، نيز از اهداف اساسي اجتماعي حکومت علوي است که زمينه ساز تعالي و بالندگي معنوي افراد جامعه مي شود. امام (ع) در حکمتي بليغ در اين باره مي فرمايد:

« کسي که به اندازه کفايت زندگي از دنيا بردارد به آسايش دست يابد و آسوده خاطر گردد.»

جامعه اي که در مايحتاج و نيازمنديهاي اوليه خود دچار نقصان و کمبود است، تغذيه کافي نمي شود، بهداشت و درمان کافي ندارد، از آموزشگاه و فضاي تحصيلي شايسته اي بهره مند نيست. به فقر علمي و آموزشي و تحقيقاتي و فرهنگي مبتلا مي باشد و طبعاً تحقيقات و مواد آموزشي و معلومات علمي و فلسفي و حتي شيوه امرار معاش ونحوه گذران زندگي اش را از جاي ديگري تکدي مي کند، چنين اجتماعي عذاب زده و نفرين شده و بلا گرفته است:

      « آگاه باشيد که فقر نوعي بلاست و سخت تر از تنگدستي بيماري تن و سخت تر از بيماري تن، بيماري قلب است.»67

  چنين جامعه اي به بالاترين مرگ اجتماعي مرده است: « فقر، مرگ بزرگ است.»68

 

  - همياري اجتماعي

 يکي از مهمترين اهداف تربيت اجتماعي مورد تأکيد در اسلام ايجاد و پرورش روحيه اخوت و برادري و تفاهم و همدلي در بين مسلمانان و جلوگيري از اختلاف و تفرقه مي باشد که در نهج البلاغه تأکيدات فراواني بر آنها صورت گرفته است.

امام علي (ع) مسلمانان را برادر يکديگر مي خواند و آنها را براي مقابله با فتنه ها به پيوند با يکديگر دعوت مي نمايد:

      « پس سعي کنيد که شما پرچم فتنه ها و نشانه هاي بدعت نباشيد و آنچه را که پيوند امت اسلامي بدان استوار، و پايه هاي طاعت بر آن پايدار است بر خود لازم شماريد.»69

  تعاون و پشتيباني افراد جامعه از يکديگر و مشارکت و همکاري آنان در انجام کارهاي اجتماعي و فردي دلالت دارد. با تعاون و دست در دست يکديگر قرار دادن، بهتر مي توان به رفع گرفتاريها و مشکلات دفاع از حقوق يکديگر، مبارزه با دشمنان پرداخت. حضرت علي (ع) نيز با تأکيد بر تعاون در کارهاي نيک مي فرمايد:

« چون خير و نيکي يافتيد به کمک و ياري آن بشتابيد و اگر شري ديديد از آن فاصله بگيريد.»70

مبناي همياري اجتماعي در اسلام بر اساس حقوقي است که فرد برگردن جامعه دارد. همچنانکه کمک رساني به فقيران و ياري نيازمندان از جمله وظايفي است که توانگران جامعه ملزم به انجام آن مي باشند. امام (ع) از چنين افرادي که مسئوليت کمک و ياري رساندن به ضعفا را به دوش مي کشند به نيکي ياد مي کند:

« خداوند را بندگاني است که براي سود رساندن به ديگران، نعمتهاي خاصي به آنان بخشيده، تا آنگاه که دست بخشنده دارند نعمتها را در دستشان باقي مي گذارد، و هرگاه از بخشش دريغ کنند، نعمتها را از دستشان گرفته و به دست ديگران خواهد داد.»71

  - جامعه ي مشارکتي

از ديدگاه نهج البلاغه تجمع و تعاضد ملي يک ملت، قدرت لايزال خداوند را با خود دارد:

عزت و شوکت و جلال و جبروت امت را نشان مي دهد:

   پس معاضدت و همياري اقوام  يک جامعه و تعاون متعدد يک امت، موجب سربلندي و مجد آن در ميان ساير امتها و عامل قدرت آن در بين ساير ملتها خواهد بود. در خطبه 192 چنين آمده است:

 « انديشه کنيد که چگونه بودند که وحدت اجتماعي داشتند، خواسته هاي آنان يکي، قلبهاي آنان يکسان، و دستهاي آنان مددکار يکديگر،شمشيرها ياري کننده،نگاهها به يک سو دوخته، و اراده ها واحد و همسو بود؛ آيا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمين نبودند و رهبر پيشواي همه دنيا نشدند؟ پس به پايان کار آنها  نيز بنگريد؛ در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگي روي آوردند، و مهرباني و دوستي آنان از بين رفت و سخنها و دلهايشان گونه­گون شد. از هم جدا شدند، به حزب ها و گروهها پيوستند. خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بيرون آورد و نعمت هاي فراوان شيرين و از آنها گرفت»72

   پس نظر حضرت امير(ع) اين است که جمعيتها با هم مجتمع مي شوند و خواست ها و گرايشها و ميلها و هواها با هم  ائتلاف مي کنند و در اجتماع خواست وميل و آرزوي واحدي محقق مي شود. يک عزيمت، يک مقصد ،يک اراده ،يک عمل و يک حرکت پديد مي آيد،جامعه به اوج حيات و سرسبزي مي رسد و ارباب و پادشاه مي شود. هنگامي که اين ائتلاف و انسجام و وحدت  و يگاني مي پاشد و خرقه گري ظاهر شود، تعدد کلمه و تعدد اهداف پديد مي آيد و نبرد گروهي و جنگ طبقاتي هويدا مي شود و جامعه کرامتش را از دست مي دهد.73

     اما از ديدگاه  امام علي (ع) حکومت نقش مستقيم و مؤثري در وحدت و يکپارچگي امت دارد، زيرا امتي که با داشتن هدف الهي، در مسير تکامل گام بر مي دارد، به ناچار بايد به رهبري تمسک جويد که تبلوري از آرمانهاي  الهي و مورد قبول و دليل تحرک و پويايي مي باشد. امام در خطبه 146 با اشاره به سياستي که زمامدار جهت حفظ نظام بايد بکار گيرد،لزوم حکومت و نقش آن در وحدت  امت را چنين بيان مي کند:

      « جايگاه رهبر چونان ريسماني محکم است که مهره ها را متحد ساخته و به هم پيوند مي دهد. اگر اين رشته از هم بگسلد، مهره ها پراکنده و هر کدام به سوي خواهند افتاد و سپس هرگز جمع آوري نخواهند شد.»

 

  3-1-6  شرايط ذهني جامعه ي آرماني

  آماده شدن و پبراستن جامعه، يعني تزکيه ساخت اجتماعي، به معني انتظار براي فرج و ظهور حضرت حجت(عج) است که تنها با رعايت موارد فوق ممکن مي شود و بتدريج شرايط نابودي طبقه آرماني فرادست يا مستکبر را فراهم مي کند. اين پيرايش و آرايش اجتماعي، يا تزکيه ي ساختي، البته زماني ميسر مي شود که انسان رو به آدميت کرده باشد و تزکيه فردي را نيز آغاز نموده باشد. اين آمادگي تنها در ضمن زندگي در جامعه اي مشارکتي و نامتمرکز تحت نظارت و ولايت دوشاخه ولايت فقيه و ولايت راهنمايان طريقت علوي ممکن مي گردد. هرگونه نقصي در اين شاخص هاي اجتماعي، شرايط فرج و ظهور را مشکل مي گرداند.74 مختصات اين چشم انداز، گرايشي خاص را در ديدگاههاي تفسيري جامعه شناختي نشان مي دهد. زيرا که حرکت به سوي هدايت يا ضلالت در گرو تلاش انسان و نيز استمداد انسان از استاد و راهنمايي الهي است که هر دو صورت آن وقتي رخ مي دهد که انسان خود با رأي و تفسير خود حرکت را آغاز نموده باشد75 اقامه حق و دفع باطل ،يکي از بزگترين آرمانهاي  جامعه علوي است. امام (ع) بارها مبنا و دليل پذيرش حکومت خويش را اقامه حق و ممانعت از باطل و مبارزه با آن اعلام نموده است. عبدا.... بن عباس مي گويد:

      « در منطقه « ذي قار » در گذرگاه جنگ بصره ،شرفياب  محضر اميرالمومنان شدم. ديدم نعلين خود را وصله        مي زند. در اين حال روبه من کرد وگفت : اين نعل  چقدر ارزش دارد؟ در پاسخ گفتم: قيمتي ندارد. علي (ع) فرمود: به خدا قسم! اين نعل کهنه در نظر من ارزشمنتر از حکومت برشماست. مگر آنکه بتوانم حقي را پادارم يا جلوي باطلي را بگيرم.»76

   بدين ترتيب امام (ع) ، اقامه حق و دفع باطل را اساسي ترين وظيفه خويش مي شناسد و حکومت را براي تحقق حق به دست گرفته است.

حضرت امير در خطبه 88 در بيان علل و اسباب هلاکت انسانها و ملتها و گروههاي اجتماعي بدست هوي و هوس     مي فرمايند:

      « چرا در شگفت نباشم؟! از خطاي گروههاي پراکنده  با دلايل مختلف که هريک در مذهب  خود دارند ! نه گام  بر جاي گام پيامبر  مي نهند و نه از رفتار جانشين او پيروي مي کنند. نه به غيب  ايمان مي آورند و نه خود را از عيب برکنار مي دارند. به شبهات عمل مي کنند.و در گرداب شهوات غوطه ورند، نيکي در نظرشان همان است که مي پندارند، و زشتي ها همان است که آنها منکرند. در حل مشکلات به خود پناه مي برند، و در مجهولات تنها به رأي خود تکيه       مي کنند، گوها هرکدام ، امام و رهبر خويش مي باشند که به دستگيره هاي مطمئن و اسباب محکمي که خود را باور دارند،چنگ مي زنند.»

حضرت در ضرورت شناخت حق از باطل و مشکلات حق ناشناسي خطاب به يکي از لشکريان فرمود:

      « تو زير پاي خود را ديدي، اما به پيرامونت نگاه نکردي، پس سرگردان شدي، تو حق را نشناختي تا بداني که اهل حق چه کساني مي باشند؟ و باطل را نيز نشناختي تا باطل گرايان را بشناسي.77

« پس حرکت به سوي تکامل در گرو يک شرط مهم، و آن تفسير مردم مبتني بر مشروعيت تغيير است،.. در واقع کليه ي مکاتب تفسيري و به مراتب الهي، حرکت، تغيير و تحولات اجتماعي و تاريخي را منوط به همين شرط: « اگر خود آنان بخواهند، دانسته اند.»78

 

4-1-6  فرجام دگرگوني

نهايت سرنوشت جوامع حتي اگر هم بنابر تعابير انساني به خطا و خلاف يا راه درست بيانجامد، سرانجام با ظهور آخرين حجت خداوند، به سوي تکامل آخرين ره مي سپارد. جوامع مي توانند اين راه را کوتاهتر کرده و با ايجاد سريع هنجارهاي جامعه ي سالم، جامعه ي خويش را متحول و مسير فوق را در فاصله ي زماني کوتاه تري طي کنند.79

 

5-1-6  موانع دگرگوني

غفلت از شناخت حجت دروني يا عقل، حجت بيروني يا معلم و مرشدي رباني و فروماندگي در عمل به دستورات که نهايت راه شيطان است، موجب ظهور موانع رشد در جامعه ي اسلامي مي شود.

امام (ع) در خطبه هايي که بيشتر در شکوه و شکايت از احوال مردم نا اهل روزگار خويش بيان فرموده است به صفات پست و ويژگيهاي مردمان جامعه در اين دوره اشاره نموده است:‹ اي مردم؛ در روزگاري کينه توز، و پر از ناسپاسي و کفران نعمتها،صبح کرديم، که نيکوکار بدکار به شمار مي آيد، و ستمگر بر تجاوز و سرکشي خود  مي افزايد. نه از آنچه مي دانيد بهره مي گيريم و نه از آن چه نمي دانيم،مي پرسيم.»80

اميرالمؤمنين (ع) همچنين در ذکر اوصاف و فضائل نکوهيده جوامع آينده فرموده است: 

        « همانا، پس از من، روزگاري برشما فرا خواهد رسيد که چيزي پنهان تر از حق، و آشکارتراز باطل و فراوان­تر از دروغ به خدا و پيامبرش نباشد.و نزد مردم آن زمان،  کالايي زيانمندتر از قرآن نيست، اگر آن را درست  بخوانند و تفسير کنند، و متاعي پر سودتر از قرآن يافت نمي شود، آنگاه که آن را تحريف کنند و معاني دلخواه خود را رواج دهند. در شهرها چيزي ناشناخته­تراز معروف و شناخته تر از منکر نيست.حاملان قرآن ،آن را واگذاشته و حافظان قرآن، آن را فراموش مي کنند، پس درآن روز قرآن و پيروانش از ميان مردم رانده و مهجور مي گردند.»81

بدين ترتيب مي توان ويژگيهاي نکوهيده جوامع سرزنش شده در نهج البلاغه را در چند مشخصه کلي جاي داد:

در بعد ذهني و فرهنگي: تفکر غير منطقي، واقع گرايي چندانگارانه(خدا ناباوري و ضعف شديد به مبدأ و معاد و هدايتگري رسولان الهي)

در بعد تعاملات اجتماعي: پريشي اجتماعي، کم هميار

دربعد عاطفه جمعي: ضعف شديد همبستگي اجتماعي و وجود بي اعتمادي اجتماعي

در بعد تمايزات پايگاهي: پايگاه بدست آمده؛ رواج ستم و پذيرفته نبودن تمايزات و نيز کژکاري بودن تمايزات و توزيع امتيازات. بر اين اساس است که امام علي (ع) در فرازهاي نهج البلاغه بارها بر استصلاح مردم تأکيد داشته و تعليم و تربيت را يکي از وظايف مهم حاکميت مي داند.

6-1-6  تکانه ي رشد

تکانه ها و عناصري که رشد و گسترش را تسهيل و تسريع مي کنند، عبارتند از:

الف) شناخت و عمل بر معيار عقل عشق آميز

با مطالعه و بررسي سيرة تربيتي امام (ع) به خوبي آشکار مي گردد که آن حضرت به معاشرت و برخورد محبت آميز با مردم عنايت ويژه ا ي داشته اند و اصولي را  به عنوان اصول معاشرت اجتماعي نشان مي دهند. برخي از اين اصول عبارتند از:

- خوش اخلاقي با مردم « همنشيني چون اخلاق خوش نيست.»82

- رعايت ادب و احترام « هيچ ارثي چون ادب نيست.»83

- محبت و مهرباني به ديگران « دلت را براي مردم کانون مهر و محبت ساز و با همه دوست و مهربان باش»84« چون  برادرت از تو جدا گردد، تو پيوند دوستي را برقرار کن؛ و اگر روي برگرداند، تو مهرباني کن»85

-  اصلاح بين يکديگر « شما را به ترس از خدا، نظم در امور و ايجاد صلح و آشتي در ميانتان سفارش مي کنم.»86

 

ب) شناخت و عمل بر راه شريعت و طريقت روايت گران و درايت گران

جامعه زماني صلاح و سامان مي يابد و به سوي اهداف متعالي سير مي کند که در آن جامعه، مردمان از آموزش و تربيتي همه جانبه و کامل  بهره مند باشند. جامعه اي که سازنده مردماني آگاه، بصير، ناقد، ناصح و حکيم باشد. در عبارات نهج البلاغه نيز تربيت و اصلاح نفوس گاه به صلاح و سداد دستگاه سياسي جامعه وابسته دانسته شده و در بعضي ديگر عبارات استفاده مي شود که صلاح بلاد و ثبات بلاد و ثبات نظام و تربيت اخلاقي و علمي جامعه به حضور چشمگير علما و دانشمندان و کارشناسان در مسائل جدي جامعه و به اظهارنظر ابراز طرح و برنامه آنها بستگي دارد. مثلاً در توصيه به مالک اشتر مي خوانيم:  « با حکيمان  فراوان بحث کن، که ماية آباداني و اصلاح شهرها، و برقراري نظم و قانوني است که در گذشته نيز وجود داشت.»87

ج) شناخت راه خطاي گذشتگان از طريق مطالعه، تدبر و پرهيز از راه باطل

آنحضرت در تقسيمات جامعه شناسانه  مردم را با تکيه به دانش و تربيت تقسيم کرده و در حکمتي نوراني فرموده است:

      « مردم سه دسته اند: دانشمندي، و آموزنده اي بر راه رستگاري، و گروهي مثل پشه هايي که دست خوش با دو طوفان هستند و هميشه سرگردانند که به دنبال هر سر و صدايي مي روند»88

اما اين نکته  شايان توجه است که ديدگاه حضرت امير نقطة مقابل ديدگاه کساني مثل افلاطون قرار دارد که حکيمان را سران جامعه مي داند و علم حکمت را خاص آنان  مي شمارد:

      « حکمت گمشده مؤمن  است. حکمت را فراگير، هرچند از منافقان باشد.»89

   همچنين از سخنان فوق؛ انتشار علم حاصل مي شود. علم پديده اي جمعي مي شود، اگر آگاهي نزد همگان باشد استقرار يافته و با يک جامعة آگاه و بر محوريت آگاهي روبرو مي شويم. اگر ديدگاه اميرالمومنين مبني بر اينکه انسان خود « عالم اکبر» است مفروض باشد، لاجرم بايد موضوع توانمندي آدمي در جهت آزادي روز افزون او براي تبلور هرچه بيشتر آن عالم اکبر مورد توجه قرار گيرد. آموزش ها و دانش آدمي لزوماً بايد در مسيري پيش برود که خلاقيتها و ابداعات انساني هويدا شوند. توانمندي و آزادي ارتباط بسيار نزديکي  با هم دارد. در نتيجه اگر از سرمايه انساني سخن به ميان مي آيد. و اگر آدمي را داراي نيروهاي بالقوه مي دانيم، بايد بپذيريم که اين سرمايه انساني و شکوفايي اين نيروهاي بالقوه در گرو آزادي آدمي براي انديشه ورزي و تدارک و تمهيد آن شکوفايي است. در غير اينصورت، با انسان همچون « جرم صغيري » روبه رو خواهيم بود که ناکارآمد، ناآگاه، رشد نيافته و کوته فکر است.90

 

د) عنايت رباني استاد و راهنماي الهي91

عباراتي از نهج البلاغه وجود دارد که اصلاح وضعيت جامعه را به اصلاح وضعيت نفساني و رواني و اخلاقي افراد جامعه مي داند و طبعاً رسالت يک مصلح را در معماري و تعمير روحيات و خلقيات و ملکات و عادات  انسانها جستجو       مي کند. پس رستگاري را از اهل آن جستجو کنيد، که اهل بيت پيامبر و رمز حيات دانش، و راز مرگ جهل و ناداني هستند آنان که ... نه با دين خدا مخالفتي دارند، و نه با در آن اختلاف مي کنند، دين در ميان آنان گواهي صادق و ساکتي سخنگوست.»92

 در عبارات فوق وظيفه و رسالت يک مصلح جامعه را در زدودن خرافات فکري و کژيهاي اعتقادي و پاک کردن کاستي هاي عملي و عادتهاي جاهلي و ايجاد عقايد توحيدي و ملکات و رويه هاي انساني خلاصه مي کند.

 

 

1-7  نتيجه گيري

در اين راستا با مطالعه اي که در سه جستار هستي شناسي، ايستايي شناسي و پويايي شناسي در مکتب علوي صورت گرفت اين نتيجه بدست آمد که از ديدگاه اين مکتب، جامعه جلوه اي از صفات خداوند است ولي از آنجا که يک ساختمان ساختي پيچيده است، نيازمند نظام مدوني از تقسيم کار اجتماعي است. به همين جهت تحليل عنصري قاعده ي تقسيم کار اجتماعي در خلال اصول جامعه شناسي تبيين گرديد. براساس اصل اول يعني « راهها و اهداف » که تأثير فرايندهاي ساختي در شکل کنش اجتماعي را بيان مي کند مشخص شد که براي تعيين راهها و اهداف در جامعه اي که انسانهاي آن براساس معرفت به فقر وجودي و توجه به جوهر اصلي و حقيقي هستي حرکت مي کنند، نيازمنديهاي انسان در دو بعد قابل تعريف اند؛ اين مکتب يک بعد انسان را در اوج ملکوت مي داند و بعد ديگر را در جسمانيت او. براين اساس، حضرت علي (ع) پيش از هرچيز سلامت جامعه را در گرو سلامت افراد آن مي داند. در الگوي نظام اجتماعي مطلوب نهج البلاغه، قوانين در رابطه با انسان براساس تربيت يک انسان کامل و رباني و با توجه به نيازهاي حقيقي او و برقراري يک اجتماع سالم و سازنده تنظيم مي شود. پس از طرح اصل «راهها و اهداف» براي شناخت قوانين تناسب ميان نيازها، اهداف، راه ها و کارکردهاي اجتماعي قاعده‌ي ديگري مطرح شد. اين كه هر گروهي بناگزير، به لحاظ تقسيم اجتماعي كار و نقش‌هائي كه در آن وجود دارد، تفكيك يافته است. اين اصل به عنوان اصل دوم يا اصل « تفكيك يافتگي» نشان دهنده ي جاي گيري، نقش گيري مردم در مشاغل مختلف اجتماعي است. براساس همين اصل و در بررسي تقسيم بندي ساختار مجموعه هاي اجتماعي و طبقه ي اجتماعي مشاغل در جامعه ي آرماني مورد نظر در کلام نهج البلاغه، شاخصهاي ثروت، قدرت و برنامه ريزي در جامعه به گونه اي تعريف مي شود که در آن اولاً سلسله مراتب نقشهاي اجتماعي، بر مبناي نظام تقسيم اجتماعي کار شکل گرفته و ضمن پذيرفتن وجود دو طبقه ي رهبر و مردم در سنخ ديالکتيکي طبقه ي اجتماعي از سويي، و ديگري طبقه ي اجتماعي مشاغل و صنوف،

بطورکلي در پاسخ به سئوالات اصلي پژوهش حاضر؛ در مورد ويژگي هاي اجتماعي جامعه ي آرماني مي توان به قانونمند بودن اجتماع و پايبندي به سنت الهي تغيير براساس خواست و تفسير متعهدانه ي مردم، پايبندي به حقوق متقابل رهبر و مردم براساس اصل تفکيک کارکردي در نظام تقسيم کار اجتماعي، برپايي اصولي چون عدالت اجتماعي، اتحاد و وحدت، همياري اجتماعي بر مبناي عقل و عشق، اعمال فريضه ي امر به معروف و نهي از منکردر جامعه اشاره کرد. ويژگي هاي سياسي جامعه ي آرماني عبارتند از حفظ وحدت و پرهيز از تفرقه و دوگانگي، دوري از حاکميت غير خدا و پذيرفتن حکومت الهي، اهميت دادن به فرمانبرداي از رهبران سياسي _ الهي، وجود لياقت در مديران و توجه به اصل تخصص گرايي کارکردي، تحقق آزادي سياسي و اجتماعي در تمام سطوح حيات فردي و اجتماعي آحاد جامعه.

 

 

 

 1-8  پيشنهادات: 

در اين تحقيق براي يافتن احکام عملي زندگي اجتماعي از ديدگاه اسلام، خاصه نهج البلاغه به جهان بيني و فلسفه حيات و آنچه در جامعه شناسي از آن به هستي شناسي ياد مي شود از ديدگاه آن حضرت رجوع شد تا ضمن آن به درک روشني از لوازم و مقتضيات زندگي اجتماعي که معطوف به اهداف عالي آفرينش است نائل شويم. البته نظر به اهميت تتبع در مقوله ي اصلاح و ساخت جامعه ي مطلوب و ايماني در اسلام و ضرورت پرداختن به موضوع در جامعه ي امروز خودمان پيشنهاد مي گردد: 

1-از آنجا که اهداف و آرمانهاي انقلاب شکوهمند اسلامي ايران در حوزه هاي سياسي و اجتماعي، تجلي روشن و بي ابهام آرمانهاي علوي بوده است، لذا جهت دستيابي به جامعه اي بر مدار معنويت، عدالت و آزادي، استقلال و رشد و سعادت، در سايه تحقق ارزش ها و احكام اسلام مقتضي است، با توجه به کمبود منبع مستقل پيرامون يک يک شاخصها و مؤلفه هاي جامعه علوي، پژوهشهايي در حوزه ي مربوطه با تبيين دقيق راهکارها و بسترهاي تحقق جامعه ي مطلوب انجام پذيرد.

2-براي انطباق حرکت و مشي جامعه بر الگوي مبتني بر انديشه ي منور علوي، شايسته و بايسته است محققين، ضمن تشريح ابعاد نظام اجتماعي مورد نظر نهج البلاغه، با مقابله ي الگوي مطلوب و نظام موجود، جهت کشف آسيبها و چالشها،  و کاربردي نمودن راهکارهاي حاصله، در حوزه هاي اجتماعي و سياسي اقدام گردد.

 

 

منابع:

 اخوان کاظمي، بهرام؛ عدالت و آزادى از ديدگاه اسلام و غرب، ‏فصلنامه حکومت اسلامي، شماره 13.

احمدي، ظهير « آزادي و مسئوليت از منظر نهج البلاغه « ، مجلات علوم انساني. انديشه صادق. زمستان 1379-شماره 1.

باقري، شهلا؛ « جامعه مطلوب از ديدگاه اميرالمؤمنين علي عليه السلام »؛ مجلات: تاريخ شيعه شناسي، زمستان 1384 - شماره 12.

برزگر کليشمي، ولي اله؛ « تفکرات اجتماعي( ديدگاه هاي جامعه شناسي) حضرت علي(ع) درنهج البلاغه» ، پايان نامه کارشناسي ارشد، ( الهيات، معارف اسلامي وارشاد ) راهنما: محمد جواد يوسفيان، دانشگاه امام صادق (ع)، شهريور ‎۱۳۶۹.

بهشتي، سعيد- افخمي اردکاني، محمد علي، تبيين مباني و اصول تربيت اجتماعي در نهج البلاغه ، تربيت اسلامي، سال دوم، شماره 4، بهار و تابستان 86.

بيرو،آلن، « فرهنگ علوم اجتماعي »، ترجمه باقر ساروخاني، تهران ـ انتشارات کيهان، چاپ چهارم ـ 1378

پارسانيا، حميد؛ « چيستي و هستي جامعه از ديدگاه استاد مطهري»  فصلنامه علوم سياسي، شماره 14.

توسلي، غلامعباس؛ «  نظريه هاي جامعه شناسي »، انتشارات دانشگاه پيام نور، چاپ هفتم 1380.

تنهايي، ح.ا. « شيوه تنطيم و نگارش پايان نامه » کرمان: نشر هميار، 1378.

 تنهايي، حسين ابوالحسن؛ « درآمدي بر مكاتب و نظريه هاي جامعه شناختي » ، مشهد ، نشر مرنديز ، 1383.

 تنهايي، حسين ابوالحسن، « جامعه شناسي نظري، مباني، اصول، مفاهيم»، تهران، بهمن برنا، 1382.

تنهايي؛ حسين ابو الحسن، « جامعه شناسي عرفاني در انديشه عرفاي مسلمان »  تهران ، نشر بهمن برنا ، 1384.

جمعي از نويسندگان : « حكومت علوي ، بنيانها و چالش ها »، دبيرخانه مجلس خبرگان رهبري ، قم 1381 ، جلد 9.

جرداق، جرج « امام علي ، صداي عدالت انساني » ، ترجمه سيد هادي خسرو شاهي ، جلد 1و 3 و 4.

جمعي از نويسندگان؛ « حكومت و سياست از ديدگاه امام علي » ، انتشارات امام محمد باقر ، مشهد ، 1379.

جعفري، محمد تقي، « نهج البلاغه اميرالمؤمنين علي عليه السلام»، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1380.

جعفري، محمد تقي ؛ « حكمت اصول سياسي اسلام » ، منبع : روزنامه اطلاعات 18/2/79 .

حضرت امام خمينى، « ولايت فقيه(حكومت اسلامي)» ، تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني (س)، چاپ ششم، 1376.

حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، ج اول.

درآمدي بر جامعه شناسي اسلامي، با  همکاري حوزه و دانشگاه، ،چاپ اول ، قم 1363.

دلشاد تهراني، مصطفي، « دولت آفتاب، انديشه سياسي و سيرة حكومتي علي (ع) »، تهران ، خانه انديشه جوان ، 1377.

 داعي نژاد، سيد محمدعلي؛ آزادي از ديدگاه امام علي عليه السلام، فصلنامه معرفت، شماره 39.

درآمدي بر حقوق اسلامي، دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، قم، سمت، 1368.

دهخدا، علي اکبر؛ لغت نامه، تهران: انتشارات دانشکده ادبيات دانشگاه تهران،1341.

رجبي، محمود و ديگران؛ تاريخ تفکر اجتماعي در اسلام، ، تهران، سمت، چاپ اول، 1378.

رهبر، محمد تقي؛ « درسهايي سياسي از نهج البلاغه »، تهران. نشر اميركبير، 1364.

رضا، رستمي زاده؛ « نيازهاي زمان و جامعه مطلوب از ديدگاه قرآن و حديث » ؛ علوم انساني، نشريه  معرفت ، مرداد 1381 - شماره 56.

ساروخاني، باقر.« روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي (بينشها و فنون). جلد دوم. تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. 1378.

 سروش، محمد، « اهداف و آرمان‏هاى حكومت»، دانشنامه امام علي عليه السلام، سياست، مؤلف:  پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، جلد ششم.  

ساربانقلي، حسين ستاري؛ « صفات و ويژگيهاي آرمان شهر در انديشه اسلامي »، ماهنامه موعود، شماره41.

ساروخاني، باقر؛ « روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي (بينشها و فنون)»، جلد دوم، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1378.

ساروخاني، باقر؛ « روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي»، جلد دوم، انتشارات پژوهشگاه علوم انساني و فرهنگي، تهران ص271 به نقل از آ ، بريمو« گونه شناسي در بررسيهاي اجتماعي»: ترجمه فرهنگيس اردلان.

ساروخاني، باقر؛ «دايرة المعارف علوم اجتماعي»، انتشارات دانشگاه تهران، 1370.

صديق اورعي، غلامحسين؛ جوامع نكوهيده در نهج البلاغه، فصلنامه پژوهشي و اطلاعرساني نهج البلاغه، ويژه علوم اجتماعي، شماره 15 و 16.

صالحي، سعيد؛ تعليم و تربيت رويكردي جامعه شناسانه، فصلنامه علمي و پژوهشي نهج البلاغه، ويژه تعليم و تربيت، شماره 21 – 22.

طباطبايي مؤتمني، منوچهر، آزادي هاي عمومي و حقوق بشر، چاپ دوم، انتشارات دانشگاه، تهران، 1375.

عليخاني، علي اکبر؛ « مباني آزادي وآزادگي انسان در انديشه سياسي امام علي»،  فصلنامۀ حکومت اسلامي، شماره 21.

  عاشوري، داريوش؛ فرهنگ علوم سياسي.

علوي، سيد ابراهيم؛  نهج البلاغه و تعريف حق و باطل، چكيده مقالات اصول و شيوه هاي حكومت اسلامي.

عميد زنجاني، عباسعلي « فقه سياسي »(نظام سياسي و رهبري در اسلام)، نتشارات امير كبير، تهران، 1377.

عليزاده، بيوک؛ « جامعه مطلوب از ديدگاه حکيمان مسلمان » مجلات: فلسفه، کلام و عرفان، نشريه اينترنتي: انديشۀ حوزه » مهر و آبان  1384.

عدالت و آزادي از ديدگاه انديشه گران دوران ناصري، حجت فلاح توتکار؛ پايان نامه کارشناسي ارشد در رشتۀ تاريخ، به راهنمايي غلامحسين زرگري نژاد، دانشگاه تربيت مدرس، 1375.

کرمي، علي- خلجي، محمد تقي، انديشه آزادي در نهج البلاغه، نشر نسيم انتظار، قم 1384.

قادرزاده، مژگان- ساروي، پريچهر؛ « جامعه مطلوب از ديدگاه امام علي (ع)»،  مجلات : علوم انساني « معرفت» ،  آبان 1384 - شماره 95

قربان زاده، محمدباقر، « ويژگيهاي اجتماعي- سياسي جامعه مطلوب از ديدگاه قرآن» ؛ پايان نامه  کارشناسي ارشد. استاد راهنما: محمدعلي مهدوي راد، دانشگاه تربيت مدرس، .1379

قنبري گل، محمد حسين؛ « حکومت صالحان در قرآن و روايات اسلامي » پايان نامه کارشناسي ارشد، راهنما: منصور پهلوان، دانشگاه تهران( الهيات و معارف اسلامي )، 78-1377.

مزرقي، رحمت اله- اناري نژاد، عباس؛ « تربيت اجتماعي از منظر نهج البلاغه »، فصلنامه تربيت اسلامي، سال دوم ، شماره4 ، بهار و تابستان 86.

موسوي، جمال الدين؛ عدالت اجتماعي در اسلام، تهران: مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1380.

  مجموعه مقالات برگزيده همايش عدالت اجتماعي و اميرالمؤمنين علي(ع)، تهران: دانشگاه امام حسين(ع)، مؤسسه چاپ و انتشارات، 1382.

محسني، منوچهر؛ «جامعه شناسي عمومي»  نشر ديبا، تهران، 1370.

مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1376، ج 2.                                          

آرون، ريمون؛ « مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي »، ترجمه باقر پرهام، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1377 ، صص 93-92.

مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادي، چاپ هشتم، جلد 1 ، تهران شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1375.

محمّدي ري‌شهري، محمّد؛ « فرهنگ‌نامه آرزو «، ، قم: دار الحديث.

معين،محمد، « فرهنگ فارسي»، ج1.

نبوي، بهروز؛ « مقدمه اي بر روش تحقيق در علوم  اجتماعي » ناشر: کتابخانۀ فروردين، بي جا چاپ هجدهم، 1376.

نصري، عبداله؛ « انتظار بشر از دين » ، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ سوم، زمستان 1389.

 

 

پي نوشت‌ها:

1-براي آگاهي بيشتر رجوع كنيد به : جهانيان، ناصر، اهداف توسعه با نگرشي سيستمي، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي،1382

2- تنهايي؛ حسين ابو الحسن،« جامعه شناسي عرفاني در انديشه عرفاي مسلمان »  تهران ، نشر بهمن برنا ، 1384  ...ص 1.

3- همان، ص 2.

4 - تنهايي، حسين ابوالحسن، « جامعه شناسي نظري، مباني، اصول، مفاهيم»، تهران، بهمن برنا، 1381، ص63.

5-  تنهايي، حسين ابوالحسن ؛ « درآمدي بر مكاتب و نظريه هاي جامعه شناختي » ، مشهد ، نشر مرنديز ، 1383 ، ص 55.

6- همان، ص 56.

7- تنهايي، جامعه شناسي نظري. ص 73-72.

8- تنهايي، جامعه شناسي نظري، ص 88-87.

9- همان، 91-87.

10- تنهايي، جامعه شناسي نظري، ص 105.

11- همان، ص 108.

12- همان، ص 110.  

13-همان، ص 113- 112.

14  - تنهايي، حسين ابوالحسن ؛ « درآمدي بر مكاتب و نظريه هاي جامعه شناختي  » ، مشهد ، نشر مرنديز ، 1383 ، ص 645.

15  - خطبه 76

16- تنهايي ؛ « جامعه شناسي عرفاني در انديشه عرفاي مسلمان » ، ص 38.

17-همان، ص 40.

18- تنهايي ؛  درآمدي بر مكاتب و نظريه هاي جامعه شناسي ، ص 651.

19-  تنهايي ؛ « جامعه شناسي عرفاني در انديشه عرفاي مسلمان » ، ص 57.

20 - همان ، ص 58.

21 - جامعه شناسي عرفاني ... ، ص 59.

22 - همان

23-  خطبه 173

24- نامه 53.

-25 نامه 53.

26- تنهايي؛ جامعه شناسي عرفاني ... ، ص 60.

27- خطبه 132.

28 - حكمت، 140

29 - نامه 21

30 - تنهايي، جامعه شناسي عرفاني ... ، ص 62.

31- تنهايي؛ جامعه شناسي عرفاني ... ص 63 – 65.

32 - خطبه 33.

33 - خطبه 45.

34 - همان ، ص 65 .

35 - حجرات  آيه : 13.

36 - خطبه 127

37- خطبه 119

38-  حکمت 215

-39 باقري،  شهلا؛ « جامعه مطلوب از ديدگاه اميرالمؤمنين علي عليه السلام » ، ؛مجلات : تاريخ شيعه شناسي، زمستان 1384 - شماره 12، ص 213 تا 230

40- خطبه 40

41 -تنهايي؛  جامعه شناسي عرفاني ... ص 67.

42 - همان، ص 69.

43-  نامه 32

44 - نامه 31.

45  خطبه 130.

46 - خطبه 73.

47 - نامه 45.

48 - نامه 53.

49 -  تنهايي؛ جامعه شناسي عرفاني ... ص  235.

50 - خطبه 216.

51 - تبيين رابطه عدالت و انسجام اجتماعي از ديدگاه امام علي(ع) هادي عبدالملکي، مجموعه مقالات برگزيده همايش عدالت اجتماعي واميرالمومنين علي(ع)، موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه امام حسين 1382، ص 284

52 - تبيين رابطه عدالت وانسجام اجتماعي از ديدگاه امام علي (ع) ، ص 285.

53-نامه 53.

54 - مسائل جامعه شناسي ... ، ص 165( به نقل از مقدمه ابن خلدون ، ترجمه محمد پروين گنابادي ، چاپ هشتم ، ج 1 ، تهران شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، 1375 ، ص 320.

55 - نامه 53.

56 - خطبه 3.

57- تنهايي، جامعه شناسي عرفاني ... ، ص 77.

58 - همان ، ص 78.

59 - همان ، ص 79.

60 - خطبه 151.

61- خطبه 5.

62 - خطبه 167.

63 - خطبه 177.

64 -  انسان، آيه 3: « ما راه را به انسان نشان داديم يا شكر گذارى مى كند و يا كفران ».

65- تنهايي، درآمدي بر مکاتب...،ص 654.

66- حكمت 328.

67 - حكمت 388.

68 - حكمت 163.

69 - خطبه 151.

70 - خطبه 167.

71- حكمت 425.

72 - خطبه 192.

73 - مسائل جامعه شناسي ... ، ص 144.

74 - تنهايي، درآمدي بر مکاتب...،ص 654.

75 - تنهايي، جامعه شناسي عرفاني...ص 76.

76 - نهج البلاغه و تعريف حق و باطل – سيد ابراهيم علوي ، چكيده مقالات اصول و شيوه هاي حكومت اسلامي ، ص 160.

77 - حكمت 262.

78 - جامعه شناسي عرفاني...ص 77.

79- همان، ص 79.

80 - خطبه 32.

81 - خطبه 147.

82- حكمت 13.

83 - حكمت 54.

84 - نامه 53.

85 - نامه 31.

86 - نامه 47.

87 - نامه 53.

88 - حكمت 147.

89 - حكمت 80.

90 - تعليم و تربيت رويكردي جامعه شناسانه – دكتر سعيد صالحي ، فصلنامه علمي و پژوهشي نهج البلاغه ، شماره 21 – 22 ، ويژه تعليم و تربيت ، ص 145 – 151 .

91 - همان ، ص 80 – 78 .

92 - خطبه 147.

صديقه اسلامي نژاد ، کارشناس ارشد جامعه شناسي 

 

 

 

 

 

سه‌شنبه 14 تير 1390 - 10:3


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری