سه‌شنبه 6 تير 1396 - 16:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

مريم كشاورزي پور

 

گذري بر مقام زن در اديان بودا، زرتشت، يهود، مسيحيت و اسلام

 

مقدمه:

زن حقيقتي است كه در طول تاريخ، فراز و نشيب‌هاي فراواني را تحمل كرده و از زنده به گور شدن تا خدايي شدن را به خود ديده است. زن غير از حقيقت انساني، رازي در خود نهفته دارد كه بايد جلوه‌هاي مختلف آن كشف و صورت‌هاي گوناگونش پديدار شود تا آن گونه كه هست، شناسايي و معرفي گردد.

زن در اسلام، مظهر قداست و پاكي، موجب خير و بركت شناخته شده و از ارزش و احترام فوق العاده‌اي برخوردار است. هويت زن، هويت جامعه است و در واقع ارزش گذاشتن به زن و كمالات و خدمات بي پايان او، ارزش گذاشتن به تمام اقشار جامعه مي‌باشد. اين ارزش گذاشتن به زن ، فقط در دين اسلام نيست و به طور كلي در فرهنگ وحي از زن به عظمت ياد شده است. براي نمونه مي‌توان به حضرت مريم(س) اشاره كرد. حضرت مريم(س)، نمونه يكي از بزرگ‌ترين اعجازهاي آسماني معرفي مي‌شود و وجود عيسي(ع) يكي از تجليات كمال روحاني اين زن به شمار مي‌رود. حضرت مريم(س)، با تقوا و درايت بود و لحظه‌اي از توجه به پروردگارش باز نمي‌ماند و بر اثر همين فضائل، آغوشش مهد پرورش عيسي(ع) گرديد.

با نظري به تاريخ حيات زن در اعصار پيشين و جستجو در رويدادهاي گوناگوني كه زن عهده‌دار نقش آنها بوده اين نكته آشكار مي‌شود كه هرگاه زن جان و روان خويش را پاك نمايد، به عوالم روحاني گرايد و هربار كه ضمير خويش را از نگار هوس و ظاهرسازي‌ها بزدايد، چنان با عظمت و نيرومند مي‌شود كه حتي ممكن است تعيين سرنوشت تاريخ ملتي، به اراده او بستگي پيدا كند.

بنابراين زن، مربي بشريت است و كانون تربيت خانواده، بدون اين مربي شايسته، جامعه رنگ سعادت نخواهد ديد و خانه، حضور مسئولانه و مدبرانه مادري كاردان را مي طلبد. اين نقش نمي تواند تشريفاتي يا حتي قراردادي باشد و حق تعالي در نظام زيبا و حكيمانه آفرينش زن را در چنين جايگاهي قرارداده است. زن كانون هستي و پايگاه مهرورزي و عشق خانواده، مركز آموزش صفا، صميميت، ايثار و عطوفت به همگان است.

     در اين مقاله بررسي و تبيين مختصري از ديدگاه اديان گذشته تا اسلام نسبت به مقام و منزلت زن ارائه مي‌شود:

 

مقام زن در آيين بودا:

      در اين مسلك اگر چه زن موجودي است با ظاهر فرشتگان، اما اعماق عميق قلبش روح شيطاني و دام خطرناك شيطان نهفته و گسترده است. از اين رو تا مدتي هيچ زني را به كيش خود نمي‌پذيرفتند و اظهار مي‌داشتند: «خدايا ما را از شر شيطان و نفس لئيم و زن، حفظ كن.» و شعار آنان اين بود: «نجات، در مصاحبت با زن تحصيل نمي‌شود!»

      اگر چه بودا زنان را هم براي ترك دنيا به نحوي قبول مي‌كند، اما اين پذيرفتن مشروط به دو شرط است:

      زماني كه آناندا يكي از گرامي‌ترين پيروان بودا سؤال مي‌كند كه چرا زنان محرومند؟ بودا اين طور جواب مي‌دهد: «از زن به كلي بر حذر باش اي آناندا! زنان شرورند، زنان حسودند، زنان بخيل و پستند، زنان از خرد و انديشه به دورند.» وقتي آناندا مي‌پرسد كه اگر به حكم ضرورت با زني مواجه شدم چه مي‌شود. بودا پاسخ مي‌دهد: «كاملاً بيدار باش، اگر پيرند با آنان چون مادر سلوك كن و اگر جوانند آن‌ها را خواهر بدان، چون زن مثل تمساح و نهنگ سهم‌گين و خون‌آشام است كه در رود زندگي مي‌نشيند تا شناوري را صيد و طمعه‌ي خويش سازد.»

مقام زن در آيين زرتشت:

      در يكي از بخش‌هاي اوستا كه به «يسنا» يا «گات‌ها» معروف است، در «گات» 46 گفته شده است: «منم زرتشت آن برانگيزاننده‌ي اهورا مزدا كه براي نخستين بار آموختم كه تويي مزداي بي‌همتا آن داور بي‌همال كه مردم را به توسط من به ميانجي، ‌منش نيك و بهترين راستي به كار و كوشش به روي زمين خواندي كه ستوران را پيداد نكنند و پيرو راه نيكي و راستي باشند. اين چنين كسان، مردان و زناني كه دستورات دين را به كار برند، رستگار خواهند بود و به پاداش به گزيني‌شان در آن سرزمين جاويداني اهورايي وارد شوند و همه‌‌ي آناني كه آيين‌پذيرند نيز رستگاري يابند و من با همه‌ي آنان سرودگويان از پُل چينوت (صراط مستقيم) خواهيم گذاشت.» مي‌بينيم در اين فراز از زنان و مردان ياد مي‌شود و تمام كساني كه از زن و مرد به اين آيين بپيوندند و دستورات اين آيين را رعايت كنند، مسير تكامل را خواهند گذراند، يعني؛ تفاوتي ميان زن و مرد در دين‌داري و پيروي از اين آيين وجود ندارد و به صورت مشترك به آن تصريح شده است. اما در «گات» 53 بيش‌تر به جايگاه اجتماعي زن و مرد اشاره شده است. در اين فراز آمده است: «اينك اي دختران شوي‌كننده و اي جواناني كه پيوند زناشويي مي‌بنديد، سخنان مرا خوب به ياد بسپاريد، با آموزه‌هاي دين راه نيك‌منشي را بگزينيد و از روي مهر و فرزانگي هر يك از شما بايد بر آن باشد كه در مهرورزي، پاكي و درستي و پارسايي بر ديگري پيشي جويد، چه اين بهترين شيوه‌ي كام‌ياري در زندگي خواهد بود.» تمام آن چيزي كه در متن اوستا در مورد زن و مرد وجود دارد، همين دو فراز است و از همين دو متن كلي برداشت در برابري و همانندي ميان زن و مرد شده است. در متون ديگر زرتشتيان مطالب تحقيرآميز فراواني ميان زن و مرد ديده مي‌شود. در كتاب ماديكان هزار دادستان نوشته كريستيان  پارتلمه آمده است زن شخصيت حقوقي نداشته و به عنوان شخص شناخته نمي‌شده و در حكم شي، مطرح بوده است. بر اساس عقايد زرتشتيان اگر زني از خود پسري نداشته باشد، بسيار دشوار خواهد بود كه از پلي كه در رستاخير به بهشت متصل است، عبور كند، يعني تنها داشتن فرزند پسر، عامل نجات و گذر از پل صراط فرض شده است.

مقام زن در آيين يهوديت:

      تصوير حوّا، در روايات يهودي به عنوان يك وسوسه‌گر، منتج به ديدي بي‌نهايت منفي نسبت به زنان شده است و همه‌ي زنان به عنوان كساني تصور شده‌اند كه از مادرشان، يعني حوّا، گناه، حيله و تلبيس را به ارث برده و در نتيجه همه‌ي آنان نادرست كار و از نظر اخلاقي پَست و گناه‌كارند.

براي روشن شدن نقش به غايت منفي وارثان مؤنث حوّا به ذكر يك موعظه از «مواعظ سليمان» مي‌پردازيم:

      «و زني را كه مثل دام‌هاست و دلش تله‌هاست و دست‌هايش كمندهاست يافتم، كه تلخ‌تر از مرگ است. كسي كه در حضور خدا پسنديده است از او رهايي خواهد يافت، اما گناه‌كار گرفتار وي خواهد شد، اينك واعظ مي‌گويد؛ كه اين را دريافتم، بعد از شمردن چيزها يك به يك تا آن كيفيت حساب را دريابم، كه جان من الي الآن در جستجويش مي‌باشد و نمي‌يابد. اين است كه يك مرد از هزار پيدا كردم، از تمامي آن‌ها زني را پيدا نكردم.»

      در بخش ديگري از ادبيات عبري كه در انجيل كاتوليك

      ربي‌هاي يهود 9 لعنت را كه بر زنان به خاطر هبوط و سقوطشان، تحميل شده است، چنين برمي‌شمارند: «9 لعنت كه خداوند همراه با مرگ به زنان تحميل نموده است عبارتند از: «1ـ تحمل بارداري، 2ـ تحمل درد زايمان، 3ـ تحمل بزرگ كردن فرزند، 4ـ اين كه به عنوان گواه و شاهد پذيرفته نمي‌شود، 5ـ پس از همه‌ي اين‌ها مرگ پاداش اوست و...»

      ربي‌هاي يهود، اين را به عنوان وظيفه‌اي براي مردان مي‌دانند كه براي تكثير نژاد منشأ زاد و ولد باشند و رجحان واضحشان را براي فرزندان مذكر پنهان نمي‌كنند.

      «براي آناني كه فرزندشان مذكر است خوشي و براي آن‌هايي كه فرزندشان مؤنث است ناخوشي است. هنگام تولد پسر همه خوش‌حالند و هنگام تولد دختر همه غم‌زده‌اند. هنگامي كه پسري پا به جهان مي‌گذارد صلح به جهان مي‌آورد و هنگامي كه دختري متولد مي‌شود، هيچ!»

      قلب يهود، تورات است و تورات يعني؛ قانون، اما بر طبق تلمود

      زنان در جامعه‌ي يهودي قديم اجازه‌ي شهادت نداشته‌اند و ربي‌ها مي‌گفتند؛ زنان به خاطر چند لعنتي كه بر آن‌ها تحميل شده است حق شهادت ندارند، زنان در اسرائيل كنوني نيز حق شهادت دادن در دادگاه ربيون را ندارند.

      در يهود، نظارت پدر بر دختر آن اندازه مطلق است كه حتي اگر بخواهد مي‌تواند دخترش را بفروشد و اين نكته در نوشته‌هاي ربيون آمده است: «مرد مي‌تواند دخترش را بفروشد، اما زن نمي‌تواند، مرد مي‌تواند دختر را نامزد كند، اما زن نه.»

      ربيون يهود، حق شوهر بر دارايي‌هاي همسرش را به عنوان يك نتيجه‌ي فرعي از مالكيت شوهر بر همسر مي‌دانند. اگر شخصي، مالك‌ زني شود آيا به اين نتيجه نمي‌رسيم كه او مالك دارايي‌هاي او نيز هست؟ و اگر او زن را به دست آورد. آيا دارايي او را به دست نمي‌آورد؟

      تلمود، وضعيت دارايي و مالي همسر را اين‌گونه شرح مي‌دهد:

      «چگونه زن مي‌تواند چيزي از خود داشته باشد، در صورتي كه او مال شوهرش است؟ هر چيزي در شوهر است براي شوهر است و هر چه با اوست (همسر) نيز براي شوهر است... در آمد و هر چه در خيابان‌ها به دست مي‌آورد مال شوهر است. متاع در خانه، حتي خرده‌نان‌هاي روي ميز مال اوست (شوهر)... . او (همسر) اگر مهماني را به خانه كند و غذايش دهد از شوهر خويش دزدي نموده است.»

      يهود، طلاق را بدون هيچ استثنايي جايز مي‌شمارد، عهد قديم، اين حق را به شوهر مي‌دهد كه حتي اگر زنش را دوست نداشته باشد او را طلاق دهد.

      «مكتب شمايي

      عهد جديد، نظر شمايي را پذيرفت، در حالي كه قانون يهود نظر هيلل و ربي اخيبا را پيروي نمود.

مقام زن در آيين مسيحيت:

      گناه حوّا نقش اساسي در ايمان همه‌ي مسيحيان دارد، زيرا به تصور مسيحيان علت مأموريت عيسي مسيح(ع) بر روي زمين نافرماني و سرپيچي حّوا از دستور خداوند سرچشمه مي‌گيرد. او گناه كرد و سپس آدم را اغوا نمود كه درخواستش را اجابت كند. بنابراين خداوند هر دوي آنان را از آسمان به زمين هبوط داد، زميني كه به خاطر آنان لعنت شده بود. آن دو گناهانشان را كه از سوي خداوند بخشيده نشده بود به همه‌ي نسل‌هايشان واگذار نمودند و بنابراين تمام انسان‌ها زاييده مي‌شوند و براي پاك كردن انسان از گناه نخستين، خداوند مجبور بود كه عيسي مسيح(ع) را كه به منزله‌ي پسر خدا بود به صليب قرباني نمايد.

      «و بايد كه زن به آرامي و با كمال اطاعت گيرد و زن را به تعليم دادن اجازت نمي‌دهيم تا آن كه زير دست مرد باشد، بلكه سكوت اختيار كند، آدم خلق شد و حوّا، آدم فريفته نشد، بلكه زن فريفته شد و از حد تجاوز نمود.» (پولس)

      مارتين لوتر

      «اگر آن‌ها از پا در آمدند و يا حتي مُردند، مسئله‌اي نيست، بگذاريد آنان در زايمان بميرند، زيرا اين دليل بودن آن‌ها در اينجاست.»

      انجيل كاتوليك مي‌گويد: «زايش دختر يك خسارت است.»

      دختر به عنوان مولودي دردناك و منبعي نهايي براي آبروريزي پدرش به حساب آمده است:

      «دختر تو نافرمان است؟ به شدت مراقب او باش كه باعث نشود تو سبب خنده‌ي دشمنانت واقع شوي و سر زبان‌ها بيفتي و در معرض شايعات مردم قرار گيري و آبروي خود را در ميان مردم بريزي.»

      اگر يك مرد زنش را متهم به بي‌عفتي نمايد، شهادت آن زن به هيچ‌وجه مورد ملاحظه قرار نخواهد گرفت. زن متهم شده بايد مورد محاكمه‌ي سختي قرار گيرد تا مشخص شود او مُجرم است يا بي‌گناه.»

      بر طبق انجيل، اگر مردي عهدي با خدا بست، بايد به طور كامل آن را عمل نمايد و نبايد عهدش را بشكند، اما نذر زن براي او الزام‌آور نيست و بايد با موافقت پدرش باشد. اگر در خانه‌ي پدري زندگي مي‌كند و يا اگر ازدواج كرده است بايد با موافقت شوهرش باشد. و چنان‌چه پدر و يا شوهر عهد و نذر او را باطل بدانند هر گونه ضمانتي كه توسط او انجام گرفته، پوچ و بي‌معنا خواهد بود.

      «اما اگر پدرش او را در روز شنيدنش مانع آيد پس تمامي نذرها و قيدهايي كه بر خودش بسته است ثابت نخواهد شد... اگر شوهرش آن‌ها را في‌الواقع باطل ساخته است، در روز شنيدنش، پس هر چه كه در باب نذرش و در باب مقيد ساختن خودش از لبانش جاري شده باشد استوار نخواهد شد، چون كه شوهرش آن‌ها را باطل گردانيده است.»

      مسيحيت روي هم رفته از طلاق نفرت و انزجار دارد، عهد جديد صريحاً از ازدواج لاينحل و ابدي جانب‌داري مي‌كند. اين نسبتي است كه به عيسي(ع) مي‌دهند، او گفته است:

      «اما من به شما مي‌گويم؛ هر كس زنش را طلاق دهد، مگر در مورد بي‌ايماني در امر ازدواج، باعث گرديده كه او به انحراف كشيده شود و هر كس زن طلاق داده شده را به نكاح در آورد مرتكب انحراف شده است.»

      اجبار نمودن زوج‌هاي از هم بريده به ماندن در كنار هم و مقاومت كردن در مقابل خواسته‌ها، نه مؤثر است و نه عقلاني، تعجب ندارد كه جهان مسيحيت مجبور به طلاق كليسايي شده است.

      تلمود، چندين عمل جزئي و كوچك را مطرح نموده كه شوهران را مجبور مي‌سازد تا زنان را طلاق دهند:

      «اگر در خيابان غذا خورد، اگر نوشيدنش در خيابان طولاني شد، اگر در خيابان فرزندش را شير داد، در هر مورد، ربي‌مير

      زني كه در طول ده سال نزايد، ربي‌ها به ما تعليم نموده‌اند كه اگر يك مرد زني را گرفت و با او به مدت ده سال زندگي كرد و او بچه‌دار نشد، مرد بايد او را طلاق دهد.»

      «اما مي‌خواهم شما بدانيد كه سر هر مرد مسيح است و سر زن مرد» (رساله پولس، اول قرنتيان، 3:11) زنان از مسيح محرومند.»

      «زيرا كه مرد نبايد سرخود را بپوشاند، چون كه او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است.» (رساله پولس، اول قرنتيان، 7:11) فقط مردان مي‌توانند جلال خدا باشند.»

      «شوهر سر زن است، چنان كه مسيح نيز سر كليسا» (افسسيان، 23:5)

      «اي زنان! شوهران خود را اطاعت كنيد، چنان‌ كه خداوند را.» (افسسيان، 22:5)

      «هم‌چنان‌كه كليسا مطيع مسيح است، زنان نيز شوهران خود را در هر امري مطيع باشند.» (افسسيان، 24:5)

      «و نيز مرد به جهت زن آفريده نشد، بلكه زن براي مرد.» (قرنتيان، 9:11)

      يكي از احكام كه در عهد عتيق ذكر شده احكام فروختن دختر به عنوان كنيز است و براي آن قوانيني وضع نموده‌اند و مسيحيان اين احكام را از جانب خداوند مي‌دانند. (سفر خروج، 7:21)

      مطابق كتاب مقدس زن، پس از ده بار طلاق ناپاك مي‌شود.» (تثنيه، 4:24)

مقام زن در دين مبين اسلام:

      اسلام در حق زن نظريه‌اي ابداع كرده كه از روزي كه جنس بشر پا به عرصه‌ي دنيا گذاشت تا آن روز، چنين طرز تفكري در مورد زن وجود نداشت. اسلام در اين نظريه‌ي خود، با تمام مردم جهان در افتاده و زن را آن طور كه هست و بر آن اساسي كه آفريده شده به جهان معرفي كرده اساسي كه به دست بشر منهدم شده و آثارش نيز محو گشته بود. اسلام عقايد و آرائي كه مردم درباره‌ي زن داشتند و رفتاري كه عملاً با زن مي‌كردند را بي‌اعتبار نمود و خط بطلان بر آن‌ها كشيد.

      «و اي آدم، تو با جفت خود در بهشت منزل گزينيد و از هر چه بخواهيد تناول كنيد، ليكن نزديك اين درخت نرويد كه بدعمل شده، بر خويش ستم خواهيد كرد. آن‌گاه شيطان هر دو را به وسوسه انداخت و فريب داد تا زشتي‌هاي پوشيده‌ي آنان پديدار شود و به دروغ گفت: خدا شما را از اين درخت نهي نكرد جز براي آن كه مباد دو پادشاه شويد يا عمر جاويدان يابيد. و براي آن دو سوگند ياد كرد كه من خيرخواه شما هستم و شما را به خير و صلاح دلالت مي‌كنم. پس راهنمايي به فريب و دروغ كرد تا چون از آن درخت تناول كردند، زشتي‌هايشان آشكار گرديد و بر آن شدند كه از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند. خداوند ندا كرد؛ آيا من شما را از اين درخت منع نكردم و نگفتم كه شيطان سخت دشمن شماست؟ گفتند: خدايا ما بر خويش ستم كرديم و اگر تو ما را نبخشي و به ما رأفت و محبت نفرمايي سخت از زيان‌كاران شده‌ايم.»

      قرآن با كمال صراحت در آيات متعددي مي‌فرمايد: كه زنان را از جنس مردان و از سرشتي نظير سرشت مردان آفريده‌ايم. قرآن درباره‌ي آدم اول مي‌گويد: «همه‌ي شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم.»

ديدگاه قرآن نسبت به زنان متفاوت از مردان نيست. آنها هر دو، مخلوقات خداوند هستند كه هدف والاي آنها بر روي زمين عبادت خداوند و عمل صالح و پرهيز از شيطان و بدي است. آنها هر دو، بر طبق آن پاداش مي‌گيرند. قرآن هرگز نمي‌گويد كه زنان دروازه‌ي شيطان هستند و يا طبيعتاً اغواگر و فريبكارند و نيز نمي‌گويد كه مرد تمثال خداست. همه بر طبق قرآن مخلوقات خداوندند. نقش زن بر روي زمين فقط زاييدن نوزاد نيست. او بايسته است كه همان اعمال خوبي كه مردان انجام مي‌دهند را انجام دهد. قرآن هرگز نمي‌گويد كه هيچ زن درستكاري وجود ندارد. در مقابل، قرآن همه‌ي مؤمنان را، چه مرد و چه زن، به تبعيت از آن دسته از زنان كه مانند حضرت مريم(س) و آسيه زن فرعون هستند راهنمايي مي‌كند «و باز خداوند مثل مي‌زند براي مؤمنان [آسيه] زن فرعون را هنگامي كه [از شوهرش بيزاري جست] و عرض كرد: بار الها [من از قصر فرعون و عزّ دنيوي گذشتم] تو براي من خانه‌اي در بهشت بنا كن و مرا از شر فرعون كافر و كردارش و از قوم ستمكار او نجات بخش، و يادآور عمل مريم دختر عمران را كه رحمش را پاكيزه داشتيم، آن گاه در او روح قدسي خويش دميديم كه آن مريم تصديق كرد كلمات پروردگار خود و كتب آسماني را با كمال ايمان و از بندگان فرمانبردار ما بود.»

«پس خدا دعاهاي ايشان را اجابت كرد كه البته من كه پروردگارم عمل هيچ كس از مرد و زن، بي مزد نگذارم، بعضي از مردم بر برخي برتري ندارند مگر به طاعت و معرفت.»

«هر كس از مرد و زن، كار نيكي، به شرط ايمان به خداي، به جاي آورد، ما او را در زندگي خوش و با سعادت زنده مي‌گردانيم و اجري بسيار بهتر از عمل نيكي كه كرده به او عطا مي‌كنيم.»

«مردان و زنان مؤمن همه ياور و دوستدار يكديگرند، خلق را به كار نيكو وادار و از كار زشت منع مي‌كنند و نماز به پاي مي‌دارند و زكات مي‌دهند و در هر حال خدا و رسول را اطاعت مي‌كنند. آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانيد كه خدا صاحب اقتدار و درست كردار است.»

اسلام هيچ تفاوتي بين پسر و دختر قايل نيست و حتي تولد دختر را هديه از جانب خداوند مي‌داند؛ همانند تولد يك پسر، در قرآن حتي به تولد دختر به عنوان يك هديه اشاره مي‌كند.

«خداست تنها مالك آسمان‌ها و زمين، هر چه را كه بخواهد مي‌آفريند، به هر كه بخواهد فرزند دختر و به هر كس بخواهد فرزند پسر عطا مي‌كند.»

«هر كس دخترش را بزرگ گرداند و با او رفتار نيك داشته باشد، آنها از جانب خداوند، در مقابل آتش دوزخ حراست خواهند شد.»

در اسلام نذر و پيمان هر مسلماني، چه مرد و چه زن، براي خودش الزام‌آور است و عدم پايبندي به عهد و نذر، چه براي مرد و چه براي زن، مستوجب كفّاره است.

قرآن در اين‌باره مي‌فرمايد:

«خداوند به قسم‌‌هاي لغو و بيهوده [كه به زبان است نه به دل] شما را مؤاخذه نخواهد كرد ولي آن قسمي كه از روي عقيده‌ي قبلي ياد كنيد مؤاخذه خواهد نمود. كفاره‌ي آن قَسَم، طعام ده فقير است؛ از آن طعام متوسط كه براي اهل خود غالباً تهيه مي‌كنيد و يا جامه بر آنها (فقيران) پوشانيده و يا بنده‌اي آزاد كنيد ...»

اسلام شخصيت مستقل زن را تضمين كرده است. شوهر اجازه ندارد كه سهمي در مايملك همسرش داشته باشد، مگر آنهايي را كه همسر با رضايت كامل و آزادانه به او تقديم كرده است.

«و مهريه زنان را در كمال رضايت و طيب خاطر بپردازيد، پس اگر چيزي از مهر خود را از روي رضا و خشنودي به شما بخشيدند برخوردار شويد كه آن شما را حلال و گوارا خواهد بود.»

زوج و زوجه هر دو از يكديگر ارث مي‌برند، علاوه بر اين، در اسلام، زن متأهل استقلال شخصيتي و قانوني‌اش را و نام و نام‌خانوادگي‌اش را حفظ مي‌كند.

در خصوص طلاق، اسلام براي هر دو حق در نظر مي‌گيرد. اسلام حق طلاق را به شوهر مي‌دهد و به زن نيز حق فسخ ازدواج را به طريقي كه به آن خلع مي‌گويند مي‌دهد.

«و اگر خواستيد زني را رها كرده و زني ديگر به جاي او به همسري اختيار كنيد و مال بسيار بر او مهر قرار داده‌ايد، البته نبايد چيزي از مهر او باز گيريد، آيا به وسيله‌ي تهمت زدن به زن مهر او را مي‌گيريد؟ و اين عمل گناهي بزرگ و زشتي آن آشكار است.»

در برخي موارد، زن مسلمان دوست دارد زندگي زناشويي را حفظ كند اما به خاطر دلايلي از قبيل ظلم شوهر و يا بي‌وفايي و ترك بي‌مورد شوهر يا ناتواني شوهر در امر زناشويي و ... مجبور به تقاضاي طلاق مي‌شود. در اين‌گونه موارد، دادگاه اسلامي ازدواج را فسخ مي‌كند.

بنابر آنچه گفته شد ثابت مي‌شود كه مرد و زن دو فرد، از يك نوع و از يك جوهرند، جوهري كه نامش انسان است، چون تمامي آثاري كه از انسانيت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نيز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضائلي از قبيل سخاوت، شجاعت، علم، خويشتن‌داري و امثال آن ديده شده در صنف زن نيز ديده شده است) آن هم بدون هيچ تفاوت، بطور مسلم ظهور آثار نوع، دليل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نيز انسان است، بله اين دو صنف در بعضي از آثار مشتركه (نه آثار مختصه از قبيل حامله شدن و امثال آن) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولي صرف شدن و ضعف در بعضي از صفات انسانيت، باعث آن نمي‌شود كه بگوييم نوعيت در صنف ضعيف باطل شده و او ديگر انسان نيست. و با اين بيان روشن مي‌شود كه رسيدن به هر درجه از كمال كه براي يك صنف ميسر و مقدور است براي صنف ديگر نيز ميسور و ممكن است و يكي از مصاديق آن استكمال‌ معنوي، كمالاتي است كه از راه ايمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مي‌شود . بنابراين «اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكراو انثي، بعضكم من بعض».

نتيجه‌گيري

همان‌طور كه گفته شد زن در اديان توحيدي و غيرتوحيدي داراي مقام و منزلت متفاوتي است. در آيين بودا زن مانند تمساح و نهنگ مخوف در رود زندگي منتظر مي‌نشيند تا شناوري را شكار كند. در آيين تحريف شدة يهود، براي زن هيچ‌گونه شخصيت و منزلتي قائل نبودند. البته شكي نيست كه تمام پيامبران، مدافع ارزش و مقام زن و مخالف ستم به او بوده‌اند، ولي قانون‌هاي تحريف شده كتاب‌هاي مقدس، سبب شد در آيين يهود زن و دختر را مايه ننگ بدانند زن در آيين زرتشت نه انسان، بلكه شيء به شمار مي‌آمد. زن به اندازه‌اي كم ارزش بود كه حتي در انديشه و سخن و رفتارش از خود اراده‌اي نداشت و ديديم در آيين مسيحيت نيز گرچه سراسر مهرباني و رحمت است و در آن به مدارا با زنان سفارش شده، ولي پس از تحريف، ارزش زن در آن بسيار پايين آمد. زن شري ضروري، وسوسه‌اي طبيعي و ... است و زن را همان «حواي مجسم» مي‌دانند كه آدم را از فردوس برين محروم ساخت و هنوز آلتي در دست شيطان است.

اما با ظهور اسلام، دريچه‌هاي روشنايي به سوي زن باز شد. در اسلام ارزش ويژه‌اي به زن بخشيده شد و يازده امام را از صلب دخترش رسول خدا(ص) قرار داد.

پيامبر اسلامي با گرامي‌داشت زنان و به ويژه تكريم دخترش فاطمه(س) نقش مؤثري در باطل كردن سنت‌هاي خرافي جاهليت داشت. پيامبر(ص) مي‌فرمايند: «دختران خود را ناپسند مدانيد، به درستي كه دختران، مونس انسان و گران بهايند.»

رسول گرامي(ص) در گرامي‌داشت و احترام به دخترش فاطمه(س) پيش‌گام و الگوي ديگران بود و مي‌فرمايد: «در هديه دادن به فرزندانتان برابري را رعايت كنيد، ولي اگر ناگزيريد برخي از آنها را بر ديگري ترجيح دهيد، دختران را بر پسران مقدم داريد.»

برخلاف ديدگاه‌هايي كه همسر را همچون شيء مي‌دانست و براي او ارزشي قائل نبود. پيامبر گرامي(ص) مي‌فرمايد: «بهترين شما كسي است كه براي زن و دخترانش بهترين باشد.»

پس از رسول خدا(ص)، جانشينان آن حضرت، يعني امامان معصوم(ع) بر كرامت و منزلت زن تأكيد كرده‌اند: امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «بهترين زنان كساني هستند كه در هنگام نعمت، شكرگزار باشند و در صورت نداري، راضي و خشنود باشند.»

حضرت مهدي(عج) مي‌فرمايد: «دختر پيامبر براي من الگويي نيكوست.»

بنابراين پيامبر دين مبين اسلام حضرت محمد(ص) با سيره رفتاري خويش به زنان همچون مردان ارزش بخشيد، چنان كه در جريان بيعت، زنان نيز هم‌پاي مردان، با ايشان بيعت كردند. در جريان ظهور و قيام منجي جهان نيز خواهند بود و بر اساس روايت، پنجاه زن در ركاب ايشان به همراه مردان، خواهند جنگيد. در سرتاسر قرآن كريم از زنان، همسان و هم‌دوش با مردان ياد شده است، آنجا كه مي‌خوانيم: «همانا كليه مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان با ايمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوي و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خدا ترس و خاشع و مردان و زنان خيرخواه مسكين‌نواز و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان خوددار از تمايلات حرام و مردان و زناني كه ياد خدا بسيار كنند، براي همه‌ي آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهيا ساخته است.»

كلام آخر:

خلاصه اينكه صدق و ايمان، خشوع و صبر و تمام برتري‌ها و ويژگي‌ها در دين مبين اسلام ميان مردان و زنان به صورت برابر بيان شده و اين نشان‌دهنده‌ي استعداد و توانايي زنان در رسيدن به مراتب والاي كمال و قرب الهي است. نيك به خاطر داريم كه حضرت امام خميني(ره) فرموند:‌ از دامن زن، مرد به معراج مي رود.

 


فهرست منابع:

اپستين، لوئيس، ازدواج در يهودي، نيويورك 1973 م.

انجيل عيسي، ترجمه تفسيري عهد جديد، تهران: (بي نا)، 1357.

بداوي، ليلا، زن در دين اسلامي، لندن 1994م.

تلمود (talmud): مجموعه سنتهاي رباني كه قوانين و مقررات حضرت موسي(ع) را شرح و تفسير مي كند.

حر عاملي، محمدحسن، وسائل الشيعه في تحصيل مسائل الشريفه، بيروت: داراحياء الترات العربي، 1403ق = 1983م.

سويدلر، زن در يهود.

ستاره تورانتو، 1995م.

سابق،‌سيد، فقه السنه؛ مردم سالاري 1387.

قرآن مجيد.

كارمودي،دنيس، يهوديت.

متقي، علي بن حسام الدين، كنزالعمال في سنن الاقوال و الافعال؛ بيروت: موسسه الرساله، 1401ق = 1981م.

مجلسي، باقر بن محمدتقي، بحارالانوار.

مواعظ سليمان.

نوري، حسين بن محمدتقي، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا النوري الطبرسي، قم: موسسه آل البيت(ع) الاحيا الترات، 1412ق = 1991م.

نبي حسيني، محمدصادق، اديان و مذاهب جهان.

هازلتون، لسلي، زنان اسرائيلي.

 

ويرايش و تصحيح : دكتر داود ميرزايي مقدم 

 

دوشنبه 2 خرداد 1390 - 10:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری