سه‌شنبه 28 آبان 1398 - 19:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

فيلسوفان و متکلمان

 

نقش شيعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ايران/11و 12

فيلسوفان و متکلمان

دکتر علي اکبر ولايتي

شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، 1389

قيمت: 2675 تومان

 

اسلام ديني عقلاني است و خداوند تبارک تعالي در جاي جاي قرآن کريم امر به تفکر و تعقل نموده است. بسياري از آيات کريمه قرآن حاوي احتجاجات قوي در دعوت از مسلمان و غيرمسلمان است و اساس دعوت پيامبراکرم بر يک منطق محکم استوار است؛ بنابراين نه تنها تفکرمنطقي در اسلام منعي ندارد، بلکه مسلمانان به آن امر شده اند و منطق هم قواعد خودش را دارد و لذا توسعه قلمرو اسلام و آشناشدن با مکاتب و اديان ديگر و ضرورت دفاع از حقانيت اسلام مستلزم آشنايي با قوانين منطق و استدلالهاي منطقي بوده است...

فلسفه نيز با عقل و خرد آدمي سروکار دارد و محصول نگرش عقلاني بشر به هستي و تبيين قوانين عام حاکم بر هستي است. در واقع انسان از زمانيکه با کنجکاوي به هستي نگريست و در پي فهم ماهيت هستي و کشف حقيقت برآمد شروع به خردورزي کرد. براين اساس تاريخ فلسفه به درازاي تاريخ انديشيدن انسان درباره هستي و کشف سرشت وجود است. ازديد برخي از انديشمندان فلسفه در جايي ظهور مي کند که پرسش اساسي مطرح باشد. از نظر ايشان فلسفه با طرح پرسش هاي اساسي شکل مي گيرد و با استعداد اين پرسش ها جريان فلسفه نيز شاهد دوام خواهد بود و از آنجا که پرسش پايان يابد فلسفه نيز محو خواهد شد...

تمدن ايراني از قديمي ترين تمدن هاي بشري است و ايرانيان از قديم الايام همواره دوستدار علم و دانش و مروج حکمت فرزانگي بودند. ايرانيان باستان اگرچه همانند انديشمندان يوناني مستقلا به مباحث فلسفي نپرداخته اند اما اين به معناي بي توجهي آنها به فلسفه و حکمت نبوده است. اگر به دنبال انديشه هاي فلسفي در ايران باستان باشيم نبايد به دنبال آثاري همچون محاورات افلاطون يا متافيزيک ارسطو باشيم. در ايران باستان همانند ديگر تمدن هاي باستاني شرق جدايي دين و فلسفه چنان که انسان در يونان و روم و در اروپاي پس از قرون وسطي مشاهده مي کند هرگز به جز در موارد نادري که اهميت ثانوي دارند اتفاق نيافتاده است. جلد يازدهم و دوازدهم کتاب نقش شيعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ايران به فيلسوفان و متکلمان اختصاص دارد. و نويسنده بعد از مقدمه و درآمدي کوتاه در بخش اول به زمينه فلسفه اسلامي و شروع فلسفه اسلامي و سير تطور آن تا دوره معاصر و بعد به معرفي و شرح حال فيلسوفان و متکلمان برجسته همچون کندي، ابن سينا، فارابي، خواجه نصيرالدين طوسي و ... پرداخته است. نگارنده درباره زمينه فلسفه اسلامي مي گويد: پس از ظهور اسلام در جزيره العرب مادامي که حضرت محمد در ميان مردم بود خود مرجع سوالات علمي و مشکلات فکري همه مسلمانان بود. بعد از رحلت پيامبر بيشترين تلاش سر خليفه اول ابوبکر، عمر،‌عثمان بر فتوحات و گسترش سرزمينهاي اسلامي متمرکز شد در نتيجه اين فتوحات مرزهاي سرزمين اسلامي گسترش روزافزوني يافت. اين امر سبب آشنايي مسلمانان باآرا و افکار ساير اقوام و اديان شد. و زمينه را براي مطرح شدن سوالات مهم اعتقادي فراهم کرد. به اين امر بايد تاکيد قرآن و پيشوايان اسلام بردعوت بر تعقل و خودورزي را اضافه کرد. اين امور موجب پيدايش ديدگاه هاي متفاوتي در ميان مسلمانان درباره مسائل گوناگون ديني و اعتقادي و در نتيجه پيدايش مکاتب مختلف فکري و کلامي شد. از حضور انديشه هاي فلسفي به طور خاص در ميان مسلمانان از زماني آغاز شد که به دستور خلفاي اموي و پس از ايشان خلفاي عباسي جريان ترجمه کتب علمي ملل مختلف از يوناني و ايراني هندي و سرياني آغاز شد. سابقه تفکر عقلاني در اسلام و ميان مسلمانان را تا صدر اسلام و متون و منابع مقدس اسلام همچون قرآن و نهج البلاغه مي توان پي گرفت. اين متون مقدس بيشترين نقش را در تشکيل يک مکتب فکري خاص در ميان مسلمانان داشته اند. بعد از اين مقدمات نگارنده شروع به معرفي فيلسوفان و متکلمان برجسته مي کند و اول به ابويوسف يعقوب بن اسحاق کندي مي پردازد و چنين مي گويد:

در ميان همه انديشمندان عصر نهضت ترجمه کسي که بيش از همه توانست در قالب يک فيلسوف جلوه گر شود کندي بود. وي توانست با قابليت هايي که داشت زمينه را براي تدوين مکتب جديدي در جهان اسلام پديد آورد. کندي اگرچه بيشتر مفسر و شارح آراي فيلسوفان يونان و بويژه ارسطو محسوب مي شود به عنوان يک مسلمان معتقد به آموزه هاي اسلامي از قالب يک شارح صرف خارج شده و خودآرايي را بر خلاف ديدگاه هاي فيلسوفان يونان مطرح کرده است بعلاوه با تاثير از معارف اسلامي در مباحث خداشناسي مباحثي را در فلسفه مطرح کرد که در ميان فيلسوفان يونان سابقه نداشته است. همين موارد باعث شد که کندي را نخستين فيلسوف اسلامي بشناسند. کندي علاوه بر تدوين و تاليف آثار متنوع در حوزه هاي مختلف فلسفه به تربيت شاگرد نيز اهتمام ورزيد. نگارنده در ادامه شرح حال کندي به انديشه فلسفي او نيز مي پردازد.

بعد از کندي شخصيت مهم و تاثيرگذار ديگر ابونصر فارابي است. فارابي که تحصيلات خود را نزد برجسته ترين استادان زمان خويش گذرانده بود توانست با نبوغ خود و تسلطي که بر جريان هاي فکري و فلسفي پيش از اسلام داشت مکتب فلسفي اسلامي را هويت مستقلي ببخشد. کندي اگرچه توانسته بود به عنوان نخستين فيلسوف اسلامي ظاهر شود اين عنوان بيشتر به سبب شرح و تفسير آراي  فيلسوفان يونان و برخي از ابتکارات و مخالفت هاي او با افکار فلسفي او يوناني بود. در عوض فارابي به سبب ابتکارات بنياديني که در مباحث فلسفي و به خصوص مباحث متافيزيکي داشت بنيانگذار فلسفه اسلامي شناخته شد. ميراث فارابي که بيشتر در قالب آثارش جلوه گر است زمينه را براي حرکت رو به جلو فلسفه اسلامي مهيا کرد البته فارابي در تربيت شاگرد چندان موفق عمل نکرد و همين امر موجب ناشناخته ماندن او و ابتکارات فلسفي اش تا زمان ابن سينا شد. در فاصله زماني ميان فارابي و ابن سينا انديشمندان مهم و برجسته اي را شاهديم که در واقع تشکيل دهنده نخستين جريان فرعي در تاريخ فلسفه اسلامي اند. که نمايندگان بارز اين جريان فيلسوفاني چون محمدبن زکرياي رازي، ابوالبرکات بغدادي، ابوريحان بيروني، ابوعلي مسکويه و جمعيت اخوان الصفا بودند. افکار اينان که تحت تاثير افکار نو افلاطوني و فيثاغورثي بود تفاوت و اختلاف چشمگيري با انديشه هاي ارسطو داشت. شايد بتوان يکي از عوامل مهم اين اختلاف ها را ناشناخته ماندن افکار فارابي در شرح و تبيين آراي ارسطو دانست.

 در ادامه نگارنده به شرح حال و معرفي فيلسوفاني چون ابن سينا، امام محمد غزالي، سهروردي، يحيي الدين ابن عربي،‌ملاصدرا مي پردازد که در ذيل به طور خلاصه و کلي شرح حالي از آنان آمده است:

ابن سينا که برخي او را بزرگترين مفسر آراي ارسطو در شرق و نيز بزرگترين حکيم مشايي در عالم اسلام مي شمارند. توانست مکتب مشايي فلسفه اسلامي را به اوج برساند و آثارش به مثابه مهمترين منابع در فلسفه مشايي پس از او مورد شرح و تفسير قرار مي گيرد. وي همچنين در تربيت شاگرد عملکرد موفقي داشت. شاگردانان برجسته او نظير بهمنيار جوزجاني و معصومي و لوکري نقش فراواني در ترويج آراي ابن سينا تا يک قرن پس از او داشتند. مذهب ابن سينا منطق، سياست، عرفان، خدا در انديشه ابن سينا همچنين اهميت و جايگاه ابن سينا در تاريخ فلسفه اسلامي و آثار وي از جمله مطالبي است که نگارنده در شرح حال ابن سينا به آنها اشاره کرده است.

مولف درباره خدا در انديشه ابن سينا چنين مي گويد: خدا، که فيلسوفان مشايي از او به واجب الوجود ياد مي کنند از نظر ابن سينا موجودي است که همه کمالات وجودي را دارد. تصور ابن سينا از خدا با تقسيم موجود به واجب و ممکن، که مبتني بر تمايز اساسي ميان ماهيت و وجود است ارتباط تام دارد. ابتکار مهمي که ابن سينا در اين بحث دارد و سرمشق فيلسوفان بعدي نيز قرار گرفته طريقي است که او در استدلال بر وجود خدا پيموده است و از آن با عنوان برهان صديقين ياد کرده است. برهاني که در آن با تعمل در احوال هستي وجود خدا اثبات شده است از نظر ابن سينا علم خدا علم فعلي است نه انفعالي . خدا فاعل بالعنايه است. و علم به نظام احسن وجود دارد. و اين علم به نظام احسن وجود است که موجب پيدايش مخلوقات گشته است و ...

اواخر قرن پنجم و ششم هجري يکي از حساس ترين دوره ها در تاريخ تفکر اسلامي محسوب مي شود در اين زمان متفکراني ظهور کردند که نقشي اساسي و بنيادين در سير تطور فلسفه اسلامي داشتند. از شخصيت هاي برجسته و تاثيرگذار اين دوره بايد از امام محمدغزالي، ابن رشد، شهاب الدين سهروردي و ابن عربي ياد کرد. غزالي که فقيه اصولي متلکم، عارفي بزرگ دانسته مي شود در قامت يک منتقد تمام عيار فلسفه ظاهر شد. بدين منظور او ابتدا در کتاب مقاصد الفلاسفه به تبيين ديدگاه هاي فيلسوفان پرداخت و سپس در کتاب مهم ديگرش تهافه الفلاسفه شديدترين انتقادات را بر فلسفه و دو نماينده برجسته آن، فارابي و ابن سينا وارد کرد. انتقاداتي که برخي از آنها ناشي از فهم نادرست و ناقص غزالي از فلسفه و آراء ابن سينا و فارابي بود. اما جايگاه ممتاز غزالي در ميان اهل سنت باعث شد تا جريان فکر فلسفي در بسياري از نقاط جهان اسلام دچار رکود شود. و حتي از برنامه درسي حوزه ها و مدارس علمي ان روزگار حذف شود. شخصيت برجسته اين دوره ابن عربي است که هم در عرفان عملي از عارفان سرآمد و طراز اول است و هم بنيان گذار علم عرفان نظري دانسته مي شود. ابن عربي سرآغاز جرياني است که تاثير مهمي بر فلسفه اسلامي گذاشت به گونه اي که حضور انديشه هاي ابن عربي و مکتبش در حکمت متعاليه به خوبي هويداست. از مهمترين آثار ابن عربي بايد به الفتوحات الکليه و فصوص الحکم اشاره کرد که شاگردان مکتب ابن عربي شرح هاي فراواني بر آن نوشتند. اما تحول اساسي در فلسفه اسلامي با صدرالدين شيرازي معروف به ملاصدرا رخ داد. ملاصدرا که خود شاگرد شيخ بهايي و ميرداماد بود تغييري بنيادين در فلسفه و حکمت اسلامي پديد آورد که زمينه هاي آن قبلا توسط افرادي چون شيخ اشراق، خواجه نصيرالدين، ابن عربي، سيدحيدرآملي و ميرداماد فراهم آمده بود. ملاصدرا با احاطه بي نظيري که بر همه جريان هاي فکري پيش از خود اعم از فلسفه مشاع و اشراق و عرفان و کلام داشت و با بهره گيري از تفحص و مهارتش در تفسير قرآن و احاديث معصومين توانست همه اين معارف را در يک ترکيب منظم و روشمند جمع کند و حکمت نويني را پايه گذاري کند. که از آن با عنوان حکمت متعاليه ياد مي شود. و بهترين شکل آن را مي توان در دايره المعارف عظيم فلسفي او يعني کتاب الاسفار اربعه مشاهده کرد.

نگارنده در شرح حال ملاصدرا در عناويني چون: دوران، شاگردي، دوران گوشه نشيني، دوران تاليف و تدريس، تاسيس حکمت متعاليه، هماهنگي عقل و وحي و شهود، ابتکارات محتوايي ملاصدرا، حرکت جوهري، انسان در حکمت متعاليه، اثبات وجود خدا و آثار وي پرداخته است.

مولف درباره انسان در حکمت متعاليه مي گويد: از نظر ملاصدرا هر يک از موجودات جهان مادي صورت نوعيه خاصي دارد که تماميت و کمال آن موجود به آن صورت وابسته است. و حرکت و تماميت ان موجود در همان صورت خاص به وقوع مي پيوندد. به عبارت ديگر انسان موجود پايان يافته و محدود و مختصر به حد خاصي نيست. انسان در خودش تعالي مي جويد و ماهيت خويش را مي سازد. انسانها اگرچه در آغاز راه از ماهيت واحدي برخوردارند در نهايت همان چيزي مي شوند که در مراحل سلوک با فکر و عمل خود محقق مي سازد. ملاصدرا آثار بسياري در موضوع هاي فلسفي و عرفان و تفسير و حديث نوشته است و بيش از 50 اثر به او نسبت داده اند که از مهمترين آثار او مي توان به کتابهاي زير اشاره کرد:

الاسفار اربعه العقيله في الحکمه المتعاليه،‌الشواهد الربوبيه، المشاعر، المبدا و المعاد، شرح الهيات شفا، شرح حکمه الاشراق، مفاتيح الغيب، شرح اصول کافي،‌تفسير برخي از سوره هاي قرآن کريم، کسر اصنام الجاهليه و ...

نگارنده در بخش دوم کتاب به شرح حال برخي از فيلسوفان از جمله به شيخ بهايي،‌ميرداماد،‌ميرفندرسکي، ملامحسن فيض کاشاني، قاضي سعيد قمي،‌ملامهدي نراقي، حاج ملاهادي سبزواري، آقاعلي حکيم مدرس تهراني، جهانگير خان قشقايي، شيخ محمدتقي آملي، سيدمحمدحسين طباطبايي، شهيد مرتضي مطهري، سيدمحمدباقر صدر،‌امام خميني، محمدتقي جعفري و ... مي پردازد.

مولف درباره ميرداماد مي گويد: ميربرهان الدين محمدباقر داماد متخلص به اشراق و مشهور به معلم ثالث از فيلسوفان بزرگ دوره صفوي است. ميرداماد چندين سال در مشهد مقدس به تحصيل علوم عقلي و نقلي پرداخت. سپس به قزوين و کاشان و در نهايت به اصفهان مسافرت کرد. و به تدريس و تاليف مشغول شد و به همراه تني چند از عالمان طراز اول چون شيخ بهايي و ميرفندرسکي بنيانگذار مکتب اصفهان شد. مشهورترين استاد او شيخ حسين بن عبدالصمدآملي پدر شيخ بهايي بود. از مشهورترين شاگردانش ملاصدرا، ملاخليل قزويني و قطب الدين اشکوري را مي توان نام برد. ميرداماد بيش از هر کس ديگري در احياي فلسفه بوعلي و حکمت اشراقي درون انديشه شيعي و آماده ساختن شرايط لازم براي اثر جاودان ملاصدرا نقش داشته است. وي دانشمندي جامع و کامل بود و علاوه بر فلسفه در فقه و حديث و ادبيات و رياضيات و علم رجال آثاري نوشته است. برخي از مهمترين آثار او عبارتند از: القبسات، الافق المبين، تقويم الايمان، جزوات، سوره المنتهي در حکمت و فلسفه، شارع النجاه در فقه، خلسه الملوک در عرفان، و مجموعه اي از اشعار فارسي و عربي چون مشرق الانوار که با تخلص اشراق سروده شده است.

اما ميرفندرسکي از حکيمان برجسته مکتب اصفهان در کنار ميرداماد و شيخ بهايي است. در حکمت آثار ابن سينا چون شفا و اشارات را در اصفهان تدريس مي کرد. او از چند رساله باقيمانده است که عبارتند از رساله اي در باب حرکت و رساله صناعيه درباره علوم و صناعات در جوامع که مجموعه اي دايره المعارف گونه از همه علوم عقلي و نقلي است.

نکته مهم ديگر در باره ميرفندرسکي شيوه زندگي او مي باشد وي زاهدانه زندگي مي کرد و در عين حال از معاشرت با مردم معمولي و حضور در اجتماع ابايي نداشت. مسافرت هايي به هند داشت و در آنجا نيز مورد تکريم و احترام فراوان قرار گرفت. او در اين مسافرت ها با زبان سنسکريت و آيين هندو آشنا شد. جمله قصيده معروفي که بيانگر روح عرفاني اوست تا زمان حاضر چندين شرح بر آن نوشته شده است با اين ابيات آغاز مي شود.

چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيبابستي                  صورتي در زير دارد آنچه در بالاستي

صورت زيرين اگر با نردبان معرفت                 بر رود بالا همي با اصل خود يکتاستي

در نيابد اين سخن را هيچ فهم ظاهري                       گر ابونصر استي و گر بوعلي سينا ستي

نگارنده در ادامه به شرح حال سيدمحمدحسين طباطبايي پرداخته و نظر وي در مورد توحيد را چنين بيان مي کند که علامه طباطبايي توحيد را اصل زيربنايي همه معارف و علوم علمي و عملي مي داند که همه شئون هستي جاري است. علامه در اين باره مي گويد طبق تعاليم عاليه اسلام مسئله توحيد يگانه اصلي است که در تمام شئون جهان هستي حاکم است. و به روشني مشاهده مي شود که در اسلام هر قضيه علمي و عملي در حقيقت همان مسئله توحيد است که در اشکال و صورت هاي مختلف درآمده و در لباس قضاياي علمي و عملي جلوه گر شده است و به هنگام تحليل هر مسئله اي به توحيد بازمي گردد.

نگارنده بعد از علامه به شرح حال فلسفه و کلام استاد مطهري مي پردازد. مولف درباره امام خميني مي گويد: آيت الله روح الله موسوي خميني که بعدها در جريان نهضت انقلاب اسلامي ايران عليه رژيم استبداد به امام خميني معروف و شناخته شد در سال 1281 در خانواده اي روحاني در شهر خمين به دنيا آمد. تحصيلات خود را در زادگاهش شروع کرد و براي ادامه تحصيل به اراک مهاجرت کرده و به دنبال مهاجرت مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي به قم و تاسيس حوزه علميه قم امام نيز به اين شهر رهسپار شد. و در اين شهر تحصيلات خود را تا سطوح عالي و احراز مقام اجتهاد نزد جمعي از شناخته شده ترين اساتيد همچون مرحوم حائري يزدي در فقه و اصول، ابوالحسن رفيعي قزويني در فلسفه و آيت الله شاه آبادي در عرفان ادامه داد. يکي از ابعاد مهم و جالب توجه امام بعد فلسفي و عرفاني ايشان است. امام از استادان بزرگ عرفان و نيز فلسفه ملاصدرا که اين فيلسوف را خاتم حکما و عرفا در عصر خود لقب داده اند از آثار مهم ايشان در فلسفه و کلام و اخلاق مي توان به اين آثار اشاره کرد: تعليقه در فصوص الحکم ابن عربي، شرح حديث جنود عقل و جهد، چهل حديث و کشف الاسرار

نگارنده در ادامه به معرفي فيلسوفاني چون آقاسيدحسين بادکوبه اي، ملامحمدجعفر لاهيجي، ميرزامحمدتقي الماسي، سيدجلال الدين آشتياني، سيداحمد فرديد، سيدمحمدکاظم عصار، ملارجب علي تبريزي، ملامحمدصادق اردستاني و ... پرداخته است.

 

 

 

چهارشنبه 18 خرداد 1390 - 9:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری