جمعه 28 شهريور 1393 - 21:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كردستان

 

حضرت محمد (ص) در انديشه متفكران غربي

 


تبيين ارزشهاي شكوهمند معارف ديني و ارزشهاي انقلاب اسلامي يكي از ضرورتهاي فرهنگي دوران معاصر است و بدون ترديد شناخت و آگاهي ار آفاق بي كران اهداف مقدس پيامبران  الهي و اولياء دين و حيات پاك و سيره عملي ايشان از جمله اين معارف گرانبها است.

    لذا در اين راستا جهت استحكام روحيه معنوي و تقويت باورهاي ديني و بنيانهاي عقيدتي جوانان و نوجوانان و آحاد مردم و مقابله با افكار انحرافي   باورهاي انقلابي و جهت تداوم عمق بخشيدن به دين مبين اسلام  و آگاهي بخشيدن به نسلهاي جديد انقلاب اسلامي   بمناسبت بعثت حضرت رسول اکرم (ص) ،  حقايق دين اسلام و حضرت محمد (ص) را از منظر متفکران غربي بشرح ذيل بيان مي کنيم :

گوته علاقه اش را به اسلام در مقاطع مختلف زندگي بروز داده است . نخستين جلوه اين علاقه و گرايش به دوران جواني گوته يعني 23سالگي او بازمي گردد که مدحي بسيار زيبا در وصف پيامبر گرامي اسلام مي سرايد. در 70سالگي نيز آشکارا بيان مي کند ، در اين انديشه است همه شبهاي قدر را که قرآن در آن نازل شده است ، شب زنده داري کند.

لئون تولستوي نويسنده شهير روسي در نامه اي در پاسخ خانم يلنا يفسيماونا (واکيلاوا) مادري روسي (که درباره مسلمان شدن يکي از پسرانش سوال کرده بود) به تاريخ 15 مارس 1909 نوشت در مورد اين که دين اسلام و تعليمات محمدي در مقابل مسيحيت بسيار با ارزش تر و داراي مقامي والاتر است و خصوصيات بيشتري دارد و اين که فرزندان شما در راه اين تفکر آسماني خدمت مي‌کنند با تمام قلبم با آنها بوده هم فکر و به آنها تبريک مي‌گويم.هم اينک کسي که اين سطور را براي شما مي‌نويسد يک مسيحي است و با اين که به تعليمات مسيحيت سالها عمل کرده ، اما بايد بگويم که دين اسلام و تعليمات محمدي با تمام خصوصياتش و آن چنان که در ظاهر ديده مي‌شود بسيار بسيار از مسيحيت کاملتر و باارزشتر مي‌باشد... دين اسلام دور از مسايل غير طبيعي است. در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد که در تعليمات خود اساس تمام اديان مقدس را در خود دارد و با خيلي از حقايق دين مسيحيت نيز همگامي و نزديکي دارد. زيرا پايه اديان الهي خداست. تعاليم اديان نيز در جهت تشويق انسان‌ها در ايمان به خداست. بنابر اين آنچه اين تبليغ و وظيفه را بهتر به انجام برساند احترام بيشتري خواهد داشت و آن دين اسلام است

يوهان ولفگانگ گوته (1838-1749) بزرگترين شاعر آلماني که با آثار فراوان و ارزشمندش در رديف بزرگترين شاعران جهان قرار گرفته چنان برخورد شگفت انگيز و جالبي با اسلام دارد  که شايسته است آن را به شيوه اي علمي و دقيق بررسي کنيم . علاقه گوته به اسلام علاقه اي دروني و خارج از قواعد معمولي است . گوته علاقه اش را به اسلام در مقاطع مختلف زندگي بروز داده است . نخستين جلوه اين علاقه و گرايش به دوران جواني گوته يعني 23سالگي او بازمي گردد که مدحي بسيار زيبا در وصف پيامبر گرامي اسلام مي سرايد. در 70سالگي نيز آشکارا بيان مي کند ، در اين انديشه است همه شبهاي قدر را که قرآن در آن نازل شده است ، شب زنده داري کند و اين فاصله زماني ، يعني بين 23تا 70سالگي دوره اي طولاني از زندگي گوته را شامل مي شود که اين شاعر آلماني به شيوه هاي مختلف علاقه خود را به اسلام نشان مي دهد. گرايش به اسلام در گوته بيش از هر چيز در ديوان شرقي نمود مي يابد. اين کتاب در کنار اثر بزرگ گوته ، فاوست ، از مهمترين آثار او به شمار مي رود . يکي از ابيات شگفت انگيز ديوان ، بيتي است که شاعر در آن گمان اين را که مسلمان است ، منتفي نمي داند. مطالعات قرآني گوته در سال 1772 دستاوردي بزرگ براي او دارد، چراکه او انگيزه مي يابد تا به تدوين نمايشنامه محمد بپردازد. اگرچه اين نمايشنامه هرگز مجال اجرا نيافت ، اما در بخشي از اين نمايشنامه که گوته آن را يادداشت کرده است ، مي توان به مفاهيم زيبايي از اسلام و بنيانگذار اين دين مبين در نزد گوته برخورد و از اين رو بررسي اين اثر براي دريافت بهتر رابطه گوته با اسلام بسيار راهگشاست . در اين نمايشنامه به نمونه هايي برمي خوريم که دلايل و چگونگي علاقه شخصي گوته را نسبت به اسلام نشان مي دهد. در اين ميان ، دو جلوه نمودي بيشتر دارند: نخست شخصيت حضرت محمد (ص) و دوم تعاليم حيات بخش اسلام که گوته به سبب اين دو جلوه ، علاقه اي دروني نسبت به اسلام مي يابد.يکي از بخشهاي زيباي اين نمايشنامه "نغمه محمد"نام دارد. اين شعر مکالمه اي ميان علي (ع) و فاطمه (س) است . گوته اين شعر را بهار سال 1773 مي سرايد چرا که او تا اين زمان کتابهاي بسياري درباره حضرت محمد (ص) مطالعه کرده بود. گوته در اين شعر شخصيت بنيانگذار دين اسلام را به مثابه رهبر معنوي بشريت تصوير مي کند و براي بيان بهتر موضوع از تمثيل سيلي عظيم و آبي فراوان بهره مي جويد، تا بدان وسيله آغاز حرکت او را از نقطه هاي کوچک تا رسيدن به قدرت معنوي بزرگ بهتر بيان کند

به جز اين دو نويسنده و متفکر تاريخ ، بسياري از دانشمندان و فضلاء و انديشمندان غيرمسلمان به شخصيت والاي پيامبر گرامي اسلام اذعان داشته اند . از جمله مي توان به موارد زير اشاره کرد

لئون تولستوي، نويسنده و فيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه که آموزه هايش سرمشق رهبران بزرگ سياسي در جهان بوده است ، علاوه بر نامه اي که در بالا آمد ، در کتاب" اسلام و عرب" دکتر گوستاو لوبون صفحات 154 و 159 ، نظريه صائبي در مورد پيامبر اسلام دارد.

وي که سرمشق افرادي همچون گاندي بوده ، چنين مي گويد: «شخص شخيص پيامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اکرام مي باشد. شريعت پيغمبر اسلام بعلت توافق آن با عقل و حکمت در آينده عالمگير خواهد شد

واشنگتن ايروينگ ، نويسنده و کنسول آمريکا در اسپانيا در کتاب مينويسد: تمام آيات قرآن محکم و پرمعني مي باشد و از روي شعور نوشته شده است. بنابراين سندي که باعث تسلي قلب خودمان در دست باشد، نداريم ،کارل مارکس، فيلسوف ، سياستمدار و انقلابي آلماني الاصل در قرن 19 با درک عميق از شخصيت پيامبر عظيم الشأن اسلام چنين اظهار مي دارد: «محمد مردي بود که... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستي دعوت کرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بکاشت. بنابر اين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد ، بلکه سزاوار است که به پيامبري او اعتراف کنيم و از دل و جان بگوييم که او پيامبر خدا بوده است."به نقل از کتاب" محمد عند علماء الغرب"، ص10

مهاتما گاندي ، در کتاب" اسلام شناسي غرب" صفحه 36 مي نويسد: حيات شخص پيامبر اسلام بنوبه خود نشانه و سرمشق بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب است

جواهر لعل نهرو نيز در کتاب" نگاهي به تاريخ جهان" مي گويد: مذهبي که پيامبر اسلام تبليغ مي کرد بواسطه سادگي و راستي و درستي آن و دارا بودن طعم دموکراسي و برابري، مورد استقبال توده هاي کشورهاي مجاور شد

ولتر فرانسوي ،  در کتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28 و 53 گفته است: حضرت محمد بي گمان مردي بسيار بزرگ بود. وي جهانگشايي توانا، قانونگذاري خردمند، سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود. او بزرگترين نقشي را که ممکن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا کند در روي زمين ايفا کرد

پيرسيمون لاپلاس،منجم و رياضيدان معروف فرانسوي قرون 18 و 19ميلادي که نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد کرد، در مورد دين مبين اسلام چنين اظهارنظر نموده است

گرچه ما به اديان آسماني عقيده نداريم ولي آئين حضرت محمد(ص) و تعاليم او ، دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است. بنابراين اعتراف مي کنيم که ظهور دين او و احکام خردمندانه اش ، بزرگ و با ارزش بوده  و به همين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي نياز نيستيمبه نقل از مجله مکتب اسلام ارديبهشت 52 صفحه۶۹

 پرفسور ارنست هگل، يکي از بزرگترين و پرنفوذترين فلاسفه آلماني الاصل قرن19 در کتاب "زندگاني محمد" نوشته توماس کارلايل صفحه 48 مي گويد: «اسلاميت طرح خيلي جديد و در "عين حال، طرح غيرمخدوش و بسيار عالي توحيد مي باشد

هربرت جرج ولز،  نويسنده و محقق انگليسي در کتاب "سرمايه " مي نويسد: «اسلام تنها ديني است که هر بشر شرافتمند مي تواند بداشتن آن افتخار ورزد… تنها ديني است که من دريافته ام و بارها گفته ام که از سر خلقت آگاه است و با راز آفرينش آشنا و همه جا با تمدن ".همراه است، دين اسلام مي باشد

جورج برنارد شاو ،بزرگترين نويسنده انگلستان بعد از شکسپير که افکارش در زمينه مذهب، علم،اقتصاد، خانواده و هنر اثر عميقي بر روي مخاطبين خود داشته ، در رابطه با شخصيت والاي پيامبر بزرگ اسلام چنين مي گويد: من هميشه نسبت به دين محمد(ص) بواسطه خاصيت زنده بودن شگفت آورش نهايت احترام را داشته ام. بنظر من،  اسلام تنها ديني است که داراي آنچنان خاصيتي است که مي تواند تغييرات گوناگون را بخود جذب کند و خود را با اشکال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دين حضرت محمد(ص) چنين پيش بيني کرده ام که کيش او براي فرداي اروپا قابل قبول خواهد بود. همانطوري که در اروپاي امروز هم پذيرش آن آغاز شده است.من معتقدم که اگر مردي مانند پيامبر اسلام فرمانروايي مطلق جهان عصر جديد را احراز ».کند طوري در حل مسائل و مشکلات جهان توفيق خواهد يافت که صلح و سعادتي را که بشر بشدت احتياج دارد براي او تأمين خواهد کرد.

ادوارد گيبن، بزرگترين مورخ انگلستان در قرن 18 ميلادي و نويسنده مشهور "تاريخ سقوط امپراطوري روم" درباره قرآن چنين مي نويسد: «از اقيانوس اطلس تا کنار رود گنگ (در هندوستان) قرآن نه فقط قانون فقهي شناخته شده است بلکه قانون اساسي شامل رويه قضايي و نظامات مدني و جزايي حاوي قوانيني است که تمام عمليات و امور مالي بشر را اداره مي کند و همه اين امور که به موجب احکام ثابت ولايتغيري انجام مي شود ناشي از اراده خداست. بعبارت ديگر قرآن دستور عمومي و قانون اساسي مسلمين و دستوري است شامل مجموعه قوانين ديني، اجتماعي، مدني، نظامي، قضايي،

جنايي، جزايي، و همچنين مجموعه قوانين از تکاليف زندگي روزانه تا تشريفات ديني اعم از تزکيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومي تا حقوق فردي تا منافع عمومي و از اخلاقيات تا جنايات و از عذاب و مکافات اين جهان تا عذاب و مکافات جهان آينده، همه را در بردارد.

پروفسور ويل دورانت ،مورخ و نويسنده آمريکايي (1885-1981) که ميليونها نفر در جهان،  آثار او را مطالعه مي کنند ، در رابطه با شخصيت بزرگ پيامبر بزرگوار اسلام چنين اظهارنظر مي کند:اگربه ميزان اثر اين مرد بزرگ در مردم بسنجيم ، بايد بگوئيم که حضرت محمد(ص) از بزرگترين بزرگان تاريخ انساني است. وي درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومي را که از فرط گرماي هوا و خشکي صحرا بتاريکي توحش افتاده بودند، اوج دهد در اين زمينه توفيقي يافت که از توفيقات تمام مصلحان جهان بيشتر بود کمتر کسي را جز او ميتوان يافت که همه آرزوهاي خود را در راه دين انجام داده باشد، زيرا به دين اعتقاد داشت. محمد«ص» از قبايل بت پرست و پراکنده در صحرا امتي واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دين يهود و دين مسيح و دين قديم عربستان آئيني ساده و ديني روشن و نيرومند با معنوياتي که اساس آن شجاعت و مناعت قومي بود پديد آورد، که در طي يک نسل در يکصد معرکه نظامي پيروز شد و در مدت يک قرن يک امپراتوري عظيم و پهناور بوجود آورد و در روزگار ما نيروي مهمي است که بر يک نيمه جهان نفوذ دارد.

اينها تنها بخشي از اظهار نظرات متفکرين و انديشمندان غرب درباره رسول مکرم اسلام است . ولي متاسفانه عليرغم اين حقايق انکار ناپذير و مهمتر از همه ، حقانيت دين و آييني که در طول بيش از 1400 سال عليرغم تمامي دشمني ها و دشواري ها و تحريفات ، اينک خود را در برابر هيمنه و غوغاي دين ستيزان و سلطه جويان جهاني زنده و پويا و پايدار نگه داشته  است ، برخي به اصطلاح شبه روشنفکران در اين سو و آن سوي جهان برطبلي مي کويند که در دوران جاهليت اعراب ، امثال ابوجهل و ابولهب و بت پرستان مکه برآن مي کوبيدند. گويي سررشته اين جاهليت متعصب پايان ناپذير است و همچنانکه استنلي کوبريک و آرتور سي کلارک در "2001: يک اديسه فضايي" نشان دادند ، در ميمونهاي  ميليون ها سال پيش و بشر به اصطلاح متمدن امروزي به يک نحو حلول مي کند. تنها تفاوت در آن است که سلاح استخواني جايش را با سلاح پيشرفته تکنولوژيک عوض کرده است

خانم ممسن که در حال حاضر استاد دانشگاه استانفورد کاليفرنياست در مورد نفوذ اسلام و برخوردهاي هتاکانه و بي شرمانه برخي از رسانه هاي غرب با آن و پيامبر عظيم الشانش طي يک سخنراني مي گويد : ظهور اسلام در پرتو مجاهدت هاي نبي اکرم(ص) و اهلبيت عليهم السلام نقطه عطف تاريخ بشري است،به گونه اي که بدون اين نقطه عطف آسماني هرگز تمدن هايي چون روم، مصر و ايران باستان راهي به تمدن کنوني نداشتند. دلايل تاريخي اين حقيقت غير قابل انکار بي شمار است. يکي از اين دلايل اقرار مکرر دانشمندان اسلامي و خصوصاً غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است که نمونه کوچکي از آن را هم اکنون پيش رو داريد. متأسفانه جامعه به ظاهر پيشرفته غرب صهيونيزم زده براي مقابله با تعاليم اديان آسماني خصوصاً اسلام عزيز جنگ رواني گسترده اي را آغاز نموده که پيشقراولان آن سردمداران شناخته شده آمريکا و اسرائيل هستند. با کمال تعجب داعيه داران دروغين تمدن و حقوق بشر به علت ضعف و زبوني در مصاف با نورانيت آفتاب عالمگير محمدي(ص) عقده گشايي نموده، بي ادبي پيشه کرده و به ساحت مقدس پيامبر عظيم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند. خوشبختانه دانشمندان بنام اين جوامع برخلاف تلاش هاي مذبوحانه و توهين آميز نه تنها پيامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن ديني مي دانند بلکه با صراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام بعلت مزاياي بي شمار آن اقرار نموده اند. دقيقاً همين نکته مهم است که خاطر توهين کنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه بي فرهنگي و توهين کشانده است. از سوي ديگر در پوشش اين اسائه ادب به ساحت مقدس پيامبر اعظم(ص) درصددند واکنش جهان اسلام را مورد ارزيابي قرار داده تا با سناريوهاي جديد فشارهاي بيشتري را بر مسلمانان جهان به ويژه جمهوري اسلامي ايران وارد کنند. اما حکايت ديگر اين پرده دري ، از پرده برافتادن بسياري از ادعاها و سرو صداهاي دمکراسي طلبي و آزاديخواهي اين حضرات است که به خواست خدا هر زمان بيشتر و بيشتر کوس رسوايي خود را به صدا درمي آورند. نکته قابل تامل اينجاست که در نظر اين مدعيان دمکراسي ، اهانت و توهين به يک پيامبر الهي ، آن هم پيامبري که بيش از 5/1 ميليارد پيرو دارد و در ميان 5/4 ميليارد ديگر ساکنان کره خاکي نيز مورد احترام و اقتداي بسياري است ، از تبعات دمکراسي محسوب شده  و بايد آن را تحمل کرد.

ولي حتي تحقيق درباره واقعه اي تحت عنوان کشتار يهوديان در جنگ دوم جهاني ، با تلقي شدن  جريحه دار کردن احساسات نهايتا 15 ميليون يهودي (که بسياري از آنها اساسا موضعي دربرابر واقعه فوق ندارند) جرم است و اگر کسي بگويد مثلا به جاي 6 ميليون يهودي ، 5/5 ميليون در آن جنگ کشته شدند ، بايستي محاکمه شده و به زندان محکوم شود!! با اين وصف که  در اينجا هيچ توهيني حتي به آنها که واقعه هلوکاست را صحيح مي دانند ، نشده بلکه فقط باب بحث و تحقيق درباره يک واقعه تاريخي باز شده است. اين درحالي است که در دين اسلام نه تنها کوچکترين اسائه ادب به ساحت هيچيک از پيامبران الهي جايز نيست ، بلکه گناهي بزرگ برشمرده  مي شود و احترام و تکريم همه پيغمبران خدا براساس نص صريح قرآن کريم ، واجب به شمار مي آيد. يعني در روش آزاديخواهي مورد ادعاي آقايان ، جريحه دار کردن قلب 5/1 ميليارد مسلمان و صدها ميليون موحد و آزاديخواه دنيا ، عين دمکراسي است ولي سوال کردن درباره يک واقعه تاريخي که مورد نظر چند ميليون يهودي است ، جرم بوده و حکم زندان دارد. جالب اينکه ديويد ايروينگ ، مورخ سرشناس بريتانيايي که در سال 2006 به جرم انکار اتاق هاي گاز در آشويتس طي سخنراني 17 سال قبلش (در سال 1989) در حالي در انگليس محکوم به 3 سال زندان شد که ابراز داشت در سال 1991 حرفش را پس گرفته و ديگر به آنچه درباره هلوکاست گفته ، معتقد نيست!!(به ياد انگيزاسيون قرون وسطي نمي افتيد؟)اما همه اين چالش ها و تنش ها و سر و صداها و جنگ ها و غوغاي حقوق بشر و دمکراسي را «فرانسيس فوکوياما» نويسنده و نظريه پرداز آمريکايي به خوبي بيان کرده است.او که تئوريسين نئومحافظه کاران حاکم بر اين کشور محسوب مي شود ، در سه کنفرانس جهاني تورنتو، واشينگتن و

اورشليم، کتاب "پايان تاريخ" خود را ارائه کرد. اين کتاب در برابر کتاب "برخورد تمدّن‌ها" اثر «ساموئل هانتينگتون» مطرح شد و  فوکوياما مدّعي است که خرده تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي جزئي به دست فرهنگ غالب بلعيده مي‌شوند و رسانه‌ها، دنيا را به سمت دهکده واحد پيش مي‌برند و به ناچار دنيا درگير جنگي خانمان‌سوز خواهد شد. بنابراين، براي پيش‌گيري از اين جنگ بايد يکي را به عنوان کدخدايي بپذيريم و در ادامه ثابت مي‌کند که کدخدا، امريکا است. فوکوياما مي‌گويدکه اين نبرد حتمي است، ولي برنده آن غرب نخواهد بود و با اسناد و مدارک ثابت مي کند که برنده نبردِ آخرالزّمان، مسلمانان هستند. اما گوته در بخش دوم نمايشنامه اش درباره پيامبر اسلام از زبان ايشان شعري شورانگيز در وصف توحيدمي نويسد که به سخنان حضرت ابراهيم خطاب به مشرکين در آيه 76 ازسوره انعام قرآن کريم باز مي گردد.آنجاکه مي فرمايد: "لا احب الافلين" يعني غروب شوندگان را دوست ندارم.

گوته در آن بخش از نمايشنامه اش از زبان رسول گرامي اسلام چنين مي سرايد:

  اي قلب عاشق

خويش را به سوى آفريدگارت روانه‏ساز

اينک اى پروردگار من تو را ميپرستم

تويى که همگان را دوست دارى‏ و آنان را عاشقى

‏ تويى که خورشيد و ماه و ستارگان را آفريدى

‏و زمين را و آسمان را و هستي را

کاملاً روشن است که گوته مفهوم اين نيايش را به زيباترين شکل از قرآن برداشت و از زبان حضرت  محمد-صلوات الله عليهم- بيان کرده است. به راستي چگونه گوته به چنين دانشى درباره قرآن و چنان عشق و محبتي نسبت به خاتم پيامبران دست يافته بود.

به نقل از کتاب "عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن

 

تهيه و تنظيم : اداره تبليغات اسلامي ديواندره

 

چهارشنبه 8 تير 1390 - 11:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری