شنبه 4 خرداد 1398 - 18:20
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

او سلمان شد

 

او سلمان شد

 نوشته: سيد ناصر هاشم زاده

شرکت چاپ و نشر بين الملل                

چاپ دوم 1388

 

کتاب حاضر سرگذشت داستاني زندگي سلمان فارسي را از زمان نوجواني‌اش كه نام او روزبه بوده ،در شهر جيسكونت داشته و معتقد به دين زرتشتي بوده است تا زماني كه از ايران به سمت عربستان حرکت ميكند و به اصحاب پيامبر مي پيوندد به رشته تحرير در آورده است.اين داستان در شصت فصل تنظيم شده نويسنده در خصوص نحوه نگارش اين اثر مي نويسد : "ابتداقصدداشتمفيلمنامهسلمانرابنويسماماوقتيدستبهقلمبردم،متوجهشدمکهدربارهاوچيزکميمي‌دانموهميندليليشدتاکتابهايمتعدديدربارهاينيارپيامبر(ص) بخوانمکهنتيجهاشراابتدابهصورترماننوشتم."مولف در ابتداي اين اثر به ارايه تصوير از ايران پيش از اسلام و در گيري هاي سياسي و اعتقادي اين دوران نيز پرداخته است تا از اين مسير بستر مناسب را براي شناخت روزبه نوجوان و شرايط او فراهم نمايد.

در قسمتي از اين اثر مي خوانيم: "روزبه حس کرد که پدر در پي شنيدن پاسخ او نيست، شايد دوست دارد روزبه متنبه شود و دريابد که دفاع از يک برزگر ضعف تلقي مي شود و بالاتر از آن نوعي هم فکري با مزدکيان است که متروک حکومت اند و به دستور شاه شاهان خونشان مباح است مي دانست که قدرت پدرش در جي بعد از قلع و قمع فتنه مزدکيان بيشتر شده است. شاه شاهان علت ظهور و نفوذ مزدکيان را اعمال و رفتار موبدان و روحانيون زرتشتي مي دانست و به اين بهانه از قدرت آنان کاسته و بر قدرت دهقانان افزوده بود و پدرش دهقان مقتدري شده بود که حالا مواظب پسرش بود تا اين اقتدار به باد نرود و بهانه اي به دست موبدان ندهد. چرا که آنان در انتظار ضعف او بودند"

در قسمت ديگرياز داستان نويسنده به دغدغه هاي اعتقادي و ايماني قهرمان داستانش مي پردازد: "راهب پير دريافت که جان روزبه پيش از اين پرسش ها حقيقت را دريافته است اما ايمان چنين جوانييک زنگ خطر بود. زنگ  خطريکه حکومت ساساني را عليه مسيحيت شوراند يا نسبت به آن بدبين سازد. اما اين ايمان چيزي نيست که بتوان از قلب کسي زدود.

-از که آموخته ايد؟

-از مسيح.

-مسيح؟ کيست؟

-پيامبر خدا.

-مثل زرتشت؟

-پيامبران بسياري از جانب خداوند مأمور هدايت بشر شده اند.

- مثل زرتشت؟

روزبه تکرار کرد تا ايمان خود را به رخ راهب بکشد.

و راهب سکوت کرد اما پس از لحظه اي به چشم هاي منتظر روزبه نگريست و مي گفت: مثل زرتشت.

-مي دانستم، مي دانستم که زرتشت پيامبر خداست. من به او ايمان دارم اما به آنچه که به نام او تعليم داده مي شود، بدبينم.

-من هم به آنچه مسيح گفته مؤمنم، اما به بسيار چيزها که به نام او بيان مي شود ايمان ندارم.

-يعني در دين شما هم اهريمن رخنه کرده است؟

راهب پير به اطرافيانن نگريست و از جواب دادن باز ماند، معلوم بود که احتياط مي کرد. معلوم بود که به همه اعتماد ندارد. همين چند ماه پيش بود که به تحريک عده اي او را از کليسا رانده بودند که کفر مي گويد و او به غار پناه برده بود غاري در همان اطراف که سالها بود در آنجا به عبادت مشغول بود و دوباره به شفاعت و التماس عده اي برايموعظه و مراسم کفن و دفن و عروسي  به کليسا بازگردانده شده بود. او مسيح را پيامبر خود مي ناميد و از گفتن پسر خدا ابا داشت، اما هرگز نگفته بود که مسيح پسر خدا نيست و..."

نويسنده رمان درخصوص شخصيتي كه از سلمان  ارائه كرده است و ارتباط آن با واقعيت تاريخي مي گويد: "واقعيتاوخيليفراترازگمان‌هايفردياستکهنويسندهباهنروخلاقيتبتواندجهاناورانشاندهد. جهانسلماننسبتبههنرنويسندگيبسيارگسترده‌تراست. اينگستردگيبهنويسندهاجازهمي‌دهدکهبراينگارشفرازونشيب‌هايزندگياش،ازتخيلهماستفادهکندولياينتخيلاتبايدبانوعزندگيسلمانتجانسپيداکندواگرچنينشودنويسندهبهيکتوفيقرسيدهاستدرواقعروايتمنمتکيبهتاريخبود.

البتهاينفرازونشيبومواجههباشخصيتيخاصدرجهاناسلامدرنهايتسلمانرابرايمنتبديلبهالگويمسلمانايرانيکرد. سعيکردمدراينرمان،تصويريازسلمانارايهشودکهعلاوهبرتکوين،تحولشخصيتانسانيراکهبهتدريجباحقيقتعجينمي‌شودبهوضوحقابلدرککند.

در قسمت ديگرياز داستان نويسنده به ميزان علاقه و جايگاه سلمان نزد پيامبر مي پردازد و با ارائه تصوير از يك درگيري و كشمكش داستاني تاثير او را در اولين ديدارش با رسول خدا عرضه مي كند:

"روزبه نخستين ديدارش را با رسول به ياد آورد که چگونه نتوانسته بود به عربي سخن بگويد و از شادي و شعف ابتدا به پارسي چيزهايي گفته بود و لحظه اي دور شده بود و پيامبر پرسيده بود چه کسي مي داند که او چه گفت؟ يک يهودي از بني قريفله که مدعي بود زبان پارسي مي داند گفته بود: او به شما دشنام داد و رفت. و وقتي لحظه اي بعد روزبه در برابر پيامبر نشسته بود آن يهودي فکر مي کرد که خشم پيامبر را نسبت به روزبه برانگيخته است ولي پيامبر با مهرباني و ملاطفت و احترام با روزبه سخن گفته بود و به روزبه خرما تعارف کرده بود و ... يهودي درمانده شده بود که چرا پيامبر بر او خشم نمي گيرد. پيامبر فرموده بود: او دشنام نداد او از حقيقت نبوت و پيامبري من پرسش کرد و ... يهودي خشمگينانه گفته بود: تو که خود پارسي مي داني چرا از من مي خواهي تا ترجمه اش کنم؟ و پيامبر فرموده بود: جبرئيل سخنان او را برايم ترجمه کرد و من از جبرئيل خواستم تا به او عربي بياموزد و از همانجا همه فهميده بودند که موقعيت روزبه در نزد پيامبر موقعيت خاصي است و يهود مدينه و به ويژه بني قريفله از اين موقعيت بيم داشتند چرا که هميشه او را آزار داده بودند و عقايد او را به سخره گرقته بودند و حالا از انتقامي که ممکن بود بعد از آزادي از آنها بگيرد، بيم داشتند.

هاشم زاده نويسنده رمان، وي متولد 1333 تهران و فارغ التحصيل فلسفه، دانشگاه تهران است. هاشم زاده نويسنده مقالات فلسفي، هنري در مجلات و مطبوعات هنري مي باشد. آثار ادبي او عبارتند از رؤياي گمشده، ايمان يک غريب. وي در سالهاي اخير به دليل علاقه به فعاليت هاي سينمايي وبه فيلمنامه نويسي پرداخته است که به صورت مشاور و نويسنده در فيلمنامه هاي آثاري چون:

بيد مجنون، رنگ خدا، زير نور ماه ، آواز گنجشک ها و... شرکت داشته است، هاشم زاده رمان "او سلمان شد" را پس ازچاپ رمان آن به رشته تحرير در آورده است كه مقدمات ساخت اثري از روي آن در حال انجام است.

 

 

چهارشنبه 28 ارديبهشت 1390 - 10:57


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری