سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 9:43
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

فيلمسازي که شعر مي سرود

 

نگاهي به زندگي و آثار ژان کوکتو کارگردان برجسته فرانسوي


ژان کوکتو کارگردان، فيلمنامه نويس، شاعر، رمان نويس، نمايشنامه نويس، نقاش و بازيگر فرانسوي در پنجم جولاي 1899 در يک خانواده مرفه در مزون لايف در حوالي پاريس به دنيا آمد.

 دوران کودکي و نوجواني اش را بيشتر در پاريس در خانه پدربزرگش که درمحله پيگال بود، گذراند. در نتيجه به نوعي به مونتمارتر تعلق داشت؛ البته به بخش بورژواي آن، نه بخش اشرافي اش.

 پدرش، ژرژکوکتو، تمام طول زندگي اش دلال سهام بود؛ اگر چه علاقه اصلي اش نقاشي بود. مادرش، اوژني، دمتر اوژن لوکنت بود که بازار سهامي که ژرژ در آن کار مي کرد به او تعلق داشت؛ همچنين خانه هايي که اعضاء خاندان در آنها زندگي مي کردند. او مجموعه نفيسي نيز از اشيا هنري داشت. از جمله يک مجموعه ويلون استراديواريوس که در کنسرت هاي هفتگي موسيقي مجلسي خانواده لوکنت از آنها استفاده مي شد.

 ژان کوکتو در دبيرستان کوندورسه درس خواند و بعد ها (طبق عادت) اصرار داشت که آنجا «تنبل کلاس» به حساب مي آمده است. با اين حال پرونده درسي او شامل چيزهايي ضد و نقيضي است البته در اينکه او بچه وحشتناکي بوده شکي نيست (سرانجام هم در بهار 1904 از مدرسه اخراج شده) اما نشانه هايي از ذهني خلاق و استعدادي استثنايي در نقاشي و ادبيات نيز در پرونده او ديده مي شد.

ژان کوکتو به عنوان دست پرورده ادوار دومارکس بازيگر ميانسال تئاتر که دوست داشت استعدادهاي جوان را تحت حمايت خود قرار دهد از نوجواني اشعارش را براي صاحب نظران پاريس دکلمه مي کرد.

 در ميانه جنگ جهاني اول، کوکتو براي باله russes متن مي نوشت(طراح دکور آن جا پيکاسو و موسيقي اش از اريک ساني بود) کوکتو به دليل بيماري از خدمت نظام معاف شد، ولي همراه واحد آمبولانس به خط مقدم رفت و ماجراهايي برايش اتفاق افتاد که بخش هايي از آن در رمان «توماس رياکار» (1923) منعکس شده است. پس از جنگ ستاره اقبال کوکتو خيلي زود به او روي خوشي نشان داد، در سال 1919 مجموعه اي از اشعار، قطعه هاي ادبي و کاريکاتورهايش با عنوان  lepotomaمنتشر شد.

 در 1920 باله پانتوميمش با عنوان «گاو روي بام» و در سال 1921 نمايش شاعرانه اش «زوج هاي برج ايفل» بر روي صحنه رفت. درسال 1924 منتخبي از اشعار و در سال 1926 مجموعه نقدهايش منتشر شد.

 اقتباس هاي مدرنيستي اش از آنتيگونه سوفوکل (1922 با طراحي پيکاسو) و رومئو و ژوليت شکسپير (1926) از آثار ديگرش بودند که بر صحنه رفتند. او که نمي خواست صرفا به نوشتن اکتفا کند، نقاشي و طراحي مي کرد. طرح فرشينه مي زد، براي موسيقي دانان آوانگارد تبليغ مي کرد و به دفاع از موسيقي جاز و چارلي چاپلين مي پرداخت.

 دشمنانش مي گفتند هنرمندان مهم پاريس به اين دليل کوکتو را تحمل مي کردند که او به عنوان تبليغات چي برايشان مفيد بود. اگر هم اين طور باشد به هر حال او با هر آدم اجتماعي مهمي از پيکاسو گرفته تا شاهزاده ولز آشنا بود. او همچنين با رمون راديگه، نويسنده جوان دوستي نزديک و عميقي داشت و مرگ او در 23 سالگي ضربه مهلکي به کوکتو محسوب مي شد.

 مهم ترين انتقادي که از آثار متنوع کوکتو مي شد، اين بود که آنها فاقد وزن يا عمق و شيريني يک اثر با شکوه هستند که آدم را «غافلگير» کند. ستايشگرانش از سوي ديگر منکر اين بودند که آثارش تهي از احساس هستند، آنها مي گفتند اين آثار دنيايي جادويي خلق مي کنند که سرشار از نوعي نماد گرايي شخصي است که آدم يا آن را در بست مي پذيرد، يا به کلي رد مي کند.

 نخستين فيلم کوکتو «خون يک شاعر»(1930) بود. «خون يک شاعر» کوششي با استفاده از تمام تمهيدهاي سينمايي است براي عينيت بخشيدن به روياها و در واقع، «من» شاعر که خود کوکتو باشد و همه تصاير عجيب و غير واقعي فيلم (دهان هايي که در کف دست شاعر گشوده مي شود، مجسمه اي که زنده مي شود، راهرو هتل، خودکشي و ادامه زندگي و  بازي در برف و ...) استعاره ها و اشاره هايي هستند به شخص شاعر.

کوکتو درباره اين فيلم مي گويد:«تنهايي شاعر آن قدر بزرگ است و آن چنان در خلاقيت خود سير مي کند که دهان يکي از آفريده هايش چون زخمي در کف دستش به حيات خود ادامه مي دهد»

 ژرژ سادول درباره «خون يک شاعر» مي نويسد:« اين فيلم که با سرمايه خصوصي تهيه کننده عصر طلايي، يعني ويکونت دونوآي تهيه شده است نخستين گام جسورانه اي است که کوکتو در عالم سينما بر مي دارد. و تنها فيلمي است که بنا به ادعاي خود وي، در ساختنش کاملاً آزاد بوده است.

 به رغم ساخت تصنعي ولي سبک دار و بدعت هاي بصري، اين فيلم صادقانه و شخصي و سرشار از پيکرنگاري شخصي خود او است و از موضوعات وسوسه ها و تداعي هاي خواب گونه اي که در شعرها، رمان ها، طرح ها و نمايشنامه هايش به کار برده است. سخن مي گويد: نمونه هايي از اين دست شاعر با ستاره اي بر شانه چپ، دهان طراحي شده اي که جان مي گيرد، آينه اي که به جهان ديگر باز مي شود، جنگ گلوله هاي برف کودکان که در جريان آن يکي کشته مي شود و...»

اين فيلم- شعر زندگينامه اي، با آن فضاي روياگونه و تصاوير اسرار آميز، شبيه فيلم سوررئاليستي «سگ آندلسي»(بونوئل) است. البته کوکتو که سوررئاليست ها را رقيب خود به شمار مي آورد منکر اين شباهت ها بود.

اين دوران طلايي که در آن آماتورهاي با استعداد مي توانستند به کمک حاميان خصوصي فيلم بسازند با پيدايش سينماي ناطق پايان يافت و کوکتو 15 سال هيچ فيلمي نساخت و بهترين رمانش «بچه هاي وحشتناک» را در سال 1926 منتشر کرد و در دهه 1930 موفقيت هاي متعددي به عنوان نمايشنامه نويس کسب کرد.

در دوران اشغال آلمان ها شهرت او به اتهام همدستي با دشمن خدشه دار شد. اما در اين مدت سينما را به کلي رها نکرد، بلکه براي بسياري از کارگردانهاي ديگر فيلمنامه و ديالوگ نوشت و اقتباس هايي انجام داد. از فيلم هاي سرگرم کننده بي اهميت مانند «کمدي خوشبختي» (مارسل لربيه، 1940) و «بارون فانتوم»، (سرژ دوپوليني) گرفته تا آثاري شخصي تر و با اهميت تر.

مهم ترين اين فيلم ها اقتباس مدرن او از افسانه تريستان و ايزولد با نام «بازگشت ابدي» (1937) بود که ژان دلانوا آن را کارگرداني کرد ولي مضامين و نماد هاي خاص کوکتو در آن ديده مي شد. او همچنين براي شاهکار روبر برسون «خانم هاي جنگل بولوني» (1944) ديالوگ نوشت.

 فيلم دوم کوکتو در مقام کارگرداني «ديو و دلبر» (1946) بود. دلبر (ژورف دي) براي نجات پدرش از خشم ديو اجازه مي دهد که در قلعه جادويي جانور زنداني شود به تدريج دختر به عمق مهرباني و افسردگي ديو  پي مي برد و اجازه مي گيرد که از پدر بيمارش عيادت کند، اما غيبتش طولاني مي شود و وقتي بر مي گردد که ديو دل شکسته مي ميرد، نامزد دختر، اونان براي نجات او و دزديدن گنج ديو از راه مي رسد ولي او نيز شکست مي خورد و همزمان با ديو مي ميرد. اونان به هيولاي مرده بدل مي شود و ديو، با نگاه دلبر، در هيات شاهزاده اونان از نو  زنده مي شود.

با فيلم «ديو ودلبر» کوکتو در عين بيداري ما را به عالم خيال مي برد، گويي ميان خيال و واقعيت فاصله اي وجود ندارد. استفاده از تمهيدهايي مثل حرکت آهسته (اسلوموشن) و پخش وارونه فيلم در جهت بازسازي فضايي خيال انگيز در يک افسانه پريان است. ژرژسادول درباره فيلم مي نويسد: «فيلم تخيلي بسيار زيبايي که فيلمبرداري عالي دارد دکورهاي کريستيان برار بر افسون تصويري اثر مي افزايد و گريم آراکليان عالي است. اين فيلم يکي از موفقيت آميزترين آثار کوکتو است»

«والدين وحشتناک»(1948) چهارمين فيلم کوکتو، به بهترين وجهي روابط نامتعارف را مطرح مي کند و از آدم هايي مي گويد که ظاهراً هرگز از لاک خود خارج نشده اند. طرح داستاني عجيب و نيمه تراژيک کوکتو که از نمايشنامه خود او اقتباس شده در دو آپارتمان (کثيف) خانواده «ميشل» و (تميز) «مادلن» شکل مي گيرد و در فضايي تئاتر مانند با حرکت هاي فيزيکي اندک- روايت مي شود.

فيلم «اورفه» (1950) شاهکار ژان کوکتو است. در «اورفه» کوکتو بر مبناي اسطوره اي يوناني، در واقع، مشغول بناي اسطوره اي شخصي خويش است و فيلم جدا از بقيه آثار خود سرگذشت نامه اي او نمي تواند مفهومي داشته باشد. «اورفه» هنوز بسيار غريب و جذاب به نظر مي رسد و بسياري از صحنه هاي آن از جمله عبور از آينه ها براي ورود به دنياي زيرين به ياد ماندني هستند.

ژرژ سادول درباره فيلم مي نويسد: «فيلم آکنده از ترفندهاي شاعرانه است. آينه ها، پيام آوران مرگ که ملبس به جامه هاي چرمي سياهند و سوار بر موتورسيکلت و مهم تر از همه آفريدن شهري خيالي بر مبناي مکان هاي مختلف پاريس.»

کوکتو درباره اورفه مي گويد: «اورفه فيلمي است که فقط مي تواند روي پرده وجود داشته باشد سعي کردم از دوربين نه مثل قلم بلکه مانند مرکب استفاده کنم. اسطوره هاي بسياري را در هم بافتم. اين اثر درامي است ازديدني ها و ناديدني ها. در اورفه مرگ جاسوسي است که علاقه مند به مردي مي شود که جاسوسي اش را مي کند. او براي کمک به مرد خود را محکوم مي کند،در حالي که وظيفه اش نابودي او است.»

ژان کوکتو با فيلم «وصيت نامه اورفه» (1960) با اثري گرم و گيرا و سرشار از تصاوير و صحنه هايي از شخصيت هاي آشنايش و گردهمايي دوستان و ستايندگان با سينما بدرود گفت. جمع بازيگران اين فيلم را چهره هاي شاخص هنر فرانسه تشکيل مي دهند.

حيات حرفه اي ژان کوکتو با «وصيت نامه اورفه» کامل مي شود. اينجا استاد يک بار ديگر به ابدعات زيبا و بديعي دست مي زند و از جمله به تمهيد حرکت معکوس روي مي آورد. ازچهره هاي سرشناس که در فيلم حضور دارند بايد به پيکاسو، آزناوور، يول براينر، بريژيت باردو و دومينگن گاوباز معروف اشاره کرد که همگي از دوستان فيلمساز بودند.

 همچنين چهره هاي آشنايي از فيلم «اورفه» (ماره، کازارس، درميت و پريه) در آن حضور دارند. فرانسوا تروفو نيز براي کمک به استاد در توليد و تامين بودجه فيلم مشارکت داشت. «وصيت نامه اورفه» يک شعر ناب و شخصي از يک چهره شاخص هنر قرن بيستم است که در آن حال و آينده کابوس و رويا و زندگي و مرگ را در هم آميخته است.

ژان کوکتو هنرمندي بود که در طول عمرش حدود 120 تابلوي نقاشي، 32 کتاب، چهار باله، 16 نمايشنامه، چند قطعه موسيقي و ... و شش فيلم خلق کرد ژان کوکتو فيلمساز بزرگ و فرهيخته اي بودکه به جهت استفاده از تروکاژهاي ساده سينمايي براي ايجاد فيلم- شعرهاي پيچيده و خيره کننده مشهور است. شيوه هاي بياني غريب و شگفت انگيز او در سينما، به تسلط وي به ابزار سينما و سبک ويژه او شهادت مي دهند. سرانجام ژان کوکتو در 11 اکتبر 1963 درگذشت.

فيلم شناسي ژان کوکتو

ژان کوکتو فيلم مي سازد. (1925)، خون يک شاعر  (1930)، ديو و دلبر (1946)، عقاب دو سر دارد (1948) والدين وحشتناک (1948)، اورفه(1950)، کوريولان (کوتاه 16 ميليمتري، 1950) ويلاي سانتو ساسپير (کوتاه 16 ميليمتري، 1952) وصيت نامه اورفه (1960)

 

 

دوشنبه 23 خرداد 1390 - 13:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری