يكشنبه 29 مرداد 1396 - 16:13
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان بوشهر

 

امروزه اراده معطوف به وحدت اسلامي، بسيار قويتر از گرايشهاي تفرقه انگيزانه است

 

 

گفت­وگو با عبدالله رئيسي (مسئول پژوهش و آموزش اداره کل تبليغات اسلامي بوشهر، مدرس دانشگاه، نويسنده و پژوهشگر)

 

*با توجه به اينکه در دنياي امروز، در دو سطح ملي و بين­المللي، مساله «اتحاد ملي» و «وحدت اسلامي» به عنوان دو اصل مهم مطرح است و از سوي مقام معظم رهبري نيز بر آن تاکيد شده، اگر موافقيد بحث را از مفهوم «وحدت اسلامي» آغاز کنيم.

* بسم­الله­الرحمن­الرحيم. قطعاً به مساله­ي «وحدت اسلامي» بايد فراتر از يک عنوان صرف نگاه کرد؛ زيرا با توجه به شرايطي که امروزه بر سياست، فرهنگ و مناسبات جهاني حاکم شده، موضوع اتحاد اسلامي نه فقط در حد يک شعار و يا حتي اصل مهم، بلکه به عنوان يک ضرورت اجتناب­ناپذير بايد مطرح شود و شکي وجود ندارد که اگر از اين موضوع غفلت شود و نتوان زمينه تحقق آن را فراهم کرد، در آينده­اي نه چندان دور، آسيب و خسارت جدي و بزرگي به پيکر درخت تنومند اسلام وارد خواهد شد. در واقع امروز بايد از هر ظرفيت و امکاني براي دستيابي به اتحاد بهره گرفت و به جاي مقطعي فکر کردن و تاکيد بي­نتيجه بر تفاوت­هاي مذهبي که به اختلافات فرقه­اي دامن مي­زند، لازم است که بر اشتراکات ديني انگشت گذاشت. متاسفانه گاهي اختلافات و تفاوت­هاي مذهبي که امري کاملاً بديهي و طبيعي است و در تمام اديان نيز وجود دارد، چنان برجسته مي­شوند و مورد استناد قرار مي­گيرند که انسان فکر مي­کند بين مذاهب مختلف اسلامي، جز قرآن کريم، هيچ نقطه­ي مشترک ديگري وجود ندارد. در حالي که اگر مباني دين اسلام را به سه اصل اخلاقيات، عقايد و احکام تقسيم کنيم، مي­بينيم که مذاهب اسلامي تقريباً در دو بخش اخلاق و عقايد با هم يکسان هستند و اگر تفاوتي هست بيشتر در بحث احکام وجود دارد.

به عبارتي ديگر، مذاهب اسلامي در بيش از 90 درصد مباني ديني با هم اشتراک دارند؛ و حجم اختلافات، کمتر از 10 در صد است. در حالي که اين مساله گاهي به گونه­اي کاملاً تعمدي و از طريق تبليغات کاذب، وارونه بيان شده و اين طور وانمود مي­شود که حجم فراوان اختلافات مذهبي، جايي براي تاکيد بر اشتراکات باقي نمي­گذارد. لذا با توجه به تاکيد مقام معظم رهبري بر حفظ اتحاد و ضرورتي که بيش از هميشه در اين باره احساس مي­شود، لازم است که تمام مذاهب اسلامي به هر نحو ممکن بر اصول مشترک تکيه کنند و از پرداختن به مسائل حاشيه­اي و تفرقه انگيز دوري نمايند.

* به نظر شما اين اختلافات مذهبي، عمدتاً ريشه در چه عامل يا عواملي دارند؟

* بينيد! نفس اختلاف مذهبي، بيش از هر عامل ديگر، ناشي از طبيعت ذاتي مذاهب است؛ چرا که اختلاف در احکام فقهي، امري کاملاً بديهي است و اگر وجود نداشته باشد، هيچ مذهبي شکل نخواهد گرفت. لذا اختلاف مذهبي نه تنها طبيعي است، بلکه منحصر به اختلاف ميان شيعه و سني نيز نيست؛ چون خود مذاهب چهارگانه اهل سنت نيز درباره خيلي از مسائل، با همديگر تفاوت ديدگاه دارند و بطور صد در صد يکسان نيستند. براي مثال در مساله «تکتف» در نماز (گذاشتن دست روي دست در حال قيام و نماز) برخي از علماي اهل تسنن، تکتف را واجب دانسته و برخي آن را واجب نمي­دانند؛ ضمن اينکه برخي از مذاهب چهارگانه اهل سنت مثل مالکيه، طبق بعضي صورت­ها، تکتف را مکروه مي­دانند و جدا از اين، همان مذاهبي که تکتف را سنت و مستحب مي­دانند نيز در نحوه اجراي آن با هم اختلاف نظر دارند؛ براي مثال حنفيه معتقد است که بايد دست راست را بر دست چپ در زير ناف گذاشت و شافعيه معتقد است که بايد دست را پشت ناف و در زير سينه گذاشت. پس وقتي بحث از تقريب و يا انسجام مذاهب اسلامي به ميان مي­آيد هرگز منظور اين نيست که مذاهب اسلامي در هم حل شوند و اختلافات را تماماً کنار بگذارند؛ چون اولاً اين کار شدني نيست و ثانياً اين اختلافات اگر درست و منطقي باشند، مي­توانند سازنده باشند و باعث نشاط و حيات فکري و توسعه­ي و گشايش مرزهاي دين شوند.

جالب است بدانيد که در اين باره کساني مثل معمار بزرگ تقريب، علامه محمد تقي قمي نه تنها اختلاف را طبيعي و بدون ضرر و زيان مي­دانند بلکه بر اين عقيده هستند که گاهي مواقع اين اختلافات مذهبي، گشايش و رحمت الهي را نيز در پي دارد. و يا انديشمندي چون دکتر احمد عبدالرحيم السائح، يکي از استادان دانشگاه قطر که از صاحب نظران موضوع تقريب است بارها تاکيد کرده که مسلمانان زياني از اين نمي­بينند که با هم اختلاف داشته باشند، زيرا اختلاف از سنت­هاي جامعه است؛ اما زيان از آن است که اختلاف به جدايي از يکديگر و دوري از لوازم برادري، که خداوند در کتاب عزيز خود آن را مقرر فرموده، بينجامد. همين انديشمند مسلمان قطري در جايي ديگر مي­گويد تا زماني که اسلام زنده و دين زندگان باشد و اين اختلاف به اين سبب باشد که بر حيات دين افزوده شود و تا آن زمان که مسلمانان نيازمند به تبيين و ادامه ميراث فکري خود باشند، بايد مذاهب کلامي و مکاتب فکري اسلامي موجود باشد و به مصلحت مسلمانان نيست که آن را سرکوب نمايند. پس به تعبيري بهترين خدمتي که يک مسلمان به دين مي­کند آن است که در مسائل ديني انديشه و فکر داشته باشد و اگر کنکاش و انديشه از دين محو شود، اسلام به ضعف و جمود مي­گرايد.

* ولي امروزه از دامن همين اختلاف، کينه­ها و دشمني­هاي فراواني متولد شده است که نمي­توان از کنار آنها به سادگي گذشت. به نظر مي­رسد که جمع کردن اين اختلافات، چندان ساده نيست.

* من با شما موافقم و منکر اين اختلافات نيستم، اما بايد ببينيم که اين اختلافات و کينه­ها ريشه در کجا دارند؟ آيا صرفاً مولود و نتيجه اختلافات مذهبي هستند يا اينکه داستان ديگري در کار است. آنچه امروز مي­تواند موجب تحکيم پايه­هاي بنيادين انسجام شود، گرايش و تاکيد مسلمانان و بويژه حکومت­هاي اسلامي بر عناصر و مولفه­هايي است که همه مسلمانان بر سر آنها اتفاق نظر دارند. اگر سخن يکي از اسلام­شناسان معاصر را بپذيريم که معتقد است تقريب مذاهب، يعني اتحاد مسلمانان بر اساس اصول اسلامي که مسلمان بدون آن مسلمان نيست؛ و تمام گروه­هاي مسلمان نيز بر همين يک اصل مهم، اتفاق نظر داشته باشند، بسياري از مشکلات فعلي جهان اسلام حل خواهد شد. آيا با اين اصل، زمينه عملي تقريب مذاهب فراهم نمي­شود؟ قطعاً مي­شود. اما مشکل اينجاست که امروزه متاسفانه بسياري از مسلمانان، بيش از آنکه خود را با هويت اسلامي بشناسند و بشناسانند، سعي مي­کنند بر هويت مذهبي تکيه نمايند. يعني بيش از آنکه مسلمان بودن را افتخار بدانند، به شيعه و يا سني بودن خود مي­بالند. و اين آن چيزي است که دشمن مي­خواهد. شما وقتي به مفهوم تقريب مذاهب در انديشه بزرگان تقريب دقت کنيد، مي­بينيد که بسياري از اسلام­شناسان، تقريب را به معناي تلاش براي شکستن تعصبات دانسته­اند؛ و بدون شک اگر تعصبات فرقه­اي و قبيله­اي در ميان مسلمانان رنگ ببازد و همه مسلمانان متاثر از آيه شريفه «واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا» به ريسمان الهي چنگ بزنند و باور کنند مفهوم آيه­ي «انّ اکرمکم عندالله اتقاکم» را و ايمان بياورند به مفهوم اين آيه شريفه که ما صرفاً دسته دسته و قبيله قبيله شده­ايم تا به «لتعارفوا» برسيم، مشکلات فعلي دنياي اسلام به حداقل خواهد رسيد و انسجام اسلامي به سرعت از مرحله حرف به عمل در خواهد آمد.

* اگر تقريب را به معناي شکستن تعصبات که خود شما هم به آن اشاره کرديد در نظر بگيريم، آيا با توجه به تعصبات فراوان مذهبي، واقعاً به نظر شما احتمال وقوع تقريب هست؟

* اگر به معناي لغوي واژه تقريب نگاه کنيم مي­بينيم که تقريب به مفهوم نزديک کردن دو چيز دور از هم است، و نه به معناي يکي کردن و يا حذف يکي از آن دو. پس نبايد نگران اختلافات طبيعي مذاهب باشيم؛ چون در اين ميان مهم آن است که اين اختلافات، با طراحي و هدايت دشمنان، تبديل به کينه و عداوت و منجر به اختلاف در اصول و عقايد نگردد.  به تعبير آيت­الله محمد حسين آل کاشف الغطاء، يکي از پيشگامان تقريب مذاهب، وحدت به معني هضم فرقه­اي در فرقه­اي و سکوت فرقه­ي مغلوب نيست؛ و از عدالت به دور است که ما فرقه­اي را که در انزوا و مورد اتهام قرار گرفته و از خود دفاع مي­کند به دليل دفاع از حق خود به تفرقه افکني و کينه توزي متهم کنيم؛ بلکه بايد سخن او را بررسي نماييم، اگر حق با اوست او را ياري دهيم والا با استدلال او را قانع کنيم. پس دستيابي به اتحاد اسلامي، نيازمند لوازم و شرايط مختلفي است که يکي از آنها، تقريب مذاهب اسلامي و کنار گذاشتن اختلافاتي است که امروزه دشمن سعي دارد به هر نحو ممکن به آن دامن زده، شعله­هاي آن را سرکش کند.

به هر حال اتحاد اسلامي را در هر کدام از معناهاي فوق که در نظر بگيريم، مي­بينيم که ضرورتي عقلي و حتي شرعي است. براستي ما وقتي خدا، دين، قبله، پيامبر، کتاب و حتي در کشور خودمان، قانونمان يکي است؛ چرا بايد از کاه، کوه بسازيم و روز به روز از هم فاصله بگيريم. مگر همه ما اعتقاد نداريم که بر اساس آيه «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» همه­ي ما براي عبادت و بندگي خدا خلق شده­ايم؛ مگر خداوند در قرآن نمي­فرمايد که «انما المومنون اخوه، فاصلحوا بين اخويکم واتقوالله لعلکم ترحمون»؛ پس چرا بايد بدون توجه به مصالح دين اسلام، اين چنين بر طبل کينه و دشمني بکوبيم و روز به روز ديوار بين مذاهب، بلندتر شود؟

* آيا به نظر شما، خواست و اراده­ي تقريب در بين بزرگان مذاهب اسلامي وجود دارد؟

* قطعاً وجود دارد. اگر وجود نداشت، امروزه شاهد اين تلاش و تکاپوي جمعي براي تحقق اتحاد اسلامي نبوديم. اگر موافق باشيد نظر دکتر محمد الدسوقي، يکي از استادان دانشگاه قطر را درباره وحدت اسلامي برايتان عيناً و بدون کم و کاست بگويم تا اين مساله بيشتر روشن شود. وي در خصوص ضرورت وحدت مي­گويد که «اتحاد اسلامي به حکم فقهي شرعاً واجب است و تنها يک عمل ترغيبي نيست که داوطلبانه بدان دعوت شوند، بلکه اين کار يک عمل واجبي است که هر مسلمان معتقد به وحدانيت خدا و نبوت پيامبر خاتم بايد بدان پايبند باشد و اين واجب، گريبانگير آحاد مسلمانان است که روز قيامت درباره آن مورد سوال قرار مي­گيرند و به همين دليل، هر چه از لوازم وحدت باشد، آن نيز واجب است؛ و مسئوليت تقريب به عهده دانشمندان است، زيرا عامه مردم تابع آنان هستند.»

همان­طور که از محتواي اين جملات مشخص است، امروزه وحدت اسلامي نيازي به تبليغ ندارد، بايد آستين بالا زد و همت کرد و هر کس به سهم خود آن را يک گام به سمت عملي شدن جلو ببرد. امروزه بهترين راه براي رسيدن به تقريب اين است که جوامع اسلامي متوجه اين حقيقت شوند که تفرقه و درگيري­هاي فرقه­اي و مذهبي، تيزتر از تيشه بر ريشه­ي اسلام ضربه مي­زند و روز به روز از ابهت و اقتدار اسلام در جهان مي­کاهد. اين تعصبات، نيرو و انرژي فراواني را از مسلمانان به هدر مي­دهد و قطعاً اگر مسلمانان بدانند که با تاکيد کورکورانه و تعصب بر اصول تفرقه­انگيز فرقه­اي، چه خطري متوجه گوهر ناب دين است، در رفتار خود تجديد نظر خواهند کرد. و خدا را شکر بايد کرد که دنياي اسلام، متوجه اين ضرورت شده و به سادگي فريب شعارهاي تفرقه­انگيز را نخواهد خورد.

البته اين را هم بگويم که اگر به ذات و جوهر واقعي مذاهب اسلامي رجوع کنيم، مي­بينيم که هر سنّي، خود به خود شيعه است و هر شيعه­اي نيز ناخوداگاه اهل سنت است. منظورم اين است که ما اگر شيعه را به معني کسي که از دستور ائمه اطهار (ع) پيروي مي­کند بدانيم، با توجه به اينکه دستور ائمه (ع) چيزي جز همان دستورات اسلام و پيامبر (ص) نيست، لذا برادران اهل سنت نيز به نوعي شيعه هستند. از سويي ديگر، اگر اهل سنت را کسي بدانيم که پيرو سنت پيامبر اکرم (ص) است، کدام شيعه مي­تواند بگويد من اهل سنت نيستم؟ جالب است بدانيد که عبدالقاهر بغدادي، يکي از متکلمان بزرگ اهل سنت در تعريف مسلمان سني مي­گويد که «هر کسي اقرار به حدوث عالم و يگانگي سازنده و خالق آن و قديم بودن خدا و اين که خدا داراي صفات و عادل و حکيم است و اينکه خدا شريک ندارد و نيز اقرار به نبوت و عموميت رسالت حضرت محمد و ابدي و جاوداني بودن شريعت آن حضرت داشته باشد و معتقد باشد هر آنچه محمد آورده است، حق است و قرآن سرچشمه احکام شريعت و خانه کعبه همان قبله­اي است که نماز خواندن به سمت آن واجب است، سني موحد و يگانه پرست است.» براستي با اين تعريفي که از مسلمان سني شد، کدام مسلمان شيعه­اي مي­توان يافت، که اهل سنت نباشد؟ کدام شيعه به يگانگي خدا و نبوت پيامبر و روز رستاخيز اعتقاد ندارد؟ از سويي شيعيان نيز نبايد دچار اشتباه شوند و گمان ببرند که اهل سنت با اهل بيت (ع) دشمني و يا خصومت دارند؛ چرا که با توجه به آيات «مودت» و «تطهير» که در سوره­هاي شوري و احزاب آمده، و با عنايت به روايات و تاکيداتي که از پيامبر (ص) در اين زمينه نقل شده، برادران اهل سنت نيز اهل بيت پيامبر را دوست دارند و دوستي اهل بيت (ع) صرفاً محدود به اهل تشيع نمي­شود.

* ولي هنوز هم کم نيستند کساني که بر اختلافات مذهبي دامن مي­زنند.

* قطعاً همين طور است و من منکر آن نيستم. اين افراد ديروز بوده­اند، امروز هستند و فردا هم خواهند بود. امروزه بسياري از مسلمانان تحت تاثير فضاي غالب، پيش و بيش از آنکه به دين خود افتخار کنند، مذهب خود را به رخ ديگر مذاهب اسلامي مي­کشند؛ در حالي که همه ما پيروان يک پيامبريم و بايد در صفي واحد و به هم فشرده قرار داشته باشيم. من هم اين مساله را مي­دانم و از بابت آن نگرانم؛ اما بر اين باورم که امروزه اراده­ي معطوف به وحدت، بسيار قوي­تر از گرايش­هاي تفرقه­انگيزانه است. اما مشکل اين است که تبلغات ديني ما چندان مطلوب و کافي نيست. رسانه­هاي رسمي و دولتي مي­توانند در اين زمينه نقش بسيار پر رنگ­تري بازي کنند، اما گاهي مي­بينيم که خود اين رسانه­ها متاسفانه موجب تقويت تفرقه مي­شوند. ما براستي چقدر سعي کرده­ايم ديدگاه انديشمندان و متفکراني جون علامه شيخ محمود شلتوت، استاد و رئيس سابق دانشگاه الازهر، که خود يد طولايي در وحدت اسلامي دارد را معرفي کنيم؟ اصلاً چقدر سعي کرده­ايم بزرگان تقريب مذاهب را به مردم بشناسانيم؟ بايد قبول کرد که کم کار کرده­ايم. براي مثال همين شيخ محمود شلتوت، درباره تقويت تقريب مذاهب، و طرد و ردّ آنچه موجب نزاع مذهبي و فرقه­اي مي­شود ديدگاه­هاي بسيار جالبي دارد که اگر به درستي مورد شناخت واقع شود، برکات زيادي خواهد داشت. مثلاً ايشان با صراحت بيان مي­کند که تقسيم مذاهب به شيعه و سني، تنها اصطلاحي در حد نامگذاري است، و الا تمام مسلمانان اهل سنت­اند؛ زيرا همگي عمل به سنت و دستورات پيامبر را واجب مي­دانند. وي حتي در راستاي تحکيم پايه­هاي وحدت اسلامي، در پاسخ به اين پرسش که آيا مي­شود از مذهب شيعه تقليد کرد، جواب مي­دهد که «مذهب جعفري که معروف به مذهب شيعه دوازده امامي است، مذهبي است که تقليد از آن و تعبد به آن شرعاً جايز است؛ مانند ساير مذاهب اهل سنت. بنابراين سزاوار است که مسلمانان، مذهب شيعه اماميه را بشناسند و خود را از تعصب و دل بستن بدون دليل از مذاهب خاص رها کنند.»

براي تبيين بيشتر اين موضوع، بد نيست به رواياتي که حضرت امام خميني (ره) با توضيح و تبيين صحيح و موثق ذکر کرده، اشاره کنم. حضرت امام (ره) در کتاب «الرسائل» خود در بحث «تقيه مداراتي» از زبان امام جعفر صادق (ع) حديثي نقل مي­کند که در آن آمده «در ميان طوائف و گروه­هاي اهل سنت نماز بگذاريد و به عيادت بيماران آنها برويد و جنازه­هاي آنان را تشييع نماييد» و در ادامه، حديث ديگري را از همان حضرت نقل مي­کند به اين مضمون که: «کسي که با اهل سنت در صف اول جماعت نماز بخواند، مانند کسي است که در پشت سر رسول خدا در صف اول نماز خوانده است.» امام خميني (ره) پس از ذکر اين دو حديث، مي­فرمايد: «بدون ترديد نماز خواندن با پيامبر نه تنها صحيح است که داراي فضيلت بسيار بزرگ است، هم چنين نماز خواندن با اهل سنت در حال تقيه داراي فضيلت بزرگ است.»

در اين باره حتي نتوانسته­ايم روش حضرت علي (ع)، که به جرات بايد نام او را پيشوا و امام تقريبيان ذکر کرد، به درستي معرفي کنيم؛ چرا که شيوه­ي او در برخورد با فتنه­هاي دشمنان مي­تواند بسيار آموزنده و راهگشا باشد. حضرت در يکي از نوشته­هاي ماندگار خود مي­نويسد: «ديدم گروهي از مردمان از دين برگشته و ديگران را به نابود ساختن دين خدا و شريعت پيامبر و آيين حضرت ابراهيم فرا مي­خوانند، پس ترسيدم که اگر اسلام را ياري ندهم، رخنه و خرابي در بنيان آن به وجود آيد که مصيبتي بزرگ را بر من تحميل نمايد، پس آن گاه به نزد ابابکر رفتم و با او بيعت کردم و مصمم در برابر حوادثي که کيان اسلام را تهديد مي­کرد، ايستادگي کردم تا آنکه باطل رخت بربست و از ميان رفت و نام مبارک الله، به رغم خواسته کافران عظمت يافت. در حالي که ابابکر مسئوليت حل و فصل امور را بر عهده داشت. پس او را خيرخواهانه همراهي کردم و در آنچه رضايت خدا در آن بود، با تمام توان از او اطاعت کردم.»

خب! شما بياييد و شيوه­ي نگرش و رفتار حضرت را با رفتار امروز مسلمانان مقايسه کنيد. فکر مي­­کنيد چند در صد از مسلمانان، تن به چنين شيوه­اي داده و يا مي­دهند؟

* آيا مي­توان همان شيوه­ها را امروزه نيز در جامعه پياده کرد؟

* بحث من اين نيست که دقيقاً همان مدل را امروز نيز پياده کنيم. قطعاً امروزه ظرفيت­ها و نيازها و مناسبات دنياي اسلام در مقايسه با ديروز و در صدر اسلام، بسيار فرق کرده و نمي­توان همان نسخه را پيچيد. اما درد اين است که اراده­ي اين کار چندان به چشم نمي­خورد. خيلي ها فکر مي­کنند که امروز ديگر جوامع اسلامي نيازي به دشمن­شناسي و وحدت مذهبي ندارند؛ در حالي که اين کينه توزي­ها، شيطنت­ها و دشمني­ها فقط مخصوص يک دوره و يا عصر خاص نيست؛ البته در صدر اسلام اين چنين نيّت­ها و شيطنت­هايي وجود داشته و کم نبوده شکنجه­ها و تطميع­ها و تهديدها و محاصره­هاي اقتصادي و جنگ­هاي رواني که دشمنان به قصد براندازي و ايجاد تفرقه در صفوف مسلمين انجام مي­دادند؛ اما هر بار، پيامبر اسلام با درايت و هشياري و با ايجاد برادري و الفت ميان مسلمانان مانع از تحقق اين خواسته­ي دشمنان مي­شد. تمام تلاش­هايي که در آن دوره دشمنان براي شکاف و تفرقه بين اوس و خزرج، سياه و سفيد، انصار و مهاجر، عبد و آزاد و... انجام مي­دادند، با همين نيّت بود و همانطور که تاريخ گواهي مي­دهد، اين مسائل هر بار با تصميم­هاي خردمندانه پيامبر به شکست منجر مي­شد. بدون شک امروز نيز هستند کساني که منافعشان در تضعيف اسلام است و براي دستيابي به اين هدف، از هيچ دسيسه و تلاشي فرو گذار نمي­کنند. بر همين مبناست که مسلمانان نيز بايد دشمن واقعي خود را بشناسند و نگذارند تلاش­هاي برنامه­ريزي شده و منسجم دشمن، منجر به ايجاد شکاف عميق بين صفوف مسلمين شود.

در ضمن اين را هم اضافه کنم که براي دستيابي کامل به انسجام اسلامي بايد همه گروه­هاي موثر وارد عمل شوند و احساس مسئوليت کنند؛ در غير اين صورت بعيد است که بتوان به تحقق اين مهم چندان اميد داشت. شايد به همين دليل نيز هست که برخي از انديشمندان اسلامي درباره اين ضرورت از ديگر مسلمانان مي­خواهند که براي احياي اسلام، ايالات متحده اسلامي تشکيل دهند.

* ولي همان­طور که مستحضريد، تحقق اين مهم چندان هم ساده و سهل نيست و قطعاً نيروهايي قوي و بازدارنده وجود دارند که در مقابل اين مساله موضع­گيري علني يا مخفي خواهند داشت. براي تحقق اين موضوع و جلوگيري از عملي شدن خواست اين گروه­هاي پر نفوذ بايد چه کرد؟

* اولاً بگويم که براي نيل به اين خواسته مهم و حياتي، سه مرجع اثرگزار و نقش آفرين وجود دارد که بدون اراده و خواست توأمان اين سه، بعيد است بتوان به نتيجه­ي تلاش­هاي پراکنده در اين زمينه خوش­بين و اميدوار بود؛ و اين سه منبع عبارتند از حاکمان اسلامي، مراجع ديني و مردم مسلمان. در واقع تلاش هر کدام از اين سه گروه، اگر بدون حمايت دو گروه ديگر باشد، قطعاً بي­نتيجه و عقيم خواهد ماند؛ چرا که اين نقش را بايد همزمان با هم، هر سه مرجع بازي کنند. لذا مهم اين است که هر کدام از اين سه عنصر، در وهله اول وظيفه و رسالت خود را به درستي بشناسند و در گام دوم آن را با دقت به مرحله عمل در آورند. به هر حال امروزه نظام ارتباطات بين­الملل چنان در هم تنيده و پيچيده شده که کوچکترين اتفاقي در دورترين نقطه جهان مي­تواند بر مناسبات سياسي و فرهنگي ديگر ملل تاثير مثبت يا منفي بگذارد. به همين خاطر هم، هر قدر انديشمندان و متفکران و مبلغان مذاهب اسلامي در تلاش براي تقريب مذاهب باشند، اما دولت­هاي اسلامي در اين زمينه به اجماع لازم نرسند، قطعاً پاسخ لازم گرفته نمي­شود و زمينه لازم براي بحث و گفت و گوي سازنده فراهم نخواهد شد. به همين خاطر براي تحقق اين مهم لازم است که چيزي شبيه مرامنامه تدوين شود؛ مرامنامه­اي که در آن دول اسلامي ملزم به اولويت­دهي ديگر ملل مسلمان در انجام مبادلات اقتصادي، سياسي و فرهنگي خود باشند؛ اين مساله، بدون شک، بر تداوم اين ارتباطات، تاثير مثبت مي­گذارد. همچنين اگر دولت­هاي اسلامي در اين زمينه پيش قدم شوند، ولي انديشمندان و تئوريسين­هاي مذاهب مختلف، اراده و خواست لازم را براي تقريب نداشته باشند و همچنان بر طبل اختلاف بکوبند، نتيجه لازم بدست نخواهد آمد.

ضمن اينکه در اين بين نمي­توانيم و نبايد نقش ملت­هاي اسلامي را نيز ناديده بگيريم؛ چرا که آنها هم به سهم خود مي­توانند در امر تقريب، تاثيرگذار باشند و نبايد نقش کليدي آنان را دست کم گرفت. به هر حال و به باور من، در اين بين، وظيفه و رسالت انديشمندان، مبلغان و مراجع ديني بسيار حساس­تر و سنگين­تر از دو گروه مرجع ديگر است؛ چون مردم و ملت­ها و حتي دولت­ها همواره در اين زمينه، از افکار و ايده­هاي مراجع ديني و مذهبي خود تبعيت مي­کنند؛ همچنان که در ارتباط با نقش کليدي حاکمان و دانشمندان ديني، از پيامبر اکرم (ص) نقل شده است که: «دو دسته از امت من اگر صالح و شايسته شدند، امت من صالح و شايسته مي­شوند و اگر فاسد شدند امت فاسد مي­شوند؛ و آن دو دسته عبارتند از دانشمندان ديني و حاکمان.»

پس براي دستيابي به انسجام واقعي بايد همه گروه­هاي موثر دست به دست هم دهند و هيچ فرد يا گروهي نبايد نقش خود را دست کم و يا ناديده بگيرد.

* آيا تحقق انسجام اسلامي تاثيري نيز در مناسبات جهاني بويژه در عرصه سياست بين­اللمل دارد؟ اين تاثير چگونه مي­تواند بروز کند؟

* بدون شک تاثير دارد؛ اما مشکل اين است که جامعه مسلمين هنوز نتوانسته قدرت شگفت­انگيز و جادويي اين اتحاد را باور کند و به آن ايمان بياورد. آيا تا به حال از خود پرسيده­ايم چرا در حالي که يک چهارم جمعيت 6 ميليارد نفري جهان را مسلمانان تشکيل مي­دهند، هنوز که هنوز است نتوانسته­ايم از پس يک جمعيت سه ميليون نفره­ي نامشروعِ بي­ايمانِ سراسر ترس و دلهره بر بياييم و آنها را سر جاي خود بنشانيم؟ چرا سعي نکرده­ايم دوباره خودمان را پيدا کنيم و در مقابل دشمنِ تا دندان مسلح، از مظلوميت سرزمين فلسطين دفاع کنيم و نگذاريم اين چنين بر اين مردم بي سلاح و دفاع، ظلم و ستم روا داشته شود؟ آيا ريشه­ي اين مصيبت­ها، اين ضعف­ها، اين شکست­هاي پي در پي، اين زخمي و شهيد دادن­هاي دائم، اين خاک از دست دادن­هاي مکرر و اين تحقيرهاي بين­المللي بي­شمار، به يکدست نبودن صفوف مسلمين بر نمي­گردد؟ آيا به اين مرتبط نيست که صدا و سمت و هدف و انگيزه­ي مسلمانان يکي نيست و هر کسي ساز خود را مي­زند؟ آيا تا زماني که کشورهاي مسلمان به شکل پراکنده و جزيره­يي عمل مي­کنند و عملاً مقابل خواست مشروع همديگر موضع مي­گيرند و منافع پايدار اسلام را فداي مصالح مقطعي خود مي­کنند، مي­توان منتظر نتيجه­اي بهتر از اين بود؟ چند بار سعي کرده­ايم که دور هم جمع شويم و بر تمام اختلافات خويش، مُهر مختوم بزنيم؟ باور کنيد به ازاي برگزاري هر يک محفلي که در آن درباره تقريب مذاهب بحث شود، بيشتر از صد مجلس و منبر وجود دارد که بر بالاي آن تخريب مذاهب صورت مي­گيرد. و براي همين هم هست که متاسفانه تا الان نتوانسته­ايم چندان که بايد، موضوع تقريب را دروني مذاهب کنيم. ما متاسفانه گاهي مواقع در راه تخريب همديگر و ضربه زدن به دين و تضعيف روحيه­ي همکاري، گوي سبقت را از دشمن ربوده­ايم و ناخوداگاه (و با تاسف بايد عرض کنم که گاهي مواقع خوداگاه) بر تن خسته و رنجور اتحاد و انسجام اسلامي، زخم مي­زنيم.

* مشکلي که در اين زمينه وجود دارد اين است که عمده­ي کشورهاي اسلامي واقف به نقش کليدي تقريب مذاهب در روند مسائل بين­المللي نيستند. به نظر شما چگونه اين اتحاد مي­تواند بر مناسبات اقتصادي بين­المللي تاثيرگذار باشد؟

* شکي ندارد که در عصر دهکده جهاني، ميزان و کيفيت وحدت اسلامي، هم بر اقتصاد منطقه تاثيرگذار خواهد بود و هم بر اقتصاد بين­الملل. با توجه به اينکه امروزه منابع عظيم نفت و گاز، بيش از هر عامل ديگري بر کم و کيف قيمت­ها و ثروت­ها و قدرت­ها تاثير مي­گذارد، لذا بديهي است که اگر کشورهاي اسلامي به اجماع لازم بر سر نحوه تنظيم بازار فروش منابع انرژي برسند، آن وقت ديگر کشورهاي خريدار نمي­توانند نبض بازار جهان را در دست بگيرند. آيا تا به حال از خود پرسيده­ايم که چرا در حالي که بيش از 70 درصد انرژي زير زميني جهان در خاورميانه است، چرا وقتي عمده­ي منابع اقتصادي افريقا در دست کشورهاي مسلمان است، چرا وقتي که نفت و گاز که نبض آن در دست ملل مسلمان است، سهم قابل توجهي در رشد و يا عقب ماندگي اقتصادي کشورها دارد، باز هم کشورهاي مسلمان دچار مشکل اقتصادي و دائم درگير مسائل اوليه اقتصادي هستند؟ چرا عمده­ي ناامني­هاي دنيا در کشورهاي مسلمان رخ مي­دهد؟ چرا تامين کننده امنيت کشورهاي مسلمان بايد دشمنان قسم خورده اسلام باشند؟ چرا بايد به نام مقدس «امنيت» و به بهانه­ي رفع ناامني، پاي کشورهاي استعمارگر و استثمارگر به «حيات خلوت» کشورهاي اسلامي باز شود و در پي آن، انواع ناامني و بي­عدالتي و ظلم و تبعيض و آدم­کشي اتفاق بيفتد؟ چرا ذهن ملت­هاي مسلمان را به جاي روش­هاي «توليد»، دائماً درگير الگوهاي «مصرف» مي­کنند؟ چرا سعي دارند فرهنگ مصرف را به جاي اراده توليد به تن اين کشورها تزريق کنند؟ البته اينها تنها بخشي از واقعيت­هاي تلخ موجود است؛ و گر نه عمق فاجعه بسيار از اين چيزي که گفتم و گفته­اند، بيشتر است.

* پس با اين توضيحات، شما معتقديد که روند جهاني­سازي نيز با هدف تحقق همين نوع خواسته­ها دنبال مي­شود و چندان مطلوب نيست.

* جهاني­سازي نامي است که در زير لواي آن دارند پروژه­ي مهم­تري را با عنوان غربي­سازي و يا بهتر بگويم آمريکايي سازي به اجرا در مي­آورند. آنها جهان را در محدوده­ي فرهنگ و علم و تکنولوژي خود تعريف مي­کنند و منظورشان از جهاني­سازي چيزي جز ترويج و اشاعه­ي فرهنگ مصرف توليدات غربي نيست؛ آنها در همين مسير سعي مي­کنند که هويت ملي و فرهنگي و ديني کشورها را از آنها سلب کنند و فکر و فرهنگ خود را جايگزين آن کنند. شعارهاي پر زرق و برقي مثل آزادي و فرديّت و دموکراسي و بي­قيدي جنسي و نسبيّت اخلاقي نيز بر همين اساس و انگيزه از سوي آنها تبليغ مي­شود. من معتقدم يک نيرو و انرژيِ پر شتابِ اجتناب­ناپذير وجود دارد که کشورهاي جهان را به سرعت باد و برق به سمت جهاني­شدن پيش مي­برد، و همين نيرو نيز بعيد است بگذارد کشورهاي جهان سوم و بويژه مسلمان تن به اين پروسه­ي خطرناک جهاني­سازي بدهند.

* پس ديدگاه شما اين است که جهاني­سازي با جهاني شدن يکي نيست و کارکرد آن دو متفاوت است.

* همين­طور است؛ چرا که اصولاً بين جهاني­سازي و جهاني­شدن تفاوت وجود دارد و ما نبايد گاهي به اشتباه، اين دو را يکي بدانيم. جهاني­سازي پروسه­اي است هدفمند و از پيش تعيين شده که توسط غرب بويژه آمريکا طراحي و هدايت مي­شود و اگر بخواهم در يک عبارت، هدف نهايي اين پروسه را بيان کنم بايد بگويم که جهاني­سازي يعني اراده­اي آگاه که مي­خواهد با حذف مليّت­ها و قوميّت­ها و فرهنگ­هاي بومي، دنيا را سراسر غربي و آمريکايي کند. در اين پروسه نه تنها هويت ملي و تاريخي کشورها مورد تهديد قرار مي­گيرد، بلکه سکولاريسم و اومانيسم نيز به عنوان دو تجربه تاريخي غرب در دوران معاصر به عنوان اجناس غربي به کشورهاي جهان صادر مي­شود و هر گونه مقاومتي نيز از سوي فرهنگ­هاي بومي و محلي محکوم به شکست و نابودي است. در حالي که جهاني شدن اتفاقي است مولود نظام در هم تنيده­ي ارتباطات و تبادل اطلاعات که اجتناب­ناپذير است و کشورهاي جهان، ناگزير از اين هستند که در چرخه­ي سيّال آن قرار بگيرند. اتفاقاً يکي از مظاهر طبيعي و بديهي جهاني شدن، همين مساله­ي اتحاد اسلامي است؛ چرا که وقتي ما درباره وحدت اسلامي و نقش آن در تحولات جهان صحبت مي­کنيم، يعني داريم مي­گوييم که هر کدام از کشورهاي مسلمان، جزيي از يک کل و يا يک حلقه از زنجيره­ي به هم تنيده اي هستند که هر حرکت و جنبش و خيزشي که داشته باشند، بر تمام بدنه تاثير مي­گذارد. پس بهتر اين است که هر کدام از حلقه­ها، نقش و موقعيت خود را در کل اين زنجيره بشناسند و بدانند که چگونه حرکت آنها بر حرکت زنجير و بالعکس تاثيرگذار است.

* ولي در اينجا ممکن است مساله مليّت مطرح شود و اين موضوع همواره مي­تواند به عنوان يک عامل بازدارنده­ي قوي براي از بين رفتن وحدت اسلامي نقش بازي کند.

* متاسفانه همين­طور است و تاکنون سعي شده از عنصر «مليّت» به عنوان يک عامل قوي و موثر براي جلوگيري از رواج تفکر و وحدت اسلامي استفاده شود. البته مشکل اصلي اين است که کساني که به مساله­ي مليّت دامن مي­زنند، هنوز درک درست و روشني از مفهوم مليّت ندارند و بر همين اساس هم در تلاش هستند تا شکل­گيري ايده­ي جامعه­ي اسلامي را در تضاد کامل و صد در صد با مليّت­خواهي معرفي کنند؛ در حالي که اين دو به هيچ وجه نافي و ناقض هم نيستند. بدون شک سلسله­جنبان داستان ملي­گرايي و ملي­پرستي افراطي در قرن بيستم، کشورهاي استعمار گر اروپايي هستند و اتفاقاً نقطه و هدف خوبي را هم نشانه رفته­اند. آنها سعي کرده­اند به کشورهاي مستقل اسلامي بقبولانند که منافع ملي آنها در صورتي محقق مي­شود که براي اسلام هزينه نشود. دامن زدن به جريان­هاي ملي­گرايي مثل عربيسم و هندوئيسم و پان­ترکيسم و ... نيز با همين نيت و انگيزه انجام شده و مي­شود. آنها سعي مي­کنند در کشورهاي اسلامي اين باور را تقويت کنند که بايد در پذيرش و يا عدم پذيرش هر موضوعي به مرزهاي خود بنگرند و بينند که آيا از درون مرزهاي خودشان جوشيده يا از بيرون آمده و ملاک ارزش­گذاري نيز بايد بر همين اساس تعريف شود.

در واقع منظور نهايي آنها اين است که چون اسلام از بيرون مرزها وارد ايران شده و مخصوص جامعه عرب است، نبايد پذيرفته شود. لذا اگر بخواهيم با منطق خود آنها وارد بحث شويم بايد بگوييم که وقتي کشف يا اختراعي در يکي از علوم اتفاق مي­افتد، چرا کشورهاي ديگر براي بهره­گيري از آن علم و دانش از همديگر سبقت مي­گيرند و آنجا ديگر مساله ملّيت و مرزهاي جغرافيايي مطرح نيست؟ چرا خود اروپاييان از علوم و دانش کشورهاي اسلامي بهره مي­گيرند و با روي گشاده از آثار فکري و قلمي دانشمنداني مثل ابوريحان بيروني و ابن سينا و خوارزمي استفاده مي­کنند و به مليت آنها توجه نمي­کنند؟ بحث من اين است که اگر قرار شد ملاک ارزش­گذاري ما صرفاً محدود به مرز و مليّت شود، پس بايد هر ايده و نظر و فکر جديدي که توسط خودي­ها ارائه شود، بدون کم و کاست مورد قبول واقع شود و هر انديشه­اي که توسط غير خودي­ها ارائه گردد، بايد طرد و رد شود. آيا اين کار منطقي است؟ آيا شدني است؟ آيا خود غربي­ها به لحاظ تجربه­ي تاريخي، تن به چنين منطقي داده­اند؟ قطعاً خير. پس بايد هدف آنها از طرح اين مسائل چيزي ديگري باشد. آنها به خوبي دريافته­اند که يک جمعيت مسلمان يک ميليارد و نيمي وجود دارد که در طول يک قرن گذشته بيشترين مقاومت و مقابله را در مسير استعمارستيزي داشته­اند. آنها مي­دانند که با هم بودن اين جمعيتِ بالقوه و قرار گرفتن يکپارچه­ي آنها در زير پرچم اسلام مي­تواند منافع نامشروع آنها را در دنيا تهديد کند؛ به همين دليل هم چنين اقداماتي مي­کنند. نمونه اين مساله را بايد در جنگ اعراب و اسرائيل جستجو کرد. اگر در آن جنگ، اعراب با نيروي اسلامي وارد جنگ مي­شدند، قطعاً سرنوشت جنگ به گونه­ي ديگري رقم مي­خورد؛ اما آنها متاسفانه آن نبرد را به صحنه­ي جنگ اعراب و اسرائيل تبديل کردند و به جاي هويت اسلامي بر قوميت عربي تاکيد کردند و نتيجه هم همان شد که شد و نبابد مي­شد. قطعاً يکي از دلايلي که سيد جمال الدين اسدآبادي ملّيت خود را پنهان مي­کرد، اين بود که نمي­خواست خود را به يک ملت خاص محدود کند.

* با اين حساب به نظر شما اولويت با عنصر اسلاميت است و نه مليت؟

* اين دو مکمل هم هستند و نه ناقض همديگر. ملي­گرايي و يا ناسيوناليسم اگر کارکردي مثبت داشته باشد و به سمت يکدستي عاطفي و همبستگي بيشتر پيش برود، باعث مي­شود که مردم يک کشور از يکسو روابط عاطفي و احساسي بهتري با هم داشته باشند و از سويي ديگر روحيه تلاش و کوشش براي استقلال و آزادي و سازندگي کشورشان را فراهم کنند و هيچ عقل سليمي با آن مخالف نيست و اسلام هم با آن موافق است. و اگر هم ملي­گرايي کارکردي منفي داشته باشد، مي­تواند در برخورد با پديده­هاي مختلف، باعث غلبه احساس بر منطق و عقل باشد و اين با روح عدالت و انسانيت سازگار نيست و به تدريج ما را در مقابل ديگران قرار مي­دهد و مخالفت اسلام هم با همين بخش از ناسيوناليسم است. به هر حال همان­طور که عرض کردم، ما به غير از مليّت، يک وجدان جمعي و فطرت انساني هم داريم که نمي­توانيم چندان نسبت به آن بي­تفاوت باشيم. همين وجدان جمعي و فطرت انساني به ما مي­گويد که موضوعات و مطالب و مسائل خوب را کسب کنيم؛ حتي اگر نزد غير خودي­ها باشد، و اخلاق و مسائل بد را از خودمان دور کنيم، حتي اگر توسط خودي­ها تبليغ و ترويج شود. ضمن اينکه شخصيت­هاي بزرگ علمي و ديني هرگز به يک مرز و کشور خاص تعلق ندارند و متعلق به بشريت هستند. به قول شهيد مطهري پيامبران و بزرگان ديني و علمي، دقيقاً حکم خورشيد را دارند که بر تمام سرزمين­ها مي­تابند و اگر هم نور خورشيد بر جايي نتابد، مشکل از آن منطقه و محل است و نه از خورشيد. بنابراين بايد نگاه خود را تصحيح کنيم و همان­طور که در کنگره عظيم حج، تمامي مسلمانان با کنار گذاشتن قوميت­ها و مليت­ها و زبان­ها و نژادها و رنگهاي مختلف تحت عنوان مسلمانِ موحّد، لباس يکدست سفيد مي­پوشند و گرد کعبه طواف مي­کنند، بايد در زندگي اجتماعي و سياسي نيز به همين شکل عمل کنيم و به جاي اختلاف، تاکيدمان بر اتحاد باشد.

*  در حال حاضر چه روش­هايي را پيشنهاد مي­کنيد براي خروج از اين وضعيت و تحقق واقعي وحدت اسلامي.

* بهترين راه اين است که به سيره و روش پيامبر اکرم (ص) برگرديم؛ به روش همان کسي که به سلمان و ابوذر، به سياه و سفيد، به برده و آزاد، به عرب و عجم و به قريش و غير قريش به يک چشم نگاه مي­کرد و در دستگاه عدالت او تبعيض وجود نداشت. به روش همان کسي که در حجه­الوداع فرياد زد: «ايها الناس! انّ ربّکم واحد، آبائکم واحد، کلّکم لِادم و آدم من تُراب، لا فضل لعربي علي عجمي، الا بالتّقوي.» همچنين بايد به روش و منش بزرگان وحدت اسلامي برگرديم؛ به روش و منش حضرت علي (ع) که با اينکه خود را براي خلافت مستحق مي­دانست، اما براي حفظ وحدت اسلامي و جلوگيري از تفرقه و پراکندگي مسلمين سکوت اختيار کرد و از هيچ حمايتي نيز نسبت به خلفاي اسلام دريغ نکرد. بايد به روش و شيوه ي کساني چون آيت­الله بروجردي و شيخ محمود شلتوت و امام خميني (ره) و شيخ محمد عبده و سيد جمال الدين اسدآبادي و اقبال لاهوري برگرديم. بايد بطور جدي از تعصبات افراطيِ ملي و مذهبي و نژادي دوري کنيم و بدانيم که مسائلي چون تکفير و لعن همديگر، نقل روايات ضعيف و اختلاف­انگيز و بدگويي و دشنام نسبت به فرقه­هاي ديگر باعث شکاف بيش از پيش صفوف مسلمين مي­شود. بايد بدانيم که اگر افراد تندرو مذهبي در مراکز تصميم­گيري قرار بگيرند، ضربه­اي شديد از اين ناحيه متوجه اصالت و اتحاد و هويت اسلامي مي­شود؛ و اين ضربه بسيار سنگين­تر از ضربه­هايي خواهد بود که از سوي دشمن فرود مي­آيد. براي مثال، اقداماتي که طالبان در عرصه­ي بين­ الملل انجام دادند، خسارت بزرگي را بر پيکر اسلام وارد ساخت. بايد به نقش کليدي و حياتي ابزارهاي اطلاع­رساني جديد مثل روزنامه­ها و شبکه­هاي ماهوره­اي و اينترنت ايمان بياوريم و يادمان باشد که دشمنان اسلام هم اکنون دارند بيشترين استفاده را از وسائل ارتباط جمعي، بويژه ارتباطات و فتاوري حوزه  it  براي تخريب مذاهب انجام مي­دهند و کشورهاي اسلامي در اين زمينه واقعاً کم کار کرده­اند.

به نظر من ديگر نبايد نسبت به راه­اندازي و تاسيس دانشگاه­هاي بين مذاهب اسلامي بي­تفاوت باشيم؛ چرا که تاسيس اين دانشگاه­ها در توسعه­ي فضاي تفاهم مذهبي تاثير فراواني دارد. چرا موضوع تشکيل سازمان­هاي بين­المللي فرهنگي و اقتصادي اسلامي را جدي نمي­گيريم؟ ما بايد باور کنيم که هر قدر براي ايجاد زمينه­ي ارتباط مفيد، موثر و دائم علماي مذاهب مختلف اسلامي هزينه کنيم، اين هزينه کردن يک جور سرمايه­گذاري دراز مدت است و جاي دوري نمي­رود. ما اگر دنبال اين هستيم که روح و جوهر واقعي دين را تبليغ و حمايت کنيم و آن را به جاي ظاهرگرايي و قشري­گري در مذاهب قرار دهيم، مجبوريم که اين هزينه­ها را قبول کنيم. با صرف اين هزينه­هاست که ارتباط سالم و دوستانه بين مذاهب بوجود مي­آيد و زمينه تحقق مفهوم اتحاد اسلامي فراهم مي­شود.

* ضمن تشکر از شما که در اين گفت و گو شرکت کرديد، در پايان اگر صحبت خاصي داريد بفرماييد.

* اميدوارم بحث وحدت مذاهب اسلامي، بزودي از حرف وارد مرحله­ي عمل شود و همه کشورهاي اسلامي اين موضوع را به عنوان يک ضرورت حياتي درک و در راستاي تحقق آن، تلاش نمايند. من از شما هم که نسبت به اين موضوع اهتمام داشته و داريد بسيار سپاسگزارم؛ قطعاً مطبوعات محلي نيز در تحقق اين مهم نقش مهمي خواهند داشت؛ اميدوارم شاهد اراده­اي قوي در مطبوعات و رسانه­ها براي پرداختن به اين مهم باشيم. با اجازه­ي شما صحبت­هايم را با اين دو بيت از علامه اقبال لاهوري تمام مي­کنم:

امر حق را حجت و دعوا يکي است

خيمه­هاي ما جدا، دلها يکي است

از حجاز و چين و ايرانيم ما

شبنم يک صبح خندانيم ما

 گفت و گو: مقصود غلامي (مسئول روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان بوشهر)

 

 

چهارشنبه 1 تير 1390 - 13:50


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری