پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ميلاد بهاري

 

دوران حرف تازه زدن به سر آمده

 

گفت و گو با فاضل نظري، شاعر


کمتر شاعري است که بعد از انقلاب با شعرهاي خويش توانسته به چنين شهرتي دست يابد. ( آن ها،گريه هاي امپراتور و اقليت) سه گانه شعري فاضل نظري است که در کمتر از دو سال به چاپ هفدهم رسيده است. اين را مي توان به عنوان يک مدعا مستدل براي محبوبيت اين شاعر جوان ذکر کرد. اين سه دفتر شعري،فاضل نظري را تبديل به شاعري صاحب سبک در غزل امروز کرده است. سه گانه او آنقدر پرمخاطب بوده که لقب پرفروش ترين و پرتيراژترين دفترهاي شعري را به دست آورده است. جالب اينکه خود او داعيه شاعري تمام وقت ندارد و به گفته خودش در کنار ديگر مشاغل و از سر تفنن به سرودن شعر مي پردازد.

فرصتي دست داد تا با اين شاعر خوش قريحه گفت و گويي داشته باشيم که مي خوانيد.

 

بيشتر و يا بهتر است بگويم تقريبا همه شعرهاي شما در قالب غزل سروده شده، اما با اينکه غزل قالبي کلاسيک است و بيشتر شعر کهن را دربرمي گيرد، غزل هاي شما رنگ امروز دارد، موافق هستيد؟

ببينيد غزل خودش يک قالب و شکل است. مثل لباس براي آدم. آيا اين لباس محدوديت ايجاد مي کند که انسان امروز با انسان ده سال يا صد سال قبل و بعد نيازي به اين لباس نداشته باشد؟ نه، اين  بستگي به اين دارد که ما چگونه مي خواهيم اين لباس را انتخاب کنيم. طبيعتا نيازهاي بشر، خيلي تازه نيستند و حرف هاي کلي بشر شايد پنج سطر بيشتر نباشد، چون انسان، فرشته نيست، شيطان نيست وعشق خواستني است و انسان با هدفي به اين دنيا آمده است. اين ها حرف هايي است که در طول تاريخ وجود داشته و فقط بستگي به اين دارد که ما چقدر به اين حرف ها باور داريم. بنابراين قالب خيلي فرقي ندارد.اين حرفي که شما مي گوييد لطف شماست ولي به نظر من هر کسي که اين کار را انجام مي دهد از اين روش استفاده مي کند و جزيي از نيازهاي بشري هستند و حرف هايي هستند که به زبان بشر امروز بيان شده باشد.

 

ولي به هر حال رنگ و بوي غزل شما خيلي با گذشته فرق دارد و شما در غزل هايتان  توانسته ايد حرف هاي تازه اي بيان کنيد.

ولي من مي گويم حرف امروزي وجود ندارد.حرف هاي بشر، حرف هاي فرا زمان است و حرف آدم ها يک قصه بيشتر نيست. به قول حافظ " يک نکته بيش نيست غم عشق وين عجب / کز هر زبان که مي شنوم نامکرر است". مگر شعر عرب جاهلي چه بوده؟ يا شعر شاعران غرب و شرق درباره عشق چه بوده است؟ همگي اينها از فراق شکايت مي کنند، آرزوي وصل دارند.من فکر مي کنم حرف تازه اي نيست و اصلا دوران حرف تازه زدن به سر آمده است.اين حرف ها از اين حيث تازه گي دارد که ماها نشنيده ايم.مثل يک نوار قديمي که ما گوش نداده ايم.

 

شما خودتان را جزو شاعران حرفه اي مي دانيد؟

 اولا در اين ترديد نيست که واقعا اگر کسي اقبالي دارد اين لطف خدا است و البته مخالفان زيادي هم خواهد داشت.اما از حيث ديگر من خيلي به اين تقسيم بندي ها معتقد نيستم.من خودم خيلي تفنني شعر را دنبال کردم و شعر حرفه من نبوده که بخواهم بگوييم به صورت حرفه اي شعر گفته ام. شعر گفتن يک بخشي از زندگي من بوده ولي اين طوري نبوده که تمام کارهايم را کنار بگذارم و به طور کامل به شعر بپردازم.

 

ويژگي که در شعرهاي شما مشهود است غم است و در سه دفتر شعري شما اين غم مشهود و محسوس است،در اين باره توضيح مي دهيد؟

ببينيد غم يکي از شديدترين احساسات زندگي آدم هاست.شما تصور کنيد کسي که قهقهه مي زند و يک نفر که غمگين است و در حال حزن و گريه کردن.به نظر شما در اين مقايسه کدام لحظه به معناي انسانيش نزديک تر است و کدام لحظه انساني تر است؟ لحظه غم داشتن لحظه اي است که ويژه انسان هاست.آدمها حالت مختلف دارند ولي غم شديدترين اين حالات است.البته اين غم يک حس مشترک قابل تسري به ديگران است. حضرت مولانا مي فرمايد:از نيستان تا مرا بريده اند / در فراقم مرد و زن ناليده اند. اين غم و فراق يک غم و فراق ازلي و ابدي است. تنها مربوط به من نيست و اين غم متعلق به انسان است.انسان از اين که يک سري چيزها را بايد داشته باشد ولي ندارد، غمگين است.اگر اين غم را نداشته باشد هيچ وقت نمي تواند تعالي پيدا کند.شما وقتي مي بينيد که چيزهايي هست که بايد داشته باشيد و نداريد، طبيعتا غم شما را فرا مي گيرد. لذا به هر مقدار که آدم متعالي تر باشد غم او هم متعالي تر و انساني تر است و يا برعکس هر چه غم متعالي تر باشد انساني هم که به اين غم دچار است متعالي تر است.  بعضي ها غم نان و آب دارند و برخي غم عشق، بعضي غم فراق دارند و بعضي غم وصل به معشوق ابدي و ازلي شان را دارند. خب اين فاصله هاست که تعيين مي کند آد م ها در چه مرتبه اي هستند.وقتي يک موسيقي دان مي خواهد يک قطعه موسيقي اجرا کند ناچار است از ابزار موسيقي استفاده  کند. بنابراين غم جزيي از شعر فارسي و جان مايه شعر فارسي است.زبان و شعر فارسي از غم گريزي نداشته است.شاعران بزرگ فارسي که ما نياز به فکر کردن در مورد اسامي شان نيستيم همه کساني هستند که با غم معاشقه، مغازله و مواجهه داشته اند.

 

در سده اخير دو ديدگاه در شعر فارسي رواج داشته برخي از شاعران به سرودن شعرهاي اجتماعي توجه کردند و برخي به مسائل و رويکردهاي عاشقانه و عرفاني نظر داشتند،ديدگاه شما کدام از اين سمت و سو را مدنظر دارد؟

ببينيد من فکر مي کنم هستي و جهان و زندگي يک معماري باشکوه است که پنجره هاي مختلف به منظره هاي مختلف دارد.ممکن است هر کسي از يک پنجره اي اين منظره هاي را روايت کرده اند.بستگي دارد که چه کسي از چه زاويه اي گزارش اين جهان باشکوه را ارائه مي کرده اند. طبيعتا هر دوي اين شاعران تلاش داشتند گزارشي از آنچه از جهان مي ديدند ارائه کنند. اما اينکه چقدر اين گزارشها  با حقيقت همخواني دارد به پسند من مربوط نيست و به حقيقت مربوط است.من فکر مي کنم که جهان عارفانه و عاشقانه ديدن به حقيقت خلقت نزديک تر است. همه اين ها، صفت هايي هستند  که مقيد کننده و محدود کننده هستند و من خودم را به اين عناوين محدود نمي کنم که شاعر جوان هستم يا حرفه اي يا ...

اين مجموعه تقريبا جمع شده ولي هنوز کامل نيست و نمي توانم زماني براي اين کار تعيين کنم.

 

 

 

 

چهارشنبه 18 خرداد 1390 - 9:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری