سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 9:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

در مقابل هجوم مدرنيسم

 

نقد فيلم لبوفسکي بزرگ (برادران کوئن،1998) به مناسبت پخش از سيما


لبوفسکي بزرگ با حرکت بوته خاري در بيابان شروع مي شود. تماشاگر فکر مي کند که با فيلمي وسترن روبه روست، بخصوص آن که شيوه نگارش کلمات عنوان بندي چنين تصوري را تقويت مي کند. بوته خار به نوک تپه مي رسد و دوربين آن را دنبال مي کند تا اين که بوته خار از بالاي تپه به سمت لس آنجلس مدرن سرازير مي شود.

لبوفسکي بزرگ هم گويي، کيفيت همين بوته خار را دارد. آدم هايي را به ما معرفي مي کند که به نظر بي ادب و شلخته مي آيند، ولي در اصل صفا و صميمت و صداقت آدم هاي فيلم هاي وسترن را دارند صداقتي که در زندگي مدرن غربي کمياب است. کابوي غريبه اي که دو بار در طول فيلم دود (جف بريجز) را ملاقات مي کند، تجسم همان ويژگي هاي اصيل ژانر وسترن است. او دود و ويژگي هايش را ستايش و او را به چشم انداز روشن آينده اميدوار مي سازد.

در اين دنياي مدرن و پر آشوب که صداقت به کيميا مي ماند، پناهگاه دود و دوستانش سالن بازي بولينگ است. بازي اي که جمع صميمي و کوچک شان به آن عشق مي ورزند. بازي اي که مانند خود آن ها ساده و صادقانه انجام مي گيرد. برادران کوئن نگاهي ستايش آميز و شيفته واري به بازي بولينگ دارند.

بخشي ازعنوان بندي فيلم را به ياد بياوريم که پرتاب توپ بولينگ توسط افراد مختلف با جزئيات کامل نشان داده مي شود. مي توانيم به واکنش همراه با شعف افراد مختلف اشاره کنيم که پس از آن که توپ را پرتاب مي کنند با حرکت اسلوموشن(حرکت آهسته) بر شادي آن ها تاکيد مي شود.

 يا نمايي را به ياد بياوريم که افراد مختلف به ترتيب و به طور موازي با هم، به صورت اسلوموشن توپ ها را پرتاب مي کنند. بازي بولينگ آن قدر براي دود و دوستانش حياتي و مهم است که حتي نمي توانند خطا کردن کوچک کسي را در هنگام پرتاب توپ تحمل کنند، نمونه اش واکنش خشمگينانه والتر(جان گودمن) برابر شخصي است که موقع پرتاب کردن خطا مي کند.

کارگرداني برادران کوئن در لبوفسکي بزرگ درجهت تصويرکردن روان و ساده روايت است. فيلم در کارگرداني هرگز جلوه گرايانه نمي شود. استفاده بسيار اندک از حرکات دوربين و ساير جلوه هاي تصويري نمونه هايي در تاييد اين مدعاست.

يکي از معدود حرکت هاي دوربين فيلم جايي است که دود به آدم ربايان چمدان پول را تحويل نداده و در سالن بولينگ ناراحت و غمگين نشسته است و ما از نمايش دور و هاي انگل (سرپايين) دود را مي بينيم و به تدريج به او نزديک مي شويم. اين نما به خوبي درهم شکستگي و استيصال دود را منتقل مي کند.

دو سکانس روياي فيلم هم ديدني هستند. در سکانس اول، رويا وقتي آغاز مي شود که دود با ضربه اي بيهوش مي شود و در رويا مي بيند که در آسمان به پرواز در آمده و زني سوار قالي پرنده از او دور مي شود. سپس توپ بولينگ بزرگي به سمت او مي آيد و او وارد يکي از سوراخ هاي توپ مي شود و در نمايي ديدني ما از نقطه نظر او از داخل توپ بولينگ در حال حرکت، بيرون را مي بينيم. در اين سکانس ما به نحو هنرمندانه اي تلفيقي از حادثه اي مهمي که براي دود رخ داده، يعني دزديده شدن قالي را با عشق بزرگ زندگي او، يعني بازي بولينگ شاهد هستيم.

سکانس دوم رويا وقتي شروع مي شود که دود در خانه تهيه کننده سينما بي هوش مي شود. بعد او مقابل قفسه کفش هاي بولينگ قرار مي گيرد که تا کره ماه ادامه دارد و چشم هاي دود از دنبال کردن آن خيره مي شود. سپس او از پله هايي که تا بي نهايت ادامه دارند پايين مي آيد.

 اين سکانس هم بازتابي از ناخودآگاه لبوفسکي در علاقه پايان ناپذير او به بازي بولينگ است. هرچند پيش درآمد اين فصل منطقي نيست و معلوم نمي شود که چرا تهيه کننده در نوشيدني او داروي بي هوش کننده ريخته و بعد دود چگونه از خانه اش گريخته و آن دويدن و فرار کردن با حرکت اسلوموشن براي چيست؟ همچنين مساله آدم ربايي در فيلم يک معماي سردستي و پيش پا افتاده است که به نحوي قابل پيش بيني حل مي شود. البته معلوم نمي شود که دود چگونه ناگهان و به طورخلق الساعه اين معما را حل مي کند؟

در مجموع لبوفسکي بزرگ فيلم متوسطي از برادران کوئن است. ضربه اصلي را فيلم از صحنه هاي منفردي خورده که هرگز کليت منسجمي را شکل نمي دهند. شايد شوخي ها به طورجداگانه جذاب باشند، ولي پراکنده و بي ارتباط با داستان اصلي به نظر مي رسند. در نهايت شخصيت هاي متعدد و خطوط فرعي داستان به سرانجام درستي نمي رسند و نمي توانند روايت فيلم را تقويت کنند. همين مساله باعث شده که لبوفسکي بزرگ با آثار شاخص کوئن ها فاصله قابل توجهي داشته باشد.

نگاهي به زندگي و آثار برادران کوئن

جوئل و ايتن کوئن در شهر سنت لوئيس پارک واقع در ايالت مينه سوتاي آمريکا به دنيا آمدند (جوئل: ۲۹ نوامبر ۱۹۵۴، ايتن: ۲۱ سپتامبر ۱۹۵۷). پدرشان ادوارد، اقتصاد دان دانشگاه مينه‌سوتا و مادرشان رِنا، استاد هنرهاي زيبا در دانشگاه سنت کلود بود.

در کودکي، جوئل توانست با پولي که از چمن زني به دست آورده بود يک دوربين سوپر ۸ بخرد تا همراه برادرش فيلم‌ هايي را که در تلويزيون ديده بودند را بازسازي کنند. آن‌ ها از پسر همسايه شان زيمرس براي بازي در اين فيلم‌ ها استفاده مي‌کردند. از نخستين فيلم‌هايي که در اين دوره با دوربين سوپر۸ خود ساختند، مي‌توان به فيلم هنري کيسينجر، مرد پرمشغله اشاره کرد. در فيلم زيمرس در زامبيا هم ايتن در نقش يک بومي نيزه به دست ظاهر شد.

برادران کوئن در ۱۹۷۳ و ۱۹۷۶ از دبيرستان سنت لوئيس پارک فارغ التحصيل شدند. سپس جوئل در رشته کارگرداني، و ايتن در رشته فلسفه ادامه تحصيل دادند.  اين برادران فيلمساز اولين فيلم بلندشان را در ۱۹۸۴ ساختند. برادران کوئن کار نوشتن فيلمنامه، تهيه کنندگي و ساخت فيلم هايشان را هر دو با هم انجام مي‌دهند. البته در عنوان بندي اکثر آثار آن ‌ها نام جوئل به عنوان کارگردان، و نام ايتن به عنوان تهيه کننده ذکر شده. از جمله آثار معروف و شناخته شدهٔ آن‌ها مي‌توان به بزرگ کردن آريزونا، گذرگاه ميلر، وکيل هادساکر، فارگو، لبوسکي بزرگ، اي برادر کجايي، و جايي براي پيرمردها نيست، اشاره کرد.

جوئل در ۱۹۸۴ با فرانسيس مک دورمند ازدواج کرد. مک دورمند در همين سال در نخستين فيلم بلند کوئن‌ها با عنوان تقاص (خون ساده) بازي کرد. اين بازيگر زن به غير از اين تاکنون در پنج فيلم ديگر از آثار برادران کوئن بازي کرده. اين بازي‌ها شامل نقش‌هاي کوچکي در بزرگ کردن آريزونا و گذرگاه ميلر، يا نقش‌هاي بزرگ تري در تقاص، فارگو (که بخاطر بازي در اين فيلم برندهٔ اسکار شد)، مردي که آنجا نبود و پس از خواندن بسوزان است. ايتن کوئن با تريشيا کوک تدوينگر ازدواج کرد. آن‌ها در شهر نيويورک سکونت دارند.

جوايزي که فيلم هاي برادران کوئن کسب کردند

کسب جايزهٔ بهترين بازيگري توسط جان تورتورو در جشنوارهٔ کن ۱۹۹۱ بخاطر بازي در بارتن فينک

نامزدي دريافت اسکار بهترين طراحي صحنه و لباس در جشنوارهٔ آکادمي ۱۹۹۱ براي همين فيلم

کسب جوايز اسکار بهترين فيلمنامه اوريجينال و بهترين بازيگر زن براي فيلم فارگو

نامزدي براي دريافت اسکار بهترين فيلمبردار براي راجر ديکينز بخاطر فيلم اوه برادر کجايي (۲۰۰۰) و مردي که آنجا نبود (۲۰۰۱)

کسب چهار جايزهٔ اسکار در سال ۲۰۰۸، (براي فيلم ‌جايي براي پيرمردها نيست) در رشته هاي بهترين فيلم، کارگرداني، فيلمنامه اقتباسي و بازيگر نقش مکمل مرد (خاوير باردام)

فيلمشناسي برادران کوئن:

 خون ساده (تقاص)) ۱۹۸۴)- بزرگ کردن آريزونا (۱۹۸۷)- گذرگاه ميلر( ۱۹۹0)- بارتن فينک( ۱۹۹۱)- وکيل هادساکر (۱۹۹۴)- فارگو (۱۹۹۶)- لبوفسکي بزرگ) ۱۹۹۸)- اوه برادر کجايي (۲۰۰۰)- مردي که آنجا نبود (۲۰۰1)- سنگدلي بي نهايت (۲۰۰۳)- قاتلين پيرزن(۲۰۰۴)- جايي براي پيرمردها نيست  (۲۰۰۷)- پس از خواندن بسوزان (۲۰۰۸)- يک مرد جدي(۲۰۰۹)- شهامت واقعي(۲۰۱0)

 

 

يكشنبه 8 خرداد 1390 - 13:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری