دوشنبه 31 شهريور 1393 - 21:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

داستان هاي کوتاه ايراني

 

بررسي و نقد کتاب قصه شنيدني دايي جان

قصه ي شنيدني دايي جان به قلم سعيد هاشمي، نويسنده و خالق آثار کودک و نوجوان که توسط انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنري است حاوي داستان هاي کوتاه و طنز آلود مي باشد که در حين سادگي مملو از پيام ها ي آموزنده به نوجوانان است. پيام هاي نهفته اي که به طور کاملا هوشيارانه و زيرکانه و به آرامي به مخاطب انتقال مي يابد. داستان ها گرچه کوتاه اما موثر و پيرو اهداف نويسنده که همان تحت تاثير قرارا دادن مخاطب است مي باشد در اينجا به نقد موردي داستان هاي موجود پرداخته مي شود و اميد است که خواننده آنگونه که بايد به اين اثر توجه خاص داشته باشد.

غروبي به رنگ خاکستري

داستاني که ريشه اش در انتقاد طنز آلود از اعتقادات بي پايه و اساس و خرافاتي که در وجود بعضي از جوامع رسوخ کرده مي باشد. داستاني که نا خودآگاه خواننده را به مناطق حاشيه اي شهر برده جايي که از ديدگاه جامعه شناسان رواج اين فرهنگ هاي خرافي بيشتر به چشم مي خورد. غروبي به رنگ خاکستري داستان نوجواني است به نام حسن با بيماري ناشناخته اي در سر. داستان از جايي آغاز مي شود که مادر حسن به دنبال درمان او دست به دامان جادوگري به نام هاجر خاتون مي شود اما در پايان همانطور که آشکارا مشخص است نا اميد بازگشته و بار ديگر نويسنده توانسته به خواننده نوجوان خوى نشان دهد که خرافات فقط خرافات است. داستان به خوبي در ابتدا بدون آنکه حتي نامي از شخصيت اصلي برده باشد به خواننده نشان مي دهد شخصيت اصلي پسر بچه نوجواني است. وجود اين توانمندي در نويسنده قابل ستايش مي باشد. از نظر محتوي داستان کوتاه و خطي دنبال مي شود و نويسنده تنها در پي انتقال پيامي تکراري به مخاطب است. گرچه نمي توان گفت اثر پيش روي مخاطب را تحت تاثير قرار نمي دهد اما وجود بعضي از اشکالات در نگارش و ويرايش آن در خور توجه استز من جمله وجود کلماتي که خارج از فرهنگ عاميانه مردم است که باعث ميشود ارتباط متقابل و همچنين تعاملي شايسته بين خواننده و نويسنده برقرار نشود. به عقيده نگارنده اگر در اثر بازنگري و ويرايش مجددي انجام مي شد قطعا به زيبايي اثر مي افزود. اما در انتها بايد اشاره کرد نگارش چنين آثاري  به دليل فرهنگ سازي و انجام وظيفه نويسندگي به عنوان قشر فرهنگي جامعه در برابر مخاطب قابل تحسين و موثر مي باشد.

دزدها

دزدها داستان زيبايي از يک خوانواده پر جمعيت جنوب شهري است که با درون مايه ي طنز همراه با تلخي سرنوشت کودکاني که زير سايه فقر زندگي مي کنند مي باشد. از لحاظ شکل و محتوي داستان پردازي زيبايي انجام پذيرفته است اما به لحاظ وجود شخصيت هاي زياد درون داستان شخصيت پردازي زيادي به جهت آنکه خارج از چهار چوب داستان هاي کوتاه مي باشد انجام نگرفته است. البته نمي توان اين نقيصه را به نويسنده نسبت داد. در واقع همانطور که از متن کتاب نيز قابل مشاهده است مرکزيت اصلي داستان بر روي محور خانواده مي چرخد جايي که داستان متولد و همان جا نيز پايان مي يابد. اتفاقات اين داستان در محيطي کوچک اما گرم شکل ميگيرد زندگي حقيرانه و فقيرانه راوي داستان ارتباطي استوار بين قلم نويسنده و مخاطب برقرار مي کند. روايت ساده و کودکانه داستان نيز دليل ديگري است بر روي  اين ادعا. غم ها، شادي ها، حتي مي توان گفت دلواپسي هاي راوي داستان به زيبايي انتقال يافته انتقالي که خواننده را به کودکي خودش مي برد جايي که نگراني از تکاليف مدرسه اثري حتي شده کم رنگ بر روي تمام اهالي و قشر با سواد جامعه داشته است. قلم زيباي نويسنده و وجود رد پايي از دوران کودکي خود او در داستان کاملا بارز مي باشد. جملات کوتاه و ساده، ويرايش مناسب، داستان پردازي بي بديل و همچنين برقراري ارتباط و انتقال پيام  از ويژگي هاي در خور توجه اين داستان است گرچه وجود برخي از کلمات تکراري که بارها در ديالوگ ها ديده مي شود تاثير ديالوگ ها را کم کرده اما وجود کلمات زيبا و به جا  مي تواند اين کمبود را جبران کند.در انتها بايد گفت سبک نوشتاري اين قصه که مشهور است به قصه بي پايان قابل توجه مي باشد داستانهايي که با اين سبک نوشته مي شود خواننده را بر اين مي دارد که پايان داستان را خود تمام کرده و از ذهن خلاق خود استفاده کند که اين نيز باب ميل بسياري از اهالي کتاب و کتاب خواني مي باشد.

هزارپا

باز هم معضلات اجتماعي نويسنده اين کتاب را بر آن داشته تا داستاني فرهنگ ساز و عاميانه خلق کند. هزارپا ماجراي معضلات و مشکلات شهري شهروندان است. همانطور که قبلا نيز اشاره شد شيوع فرهنگ نامناسب شهري علت اصلي خلق اين قصه مي باشد. در ساختار جملات هوشياري خاصي به کار رفته به نحوي که خواننده را با خود به انتهاي داستان مي کشاند. به لحاظ شکل روايي داستان مخاطب تا سطر هاي انتهايي قصه حتي پي به ماجراي آن نيز نبرده بلکه همانگونه که در سطوح بالاتر نيز گفتم نويسنده بسيار زيرکانه و با استفاده از جملات عامه پسند مخاطب را همرا خود کرده و در انتها او را تحت تاثير و شوک قرار مي دهد. اينگونه ساختارها باعث ايجاد حس رضايت در خواننده مي شود چيزي که بيشتر نويسندگان در پي کسب آن هستند. داستان هزارپاي کوچک گرچه کوتاه اما در خور تحسين مي باشد چون تاثير فرهنگي اين قصه در کمتر اثري به چشم ميخورد.در واقع نويسنده با هدف قرار دادن يک فرهنگ غلط و  پرورش آن در داستان و به نقد کشانيدنش به هدف خود که همان مزمت اين گونه رفتار هاي اجتماعي است رسيده است. در پايان بايد به اين نکته نيز توجه کرد که زيبايي و شيوايي کلام نويسنده کاملا آشکار است گرچه اين داستان نيز خالي از عيب نبوده اما مي توان گفت نسبت به آثارو داستان هاي ديگر اين مجموعه از نواقص بسيار کمتري برخوردار است. قطعا توجه بيشتر به چنين آثار تاثير گذاري باعث رشد فرهنگ شهري در کودکان و نوجوانان تاثير پذير ايراني مي شود.

يک مسئله مشکل

بر خلاف داستان هاي گذشته ي اين کتاب اين قصه ريشه اي در شيطنت هاي و خيال بافي هاي راوي نوجوان داستان دوانده است. محور کليدي داستان سرچشمه آغاز اين شيطنت ها و شکل گيري آن بين نوجوانان است. محتوي داستان در بر گيرنده 4 شخصيت مي باشد که هم زمان با هم به پيش برد داستان کمک مي کنند. در خلال داستان مي توان به تداخل دو نسل کاملا جدا و دور ازهم پي برد. دو نسلي که با دو فرهنگ متفاوت تربيت شده است يکي در مکتب خانه و ديگري در مدرسه هاي امروزي.لازم به ذکر اين نکته مي باشد که نويسنده توانسته است اين تفاوت را به خوبي نشان داده و شخصيت ها را به خوبي خلق کند به طوري که خواننده مي تواند ويژگي هر شخصيت را جداگانه تحليل کرده و او را خارج از داستان نيز تصور کند. وجود اين شاخصه ارزشمند در شخصيت پردازي نشان دهنده مهارت و تواناي بالا نويسنده در به قلم در آوردن اين چنين آثاري مي باشد. در انتها بايد خاطر نشان کنم که گرچه داستان در راستاي قصه هاي قبلي اين کتاب نيست اما براي مخاطب خالي از پيام نيست.

قصه شنيدني دايي جان

قبل از هر چيز بايد چند نکته را متذکر شد اول آنکه وجود چنين داستان هايي آشتي بين طنز و مخاطب را سبب مي شود طنزي که از روزگاران گذشته در آثار نويسندگان بزرگ ايراني به چشم مي خورد. دوما محور اصلي اين کتاب همان طور که از نامش پيداست اين داستان مي باشد. ديالوگ هاي شيوا و در عين حال پيچيده داستان به زيبايي آن افزوده پيچيدگي که نه تنها خواننده را متحير و سر در گم نمي کند بلکه به او کمک ميکند تا شخصيت هاي داستان را به خوبي درک کرده و بشناسد. قصه شنيدني دايي جان داستان کنجکاوي هاي کودکي است که سالها سوالات ذهني اش بي جواب مانده. ميثم شخصيت اول داستان در خلال قصه در پي کشف پاسخ اين سوالات است اما همان طور که ملاحظه مي شود در انتها باز هم پاسخي نيافته و همچنان در دريايي از سوالات بي جواب رها مي شود. شخصيت ها به خوبي تعريف مي شوند و حتي بهتر از آن ديالوگ ها به زيبايي نوشته مي شوند تا جايي که در خط پاياني داستان مخاطب که تا آن لحظه غرق در سوالات اين کودک بوده سوالاتي که شايد در ذهن تک تک آنها نيز طرح شده باشد به همراه ميثم از دريافت پاسخ ها نا اميد مي گردد .شيوايي و ارتباطي که نويسنده با مخاطبش برقرار مي کند در اين داستان مثال زدني است.    

گربه اي که آبرو داشت

ساختاري متفاوت از داستان هاي ديگر اين کتاب ويژگي اصلي اين داستان مي باشد. استفاده از تعابير زيبا در متن داستان، ارتباط کلامي بين حيوانات و انسان ها و ارتباط کلامي بين حيوانات از شاخصه هاي ديگر اين داستان است. ذکر اين نکته نيز خالي از لطف نمي باشد که نويسنده سعي داشته با استفاده از تعابير و اصطلاحات رايج زباني انسان ها در محاورات حيوانات درون داستان رنگي تازه و متفاوت به داستان بدهد و بايد خاطر نشان کرد در اين کار مهارت خاصي از خود نشان داده و توانسته اين پيوند را به خوبي برقرار کند. داستان حاوي پيام روشني به مخاطب است. در واقع هدف اصلي نويسنده نکوهيدن عادات زشتي من جمله حرص و طمع و ارزش نهادن به فضايل اخلاقي پسنديده اي مثل دوستي و مهرباني مي باشد. در کل بايد گفت نويسنده توانسته به اين هدف خود نزديک شده و به طور کاملا غير مستقيم کلام و پيام خود را منتقل کرده است.

خوابم پريده است

هنگام خواندن کتاب در ذهن اکثر خوانندگان اين سوال مطرح مي شود که سوژه اين داستان چگونه به ذهن نويسنده وارد شده؟ داستان سرايي چگونه آغاز مي شود؟و ... خوابم پريده است داستان نويسنده نوجواني است که در پي خلق اثرش با فرشته الهام دست و پنجه نرم مي کند. شخصيت خيالي داستان يعني همان فرشته الهام زاييده ذهن خلاق هر نويسنده اي است. داستان به خوبي ارتباط دنياي نويسندگان با داستان سرايي را نشان مي دهد و نحوه شکل گيري داستان در ذهن نويسنده را به تصوير مي کشد. خوابم پريده است نقطه اوج تخيلات نويسنده داستان مي باشد. شاخصه بارز اين تخيلات نيز همان خلق شخصيت خيالي داستان يعني فرشته الهام است. در انتها به اين نکته مي رسيم که نويسنده سيکل و چرخشي بي انتها در داستان ايجاد کرده و مانند اکثر آثار اين کتاب در پايان خواننده را تنها رها ميکند و او را مجبور به تصور اين سيکل ناتمام مي کند.

گرگ ها،يلمک ها

گرگ ها ويلمک ها داستان شجاعانه و ماجرا جويانه ي نوجواني است که براي رسيدن به هدفش تلاش مي کند. داستان در محيطي روستايي شکل مي گيرد. حتي بدون اشاره مستقيم نويسنده به اين مطلب هم به دليل وجود کلمات و اصطلاحات محلي مي توان به اين موضوع پي برد. صمد نوجوان روستايي ساده اي که زرق و برق هاي زندگي شهري برايش جالب و روياي است.تلاش او براي رسيدن به اهداف کوچک اما مهمش در زندگي در اين داستان به تصوير کشيده شده است. نويسنده در اين داستان سعي بر آن داشته تا ناقل پيامي به نوجوانان باشد پيامي با اين مضمون که براي رسيدن به هدف بايد آنرا نشانه گرفت در اين اثر نويسنده به هدف اوليه کتاب که همان فرهنگ سازي بين نوجوانان است بازگشته است.داستان و محتوي زيبا و در عين حال پيام غني آن بر روي مخاطب تاثيري عميق بر جاي مي گذاردز

در خاتمه بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که نويسنده کاملا آگاهانه دست به خلق اين داستان ها زده است همانطور که مي دانيد مخاطب اين کتاب کودکان و نوجوانان هستند. از اين ديدگاه خالق اين اثر به خوبي رسالت خود را در مقابل مخاطبانش انجام داده و اين تلاش را با ارج نمود.

با ارزوي موفقيت براي نويسنده اثر در انتشار آثار مشابه.

 

 

 

سه‌شنبه 10 خرداد 1390 - 14:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری