دوشنبه 30 مرداد 1396 - 5:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

هنرمندي در ابعاد جهاني

 

                                           نگاهي به زندگي و آثار شهرداد روحاني


شهرداد روحاني در  6 خرداد سال 1333 در تهران متولد شد. پدر او، رضا روحاني، موسيقيداني برجسته بود و شهرداد و برادرانش پا در جاي پدر گذاشتند.

او آموزش موسيقي را از سن پنج سالگي آغاز کرد، زماني که تحت تعليم پدر خويش نواختن ويولن را آموخت.  در ده سالگي به کنسرتوار ملي ايران در تهران راه يافت. هنگامي که وارد هنرستان موسيقي تهران شد، با آموزگاري سوئيسي به نام «بيزيل»، ابراهيم روحي‌فر، و نيز آموزگاري ارمني به نام حق نظريان آموزش ديد و به‌طور خصوصي آهنگسازي را نزد دكتر محمدتقي مسعوديه فرا گرفت.

شهرداد نه تنها از تمام بزرگان موسيقي مانند انوشيروان روحاني (برادر بزرگترش) و نيز جواد معروفي بلکه از پدر و مادرش هم مي آموخت. روحاني سپس براي ادامه تحصيل به آكادمي موسيقي وين در اتريش رفت و در رشته‌ي رهبري اركستر و آهنگسازي فارغ‌التحصيل شد و در كنار آن ليسانس سازهاي کوبه اي را نيز دريافت كرد.

ضمنا آهنگسازي و تنظيم موسيقي جاز را در كنسرواتور وين ادامه داد. در زمان دانشجويي بسياري از كارهاي وي با رهبري خودش اجرا و از راديو دولتي وين پخش شد. پس از تحصيلات در وين براي ادامه تحصيل به دانشگاه u.c.l.a آمريكا رفت و در رشته‌ي رهبري اركستر و آهنگسازي فيلم ادامه تحصيل داد.

سبک وي معاصر، و تا حدي در مقايسه با استادان خود نظير انوشيروان روحاني و استاد جواد معروفي، موسيقي عصر نو به‌شمار مي‌رود. شهرت روحاني بيشتر به دليل تنظيم و رهبري ارکستر کنسرت ياني است که به همراه ارکستر سلطنتي فيلارمونيک (royal philharmonic orchestra) در فضاي باز در پارتنون واقع در آتن پايتخت يونان انجام شد. اين کنسرت تحسين و نقد بينندگان را درپي داشت که به پربيننده‌ترين برنامه پخش شده از تلويزيون در آمريکا، و دومين برنامه پر فروش موسيقي‌ ـ ويدئويي در تاريخ تبديل گرديد.

شهرداد روحاني تاکنون نه تنها قطعات مختلفي را در سبک‌هاي متفاوت ساخته، بلکه جوائز زيادي را نيز دريافت نموده است. وي همچنين از دانش آموختگان هنرستان هنرهاي زيبا (کنسرواتوار) وين در اتريش است که جوائز و بورسيه‌هاي تحصيلي مختلفي، هم در اروپا و هم در آمريکا نظير a.k.m scholarship در وين پايتخت اتريش، و ascap scholarship در لس آنجلس در ايالت کاليفرنياي آمريکا را دريافت کرده است.

 روحاني، رئيس و رهبر ارکستر سمفوني cota لس آنجلس بوده است. او همچنين رهبري بسياري از ارکسترهاي سمفوني معتبر را به طور مهمان بر عهده داشته که از آن جمله مي‌توان ارکستر سلطنتي فيلارمونيک لندن، ارکستر سمفوني مينسوتا، سمفوني کلرادو، سمفوني سن ديگو، سمفوني ايندياناپوليس، سمفوني نيوجرسي، سمفوني فيلارمونيک زاگرب، سمفوني جوانان آمريکا، و... را نام برد.

روحاني در سال 1998 توسط دولت تايلند براي ساخت قطعه موسيقي مراسم افتتاحيه و اختتاميه سيزدهمين دوره بازي‌هاي آسيايي دعوت شد. اين اثر با اركستر سمفونيك بانكوك به همراه گروه دويست نفره كر اجرا شده است، مهم ترين جايزه تايلند به نام پيکانس را در سال 1999 براي روحاني به‌ارمغان آورد. اين قطعه همچنين به عنوان محبوب‌ترين آهنگ اين بازي‌ها انتخاب شد.

 روحاني cdهاي کلاسيک متعددي نظير موسيقي باله چايکوفسکي، با همکاري سمفوني راديو اسلواک براي ديسکاور کخ اينترنشنال ( discover/koch international ) تهيه نموده است. وي همچنين در زمينه ساخت و تنظيم موسيقي فيلم نيز فعال است.

گرچه روحاني به عنوان نوازندۀ ويولن و پيانو، آهنگساز، تنظيم‌کننده و رهبر ارکستر مشغول به کار بوده است، خود را محدود به هر يک از اينها نمي داند. او در 1987 نهادِ گرداننده هنرها[conductor of the arts] را تأسيس کرد تا به آهنگسازان گمنام کمک کند.

يک ارکستر سمفوني در لس آنجلس وجود دارد که روحاني رهبر و تنظيم کننده موسيقي آن است. روحاني طي اجراي هر کنسرت، آثاري از آهنگسازان معروف را به اجرا مي گذارد اما همچنين قطعه‌اي از يکي از آهنگ سازان گمنام را نيز اجرا مي کند تا به جوانان جوياي نام کمک کرده باشد.

شهرداد روحاني در سال 2001 بعد از يک غيبت طولاني، از سوي انجمن موسيقي ايران دعوت شد تا به ايران سفر کند. او با بسياري از آموزگاران قديمي خود، آنهايي که در دوران دانش آموزي او در تهران برايش بسيار اهميت داشتند، ديدار کرد. روحاني با ارکستر سمفونيک تهران، به اجراي موسيقي پرداخت.(ابتدا در جشنواره موسيقي فجر و سپس در اجراهاي  عمومي) روحاني درباره اين موضوع مي گويد: نوازندگان خيلي آماده و مستعد هستند و اجرايشان بسيار خوب است. من از بودن در ايران بسيار خوشحالم.

او هنگامي که در ايران به سر مي برد با عليرضا عصار خواننده محبوب ايراني نيز کار کرد. آنها با يکديگر سبک‌هاي غربي را با موسيقي کلاسيک ايراني آميختند و به همراه آن از اشعار عارف مشهور قرن پانزدهم،جلال الدين رومي(مولوي)، استفاده کردند. نتيجه کار،  اثري به نام «نهان مکن» بود که موسيقي شرقي و غربي را در هم مي آميزد.

شهرداد روحاني در مورد اينکه چرا موسيقي کلاسيک ايراني چندان در جهان شناخته شده نيست، مي گويد: طبيعتا عوامل زيادي هستند که دست به دست هم مي دهند و باعث مي شوند اين موضوع به وجود بيايد. اولين علتش که البته به نظر من مهم ترين آنها هم هست، اين است که دولت بايد از اين نوع موسيقي ها حمايت کند.

بايد يک مراکزي باشد که اين نوع موسيقي را ترويج کند. اساتيد ماهري بايد باشند که در آن مراکز درس بدهند. من فکر نمي کنم علاقه مند به موسيقي کلاسيک کم شده باشد. اما مسئله اين است که مراکزي که براي اين کار وجود دارد، مثل آموزشگاه ها، کنسرواتورها، دانشگاه ها و هنرستان ها بايد توسط دولت حمايت شوند.

مخصوصا در ايران که بيشتر از نصف جمعيت آن جوان هستند، خيلي استعداد وجود دارد که خيلي زود جوانها در هر زمينه اي از جمله موسيقي مي توانند، پيشرفت کنند. به شرطي که از آنها حمايت شود. وقتي مراکز متعددي مثل آموزشگاه ها يا کنسرواتورها باشند که موسيقي کلاسيک را ارائه کنند و گروههاي متعدد حرفه اي در اين زمينه وجود داشته باشند، فضايي براي رقابت به وجود مي آيد و در اين فضا موسيقي کلاسيک هم رشد مي کند.  

البته من اعتقاد ندارم موسيقي کلاسيک ما رشد نداشته. اين که بي انصافي است. اما رشد آن خيلي کندتر از آن چيزي بوده که مي بايست مي بوده. خب از طرفي تا حمايت هم وجود نداشته باشد نبايد انتظار داشت که پيشرفتي وجود داشته باشد. اين يک مقدار پيشرفتي هم که وجود داشته مديون اشخاص و خانواده هايي است که به خاطر علاقه و عشق شان به موسيقي کلاسيک هزينه کردند وگرنه حمايت جدي از آنها نمي شود.

در بيشتر کشورهايي که در موسيقي حرفي براي گفتن دارند، موسيقي کلاسيک جزء موسيقي هاي اصلي شان است و طرفداران زيادي دارد. اما در ايران افراد کمي هستند که به دنبال اين نوع موسيقي مي روند و آن را دنبال مي کنند.

 به نظرتان دليلش چيست؟البته ايران را نمي شود با اروپا يا آمريکا مقايسه کرد. چون آنها از بچگي موسيقي کلاسيک را به بچه هايشان ياد مي دهند و هميشه در مراسم هاي مذهبي شان در کليسا موسيقي جزء بخشهاي اصلي مراسم محسوب مي شود.

خب در ايران فقط کساني که خودشان به موسيقي علاقه دارند به طرف آن مي روند. اما اگر بخواهيد کشور ما را با يک کشور هم سطح خودمان مقايسه کنيد، مي توانيم ونزوئلا را مثال بزنيم. ونزوئلا از خيلي جهات شبيه ايران است. هم از لحاظ اقتصادي، در بعضي موارد از لحاظ فرهنگ و در حال توسعه بودن و البته کشور دوست ايران هم محسوب مي شود.

آنها از حدود بيست سال قبل يک سيستمي را به وجود آوردند که به «elsystema» معروف شده است. در اين طرح دولت ونزوئلا يک بودجه کلاني را از درآمد نفتي شان اختصاص داده است به جمع آوري کودک هاي خياباني که تعدادشان در آنجا کم هم نيست و آنها را جمع آوري کردند و در مراکز شبانه روزي نگه داري مي کردند.

در اين مراکز صبح ها به آنها درس هاي عمومي و عصر موسيقي ياد مي دادند. هر کدام از بچه ها يک سازي را که بيشتر دوست داشتند انتخاب مي کردند و ياد مي گرفتند. اين سيستم آنقدر موفق بوده در ونزوئلا و آنقدر موسيقيدان هاي بزرگي تربيت شده از ميان اين بچه ها، که آمريکا هم از اين سيستم الگو گرفته و دو سه سال است که دارند اين طرح را در کشورشان پياده مي کنند.

الان از ميان همان بچه هاي خياباني در ونزوئلا يک ارکستر سمفونيک بزرگ با صد و پنجاه نوازنده تشکيل شده است که همه شان جوان هستند که اسم ارکستر هست simon bolivar و رهبر اين ارکستر هم اتفاقا يک جواني هست که از شانزده سالگي با اين ارکستر کار کرده و اين آدم الان با بيست و شش سال سن شده است، رهبر ارکستر لس آنجلس. من خودم با يکي از اين بچه ها که در اين ارکستر کلارينت مي زد صحبت مي کردم، مي گفت اگر دولت از ما حمايت نکرده بود و به ما کمک نکرده بود تا موسيقي ياد بگيريم، الان به جاي سازي که دستم هست يا تفنگ دستم بود يا چاقو!

ترجمه: غزال حسين زاده

 

سه‌شنبه 14 تير 1390 - 8:41


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری