جمعه 28 دی 1397 - 14:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

چقدر حرف نمي‌زند

 

چقدر حرف نمي‌زند

مجموعه داستان / برگزيده اولين و دومين جشنواره داستان انقلاب

چاپ و شمارگان : اول  / 89 – 2500 نسخه

ناشر : سوره مهر

 

مجموعه داستان چقدر حرف نمي‌زند ؛ برگزيده اولين و دومين جشنواره داستان انقلاب شامل داستان‌هاي ساواكي ؛ نوشته فريبا انيسي ، خشت‌هاي سياه حياط سيد ؛ نوشته وحيد آقاكرمي ، فرشته ؛ نوشته منيرالسادات موسوي ، فصل خوب خرمالو ؛ نوشته معصومه عيوضي ، رويا ؛ نوشته فرخنده حق‌شنو ، رد هواپيماي امام ؛ نوشته حسن بهرامي ،  گاردي‌ها ؛‌ نوشته مرضيه شوشتري ، رند عالم سوز ؛ نوشته فرخنده حق شنو ، كلاه پهلوي ؛‌ نوشته كامران جباري ، سرخ ، چون سنگفرش خيابان 15 خرداد ، نوشته علي‌الله سليمي ، چقدر حرف نمي‌زد ؛ نوشته هاجر هدايت ، مرد بالاي پله‌ها ؛ نوشته مريم محمدي ، تنديس امام ؛ نوشته رقيه شاهيوند ،‌  بانوي زير آب ؛ نوشته مجيد پورولي گلشتري ، آش پشت پا ؛ نوشته كبري زارع پاكدل ، نوشته روي ديوار ؛ نوشته سيدناصر هاشمي ، عاشقانه‌هاي سپيد ؛ نوشته بهاره اله‌بخشي ، سرباز سفيد ؛ نوشته مجيد پورولي گلشتري ، لباس قرمز ؛ نوشته وحيد رمضان‌پور و همچنين شركت در يك قتل دسته جمعي ؛ نوشته تيمور آقامحمدي مي‌باشد .

در داستان چقدر حرف نمي‌زند ؛ نوشته هاجر هدايت داستان از جايي شروع مي‌شود كه شخصيت وارد سازمان مورد نظر مي‌شود و ديوار سازمان براي او رنگ و بوي خاصي پيدا مي‌كند . اتول فردوست داخل پاركينگ است . شخصيت داستان متوجه مي‌شود كه خبر تازه‌اي در راه است . وارد راهرو مي‌شود و تنگي راهرو را آنروز بيشتر از روزهاي ديگر احساس مي‌كند  . همان اوايل داستان خواننده متوجه مي‌شود كه راوي داستان ، بازجويي است كه براي انجام كار هميشگي به محل كار خود مي‌رود تا در مقر آوردن زنداني سخت با همكارانش مشاركت كند .

در بخشي از داستان مي‌خوانيم :

" تحويلش گرفتم و روي صندلي پرتش كردم و به جعفري گفتم : « موهايش براي سوزاندن جان مي‌دهد . » و هر دوزديم زير خنده . من چراغ برقي را روشن كردم و زير صندلي گذاشتم و سوال‌هاي هميشگي شروع شد . دختر جواب نمي‌داد و مثل مجسمه نشسته بود . زدم توي صورتش . آنقدر محكم كه سرش به ديوار خورد و باز جواب نمي‌داد . موهايش را كشيد و گفتم : « اگر جواب ندي موهايت را مي‌سوزانم . »  هيچ صدايي نمي‌آمد . فندك را درآوردم . و به موهايش گرفتم . جعفري مي‌خنديد و مي‌گفت : « حالا كچل مي‌شوي‌ها ؟! »

موهايش آتش گرفت و آنقدر سوخت تا به ته سرش رسيد . در اين هنگام فقط جيغ مي‌زد و ما مي‌خنديديم . جعفري سطل آب را روي سرش خالي كرد . حالا فقط ناله مي‌زد و دوباره سوال كردم و باز جواب نمي‌داد . به صندلي دست زدم ؛ آنقدر داغ بود كه دستم را پس كشيدم . انگار تازه داغي‌اش را حس كرده بود . جيغ مي‌زد . اعصابم به هم ريخته بود . چقدر حرف نمي‌زد ؟

آخرين داستان از مجموعه داستان " چقدر حرف نمي‌زند "‌  شركت در يك قتل دسته نوشته تيمور آقامحمدي نام دارد . در بخشي از اين داستان مي‌خوانيم :

" قاتل ؟ كارمند جزء يك شركت خصوصي است به دليل پي بردن به يك نقشه اختلاس و پيش از آن ، اخراج شده و به خون مسئول دفتر رييس كه راپورتش را داده ، تشنه است يا عاشق دلباخته‌اي است كه مي‌خواهد سر به تن ( بحث بر سر نام شخصيت را در سطرهاي بعدتر بخوانيد ) فعلا ً نعمت رحمتي ، رقيب عشقي‌اش نباشد ؟ يا اصلا ً راوي سرگشته‌اي است كه كارش تخريب زبان است ؟ يا نه ، من انگار چنين قصدي ندارم . فرقي نمي‌كند ، مهم اين است كه او با شليك گلوله يا گلوله‌هايي مرتكب جناياتي خواهد شد . چاقو چطور است ؟ مي‌شود در بعد از ظهري گرم ، طرف را كه شيك و پيك كرده است تا بر سر قرار مهمي‌؟! در چهارراه كالج حاضر شود و همان جا مقابل منزل و در حاشيه خيابان ايستاده است و به ساعت نگاه مي‌كند هي و پا به پا ، روي كفش چرمي‌اش را با پشت پاچه‌هاي شلوار برق مي‌اندازد ، چاقوكشي كرد ، پنج بار متوالي و بار آخر نيز چاقو را قريچ قريچ چرخاند  توي شكم او و مي‌توان اصلا ً به چشم‌هاي هراسان و ملتمسش هم نگاه نكرد و به سمتي گريخت . "

چقدر حرف نمي‌زند ، مجموعه داستان ؛ برگزيده اولين و دومين جشنواره داستان انقلاب در چاپ اول خود با شمارگان 2500 نسخه و با قيمت 3500 تومان توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است .

 

سه‌شنبه 10 خرداد 1390 - 14:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری