پنجشنبه 6 شهريور 1393 - 7:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

فيلمي در ستايش اميد

 

نقد فيلم «بچه اشتباهي»(کلينت ايستوود، 2008 ) به مناسبت نمايش از  سيما


کلينت ايستوود ،کارگردان و بازيگر کهنسال سينماي آمريکا با بچه اشتباهي نشان مي دهد که هنوز فيلمساز قدرتمند و به روزي است، هرچند فيلم با آثار شاخص وي فاصله دارد ولي به راحتي مي توان واژه فيلم خوب را درمورد آن به کار برد.

مساله اي که بيش از هرچيز درفيلم هاي ايستوود جلب نظر مي کند ، کارگرداني اوست که هرگز جلوه گرايانه نمي شود. در فيلم هايش از حرکت هاي عجيب و غريب دوربين ، نماهاي خودنمايانه و تمهيدات پر تکلف خبري نيست . فيلم هايش آن قدر روان به نظر مي رسند که انگار کارگرداني وجود ندارد و ما يک روايت روان و پالوده را بي واسطه تماشا مي کنيم .

بچه اشتباهي براساس حادثه اي واقعي دردهه 1920 شکل گرفته و داستان زني است که در مقابل گم شدن بچه اش، پليس کودک ديگري را به او تحويل مي دهد واعتراض او راه به جايي نمي برد. و در نهايت او را روانه آسايشگاه رواني مي کنند تا اينکه با دستگيري قاتل زنجيره اي بچه ها ، زن آزاد مي شود.

جذابيت و کشش بچه اشتباهي پيش از هر چيزي به داستان عجيبش بر مي گردد که چطور يک بچه به زني تحويل داده مي شود که او را فرزند خود نمي داند ، ولي کودک اصرار دارد که او مادرش است و چنين معماي جذابي ست که فيلم را سرپا نگه داشته وتا انتها تماشاگر را مشتاق به دنبال خود مي کشاند.

کارگرداني خوب ايستوود هم به جذابيت داستان افزوده است. ابتداي فيلم با نمايي سياه و سفيد و از بالا از شهر شروع مي شود و با پايين آمدن دوربين تصوير به تدريج رنگي مي شود ، با اين تمهيد ايستوود نشان مي دهد که مي خواهد يک روايت امروزي از دهه بيست به تماشاگر ارائه دهد.

 صحنه هاي فيلم به دقت طراحي شده اند. نمايي را به ياد بياوريم که آنجلينا جولي با پسرش خداحافظي مي کند و پسر در نمايي دور، از پشت پنجره که به علت انعکاس نورچهره اش محو ديده مي شود ، با ترديد دست تکان مي دهد و دوربين به تدريج از خانه و سپس از پشت پنجره دور مي شود. ايستوود با اين شکل از صحنه پردازي در مورد آينده پسر هشدار مي دهد .

صحنه اي که جولي با کشيش (جان مالکوويچ) ديدار مي کند هم صحنه پردازي خوبي دارد. آن ها در راهرويي که با پنجره هاي متعددش به قفسي مي ماند قدم مي زنند و کشيش از جنايت ها و زد و بندهاي پلس مي گويد واين صحنه قطع مي شود به اعمال غيرقانوني پليس ها ، اين جا فضا سازي القا کننده زنداني بزرگي است که پليس براي شخصيت هاي داستان و اصولا مردم شهر ساخته اند .

استفاده از نماهاي نقطه نظر(از نگاه شخصيت ها) هم در فيلم خلاقانه و قابل توجه است. مثلا در ابتداي فيلم ، درنمايي  جولي را مي بينيم که افسرده و غمگين به سمت تختخواب پسرگم شده اش مي رود و با چرخش دوربين اين نما تبديل به نمايي از نگاه جولي مي شود که به تختخواب پسرش نگاه مي کند . اين جا حرکت دوربين هم احساس در هم شکستگي جولي را القا مي کند و هم به شيوه اي هنرمندانه اين احساس به دلتنگي، و جاي خالي پسرش به گونه اي تصويري گره مي خورد.

فضا سازي فيلم هم در بسياري از صحنه ها خوب و قابل توجه است. مثل صحنه اي که جولي در يک روز باراني به اداره پليس احضار مي شود و پليس به او نسبت به عواقب نپذيرفتن وظايف مادرانه اش هشدار مي دهد . دراين صحنه حالت موج مانند قطرات باران روي پنجره و انعکاس آن روي صورت جولي به خوبي تلاطم دروني و استيصال وي در مقابل رفتار تهديدآميز و توطئه گر پليس را نشان مي دهد .

استفاده از سايه روشن ها هم در مکان هاي پرتنش فيلم به خوبي به کمک القاي احساسات مورد نظر در فضا ها آمده است. مي توانيم به سايه روشن هاي خانه جولي پس از مفقود شدن پسرش يا کنتراست هاي شديد آسايشگاه بيماران رواني و اداره پليس اشاره کنيم که همه اين مکان ها پر از  تنش و عصبيت هستند و اين سايه روشن ها تنش را در اين صحنه ها افزايش داده و تاثير شان را مضاعف مي کند .

فيلم دو روايت موازي را پيگيري مي کند ؛ جريان آمدن پسر قلابي با پدرش به يک رستوران را همراه با دزديده شدن پسر جولي مي بينيم و سپس کشف جريان قتل هاي سريالي هم به طور موازي دنبال مي کنيم و گاه اين خط هاي داستان با هم تداخل هاي جالبي دارند . مثلا صحنه اي که جولي در تيمارستان عذاب مي کشد، قطع مي شود به تصويري از قاتل زنجيره اي که آزادنه و با خيال راحت ماشينش را تعمير مي کند در يکي از صحنه هاي فيلم هم شاهد استفاده از دوربين روي دست هستيم و آن هم صحنه مهم فرار چند بچه از دست آدم کش است که نماهاي دوربين روي دست به اين صحنه حس تعليق و تنش و خشونت سبوعانه اي بخشيده است .

فصل اعتراف کودک مجرم و همدست قاتل هم تکان دهنده است؛ با عصبيت و احساس عذاب وجداني که بازيگر نوجوانش به خوبي القا مي کند و عکس هاي قربانيان را با عصبيت و احساس عذاب وجدان جدا مي کند و روي ميز مي کوبد.

يا صحنه اي که  پسر با حالتي هيستريک که ناشي از عذاب وجدان اوست ، نمي تواند از کندن زمين براي کشف اجساد قربانيان دست بکشد و پليس او را از اين کار باز مي دارد . در اين سکانس تصوير اعترافات کودک به جنايت ها قطع مي شود به نماي آهسته اي از سيگار روشن بازرس که خاکسترش روي ميز مي ريزد . به اين ترتيب اين نما بهت و حيرت بازرس در مقابل اين جنايات سبوعانه را به خوبي به تصوير مي کشد.

ايستوود درکهنسالي فيلمي در ستايش اميد ساخته است . او مانند يک جوان پرشور و پرحرارت همچنان زندگي را سرشار از اميد مي بيند ، هر چند که گردونه تقدير به ميل انسان ها نچرخد ؛ چنان که جولي به جست و جوي بي انتها وبه ظاهر بي فايده خود ادامه مي دهد. در اين ميان آنچه مهم است، نفس اميد داشتن به آينده و چشم اندازهاي روشن و ناشناخته پيش رو است.

نگاهي کوتاه به زندگي وآثار کلينت ايستوود

کلينتون (کلينت) ايستوود جونيور (متولد ۳۱ مه ۱۹۳۰) بازيگر و کارگردان و تهيه‌کننده آمريکايي برنده چندين جايزه اسکار است. از معروف‌ترين ساخته‌هاي او مي توان به نامه‌هايي از ايوجيما، پرچم‌هاي پدران ما، دختر ميليون دلاري و نابخشوده اشاره کرد.

ايستوود در سان فرانسيسکو (در کاليفرنيا) به دنيا آمد. پدر او سنيور کلينت ايستوود و مادرش مارگارت راث رانر نام داشتند.

او ابتدا بين سال‌هاي ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۷ فقط به عنوان بازيگر در فيلم‌ ها ظاهر مي شد. از مهم ترين نقش‌هاي او نقش کابوي بدون نام در سه گانه وسترن سرجوليونه (به خصوص مشهورترين آنها: خوب بد زشت) و نقش هري در سري فيلم‌هاي هري کثيف است.

ايستوود در سمت کارگردان فيلم‌هاي فوق‌العاده‌اي ساخته است که هر کدام بيانگر حقايقي تلخ از دنياي اطراف ما مي‌باشند. فيلم نابخشوده(۱۹۹۲) براي او اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگرداني را به ارمغان آورد. بعد از نابخشوده چند فيلم جنايي ساخت که در مقايسه با نابخشوده البته، فيلم‌هاي ضعيفي بودند. تا اينکه در سال ۲۰۰۳ رودخانه مرموز را مي سازد که در آن بازيگراني چون شان پن و تيم رابينز حضور داشتند و جوايزي از جمله اسکار نيز براي اين فيلم مهم دريافت کرده‌اند. خود او نيز نامزد بهترين کارگرداني شد.

 سال بعد از موفقيت رودخانه مرموز، او فيلم تاثيرگذار دختر ميليون دلاري را مي سازد و براي بار دوم بعد از نابخشوده، اسکار بهترين کارگرداني و فيلم را کسب مي کند. در سال ۲۰۰۶ دوگانهٔ جنگي دربارهٔ جنگ جهاني دوم با نام‌هاي پرچم‌هاي پدران ما و نامه‌هايي از ايوجيما را مي سازد که هر دو از سوي بسياري از منتقدين بهترين فيلم‌هاي سال معرفي مي شوند.

نامه‌هايي از ايوجيما توانست در جوايز اسکار نامزد 4 جايزه (از جمله بهترين فيلم و کارگرداني) بشود هر چند که در مقابل فيلم رفتگان از مارتين اسکورسيزي رقابت را واگذار کرد. در ۲۰۰۸ دو فيلم مهم مي سازد. يکي بچه اشتباهي (با بازي آنجلينا جولي که براي بازي در اين فيلم نامزد جايزهٔ اسکار شد) و يکي گرن تورينو، که براي آن جايزهٔ دست آورد يک عمر را گرفت.

 

 

 

شنبه 24 ارديبهشت 1390 - 14:10


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری