يكشنبه 30 تير 1398 - 5:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

هنرمندان و عارفان

 

نقش شيعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ايران/10

هنرمندان و عارفان

دکتر علي اکبر ولايتي

شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، 1389

قيمت: 3115 تومان

 

بررسي تاريخ هنر نشان مي دهد که رکن مهم تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي از همان اوايل تاريخ اسلام در قالب هنر خطاطي و خوشنويسي شروع شد و رفته رفته با معماري کاشي کاري، انواع هنر چوب، شيشه، کار گچ، حجاري و موسيقي راه کمال در پيش گرفت ولي اوج آن در قرن هاي 9و10 و 11 بود و ديرتر از همه ارکان ديگر تمدن اسلامي به اوج رسيد. اگر بخواهيم يکي از برجسته ترين کلکسيون ها از هنر شهرسازي معماري، خطاطي و نقاشي تاريخ هنر جهان را مثال بزنيم بي ترديد آن را در مجموعه نقش جهان اصفهان و آثار اطراف آن، چهل ستو، هشت بهشت، سي و سه پل و پل خواجو مي يابيم که در تاريخ هنر اسلامي بي نظير و در تاريخ معماري جهان کم نظير است. اگر شعر را که رکن اصلي ادبيات است، هنر بدانيم، که واقعا هنر است و ايرانيان و شيعيان آن را به کمال داشته اند مي توانيم بگوييم شيعه نقش بسيار تعيين کننده اي در هنر اسلامي ايفا کرده است و عرفاي ما که رشديافته مکتب علوي اند نقش اساسي در ارتقاي محتواي معنوي و هنر شعر داشته اند. ايرانيان با اتکا به پيشينه غني خود در بسياري از رشته هاي هنري به تلفيق مباني دين نوين با آموزه ها و تجارب هنري بومي خود پرداخته اند. و در راه گسترش و تکامل و دگرگوني آن بسيار کوشيدند. و تا به آنجا پيش رفتند که در اين زمينه به نوآّوري هايي دست زدند. ايرانيان در نخستين گام ها پس از آشنايي با خط کوفي که اساسا جهت کتابت قرآن و تزئين بناها و عمارات و ظروف و کتب گوناگون استفاده مي شد، به ارتقا کيفيت آن پرداختند تا جايي که خط کوفي تزئيني در ايران به اوج خود رسيد. پس از استيلا اعراب خط کوفي 5 قرن در ايران مورد استفاده بود هنرمندان ايراني از خط کوفي و همچنين نمونه هاي مستدير و قوسي در معماري خود استفاده مي کردند آنان با تصرفاتي در اين خط سبک ايراني آن را پديد آوردند و برخي نسخ خطي موجود نوشته شده به اين خط که در کتابخانه ها و موزه هاي جهان برجاي مانده مويد اين نظرات است.

ايرانيان در کنار خط کوفي به نوشتن و کتابت با خطوط نسخ و تعليق نيز مشغول بودند. خط نسخ ايراني از قرن 5 دگرگوني هايي يافت و در نتيجه اين دگرگوني ها خط تعليق پدپد آمد. جلد دهم از سري مجموعه کتابهاي نقش شيعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ايران به هنرمندان و عارفان شيعي اختصاص دارد و نگارنده بعد از مقدمه و درآمدي کوتاه در خوشنويسي مروري کوتاه و فشرده بر منابع و ماخذ خوشنويسي دارد و پس از آن کتاب را در 5 قسمت: خوشنويسي، نگارگري، معماري، موسيقي و عارفان تنظيم کرده است. و در هر قسمت به معرفي هنرمندان خاص آن رشته مي پردازد. نگارنده درباره خوشنويسي چنين مي گويد: درباره خوشنويسي، با همه اهميت آن در تاريخ فرهنگ، هنر و تمدن ايران زمين تاکنون آن چنان که شايسته است کار پژوهشي روشمند و علمي انجام نگرفته و هنوز دوستداران اين هنر با انبوهي از آگاهي هاي نادرست، مخدوش و افسانه مانند که از گذشته به روزگار ما رسيده روبرو هستند. هنوز آثار مسقلي وجود ندارد که بتوان با اعتماد و خيال آسوده با آن ها مراجعه کرد و به اطلاعات نسبتا درست در اين زمينه دست يافت. وي عمده آثاري که پيرامون خط و خوشنويسان تاليف شده را چنان برمي شمارد:

تذکره الخطاطين، اثر محمدعلي خبوشاني

تذکره خط و خطاطان ميرزا حبيب اصفهاني

تذکره خوشنويسان ، هدايت الله لسان الملک

پيدايش خط و خطاطان اثر ميرزا عبدالمحمدخان مودب السلطان ايراني

بخشي از تاريخ کلام الملوک به نام تذکره الخطاطي اثر محمديوسف لاهيجي

تذکره خوشنويسان غلام محمد هفت قلمي دهوي و ... 

نگارنده سپس در ادامه اين قسمت به معرفي خوشنويسان برجسته اي همچون: ميرعلي تبريزي، ميرعلي هروي، سلطان علي مشهدي، شاه محمود نيشابوري، احمدمشهدي، ابراهيم استرآبادي، عليرضا تبريزي، ميرعماد، بديع الزمان تبريزي، ابوتراب اصفهاني،‌ميرزامحمدرضا کلهر، عبدالرشيد ديلمي، حسين خوشنويس باشي و ... پرداخته است که براي آشنايي خوانندگان به معرفي مختصر چند تن از آنان مي پردازيم:

ميرعلي تبريزي: ميرعلي فرزند حسن از بزرگترين خوشنويسان ايران و از مشاهير دوران اميرتيمور گورکاني و فرزندش شاهرخ تيموري است. بيشتر تذکره نويسان و مورخان او را واضع خط نستعليق دانسته اند. در اين باره افسانه اي است که براساس آن ميرعلي تبريزي شبي حضرت علي را در خواب مي بيند و اميرالمومنين شکل حروف نستعليق را به او مي آموزد. ميرعلي را با القابي چون قرب الله الکتاب و ظهيرالدين خوانده اند. آثاري چون موقع دوازده رقعه اي مناجات حضرت علي، يک نسخه از خمسه نظامي و اميرخسرو دهلوي، يک نسخه از مثنوي هاي هماي و همايون، کمال نامه، روضه الانوار خواجوي کرماني و ... را به ميرعلي تبريزي نسبت داده اند.

سلطان علي مشهدي: وي يکي از بزرگترين نستعليق نويسان ايراني است که در 841ق در مشهد به دنيا آمد. سلطان علي در زادگاهش به تمرين خوشنويسي پرداخت. او خوشنويسي را نزد اظهر تبريزي آموخت که اساتيد بي مانند عصر خود بود. وي از معدود خوشنويساني است که در دوران حيات خود شناخته شده و نامي بود. و بسياري از تذکره نويسان و مورخان همدوره او و پس از او به زندگي و جايگاه و آثار او اشاره کرده اند. سلطان علي از بزرگترين خوشنويساني است که در تکامل خط نستعليق تاثير فراواني داشته و در گسترش آن در ايران و آسياي مرکزي کمک شاياني کرده است. در نظريه پردازي و تدوين قواعد خوشنويسي نيز پيگير و کوشا بوده و رساله منظوم او در خوشنويسي گواهي است بر اين ادعا. او در اين رساله اصول و قواعد خشک خوشنويسي را با ذوق و قريحه شاعري خويش درآميخته و با بياني ساده به شرح آنها پرداخته است. سلطان علي شاگردان بسياري پرورش داد که برخي از آنان پس از استاد به جايگاه والايي در هنر خوشنويسي دست يافته اند.

ميرعماد: بي ترديد ميرعماد از بزرگترين خوشنويسان ايراني در نستعليق نويسي است.که در دوران زندگي پربارش به چنان جايگاه والايي دست يافت که دوستداران خطش قطعاتي از خط او را چون برگ زر مي بردند. کودکي ميرعماد در زادگاهش قزوين گذشت و در همانجا به فراگيري مقدمات علوم و خوشنويسي پرداخت. آثار خوشنويسي ميرعماد در آن دوران گواه آشکاري است از دوره اوج گيري نستعليق در ايران. نستعليق را در اوج زيبايي و مهارت مي نوشت و در زمان خودش آوازه هنرش به آن سوي مرزهاي ايران رسيد. خط شناسان و خوشنويسان بر اين قول متفقند که از زمان پيدايش نستعليق تا هنگام ظهور ميرعماد و پس از او تا عصر حاضر خوشنويسي به استادي ميرعماد وجود نداشته است. او از خطاطاني است که آثارش بيشتر از ديگران جلب نظر مي کند و در سطح جهان شناخته شده است. ميرعماد شاگردان مشهور و زبده اي همچون ابوتراب اصفهاني، نورالدين محمدلاهيجي، ميرمحمد مقيم تبريزي و عبدالرشيد ديلمي را پرورش داد که برخي از آنان از استادان صاحب نام خوشنويسي هستند. همچنين گوهرشاد خاتون دختر ميرعماد که شاگرد پدر بود و در ميان نستعليق نويسان زن کسي را توان برابري با او نبود.

مولف در قسمت نگارگري از هنرمندان چون: کمال الدين بهزاد، سلطان محمد نقاش، عبدالعزيز کاشاني، رضا عباسي، صادق بيک افشار، دوست محمد گواشاني هروي، افضل حسيني، علي اشرف‌و ... نام مي برد و به معرفي و شرح حال آنان مي پردازد.

نگارنده کمال الدين بهزاد سرشناس ترين نقاش ايراني مي داند و در باره او مي گويد: بهزاد با توجهات اميرعلي شيرنوايي در مدت زمان کوتاهي مشهور شد. حمايت هاي مادي و معنوي نوايي در پرورش، رشد و خلاقيت بهزاد بسيار موثر بود. بهزاد در جواني با خوشنويس مشهور آن روزگار سلطان علي مشهدي دوست بود و مناسبات نزديکي با وي داشت. مکتب بهزاد حلقه واسطي است ميان سنت هاي هنري خراسان قديم و مکتب اصفهاني و صفوي، نقش موثر او در نگهداري و انتقال ميراث هنري هرات بي شک کمتر از نقش جامي در حفظ ميراث ادبي و نقل آن به جامعه ادبي عثمان و صفوي نيست.

تاثير شيوه بهزاد تا مدتها پس از او نيز در کار نقاشان و نگارگران ديده مي شود. بهزاد در رشد و تکامل هنر مينياتور چه در ايران دوران صفويه و چه در بخارا نقش موثر و جايگاه والايي داشته است. برخي از آثار کمال الدين بهزاد به شرح زير مي باشد:

نسخه اي از بوستان سعدي به خط سلطان علي کاتب و تذهيب ياري مذهب که داراي چند مينياتور از بهزاد است

چهار مينياتور در مجموعه اي از خمسه اميرخسرو دهلوي

شانزده مينياتور در خمسه نظامي

يازده مينياتور در نسخه اي از بوستان سعدي و ...

سلطان محمد نقاش يکي ديگر از نگارگران ايراني و هسته مرکزي مکتب نگارگري تبريز است. سلطان محمد کار هنري خود را از دربار ترکمانان آق قويونلو در تبريز آغاز مي کند و پس از چيرگي شاه اسماعيل صفوي در تبريز و ترکمانان سلطان محمد نيز به او مي پيوندد و تا سرپرستي کارگاه هنري کتابخانه سلطنتي شاه اسماعيل صفوي ارتقا مي يابد. سلطان محمد بي شک يکي از پرفروغ ترين ستاره هاي آسمان نگارگري ايران است. بسيار قوي دست بود و در تصوير صحنه هاي بزم و رزم دستي اعجاب برانگيز داشت. و در کشيدن تصاوير جانوران،‌تذهيب و تشعير بي مانند بود. وي شاگردان سرشناس و چيره دستي همچون: محمدي بيگ، استادرضا عباسي، برجعلي اردبيلي، استاد حسين قزويني، مولانا محمد، ميرحسين دهلوي و ... را پروراند.

در قسمت سوم معماري نگارنده بيان مي دارد که آگاهي هاي ما از زندگي بسياري از معماران و بنايان ايراني که يادگارهايي از خود برجاي گذاشته اند بسيار ناچيز و اندک است و در بيشتر موارد در حد اطلاعاتي است که از روي کتيبه هاي بناها بدست مي آيد. در نتيجه چگونگي زندگي مراحل رشد و آموزش کسب تجربه و استادي اين هنرمندان برما نامعلوم است بر همين اساس مولف نام 5 تن از معماران برجسته که از زندگي و شرح حال آنان مطالبي در دست داشت همچون استادمحمدرضا بناي اصفهاني، محمدتقي خان معمارباشي، ابوالحسن معمار، استادمحمدعلي کاشي و ميرزا مهدي خان شقاقي را ارائه کرده است.

ابوالفوج اصفهاني نيز تنها اديب شاعر تاريخ نگار و موسيقي دان نامي است که نگارنده شرح حال مختصري از وي در قسمت چهارم موسيقي آورده است.

نگارنده درباره عرفان مي گويد: عرفان در لغت به معناي شناختن است. و اصطلاحا به شاخه اي از علوم اسلامي و شيوه اي از سلوک ديني اطلاق مي شود. پس از زاهدان قرن اول و بخش بزرگي از قرن دوم هجري واژه صوفي به گروهي اطلاق مي شده است که اساس شريعت و خداپرستي را نه بر اميد به بهشت يا خوف از جهنم بلکه بر محبت و عشق مي گذراند. بنابر گزارش بعضي از تذکره نويسان تذکره هاي عرفا اغلب عرفاي نخستين با وجود علاقه به خاندان پيامبر پيرو يکي از مذاهب فقهي اهل سنت بودند. همچنين تمايل به باطن و باطن گرايي و آشنايي با اسرار و معارف باطني از طريق تعاليم ائمه اطهار و اعتقاد به ولايت مهمترين ويژگي مشترک عرفان و تصوف و تشيع محسوب مي شود.

زهد نيز از ديگر وجوه تشابه تصوف و تشيع است. تصوف و عرفان اسلامي در قرن 7 هجري رنگ علوم و مباحث فلسفي گرفت و با تعاليم ابن عربي و شارحان او تبديل به نوعي علم الهي و چيزي بين حکمت و کلام و در حقيقت نوعي علم کلام اشراقي و عرفاني شد و از آن پس عرفان نظري نام گرفت .

اما قسمت پنجم کتاب به عارفان اختصاص دارد. نگارنده در اين بخش بعدي از درآمد کوتاه و بيان معاني برخي از اصطلاحات عرفاني به معرفي شخصيت و شرح حال عارفان بزر گي همچون : مولوي،‌ميرسيدعلي همداني، سيدحيدر آملي،‌ملاصدرا،‌فيض کاشاني، شاه نعمت الله ولي، آقا محمدرضا قمشه اي، آيت الله سيدعلي قاضي طباطبايي ، امام خميني و ... مي پردازد.

 

چهارشنبه 18 خرداد 1390 - 8:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری