شنبه 25 آذر 1396 - 3:4
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

فيلمسازي ضد سلطه کمونيسم

 

نگاهي به زندگي و آثار آندري وايدا فيلمساز برجسته لهستاني


آندري وايدا متولد ششم مارس 1926 درسوالکي لهستان است. مادرش معلم وپدرش يک افسر سواره نظام بود که درجنگ جهاني دوم کشته شد.

وايدا درسال 1939 که آلمـاني ها بــــه لهستان هجوم بردند تنها 13سال داشت وموقعي که به جنبش مقاومت لهستان پيوست 16 ساله بود بعد از آزادسازي کشور، وي مدت سه سال در دانشکده هنرهاي زيباي کراکو به تحصيل نقاشي پرداخت، اما در1949 تصميم گرفت فيلمساز شود و به مدرســه فيلم در لودز رفت

پيش ازآنکه در سال 1952 ازآنجا فارغ التحصيل شود چند فيلم کوتاه ساخت درسال 1954 اولين فيلم بلندش نسل را کارگرداني کرد نسل درامي راجع به جنبش مقاومت است. تاديوژلومنيـکي درفيلم نقش اول رابه عهده داشت، رومن پولانسکي و زبيگنيف سيبولاسکي هم درنقش هاي فرعـــي ظاهــرشدند. ژرژسادول درباره فيلم مي نويسد: «موضوع داستان- تناقض هاي جنبش مقاومت لهستان – تازه نيست، اما سبک رمانتيک وايدا واستعداد تصويري او، کيفيتي تازه وجذاب به فيلم مي بخشد.»

سپس وايدا کانال (1957) را ساخت که وقايعش در فاضلاب هاي ورشو، درطي قيام سال 1944 مي گذرد. موفقيت فيلم باعث شد تا وايدا به عنوان رييس مدرسه موسوم به مدرسه لهستان برگزيده شود. کانال دومين فيلم وايدا ازسه گانه جنگي او است(اولي: نسل  1955 و سومي :خاکسترها والماس ها،1958)که در زمانه خود به دليل تصويري واقعي که از سال هاي جنگ عرضه مي داشت مورد انتقاد شديد منتقدان رسمي قرار گرفت. با اين همه درخارج ازمرزهاي کشور با استقبال روبرو شد و به نوعي آغازگر موج نوي سينماي لهستان به شمار آمد.

امروز، بخش مستندگونه ابتداي فيلم به نسبت بقيه صحنه ها موفق تر به نظر مي رسد. بعد ازسال 1956که درلهستان آزادي نسبي اعلام شد وي امکان يافت تا فيلم تحسين برانگيز«خاکسترها والماس ها»(1958) رابسازد. سيبولسکي، ستاره فيلم درنقش ماچک چلميکي، شخصيت اصلي بازي مي کند او باعينک تيره ونگاه خشن، درعين حال تاثير گذارش تبديل به شمايلي ملي مي شود، قهرماني از نسل خود که بعد از جنگ تحت سيطره کمونيسم بزرگ شده است.

«خاکسترها والماس ها» آخرين قسمت از سه گانه جنگي وايدا است که به طور مشخص به کمونيسم، ناسيوناليسم و رمانتيسم (همه به سبک لهستاني) مي پردازد مسائل جواناني مثل ماچک که پس ازجنگ جهاني دوم با هيچ کس، هيچ وقت نتوانست کنار بيايد، و همچنين بازسازي شهر کوچک وجنگزده اي که سرانجام صلح  راجشن مي گيرد، به فيلم عمق زيادي مي بخشد.

فيلم باکشتاري خشونت آميز آغاز مي شود. اجساد مردگان آغاز فيلم درمعروفترين سکانس ها دوباره ديده مي شود و صحنه با مرگِ ماچک روي تل زباله ها به پايان مي رسد و اين از نيرومندترين سکانس هايي است که وايدا خلق کرده است.

فيلم درمجموع نه تنها روحيات جوانان لهستان در دهه 50 را منعکس مي کند بلکه بازتاب روحيات همه جوانان درسال هاي بعد ازجنگ است. زندگي سيبولسکي( بازيگر خاکسترها والماس ها) و مرگ تراژيکش حين سانحه قطار در1967 مضمون « همه چيز براي فروش»(1968) راشکل داد.

 در فيلم «چشم انداز بعد ازنبرد» (1970) وايدا تصميم گرفت که مجدداً به لهستان در دوران بعد ازجنگ جهاني دوم بپردازد. وايدا در «خاکستر ها» (1965) دوران جنگ هاي ناپلئون را مورد بررسي قرار مي دهد. در دهه 70 مجدداً جو سرکوب برلهستان حاکم شد و متعاقباً جنبش همبستگي شکل گرفت. درهمين دوران بودکه وايدا رهبري مجموعه فيلم هاي مجهول(x) را به عهده گرفت واز اين طريق دوباره نقش خود رابه عنوان شخصيتي ملي وکانون توجه نهضت مقاومت به دست آورد.

«عروسي» (1972) براساس نمايشنامه مشهوري از ويسپيانسکي موقعيت مرکزي اش- عروسي يک شاعر با دختري دهاتي درلهستان آغاز قرن بيستم- را در برابر پس زمينه بزرگ تر يعني ناآرامي ها قريب الوقوع سياسي قرار مي دهد. وايدا دربــاره «عروســـي» مي گويدکـه مي خواسته «يک واقعيت سينمايي خلق کند که درآن دنياي افکار، احساسات و رخدادها هم عرض و کنار يکديگر باشند، جايي که رويا و واقعيت رفته رفته درهم آميخته اند.»

 وايدا در «سرزمين موعود» (1974) به ادبيات لهستان روي مي آورد و فيلمنامه اش را براساس رمان مشهور و برنده جايزه نوبل ولاديسلاو ريمونت شکل داد.درپايان قرن 19 لهستان بازارهاي جديدي در روسيه براي منسوجات خود کشف مي کند و شهر صنعتي لودز پيشرفت هاي سريع و خيره کننده اي به دست آورد.

 اين مسئله يک دوره پرآشوب به همراه مي آورد و قوانين کاپيتاليسم(سرمايه داري) به صورت بسيار دراماتيک و دردناکي شکل مي گيرد وسرنوشت دهقانان، مالکين ورشکسته و طبقه ثروتمند با هم تصادم پيدا مي کند. وايدا چشم انداز  گسترده اي از اين تحول وانقلاب صنعتي ارائه مي کند تصاوير هولناک فيلم خبر از آينده اي پرهراس مي دهد که در انتها هم سربازان از جانب سرمايه داران ،مردم را به گلوله مي بندند.

وايدا فيلم «مرد مرمرين» (1976) را به شيوه يک فيلم مستند تلويزيوني و براساس واقعيت هايي ساخته که از زندگي يک کارگر ساختماني گرفته شده (به نام ماتيوژ بيرکوت) که در دهه 50 کارهاي تکان دهنده اي انجام داده است تصاوير و مجسمه هاي اين شخص که اکنون زنده نيست، در انبار گالري ها درحال خاک خوردن است.

 يک دختر جوان (به نام آني يژکا) که دانشجوي مدرسه سينمايي ايالت است پس از آنکه تصوير مجسمه اي از اين مرد توجهش را جلب مي کند، شروع به تحقيقات درباره زندگي او مي کند. اين دختر سرسخت اين تحقيق درباره واقعيت هاي درپرده مانده دوران صنعتي پس از جنگ اول کشورش را، مرحله به مرحله جلو مي برد.

آندري وايدا در«مرد مرمرين» به پرداخت کاملي ازتاريخ لهستان دردهه  1950دست مي زند. ساختار فيلم مانند فيلم هاي مستند است. فيلم هاي خبري که درفيلم«مرد مرمرين» ازآنها استفاده شده يک دوره وسيع 25 ساله از تاريخ معاصر کشور لهستان را نمايش مي دهند وايدا معمولاً يک درام انساني درباره وابستگي ميان فرد وجامعه بازگو مي کند.اين درام، مباحثه اي منطقي بين خود او و تاريخ است.

فيلم «مرد آهنين»(1981) دنباله اي برفيلم «مرد مرمرين»است. «مرد آهنين» از دو خط داستاني جدا از هم، اما در هم پيچيده و تفکيک ناپذير پيش مي رود؛ اول داستان، توميشک فرزند بيرکوت(قهرمان فيلم مرد مرمرين) و آني يژکا که درآن فيلم مي خواست اثري درباره بيرکوت بسازد و موفق نشد ودراين فاصله زماني با توميشک ازدواج کرده است دوم: سرگذشت تلخ ودردناک وپرتناقض وينکل( روزنامه نگار) که شايد بتوان گفت شخصيت اصلي و واقعي فيلم است.

«مرد آهنين» با وجود داستان اش فيلم نااميد کننده اي نيست، درست است که با شعر بسيار زيباي «اميــد»اثر چسلاوميلوش آغاز مي شود و پس از کشمکش هايي پرتب وتاب و خشونت بار با موافقتنامه اي به پايان مي رسدکه آميخته با شک است( و رويدادهاي آينده بي اعتباري آن را نشان مي دهند)، اما به گونه اي يک اثر اميدوار کننده است. اين فيلم دست کم نشان مي دهدکه هنوز هم مي توان کارهايي انجام داد(به خصوص در زمان اکران فيلم که همه چيز درلهستان غيرقابل تغيير مي نمود.)

فيلم نشان مي دهد که ناتواني فرد در برابر رويدادها وسيستم هميشه درست نيست« مرد آهنين»  به خوبي به ما نشان مي دهد که دنيا به هر صورتي که هست به هر حال قابل تغيير است. آندري وايدا درمورد «مرد آهنيــن»مي گويد: « فيلمي که رويدادهايش در وسط تابستان اتفاق مي افتاد در زمستان جلوي دوربين برديم در نتيجه فکر کرديم که بهتر است صحنه ها را داخلي بگيريم و براي گرفتن خارجي هاي خوب و آفتابي منتظر تابستان نمانيم. نمايش فيلم درکن نشان دهنده حسن نيت وزارت فرهنگ لهستان بوده است، اما به يک نکته مهمتر توجه داشته باشيد: ساختن يک فيلم سياسي يعني اينکه آدم فيلمي بسازدکه نشود سانسورش کرد. فيلمي که مي شود سانسورش کرد شايد اثر هنري خيلي برجسته اي باشد، اما فيلم سياسي نيست.»آندري وايدا در «مرد آهنين» به خوبي دوره شکل گيري جنبش کارگري همبستگي در لهستان را تصوير کرده است.

وايدا در اين سال‌ها زندگي‌اش را وقف جنبش همبستگي لهستان كرده بود و علاقه و ارادت خود را در فيلم مرد آهنين و پيش از آن در مرد مرمرين نشان داده بود. حضور فعال اين كارگردان در جنبش همبستگي لهستان موجب شد تا دولت اين كشور كمپاني فيلم‌سازي «وايدا» را از ادامه فعاليت محروم كند.

در «دانتون»( 1982) آندري وايدا به سراغ شخصيتي معروف از انقلاب کبير فرانسه رفت. البته دانتون فاقد رنگ و بوي لهستاني نيست. از ديدگاه سياسي، اين کاملاً طبيعي است که يک فيلمساز لهستاني در يک حکومت کمونيستي بخواهد انگيزه هاي ناخودآگاه «ديکتاتوري پرولتاريا» را مورد کاوش قرار دهد و شخصيتي که مدت هاست به اين شعار مرتبط شده است، بشناساند و همين طور هم کاملاً طبيعي است که وايدا بخواهد به انقلاب فرانسه بينديشد، نه فقط به اين دليل که اين انقلاب الهام بخش رهبري بلشويک در انقلاب اکتبر بود بلکه همچنين به اين دليل که انقلاب فرانسه همان طوري که وايدا در مصاحبه اي گفته است آن گونه فرايندسياسي را که امروزه با آن روبرو هستيم به وجود آورده است.

فيلم «دانتون» به طور مستقيم تحريف هاي ايدئولوژي بلشويسم و نيز گرايش هاي گروه هاي چپ به زندگي بورژوايي و خط مشي هاي ايدئولوژيک سازمان دهي حزبي را متهم مي کند. وايدا در مصاحبه با روزنامه لوموند(شش ژانويه1983) چنين توضيح مي دهد: «اين سؤال هميشه برايم مطرح بوده که چرا رهبران انقلاب بلشويک به اين دو شخصيت (دانتون و روبسپير) توجه ويژه اي داشته اند. از اين نظر دانتون پاسخي به اين سؤال است. لنين پيش از1918 از دانتون نقل قول مي کرد: « او مي خواست رژيم تزار را به همان روشي سرنگون کند که سخنگوي مردم شما (فرانسوي ها)به سقوط رژيم سلطنتي کمک کرد. ولي از 1918 به بعد لنين فقط گفته هاي روبسپير را نقل مي کرد و مورد تجزيه وتحليل مفصل قرار مي داد. اين مربوط به زماني بود که او مي خواست نظام انقلابي را در شوروي حفظ کند، قدرت را در دست داشته باشد و از پيدايش خلأ قدرت در رهبري جلوگيري کند.» بازي ژرار دوپارديو در «دانتون»يک بازي بيروني، پر شور و درخشان است.

 وايدا در سه فيلم «مرد مرمرين»، «بدون بي هوشي» و «مرد آهنين» به بررسي استالينيسم گذشته و استالينيسم نو درلهستان پرداخت. شيوه پرداخت او سازش ناپذير و براي مقامات رژيم کمونيستي لهستان آزاردهنده بود. وايدا اواسط دهه 1980 راعمدتاً به حالت شبه مهاجرت در غرب گذراند. در سال 1989 دولتمردان جديد تحت رهبري جنبش همبستگي به قدرت رسيدند و وايدا عضو مجلس نمايندگان لهستان شد. اين پاداش براي وي که نقش افتخارآميزي طي چهار دهه در زندگي سياسي وهنري اش ايفا کرده، بجا ومناسب بود.

دهه‌ 90 با انتخاب «وايدا» به سمت سناتور آغاز شد و او در فيلم‌هايي چون «انگشتر عقاب‌نشان» (1993) و «هفته مقدس» (1996) بارديگر جنگ جهاني دوم را محوريت داستان قرار داد. آكادمي اسكار در سال 2000 جايزه‌ اسكار افتخاري را براي تقدير از يك عمر دستاورد سينمايي، به او تقديم كرد. جشنواره‌ برلين نيز در سال 2006 با اعطاي خرس طلاي افتخاري تقديري دوباره از اين كارگردان بلندآوازه به‌عمل آورد.

در سال هاي اخير مهم ترين فيلم وايدا، کاتين(2008) بوده است. کاتين درباره قتل عام دوازده هزار افسر لهستاني در جريان جنگ دوم جهاني توسط نيروهاي شوروي و به دستور استالين است. براي وايدا که فيلم هاي تاريخي و سياسي خوب و مشهوري درباره لهستان ساخته است، کاتين مي تواند نقطه اوج کارنامه فيلمسازي او درباره مضامين تاريخي و سياسي مورد علاقه اش باشد، چرا که او موضوعي را برگزيده که يکي از بزرگ ترين قتل عام هاي صورت گرفته در جنگ جهاني دوم و يکي از مهم ترين جنايت هايي است که در دوران پر از رعب و وحشت حکومت استالين صورت گرفته است.

داستان فيلم مربوط به سال 1940 است که پس از حمله آلمان نازي به لهستان از غرب، نيروهاي شوروي هم از شرق حمله مي کنند و لهستان را اشغال مي نمايند. فيلم بر اساس رمان پس از مرگ نوشته آندره مولارچيک و نيز خاطرات خانواده هاي قربانيان کاتين و نيز اسناد 183 جلدي جنايت کاتين(که پس از اعلام و اعتراف علني روسيه به اين جنايت در سال 1990 توسط گورباچف، مدتي بعد اسناد توسط يلتسين به دولت لهستان تحويل داده شد.) ساخته شده است.

کاتين به نوعي حديث نفس وايدا هم محسوب مي شود، چرا که پدرش سروان ياکوب وايدا هم يکي از کشته شدگان اين ماجرا بود. در اوايل فيلم از زبان يکي از سربازان روس مي شنويم که روزي مي رسد که دنيا تنها زير سيطره فاشيسم و کمونيسم خواهد بود. در طول فيلم هم به تدريج متوجه مي شويم که فاشيسم و کمونيسم در حقيقت دو روي يک سکه هستند.

مي توانيم صحنه هاي حضور آلماني ها در لهستان در زمان جنگ با صحنه هاي حضور روس ها بعد از جنگ مقايسه کنيم. مي بينيم که فضاي دو دوره چقدر به هم شبيه است، همان اختناق و تفتيش عقايد و همان قساوتي که از آلماني ها در زمان جنگ مي بينيم، پس از جنگ هم عينا از نيروهاي شوروي شاهد آن هستيم.

در جايي از فيلم هم، يرژي افسري که از کشتار کاتين جان به در برده به همسر ژنرال مي گويد که شوروي و آلمان چندان تفاوتي با هم ندارند. وايدا هوشيارانه صحنه قتل عام را به آخر فيلم موکول کرده، تا فيلم با تاثيري عميق بر تماشاگر، مانند يک شوک به پايان برسد و براي اين منظور خوانده شدن دفتر خاطرات يک افسر لهستاني توسط زنش مدخلي مي شود براي ورود به صحنه هاي تکان دهنده پاياني.

و وقتي همسر افسر به صفحه هاي سفيد دفترچه مي رسد، تصويري اسلوموشن (با حرکت آهسته) از صفحه هاي سفيد، به صحنه اعدام و انباشتن اجساد در گودال ها قطع مي شود. کارگرداني وايدا به گونه اي است که حضور دوربين حس نمي شود انگار داريم يک روايت تاريخي را مستقيم و بي واسطه نظاره مي کنيم، اين مسئله باعث شده که کاتين يک روايت واقع گرا و ديدني از جنايتي باشد که با تمام پنهان کاري هاي انجام شده باز هم بر صفحات تاريخ نقش بسته است.

وايدا درباره دليل ساختن کاتين مي گويد: «براي اين رويداد اهميت زايد الوصفي قائل بودم چرا که معتقدم اگر درباره موضوعات سخن به ميان نيايد و به دليلي مخفي نگه داشته شوند به صورت رمز و راز يا تابو درمي آيند که بسيار خطرناک است. به علاوه شخصا معتقدم ساخت فيلمي با چنين موضوعي يک اتفاق بي نهايت مهم است تا از طريق آن حداقل روابط روسيه و لهستان بهبود يابد. نمايش اين فيلم در روسيه هم از ديگر نکات مهم است. همين طور اهميت فيلم براي بهبود روابط لهستان و آلمان.»

وايدا طي چندين دهه فعاليت چشمگير در عرصه سينماي جهان موفق به كسب جوايز متعددي چون جايزه‌ اسكار افتخاري، جايزه‌ بافتا بهترين فيلم خارجي در سال 1984 (براي «دانتون»)، جايزه خرس نقره‌اي جشنواره‌ برلين در سال 1996، جايزه خرس طلاي افتخاري جشنواره‌ي برلين در سال 2006، جايزه آلفرد بائور جشنواره‌ برلين در سال 2009 (براي «تاتاراك»)، جايزه‌ نخل طلا و بهترين فيلم معنوي جشنواره‌ كن در سال 1988 (براي «مرد‌ آهنين»)، جايزه‌ ويژه هيات‌داوران جشنواره كن در سال 1957( براي «كانال»)، جايزه سزار بهترين كارگرداني در سال 1983 (براي «دانتون»)، نشان يك عمر دستاورد سينمايي از جوايز فيلم اروپا در سال 1990، جايزه صدف نقره‌اي جشنواره سن‌سباستين در سال 1973 (براي فيلم «عروسي»)، جايزه‌ فيپرشي از جشنواره‌ سن‌سباستين در سال 1980 (براي «رهبر اكستر»)، جايزه فيپرشي جشنواره‌ ونيز در سال 1959( براي «خاكسترها و الماس ها») و جايزه شير طلايي افتخاري ونيز در سال 1998 شده است.

گزيده فيلم شناسي آندري وايدا:

نسل(1954)، کانال(1957)، خاکسترها والماس ها(1958)، جادوگران بي گناه(1960)، سامسون(1961)، ورشو(1962)، خاکسترها(1965)، دروازه هايي به بهشت(1967)، همه چيز براي فروش(1968)، چشم انداز بعد از نبرد(1970)، عروسي(1972)، سرزمين موعود(1974)، مرد مرمرين(1976)، بدون بي هوشي(1977)، مردآهنين(1981)، دانتون(1982)، يک عشق درآلمان(1983)، وقايع نگاري يک ماجراي عاشقانه(1986)، جن زدگان(1987)،کورژاک(1990)، دختري با عقاب تاجدار(1992)، ناستازيا(1994)، هفته مقدس(1996)، کاتين(2008) و....

 

 

                                                                                                                                              

 

سه‌شنبه 10 خرداد 1390 - 9:1


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری