جمعه 29 شهريور 1398 - 7:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

حکمت ديني و يونان زدگي در عالم اسلام از آغاز تا عصر ابن خلدون

 

حکمت ديني و يونان زدگي در عالم اسلام از آغاز تا عصر ابن خلدون

مؤلف: دکتر محمد مدد پور                       

شرکت چاپ و نشر بين الملل

نوبت چاپ: اول   1389

کتاب حاضر نحوي باز انديشي در حجيت عقل و وحي در عالم اسلامي و جواهر ايماني علوم اسلامي و نحوه تطور آنها و تنازع و تقابل آنها با فلسفه يوناني تا پايان قرن ششم و هشتم اسلامي است که پايان عصر توانمندي عالم فلسفه اسلامي نيز محسوب مي شود.

اين نوشتار در هشت فصل تنظيم شده است فصل اول آن در خصوص دين عقلي يونان زده و دين شهودي، است: روايت ستيز حکمت ديني با يونان زدگي در تاريخ علوم اسلامي تا عصر ابن خلدون که مقارن ايلغار مغول و آغاز عصر دوم غيبت در تمدن اسلامي است، بيان شمه اي است از دو گانگي فکر و سير و سلوک روح در جهان اسلامي. اين دوگانگي در جدال فکري دروني و مکتفي به ذات تجليات حقيقت محمدي (ص) که پرتو آن در وحي انبيا و الهام اوليا متجلي شده بود، با فکر بيروني و مکتفي به ذات حقيقت متافيزيک يوناني- که گهگاه باطن نيست انگار خود را ترک کرده و چون قالبي بي جان از پرتو وحي محمدي برخوردار مي شد، و هنگامي که به روح ظلماني خود باز مي گشت به انکار حقيقت محمدي مي پرداخت- آشکار مي گرديد.

اين اثر چنان که از نامش پيداست به عالم اسلامي تا عصر ابن خلدون اختصاص دارد که در حاشيه، به تضاد عقل و وحي در عالم قبل از اسلام نيز مي پردازد.

در بحث مفهوم يونان زدگي آمده است: يونان زدگي عبارت است از "نسبت مطلق يافتن" انسان با غير وجوز و بسندگي به موجود که نهايتاً در غرب در نسبت مطلق يافتن با خود به تماميت مي رسد. فرد انگاري، قوم انگاري و جهان ولايي و بين الانساب انگاري همگي در نسبت آدمي با خود فردي و جمعي تعيين پيدا مي کند. در اين مرتبه فرهنگ و انديشه چون فرآورده اي قومي، بشرييا جهاني تلقي مي شود که نهايتاً به خود بنيادي، که در آن انسان اولين و آخرين ارزش و داير مدار عالم پنداشته مي شود مي رسد.

نيز در ادامه رويارويي تفکر غرب و شرق شهودي روآوري غرب به دين شهودي شرق، و همچنين علت اينکه دين عقلانييوناني و اديان يونان زده از دين شهودي شرق جدا مي شود، بررسي شده است.

همينطور در دنباله اين بحث به رنسانس و بحران عصر پست مدرن در خصوص حکمت ديني و يونان زدگي، پرداخته شده است: در بحران عصر پست مدرن هرگونه فلسفه عقلي اصيل به پايان مي رسد. ايمان ديني و نظامات کليسايي نيز چون سنت فلسفي نمي تواند منشأ اثر گردد. تکنولوژي و سيبرنتيک قائم مقام فلسفه دو هزار و پانصد ساله غرب مي شود. شرق نيز حکمت معنوي خود را در کلمات بيگانه از روح و معني گم مي کند و زائر زيارتگاههاي پرت غرب، که همان نظام تکنيک و شگفتي هاي آن است، مي شود و نزاع بين عقل و وحي اکنون به نزاع پوزيتيويستها و نو کانتي ها با فيلسوفان اگزيستانس، که در جستجوي راهي براي حيات انسان در جهاني بودند که تهي از معنايي معقول شده بود، تبديل مي گردد. سپس بايد تفکر به باز انديشي در سير سنت فلسفي و ديني در آنچه باز نينديشيده مانده بود فرا خوانده مي‌شد. اين فراخواني در پرتو تفکر معنوي شرق در آثاري بي سابقه پس از رنسانس چون تجلي امر قدسي "رودلف اوتو" و سير به وجود و ساحت قدس در آثار هيدگر آغاز راهي نو براي تفکر بود.

براي درک دوگانگي فکر در عالم اسلامي، ابتدا بايد مفهوم تاريخيت علم را روشن کرد که در فصل دوم اثر حاضر به آن پرداخته شده است.

بر اين اساس انديشه و تفکر ابن عربي و هگل وتفاوت ماهوي آنها که در مفهوم تاريخيت علم نهفته است بررسي مي شود. در اين رابطه آمده است: ابن عربي به جهت غلبه ثابتات و حقايق ازلي در عالم کهن و تفکر سنتي، گرچه به نحوي معناييآيه شريفه "کل يوم هو في شأن" را در ظهور و تجلي تکرر اسماء دريافته بود، اما در تفسير علم به راهي انتزاعي و غير تاريخي رفته است، هگل از مفهوم تعالي در حکمت ابن عربي دور شده است و تاريخيت و تطور را در ذات خدا و علم بشري که در نظر او همان علم الهي است مي بيند. تطور هگلي گرچه شأني انضمامي و تاريخي دارد اما حقيقت را بيان نمي کند...

نيز در ادامه به ديدگاه اافلاطون و ارسطو، رواقيان، متکلمين قرون وسطي در خصوص ما بعد الطبيعه و رويارويي و برخورد آنها با اسلام پرداخته شده است: در عصري که دنياي شرک يوناني فرو پاشيده بود و تأملات عيسويان در باب حجيت وحي در برابر عقل بر اذهان مستولي و آخرين زمزمه هاي عقل نيست انگار يوناني خاموش شده بود و نحوييونان زدگي بنياد انديشانه و سيطره انديشه منطقي روي مي آورد، پيامبري در عالم ظهور کرد که دينش دين ممسوخ مسيحي را منسوخ ساخت و عالم اسلامي را مستقر کرد. او با وحي آسماني آنچه را در نبوت پيامبران گذشته در اجمال مانده بود به تفصيل آورد و تلقي بشر را به کل نسبت به عالم و آدم و مبدأ عالم و آدم دگرگون ساخت. عالم اسلاميمنفصل از غرب مسيحييونان زده بي آنکه روح ميتولوژي کهن را اخذ کند يا از عناصر اساطيري متأثر گردد، تأملات و مأثورات ملل و نحل پيشين را ماده خود کرد...

به باور نگارنده فلسفه يوناني پس از گذر از جهان برزخي، اساطيري بين النهرين و مصر به عالم اسلامي رسيد. افلاطون و ارسطو و فلوطيني که به سهولت توانستند در عالم اسلامي شرکت جويند قبلاً در مواجهه با فرهنگ شرق تلطيف شده بودند، اما عناصر شرک آميز و بيگانه اي که در جوهر تفکر فلسفي نهفته بود گهگاه روح مسموم خود را آشکار مي کرد و زهر نيت انگاري را در جان متفکران ديني مي ريخت و واکنش هايي را از سوي آنان بر مي انگيخت که شرحش خواهد آمد.

همچنين در فصل سوم اين مجموعه به وجود و زمان (تاريخ) از منظر حکمت معنوي اشاره شده است. در بحث و بررسي در خصوص اين موضوع پنج مبحث مطرح شده است: تجلي وجود قدسي در آينه زمان و معرفت بشري، تاريخ اسلامي و دوگانگي آن، ادوار تاريخي تجلي اسماء در تاريخ بنا بر حکمت معنوي، وحدت شئون فرهنگي بر اساس صورت نوعي تاريخي و ترقي تاريخي اصل الاصول مطالعات تاريخي-فرهنگي دوره جديد.

در بخشي از اين فصل مي خوانيم: تجربه شهودي به مثابه روح مطالعات تاريخي و بينش آدمي است. اين تجربه براي عوام و خواص به صور مختلف تکوين مييابد. آدميان در مقام انساني خود واجد مراتبي از تفکرند.تفکر حضوري مشترک ذاتي ميان آدميان است. لذا بينش انساني ابتدا در مرتبه حضور به پيدايي مي آيد و همه مردمان تلقيات خويش را در حضور بي واسطه باطني و تفکر حضوري خود دارند اين حضور اجمالي سپس به مرتبه تفکر حصولي تفصيلي انتقال مييابد. عقل که سلطان تفکر حصولي و اعداد انديش و محاسبه گر است همواره آنچه را داده ي دل و حس است مي گيرد و بر اساس آن سيستم ها و هيئت هاي انتزاعي عرفاني فلسفي را سامان مي دهد. بر اساس همين سيستم ها به باز انديشي درباره جهان و انسان و معاد جهان و انسان مي پردازد. اما به هر صورت آغاز تفکر حصولي، تفکر حضوري ماست. به عبارتي تفکر صوري و مفهومي را همواره تفکري معنوي متعين مي سازد حتي انکار ساخت معنوي و ماورايي تفکر حضوري از سوي همين تفکر صورت مي بندد.

همچنين ظهور عالم اسلامي موضوعي است که در فصل چهارم به آن پرداخته شده است. اين موضوع در ذيل هشت بحث مطرح شدهاست:

يونان زدگي در آستانه ظهور عالم اسلامي، ظهور عالم اسلام و تکوين دوگانگي، زمينه هاي ظهور علوم اسلامي، وحي و سنت اسلامي صورت نوعي علوم اسلامي، شقاق ولايت و ولايت در عصر ايمان، بسط و قبض حکمت ديني در عصر ايمان، حکمت مرگ انديش و فقه خوف و خشيت.

به نقل از نوشتار حاضر، دو رکن بنيادي فرهنگ جهاني در عصر بعثت، عرف ممسوخ شرق و پريشاني عالم اساطيري شرق و  ديگري فكر ممسوخ غربي و اختلاط فرهنگيعالم برزخييوناني با مسيحيت بود. شرق دور و شبه قاره هند از عالم يوناني جدا افتاده و از فرهنگ بشري متعارف عصر بيگانه شده بود و فارق از هرگونه جهش شهودي در خلوت خويش در عالم خيال اساطيري و عرف شبه متعالي خود سکني گزيده بود.

نيز در مقدمه شقاق و ولايت در عصر ايمان آمده است: مدينه مرکز تجليات سنت در عصر ايمان بود. مردمان مدينه همواره از وجود مقدس پيامبر بهره گرفتند و بزرگترين قاريان و حافظان قرآن و آشنايان علم نبوي در مدينه جمع بودند که علوم و معارف اسلامي عصر ايمان را در خود جمع داشتند. صحابه و امامان همواره در اوضاع عادي از جوار حرم رسول خدا دور شدند و حتي برخي از اهل ايمان دوري صحابه از مدينه را منع مي کردند. بدين سان مدينه به صورت قلب مراکز علمي عالم اسلامي درآمد.ماجراي سقيفه پس از رحلت پيامبر موجب جدايي رسمي ولايت و خلافت از ولايت گرديد. يکي از صحابه گفته بود: "نبوت و خلافت (امامت) در يک خاندان جمع نمي شوند" که اجتهادي ناروا و تأويلي مذموم بود. از نص الهي که اين دو را جدا ناشدني تلقي کرده بود. آنچه نبايد مي‌شد، شد.بدون آنکه خاندان نبوت و اهل بيت معصومين در تعيين خلافت شبه دموکراتيک! حضور داشته باشند، عده اي از صحابه اعلام جدايي از ولايت و خلافت و کتاب از ولايت و عترت و  سنت کردند و نص الهي را ترک نمودند. مفهوم اهل بيت در نظر عامه از مقام ولايت تنزل و تعميم پيدا کرده بود. ابتدا همسران پيامبران و بعد همه صحابه به مصداق اهل بيت تأويل گرديدند...

اثبات قدرت و جلال الهي در برابر يونان زدگي موضوع فصل پنجم اثر حاضر است. با موضوعيت گناه، معاد انديشي وآزادي بشر.

مباحثي که در اين زمينه مطرح شده است عبارتند از: نهضت ترجمه و انتقال شفاهي علوم عقلييوناني و اديان شرقي، مواجهه متفکران عالم اسلامي با ملل نحل بيگانه از طريق منطق تنزيهييونان زده، جدال احسن شيعه با يونانيت و اساطير و اماني شرقي، تقليل ساحت متعالي دين در تفکر تنزيهييونان زده معتزله، تعارض ايمان ديني عامه با نظام عقلي معتزله، اثبات قدرت و جلال الهي و تقليل قدرت انسان و نفي ذاتيات عالم جسماني از سوي اشاعره، اعتدال شيعه در موقف غيبت ذيل سنت ائمه هدي.

در مقدمه اين فصل مي خوانيم: نور اسلام در زمينه اي از جهان کفر و شرک که مراکز علمي قديم محل تجمع آن بود درخشيد.برخورد اسلام با اين مراکز که مدافع ملل و نحل بيگانه بودند پس از فتوحات اسلامي آغاز شد.اغلب کساني که بعد از فتوحات اسلامي به کسوت دين اسلام درآمدند از ديانات قديم مانند اديان يهودي، نصراني، مانوي، زرتشتي و صائبي و غيره بودندکه بعضي از ايشان مقارن تشکيل امت اسلامي در بين جامعه اسلامي به سر مي بردند. به طوري که پيامبر بارها با ايشان به احتجاج برخاسته بود. بيشتر اين احتجاجات در کتب حديث نظير احتجاج طبرسيو بحار الانوار مجلسي آمده است. تا هنگامي که پيامبر در بين امت اسلامي حضور داشت باز بودن درهاي آسمان که با منزلات غيبي همراه بود، نفس ها را در سينه ها حبس مي کرد اما با رحلت آن حضرت امت اسلام دچار تفرقه شد و تهاجمات عقيدتي هر چه بيشتر به سوي اسلام شدت گرفت...

در قسمت ديگري از اين فصل مي خوانيم: سنت فلسفييونان طي سه قرن از طريق ترجمه و انتقال شفاهي آثار فرهنگييونانيان و ديگر ملل و نحل به زبان و عالم اسلامي انتقال يافت. رسوخ اين سنت در عالم اسلامي به واسطه ذهنيت مابعد الطبيعي منشيان و مواليان مأمون و ديگر خلفاي عقل انديش عباسي و ذهنيت سود انگارانه و عملي خليفگان اموي و عباسي، که نظام و فرهنگ يونان را مستقل از نظام فرهنگي اسلام پذيرفتند، ممکن گرديد.در اين بين طبقه جديد عالمان علوم شرعي که نقطه عزيمت تفکرشان قرآن و سنت نبوي بود به تدريج از سنت و نظام ما بعد الطبيعييونان متأثر گرديد و متافيزيک يوناني را بر کلمات الله و سنت نبوي اعلام کردند...

همچنين در همين فصل مي خوانيم: آثار ترجمه شده بيش از آنکه انتقال دهنده فنون و علوم متداول جهان آن عصر باشد، ناقل فلسفه و علوم عقلي به عنوان اساس تفکر منقطع از وحي، که طريقه نظر و عمل يوناني را در جهان تعليم مي داد محسوب مي شد. بدين معني بانيان و شارحان اين فلسفه چه در يونان و چه در اسلام خود را ملتزم بي واسطه وحي و کتاب منزله آسماني نمي دانستند. اساساً يونانيان منکر خدا به معني قرآني لفظ، و اصالت جهان بودند و سعادت را در علمي که مطابق با اين جهان است مي دانستند و بر اساس اعتدال و فضايل عقلي عمل مي‌کردند، در اينجا جدايي عظيمي بين نظر و عمل وجود داشت بدين معني که بر خلاف اديان آسماني  فلسفه يوناني در نظر و عمل قائل به وحدت معنوي نبود و حتي فلسفه افلاطون، که معرفت به فضيلت را عين فضيلت مندي مي دانست، خود نحوي آغاز جدايي نظر و عمل بود. کسي که آشناي به حقايق نظري و مبادي موجودات در تفکر يوناني بود ملزم به عمل مطابق اين نظر نبود، و اگر قائل به آن مي شد، باز اساس عمل کفرآميز نه عمل صالح ايماني بود. حال آنکه در نظر و عمل پيامبران و پيروان اديان آسماني، عمل و نظر و ايمان چنان وحدت دارند که تفکيک شدني نيستند.

نيز فصل بعد به دو راه وصول به حقيقت،حجيت عقل و وحي در عالم اسلامي، اختصاص مييابد که در ذيل مباحثي نظير: عقل کلي و عقل جزوي، بسط فلسفه يوناني و يونان زدگي، تأويل فلسفي و يونان زده دين، کندي و رجحان دين بر فلسفه، وحدت دين و فلسفه در آراء فارابي، بسط فلسفه ديني در تفکر غير ارسطويي ابن سينا، اصلاح يونان زده فکر ديني در رسائل اخوان الصفا، انکار وحي نبوت: زکرياي رازي و راوندي، حيرت مذموم در مواجهه با راز وجود: خيام و معزي و پرتو نور محمدي در حکمت اشراق سهروردي مطرح شده است.

به نقل از نوشتار حاضرضعف عقايد ايماني و گسترش دنيا پرستي و زندقه و دخالت خلفاي جور بني اميه و بني عباس، که خويش را مرجع امور شرعي سياسي مي دانستند، با وجود ضديت و مقابله ائمه و متفکران شيعه و اهل سنت، به گسترش علم حصولي (عقلي-منطقي) يونان زده کمک کرد. خلفا ترجمه کتب يوناني را تشويق کردند و بيت الحکمه ها (خانه حکمت يوناني نه حکمت ايماني) را بر پا ساختند و به ازاء وزن هر صفحه ترجمه طلا به مترجمان دادند در اين دوران، گرايش به پژوهش ما بعد الطبيعي بر علم کلام ديني تفوق يافت و اين خود اغلب جايگزين ذوق ايماني آغازين شده بود.

در رابطه با ديدگاه کندي در خصوص رجحان دين بر فلسفه مي خوانيم: از نظر کندي، افلاطون و ارسطو و متفکران يوناني همان راهي را رفتند که به حقيقت ختم مي شود، اين سير به سوي حقيقت در دعوت انبيا نيز از جانب خداوند وجود دارد پس يافته هاي فلسفه يوناني و تنزيلات قرآني در بيان حقيقت مشترک اند و بايد باطناً هماهنگ باشند. هرگونه عدم هماهنگيدر يک تفکر مستمر رفع خواهد شد. از اينجا به اعتقاد کندي آنچه در دين و پيام پيامبران موجود است با تفکر عقلي و انتزاعي قابل درک است او با تفسير قرآن که در واقع تأويل فلسفي است به طرح مفاهيم انتزاعي نظير عقل فعال و ذي شعور بودن اجرام سماوي و موجودات ارضي مي پردازد کندي علم فيلسوفان را از طريق سعي و تلاش عقلاني ممکن مي داند اما پيامبران بي رنج تحقيق به لطف و بخشش و اراده الهي، حقيقت را به وحي و الهام دريافتند.

فصل بعدي مجموعه حاضر در خصوص احياي ستيز با يونان زدگي است، موضوعاتي که در اين رابطه مطرح شده اند عبارتند از: آغاز سير بين احياء تفکر معنوي و غلبه ظاهر تفکر شرعي، ستيز با يونان زدگي در حوزه هاي فقهاي اهل سنت و حشويه اهل شريعت، منطقيان و فلاسفه يوناني ستيز، مواجهه حکمت انسي با يونان زدگي، شاعران ديني و انسي در برابر يونان زدگي،گذار از کلام عقلي به حکمت انسي در تأملات غزالي، طبقه بندي علوم در در عالم اسلامي در باز انديشي ديني غزالي.

نويسنده معتقد است: گسترش تفکر عقلي در تمدن اسلامي بنا به نظريه مستشرقين با آزادي توأم بوده است. اين سخن گرچه به ظاهر درست و صحيح است اما در بطن چنين نبود. بلکه اين دوره با شديدترين استبدادهانسبت به اهل ديانت اعم از شيعه و سني همراه است. حتي دوره اي در تاريخ اسلام دوره محنت نام گرفت و شبيه به دوره انگيزاسيون در قرون وسطي در اين زمان به وقوع پيوست با اين تفاوت که انگيزاسيون در غرب در آغاز براي مقابله با مرتدين شکل گرفت و بعد راه انحراف پيمود اما تفتيش عقايد در دوره غلبه تفکر عقلي از آغاز شامل حال مؤمن ترين مسلمانان شد. وي در ادامه مي نويسد: در اين دوره علاوه بر محدوديت امامان معصوم شيعه بسياري از علما و پارسايان اهل سنت شکنجه شدند نظير احمد بن حنبل که تازيانه خورد. دوره محنت در اسلام در زمان مأمون و معتصم و واثق رخ داد در اين دوره معتزله مسئله خلق قرآن را مطرح ساختند هر که اين نظر را نمي پذيرفت تازيانه مي خورد...

در بخش ديگري از اين فصل آمده است: مواجهه دو فرهنگ ديني و دنيوي پس از نهضت ترجمه و حتي پيش از آنکه فرهنگ عقلييوناني ترجمه شود، نخستين انتقادات را از منطق و فلسفه يونان تکوين بخشيد. در اين دوران ميان منطقيان و فلاسفه مناظرات بسياري با روش هاي مختلف که از طريق تفکر حصولييوناني فرا گرفته بودند، در گرفت.نزاع اولين با معتزله و شيعه عقل انديش که از مواد متا فيزيک يوناني بهره مند شده بودند آغاز شد اهل اعتزال بيش از شيعه غير امامي با روش هاييوناني از در ستيز با فلاسفه در آمدند.

به نقل از کتاب حاضر، هر فرهنگ و تمدني را شئوني است.يکي از شئون فرهنگي و تمدني عبارت است از علم و معرفت. اما علم و معرفت بنا بر صورت نوعي تاريخي در هر فرهنگ و تمدن و با توجه به مميزات آن فرهنگ و تمدن در هر دوره تاريخي طبقه بندي مي شود. در تمدن يوناني از آنجا که متافيزيک صورت نوعي تفکر بود، به اعتبار آن، هم معارف صورتي فيزيکي پيدا کرد و در طبقه بندي علوم و معارف نيز اين اعتبار اصيل تلقي شد.

همچنين آخرين مواجهات عالم اسلامي با فرهنگ يوناني موضوعي است که در آخرين فصل اين کتاب بررسي شده است که در ابتداي اين بحث نخست به سه جريان اصلي فرهنگ اسلامي پس از غزالي اشاره شد و سپس آخرين مدافعان يونان زدگي در غرب عالم اسلام نظير ابن رشد معرفي و ديدگاه آنها بررسي و ارزيابي شده است.همچنين گذر از فلسفه يونان زده ابن رشد به عرفان وحياني و حکمت اشراقي ابن عربي، موضوع ديگري است که بدان اشاره شده است نيز در ادامه به نفي و اثبات فلسفه ارسطويي در تصوف و کلام پس از غزالي توجه و تبيين شده است و پايان تفکر نظريديني در عالم اسلامي بنا بر علم عمران ابن خلدون آخرين موضوعي است که مورد تحقيق و بحث قرار گرفته است.

نويسنده در مقام اين فصل مي نويسد: باز انديشي غزالي در باب علوم ديني و دنيوي در عالم اسلامي و رجوع تفکر ديني به خاستگاه وحياني آن، تفکر يونان زده فلاسفه و متکلمين را به شدت متزلزل ساخت. نظريه انتزاعي علم که در فکر مشائي جوهر ادراک آدمي تلقي مي شد اعتبار خود را از دست داده و تفکر اشراقي و شهودي بر اذهان و قلوب متفکران مسلمان به جهت نزديکي آن به معرفت حضوري ناشي از وحي و الهام سايه افکند. در اين حالت تفکر کلامي و فلسفي به سوي حکمت اشراق گرايش يافت و اگر چنين سيري نداشت در خود فرو پاشيد چنانکه در غرب و مرکز عالم اسلامي چنين شد. در قلمرو کلام فلسفي شده، آخرين متکلمين بزرگ يعني نصيرالدين طوسي و فخررازي به حکمت اشراق گرايش يافتند سهروردي جاي ابن سينا را در فلسفه گرفت. ميرداماد و قبل از او جلال الدين مير فندرسکيسنت حکمت اشراق را استمرار بخشيد. تصوف از وضع صرفاً عملي و غير نظري خارج شد و با حکمت معنوي ابن عربي راهي را انتخاب کرد که در گذشته فلاسفه با نظر سيستماتيک فلسفي بدان اهتمام ورزيده بودند. از اين پس عرفان نظري ابن عربي حتي بر فلسفه هم استيلا يافت...

 

يكشنبه 25 ارديبهشت 1390 - 13:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری