شنبه 28 مرداد 1396 - 19:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

نگرش‌هاى اقتصادى امام باقر(ع)

 

 

اسلام، هم دين دنياست و هم دين آخرت و در کنار توصيه به اصلاح امر آخرت، به سامان بخشيدن دنيا نيز سفارش کرده است. بر اين اساس، اسلام درباره وضعيت اقتصادى پيروانش بى تفاوت نمانده و با ارائه راهکارهايى بسيار ارزشمند، سمت و سوىِ شکوفايى اقتصادى را نشان داده است.

استاد شهيد مرتضى مطهرى رحمه الله در اين باره مى فرمايد: «اسلام دو پيوند با اقتصاد دارد: مستقيم و غيرمستقيم. پيوند مستقيم اسلام با اقتصاد؛ از آن جهت است که مستقيما يک سلسله مقررات اقتصادى درباره مالکيت، مبادلات، مالياتها، ارث، هبات، صدقات، وقف و مجازاتهاى مالى و غيره دارد.

پيوند غيرمستقيم اسلام با اقتصاد، از طريق اخلاق است. اسلام مردم را توصيه مى کند به امانت، عفت، عدالت، احسان، ايثار، منع دزدى و خيانت و رشوه. همه اينها در زمينه ثروت است، و يا قسمتى از قلمرو اين مفاهيم، ثروت است.»

بى گمان يکى از مهم ترين انگيزه هاى مکتب نبوى صلى الله عليه و آله در توصيه به شکوفاسازى اقتصاد و بهره مندى از دارايى کافى، نقش مهم يک اقتصاد مطلوب در مدد رساندن به ديندارى و اصلاح امر آخرت است؛ همان گونه که در حديث نبوى صلى الله عليه و آله چنين مى خوانيم: «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلى تَقْوَى اللّهِ الْمالُ؛ مال و دارايى، چه کمک خوبى براى پرهيزکارى است.»

خلاصه اينکه، اسلام، ثروت پرستى را محکوم کرده است؛ نه ثروت را، و دنياطلبى را رد کرده است، نه دنيا را؛ چنان که باز در حديث نبوى صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «لا تَسُبُّو الدُّنْيا، فَلَنِعْمَ الْمِطِيَّةُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَيْها يَبْلُغُ الْخَيْرَ وَعَلَيْها يَنْجُو مِنَ الشَّرِّ؛ به دنيا دشنام ندهيد؛ چرا که دنيا مرکب خوبى براى مؤمن است که با آن به خير دست مى يابد و از شرّ نجات مى يابد.»

از اين رهگذر، اهل بيت عليهم السلام بر مسئله اقتصاد اهتمام مى ورزيدند. ايشان، هم خود به سامان بخشيدن آن همت مى گماشتند و هم دوستان و پيروانشان را به اين امر فرا مى خواندند.

امام باقر عليه السلام نيز از اين قاعده مستثنا نمانده و در کنار همه ابعاد معنوى و تعالى بخش خويش، سيمايى اقتصادى از خود به جاى گذاشته است. مقاله حاضر، کند و کاوى مختصر، درباره گفتار و رفتار اقتصادى حضرت باقر عليه السلام است.

1. امام باقر عليه السلام و توصيه به تجارت

تجارت به عنوان يکى از مصداقهاى کار، نقش فراوانى در سوددهى و رونق اقتصادى دارد و به همين سبب، مورد توجه و سفارش اهل بيت عليهم السلام بوده است. همچنين تجارت، يکى از عوامل اصلى ريشه کن ساختن فقر و تهيدستى است و سبب مى شود دارايى انسان با برکت شود.

حضرت باقر العلوم عليه السلام از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل مى کند: «الْبَرَکَةُ عَشْرَةُ اَجْزاءٍ: تِسْعَةُ اَعْشارِها فِى التِّجارَةِ؛ برکت ده جزء دارد که نه جزء آن در تجارت است.» لازمه يک تجارت سودآور، آگاهى تاجر از قوانين و اصول اين کار است، و به عبارت ديگر امور تجارى، به عقل اقتصادى نيازمند است تا بر اثر آن، سوددهى خويش را تضمين کند. امام پنجم عليه السلام در اين باره فرموده است: «... فَاِنَّ الْمَغْبُونَ فِى بَيْعِهِ وَشَرائِهِ غَيْرُ مَحْمُودٍ وَلا مَأجُورٍ؛ آنکه در خريد و فروشش [عقل اقتصادى لازم را ندارد و] ضرر مى کند، نه ستايش مى شود و نه پاداشى دارد.»

جالب آنکه آن حضرت در سخنى حکيمانه به يکى از قوانين تجارت سودآور اشاره کرده، مى فرمايد: «اِنَّ مَنْ باعَ اَرْضا اَوْ ماءا، وَلَمْ يَضَعْ ثَمَنَهُ فِى اَرْضٍ وَماءٍ ذَهَبَ ثَمَنُهُ مَحْقا؛ هر که زمين يا آبى (چشمه و قناتى) را بفروشد، و به زمين و چشمه اى ديگر تبديل نکند، پول او از بين خواهد رفت.»

نکته: از نظر پنهان نماند که کنار توصيه آموزه هاى دينى به تجارت، به شيوه حلال آن نيز سفارش فراوانى شده است؛ و اينکه تاجر بايد به قوانين شرعى اين حرفه نيز آگاه باشد، تا از اين طريق کسبش حلال و درآمدش پاکيزه باشد؛ چنان که از امام پنجم عليه السلام در اين باره مى خوانيم: «وَجَدْنا فِى کِتابِ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْن عليه السلام : «اَلا اِنَّ اَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا يَحْزَنُونَ» اِذا اَدُّوا فَرائِضَ اللّهِ، وَاَخَذُوا بِسُنَنِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، وَتَوَرَّعُوا عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَزَهِدُوا فِى عاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنِيا، وَرَغِبُوا فِيما عِنْدَ اللّهِ، وَاکْتَسَبُوا الطَّيِّبَ مِنْ رِزْقِ اللّهِ ـ لا يُرِيدُونَ التَّفاخُرَ وَالتَّکاثُرَ ـ ثُمَّ اَنْفَقُوا فِيما يَلْزَمُهُمْ مِنْ حُقُوقٍ واجِبَةٍ؛ فَاُولئِکَ الَّذِينَ بارَکَ اللّهُ لَهُمْ فِيما اکْتَسَبُوا وَيُثابُونَ عَلى ما قَدَّمُوا لاِآخِرَتِهِمْ؛ در کتاب على بن الحسين (امام سجاد عليه السلام ) چنين ديديم: «آگاه باشيد که اولياى خدا نه ترسى دارند و نه دچار اندوه مى شوند»؛ در صورتى که فريضه هاى خدا را ادا کنند و سنّتهاى پيامبر را به کار بندند و از حرامهاى خدا اجتناب ورزند و از خوشيهاى زودگذر دنيا درگذرند و به آنچه نزد خداست راغب باشند، و روزى حلال و طيّب خدا را با کسب و ـ کوشش به دست آورند ـ به دور از تکاثر و تفاخر ـ و سپس حقوق واجبى را که بر عهده دارند، بپردازند، که در اين صورت از کسانى هستند که خدا به کسب و کار ايشان برکت مى دهد و به پاداش آنچه براى آخرت، از پيش فرستاده اند، خواهند رسيد.»

همچنين حضرت باقر عليه السلام مى فرمايد: «العِبادَةُ سَبْعُونَ جُزءا، اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ؛ عبادت، هفتاد جزء دارد که برترين آنها کسب حلال است.»

2. بيزارى امام باقر عليه السلام از بيکارى، تنبلى و وانهادن کسب و کار

به همان اندازه که اين امام همام به کسب و کار ترغيب مى فرمايد، از بيکارى و تنبلى و رها کردن کار، نهى و مذمّت مى کند. بى گمان، بيکارى، افزون بر آنکه زمينه ساز بروز لغزشها و ناهنجاريهاست، و عزت نفس را از آدمى مى ستاند، مانع اصلى بهبودى و شکوفايى اقتصادى نيز هست. اگر ماشين اقتصادى شخص و جامعه، فاقد «موتور محرّکه»، يعنى کار و تلاش هميشگى باشد، متوقّف، و به ايستايى و رکود دچار مى شود.

با نگاهى به سيره پيامبران الهى عليهم السلام در مى يابيم که خداوند تبارک و تعالى، حتّى براى آنان نيز ترک کسب و کار را نپسنديد و آنان را به کوشش فرا خواند؛ چنان که در حديثى قدسى چنين آمده است:

«اَوْحَى اللّهُ اِلى داوُودَ عليه السلام : اِنَّکَ نِعْمَ الْعَبْدُ لَوْلا اَنَّکَ تَاْکُلُ مِنْ بَيْتِ الْمالِ، وَلا تَعْمَلُ بِيَدِکَ شَيْئا، فَبَکى داوُودُ عليه السلام اَرْبَعِينَ صَباحا فَاَوْحَى اللّهُ اِلَى الْحَدِيدِ: اَنْ لِنْ لِعَبْدِى داوُود، فَاَلاَْنَ اللّه عَزَّ وَجَلَّ لَهُ الْحَدِيدَ، فَکانَ يَعْمَلُ فِى کُلِّ يَوْمٍ دِرْعا فَيَبِيعُها بِاَلْفِ دِرْهَمٍ، فَعَمِلَ ثَلاثْمِأَةَ وَسِتِّينَ دِرْعا، فَباعَها بِثَلاثَمِأَةَ وَسِتِّينَ اَلْفا، وَاسْتَغْنى عَنْ بَيْتِ الْمالِ؛ خداوند به داوود عليه السلام وحى کرد: «تو بنده خوبى هستى، امّا از بيت المال ارتزاق مى کنى و با دستت کسب و کار نمى کنى!» پس داوود عليه السلام چهل صبح گريه کرد تا آنکه خداوند به آهن وحى کرد که براى بنده من داوود، نرم شو! پس خداوند [بدينگونه] آهن را برايش نرم ساخت، و او [از آن پس شروع به کار کرد، بدين گونه که] هر روز، زره اى درست مى کرد و آن را به هزار درهم مى فروخت. پس سيصد و شصت زره درست کرد و آن را به سيصد و شصت هزار [درهم [فروخت و [بدين گونه با کار کردن] از بيت المال بى نياز شد.»

امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «اِنِّى اَجِدُنِى اُمْقِتُ الرَّجُلَ مُتَعَذِّرَ الْمَکاسِبِ، فَيَسْتلْقِى عَلى قَفاهُ وَيَقُول: اللّهُمَّ ارْزُقْنِى، وَيَدَعُ اَنْ يَنْتَشِرَ فِى الاَْرْضِ وَيَلْتَمِسَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ، فَالذَّرَّةُ تَخْرُجُ مِنْ حُجرِها تَلْتَمِسُ رِزْقَها؛ من بيزارم از کسى که عذرتراشى مى کند و سراغ کسب و کار نمى رود، و [در خانه[ بر پشت دراز مى کشد و مى گويد: «خدايا! به من روزى عطا کن!»؛ و سرازير شدن در اطراف کره زمين [براى کسب و کار را] و درخواست از فضل خدا را وامى نهد؛ در حالى که مورچه از خانه اش به طلب روزى خارج مى شود [و روزى اش را با تلاش به دست مى آورد].»

همچنين ايشان فرمود: «اِنِّى لاَُبْغِضُ الرَّجُلَ اَنْ يَکُونَ کَسْلانا عَنْ اَمْرِ الدُّنِيا وَمَنْ کَسِلَ عَنْ اَمْرِ دُنِياهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَکْسَلُ؛ از آن کسى که در کار دنيا[ى خود] تنبل باشد، نفرت دارم. آن کسى که در کار دنياى خويش تنبل باشد، در کار آخرتش تنبل تر خواهد بود.» آن حضرت در حديثى ديگر مى فرمايد: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ، حِينَ اَهْبَطَ آدَمَ عليه السلام مِنَ الْجَنَّةِ، اَمَرَهُ اَنْ يَحْرُثَ بِيَدِهِ، فَيَاْکُلَ مِنْ کَدِّها بَعْدَ نَعِيمِ الْجَنَّة؛ خداى عزّ و جلّ در آن هنگام که آدم را از بهشت به زمين فرود آورد، به او فرمان داد تا به دست خود زراعت کند و پس از [محروم ماندن از[ نعمتهاى بهشت از دسترنج خود بخورد.»

و باز از آن حضرت آمده است: «اَلْکَسَلُ يَضُرُّ بِالدِّينِ وَالدُّنِيا؛ تنبلى به دين و دنيا آسيب مى رساند.»

آن حضرت در حديثى ديگر مى فرمايد: «قالَ مُوسى عليه السلام : يا رَبِّ اَىُّ عِبادِکَ اَبْغَضُ اِلَيْکَ؟ قالَ جِيفَةٌ بِاللَّيْلِ، بَطّالٌ بِالنَّهارِ؛ موسى عليه السلام گفت: «پروردگارا! کدام يک از بندگانت، نزد تو منفورترند؟» خداوند فرمود: «آن کس که شب چون مردار است و روز بيکار.»

امام باقر عليه السلام بار ديگر در حديثى زيبا مى فرمايد: «لا تَحِلُّ الصَّدَقَةُ لِغَنِىٍّ وَلا لِذِى مِرَّةٍ سَوِىٍّ، وَلا لِمُحْتَرِفٍ، وَلا لِقَوِىٍّ. قُلْنا: ما مَعْنى هذا؟ قالَ: لا يَحِلُّ لَهُ اَنْ يَاْخُذَها وَهُوَ يَقْدِرُ اَنْ يَکُفَّ نَفْسَهُ عَنْها؛ صدقه دادن به ثروتمند و همچنين به تندرست، و به صاحب حرفه و به انسان توانا [بر کار[ روا نيست. گفتيم: معناى اين کلام چيست؟ امام فرمود: بر کسى که مى تواند از گرفتن صدقه خود دارى کند، گرفتن آن حلال نيست.»

البته اين يادآورى لازم است که کوشش، تنها در کارهاى بدنى و فيزيکى خلاصه نمى شود؛ بلکه کار، مصداقهاى ديگرى نيز دارد؛ همانند کارهاى فکرى، پژوهشى، تبليغى، نويسندگى و مانند اينها. مى توان به تناسب ذوق، سليقه و استعداد، يک يا چند نمونه از اين کارها را برگزيد و بدان سرگرم شد.

3. امام باقر عليه السلام و تلاش اقتصادى

تلاش براى سامان دادن به امور اقتصادى، افزون بر آنکه به عزتمندى و سربلندى شخص و جامعه مى انجامد، شرط اصلى شکوفايى اقتصادى نيز است. اسلام براى کار، اهميت فراوانى قائل شده است و هيچگاه بيکارى را براى پيروانش تجويز نکرده است. از نگاه اين دين مبين، در جامعه اسلامى هر کسى بايد به کارى سرگرم و بدين گونه، وجودش براى ديگران ثمربخش باشد.

داستان

شخصى به نام محمّد بن منکدر مى گويد که روزى در هوايى گرم، اطراف مدينه، ابو جعفر محمّد بن على عليه السلام (امام باقر عليه السلام ) را د يدم. وى براى کار کردن از مدينه بيرون آمده بود. با خود گفتم: «سبحان اللّه! بزرگى از بزرگان قريش در چنين هواى گرمى و با چنين حالى در طلب دنياست، بايد نزد وى بروم و او را موعظه کنم.» پس به او نزديک شدم و سلام کردم. وى در حالى که عرق مى ريخت پاسخ سلامم را داد. پس به او گفتم: «آيا بزرگى از بزرگان قريش در چنين هوا و شرايط دشوارى به دنبال دنياست؟! اگر در چنين حالى اجل تو فرا برسد چه خواهى کرد؟» او در پاسخ گفت: «اگر در چنين حالتى مرگم فرا برسد، در شرايطى فرا رسيده است که من در حال اطاعت از خداوند هستم؛ چرا که بر اثر اين کار و کوشش، خود و خانواده خود را از تو و مردم بى نياز مى سازم. من از آن مى ترسم که مرگم در حالى فرا برسد که به نافرمانى خدا مشغول هستم.»

 

محمّد بن منکدر با شنيدن چنين پاسخى، عرض کرد: «خدا تو را از رحمت خويش برخوردار سازد، راست گفتى. من خواستم تو را موعظه کنم؛ اما شما مرا موعظه کردى.»

4. پديده فقر

يکى از اهداف دين ما در توصيه به کارهاى اقتصادى، ريشه کن ساختن «پديده فقر» است. اسلام هرگز «پديده فقر» را تأييد و بدان توصيه نمى کند. امام باقر عليه السلام در بيانى نيايش گونه مى گويد: «اَسْئَلُکَ اللّهُمَّ الرَّفاهِيَّةَ فِى مَعِيشَتِى ما اَبْقَيْتَنِى... وَلا تَرْزُقْنِى رِزْقا يُطْغِينِى وَلا تَبْتَلِيَنِى بِفَقْرٍ اَشْقى بِهِ؛ خداوندا! از تو رفاه در زندگى را تا زنده هستم درخواست مى کنم... به من چندان روزى مده که سرکش و گستاخ شوم، و به فقرى نيز گرفتارم مساز که بدبخت شوم.»

در اين باره آيه شريفه مى فرمايد: «وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِىَ السُّوآءُ»؛ «اگر غيب مى دانستم سود فراوان مى بردم و بدى به من نمى رسيد.»

حضرت باقر العلوم عليه السلام در تفسير اين آيه فرمود: «مقصود از «سوء» در آيه شريفه، «فقر» است.»

«بارى، بررسى مشکلات اجتماعى و علت شناسى نابسامانيها، روشن مى سازد که فقر، اساس مشکلات و نابسامانيهاست. هر چه ذهنى فکر کنيم و واقعيات زندگى را ناديده بگيريم، اين واقعيت را نمى توان ناديده گرفت که آدمى در اين زندگى در قالبى مادى جاى دارد، و با اشياء سروکار دارد و در محيطى زندگى مى کند که به وسايل و ابزار مادى نيازمند است؛ همانند: غذا، لباس، مسکن، نظافت، بهداشت و... . در حقيقت جغرافياى حيات انسان در اين دنيا، جغرافياى اقتصادى است و ماهيت حيات انسانى با اين امور مادى پيوندى الزامى و جبرى دارد.» اساسا به تعبير امام باقر عليه السلام ، آدمى، ميان تهى آفريده شده است و ناگزير بايد بخورد و بياشامد؛ حتى در روز رستاخيز. در اين باره به اين حديث زيبا از ايشان توجّه کنيم:

«عَنْ زُرارَةَ بْنَ اَعْيَنَ قالَ: سَاَلْتُ اَبا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَيْرَ الاَْرْضِ» قالَ: تُبَدَّلُ خُبْزَةً نَقِيَّةً يَاْکُلُ مِنْهَا النّاسُ حَتّى يَفْرُغُوا مِنَ الْحِسابِ؛ فَقالَ لَهُ قائِلٌ: اِنَّهُمْ لَفِى شُغُلٍ يَوْمَئِذٍ عَنِ الاَْکْلِ وَالشُّرْبِ؟ فَقالَ عليه السلام : اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ ابْنَ آدَمَ اَجْوَفَ وَلابُدَّ لَهُ مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ. اَهُمْ اَشَدُّ شُغُلاً يَوْمَئِذٍ اَمْ مَنْ فِى النّارِ؟ فَقَدِ اسْتَغاثُوا، وَاللّهُ عَزَّ وَجَلَّ يِقُولُ: «وَ إِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَآءٍ کَالْمُهْلِ يَشْوِى الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ »؛، زراره گويد که از امام محمّد باقر عليه السلام معناى اين سخن خداوند را پرسيدم: «روزى که زمين به زمينى ديگر مبدّل شود»؛ فرمود: «به نان پاکيزه اى تبديل مى شود که مردمان از آن مى خورند تا از حساب آسوده شوند.» گوينده اى گفت: «مردمان در آن روز گرفتارند و به خوردن و نوشيدن نمى توانند بينديشند!» امام عليه السلام فرمود: خداوند، آدمى را ميان تهى آفريد و ناگزير بايد بخورد و بياشامد. آيا اهل محشر گرفتارترند يا کسانى که در دوزخ به سر مى برند؟ اهل دوزخ [نيز] آب مى طلبند و خداوند درباره ايشان مى فرمايد: «اگر آب بطلبند، به آنان آبى داده خواهد شد مانند مس گداخته که چهره ها را مى سوزاند و چه بد شرابى است.»

5. توصيه به کشاورزى

کشاورزى، يکى از ارکان اقتصاد هر کشور و از عوامل اصلى قطع وابستگى اقتصادى هر جامعه است. بى گمان، ادامه حيات انسانها در گرو آن است که از خوردنيهايى چون: نان، برنج و... استفاده کنند و اين صنعت کشاورزى است که اين بخش از نيازمندى انسان را رفع مى کند.

تاريخ نشان مى دهد که يکى از راههاى نفوذ استعمار در کشورها، وابسته کردن صنعت کشاورزى آنها به بيگانگان و در نتيجه رکود اين بخش است. بر اين اساس، بحث کشاورزى بحثى جدى و قابل توجه است. همان گونه که از روايات استفاده مى شود، اساسا هر کسى که از آب و خاک کافى برخوردار باشد، و با وجود آن در تنگدستى به سر برد، از رحمت خدا دور است.

به اين حديث حضرت باقر عليه السلام در اين باره توجّه کنيم: «کانَ اَمِيرُ الْمُؤْمِنِين عليه السلام يقول: مَنْ وَجَدَ ماءً وَتُرابا ثُمَّ افْتَقَرَ فَاَبْعَدَهُ اللّهُ؛ هر که با وجود داشتن آب و خاک، [باز هم] فقير و نيازمند باشد، خدا وى را [از رحمت خود[ دور گرداند.»

همچنين ايشان مى فرمايد: «خَيْرُ الاَْعْمالِ الْحَرْثُ، تَزْرَعُهُ فَيَاْکُلُ مِنْهُ الْبِرُّ وَالْفاجِرُ؛ اَمّا الْبِرُّ فَما اَکَلَ مِنْ شَىْ ءٍ اِسْتَغْفَرَ لَکَ وَاَمّا الْفاجِرُ فَما اَکَلَ مِنْهُ مِنْ شَىْ ءٍ لَعَنَهُ؛ وَيَاْکُلُ مِنْهُ الْبَهائِمُ وَالطَّيْرُ؛ بهترين کارها کشاورزى است؛ چيزى را مى کارى و نيکوکار و بدکار از آن مى خورند. نيکوکار مى خورد و برايت [از خدا] آمرزش مى طلبد، و بدکار مى خورد و آنچه خورده است، او را لعن و نفرين مى کند، و چرندگان و پرندگان از آن مى خورند.»

همچنين حضرت باقر العلوم عليه السلام فرموده است: «لَقى رَجُلٌ اَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَتَحْتَهُ وَسَقٌ مِنَ النَّوى؛ فَقالَ لَهُ: ما هذا يا اَبَا الْحَسَن تَحْتَکَ؟ فَقالَ: مِأَةُ اَلْف عَذْقٍ اِنْ شاءَ اللّه. قالَ: فَغَرَسَهُ فَلَمْ يُغادِرْ مِنْهُ نَواةً واحِدَةً؛ مردى امير مؤمنان عليه السلام را ديد که بار زيادى از هسته خرما را با خود حمل مى کرد؛ پس به او گفت: «اينها چيست که با خود دارى؟» فرمود: «صد هزار درخت خرما؛ اگر خدا بخواهد.» آن مرد گويد: «آن حضرت همه آن هسته ها را کاشت و [حتّى] دانه اى را هم دور نينداخت.»

6. انفاق

يکى از فضيلتهاى اخلاقى که تأثير بسزايى در بهبود اقتصادى جامعه دارد، «انفاق» است. در واقع، ارزشمندى انفاقاز آنجا ناشى مى شود که شخص، بدون هيچ الزام شرعى و تنها بر اثر تعهد اخلاقى و حس دگرخواهى و از روى اختيار وبراى خدا، آن را انجام مى دهد.

امام پنجم عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «اِنَّ رَجُلاً جاءَ اِلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْن عليه السلام فَقالَ لَهُ: اَخْبِرْنِى عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَجَلَّ: «فِى اَمْوالِهِمْحَقٌّ مَعْلُومٌ» ما هذَا الْحَقُّ الْمَعْلُومُ؟ فَقالَ لَهُ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْن عليه السلام : الْحَقُّ الْمَعْلُومُ، الشَّى ءُ يُخْرِجُهُ مِنْ مالِهِ لَيْسَ مِنَ الزَّکاتِ وَلا مِنَ الصَّدَقَةِالْمَفْرُوضَتَيْنِ. قالَ: فَاِذا لَمْ يَکُنْ مِنَ الزَّکاتِ وَلا مِنَ الصَّدَقَةِ فَما هُوَ؟ فَقالَ هُوَ الشَّى ءُ يُخْرِجُهُ الرَّجُلُ مِنْ مالِهِ، اِنْ شاءَ اَکْثَرَ وَاِنْ شاءَ اَقَلَّ، عَلى قَدْرِ مايَمْلِکُ. فَقالَ الرَّجُلُ فَما يَصْنَعُ بِهِ؟ فَقالَ: يَصِلُ بِهِ رَحِما وَيُقَوِّى بِهِ ضَعِيفا، وَيَحْمِلُ بِهِ کَلاًّ، اَوْ يَصِلُ بِهِ اَخا لَهُ فِى اللّهِ اَوْ لِنائِبَةٍ تَنُوبُهُ؛ مردى نزدامام سجاد عليه السلام رفت و گفت: «مرا از اين سخن خداوند که مى فرمايد: «در اموالشان حقى معلوم است» آگاه کن؛ که اين حقمعلوم چيست؟» امام عليه السلام فرمود: «حق معلوم، مقدارى است که انسان از مال خويش بيرون مى کند؛ غير از زکات و صدقه[خمس [واجب.» گفت: «اگر غير از زکات و خمس است پس چيست؟» امام عليه السلام فرمود: «اين، مقدارى است که هر کس ازمال خويش [به اختيار خود] جدا مى کند؛ زياد يا کم به فراخور ثروت و دارايى اش.» آن مرد گفت: «با اين مقدار چه بايدبکند؟» امام عليه السلام فرمود: «با آن صله رحم کند، ناتوانى را قوّت ببخشد، مشکل درمانده اى را از دوشش بردارد، يا به وضع برادر دينى خود رسيدگى کند و يا براى ديگر پيشامدها که پيش مى آيد.»

انفاقهاى غير واجب که تحت عناوين مختلفى آمده است، از منابع عظيم اجتماعى است که در تأمين نيازهاى جامعهو تحقق عدالت اجتماعى، مى تواند نقش بنيادين داشته باشد.

ممکن است در مرحله ابتدايى به نظر آيد که انفاقهاى غيرواجب، جنبه اخلاقى دارد، پس چون پشتوانه اجرايىندارد، نمى توان از نظر اقتصادى روى آن حساب کرد؛ ولى با پذيرش مختار و آزادبودن انسان و تأثير مستقيم عقايد برتمام رفتارهاى او از جمله مسائل اقتصادى، آشکار مى شود دستورهاى اخلاقى و استحبابى هم بر افراد معتقد، نقشفراوانى دارد. چنين انسانهايى اگر الزام و اجبارى هم در بين نباشد، باز هم رفتار آنان در روابط اجتماعى و اقتصادى باباورهايشان هماهنگ است.

نکته: انفاق با همه ارزشمندى آن در صورتى آثار عملى مثبتى در جامعه به جاى مى گذارد که براى اهل آن صورتپذيرد؛ يعنى براى کسانى که از بَد حادثه سزاوار انفاق شده اند و زمينه را براى برخاستن شخص از جاى خويش (درصورتى که به طور کامل زمين گير نشده است) و روآوردن وى به کار و تلاش فراهم آورد؛ در غير اين صورت، انفاق،عاملى براى گداپرورى و رکود اقتصادى خواهد بود.

به تعبير استاد شهيد مرتضى مطهرى رحمه الله : «انفاق بايد به گونه اى باشد که مفيد باشد، موجب ازدياد ثروت اجتماع باشد،اجتماع را ترميم کند، و صرف بهبود و سلامت اجتماع شود؛ ولى اگر صرف گداپرورى شود، نه اينکه ثمرى ندارد؛ بلکهبر بدبختى و زيان و فقر اجتماع مى افزايد و بلاى اجتماعى مى گردد، و خلاصه آنکه انفاق بايد مقرون به منطق و حکمت بوده باشد.

انفاق صحيح، ترميم و اصلاح است و هدر نمى رود و به اجتماع برمى گردد؛ همان گونه که در آيه 272 سوره بقرهمى خوانيم: «وَما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ اِلَيْکُمْ»؛ «و آنچه از خير انفاق نموديد به شما برمى گردد»، که ظاهر اين است که در دنيا بهانسان برگردانده مى شود.

به هر حال، انفاق بايد حکيمانه و منطقى واز روى توجّه به اثر و نتيجه باشد؛ تنها حسن نيت و اخلاص، کافى نيست؛[بلکه] حکمت و منطق و تعقل هم لازم است. اگر انفاق، بدون توجه به نتيجه باشد و صرفا جنبه احساساتى و ترحمىداشته باشد، زيان آور است.»

7. نهى از کارهاى کاذب

يکى از انواع کارهايى که اهل بيت عليهم السلام و حضرت باقر عليه السلام پيروانشان را از دست يازيدن بدان باز داشته اند، «کارهاىکاذب» است؛ کارهايى که محوريت در آنها، تنها سود شخصى است و از توجّه به منافع ديگران، و نيز از مفيد و مولّد بودنآنها، چشم پوشى شده است. در اين نوع کارها، معمولاً کوشش، جايگاهى ندارد و شخص در پى ثروتهاى بادآورده است.

جناب شيخ الرئيس ابو على سينا در کتاب «الالهيّات من کتاب الشفاء» در واکنش به کارهاى کاذب و دروغين چنينمى نويسد: «همان گونه که بايد بيکارى ممنوع باشد، بايد از رواج کارهايى که زمينه انتقال املاک و منافع را فراهم مى آورد،بدون اينکه در مقابل اين انتقال ملک و منفعت، سودى به صاحب آن برسد جلوگيرى شود؛ مانند قمار کردن؛ زيرا کسى کهقمار مى کند، در مقابل آنچه برنده مى شود، سودى به طرف مقابل نمى رساند.

بايد جلوى اين گونه کارها را گرفت و جامعه را چنان سامان داد که اگر کسى چيزى از ديگران مى ستاند، در مقابلِصنعت و پيشه اى باشد و سودى مادى به ديگران برساند.

همچنين بايد از کارهايى که ضدّ مصلحت جامعه است جلوگيرى به عمل آيد؛ مانند: آموزش دزدى و دلالى و ماننداينها. نيز بايد کارهايى که انسان را از کسب و حرفه و صنعت بى نياز مى کند و باعث مى شود که انسان در نظام جامعهشرکت نکند و در آن سهم نداشته باشد، مانند: رباخوارى، ممنوع و غيرقانونى اعلام شود؛ چرا که در رباخوارى، شخصرباخوار، ثروت خود را افزايش مى دهد، بدون آنکه کارى انجام دهد و بخشى از مشکلات جامعه را بر دوش بگيرد.»

نمونه اى از نهى امام محمّد باقر عليه السلام از کارهاى کاذب را در اين حديث مى خوانيم: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ اَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام اَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَتَقَبَّلُ بِالْعَمَلِ فَلا يَعْمَلُ فِيهِ وَيَدْفَعُهُ اِلى آخَرَ فَيَرْبَحُ فِيهِ؟ قالَ: لا، اِلاَّ اَنْ يَکُونَ قَدْ عَمِلَ فِيهِ شَيْئا؛ محمّد بن مسلم از امامباقر عليه السلام درباره کسى پرسيد که تعهد مى کند کارى را انجام دهد؛ ولى بعدا همان کار را بدون آنکه بخشى از آن را عهده دارشود، به ديگرى واگذار مى کند و از اين راه، منافعى تحصيل مى کند. امام عليه السلام فرمود: «نه [نمى تواند چنين کارى را انجامدهد؛] مگر آنکه قسمتى از کار را خود انجام داده باشد.»

از اين رهگذر مى بينيم که در کارهايى همانند آنچه در اين روايت آمده است، آنجا که در کنار سود بردن، تلاش شخصى نيز شکل مى گيرد، امام عليه السلام بى درنگ آن را مجاز اعلام مى فرمايد. به اين روايت توجّه کنيم:

 

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ اَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: سَئَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ الخَيّاطِ يَتَقَبَّلُ الْعَمَلَ فَيَقْطَعُهُ وَيُعْطِيهِ مَنْ يَخِيطُ وَيَسْتَفْضِلُ؟ قالَ: لا بَاْسَ، قَدْعَمِلَ فِيهِ؛ محمّد بن مسلم مى گويد از امام باقر عليه السلام پرسيدم از مردى خياط که کارى را قبول مى کند، [و خود نيز بخشى ازکار را انجام مى دهد] به اين ترتيب که پارچه را خود مى برد؛ اما دوختن آن را به ديگرى واگذار مى کند و با اين عمل،سودى به دست مى آورد. حضرت فرمود: «مانعى ندارد چون او خود [روى پارچه] کار کرده است.»

8. رباخوارى

ربا در اصطلاح شرع، معاوضه يکى از دو جنس متماثل مکيل يا موزون است به ديگرى با زيادت در يکى از آن دو؛ ويا اقتراض مالى با تعهد به پرداخت چيزى بيش از مقدار قرض شده.

ربا يکى از ناهنجاريهاى اخلاقى واقتصادى است که آموزه هاى دينى ـ به دليل آثار زيانبارش ـ ، به شدّت از آن نهىکرده اند. در زشتى پديده «ربا» همين بس که خداوند، آن را اعلان جنگ با خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله دانسته است و مى فرمايد:«فَاِنْ تَفْعَلُوا فَاْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ»؛ اگر چنين کنيد (و دست از رباخوارى برنداريد)، اعلان جنگ با خدا و رسول خدابدهيد.»

امام باقر عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «اَخْبَثُ الْمَکاسِبِ کَسْبُ الرِّبا؛ پليدترين کسبها، کسب از راه رباخوارى است.»همچنين از آن حضرت، روايت شده است: «اِنَّما حَرَّمَ اللّهُ الرِّبا لِئَلاّ يَذْهَبَ الْمَعْرُوفُ؛ همانا خداوند ربا را حرام کرد که نيکوکارى از ميان نرود.»

حضرت باقر العلوم عليه السلام در حديثى ديگر مى فرمايد: «دِرْهَمُ رِبا اَعْظَمُ عِنْدَ اللّهِ مِنْ اَرْبَعِينَ زَنْيَةً؛ يک درهم ربا نزد خداوند،از چهل بار زناکردن سنگين تر است.»

در حقيقت «نتيجه ربا، نابودى و فناى عده اى بيچاره و تمرکز ثروت در دست طبقه ديگرى است که از مزاياى ثروتو سرمايه به اندازه کافى بهره مندند. طبقه فقير روز به روز بر بارشان افزوده و طبقه رباخوار بر قطر و وسعتسرمايه هايشان اضافه مى شود، تا آنچه بخواهند بکنند و به هرگونه اى که اراده نمايند با اموال و حتى نيروى کار مردم بازىکنند و نيروهاى خلاقه و قدرت کار و فعاليت افراد را در راه سير کردن اشتهاى سيرناشدنى خويش به کار اندازند.

آرى، خداوند جهان بر همه اسرار هستى آگاه است و نتايج سوء و زندگى بر بادده ربا و تراکم غلط و نابجاى سرمايهرا مى داند که چگونه به جمع شدن ميليونها ثروت در دست عده اى منجر شده و در بانکها از جريان افتاده، و از اثر آن،عده اى بيکار بر اريکه راحتى تکيه زده، به عياشى و تن پرورى مى پردازند و در مقابل، گروهى، از همه چيز محروم مى شوند؛ عده اى برخلاف فطرت از اثر اتراف و تمرکز ثروت، بدون کار زندگى مى کنند و گروهى بر اثر محروميت وحتى با نيروى کار و فعاليت خود قادر به ادامه زندگى نخواهند بود. از اينرو است که قرآن مقدّس، به شدت با ربا مبارزهکرده، و با اساسِ اين مبادله ظالمانه جنگيده و آن را جنگ با خداوند دانسته است.»

به تعبير استاد شهيد مرتضى مطهرى رحمه الله «نظر دين در تحريم ربا به دو چيز مهم است: 1. اينکه مردم از گرفتاريهاى يکديگر سوء استفاده نکنند و آنجا که بايد به يکديگر اعانت و مساعدت کنند، مزد و پاداش ـ آن هم پاداش گران ـ نخواهند. و اساسا در اجتماع لازم است عواطف نيز تقويت شود تا پاره اى از مشکلات به واسطه محبت و عواطف حلشود؛ 2. اينکه دين نمى خواهد افرادى پيدا شوند که بخورند؛ اما کار نکنند. خود کارل مارکس، مبتکر کمونيسم مى گويد:ربا يکى از مظاهر دزدى سرمايه دارى از اموال طبقات کارگر است.»

9. احتکار و زراندوزى

احتکار و زراندوزى، از فزون طلبى، سودپرستى و منفعت طلبى شخص، و بى غمى و بى خيالى او نسبت بههمنوعانش حکايت مى کند. احتکار، يکى از بيماريهاى اجتماعى است که به روابط بازار و مبادلات صدمه مى زند و آنهارا از مسير طبيعى خود منحرف مى سازد.

اين فزون طلبى، باعث مى شود عده اى با پولى که در اختيار دارند کالاى مورد نياز مردم را خريدارى و به منظور سودبيش تر آن را عرضه نکنند و در نتيجه، بازار را از وضع عادى، خارج کرده و قحطى مصنوعى به وجود آورند.

حکومت اسلامى در نظام دادن به جامعه و جلوگيرى از هرج و مرج مسئوليّت دارد. با توجه به اين مطلب، از نظرفقهى هيچ گونه ترديد و خلافى نيست که حاکم اسلامى در حمايت از مردم و به عنوان اقدام اجرايى در برانداختناحتکار، محتکر را مجبور مى کند که کالاى خود را از انبار خارج سازد و در معرض فروش قرار دهد و اگر امتناع ورزيد وحاضر نشد کالا را عرضه کند، حاکم خود به جاى او به فروش کالا اقدام مى کند و بدين ترتيب، مردم را از تنگنا رهايىمى بخشد.

امام باقر عليه السلام به روايت از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «خَمْسَةٌ لَعَنْتُهُمْ وَکُلُّ نَبِىٍّ مُجابٍ: الزّائِدُ فِى کِتابِ اللّهِ وَالتّارِکُ لِسُنَّتِى...وَالْمُسْتَاْثِرُ بِالْفَيْى ءِ الْمُسْتَحِلُّ لَهُ؛ پنج نفرند که من و هر پيامبر مستجاب الدعوه اى آنان را لعنت کرده ايم: کسى که بر کتاب خداچيزى بيفزايد، آنکه سنت و روش مرا رها کند... و کسى که مال عمومى را به خود منحصر سازد و آن را حلال شمارد.»

بى گمان، احتکار مشمول آيه «کنز» نيز مى شود که مى فرمايد: «وَالَّذِينَ يَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِى سَبِيلِ اللَّهِفَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِى نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـذَا مَا کَنَزْتُمْ لأَِنفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَا کُنتُمْتَکْنِزُونَ »؛ «و کسانى که زر و سيم را گنجينه مى کنند و آن را در راه خدا هزينه نمى کنند، ايشان را از عذابى دردناک خبر ده.روزى که آن [گنجينه]ها را در آتش بگدازند، و پيشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند [و گويند:] اين است آنچه براى خود اندوختيد. پس [کيفر [آنچه را مى اندوختيد بچشيد.»

کنز در لغت به معناى روى هم انباشتن و گرد آوردن است. مال زياد و انباشته، کنز ناميده مى شود. اشخاصى که باشکلها و شيوه هاى گوناگون، اموالى را گرد مى آورند، اهل کنز هستند.

پولها و سرمايه هاى شخصى بايد به نوعى به سود جامعه در گردش باشد و از احتکار آن جلوگيرى به عمل آيد. ايناصل شايد بر اين بينش اسلامى استوار باشد که جامعه در اموال شخصى اشخاص نيز حق دارد؛ از اينرو مى بينيم کهاسراف در مال شخصى نيز حرام و ممنوع است؛ چون اجتماع نيز در مال شخصى حق دارد، و اسراف مستلزم تضييع حقاجتماعى در اموال شخصى است.

به تعبير استاد شهيد مطهرى رحمه الله : «اسراف و تبذير و هرگونه استفاده نامشروع از مال، ممنوع است؛ نه تنها از آن جهتکه نوع عملى که روى آن مال صورت مى گيرد، حرام است؛ بلکه از آن جهت که تصرّف در ثروت عمومى است، بدونمجوّز.»

10. گدايى

گدايى در عبارتى کوتاه، يعنى کوشش براى بهبود وضعيت اقتصادى به قيمت نابودى کرامت و شخصيت انسان.هرگز يک انسان عزتمند، دست نياز به سوى ديگران دراز نمى کند. براى انسان عزتمند، «با سيلى صورت را سرخ داشتن»بسى دلپذيرتر از آن است که مقابل ديگران، دست نياز بگشايد. گدايى از آنجا که به معناى پذيرفتن وضع حاضر و تسليم در برابر آن است، نوعى تلقين عملى نسبت به اين کار نازيبا است. در نتيجه همين تلقين، هرگز احوال اقتصادى شخصبهبود نمى يابد و شخص، همواره در فقر و تهى دستى به سر خواهد برد.

امام باقر عليه السلام در اين باره در حديثى زيبا مى فرمايد: «اُقْسِمُ بِاللّهِ لَهُوَ حَقٌّ ما فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ مَسْأَلَةٍ اِلاَّ فَتَحَ اللّهُ عَلَيْهِ بابَفَقْرٍ؛ سوگند به خداى، سوگندى به حق! که هيچ کس درى از سؤال (گدايى) بر خود نمى گشايد؛ مگر اينکه خدا، درى ازفقر بر روى او بگشايد.»

همچنين آن حضرت مى فرمايد: «لَوْ يَعْلَمُ السّائِلُ ما فِى الْمَسْأَلَةِ، ما سَأَلَ اَحَدٌ اَحَدا؛ اگر سؤال کننده (گدا) از آنچه در گدايىاست باخبر بود، هرگز کسى از کس ديگر درخواست نمى کرد.» همچنين از ايشان نقل شده است: «اَلْيَأْسُ مِمّا فِى اَيْدِى النّاسِعِزُّ الْمُؤْمِنِ فِى دِينِهِ، اَوَ ما سَمِعْتَ قَولَ حاتَم:

اِذا ما عَزَمْتُ الْيَأْسَ اَلْفَيْتُهُ الْغِنىاِذا عَرَفَتْهُ النَّفْسُ، وَالطّمَعُ الْفَقْرُ

 بى توجهى به آنچه در دست مردمان است، مايه عزت مؤمن در دين اوست. آيا اين گفته حاتم را نشنيده اى که «هر گاه تصميم گرفتم [از مردم و مال مردم] نااميد باشم و جانم آن را پذيرفت، ديدم بى نياز و توانگرم؛ و طمع داشتن [به مال مردم]، عين فقر است.»

منبع: پايگاه حوزه 

 

چهارشنبه 11 خرداد 1390 - 14:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری