يكشنبه 4 تير 1396 - 3:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ميلاد بهاري

 

خرسندي خانواده شهدا ارزشمندترين چيز برايم هست

 


«کوچه نقاش ها» داستان زندگي مردي از مردستان سرزمين مان است. سر گذشت فرمانده گردان ميثم از زبان خودش. او متولد سال 1335 در تهران از خانواده‌اي سنتي بود که هنگام مصاحبه با لحني ساده و صميمي و به تعبيري ادبيات پهلواني صحبت مي‌کرد.دوران جواني اش مقارن است با سال هاي مبارزه بر عليه رژيم طاغوت و بعد از آن 8 سال دفاع مقدس. ولي همرزمي شهيد چمران و دو سال حضور در خاک کردستان را از خاطره انگيزترين روزهاي زندگي اش مي داند.

سال گذشته بود که کاظمي با همراهي نويسنده اي جوان به نام راحله صبوري در «کوچه نقاش ها» زندگي پر از خاطره خود را به تصوير مي کشد.کتاب «کوچه نقاش‌ها» در 16 فصل و بر اساس تاريخ وقايع و مکان آن‌ها تدوين و به دليل تمرکز بر حوادث جنگ، رخدادهاي انقلاب خلاصه شده است.اين کتاب براساس 3 ماه مصاحبه و در مدت 2 سال با هدف حفظ شکل و لحن راوي در قالب روايي، تدوين شده است. راحله صبوري سعي کرده در نوشتن خاطرات ايشان به واژه‌ها، تکيه کلام‌ها و اصطلاحات خاصشان وفادار باشد.

عنوان «کوچه نقاش‌ها» براي اين کتاب برگرفته از نام کوچه‌اي حوالي ميدان خراسان،که نام هاي آشنايي را به خود ديده است: شهيد حاج داوود كريمي، شهيد حاج احمد متوسليان، شهيد رنجبران. سيد ابوالفضل كاظمي، جانباز فرمانده گردان كميل در هشت سال دفاع مقدس، به جا مانده از نسل جنگ، با صدايي گرفته به پرسش هايم پاسخ مي دهد.

 

اول از همه مي خواستم بپرسم چه شد که بعد از اين همه سال که از جنگ مي گذشت،به يک باره تصميم گرفتيد که خاطراتتان را  مدون سازيد؟

البته راحله صبوري؛نويسنده کتاب در مقدمه کتاب در اين باره توضيحاتي داده اند.به هر حال جرقه اول زماني زده شد که آقاي داوود اميريان در کتاب «فرمانده من» خاطراتي را از گردان ميثم نوشته اند. که بعد در ديداري که رهبر معظم انقلاب با نويسندگان و مسئولان حوزه هنري داشتند، ايشان عنوان مي کنند که دو کتاب خيلي براي من جالب بود.اول کتاب «حنابندان » و يکي هم «فرمانده من». در واقع اين جرقه اول بود.جرقه دوم هم مربوط به زماني بود که من در محفلي به بيان خاطرات خودم از جنگ براي حضار پرداختم که اتفاقا در اين جلسه يکي از بستگان خانم صبوري هم حضور داشته است و بعد که اين خاطرات را براي خانم صبوري تعريف مي کنند او مصصم مي شود که خاطرات مرا بنويسد. تا اينکه خانم صبوري به خانه من آمدند و قصد خودشان را مطرح کردند.بعد ما به دفتر آقاي سرهنگي رفتيم و قرار اين شد که مصاحبه ها انجام و خاطرات مدون شود.

 

بعد ازحدود سي سال که از پايان جنگ مي گذرد،يادآوري خاطرات برايتان سخت نبود؟

غيراز لطف هاي زيادي که حضرت حق تعالي به من کرده اند و نامحدود بوده،خدا بهم يک حافظه قوي عنايت کرده اند که به راحتي مسائل را با جزيياتش به خاطر مي سپارم.شايد اتفاقي در شش سالگي ام افتاده و هنوز با تمام جزييات به ياد دارم.

 

الان که اين خاطرات مدون شد و در اختيار مخاطبان قرار گرفته،چه احساسي داريد؟

حسني که اين کتاب براي من داشت اين بود که  بعد از انتشار اين خاطرات خيلي از خانواده هاي شهدا مرا مورد لطف قرار دادند.در ديدارهاي که خانواده و ماداران شهدا  داشتم،آنها خرسند بودند که يادي از فزرندانشان شده است.براي من اين کار مصداق  گفته شهيد همت است که مي گفت ما که کرداري نداريم شايد با کارمان پدر و مادري خرسند شوند.خرسندي خانواده هاي شهدايي که اسمي از  شهيدشان آمده و الان خوشحال هستند، براي من ارزشمند است.

 

فکرمي کنيد الان نسل جوان که اين خاطرات را مي خوانند،نسبت به اين خاطرات چه واکنشي نشان مي دهند؟

الان مثل قديم ها نيست،جوانان خيلي راحت مسائل را تحليل مي کنند.مثلا امسال همراه کاروان هاي روايان نور به مناطق عملياتي جنوب رفته بودم، بعد جوان هاي زيادي مي آمدند در مورد مسائل مختلف جنگ بحث مي کردند و خيلي منطقي به تحليل جنگ و عمليات هايي که انجام شده مي پرداختند، که چرا جنگ اينگونه شد و چرا نتيجه اين عمليات اينگونه شد و صد ها سوال مختلف را مطرح مي کردند.مي خواهم بگوييم الان نسل جوان به دنبال حقيقت است و در پي اين است که مسائل مختلف را به درستي تحليل و بررسي کند.

 

 

دوشنبه 2 خرداد 1390 - 11:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری