دوشنبه 1 آبان 1396 - 0:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ميلاد بهاري

 

هنرمندانه فيل هوا مي کنيم

 

گفت و گو با جواد افهمي؛ نويسنده كتاب سوران سرد


جواد افهمي از نويسندگاني است که اگرچه تازه پاي در اين وادي نهاده، اما از همان ابتدا شروع خوبي داشت و اولين کتاب او يعني «سوران سرد» در حد يک رمان موفق و خواندني ظاهر شد. رماني که داستان دو پايگاه نظامي ايراني را در غرب کشور روايت مي کند که در محاصره دشمن افتاده اند و در ميان اينها جاسوسي هست که براي دشمن جاسوسي مي کند و در هر برهه اي از داستان يکي از شخصيت ها در مظان اتهام قرار مي گيرد و...

با اين نويسنده درباره رمان ايراني و کيفيت آن گفت و گويي داشتيم که مي خوانيد.

 

اغلب مردم ترجيح مي دهند که رمان خارجي بخوانند و رغبت نسبت به رمان هاي ايراني اندک است؟دليل اين چه ميتواند باشد.

بهتر است اينگونه بگوييم که رغبت مخاطب ايراني به رمان هاي ايراني کم نشده بلکه الان رمان ايراني با کيفيت خوب کم پيدا مي شود.

 

منظور شما از رمان با کيفيت خوب چيست؟

الان نويسندگان ما ذائقه مخاطبان ايراني رمان خوان را گم کرده اند و اين دو يکديگر را درک نمي کنند. نويسنده راه خودش راه مي رود و مخاطب راه خودش را. امکان ندارد که رمان خوب ايراني باشد و مخاطب به سراغ رمان خارجي برود اما وقتي ده رمان ايراني نوشته شده و از ميان اين ده رمان هيچ کدام خوب نيست و خواننده با هيچ کدام از آنها ارتباط برقرار نمي کند مخاطب از لحاظ شخصيت پردازي، سوژه داستان، حوادث و مکان جغرافيايي نمي تواند با داستان ارتباط برقرار کند، خب طبيعي است که به سراغ رمان خارجي مي رود. خواننده دنبال داستان خوب مي گردد و هيچ تعهدي ندارد که حتما رمان ايراني بخرد پول و وقت هزينه مي کند، ولي وقتي مي خواند مي بيند، رمان نه شروع دارد و نه پايان. نتيجه چه مي شود، همين است که مخاطب سراغ رمان خارجي مي رود و عطاي رمان ايراني را به لقايش مي بخشد و تمام.

 

اگر شما هم توجه کنيد الان در زمينه ادبيات دفاع مقدس نسبت به دوران جنگ و دهه بعد از آن،اين ادبيات به سمت واقعي شدن پيش مي رود و از ايده اليسم فاصله مي گيرد.شما فکر مي کنيد دليل اينکار اين است که نويسنده با توجه به فاصله اي که تمام شدن جنگ مي گذرد راحت تر مي تواند واقعيت ها را بنويسند يا دلايل ديگري هم دارد؟

من دليل اين را حرفه اي برخورد کردن با مقوله داستان دفاع مقدس مي دانم. تا الان مقوله دفاع مقدس، سرداران و تمام ابعاد آن از نظر ما يک ابعاد متافيزيکي و فرا واقعي بود. کسي جرئت نزديک شدن به اين مقوله را نداشت و در ثاني اجازه نزديک شدن هم نداشت. اين دو مقوله کنار هم  باعث شد که ما به ملموسات دفاع مقدس توجه نداشته باشيم. رمان دفاع مقدسي منتشر مي شد ولي خواننده هيچ ارتباطي با آن برقرار نمي کرد. شخصيت هاي دفاع مقدس شخصيت هاي دور از دسترس و ماورايي بودند. من نويسنده که مي خواهم در مورد مثلا شهيد بروجردي کتاب بنويسم، باور نمي کنم که بروجردي هماني است که در کتاب خاطرات او آمده است. چون من از طرق ديگري هم با اين سرداران ارتباط داشته ام. حداقل من خراساني، شهيد کاوه را بهتر و بيشتر از آن چيزي که در کتاب خاطراتش آمده مي شناسم. همه اين شهدا شخصيت زميني و دوست داشتني داشتند که من خواننده به راحتي مي توانستم با اين شهدا ارتباط برقرار کنم. ولي در آن سالها  وجه شخصيت زميني اينها در کتاب هاي خاطرات نيامده است.الان اين دو ايراد برطرف شده و نويسنده اولا اجازه دارد که به اين شهدا و شخصيت واقعي شان نزديک شود و در ثاني نويسنده ها هم شهامت به خرج مي دهند و به اين شهدا نزديک مي شوند وهمين باعث مي شود که در اين سالها رمان و آثار بهتري منتشر شود. چيزي که در رمان «سوران سرد» هم ملموس است،همين وجه است. اين رمان،داستان واقعي جبهه و جنگ است و شخصت ها داراي ابعاد انساني هستند و از آن بعد ماورايي و ايداه الي فاصله دارند و همين باعث مي شود که خواننده وقتي اين کتاب را مي خواند به خوبي ارتباط برقرار کند.

ببنيد مقوله نوشتن داستان دو وجه دارد و داستان در دو مرحله شکل مي گيرد. يکي در زمان نوشتن است که نويسنده در خلوت خودش با شخصيت هاي داستانش ارتباط برقرار مي کند،دوم زماني است که رمان نوشته شده و مي خواهد با مخاطب ارتباط برقرار کند.اين دو وجه لازم و ملزوم همديگر هستند.اگر من نويسنده در خلوت خودم با شخصيت هاي که خلق کرده ام ارتباط برقرار کردم و بده بستان داشتم، آن وقت خيالم راحت است که خواننده هم مي تواند با اين شخصيت ها ارتباط داشته باشد.چون من با نوشتن داستان در پي اين هستم که خوانندگان را به خواندن داستان خودم جلب کنم.من اصلا معتقد به اين نيستم که نويسنده نمي تواند شخصيت ماورايي خلق کند. در داستان  نويسنده مي تواند فيل هوا کند، ولي اين فيل هوا کردن بايد آنقدر هنرمندانه باشد که خوانده با فرايند فيل هوا کردن نويسنده ارتباط برقرار کند.اينجاست که داستان شکل گرفته است. من مخالف اين نيستم که شخصيت معنوي سرداران جنگ در داستان نياوريم. بالاخره ما اين سرداران بزرگ را داشته ايم که کارهايي هم انجام مي دادند که از يک انسان عادي ساخته نبود.ولي طرز آوردن اين وجه از اين شخصيت ها ايني نيست که ما در داستان هاي دفاع مقدس مي آوريم. بعد هنرمندانه در اين کارها غايب است و اين ايراد اساسي است.رمان «سوران سرد» را شخصيت هاي واقعي شکل مي دهند،همان شخصيت هاي واقعي که کشته مرده مرخصي،کارت پايان خدمت و يک وعده غذاي گرم در پايگاه هستند.عاشق دوري از درگيري هستند، ولي همين ها وقتي جنگ مي شود هيچ کدام عقب نشيني نمي کنند.ترس در وجودشان هست ولي با تمام وجود دفاع مي کنند.معقولش هم همين است که نويسنده چيزي بنويسد که وقتي خواننده داستانش را مي خواند با خود بگوييد اگر من هم جاي اين نويسنده بودم همين کار را مي کردم.

 

 

چهارشنبه 28 ارديبهشت 1390 - 10:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری