سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 13:45
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

ارتقا دهنده تکنيکهاي سينمايي

 

نگاهي به زندگي و آثار ابل گانس فيلمساز بزرگ تاريخ سينما


ابل گانس در 25 اکتبر 1885 در پاريس به دنيا آمد. او اولين فيلمنامه اش را با نام «ميره ي» در سال 1907 نوشت. مدتي به عنوان بازيگر تئاتر در بروکسل بازي کرد سپس به عنوان فيلمنامه نويس و بازيگر وارد استوديوهاي فيلمسازي فرانسه شد و بزودي به مقام کارگرداني ارتقا يافت.

 او نخستين فيلم خود را با نام «سد» در 1911 ساخت. مورخين سينمايي و منتقدين نقش گانس را همواره در تکامل زبان سينما يادآور شده اند، او بود که پيش از پيدايش حتي نام «استريوفوني»، پيکتوگرافي را در ضبط چند صدايي به کار برد و قبل از شناخته شدن «سينه راما» تکنيک «پلي ويژن» را جهت نمايش روي پرده هاي سه گانه به کار گرفت.

«من متهم مي کنم»( 1919) از فيلم هاي خوب اوليه گانس است فيلم ابتدا در سال 1917 طرح ريزي شد، يعني هنگامي که سربازان فرانسه در خط مقدم جبهه طغيان کردند و فيلم اين روحيه عصيانگر و سردرگم سربازان را نشان مي داد، به همين علت به هنگام نمايش به عنوان فيلمي «ضد نظامي گري»  محکوم شد.

سکانس بازگشت مردگان از قدرت تصويري بي مثالي برخوردار است. ابل گانس خود مي گويد: «وقتي سربازي گريست، شکوه کرد يا آواز خواند، اين کارش ادامه گريستن، شکوه کردن و خنديدن در سنگرهاست. «من متهم مي کنم» فرياد انساني است عليه خروش جنگ طلبي ارتش ها، فريادي «واقعي» است، عليه نظامي گري آلمان که اروپاي متمدن را ويران کرد.»

 هزينه اي معادل پنجاه و دو هزار فرانک صرف ساخت فيلم شد. (که در آن زمان رقم قابل توجهي بود.) «من متهم مي کنم» تا سال 1923 در فرانسه، سه و نيم ميليون فرانک فروش کرد و در انگلستان و آمريکاي شمالي با استقبال قابل ملاحظه اي روبرو شد.

در سال 1942 پس از ساختن فيلم «کاپيتان فراکاس» در هنگام اشغال فرانسه توسط آلماني ها و شدت گرفتن جنگ، دست گانس از فعاليت سينمايي کوتاه شد و بيکار ماند، تا اينکه او در 1952، فيلم «14ژوئيه» را ساخت که به طريق «پلي ويژن» به نمايش درآمد.

فيلم «ماژيراما»(1956) با همکاري ابل گانس و نلي کاپلان ساخته شد. فيلم از سه فيلم کوتاه رنگي به کارگرداني، گانس و کاپلان تشکيل شده بود. «ماژيراما» براي اولين بار در دسامبر 1956 در استوديوي 28 پاريس به نمايش در آمد. اما متاسفانه فيلم موفقيتي را که شايسته اين کشف هيجان انگيز امکانات «پلي ويژن» (نمايش سه پرده اي) بود، کسب نکرد.

فيلم «چرخ» (1923)از آثار مشهور گانس است. اسم اوليه فيلم «گل خط آهن» بود. «چرخ» يک تراژدي مدرن است. «سي زيف» لوکوموتيوران دختر يتيمي را در سايه حمايت خود مي گيرد. پس از چندي دختر با يک مهندس ازدواج مي کند و سپس مهندس و پسر لوکوموتيوران يکديگر را مي کشند و سي زيف هم که کور شده است، در منطقه کوهستاني آلپ مي ميرد.

گانس با اين ملودرام عظيم و طولاني (که در اصل بيش از 6 ساعت بود.) تصويري از جهان در عصر تکنولوژي مدرن ارائه مي دهد و با ترکيب عناصري برگرفته از تمام هنرها ، يک تراژدي رمانتيک با پاياني بلند پروازانه خلق مي کند.

لئون موسيناک درباره فيلم مي نويسد: «اين موضوع دراماتيک و در عين حال جاودان، جهاني تازه براي سينما بوجود آورد. اين فيلمي است با نيرويي شگرف؛ و در اين جا زلال بودن آب به اندازه فورانش حيرت انگيز نيست.

اين جسارت را داشته باشيم، که از ضعف هايش به خاطر قدرتش چشم بپوشيم. گانس نخستين کسي است که در بي ترتيبي به دنبال غنا، حرکت، ژرفا و لاجرم در پي زيبايي اصيل است.» ابل گانس پنج سال روي «چرخ» کار کرد و فيلمبرداري به مدت 16 ماه در مکان هاي واقعي انجام شد.

زندگي ناپلئون وسوسه سينمايي بزرگ عمر گانس، طرحي براي شش فيلم بود، که تنها فيلم نخستين درباره دوران جواني ناپلئون، تا زمان نبرد ايتاليا ساخته شد. اما همين اثر يعني «ناپلئون» (1927) به عظيم ترين و جاه طلبانه ترين اثر سينماي صامت فرانسه بدل شد.

در سال 1934 گانس با افزودن صداي استريوفونيک نسخه تازه اي از «ناپلئون» ارائه کرد بدون شک پرده سه تصويري گانس به ويژه وقتي با صداي استريوفونيک در آميخت فکر ايجاد سينه راما را گسترش داد.

هانري کرسين، مخترع نيز سينما اسکوپ در نامه اي به گانس نوشت؛ «فيلم ناپلئون شما بود که فکر استفاده از فن پانوراميک را به ذهنم القا کرد.» لئون موسيناک هم نوشت:«هيچ قسمتي از فيلم نيست که در آن ابتکار فني بکري بکار نرفته باشد.»

گذشته از پرده سه تصويري، تجربه هاي گانس در استفاده از دوربين و حرکت ، از اصالت و قدرت ويژه اي برخوردار است. در بخش کورسيکا، دوربين در خلال تعقيب و گريز، به اسبي بسته مي شود که چهار نعل مي تازد؛ در سکانس خوانده شدن سرود «مارسي يز» گانس دوربين را به سينه الکساندر کوبيتسکي مي بندد و به اين ترتيب بالا و پايين رفتن قفسه سينه اش را به هنگام تنفس حس مي کنيم.

در فصل توفان، گانس دوربين را روي پاندول عظيمي نصب کرد تا با ايجاد حس سرگيجه، توفان کنوانسيون را القا کند. توفان با تصاويري از قايق ناپلئون در تلاطم برش مي خورد. در  صحنه اي که ناپلئون سوار بر اسب به پيش مي تازد. دوربيني به جاي او روي اسب قرار گرفته،  تا نماي نقطه نظر او از روي اسب به تصوير کشيده شود. هنگامي که ناپلئون از بالاي صخره ها به دريا مي پرد، به جاي او دوربين به دريا انداخته مي شود.

و نيز در صحنه اي که ناپلئون شاگرد مدرسه نظام است ضمن برف بازي، دوربين به جاي مشتي برف پرتاب مي شود. به گفته کوين براوانلو تنها در 8 شهر اروپايي نسخه کامل «ناپلئون» به نمايش درآمد.

متروگلدين ماير فيلم را به بهاي چهل و پنج هزار دلار خريد و سپس فقط در لندن نسخه کامل آن را به نمايش گذاشت. آنها هرگز نسخه کامل را در آمريکا نمايش ندادند. چون مايل نبودند که انقلاب «پلي ويژن» تحول جديد فيلم هاي ناطق را به خطر بياندازد.

«پلي ويژن»(polyvision) عبارت از روشي بود که سه دستگاه نمايش با موتورهاي همزمان، روي سه پرده تخت کنار هم، فيلم را به شکل پرده عريض نشان مي دادند.

فيلمبرداري و عمل قرار دادن فيلم ها در دستگاه هاي نمايش به نوعي انجام مي شد که پيوستگي سه تصوير حفظ شود و چشم اندازي گسترده و امکان نمايش تصويري يکنواخت براي تماشاچي حاصل شود. خود گانس اين افکت پرده سه گانه را «پلي ويژن» ناميد.

در سال 1934 گانس صداي استريوفونيک را با فيلم اصلي ترکيب کرد و چندين صحنه گفت و گو، همراه با مقدمه اي 12دقيقه اي به صورت رجعت به گذشته به فيلم اضافه کرد. گانس در سال 1955 از نسخه ناطق فيلم نسخه جديدي با عنوان «ناپلئون بناپارت» تهيه کرد که 135 دقيقه طول مي کشيد.

اين هر دو نسخه ناطق گرفتار اين نقيصه هستند که صحنه هاي اصلي که با سرعت 16 تا 20 کادر در ثانيه فيلمبرداري شده، سرعت داده شده اند. در سال 1971 گانس نسخه اي ناطق و تجديد نظر شده، را آماده کرد که علاوه بر پرده سه تصويري شامل يک سکانس آغازين رنگي با عنوان «بناپارت و انقلاب» بود.

لئون مو سيناک درباره فيلم «ناپلئون» گفت:« فيلم پيشرفتي انکارناپذير و نقطه اي پراهميت در تاريخ تکامل تکنيک هاي سينمايي است» او همچنين بر اهميت چهار قسمت «پلي ويژن» فيلم تأکيد کرد که عبارتند از: «توفان کنوانسيون و توفان دريا، بازگشت به کورسيکا، حرکات موزون قربانيان و ورود به ايتاليا.»

در ضمن ابل گانس به گفته خودش تا شانزده تصوير را در فيلم ناپلئون روي هم
آورد، يا به اصطلاح «سوپرايمپوز» کرد. «ناپلئون» از نظر محتوا يک روانکاوي تاريخي و از نظر فرم در زمان خود تحولي بزرگ به شمار آمد.

گانس در هفتاد سالگي فيلم «اوسترليتز» (1960) را ساخت. فيلم در حدود چهار ميليون دلار هزينه در برداشت. در «اوسترلينز»، «پيرموندي» بازيگر  گمنام تئاتر و سينماي فرانسه نقش ناپلئون را بازي کرد و در کنار او ويتوريو دسيکا، ميشل سيمون، ژان ماره و ژرژ مارشال به ايفاي نقش پرداختند.

پيرموندي تحت رهبري گانس در برابر دوربين با تمام تيک هاي عصبي ناپلئون ظاهر مي شود و حرکات تند امپراتور را با دست پشت سر قرار دادن ها و تند و بريده و قاطع صحبت کردن هايش اجرا مي کند.

«اوسترليتز» براي يادآوري نام ناپلئون و همچنين به خاطر يک پيروزي نظامي بزرگ در ارتش فرانسه ساخته شده است. شايد اين اثر جلوه فيلم هاي تاريخي قدرتمند را نداشته باشد، اما گانس با صداقت و تصوير کردن دقيق و پر از جزئيات، تاکتيک هاي نظامي متفاوت و خلاقانه ناپلئون در جنگ اوسترليتز فيلم جذابي ساخته است. تاکتيک هاي نظامي که در دانشگاه هاي جنگ همواره مورد تحليل قرار مي گيرند و تدريس مي شوند.

ابل گانس تا آخرين فيلمش که در 75 و در سال 1964 ساخت، ازپا نايستاد. او تنها يک فيلمساز نبود؛ يک هنرشناس کامل بود که از موسيقي و ادبيات و هنرهاي تجسمي آگاهي داشت. او کارگرداني بود که خلاقيت هاي بلندپروازانه اي را براي ارتقاء زبان و تکنيک سينما در آثارش به کار گرفت. نام او يکي از نام هاي برجسته تاريخ سينما است. سرانجام ابل گانس در 10 نوامبر سال 1981 در پاريس درگذشت.

ناپلئون از ديدگاه ديويد ا.کوک(مورخ سينما):

فيلم ناپلئون را انجمن فيلم فرانسه تهيه کرد و بخش اعظم سرمايه آن توسط بنياد فرهنگي مهاجران روسي تامين شد. امروز اين فيلم را در کنار فيلم هاي تعصب(1916) و حرص(1924) از شاهکارهاي نامتعارف سينماي صامت مي شناسند.

نسخه اوليه ناپلئون 28 حلقه بود، اما پخش کنندگان  به تدريچ آن را به 8 حلقه تقليل دادند: ساختن فيلم ناپلئون 4 سال طول کشيد در اين فيلم آلبر-ديودنه در نقش ناپلئون بسيار خوب ظاهر شده است. دراين نسخه موجود  به ندرت لحظه اي را مي توان يافت که چيزي نوآورانه و اصيل  نداشته باشد.

 فيلم با زرادخانه اي از تکنيک هاي سينماي صامت به تماشاگر حمله مي کند و بيننده را با تمهيد هاي بصري به شگفتي وا مي دارد. در اينجا نيز مانند «چرخ» برش هاي متناوب پيشرفته چندان ماهرانه انجام گرفته که تماشاگر با تصاوير چشم گير و نماهايي که برخي از آنها تنها از چند قاب تشکيل شده اند اشباع مي شود و گاه چيزي حدود 16 تصوير همزمان بر يکديگر افکنده شده است.

گانس در برخي لحظات فيلم همچنين از چاپ پرده عريضي که در آن زمان پلي ويژن ناميده مي شد بهره گرفته است. در شيوه پلي ويژن هر قاب فيلم تا سه برابر اندازه معمول خود گسترش مي يابد. اما بايد گفت اصيل ترين دستاورد فيلم ناپلئون سيال بودن حيرت آور دوربين است.

يک سازنده تجهيزات سبک، دوربين قابل حملي ساخت که به گانس امکان مي داد، نماهاي فوق العاده بسياري به صورت دوربين ذهني بگيرد و اين حرکات بسيار فراتر از حرکات دوربين فروند در فيلم آخرين مرد(1924) مورنائو، رفته و تا پيدايش دوربين هاي قابل حمل 35 ميليمتري در 25 سال بعد، هرگز ديده نشده است. در صحنه هاي تولن، گانس حتي دوربين را بر يک توپ فوتبال نصب کرده و آن را به هوا پرتاب کرده تا پرسپکتيو گلوله توپ جنگي را القا کند.

شيوه پلي ويژن را گانس منحصرا براي فيلم ناپلئون اختيار کرد و طراحي آن را فيلمبردار پيشتاز، آندره دبري به عنوان سينه راماي مدرن به صورت تريپ تيچ(پرده سه قابي) انجام داد تا بتوان سه قاب فيلم 35 ميليمتري را در کنار هم و همزمان نمايش داد.

پلي ويژن نيز همچون عناصر بسيار ديگري که گانس در ناپلئون به کار گرفت 25 سال جلوتر از زمان خود بود. پس از فيلم ناپلئون، گانس ديگر کاري همطراز آن انجام نداد، هر چند بارها به همان عناصر بازگشت و موسيقي آرتور هونه گر و برخي صحنه هاي ديالوگ دار را با صداي استريوفونيک ضبط کرد.

گانس در اواخر 1971 نيز يک روايت 4 ساعته از فيلم بناپارت و انقلاب را با مقداري فيلم که به آن افزود، تدوين دوباره کرد. در پايان مغشوش فيلم منحني کاملي از رنگ هاي دستي و پرده سه قابي به آن افزوده شده بود که سطح عظيمي از سه رنگ آبي، سفيد و قرمز پرده را پر مي کرد.

اين فيلم در کشورهاي ديگر به يک سوم زمان اصلي خود کاسته شد. به علاوه هرگز چاپ نهايي قابل قبولي از روايت صامت آن ديده نشد تا آنکه فيلمساز و مورخ سينماي انگليسي کيوين براونلو در 1979 آن را به صورت آبرومندانه اي ترميم و کامل کرد.

نسخه بازسازي شده سينما تک نيز در اواخر دهه 1950 براي تماشاگران مشتاق سينما تک فرانسه نمايش داده شد و با تحسين فيلمسازان جوان موج نو روبرو شد. اين امر سهم شايسته اي در احياي شهرت گانس در نزد منتقدان ادا کرد.

نسخه بازسازي شده براونلو نخستين بار در 1979 در جشنواره فيلم تلورايد(کلورادو) در حضور گانس و به مناسبت نودمين سالگرد تولد او نمايش داده شد و در واقع نتيجه زحماتي بود که براونلو ساليان دراز بر سر آن متحمل شده بود.

براونلو در اين جلسه گفته بود:«منابع بصري سينما هرگز با وسعت ناپلئون از نگاه ابل گانس گسترش نيافته است. اين فيلم فرهنگنامه اي از افکت هاي سينمايي و يک آتش بازي با امکانات سينماي صامت در دست هاي يک نابغه است.»

موخره :

زندگي گانس براي فيلمسازان جوان ما مي تواند آموزنده باشد، که از محدوديت ها نترسند و خود دست به ابداعات فني و تکنيکي بزنند. به خصوص در ساخت فيلم هاي مذهبي و تاريخي فيلمسازان جوان و مسلمان ما در زمينه فن سينما بايد بلند پروازي هاي تکنيکي گانس را سر مشق خود قرار دهند، تا فيلم هايي با مضامين اعتقادي خودمان ولي با تکنيکي برتر و جهاني خلق شوند.

گزيده فيلم شناسي ابل گانس:

سد(1911)، زنگي سفيد (1911)، نقاب وحشت (1912)، سرچشمه زيبايي (1915)، مه روي شهر (1916)، سنفوني دهم (1918)، چرخ (1923)، ناپلئون (1927)، پايان دنيا (1931)، دزد زنان (1936)، زني در شب (1941)، کاپيتان فراکاس (1942)، چهارده ژوئيه (1953)، ماژيراما (1956)، اوسترليتز (1960)، بوناپارت و انقلاب (1971).

 

سه‌شنبه 7 تير 1390 - 10:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری