دوشنبه 1 آبان 1396 - 4:5
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

جمال الدين بانج فروزش

 

علي كيست؟ (4)

 

بار ديگر خداوند متعال را شاكريم كه به ما توفيق داده تا مطالبي درباره فضايل و مناقب مردي بنويسيم كه ولادت،‌حيات و شهادت او شگفت انگيز بوده و پيامبر اكرم(ص) درباره فضيلت او مي فرمايد: «ما اعطاني ربي فضيله الاوقدخص عليا بمثلها» خداوند هيچ فضيلتي را به من ارزاني نداشت جز اينكه مانند آن را به علي (ع) نيز اختصاص دادو نيز در ادامه مي فرمايد: «لن يقبل الله فرضا الا بحب علي بن ابي طالب» خداوند هيچ فريضه اي را جز به محبت علي بن ابي طالب(ع) نمي پذيرد.(1)

در ادامه مباحث گذشته فضايل و مناقب امام علي با عنوان علي كيست؟ در اين قسمت بمناسبت ولادت مولود كعبه به 13 فضيلت ديگر از اقيانوس بيكران كمالات و مناقب اميرالمومنين(ع) به صورت اجمال اشاره مي گردد. اميد آنكه مورد عنايت امير بيان علي(ع) و مورد استفاده ارادتمندان آن بزرگوار قرار گيرد.

ايثار

ايثار يك فضيلت بزرگ و داراي مراتب متعددي است. مانند ايثار براي انسانها، براي مال، براي خدا و دين كه دين والاترين مرتبه ايثار است. اميرالمومنين (ع) به نحو اكمل واجد همه نوع ايثار بود. نخستين جلوه ايثار اميرالمومنين در جريان هجرت پيامبر اسلام به مدينه پيش آمد كه آن حضرت به جاي پيامبر بر بسترش آرميد و بدين وسيله مرگ را به جان خريد، تا پيامبر به سلامت به سوي مدينه هجرت نمايد و دين اسلام فراگير و پس از آن جهانگير گردد. اين جانبازي و ايثار تا بدان حد واجد اهميت است كه در تاريخ اسلام به عنوان ليله المبيت مشهور گشت و تمام مفسران و محدثان معتقدند آيه شريفه ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله والله روف بالعباد» سوره بقره، 207 و ازمردم كسي است كه نفس خود را براي جلب رضايت خدا مي فروشد و خداي به بندگان خود مهربان است. در مقام اميرالمومنين مي باشد.

درباره اين آيه و اين واقعه شكوهمند فخررازي كه از علماي اهل تسنن است در تفسير كبير خود مي نويسد: «نزلت في علي بن ابيطالب بات علي فراش رسول الله ليله حروجه اي الغار...» اين ايه در مقام علي بن ابيطالب نازل شد. همان شبي كه پيامبر(ص) به غار ثور رفت و علي (ع) در بستر او خوابيد. جبرئيل بالاي سر او و ميكائيل پايين پاهاي او ايستاده بودند،  در آن حال جبرئيل مي گفت: به به! آفرين بر تو اي پسر ابوطالب! اينك خداوند به فرشتگان آسمان به خاطر عظمت اين فداكاري تو مباهات مي كند.

و عبارت زيباي ديگري در توصيف اين واقعه از استاد جرج جرداق نقل شده كه بدين شرح است:

«علي(ع) با اين فداكاري  از خودگذشتگي و خطر به جان خريدن، مكمل و ادامه محمد(ص) به شمار مي آيد و ايثارش از همان روح بزرگ و نستوهي سرچشمه مي گرفت كه پسرعموي بزرگوارش بدان شناخته مي شد و خوابيدنش در جاي پيامبر(ص) سرآغازي بر جهادي پيگير و مستمر و شكوه بخش اين دعوت گرديد.»(2)

ايجاد وحدت و همبستگي

توحيد، موحدو وحدت، اصطلاحاتي هستند كه در معنا و محتوا و  لفظ هم ريشه و هم بسته هستند؛ به طوري كه هركس معتقد و مومن به توحيد و يكتايي خداوند مي باشد، موحد و خداپرست است و چنين فردي به دنبال وحدت و همبستگي در ظاهر و باطن خويش و در ميان ساير افراد جامعه نيز مي باشد.

اميرالمومنين(ع) به معناي واقعي يك موحد كامل و مطلق است. تمام رفتار و سكنات و گفتارش داراي يك وحدت حقيقي است. سيره و زندگاني عملي ان حضرت نيز بيانگر آن است كه در طول عمر پربركت خويش، همواره در جهت ايجاد وحدت و همبستگي آحاد جامعه گام برداشته و حتي اگر لازم بوده در اين راه از حق و حقوق شخصي خود گذشته و سكوت نموده است، تا وحدت جامعه دچار خدشه و تفرقه نگردد. بيست و پنج سال سكوت آن حضرت را در دوران خلفا بايد در اين جهت دانست. اين فضيلت در انسان، از آنجا كه همه نفع آن به جامعه عموم مردم و منفعت عمومي بازمي گردد بسيار مهم و تاثيرگذار است.

اميرالمومنين(ع) در آخرين كلمات و وصاياي خود پس از ضربت خوردن بر اين موضوع مهم تاكيد ورزيده و وحدت جامعه و افراد را به فرزند بزرگ خود امام حسن(ع) توصيه مي نمايد.

و نيز در روايت ديگر علت سكوتش و كناره گيري از خلافت را اينگونه بيان مي فرمايد: «با اينكه مي دانيد حق من بر خلافت بيش از همه است اما به خداوند سوگند خلافت را به ديگري وا مي نهم، مادامي كه امور مسلمين منظم باشد و فتنه و فساد در ميان آنها پيدا نشود.» (3)

توسعه فرهنگي

حضرت علي(ع) پس از وصول به حكومت و حتي پيش از آن، در اولين فرصت اولويت كاري خودرا توسعه فرهنگ ديني قرار داد و اقداماتي در اين زمينه انجام داد كه سرمنشا يك انقلاب فرهنگي بزرگ در تمدن اسلامي گرديد.

فهرست برخي از اين اقدامات عبارتند از:

معرفي جايگاه و منزلت اهل بيت عصمت و طهارت

بيان معارف ديني و اهتمام به قرآن و تفسير علمي و عملي كتاب خدا

مبارزه با بدعتها در دين، جهل و خرافات

پرورش شاگردان بزرگي كه خود منشا تحولات بزرگي فرهنگي در جامعه شدند و نظير: ابواراكه بجلي كوفي، ابوالخليل حضري كوفي، ابورافع، ابورجاء عطاردي، ابوسعيد خدري، ابوذر غفاري، اسامه بن زيد، اويس بن عامر، جابربن عبدلله، حجر بن عدي، سلمان فارسي، ميثم تمار و ...

تشويق به نگارش حديث و كتابت وحي و اعرابگذاري آن و تدوين علم نحو

پاسخ به پرسش عموم مردم در مجامع عمومي مانند: مسجد

تاسيس اولين مدرسه اسلامي در صغه و تدريس در آن

انجام معالجات پزشكي نظير جذام و امراض داخلي و  عفوني

تدوين علم ستاره شناسي

تاليف كتابهايي در علوم قرآني، فقه، ديوان شعر و ... (4)

خوش خلقي

امام صادق(ع) مي فرمايد: خوش خلقي آن است كه با مردم نرم خو باشي، كلامت پاكيزه باشد و با برادر ديني خود با گشاده رويي برخورد كني.

امام علي(ع) مي فرمايد: «اكرم الحسب حسن الخلق: گرامي ترين حسب،‌خوش خلقي است.»

حضرت اميرالمومنين(ع) بي ترديد از نظر حسب و نسب انساني برگزيده است كه به اخلاق نيكوي اسلامي نيز در سيره و روش زندگي خود مزين بود، حتي دشمنان و بدخواهان آن حضرت به اين فضيلت در شخص اميرالمومنين(ع) اعتراف داشتند و دليل عمده جذاب بودن شخصيت آن حضرت همين صفت جامع بوده است.

نقل شده كه عمروعاص وقتي عليه حضرت علي(ع) تبليغ مي كرد مي گفت: او بسيار دعابه و خوش طبع است و به درد خلافت نمي خورد زيرا خنده رو است. خلافت انسان عبوس مي خواهد كه مردم از او بترسند.

صمصعه بن سوهان، يكي از ياران حضرت علي(ع) گفته است: زماني كه حضرت علي(ع) در ميان ما بود،‌ مثل يكي از ما بود، با كمال مهرباني و فروتني و ملايمت و آرامش رفتار مي كرد و در عين حال مانند اسير دست بسته اي كه شمشيرزني بالاي سرش ايستاده باشد از او مي ترسيديم.

و نيز نقل شده كه قيس بن سعد به معاويه گفته است: رحمت خدا بر ابوالحسن باد! همانا مردي خوشخو و شادمان و شوخ طبع بود. به خدا قسم علي با اين خوش طبعي و گشاده رويي هيبتش از شيربيشه كه گرسنه شده باشد بيشتر بود. اين هيبت و تقوي و خداترسي است نه آنگونه كه مردم پست و فرومايه شام از تو مي ترسند.

يكي از نصايح مهم اميرالمومنين(ع) كه در عهدنامه مالك اشتر نسبت به مردم عادي سفارش شده همين خوش خلقي با آنان است مي فرمايد:

واخفض للرعيه جناحك وابسط لهم وجهك و الن لهم جانبك. پروبالت را بر مردم بگستران و با مردم گشاده رويي و نرم خويي پيشه كن.

سعدي از دلايل مهم جاوداني شدن و ماندگاري هر مذهب و قوم را حسن اخلاق مي داند و بر همين مبنا سروده:

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند

قومي كه گشت فاقد اخلاق مردني است.(5)

خدمت رساني و نيكوكاري

يكي از جلوه ها و مصاديق فضائل اميرالمومنين(ع) خدمت رساني و نيكوكاري است كه آن حضرت در اين زمينه نيز سرآمد و الگو بودند. پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: سوگند به آنكه هستي محمد در اختيار اوست به من ايمان نياورده آنكه سير بخوابد و برادر مسلمان يا همسايه اش گرسنه باشد. و در روايت ديگري آمده است كه يكي از نعمتهاي خداوند، كه به سوي شما روي مي آورد، خدمت به بندگان خداست.

خدمت رساني به فرد و جامعه از اركان مهم  اساسي دين مبين اسلام است اين فضيلت خود داراي شقوق و مصاديق مختلفي است كه در زير به چندنمونه از خدمات رساني آن حضرت اشاره مي گردد.

الف: اكرام نيازمندان

ابن ابي الحديد درباره اميرالمومنين(ع) مي نويسد: علي(ع) روزها روزه مي گرفت و خوراك خود را به ديگران مي داد و با دست خويش نخلستانهاي بعضي از بهود را آبياري مي كرد. دستهايش در اثر آب كشي آبله مي زد اما درآمد خود را به مستمندان مي داد و ابوالطغيل نقل مي كند كه علي (ع) را ديدم كه يتيمان را فرا مي خواند و به آنان عسل مي داد، تا آنجا كه يكي از يارانش گفت: دوست داشتم من نيز يتيم بودم.

ب: درختكاري و كشاورزي

يكي از مشاغل مهم امام علي(ع) در هنگام حيات پيامبر(ص) و پس از آن كشاورزي و درختكاري بود. زراره از امام باقر(ع) نقل مي كند كه فرمود: مردي اميرالمومنين(ع) را ديد كه بر روي يك بار هسته خرما نشسته است از آن حضرت پرسيد، يا ابالحسن اين كه روي آن نشسته اي چيست؟ حضرت فرمود: يكصد هزار نخله خرما انشاءالله! آن مرد مي گويد: علي (ع) همه آنها را كاشت و يك هسته هم باقي نگذاشت تمام آن هسته ها بدون استثنا روييدند و نخلستان از آنها به وجود آمد كه حضرت همه را وقف كرد.

ج: آزادي غلامان

اميرالمومنين(ع) پيشگام در آزادي غلامان و بندگان بود و با هر بهانه اي بنده اي را آزاد مي كرد. زيد هشام از امام صادق(ع) نقل مي كند كه فرمود: ان عليا اعتق الف مملوك من كديده. علي (ع) با دسترنج خود هزاربنده را آزاد كرد.

د: احداث قنات

در منطقه اي مانند عربستان كه داراي آب و هواي گرم و سوزان است حفر قنات و تامين آب شرب و كشاورزي از اهميت فوق العاده اي برخوردار بود. اين كار خدمت عام المنفعه و يك فضيلت بزرگ بود كه حضرت علي(ع) بارها اقدام به آن نمود و چندين قنات حفر كرد و وقف نموده اند از جمله چشمه ينبع كه حضرت روايت نمود. اين آب وقف زائران خانه خدا و رهگذراني است كه از اينجا عبور مي كنند و كسي حق ندارد آن را بفروشد و نيز هيچ كسي در آن حق ارث و بخشش ندارد و هركسي كه بخواهد آن را بفروشد ياببخشد لعنت خداوند و ملائكه و مردم بر او باد.

ه: ساخت مسجد

حضرت اميرالمومنين(ع) با وجود عمر كوتاه خود آثار و بركات فوق العاده اي از خود به جا گذاشته كه از جمله آن مي توان به ساخت چندين مسجد از جمله مسجدالفتح مدينه، مسجدي كنار قبر شريف حضرت حمزه، مسجدي در ميقات، مسجدي در شهر كوفه، بصره و ...  اشاره نمود.

و: موقوفات

يكي از خدمات عام المنفعه وقف كردن اموال و املاك است كه در اين زمينه نيز حضرت اميرالمومنين(ع) پيشگام بودند. اسامي برخي موقوفات آن حضرت در كتب حديث و تاريخ آمده است و به گفته برخي مورخان معتبر درآمد سالانه اين موقوفات چهل هزار دينا بود كه تماما صرف بينوايان مي شد. (6)

دوست رسول خدا(ص)

به گواهي تاريخ اسلام، دوستي پيامبر نسبت به اميرالمومنين(ع) از همه اصحاب بيشتر بوده كه بسياري از اصحاب گواهي داده اند از جمله ابوذرغفاري كه خود از بهترين ياران پيامبر(ص) بوده است. به خداوند سوگند مي خورد كه محبوبترين افراد نزد رسول خدا(ص) حضرت علي(ع) بوده است. پيامبر(ص) محبت علي(ع) را به همه مسلمانان سفارش مي نمود و مي فرمود: علي حبيبي. علي دوست من است. و همچنين پيامبراكرم(ص) حضرت علي(ع) را با القابي خليلي رفيق من نام مي برد.(7)

ذوالفقار

ذوالفقار يك اسم خاص، به معناي شكافدار است. نوعي شمشير كه در انتهاي آن شكافي داشته و دوشاخه است. اين اسم خاص تنها به اعتبار دارنده آن است كه مي تواند ويژگي علم شدن و نشانه گشتن را يافته و بدين ترتيب يك فضيلت خاص براي دارنده خود محسوب مي گردد. بنابراين داشتن چنين شمشيري با اين مشخصات براي صاحب آن يك فضيلت است، منتها چيزي كه فضيلت اين شمشير رااثبات مي كند كارايي ظاهري و فيزيكي آن نيست، بلكه وجه محتوايي آن است كه بدان ارزش مي بخشد و منظور از وجه محتوايي، شخصيت شجاع و باصلابت اميرالمومنين(ع) در حمايت از دين خداست. اما آنچه ذوالفقار و صاحب آن را زبانزد ساخته در روايتي از حضرت امام رضا(ع) بيان شده كه فرمود: شمشير ذوالفقار را جبرئيل آورد و طول آن هفت بشر(وجب) و عرض آن يك بشر بود و تا زمانيكه در دست اميرالمومنين(ع) بود ديگر به شمشير احتياج نداشت و با آن شمشير بود كه قوت بازوي علي(ع) ظاهر گشت.

و مطابق برخي روايات، شمشير نخست اميرالمومنين(ع) در جنگ بدر شكسته شد و جبرئيل ذوالفقار را براي آن حضرت آورد كه اين همان شمشيري بود كه حضرت آدم(ع) از بهشت آورد و عليه شياطين با همان مبارزه و پيكار كرد. و نيز مفسرين شان و نزول آيه 75 سوره حديد را شمشير ذوالفقار اميرالمومنين(ع) مي دانند و حضرت امام صادق (ع) در پاسخ اين سوال كه چرا شمشير اميرالمومنين(ع) را  ذوالفقار گفتند فرمود: زيرا بر هيچ كس فرود نمي آمد مگر اينكه او را از دنيا فقير و از بهشت محروم مي ساخت.

اما روايت مشهور در مورد فضيلت شمشير ذوالفقار و دارنده و صاحب آن وارد شده كه پس از شكسته شدن شمشير نخست اميرالمومنين(ع) در جنگ احد و اعطاي ذوالفقار به آن حضرت، علي(ع) به مبارزه عليه مشركان پرداخت و در حالي كه همه بدنش مجروح شده بود و شناخته نمي شد. جبرئيل بر پيامبر(ص)  نازل شده و مي گويد: اي پيامبر! برادري و فداكاري يعني اين. پيامبر(ص) مي فرمايد: انه مني و انا منه. او از من و من از او هستم. جبرئيل عرض مي كند و من از شما هستم. سپس حاضران ندايي از آسمان مي شوند كه مي گويد: لاسيف الا ذوالفقار و لافتي الا علي. نيست شمشيري مگر ذوالفقار و نيست جواني مگر علي.(8)

رضايت و خشنودي پيامبر(ص)

بي ترديد رضايت و خشنودي صاحب مكتب، از شاگردان حقيقي آن، فضيلتي بزرگ براي شاگرد است و اميرالمومنين(ع) اين شان و جايگاه را احراز نموده و صاحب چنين فضيلت بزرگي است . در روايات فراواني، به خشنودي و رضايت نبي اكرم(ص) نسبت به وصي خود اشاره شده است. ازجمله در روايتي آمده است زماني كه خبر فتح خيبر و پيروزي اسلام به وسيله علي(ع) به گوش رسول خدا(ص) رسيد حضرت براي ديدار دلاور اسلام وفاتح خيبر عازم گرديد و فرمود: «قدبلغني بناك المشكور و صنيعك المذكور قد رضي الله عنك و رضيك انا عنك.» همانا فتح خيبر و زحمات قابل تقدير و تشكر تو به من رسيد، خداوند عالم و من از تو راضي هستيم. اميرالمومنين(ع) با شنيدن اين جمله به گريه افتاد. پيامبر(ص) فرمود: علي جان! چرا گريه مي كني؟ حضرت فرمود: گريه من براي شادي است كه خداوند و پيامبرش از من راضي هستند. (9)

زهد

 زندگي اميرالمومنين(ع) زاهدانه بود و زهد در قاموس قرآن و اسلام يك فضيلت بزرگ است و براساس آيه 23 سوره حديد مي توان گفت كه تمام زهد ميان دو جمله از قرآن كريم قرار دارد كه اصل روايت چنين است. الزهد كلمه بين من القرآن: قال الله سبحانه لكيلا تا سواعلي ما قاتكم و لاتفرحوا بما اتاكم و من لم ياس علي الماضي و لم يفرح بالاتي فقد اخذ الزهد بطرقيه. همه زهد در دو كلمه قرآن خلاصه شده كه خداوند سبحان مي فرمايد: متاسف نشويد بر‌آنچه از شما فوت مي شود و شاد نگرديد به آنچه به شما مي دهند.

زهد از امكان اندك برداشت زياد كردن است. زاهد كسي است كه به دنيا قانع نيست و جايگاه بلندي را طالب است، چون در چشم تيزبين او دنيا متاع اندكي بيش نيست چنانكه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «في متاع الحياه الدنيا في الاخره الا قليل.» متاع دنيا در برابر آخرت جز اندكي نيست.(توبه/38)

اميرالمومنين(ع) در زندگي خود دقيقا چنين روشي اتخاذ كرده بود و اين رويه زندگي يك مومن حقيقي است. در روايت آمده است كه ولاخرت من ارضها بشرا. آن حضرت در دوران حكومت خويش، حتي يك وجب زمين براي خود اختصاص نداد و زندگي خود را با فقيرترين و ضعيف ترين مردم جامعه، در يك سطح قرار مي داد و مي فرمايد:چگونه من راضي شوم كه به من بگويند اميرمومنان و با مومنان و مردم شريك دشواريها نباشم و الگو در تنگناهاي زندگي آنان نباشم.

و همچنين مي فرمود: ان امامكم قدالكتفي من دنيا، بطمريه و من طعمه بقرصيه. امام شما از دنيايش به دو جامه كهنه و دو گرده نان اكتفا نموده است. آري زندگي اميرالمومنين(ع) به اعتراف دوست و دشمن اينچنين بوده و سيره زاهدانه آن امام همام تنها مربوط به دوران حكومت وي نيست. از همان كودكي و در زمان حيات پيامبر اسلام(ص) نيز آن حضرت زاهدي كامل بود. چنانكه پيامبر خدا(ص) فرمود: علي ازهد الناس في الدنيا . علي زاهدترين مردم در دنياست.

آري علي(ع) در زهد و بي رغبتي با دنيا سردار زاهدان بود تا جايي كه در محراب عبادت دست به محاسن شريفش مي گرفت و مي فرمود: يا دنيا! عزي غيري. اي دنيا! برو غيرعلي را فريب بده، من تو را سه طلاقه كرده ام.(10)

زيارت

يكي از فضايل و ارزشهاي يك فرد علاقه و محبوبيتي است كه پس از مرگ وي در قلب مردم نسبت به او وجود دارد. لذا برحسب معمول قبور افرادي كه داراي فضايل بيشتري بوده اند مورد زيارت قرار مي گيرد يكي از مهمترين دلايل ثواب زيارت قبور اوليا دين و ائمه اطهار(ع) و نيز شخص اميرالمومنين(ع) در فرهنگ تشيع همين مسئله گرايش و اهتمام به فضايل است زيرا كسب ثواب براي زائران دقيقا به اين معنا است كه به منبع فيض و فضيلت با توسل و تمسك به آن تقرب جسته و خود را از لحاظ روحي و باطني به سرچشمه فضايل نزديك ميسازند.

حسين بن اسماعيل صميري از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمود: هركس اميرالمومنين(ع) را با پاي پياده زيارت كند خداوند در برابر هر گامي كه برمي دارد ثواب يك حج و عمره براي او مي نويسد. پس اگر پياده برگردد خداوند در برابر هرگامي ثواب دوحج و دو عمره براي او خواهد نوشت. روايات در باب ثواب زيارت اميرالمومنين(ع) فراوان است و در كتاب كامل الزيارات برخي از آنها بيان شده اما آنچه از مجموع آنها مستفاد مي گردد. اين نكته است كه در فرهنگ تشيع، اهتمام و توجه زيارت اولياء دين، به خاطر توسعه و بسط فضايل معنوي به واسطه ائمه(ع) در جهان و تبليغ و ترويج دين تا روز قيامت است و اين نكته اي نيست كه بتوان به سادگي از آن غافل شد. زيرا بسط فضايل در جهان با اظهار ارادت به اهل فضائل در زمان حيات و ممات آنان امكان پذير است.(11)

سكوت

سكوت در عرفان يك مقام و فضيلت بزرگ براي سالك است و مقصود از آن حالتي است كه زبان انسان در برابر اتفاقات مختلف يا در ميان جمع برمي گزيند و اصلا حرف نمي زند. اما اين سكوت به خاطر مصلحتي كه انسان با عقل خود  تشخيص مي دهد و حرف نزدن را اتخاذ مي كند، نتايج خوبي به بار مي آورد كه در حديث پيامبر(ص) «من صمت نجا» از آن تعبير به نجات شده است . سكوت اميرالمومنين(ع) از اين نوع بود. زيرا هرچند دردناك و همراه باصبر بسيار بود و گاه آن حضرت ناچار مي شد درددل خود را از راه سركردن در چاه و فريادزدن آشكار سازد. اما چنانكه تاريخ هم نشان داده نتايج رضايت بخش و مفيدي به بار آورد و در پايان همه مسلمانان فهميدند كه حق چه بود و خلافت حق واقعي چه كسي بوده است.

اميرالمومنين(ع) هنوز ار تغسيل و تدفين پيامبر(ص) فارغ نشده بود كه انصار و مهاجران در محلي به نام سقيفه گردآمدند و خلافت را به خليفه اول واگذار كردند. از همان وقت، مظلوميت علي(ع) و به دنبال آن سكوت 25 ساله اش آغاز شد.  و حتي با اعتراض پيروان راستين اسلام كه خلافت را نيز حق علي(ع) مي دانستند، به اين انتخاب اعتراض و تحصن پرداختند اما فرياد اعتراضشان درهم شكسته شد و در اين ميان خانه حضرت زهرا(س) نيز آتش زده شد و طرفداران علي(ع) ناچار شدند خانه حضرت زهرا را ترك كرده و به مسجد پناهنده شوند. اما آن حضرت به خاطر تشخيص خود در جلوگيري از تفرقه امت نوپاي اسلام و جامعه مسلمين و ايجاد وحدت ميان اصحاب پيامبر(ص) سكوت اختيار كرد. اين سكوت در اينجا يك فضيلت اجتماعي بود و نشان داد كه براي نيل به وحدت و  پيشرفت و توسعه اسلام كه هدفي والاتر است، مي توان از خيلي چيزها، حتي حق شخصي و خلافت كه حق عمومي و اجتماعي نيز بود گذشت. البته اميرالمومنين(ع) در بازستاندن و دفاع از حق خويش به اندرز و تذكر اكتفا نكرد بلكه به گفته بسياري از مورخين با سران انصار ملاقات كرد، تا خلافت را به مسير واقعي اش بازگرداند، اما در مجموع به خاطر اتخاذ شيوه مصلحت آميز سكوت كه در اينگونه مواقع اسلام و تعاليم پيامبر(ص) نيز به آن صحت مي نهد، مبارزه علني را كنار نهاد و صبر را با وجود رنج و شدت آن برگزيد و تاريخ نشان داد كه سكوت اميرالمومنين(ع) بهترين تصميم و بالاترين فضيلت بود. و خود در نهج البلاغه طي خطبه اي كه به شقشقيه يعني گيركردن استخوان در گلو معروف است مي فرمايد: «پس از درگذشت رسول گرامي اسلام(ص) در كار خويش انديشيدم در برابر صف آرايي قريش جز اهل بيت خود يار و ياوري نديدم، پس به مرگ آنان راضي نشدم و چشمي را كه در آن خاشاك رفته بود فروبستم و با گلويي كه استخوان در آن گيركرده بود، نوشيدم و برگرفتگي راه نفس و بر حوادث تلخ تر از زهر صبر كردم تا زحمات پيامبر اسلام(ص) و خونهاي پاكي كه در راه هدف رسالت بر زمين ريخته بر باد نرود لذا سكوت را بر مبارزه علني ترجيح دادم.» (12)

محبوب قلوب مومنين

حب اميرالمومنين(ع) براي شيعيان و پيروان آن حضرت يك فضيلت است و سبب نجات، فلاحت و رستگاري آنان در دنيا و آخرت مي گردد. لذا براي آن حضرت نيز يك فضيلت بزرگ است چرا كه ميان محب و حب و محبوب در عالم محبت و عشق هيچ فاصله و تفاوتي نيست.

چنانكه پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: سوگند به خدايي كه مرا به حق پيامبر قرار داده است، خداوند از بنده اي عمل او را قبول نمي كند مگر پس از آنكه از محبت علي سوال نمايد. محبت علي ميزان ايمان و كفر نيز مي باشد. پيامبر اكرم(ص) فرموده است: محبت علي نشانه ايمان و دشمني با او كفر است.

حارث همداني از ياران خالص اميرالمومنين(ع) روزي خدمت آن حضرت رسيد، حضرت از حارث پرسيد: چه شده كه در اين هواي گرم به ديدار ما آمده اي؟ حارث پاسخ داد: عشق و محبت شما اي سرورم، در منزل مشغول استراحت بودم، محبت شما را در دلم مرور مي كردم به ذهنم خطور كرد كه دقايقي به حضور شما مشرف شوم. امام(ع) دقايقي سكوت كرد و آنگاه متفكرانه رو به حارث كردو فرمود: اي حارث همداني به راستي اگر در ادعاي خود كه محبت مرا در سينه داري در كمال صداقت باشي به طور قطع و يقين در سه زمان و مكان مرا خواهي ديد. اول: هنگام مرگ و زماني كه جان به حنجره ات برسد. دوم: هنگام عبور از پل صراط سوم: هنگام حضور در كنار حوض كوثر

پيامبر(ص) نيز فرمودند: بدانيد كه هركس علي را دوست بدارد خدا او را با صديقان و شهيدان و صالحان در سايه عرشش جاي مي دهد و او را از ترس و وحشت بزرگ روز قيامت ايمن مي دارد.

علامه اميني(ره) در خصوص آيه مودت مي نويسد: از ابن عباس نقل نمودند كه به پيامبر عرض كردند: قربي چه كساني هستند كه خداوند محبت آنها را واجب كرده است ؟ حضرت فرمود: علي و فاطمه و دو فرزندش (13)

هيبت و وقار

دافعه در بزرگان و شخصيت هاي برجسته تاريخ و پيامبران واوليا الهي يك ويژگي برتر در كنار هيبت و وقار، قاطعيت، خشيت و صلابت نمود مي يابد. و بعنوان يك فضيلت بوده و از آن در علم اخلاق به هيبت و وقار تعبير مي شود. در اين صورت در برابر رذيلت دروني اشخاص بدكردار و خطاركار قرار مي گيرد. در مورد دافعه و جاذبه اميرالمومنين(ع) استاد مطهري(ره) به اندازه كافي در كتاب گرانسنگ خود، جاذبه و دافعه علي(ع) بحث نموده است. دراينجا تنها به موارد و مصاديق خاص اشاره مي شود. اميرالمومنين(ع) در دوران حكومت الهي خود سه گروه و دسته را مورد طرد قرار داد. يا به تعبير بهتر با اين سه دسته با هيبت خاص خود برخورد نمود.

ناكثين: كه همان اصحاب جمل هستند و جنگ جمل با آنها صورت گرفت.

مارقين: خوارج كه جنگ نهروان با آنها صورت گرفت.

قاسطين: يا اصحاب صفين و طرفداران معاويه كه جنگ صفين را به راه انداختند . اين سه دسته در كلمات اميرالمومنين(ع) به صورت كاملا فشرده و در كمال ايجاز اشاره شده است.

«فلمانهفت بالامر نكثت طائفه و مرقت اخري و قسط آخرون.» پس چون به حكومت و امر خلافت قيام كردم، طايفه اي بيعت را شكستند، جمعيتي از دين بيرون رفتند و گروهي از اول سركشي و طغيان كردند. طبيعتا اميرالمومنين(ع) در برخورد با اين سه گروه نمي توانست جاذبه اي نشان دهد، چرا كه مورد سوءاستفاده آنها واقع شده و سستي حكومت خود را رقم مي زد. بنابراين به فرموده خداوند در قرآن كريم: «اشداء علي الكفار و رحماء بينهم » مومنين به كفار شدت به خرج داده و ميان خود به رحم و شفقت رفتار مي نمايند. تصميم به مقابله با آنها كه حكم خروج از اسلام و ورود در كفار و مشركان را داشتند اگرچه به ظاهر خود را مسلمان نشان مي دادند، گرفت و جان خود را در اين راه نهاد.

استادمطهري(ره) در مورد برخورد اميرالمومنين(ع) با اين سه گروه مي فرمايد:

گاهي او را در صحنه مبارزه با پول پرستان و دنياپرستان متجمل مي بينم، گاهي هم در صحنه مبارزه با سياست پيشه هاي دورو و گاهي با مقدس نماهاي جاهل و منحرف ....) (14)

ادامه دارد 

 

منابع

1-احقاق الحق، 6/104

2- مناقب ابن شهرآشوب، جلد2

3- نهج البلاغه، فيض الاسلام ص57

4- سايت امام علي(ع) باب علم

5- جامع السعادت،‌محمدمهدي نراقي، سيري در سيره نبوي، استادشهيد مطهري

6- اسلام و خدمات اجتماعي،‌منطق زماني، وسائل الشيعه ج 13، علي آيينه حق نما، ج2 حسين سعيدي، داستان دوستان ج 4، محمدي اشتهاردي

7- ارشاد القلوب ديلمي ص234 و احقاق حق 75/35

8- ارشاد شيخ مفيد، كتاب امام علي(ع) تاليف عبدالله بديهي و حكمت عبادت علامه جواد آملي

9- مناقب ابن شهرآشوب ج2

10- مناقب اميرالمومنين(ع)،‌سايت آيت الله ميرزا جوادي و سيري در سيره نبوي استاد شهيد مطهري

11- ارشاد القلوب جلد7 و كامل الزيارات، باب 10

12-خطبه 26 و 212 نهج البلاغه، احيا العلوم، غزالي ج3 ص 80

13- ارشادالقلوب جلد7، و كامل الزيارات، باب 10

14- نهج البلاغه نامه 26-90 و خطبه 4و21، غررالحكم جلد4

 

 

چهارشنبه 25 خرداد 1390 - 13:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری