شنبه 3 تير 1396 - 6:15
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

عبدالحميد مرادي

 

زمينه هاي شکل گيري بهائيت

 


 بهائيت يکي از فرقه هايي است که از آيين بابي منشعب شده است. تاريخ پيدايش اين فرقه به سده سيزدهم هجري برمي گردد و در پديد آمدن آن مي توان برخي زمينه هاي فکري، اعتقادي، سياسي، تاريخي و اجتماعي را دخيل دانست. شيخ احمد احسائي(1166-1241ق) و سيد کاظم رشتي( -1259ق)، که جماعت شيخيه از اينان ناشي شده است، سهم عمده اي در پديد آمدن انديشه هاي بابيه و به تبع آن بهائيت ايفا نمودند1. اگرچه شيخيه از بينانگذاران اين دو فرقه تبري مي جويند اما افکار و آراء احسائي و سيد کاظم رشتي به همراه برخي زمينه هاي اجتماعي و سياسي زمينه مناسبي را براي طرح ادعاهاي بابيه و بهائيت فراهم نمود. در نوشتار حاضر تلاش شده است برخي از تنش هاي اعتقادي و زمينه هاي سياسي-اجتماعي موثر در پديدآمدن بهائيت به بحث گذارده شود.

شيخ احمد احسائي از علماي سده دوازدهم و سيزدهم هجري مي باشد که به سبب رويکرد خاص باطنگرايانه اش به دين، پرچمدار مکتب شيخيه شد که تفسيري فلسفي، عرفاني و باطني از تشيع بود. احسائي از دوران کودکي خود روياهايي را نقل مي کند و بيان مي دارد که همين روياها وي را به دريافت حقيقت که همان باطن شريعت باشد، رهنمون شده است2. توجه به اين اظهارات و محتواي اين روياها نشان مي دهد که احسائي همواره در تعاليم خود نوعي گرايش به باطن شريعت را در نظر دارد. در واقع او هر چيزي را که با باطن شريعت، آنگونه که او درک مي کند، مخالفتي داشته باشد کنار مي نهد. و در بيان علت تفاوت برخي آراء و عقايد خود با ديدگاههاي برخي متکلمان و حکماء اظهار مي دارد که تمسک او به اهل بيت در درک حقايق، علت بروز اين اختلاف شده است. از اين روست که برخي از اصطلاحاتي که او در توضيح تعاليم خود بکار مي برد با معاني آنها، آنگونه که در حکمت رايج فهميده مي شود متفاوت است . بنابراين از مولفه هاي مهم تعاليم وي، رويکرد باطني وي به شريعت مي باشد که همين امر باعث شده است برخي از علماي معاصر وي، در مقابل ديدگاههايش موضعگيري کنند و اين موضعگيري در برخي موارد به تکفير وي نيز انجاميده است3. هرچند که برخي ديگر از علماي معاصر او هم بر صحت عقايد او معترف بوده اند.

شيخ احمد وقتي که در قزوين از سوي ملا محمدتقي برغاني مورد تکفير قرار گرفت4 به همراه سيد کاظم رشتي به عتبات مسافرت کرد. وي در اين سفر، به سيد کاظم امر نمود که در کربلا سکونت گزيند5. سيد کاظم به واسطه نبوغ و استعداد بي نظير خود ، نزد شيخ احمد از جايگاه والايي برخوردار بود به گونه اي که شيخ احمد بارها در باره وي بيان مي داشت: « ولدي کاظم يفهم و غيره لايفهم»6. سيد کاظم پس از وفات شيخ احمد، به عنوان نائب و جانشين وي، رهبري شيخيان را برعهده گرفت.

اقامت سيد کاظم در کربلا نقطه عطفي در تاريخ شکل گيري فرقه شيخيه و نقطه شروعي براي اشاعه تعاليم اين فرقه در عراق محسوب مي شود. انتشار تکفير شيخ احمد در عراق، بتدريج برخي از علماي شيعه را وا داشت که در مقابل شيوع پاره اي از انديشه هاي شيخ احمد، که آن را غلو و انحراف تلقي مي کردند، واکنش نشان دهند7. در اين زمان، ابتدا آقا سيد مهدي خلف آقا سيد علي صاحب رياض از شدت تقوي فتوي نمي داد. پس مردم از او درخواست نمودند که شيخ را شهيد ثالث تکفير کرده، اکنون تکليف ما با تابعين شيخ چيست؟ آقا سيد مهدي مجلسي ترتيب داد و شريف العلماء و حاجي ملا محمد جعفر استرآبادي و سيد کاظم را احضار نمود. ايشان با سيد کاظم مناظره نمودند و مواضعي چند از کتاب شيخ را انتخاب کرده که ظاهر اين عبارات کفر مي نمود. سيد کاظم به کفر بودن ظاهر اين عبارات اذعان نمود اما بيان کرد که شيخ ظاهر اين عبارات را اراده نکرده است بلکه اين کلمات را تأويلي است که آن تأويل مراد شيخ است. ايشان گفتند که ما مأمور به تأويل نيستيم مگر در آيات قرآن و کلمات سبحان و اخبار پيامبر(ص) و آل اطهار(عليهم السلام). و از او خواستند که بنويسد ظاهر اين عبارات کفر است. سيد کاظم اين را نوشته و به مهر خود ممهور کرد و سيد مهدي از اين پس فتوي به تکفير شيخ احمد و پيروان او داد8.
البته اينگونه نبوده است که همه علماي عراق در تکفير شيخ احمد و پيروان او همداستان باشند. چه بسا که مناظراتي بين سيدکاظم و ديگر علماي عراق برگزار مي شد و سيد کاظم در اين مناظرات، مخالفان را قانع مي کرد که عقايد شيخ احمد با تعاليم اسلام سازگار است. حتي سيد کاظم براي رهايي از اين مخالفت هاي عمومي، يکبار به درخواست علي بن جعفر کاشف الغطا اعتقاداتش را مکتوب کرده و بين مردم پخش کرد. و نيز به درخواست همو در ايام عرفه و عيد قربان بالاي منبر رفته و براي زائريني که از جاهاي مختلف آمده بودند، عقايد خود را يکبار به زبان عربي و بار ديگر به زبان فارسي بيان کرد9و اين اقدامات تا حدودي به نفع وي تمام شد.
اما ماجرا به همين جا ختم نمي شود بلکه مخالفان سيد کاظم، که خود وي آنان را بالاسري مي نامد، برضد او و پيروانش دست به اعمال خشونت آميز مي زنند و سيد کاظم به پاره اي از اين آزار و اذيت ها در کتاب دليل المتحيرين خود اشاره نموده است10. جمعي از اهل هند استفتائي خدمت سيد ابراهيم قزويني صاحب ضوابط الاصول در باب نظر او در مورد تکفير شيخيه و پيروان شيخ احمد احسائي نوشتند و استفتائي ديگر به خود سيد کاظم در باب اينکه چرا آنها را کافر مي دانند. اول استفتاء سيد ابراهيم را دادند او هرگز سخني در مذمت يا تکفير هيچ گروهي نمي گفت. اين سوال و جواب را به همراه استفتاء خدمت سيد کاظم بردند و او در جواب رساله دليل المتحيرين را نوشت و در آن عقايد شيخ و اتفاقاتي که باعث تکفير آنها شد، توضيح داد که وقتي آن را به سيدابراهيم نشان دادند گفت که بهتر است اسم آن را شتميه نامند11.
از بررسي کتاب دليل المتحيرين وي، مي توان به اين نکته پي برد که در آن زمان ميزان مخالفت ها با انديشه هاي احسائي و رشتي و پيروان آنها بالا گرفته بود به گونه اي که اين موج مخالفت ها به تشکيل جبهه اي واحد از بيشتر علماي شيعه و فرقه هاي ديگر (بالا سري ها) و مردم شهرهاي کربلا و نجف، نيزبرخي شهرهاي ايران بر ضد وي و پيروانش منجر شده بود. گويا سيد کاظم براي در امان ماندن از عواقب اين مخالفت ها بوده که بر آن مي شود تا براي پيشبرد اهداف خود حمايت امراي عثماني حاکم بر عراق را به سوي خود جلب نمايد. در آن زمان دو سياست در عراق حکمفرما بود: اول سياست دولت عثماني که خود را مالک و متصرف حقيقي عراق مي دانست. دوم، سياست ضد عثماني که سعي داشت عراق را از پيکر امپراطوري عثماني انتزاع نمايد12. بنابراين به تصريح منابع، سيد کاظم به سمت امراي عثماني گرايش پيدا مي کند و حتي قصيده پاشا عبدالباقي افندي از واليان عثماني عراق را شرح و تفسير نموده، به وي تقديم مي نمايد. گويا همين گرايش به امراي عثماني حاکم بر عراق، که برخلاف گرايش عامه بود و پديد آمدن برخي اختلافهاي عقيدتي بين پيروان او و ديگر علما، که به منازعات و درگيري هايي منجر مي شد13، باعث شده که برخي چنين بپندارند که وي كشيشي مسيحي بوده كه از جانب حكومت روسيه ماموريت داشته در بلاد اسلامي بين مسلمانان تفرقه بياندازد14.

در سال 1258ق عده اي از شيعيان کربلا عليه حکومت عثماني دست به قيام زدند. محمد نجيب پاشا، والي بغداد، در روز 18 ذي القعده 1258ق عازم سرکوبي مردم کربلا گرديد. وي به سبب احترامي که براي سيدکاظم رشتي قائل بود، قبل از آغاز هجوم مکاتبه هايي با سيدکاظم داشته و از او مي خواسته که با شورشگران مذاکره کرده و آنان را از ادامه شورش بازدارد. اما تلاش هاي سيدکاظم بي نتيجه ماند15. از اين رو، نجيب پاشا با لشکري مجهز وارد کربلا شده و حدود 4هزار تن از شيعيان را از دم تيغ گذراند16. اما در اين هجوم ، تنها خانه سيد کاظم و کساني که در امان وي بودند، از قتل عام مصون ماند17 . همين حادثه کافي بود تا مخالفان فکر کنند که وي همدست امراي عثماني است، بنابراين با او به مخالفت برخاسته، بر آزار و اذيت پيروان او افزودند18.
اما سيد کاظم يکسال پس از اين ماجرا رحلت مي کند. ابراهيمي شايد براي رهايي از اتهامهاي مخالفان مبني بر همدستي سيدکاظم با امراي عثماني، بيان مي دارد که وي از جانب نجيب پاشا مسموم شد19. اما تاريخ نبيل مسموم شدن وي توسط نجيب پاشا را ساخته و پرداخته مخالفان او مي داند20.

در آن زمان عراق از يک سو در معرض تجاوز و چپاول حاکمان مستبد عثماني بود و از سوي ديگر، پيروان سيد کاظم هم بر اثر نزاع هاي فرقه اي در معرض فشار و تهديد و تکفير قرار داشتند. بدين گونه بود که اعتقاد به ظهور منجي بيش از پيش در انديشه آنان تقويت مي شد21. از سوي ديگر، زمينه تئوريک اين انتظار ظهور هم در عقايد شيخيه وجود داشت. شيخيه با استناد به آراء احسائي معتقد بودند که امامان علل اربعه کائناتند، يعني علت هاي فاعلي، مادي، صوري و غائي ايشانند و مظاهر الهي و داراي صفات خداوندند و چون عامل خداوند در اجراي تمامي امور تکويني و تشريعي به شمار مي روند از اين رو، در زماني که امام در غيبت به سر مي برد وجود فردي که با امام غايب در ارتباط باشد، لازم و ضروري است. از اينجاست که بعدها در انديشه شيخيه مفهوم «رکن رابع» شکل مي گيرد. شيخيه در عقايد خود چهار رکن يا اصل اعتقادي را به عنوان اصول دين خود برشمرده اند که عبارت است از: 1. معرفت خدا(توحيد)، 2. معرفت پيامبر(نبوت)، 3. معرفت امام(امامت) و 4. معرفت رکن رابع(شيعه کامل) که واسطه بين امام و امت مي باشد22. شيخيه معتقدند که رکن رابع در اعتقادات سيدکاظم هم وجود داشته است اگرچه محمد کريم خان کرماني به گونه اي نظام مند به تدوين اين آموزه پرداخته است23. افزون بر اين، سيد کاظم در اظهارات خود بيان مي داشت که ظهور امام غايب نزديک است بر همين اساس پس از مرگ خود، جانشيني براي خود برنگزيد24. شيخيه هم سيد کاظم را رکن رابع (يا شيعه کامل) که واسطه بين امام زمان و پيروانش بود، مي پنداشتند و در انتظار ظهور امام به سر مي بردند. اين قبيل ديدگاهها ،انقلابي فکري_سياسي را به صورت ديني در عراق و ايران پديد آورد و افکار و انظار را به نزديک بودن ظهورحضرت مهدي(عج) متوجه کرد که زمين را که با ظلم و جور پر شده است، با قسط و عدل پر مي کند.

در چنين فضايي بود که پس از مرگ سيد کاظم رشتي، مدعيان مهدويت از گوشه و کنار سر برآوردند که يکي از اين افراد، آقاسيد احمد رشتي فرزند سيد کاظم بود او در سال 1295ق به دست يک نفر عرب کشته شد و ديگري سيد علي محمد شيرازي معروف به باب که در سال بعد از وفات او يعني 1260 داعيه بابيت کرد و عده اي از شيخيه هم که بنا بر آموزه هاي شيخ احمد و سيدکاظم منتظر ظهور امام بودند، بدو پيوستند25. در ايران نيز برخي از افراد به اين جريان پيوستند که يکي از دلائل گروش افراد به اين جريان را مي توان در نابساماني وضعيت جامعه آن روز ايران ديد که به سبب تسلط حاکمان مستبد و خودکامه بر کشور، مردم از هر حرکت ديني که اصلاح وضع موجود را در نظر داشت، استقبال مي کردند.

بهائيان مدعي اند که سيد كاظم در تاليفات خويش به كنايه و اشاره به ظهور باب و بهاء الله اشاره كرده است26. البته شايسته يادآوري است که بيشتر پيروان سيد کاظم رشتي که عمدتا رهبري آنان را حاج محمد کريم خان کرماني برعهده داشت با اين ادعاي باب مخالفت کردند و حتي وي تندترين انتقادها را از سيد محمد علي شيرازي مطرح نمود27. محمد کريم خان کرماني در اين باره مي گويد: «مقام بابيت دو مقام است: يکي بابيت کليه براي کل ملک و ديگر بابيت جزئيه. و مقام بابيت جزئيه را نهايت نيست اما بابيت کليه براي کل ملک ما بين خلق و خداوند مخصوص آل محمد است و محمدعلي باب هم ادعاي آن را داشت که امسال سال 1266 او را کشتند. اما باب هاي جزئي از براي آنها مراتب بسيار است اول مرتبه ابواب جزئيه مقام انبياست که نسبت به آل محمد(ص) جزئي بودند و هر يک باب فيضي از فيض ها بودند،... اما در ميان شيعيان نيز باب ها هستند ولي جزئي. پس نشود که هيچ يک از ايشان عالم به جميع علوم و قادر بر جميع تصرفات باشند»28.

سيد محمد علي که در آغاز خود را «باب» امام غايب مي دانست توانست عده اي را گرد خود گرد آورد. يکي از افرادي که به اين جريان پيوست ميرزا حسينعلي نوري معروف به بهاء الله بود که آيين بهائيت نيز نام خود را از همين لقب برگرفته است. وي پس از گروش به باب، به ترويج بابيگري پرداخت29. باب بعد از ادعاي شريعت جديد، به تأليف کتاب بيان پرداخت وي در اين کتاب از موعودي خبر مي دهد که «من يظهره الله» است. «من يظهره الله» يعني کسي که خدا او را آشکار مي کند. باب خود را مبشر اين موعود مي خواند و از پيروانش مي خواهد که به اين موعود، که اشرف از اوست، ايمان بياورند. با اين حال وي اظهار مي دارد که جز خدا کسي از زمان ظهور اين موعود آگاه نيست و گويا او زمان تقريبي دوهزار سال پس از ظهور باب را براي ظهور اين فرد در نظر داشته است30. در دوراني که بابيان در بغداد(1269-12 79) اقامت داشتند، چند تن از بابيان دعوي «من يظهره اللهي» سر دادند که بيشتر اين مدعيان با طراحي حسينعلي ميرزا سرکوب شدند31. بعدها پس از کشته شدن باب، خود حسينعلي ميرزا در سال 1283ق در شهر ادرنه به صورت اعلان عمومي دعوي «من يظهره اللهي» نمود32 و بدين سان آيين بهائيت شکل گرفت.

پي نوشت:

1. نک: ابراهيمي، ابوالقاسم، «رساله در شرح حال»، فهرست کتب مشايخ، صص 136-141.
2. براي آگاهي از ديدگاههاي احسائي نک: دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ذيل همين مدخل.
3. نک: تنکابني، ميرزا محمد، قصص العلماء، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، صص 42-43.
4. نک: تنکابني، صص 42-43.

5. ابراهيمي، ابوالقاسم، فهرست کتب مشايخ عظام، کرمان، چاپخانه سعادت، ص116.
6. ابراهيمي، صص 115-116؛ کرماني، محمد کريم خان، هداية الطالبين، چاپ سنگي، صص 64-65؛ آواره، عبدالحسين، الکواکب الدريه في مآثر البهائيه، قاهره، چاپخانه سعادت، ص 27؛ آل طالقاني، محمد حسين، الشيخيه، نشاتها و تطورها و مصادرها و دراستها، بيروت، 1420ق/1999م، ص 118.

7. نک: تنکابني، ص 44.

8. نک: رشتي، سيد کاظم، دليل المتحيرين؛ کرمان، چاپخانه سعادت، صص 107-108؛ تنکابني، صص 43-44.

9. رشتي، همان، صص 138-140.

10. صص131-137.

11. تنکابني، صص 55-56.

12. مدرسي چاردهي، مرتضي، شيخي گري، بابي گري، تهران، چاپخانه مروي، ص 138.
13. نک: هدايه الطالبين، ص 144.

14. نك: خالصي، شيخ محمد، خرافات شيخيه و کفريات ارشاد العوام، يزد، 1367ش ، صص 15-16، 124.

15. اشراق خاوري، عبدالحميد، مطالع الانوار( تلخيص تاريخ نبيل زرندي)، لجنه ملي نشر آثار امري ، صص 34-35.

16. مدرس، محمد باقر، شهر حسين، ص 417.

17. نك : اشراق خاوري، صص 35-36؛ ابراهيمي، صص 119-120؛ كرماني، صص 143-144؛ کليدار، عبدالحسين، مدينة الحسين، کربلا، 1391-1392ق/1971-1972م ، ص 57؛ همو، بغية النبلاء في تاريخ کربلاء، به کوشش عادل کليدار، بغداد، مطبعة الارشاد، ص 44؛ خليلي، جعفر، موسوعة العتبات المقدسه، بيروت، 1407ق/1987م، ج 8، صص 276-279؛ هدايت، رضا قلي، تاريخ روضة الصفاي ناصري، قم، 1339ش، ج 10، ص265.

18. نك: كليدار، مدينه...، ص 57.

19. صص120-122.

20. نك: اشراق خاوري، ص 41؛ نيز: آل طالقاني، صص 118-119.

21. نك: نجفي، سيد محمد باقر، بهائيان، تهران، 1399ق/1979م ، صص 143-144.

22. کرماني،محمد کريم خان، ارشاد العوام، ج4، صص211-215.

23. کربن ، هانري، مکتب شيخي از حکمت الهي شيعي، ترجمه فريدون بهمنيار، تهران، 346ش/1967م؛ صص56-57.

24. نك:اشراق خاوري، صص25-26

25. معلم حبيب آبادي، محمد علي، مکارم الآثار، اصفهان، 1377ق، ج 1، ص218؛ افراسيابي، ص 54.

26. نك؛ اشراق خاوري، ص 33؛ آواره، صص 34-35.

27. کرماني، محمدکريم خان، ازهاق الباطل، تهران، 1277ق، صص2-4.

28. ارشاد العوام، ج4، صص 309-311.

29. نبيل زرندي، صص 85، 88،191.

30. نک: نجفي، به نقل از بيان، ص287.

31. نک: همان، ص 323.

32. نک: همان، ص 325.

 

شنبه 31 ارديبهشت 1390 - 13:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری