شنبه 25 آذر 1396 - 3:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

سيماي زني در دوردست

 

نقد يک فيلم مشهور تاريخ سينماي فرانسه: « سرگذشت آدل. ه »(فرانسوا تروفو، 1975)


تيتـراژ روي نقاشي هاي قرن نوزدهم نقش مي بندد درحالي که با آهنگ حزن آلود موريس ژوبر همراه است که از همان ابتدا خبر از سرنوشتـي تراژيک مي دهد. تروفو دربــارة فيلم سرگذشت آدل .ه. مي گويد:« من اولين بار در1969 بود که به سرگذشت آدل علاقه مند شدم و مبناي کارم دفترخاطراتي بود که از دختر جوان به جاي مانده است، اين يادداشت ها در نقطه هاي مختلف دنيا پراکنده شده ويک پروفسور آمريکايي به نام خانم فرانسيس ورنوکيل قسمت هايي از آن را به دست آورده و رمزش را کشف کرده است. مي دانيد اين خيلي بي انصافي بود. هيچ کس چيزي دربارة آدل نمي داند. من با ساختن اين فيلم خواسته ام حق ضايع شدة او را جبران کنم. من مطمئن شده ام که آدل از اين که محبت کمتري مي ديد به شدت آزرده بود و خود را يک آدم زيادي مي دانست او حتي نامي از خودش نداشت و نام مادرش روي او بود و نام هوگو باعث رنج وعذابش مي شد. او در هاليفاکس نام اصلي خود را پنهان مي کرد، و به اين دليل است که من عنوان فيلم را سرگذشت آدل .ه. گذاشته ام.»

 فيلم بـا نمـاي دوري از آمدن قايقي شـروع مي شود که به ساحل هاليفاکس رسيده است. آدل در نماي دوري از قايق پياده مي شود و داخل قاب از ما دور و دورتر مي شود. در اولين نماي نزديک از چهرة آدل در کالسکه در مي يابيم که او بسيار اسير احساسات است. در فيلم هم مي بينيم که او با چه ثبات قدم وسماجتي مي خواهد  ستـوان پينستـون را راضي به ازدواج با خود کند.

يکي از جذابيت هاي مهم فيلم در تصوير کردن همين موضوع است. مثل چاپ کردن خبر دروغ ازدواج او با ستوان در روزنامه، يا اين که خود را با دشواري به ستوان نزديک مي کند تا رضايت نامة پدر ومادرش براي ازدواج به او را نشان دهد يا حتي کار به جايي مي رساند که از يک متخصص هيپنوتيزم(که بعداً معلوم مي شودکه يک شياد است) تقاضا مي کندکه ستوان را با استفاده از هيپنوتيزم مجبورکند تا با او ازدواج کند،که البته اين اقـدام آدل خودخـواهانـه مي نمايد و نشان از علاقه اي جنون آميز او دارد. البته شايد بايد گاهي به آدل حق بدهيم، چرا که ستوان يک شياد است که با تظاهر به علاقه مند بودن به آدل احساسات او را جريحه دار کرده است.

تروفو در فيلمش بسيار از حرکات دوربين استفاده مي کند بخصوص از حرکت پن(حرکت افقي دوربين روي پايه ثابت) ديويد بوردول مي نويسد:«به طورکلي دوربين در فيلم هاي موج نو بسيار پرتحرک است. دوربين در تعقيب کاراکترها يا ترسيم مناسبات دروني فضا مدام درحال پن يا حرکت تعقيبي است.»

 بياد بياوريم پن هاي دوربين به سمت چپ و راست را وقتـي آدل بـــه کتـاب فروشـي مي رود و از پشت پنجـره ستـوان را در داخـل کتاب فروشي مي بيند. دوربين از داخل مغازه حرکت و مخفي شدن او را با يک پن به سمت راست دنبال مي کند، بدين ترتيب تروفو علاوه بر تعقيب کاراکترها ارتباط مناسبات فضاي فيلم را ميان درون و بيرون مغازه برقرار مي کند که اين نوع از حرکات دوربين در بسياري از لحظات فيلم تکرار مي شود.

تروفو از سوپرايمپوز(قرار گرفتن چند تصوير روي هم) به خوبي استفاده مي کند. مثل صحنة کابوس آدل، که نماهايي از غرق شدن او سوپرايمپوز مي شود روي چهره بي تابش در خواب که از ناراحتي به خود مي پيچد. بدين ترتيب گويي آدل با اين کابوس سرنوشت تلخ خود را در رويا مي بيند و ناخودآگاه سرنوشت خود را با خواهرش که در دريا غرق شده، همانند مي يابد.

يا سوپرايمپوز حرکت از روي امواج دريا را روي صورت آدل به ياد بياوريم که نامه اي را که به پدرش نوشته مي خواند، در اين جا امواج دريا  وضعيت ملتهب و دشوار او را نشان مي دهند.

 يک نماي فيلم هم فراموش ناشدني و زيبا است و آن نمايي است که درسمت راستش آدل ايستاده و صورتش به صورت نيمرخ قرار دارد، و در وسط کادر، آينه اي به چشم مي خورد که چهرة تمام رخ آدل در آن ديده مي شود و در سمت چپ هم چراغي قرار دارد.

توازن اين ترکيب بندي بسيار سنجيده و زيباست، سپس دوربين آرام به طرف جلو حرکت مي کند و روي کلوز آپ(نماي نزديک) چهره آدل در آينه متوقف مي شود که نامه اي خطاب به پدر و مادرش مي خواند و در حقيقت اين آدل مجازي در آينه است که اين جملات را مي گويد و چون اين سخنان خلاف واقع است با تمهيدي هوشمندانه توسط تصوير مجازي آدل در آينه بيان مي شود.

 ترکيب بندي اين نما و بسياري از لحظات فيلم دقيق و خلاقانه است. ديويد. ا. کوک مي نويسد:« منتقدان کايه دو سينما به پيروي از آندره بازن نفي زيباشناسي مونتاژ به نفع ميزانسن را مدنظر داشتند که معناي وسيعتر آن اين است: ساختار دادن به فيلم از طريق يافتن جاي دوربين و حرکت آن وطراحي حرکت نمايشي و ادارة بازيگران و غيره يا به عبارت ديگر پيش بيني هر اتفاقي که قبل از فرآيند تدوين مي افتد. تعريف کامل ميزانسن براين اصل استوار است که فيلم نبايد صرفاً يک تجربه روشنفکرانه يا عقلانـي باشـد بلکه درعيـن حـال لازم است تجربه اي عاطفي و روانشناختي هم باشد.»

با تعمق در فيلم، تماشاگر حدس مي زند که شايد آدل محبتي که پدرش(ويکتور هوگو) همواره از او دريغ مي  کرده را در وجود ستوان مي جست. نامهرباني هوگو با آدل به حدي بود که با اسم مستعار سفر مي کرد و وقتي پيرزن به او مي گويد که چه خوب است که خواهر و برادر داري ولي من تنها فرزند خانواده ام بودم، آدل در جواب او مي گويد که شما نمي دانيد که تک فرزندي چقدر خوب است.(اشاره اي به محبت هوگو به دختر بزرگش و بي محبتي او به آدل)

 يا درصحنه اي که مرد هيپنوتيزم کننده از او نام پدرش را مي پرسد آدل نام پدر را به زبان نمي آورد و تنها درنماي نزديکي با انگشت روي آينة خاک گرفته مي نويسد: «ويکتور هوگو» و بلافاصله با دستش اسم او را پاک مي کند، آدل از هويت خود گريزان است. وقتي کتاب فروش، کتاب بينوايان را به او هديه مي کند او از آشکار شدن هويتش عصباني مي شود و مي گويدکه از اين پس به کتاب فروشي ديگري خواهد رفت.

تناقض عجيب آنجاست که هوگو که در زندگي اجتماعي اينقدر متعهد و در دنياي ادبيات اين چنين هنرمند روشنفکر و دانايي بود چرا با دخترش اين گونه رفتار مي کرد؟ اين از آنگونه تناقض هايي است که در برخي از انسانها ديده مي شود و نشان از شخصيت پيچيدة آدمي دارد.

در پايان فيلم  هم اين علاقه يک جانبه غيرمتعارف وجنون آميز نتيجه اي جز عذاب و تيره روزي ندارد. سرانجام آدل سالخورده درسال 1915 در يک بيمارستان بيماران رواني درگذشت. اين پايان براي ما ايراني ها که در آثار هنري دنبال نتيجه گيري هاي اخلاقي هستيم، قابل توجه است. اينکه انسانها با کنترل احساسات نامعقول و جنون آميز خود مي توانند از تباه شدن نجات پيدا کنند.

 موسيقي موريس ژوبر هم بسيـار متناسب بـا سـرگذشت تـراژيک آدل است، تروفـو مي گويـد: « موسيقي فيلم را موريس ژوبر وام گرفته ام که در سال 1940 درگذشت. او همان کسي است که موسيقي فيلم هاي آتالانت، نمرة اخلاق صفـر، بندر مه آلود، روز برمي آيد و زير بام هاي پاريس مديون او هستيم. من قسمت هايي از موسيقي براي جنگ تروا روي نخواهد داد، قسمت هايي از سوييت فرانسوي و بخش هايي ازموسيقي براي فيلم هاي کوتاه بلژيکي را انتخاب کرده ام.»

نگاهي کوتاه به زندگي و آثار فرانسوا تروفو

فرانسوا تروفو ‏ (متولد: ۶ فوريه ۱۹۳۲ در پاريس) فيلمساز، نظريه‌پرداز و منتقد سينمايي برجسته فرانسوي بود. وي از پيشروان جريان موسوم به موج نو در سينماي فرانسه محسوب مي‌شد. اولين اثر سينمايي وي فيلم چهارصد ضربه، در زمرهٔ شاهکارهاي سينماي دنيا و سه فيلم بلند آغازين موج نو قرار مي‌گيرد.

تروفو نويسنده يا همکار نويسنده فيلمنامه تمام فيلم هايي بود که کارگرداني کرد. يکي از مضامين اصلي فيلم‌هاي تروفو زندگي خودش بود. از اين جهت پاره‌اي از فيلم‌هايش فيلم‌ هاي زندگي‌نامه‌اي محسوب مي‌شوند. چهارصد ضربه هم از آن دسته فيلم‌هاست و تصويرگر بخشي از وقايع دوران کودکي فيلمساز است.

تروفو پيش از آنکه فيلمساز شود. نويسنده و منتقد نشريهٔ کايه‌دوسينما بود. يکي از مشهورترين نوشته‌هاي او يعني سياست مؤلفان عملاً به يک مانيفيست براي فيلمسازان موج نو تبديل شد. طبق اين رساله، بايد کارگردان هاي مؤلف را از ساير فيلمسازان جدا کرد. تروفو بسياري از فيلمسازان زمان خودش را مقلد، دنباله‌رو و بسيار محافظه‌کار خواند. سينماي آن ‌ها را کهنه و پوسيده دانست. او نويد پيدايش يک سينماي نو را داد که بعد ها در آثار موج نو تبلور يافت. سر انجام فرانسوا تروفو در ۲۱ اکتبر۱۹۸۴ در 52 سالگي به دليل تومور مغزي در گذشت.

برخي از آثار تروفو عبارت اند از: ۴۰۰ ضربه (۱۹۵۹) به پيانيست شليك كنيد (۱۹۶۰) ژول وژيم (۱۹۶۲) آنتوان و كلت (۱۹۶2) فارنهايت ۴۵1 (۱۹۶۶) عروس سياه پوش(۱۹۶۸) كودك وحشي (۱۹۷۰) روز به جاي شب (۱۹۷۳)، آدل .ه (۱۹۷۳)  اتاق سبز(۱۹۷۹)  آخرين مترو(۱۹۸۰) زن همسايه(۱۹۸1) و ...

 

چهارشنبه 18 خرداد 1390 - 8:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری