پنجشنبه 27 مهر 1396 - 14:17
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

غزل هاي غنايي

 

نگاهي به مجموعه شعر در سرزمين سينه من، سروده عليرضا خجو

در سرزمين سينه من، دفتر شعري است از علي رضا خجو که به همت مرکز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري استان سمنان انتشار يافته است. اين مجموعه که اعظم اشعار آن در غالب غزل سروده شده، در برگيرنده چهل غزل و هشت چهارپاره است. ويژگي بارز اين دفتر نيز زمينه عاشقانه سروده هاي آن است که تقريبا يم شود گفت همه اشعار مجموعه در چنين موضوعي سروده شده اند. سطح آثار مجموعه را نمي شود به راحتي و در يک کلمه مشخص کرد. چرا که اثار اين دفتر در طيف نسبتا وسيعي از آثار خيلي خوب تا آثار ضعيف را در بر گرفته اند و به همين دليل به راحتي مي شود روي اشعار برگزيده دفتر دست گذاشت و از آن ها نام برد. يکي از ويژگي هاي کلي مجموعه که به نظر مي رسد ويژگي مورد علاقه خود شاعر نيز بوده و به نسبت زياد به آن توجه کرده؛ استفاده از اوزان غير معمول در غزل ها است. به صورتي که گاهي اين استفاده ضربه هايي را نيز به شعر وارد کرده و وزن غير معمول درستي وزن را با شبه روبرو کرده است. همچنين ويژگي ديگر مجموعه مذکور را مي توان تحت عنوان سرايش معاصر، بررسي کرد. به عبارتي آثار اين مجموعه همگي زباني امروزي، دغدغه هايي امروزي و نگاه و جهان بيني امروزي دارند. البته اين ويژگي چيزي نيست که آن را مختص به اين دفتر بدانيم و غالب شاعران کلاسيک کار جوان در اين زمينه فعاليت مي کنند و به نظر هم مي رسد اين شکل از سرايش مخاطبان بسياري دارد. ويژگي شعر در نقد اين است که هر اثر و تک تک ابيات آن بايد به طور جداگانه خوانده شده و با تفکر و تامل بسيار مورد رمز گشايي قرار گرفته و در نهايت اگر نقدي وارد بر آن است مورد اشاره قرار گيرد. چنانکه هر سروده اي خود شخصيتي جداگانه دارد و اين شخصيت بياد به طور جداگانه به آن پرداخته شود و در نهايت نيز بايد توجه کرد که از هر شعري به اندازه مخاطبان آن مي توان قد و نظر و برداشت را انتظار داشت. اما بضاعت اندک اين نقد تنها به بررسي اجمالي چند اثر برجسته تر دفتر عليرضا خجو مي پردازد و اميدوار است از اين راه دريچه اي باشد بر شناخت بيشتر اين دفتر به علاقمندان شعر امروز.

اولين شعري که در اين مجموعه نظر نگارنده را به خود جلب کرد اولين سروده دفتر نيز هست. ويژگي جذابي که اين شعر را برجسته مي کند نوع ارتباطي است که ابيات با يکديگر پيدا کرده اند و ايجاد حلقه وصل بين ابيات غزل را به شکل ديگري بجز محتوا گرايي صرف به سمت استفاده از تکنيک در خدمت محتوا برده اند. ارتباط دادن مصرع دوم يک بيت به مصرع اول بيت پس از آن و ادامه اين مسير در سه بيت پاياني غزل و بسته شدن خوب غزل در مصرع پاياني (امري که در اين شکل از سرايش نيازمند هنرمندي بيشتري است.) از ويژگي هاي اين غزل است. توجه کنيد به سه بيت پاياني اين غزل:

آه اي خدا، تنهايي ام را با خودت پر کن . . . تنها کسم هستي... مبادا دست ياري را-

-ازمن بگيري، من به دستان تو محتاجم . . . دستي بکش بر سينه ام، اين زخم کاري را-

-تنها تو مي فهمي و مي داني چه سنگين است . . . بر زخمهاي روزگاران بردباري را...

از نظر ساير ويژگي ها مي توان اين غزل را يک اثر آبرومند دانست که توانسته با زباني ساده و استفاده از قافيه هايي که خوب در شعر نشسته اند، جذابيت خوبي نزد مخاطب پيدا کنند.

اثر بعدي که مورد توجه بود هشتمين غزل مجموعه است. اين اثر که عنوان مجموعه نيز از آن گرفته شده است بيشترين ويژگي هاي خود را از کلام و شيوايي بيان پيام خويش گرفته است. به صورتي که شاعر توانسته در پنج بيت به بيان وضعيت يک انسان در موقعيتي خاص بپردازد و به نظر مي رسد در اين کار موفق بوده است. استفاده از ترکيب هاي بديعي مثل سرزمين سينه، سکوت سمي و حضرت شيرين، از نکات مثبت به کار رفته در کلام اين غزل است و پايان بندي اين غزل در بيت آخر آن به عنوان حسن ختام بسيار روح نواز مي باشد:

از قول من به حضرت شيرين خبر دهيد . . . در پشت کوه خاطره فرهاد مرده است

استفاده از تلميح در اين بيت و اشاره آن به شخصيت هاي شيرين و فرهاد و استفاده ديگري فراتر از اشاره به ماجراهاي قبلي از جذابيت هايي است که بيت پاياني را داراي جذابتي دو چندان نموده است.

بيست و پنجمين سروده اين مجموعه غزلي است يکدست و خوب که ويژگي اصلي آن را نيز همين يکدستي مي توان گفت. دست مايه غزل اگرچه تکراري و بسيار قلمي شده است؛ اما ساتفاده و کاربردي که از ماجراي آدم و حوا در اين غزل کشيده شده است به نسبت متفاوت بوده و طبعي امروزي به واژه هاي تکراري قبلي داده است. مثلا در اين مورد توجه به کاربدر واژه آدم مي تواند راهگشاي ذهن باشد. که از آدم به آدمي و از آدمي به مرد مي رسد و واژه را در معادلي امروزي در مي آميزد. نکته ديگر اين اثر را مي توان در روايتگري آن دانست که ماجرايي را روايت مي کند و براي نمايش روايت گري خود نيز از مصرعي مشابه در دو بيت آغازين و پاياني به شرح زير استفاده مي کند:

انگار باز حادثه اي بوي سيب داد . . . چشمي دوباره قلب کسي را فريب داد

انگار تکه تکه شد و مرد قلب مرد . . . روزي که باز حادثه اي بوي سيب داد

غزل بعدي مورد نظر سي امين غزل اين دفتر است. غزلي که نشانه هايي از غزل پست مدرن را با خود يدک مي کشد و اگرچه شايد نتوان آن را واجد پست مدرن بودن ناميد؛ اما اين ويژگي ها از اين غزل اثري متفاوت ساخته است. توجه کنيد به بيت اول:

ديوار، قاب عکس، قلم، مبل راحتي . . . ليوان لب به لب شده از شير پاکتي

در مصرع ابتدايي مي بينيد که شاعر تنها با چهار وازه و بدون استفاده از فعل و حرف ربط، مصرعي موزون آفريده است که در چاي خود معنا نيز مي شود و بيانگر موقعيتي است که غزل در آن جريان دارد. بقيه ابيات اين غزل نيز داراي چنين ويژگي هاي است و نکته مثبت اين است که هرکدام از اين واژه ها کاربردي در غزل يافته اند. مثلا توجه کنيد به بيت زير که نمايش دهنده کاربردي است که شاعر از مبل راحتي کشيده است:

از روي مبل جمع شدم، خاطرم نبود . . . وقت نبودن تو حرام است راحتي

استفاده از ساخت هاي جديد و آفرينش موقعيت هاي سورئال در اثر نيز از ويژگي هاي مثبت ديگر غزل است. مثلا مصرع، دلتنگ کوچه هاي خودم را قدم زدم، يا، دارم بدون بودن تو زنگ مي زنم، از مصرع هايي هستند که چنين ويژگي هايي را بصورت بارز به نمايش گذاشته اند. همچنين حيف است اگر اشاره اي نکنيم به قافيه هاي بديع و غافل گير کننده اثر که با توجه به تعداد ابيات به نسبت غزل، زياد اين اثر، جاي تحسين دارد.

سي و چهارمين غزل اين مجموعه را تنها به دليل زبان گفتگوگر آن مورد توجه قرار مي دهيم. اسفاده از ترکيب هاي مثل: فداي سرت، تار بور موهايت،  شرم از سرت کم شد، در حق تو بدي کردم و... از اين دست ترکيب هاست که در غزل به عنوان يک اثر کلاسيک و موزون بسيار جالب توجه و دلنشين است. البته نبايد از ياد برد که اين دلنشيني ناشي از خوب نشستن اين ترکيب ها در غزل نيز مي باشد. کلام و توصيفات ساده در اين غزل بسيار مورد توجه است و البته به اعتقاد نگارنده بيت آخر غزل را بايد به عنوان نقطه ضعف اثر نام برد. چراکه برعکس غالب آثار اين مجموعه که نشان دهنده توانايي شاعر در بستن خوب غزل است؛ اين سروده در بيت آخر آنچنان که بايد و شايد حسن ختام خوبي و محکمي ندارد.

اما با عبور از غزل ها در بخش دوم اين دفتر هشت چهارپاره ديده مي شود. که در اين مورد نيز با همان روال غزل ها دو مورد از سروده ها را بررسي مي کنيم. نکته کلي در مورد چهارپاره هاي اين دفتر نيز آنکه به وضوح مشخصه هايي از خود بروز مي دهد که آن ها را پيش از اين در غزل هاي بررسي شده نيز ديده ايم. به عبارتي مي توان براحتي تشخيص داد که قلم سراينده چهارپاره ها همان قلمي است که غزل ها را سروده است. هرچند اين بدان معني نيست که آثار را داراي امضاي خاصي بدانيم و نشانه هاي ويژه اي مختص به اين قلم را در آن به وضوح ببينيم. به هر روي در ادامه به بررسي اين چهارپاره ها مي پردازيم.

اولين چهار پاره مورد بررسي اولين چهارپاره اين دفتر نيز مي باشد. چهارپاره اي در پنج بخش که به اعتقاد نگارنده ويژگي بارز آن استفاده از ترکيب ها و اصطلاحات تازه و جذاب است که کمتر در شعر مورد ساتفاده قرار مي گيرد. همچنين زبان اثر نيز داراي رواني قابل توجهي است و حقيقتا بيش از آن که اثري منظوم را به مخاطب ارائه کد؛ دارد با او حرف مي زند و از زباني ساده و واژگاني معمول اثري منظوم آفريده است. در بررسي اين دو ويژگي که ذکر آن رفت خالي از لطف نيست که به بخش پايايني اين سروده توجه کنيم:

حالا تو رفته اي... منم و اين کلاغ ها . . . تنهايي از تو با دل من آشناتر است

اما بدان... بدان که همين چارچوب تنگ . . . پايش بيفتد از همه دنيا رهاتر است

چهارپاره دومي که از اين مجموعه مورد بررسي قرار مي دهيم، چهارمين اثر اين بخش از دفتر است. چهارپاره اي هفت پاره که ويژگي اصلي آن استفاده از فاکتورهاي مختلف و نشانه هاي درو و نزديک براي بيان هدف خود است. به عنوان مثال شرح موقعيت مکاني در پاره اول و موضعيت زماني در پاره آخر، فضاسازي هايي مثل فضاي قبرستان و سنگ قبر و... همگي از اين ويژگي ها هستند که مي توانند مخاطب را بيشتر با شعر عجين کنند.

اما نکته اي نيز در مورد ساير چهارپاره هاي اين مجموعه. آنچه بيش زا هرچيز مشاهده مي شود وجود دوبيتي هايي است که نتوانسته اند به خوبي با يکديگر جفت و جور شوند و اگر بخواهيم نقدي بر چهارپاره ها وارد بدانيم همين نبودن حلقه وصل ميان دو بيتي هاست که به نظر مي رسد گاهي سروده را دچار تشنج خوانش مي کند. همچنين يکي از ويژگي هاي چهارپاره داشتن تعريف جداگانه و شخصيت مجزاي هر دوبيت است. چيزي که کمتر در چهارپاره هاي اين مجموعه مشاهده شد و کمتر دوبيت مستقل و پرحرفي را مي شود در آن پيدا کرد.

در نهايت به اعتقاد نگارنده مجموعه شعر در سرزمين سينه من که شامل دو بخش غزل و چهارپاره است؛ مجموعه اي است که هرچند داراي ويژگي هاي منحصر به فرد نيتس و نمي تواند آنچنان که بايد وش ايد مخاطب را شگفت زده کند؛ اما در حدود خود داراي سروده هاي آبرومندي است که نشان از پختگي نسبي قلم شاعر دارد و قطعا در سرزمين سينه من، اثري است که ارزش خواندن دارد و مخاطب از خوانش آن لذت خواهد برد.

با ارزوي توفيق روز افزون و سروده هاي دگرگون تر  براي عليرضا خجو، و تشکر از مرکز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري استان سمنان در معرفي و نشر اين اثر.

 

ياسر حمزه لوي

 

يكشنبه 12 تير 1390 - 9:47


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری