پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 10:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

طنزآميز از جنگ

 

نگاهي به داستان مگيل، اثر محسن مطلق

بررسي داستان هايي با درون مايه طنز هميشه سختي هاي خاص خود را داشته است. چراکه در تعريف طنز اجماعي ذهني وجود ندارد و نمي توان مطمئن بود متني که از نظر مخاطبي طنز است از نظر مخاطب ديگر نيز همين ويژگي را خواهد داشت. طنز داستاني بي انتها دارد و به تعداد نگاه هاي مخاطبانش مي تواند حدودي از موجوديت خود را به نمايش بگذارد. اين موضوع بخصوص در آثار مکتوب و بويژه در ادبيات داستاني بسيار محسوس تر خود را نشان مي دهد. همچنين در آثار معاصر طنز نيز تفاسير و تاويل هاي مدرن تري براي يک اثر طنز و ويژگي هاي لازمه آن براي طنز بودن، بر مي خوريم. به گونه اي که گاهي اثري بدون هيچ لبخندي پايان مي پذيرد و عنوان طنز را با خود يدک مي کشد. در اين برداشت هاي پيچيده از مقوله طنز ادا کردن حق مطلب در مرود يک اثر طنز ممکن است کمي مشکل بنظر برسد و از طرفي قطعا با توجه به برداشت هاي خاص مخاطب صورت خواهد گرفت. از اين رو اين بررسي مي تواند داراي جنبه هاي بسيار ديگري نيز باشد که قطعا از يدد نگارنده پنهان مانده است.

با اين مقدمه در يک نگاه کلي مي توان گفت مگيل همانگونه که از آن انتظار مي رود داستاني با درون مايه هاي طنز است. اگرچه اين طنز آنچنان که بايد و شايد در لايه هاي سطحي اثر پر رنگ نيست؛ اما مي توان سطوح پر رنگ تري از ويژگي هاي يک اثر طنز را در لايه هاي معنايي آن يافت. به زبان ساده تر نويسنده در داستان مگيل به دنبال نوشتن داستاني خنده آور نبوده است و به موقعيت سازي براي ايجاد لبخند نپرداخته است. منصفانه است که بگوييم به دنبال چنين چيزي نيز نبوده و آنچه در زبان اثر مي بينيم بيش از جستجوي لبخند بر لبان مخاطب به ارائه حرف ها و منش هاي آدم هاي داستان در اين قالب مي پردازد. اين موضوع با قرار دادن ويژگي دوم داستان مگيل در کنار طنز بودن آن بيشتر قابل درک و بررسي است. مگيل داستان جنگ است. اثري مرتبط با سال هاي دفاع مقدس و داراي همان ويژگي ها و خطوط خاص ادبيات دفاع مقدس. هرچند که زبان اثر متفاوت است، اما کارکرد هاي آن به عنوان اثري در زمره آثار ادبيات دفاع مقدس قرار دارد و بررسي بهتر آن تنها با در نظر گرفتن اين دو ويژگي ممکن است. ادبيات دفعا مقدس نيز داراي مختصات خاص خود است که مگيل را بايد از اين زاويه نيز سنجيد. يعني ابتدا بايد بدانيم اثر مرود بررسي چه بهره اي از طنز برده است و سپس بسنجيم که چه بهره اي از ادبيات دفعا مقدس برده است و در نهايت نگاهي داتشه باشيم به ترکيب اين دو ويژگي و مثبت يا منفي بودن آن در داستان مگيل.

از نظر طنز در ادامه اشاره ابتدايي خود به وجود درون مايه هاي طنز در داستان مگيل مي پردازيم. بار زباني طنز را در مگيل از همان بند ابتدايي اثر و بازي کلامي نويسنده با يک فاجعه (کور و کر شدن شخصيت اصلي داستان در اثر انفجار) و تبديل آن به موقعيتي خنده آور، مي توان مشاهده کرد. از اين رو مي توان اصلي ترين فاکتور ساختاري اثر را که در طنز بودن آن موثر بوده است زبان اثر ناميد. زباني که توانسته با ايجاد گفتماني طنازانه از موقعيتي سخت، به ايجاد فضايي بپردازد که اگرچه نمي توان با آن آنچنان خنديد ولي از حالت عادي آن نيز بيار دور است. درک بهتر اين موضع زماني صورت پذير از که بدانيم نويسنده چه موقعيتي را دارد تشريح مي کند و اين موقعيت در يک توصيف غير طنازانه از چه ويژگي هايي مي توانست برخوردار باشد. اين زبان جذاب و تغيير دهنده فضا در همه جاي داستان حضور دارد و نکته مثبت آن اين است که بدون لطمه زدن به واقعيت وجودي رخدادها و بدون عبور از مرزهاي ارزشي خود چنين ويزگي خاصي را ايجاد کرده است.  نکته ديگر در مورد مگيل ميزان طنز پذيري محتواي اثر است. البته نه به عنوان يک نقص يا ضعف؛ که تنها به عنوان يک ويژگي بايد گفت محتواي داستان مگيل طنز پذير نيست و نمي توان با محتواي آن براي ايجاد طنز در اثر بازي کرد. البته شايد اين مضوع را بتوان به انتخاب نويسنده در بازگو کردن چنين داستاني ارتباط داد؛ اما به هر حال داستان مي توانست از نظر محتوايي نيز در مراحلي ياري کننده و پذيرنده بار طنز ماجرا باشد که چنين اتفاقي، به انتخاب نويسنده رخ نداده است. در نهايت بايد گفت داستان مگيل مي تواند در دسته بندي خاصي از طنز جاي بگيرد که بيشتر از آنکه مي خنداند، مخاطب را مجذوب نثر جذاب و پرکشش خود مي کند و علاقه خواندن يک داستان جنگي را به نوعي ديگر و ز نگاهي ديگر در مخاطب خويش ايجاد مي کند. به اعتقاد نگارنده طنز در مگيل وسيله بيان است و هدف داستاني است که روايت مي شود و به نظر مي رسد براي نويسنده بسيار مهم بوده که به بطن داستان لطمه اي وارد نشود. از رو و با اين نگاه، که آن ها را مي توان محدوديت هايي براي اثر فوق در زمينه طنازي دانست؛ مي توان گفت مگيل يک طنز تمام عيار است و تا جاي ممکن از ويژگي هاي اين شيوه از نوشتن بهره برده است.

دومين نگاه به داستان مگيل بررسي آن از زاويه داستاني با مختصات ادبيات دفاع مقدس است. در اين ادبيات غالب داستان ها داراي ويژگي هاي مشخص و تکرار شونده اي هستند که مرتبا تکرار مي شوند و سر بر آوردن يک اثر از ميان آثار ديگر بيش از هر چيز ديگر، مرتبط با پيدا شدن ويژگي هايي نو، اما در حدود همان جريان قبلي است. ساخت يک شخصيت برجسته با ويژگي هاي خاص، بازگو کردن يک حادثه عجيب و بديع و يا توصيف فضايي از جنگ که قبلا توصيف نشده باشد مي تواند از اين دست ويژگي ها باشد. ويژگي هايي که يک اثر را در ادبيات دفاع مقدس نمونه مي کند. اما اين موضوع در مورد داستان مگيل جاي کار آنچناني ندارد. چنانکه محتواي اثر بيانگر چنين ويژگي خاصي نيست و از سويي انتظار چنين ويژگي خاصي از اثر مورد بررسي نمي رود. چرا که مگيل هدف خود را مشخص کرده است. به اعتقد نگارنده نمي توان هر حادثه عميق و بزرگي از جنگ را در حيطه طنازي مگيل مورد بازگويي قرار داد و وقتي قرار است ويژگي هايي از جنگ در قالب طنز بازگو شود بهترين شيوه بيان همان ويژگي هاي به نسبت تکرار شونده در آثار ديگر است. چرا که تغيير در شکل بيان خود ويژگي خاصي است که اثر را داراي يگانگي در خويش مي کند و نياز آن را از بيان آنچه موجب تفاوت مي شود رفع مي کند.

نکته ديگر در اين مورد رعايت تمام و کمال ويژگي هاي ادبيات دفاع مقدس در مگيل است. در ابتداي خوانش اثر آن چيزي که نگارنده را به عنوان بررسي کننده آن نگران مي ساخت لطمه زدن به ويژگي هاي اين ادبيات براي افزودن بر بار طنز اثر بود. که خوشبختانه اين نگراني محل اعراب نيافت و اثر تا جاي ممکن و بسيار خوب توانست بر روي خط نازک حفظ حريم هاي ارزشمند جنگ بماند و از آن عبور نکند. به گونه اي که در هيچ کجاي اين اثر طنز چيزي فداي طنازي نشده است.

اما از ترکيب اين دو سبک از نوشتار چه حاصل آمده است؟ به نظر مي رسد رعايت، کلمه اي است که مي توان بارها آن را در اين نوشتار به کار برد. در اينجا نيز مي توان گفت با وجود رعايت فاصله اين دو شکل نوشتن از يکديگر نويسنده توانسته تلفيق خوبي از آن ها را به نمايش بگذارد و در ترکيب آن ها تا حد مکن موفق بوده است. اين موفقيت از آن رو گفته مي شود که علاوه بر وجود خاصيت هاي هر دو سبک در اثر و از دست نرفتن چيزي در اين ترکيب، نويسنده به خوبي به بيان حرف خود پرداخته و به به نظر مي رسد مخاطب اثر نيز به راحتي بتواند منظور نظر نويسنده و حدفش را در لابلاي کلمات باز يابد. معرفي حال و هواي جبهه و آدم هاي جنگ و شکل زندگي و تفکر آن ها در اين اثر به خوبي انجام شده است و زبان طنز بهانه خوبي بوده تا مگيل به مخاطب خويش بفهماند که بعضي از رنج هاي رفته بر آدم هاي جنگ براي آن ها به همين شيريني داستان و روايت مگيل بوده است.

در ادامه اما بد نيست نگاهي داشته باشيم به شخصيت هاي اصلي اثر و برخي ويژگي هاي ساختاري ديگر آن. اولين شخصيت اثر که رواي داستان نيز خود اوست رزمنده اي است که در اثر انفجاري در جنگ شنوايي و بينايي خود را از دست مي دهد و تمامي دوستان و همراهانش نيز شهيد مي شوند. در فضاي توصيف شده تنها موجود زنده بجز اين رزمنده شخصيت دوم داستان حضور دارد. اين شخصيت قطري است به نام مگيل که براي حمل تسليحات در مناطق کوهستاني مورداستفاده قرار مي گرفته است. از نظر شخصيت پردازي ي توان گفت رواي داراي شخصيتي با ذهن طنز است و همين ذهنيت آغازگر بار طنز ماجرا نيز بوده است. نويسنده کوشيده هر چزي را از نگاه راوي با درون مايه اي اميدوارانه توصيف نمايد و او را شخصيتي خوشبين به رويداد هاي آينده معرفي کند. تا بتواند از منظر روايت او داستان را با لحجه طنز جلو ببرد. در اين زمينه ينز مي توان گفت تا حدود زيادي موفقيت حاصل شده است و رواي به خوبي توانسته نقش را بر عهده بگيرد. البته ذکر اين نکته نيز ضروري است که پردازش هاي مبتي بر شخصيت راوي بر روي ويژگي خاصي فراتر از يک رزمنده عادي متمرکز نشده است و نمي توان اين شخصيت را از نگاه خاصي داراي برتري هايي در شخصيت پردازي دانست.

همانطور که اشاره شد دومين شخصيت ماجرا قاطري است به نام مگيل که عنوان داستان نيز برگرفته از نام اوست. اينکه چطور يک حيوان مي تواند به عنوان يکي از شخصيت هاي اصلي داستان خودنمايي کند؛ موضوعي است که با خواندن اثر قابل درک است. اما شيوه اي که نويسنده براي ايجاد چنين شخصيتي در پيش گرفته است بيشتر مبتي بر ايجاد قوه عاقله در اين حيوان و نيز نسبت دادن ويژگي هاي انساني به وي است. همچنين بايد گفت شخصيت مگيل بيش از آنکه در حرکات و رفتار خود او شکل بگيرد؛ در زبان راوي شکل گرفته است. به صورتي که او به توصيف حرکات مگيل و واکنش هاي او مي پردازد و اين توصيفات که با توجه به نداشت قوه بينايي و شنوايي راوي شکل گرفته شکل دهنده شخصيت مگيل مي شود. به طور کلي بايد گفت شخصيت مگيل نيز توانسته در حدود انتظارات ظاهر شود.

سومين شخصيت مطرح اين داستان سامي است. سامي از شخصيت هايي است که نويسنده ان را با استفاده از شيوه هاي معمول شخصيت پردازي خلق کرده است. به طوري که بر خلاف دو شخصيت قبلي، سامي خودش به معرفي خودش مي پردازد و اين معرفي از طريق ديالوگ ها و نوع رفتار و حرکاتش صورت مي گيرد. به عبارت ديگر شخصيت سامي که از نيمه هاي داستان وارد مي شود شخصيتي است خود ساخته و غير وابسته به ساير شخصيت ها. سامي را نيز مي توان به نسبت داراي شخصيتي با ساختار محکم دانست که به اندازه کافي مورد توجه نويسنده قرار گرفته است. بجز اين سه شخصيت چندين شخصيت ديگر ينز در داستان حضور دارند که غالب آن ها حضوري مقطعي و کوتاه را تجربه مي کنند و از اين رو نيزا خاصي به شخصيت پردزاي نداشته اند و تنها از طريق ارتباطشان به ماجرا يا شخصيت هاي داستان شکل گرفته اند.

در نهايت آنچه مي ماند اينکه داستان مگيل را بايد خواند و همانطور که در ابتداي بررسي گفته شد هر خوانشي برداشتي خواهد داشت و نمره اي خواهد داد. نگارنده مگيل را شايسته نمره بالايي مي داند و او را به نسبت جايگاه خودش و به نسبت هم نوعان خود داراي جايگاه مناسبي مي شناسد. مگيل همانقدر طنازانه به تحرير درآمده است که دغدغه جنگ دارد و بر عکس. از اين رو مي توان اين داستان را سربلند خارج شده از آزموني سخت نيز دانست. چرا که توانسته با رعايت همه حدودي که مورد بحث قرار گرفت کشش مناسبي در مخاطب خويش ايجاد نمايد؛ و بدون شک اثري است که توسط مخاطبان بسياري خوانده خواهد شد و به ظنر مي رسد درصد بالايي نيز آن را مورد پسند و پذيرش قرار دهند.

با آرزوي توفيق روز آفزون و قلمي تواناتر در آثار بعدي، براي محسن مطلق و تشکر و قدرداني از دفتر طنز حوزه هنري در انشار آثاري متفاوت در حوزه طنز.

 

 

يكشنبه 22 خرداد 1390 - 8:30


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری