جمعه 2 تير 1396 - 11:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان همدان

 

چهره‏ دنيا در نگاه امام علي (ع)

 


هر مسلماني با نگاه به برخي از کلمات قصار و حکمت هاي ،نامه ها و خطبه هاي  نهج البلاغه  و يا هر انسان آزاده و منصفي با مطالعه در تاريخ  به اين ميرسد که در آئينه‏ي پاک چشمان امام علي عليه‏السلام تنها جمال حق تعالي پيدا و در دل روشن و مطهر آن بزرگوار فقط حضور حضرت حق حاضر و ناظر بود. به همين دليل مي توان گفت ، هر چه غير از خدا باشد در چشم و دل امام علي (ع) بي‏ارزشترين و خوارترين است، اگر چه دنيا باشد.

دنيا با همه‏ي زيبائيها و فريبندگيها و دلربائيهايش، نه تنها در چشم حقيقت بين علي عليه‏السلام ارزشي ندارد، بلکه خوارترين و پست‏ترين و بي‏ارزش‏ترين آفريده‏ي خدا است. دنيا با همه‏ي قدرت و تواني که در فريب دادن انسانها و ذليل کردن آنها دارد، در برابر امام علي (ع) و ايمان و اخلاص و زهد او، ضعيف‏ترين و بي‏ارزشترين مخلوقات است. در چشم و دل امام عليه‏السلام به گواهي نهج‏البلاغه، چيزي رنگ‏باخته‏تر و بي‏ارزشتر و خوارتر از دنيا با همه‏ي مظاهر فريبنده‏اش نيست. و امام علي (ع) انسان خداشناس و عارف روشن ضميري است، که در سايه‏ي ايمان به خدا و در پرتو عرفان و شناخت هستي، دنيا را به خوبي و کمال شناخته و به مردم حقيقت طلب شناسانده، تا هرگز فريب جلوه‏ي ناپايدار و لذت گذاري آن را نخورند. چرا که هر کس دل به دنيا سپرد، از حقيقت بازماند و در دام شيطان گرفتار شد. و هر انسان خداشناس و زاهدي که به دنيا دل نبست و فريب جلوه‏ها و بازيهاي آن را نخورد، به حقيقت هستي و کمال مطلوب دست يافت. و پرواز روح امام علي (ع) تا ملکوت اعلي و جايگاه قرب حق تعالي، به دليل عدم وابستگي به دنيا و رهايي از هر چه رنگ تعلق مادي است.

روح ملکوتي، قلب تابناک و کلام حکمت آفرين امام علي بن ابيطالب (ع)- در محراب عبادت و نيايش حق تعالي جلب و شنيدني است. ضرار ابن ضمره ضبابي که از اصحاب خاص امام عليه‏السلام است، سيماي روحاني و حالت ملکوتي امام را، براي معاويه اينگونه توصيف مي‏کند:

هنگامي که شب پرده‏هاي تاريکي را بر سراسر گيتي گسترده بود، علي (ع) را ديدم که در محراب عبادت ايستاده و محاسن خود را به دست گرفته، مانند انسان مار گزيده‏اي به خود مي‏پيچيد و در پيشگاه حق تعالي به گونه‏ي انسان اندوه رسيده و ماتمزده‏اي مي‏گريست و درباره‏ي دنيا مي‏فرمود:

يا دنيا، يا دنيا! اليک عني، ابي تعرضت؟ ام الي تشوقت؟

لا حان حينک، هيهات! غري غيري، لا حاجه لي فيک، قد طلقتک ثلاثا لا رجعه فيها، فعيشک قصير و خطرک يسير و املک حقير. آه من قله الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد.1

«اي دنيا، اي دنيا! از من دور شو. آيا براي فريفتن خود را به من مي‏نمايي! يا اينکه به من مشتاق و شيفته شده‏اي؟

هرگز محبت تو در دل من جاي نمي‏گيرد، ديگري را بفريب، زيرا مرا به تو نيازي نيست. اي دنيا من تو را سه طلاقه کرده‏ام و امکان بازگشت به سوي تو نيست. چرا که دوره‏ي زندگاني تو کوتاه، ارزش و منزلت تو اندک و آرزوي بهره‏مندي از تو پست و حقير است. افسوس از کمي زاد و توشه، درازي راه، دوري سفر و عظمت رستاخيز».

امام عليه‏السلام در نامه‏اي به عثمان ابن حنيف انصاري، که از سوي آن حضرت عهده‏دار حکومت بصره بود، در ارتباط با دنيا و موضع صريح و روشن خود پيرامون آن چنين مرقوم فرمود:

اليک عني يا دنيا! فحبلک علي غاربک، قد انسللت من مخالبک و افلت من حبائلک و اجتنبت الذهاب في مداحضک..2

«اي دنيا از من دور شو! زيرا من زمام تو را به گردنت انداخته، خود را از چنگ تو بيرون کشيده، از دامهايت گريخته و از گام نهادن در لغزشگاههاي تو دوري گزيده‏ام...».

امام علي عليه‏السلام در يکي از خطبه‏هاي بليغ نهج‏البلاغه، که طي آن موضع صريح و قاطع خود را در گسترش عدل، پيکار با ستم و دفاع بي‏امان از مظلوم بيان کرده است. در رابطه با هديه‏اي که اشعت ابن قيس منافق به قصد فريب آن حضرت، براي امام (ع) آورده بود، تا مگر به اين وسيله آن

بزرگوار را از منهج عدل و صراط مستقيم حق، به بيراهه‏ي فساد و ستم بکشاند، فرمود:

... و ان دنياکم عندي لا هون من ورقه في فم جراده تقضمها.

ما لعلي و لنعيم يفني و لذه لا تبقي، نعوذ بالله من سبات العقل و قبح الزلل و به نستعين.3

«همانا دنياي شما در نظر من از برگ جويده شده‏اي که در دهان ملخي باشد، بي‏ارزشتر و خوارتر است. علي را با نعمتهاي زوال‏پذير و لذت و کامراني ناپايدار چه کار؟

به خدا پناه مي‏بريم از غفلت عقل و زشتي لغزش در راه خدا و تنها از او ياري مي‏جوئيم»

امام علي (ع) در پرتو شناخت خدا، معرفت کامل رسول‏الله (ص) و آگاهي از فرهنگ اسلام و فلسفه‏ي شريعت، دنيا را به خوبي شناخته و چهره‏ي زشت و ناميمون آن را از پس نقابهاي فريب و جلوه‏هاي کاذب و فريبا شناسايي کرده و به همين دليل لحظه‏اي در ستيز با آن آرام نگرفته است. و در رابطه با پيکار با دنيا و مظاهر فريبنده‏ي آن، به پيروزي نهايي دست يافته و خود فرموده است:

انا کاب الدنيا لوجهها و قادرها بقدرها و ناظرها بعينها...4

«من دنيا را با چهره و صورتش به زمين کوبيده‏ام و آن را به درستي اندازه‏گيري کرده و به حقيقت آن بينا و آگاهم...».

در انديشه و نظر امام علي (ع) دستيابي به آخرت و بهره‏مندي از رحمت و برکت و فيوضات بي‏پايان الهي در سراي جاويدان آخرت، در کنار برخورداري از دنيا و بهره‏مندي از لذتها و خوشيها و عشرتهاي دنيا، امکان‏پذير نيست. چرا که دل‏سپاري و روي آوري به هر يک از ايندو، باعث پرهيز از ديگري است. و در همين رابطه امام عليه‏السلام فرمود:

ان الدنيا و الاخره عدوان متفاوتان، و سبيلان مختلفان. فمن احب الدنيا و تولاها ابغض الاخره و عاداها و هما بمنزله المشرق و المغرب و ماش بينهما کلما قرب من واحد بعد من الاخر و هما بعد ضرتان.5

«به راستي که دنيا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه گوناگون مي‏باشند. بنابراين هر کس که دنيا را دوست داشته و به آن دل مي‏بندد، آخرت را دشمن داشته و از آن نفرت دارد. و اين دو (دنيا و آخرت) در مثل مشرق و مغرب عالم را مانند. و کسي که در ميان ايندو راه مي‏پيمايد، چنانست که هرگاه به يکي از آنها نزديک شود، بي‏گمان از ديگري دور خواهد شد. و در مثالي ديگر، دنيا و آخرت مانند دو زن از يک شوهر مي‏باشند، که پيوسته با يکديگر ناسازگارند.»

امام علي (ع) در بيان زشتي و شومي دنيا در چشمان خويش، که جز جمال دوست نديده و سواي حقيقت را نمي‏جويد، فرموده:

و الله لدنياکم هذه اهون في عيني من عراق خنزير في يد مجذوم6

«به خدا سوگند، که دنياي شما در چشم من، از استخوان بي‏گوشت خوک در دست بيماري که گرفتار مرض جذام باشد، خوارتر و بي‏ارزشتر است.»

امام عليه‏السلام دنيا را در چشم و نگاه خردمندان پرهيزگار، به سايه‏ي گذرا و ناپايداري تشبيه کرده و فرموده:

... فانها عند ذوي العقول کفي‏ء الظل، بينا تراه سابغا حتي قلص و زائدا حتي نقص.7

«بنابراين دنيا در نگاه خردمندان، مانند بازگشت سايه‏اي است که تا آن را گسترده مي‏بيني جمع شود و چون آن را زياده بيني اندک مي‏شود.»

امام عليه‏السلام در توصيف دنيا و چگونگي احوال آن مي‏فرمايد:

... فان الدنيا رنق مشربها، ردغ مشرعها، يونق منظرها و يوبق مخبرها. غرور حائل و ضوء آفل و ظل زائل و سناد مائل...8

«به راستي که دنيا آبشخورش تيره و تار، سرچشمه‏ي آن گل‏آلود و چشم‏اندازش شگفت‏آور است. حقيقت دنيا هلاک کننده و جانفرسا و فريبنده و نابود شونده است.

دنيا بمانند روشنايي روي در غروب نهاده، سايه‏اي از ميان رونده و تکيه‏گاهي ويران شونده است»

امام علي (ع) پيش از دوران خلافت خود در نامه‏اي به سلمان فارسي، که خدايش بيامرزد چنين نوشت:

اما بعد فانما مثل الدنيا مثل الحيه، لين مسها، قاتل سمها فاعرض عما يعجبک فيها...9

«اما بعد، دنيا در مثل ماري را مي‏ماند، که دست کشيدن به آن نرم و خوش آيند است، ولي زهري کشنده دارد. بنابراين از آنچه که تو را مي‏فريبد دوري و پرهيز کن...».

نامه‏اي که امام عليه‏السلام به حارث همداني نوشتند، در رابطه با زوال پذيري و ناپايداري دنيا فرمود:

... و اعتبر بما مضي من الدنيا ما بقي منها، فان بعضها يشبه بعضا و آخرها لا حق باولها و کلها حائل مفارق... و اياک ان ينزل بک الموت و انت ابق من ربک في طلب الدنيا10

«براي آينده از گذشته پند بگير، چرا که همه‏ي امور جهان مانند يکديگر و پايان آنها پيوسته به آغازش و همه زوال‏پذير و فراق‏انگيز است.

و بپرهيز از اينکه مرگ تو را دريابد، در حالي که تو به خاطر فراهم آوردن دنيا از رحمت پروردگارت بدور باشي».

امام يکتاپرستان حق طلب علي عليه‏السلام، در رابطه با پرهيز از دنيا و دلبستگي به آن، طي خطبه‏اي بليغ و شيوا زشتيهاي دنيا را بيان فرموده، که ما به دليل پرهيز از زياده‏گويي نسبت به سرزنش دنيا، تنها فرازي از آن خطبه را نقل مي‏کنيم:

اما بعد فاني احذرکم الدنيا فانها حلوه حضره، حفت بالشهوات و تحببت بالعاجله و راقت بالقليل و تحلت بالامال و تزينت بالغرور، لا تدوم حبرتها و لا تومن فجعتها، غراره ضراره، حائله زائله، نافده بائده، اکاله غواله، لاتعدو اذا تناهت الي امنيه اهل الرغبه فيها و الرضاء بها ان تکون کما قال الله تعالي:

مثل الحيوة الدنيا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشيما تذروه الرياح و کان الله علي کل شي‏ء مقتدرا.11

لم يکن امرو منها في حبره الا اعقبته بعدها عبره و لم يلق من سرائها بطنا الا منحته من ضرائها ظهرا و لم تطله فيها ديمه رخاء الا هتنت عليه مزنه بلاء.12

«پس از حمد و ستايش خدا و درود بر پيامبر گرامي او، من شما را از گرايش به دنيا پرهيز مي‏دهم. چرا که دنيا- به کام دنياخواهان- شيرين و- در چشم آنها- با طراوت و سر سبز است. دنيا به شهوتها و خواهشهاي زودگذر پوشيده شده است، و با آنچه که به زودي از ميان مي‏رود اظهار دوستي مي‏کند. و با زيورهاي اندک دل شما را بشگفت مي‏آورد و با آرزوهاي شما خود را مي‏آرايد و با فريب و نيرنگ جلوه‏گري مي‏کند. شادي دنيا پايدار نيست و کسي از درد و اندوه آن در امان نبوده و بسيار فريبا و زيان‏بخش است. دنيا دگرگون کننده‏ي احوال است و زوال‏پذير، نابود کننده است و کشنده و شکمباره‏ايست که همه را هلاک مي‏کند.

هنگامي که آرزوي دنياطلبان و آنها که به دنيا خشنودند به نهايت برسد، دنيا از اين که هست تجاوز نمي‏کند و به فرموده‏ي خداي سبحان:

(مثل دنيا مانند گياه زمين است، که با آب فرو فرستاده از آسمان در آميخت (سر سبز شد)، ولي به زودي چنان خشک شد، که بادها آن را- به هر سوي- پراکنده مي‏سازند. و خداي بزرگ به انجام هر کاري توانا است(.

هيچ کس از دنيا شادمان نبوده، مگر اينکه در پي آن گريه‏ي گلوگيري به او روي آورده است. و از خوشيهاي دنيا به کسي نرسيده، مگر اينکه پس از آن از بديهاي آن به وي زياني رسيده است. باران فراخي و فراواني نعمت و خوشبختي دنيا کسي را تر نکرده، مگر اينکه ابر بلا و محنت پياپي بر او باريده است...».

امام علي بن ابيطالب عليه صلوات الله، در خطبه‏ها و حکمتهاي نهج‏البلاغه به ضرورت و مناسبتهاي گوناگون، با تشبيهات و استعاره‏هاي متفاوت به بيان زشتيها و ناهنجاريها و ناپايداري دنيا پرداخته است. و با بياني رسا و منطقي گويا انديشمندان مومن و خردپيشگان عارف را از دلبستگي و گرايش به دنيا پرهيز داده و همه‏ي پيروان اسلام و رهروان مذهب تشيع را از پيوند و روي آوري به دنيا و مظاهر فريباي آن برحذر داشته است. در اين رابطه به فرازي از خطبه 112 امام عليه‏السلام توجه کنيد.

و احذرکم الدنيا فانها منزل قلعه و ليست بدار نجعه و قد تزينت بغرورها و غرت بزينتها، دار هانت علي ربها:

فخلط حلالها بحرامها و خيرها بشرها و حياتها بموتها و حلوها بمرها، لم يصفها الله تعالي لاوليائه و لم يضن بها علي اعدائه، خيرها زهيد و شرها عتيد و جمعها ينفد و ملکها يسلب و عامرها يخرب. فما خير دار تنقض نقض البناء؟ و عمر يفني فيها فناء الزاد؟ و مده تنقطع انقطاع السير؟

اجعلوا ما افترض الله عليکم من طلبتکم و اسالوه من اداء حقه ما سالکم...13

«شما را از- دلبستگي- به دنيا پرهيز مي‏دهم، چرا که دنيا سراي جاويدان و خانه‏ي سرسبزي نيست. دنيا خود را با جلوه‏هاي فريبنده آراسته و با اين آرايش- شما را- مي‏فريبد.

دنيا در پيشگاه پروردگار سرايي خوار و ناچيز است، که حلال آن را حرامش آميخته، خوبي آن با بديهايش، زندگاني آن با مرگ و شيريني آن با تلخي و ناگواريش بهم آميخته است.

خداي بزرگ دنيا را براي دوستان خود گوارا نساخته و از واگذاري آن به دشمنانش دريغ نکرده است. خير و خوبي دنيا اندک و زشتي و بدي آن فراهم آمده است، آنچه از دنيا فراهم آورند فاني شود، دولت آن پاينده نيست و آبادانيش ويران شود.

چه خيريست در سرايي که مانند ساختمان روي به ويراني نهاده است؟

چه خيريست در عمري که در آن توشه‏ي سراي جاويدان از ميان مي‏رود؟

و چه خيريست در فرصتي که مانند زمان پيمودن راهي به پايان مي‏رسد؟

خواست و مطلوب شما چيزهايي باشد، که خدا انجام آن را بر شما واجب کرده است. و در بجا آوردن آنچه که خدا از شما خواسته، از وي ياري بجوئيد...».

امام عليه‏السلام در بيان فريبندگي دنيا و توصيف گذرايي و زيان‏رساني آن فرمود:

الدنيا تغر و تضر و تمر، ان الله سبحانه لم يرضها ثوابا لاوليائه و لا عقابا لا عدائه. و ان اهل الدنيا کرکب بيناهم حلوا اذ صاح بهم سائقهم فارتحلوا.14

«دنيا فريب مي‏دهد، زيان مي‏رساند و مي‏گذرد. همانا خداي سبحان- به دليل پستي و حقارت دنيا- راضي نشد که دنيا را پاداش دوستان خود و کيفر دشمنانش قرار دهد. مردم در دنيا بمانند کاروانياني هستند، که هر جا در ميان راه فرود آمده‏اند- تا اندکي استراحت کنند- ناگهان قافله‏سالار آنها فرمان حرکت مي‏دهد و کاروانيان به فرمان او کوچ مي‏کنند».

همه‏ي آنچه که تا به حال در مذمت و سرزنش دنيا از زبان و کلام اميرالمومنين امام علي (ع) نقل شد، بيان اندکي از بي‏ارزشي و ناپايداري دنيا در کلام آن بزرگوار است. صفحات روشن نهج‏البلاغه و خطبه‏ها، حکمتها، نامه‏ها و کلمات قصار آن بيانگر نهايت نفرت امام عليه‏السلام از دنيا و زشتيها و فريبندگي ها و پستي‏هاي آن است.

براي مطالعه بيشتر دوستداران کلام امير سخن شماره هاي خطبه‏هاي ديگر نهج‏البلاغه ترجمه فيض‏الاسلام به شماره‏هاي 156 و217 و233 و232 و230 و228 و181 و172 و145 و129 و113 و52 و105 و53 و34 و28 و3 و160 و112 و110 و82 و81 و62 و نامه‏هاي امام (ع) به شماره‏هاي 48 و39 و43 و33 و17 و32 و31 و22 و69 و68 و49 و3 و به سخنان حکمت‏آميز امام (ع) که با عنوان حکمت در نهج‏البلاغه گرد اوري شده است را  به شماره‏هاي 397 و364 و362 و103 و86 و351 و336 و182 و121 و243 و223 و100 و407 و359 و به گفتارهاي کوتاه امام علي ( ع) که در نهج‏البلاغه با عنوان کلام جمع‏آوري شده به شماره‏هاي 42، 130 و194، ارجاع مي دهيم تا خود بيشتر در اين خصوص پژوهش نمايد .

گردآورنده :علي هاديان

 کارشناس فرهنگي اداره کل تبليغات اسلامي همدان

 

 

سه‌شنبه 24 خرداد 1390 - 13:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری