شنبه 28 مرداد 1396 - 19:35
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان اردبيل

 

عوامل موثر در توسعه فرهنگي از ديدگاه قرآن و سنت

 

 

چكيده:

 از جمله مباحث مهم و كليدي كه نقش موثر و بسزائي در بحث توسعه فرهنگي دارد، عوامل موثر در توسعه فرهنگي است. كه اين عوامل شامل دولت يا حكومت اسلامي، مردم و عوامل فراملي و جهاني مي باشد. در اين مقاله سعي شده است علاوه بر تشريح و آشنا ساختن با كليات آنها، از ديدگاه قرآن و سنت نيز  بررسي شود. و با آوردن آيات و روايات مربوط به بحث مزبور، با الگو پذيري از حيات معنوي و فرهنگي و حكومت جهانشمول پيامبر گرامي اسلام      حضرت محمد( ص) بهترين الگوي توسعه فرهنگي و بعبارتي الگويي بهتر از الگوي ديگران ارايه شودهمچنين در اين مقاله تا آنجا كه لازم و مقدور بوده مسايل مربوطه با استفاده از نظرات و آيات و روايات مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.

كليد واژه ها: توسعه، فرهنگ، توسعه فرهنگي

  

توسعه فرهنگي كه بر مبناي الگو پذيري از منابع دين اسلام بايستي مورد توجه قرار گيرد لازمه اش اسلامي بودن و متجلي شدن آثار قرآني و اسلامي در مجموعه عوامل موثر در آن مي باشد كه بايد اين عوامل در رفتار و گفتار و كردارهاي خود از آموزه هاي قرآن كريم و سنت بهره گيري كند. و اما مهمترين عواملي كه در جريان توسعه فرهنگي تاثير گذار مي باشد عبارتند از حكومت ، مردم و عوامل خارجي يا بين المللي كه اجزاي هر كدام از اينها به صورت مبسوط بررسي مي گردد.

 

1- حكومت و دولت اسلامي:

اهميت و نقش حكومت و سياستگذاري كلان در جامعه در راستاي توسعه و تعميق فرهنگي بر هيچ انديشمند و عالم آگاه و آشنا به دين و جامعه و مسايل حكومتي و... پوشيده نيست و آگاهان دردمند و زمان شناس به اين امر مهم توجه دارند كه در صورت عدم تعامل دولت با آموزه هاي ديني و قرآني در يك جامعه اسلامي و مشخص نشدن جايگاه دولت و حكومت و فقدان سياستگذاري كلان بر گرفته از فرهنگ و منابع پربار قرآني عدم تعميق جهان بيني و باورها و ارزشها در راستاي تبيين ايدئولوژي اسلامي ، هرگز امر مهم توسعه فرهنگي تحقق نخواهد يافت بنابراين جهت آگاهي بيشتر به عوامل تاثير گذار حكومت اشاره مي كنم.

 «انما و ليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يوتون الزكوة و هم راكعون»

در بينش اسلامي كه مبتني بر كتاب قرآن و سنت پيامبر است قدرت و حكومت در خدمت رفع نيازهاي مردم و اعتلاي جامعه و مورد نقد و بازخواست مردم است . امر به معروف و نهي از منكر به معناي عميق و وسيع و مستمر آن فلسفه نقد و نظارت مردم و اجتماع بر همه مسايل سياستگذاري و حكومتي بخصوص قدرت است كه در نتيجه يك نقد صحيح و اصولي جامعه به سوي تعالي معنوي و اخلاقي و توسعه يافته فرهنگي حركت خواهد كرد.

البته حكومت ها و نظامهاي مردم سالاري فراوان وجود دارند كه در ظاهر راس مردم را مبنا قرار مي دهند ولي در يك موقعيت خاص زماني و مكاني شكل يافته اند .

حضرت علي(ع) : «و ان عملك ليس بطعمه و لكنه في عنقك امانه»يعني قدرت ، شكار نيست بلكه امانتي بر گردن است . از اين رو بايد حق آن را نگاه داشت. و هچنين :

«اما بعد فان حقا علي الوالي ان لا بغيره علي رعيته فضل ناله و لا طول خ‍ُص به و ان يزيده ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده و عطفا علي اخوانه » يعني:

«از حقوقي كه بر اصحاب حكومت است آن است كه امتياز ها و افتخارها رفتار او را با مردم تغيير ندهد بلكه موهبت ها آنان را به بندگان خداوند نزديكتر ومهربان تر گرداند».

بنابراين براي دستيابي به اين مهم (حق تعيين سرنوشت توسط مردم) حكومت موظف به ايجاد فضايي مطمئن و امن براي تحقق و رويارويي انديشه ها و آراء در چهار چوب ضوابط اسلامي و قانون اساسي كه مبني بر اموزه هاي اسلامي از قرآن و سنت است و مكلف به گسترش و توسعه ظرفيت و فرهنگ مشاركت مردمي و نقد و اصلاح در جامعه و سرمشق بودن در تحمل و جلب مشاركت نخبگان و آحاد مردم است.

از نگاه علي (ع) حكومت بايد برآمده از مردم و مبتني بر خواست مشروع آنها باشد و چنين است كه اگر مردم نيايند علي (ع) با وجود تمام شايستگي هايش يك لحظه حكومت را بر آنان تحمل نمي كند و حكومت را از لنگه كفش خود بي ارزشتر مي داند .

در حكومت علي (ع) حاكم و مردم وظايف متقابل دارند حتي با غير مسلمان نيز همچون مسلمان برخورد       مي شود و حقوق شهروندي شامل مخالفان نيز مي شود چرا كه مخالف و معترض در حكومت علوي ، برانداز حكومت نيست مگر اينكه بر عليه حكومت دست به سلاح (شمشير) ببرد. حضرت علي (ع) نه تنها حق مخالفت با حكومت را براي اقشار جامعه به رسميت مي شناسد بلكه مردم را تشويق و تشييع مي كند تا حق خود را اعمال كنند. و اوج نگاه كرامت آميز به انسان را در حكومت عدل علي (ع) مي تواند نگاهي دانست كه امام علي(ع) به قاتلش  - ابن ملجم – داشت چرا كه علي (ع) امنيت عمومي را الويت مي بخشد بر مصالح و غرايض شخصي و حتي حق قانوني خويش و حتي با قاتل خويش نيز مدارا مي نمايد واز زجر و مثله كردن او ابا مي ورزد . پس حكومت علي (ع)  مي تواند يك الگوي تمام عيار از يك حكومت مردم سالار باشد.

در نگاه حضرت امير(ع) توسعه در حكومت طبق حديث «جبايه خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها »به مواردي مانند : سامان بخشيدن به درآمدها ، جمع آوري مالياتها و رشد جهاد با دشمنان و صيانت و پاسداري ، ايجاد امنيت و عزت ، تربيت و اصلاح و به صلاح رسانيدن مردم ، آباداني و رشد و پيشرفت و... شامل مي شود.

وجود مرجعيت آگاه به زمان و داراي جهان بيني باز و استراتژي موثر در راستاي سياستگذاري كلان ضروريست و در حاكميت اسلامي جهت هدايت كارها در جامعه و داشتن حضوري فعال بايد «فقيه عادل زمان شناس» باشد تا بتواند ضمن تشخيص و شناسائي ارزشهاي ديني و الهي و حفظ سلامتي جامعه و دوري از منافع شخصي، قدرت طلبي ، كامجويي و ... دشمنان و دوستان خود را بشناسند و در مقابل ترفندها و توطئه ها و فتنه ها به مسئوليتها و وظايف خطير خويش به نحو احسن عمل نمايد و جامعه را به سمت وضعيت مطلوب هدايت نمايد.

نفوذ ناپذيري در مقابل دشمنان اسلام و قرآن همراه با صالح بودن حاكم باعث مي شود تا هم حكومت اسلامي و هم جامعه اسلامي از انحرافات و سلطه هاي بيگانگان به دور باشد . پيامبر اكرم(ص) و مقابله و مبارزه و عدم نفوذ پذيري ايشان در مقابل دشمنان و آگاهي او به تمامي مسايل اجتماعي و زماني و جهاني بهترين الگو مي تواند براي حاكم جامعه اسلامي باشد چنانچه خداونددر قرآن كريم مي فرمايد:

«ان يثقفو كم يكونوا لكم الاعداء»اگر بر شما دست يابند براي شما دشمناني خواهند بود .

«لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه»يعني: همانا براي شما پيغمبر خدا اقتدايي شايسته و نيكوست

قد كانت لكم اسوه حسنه في ابراهيم والذين معه ، اعزة علي الكافرين ، انه ليس له سلطان علي الذين امنون و علي ربهم يتوكلون»

 

1-2- جايگاه حكومت در اسلام:

جايگاه حكومت در اسلام يكي از مباحث بنيادي فقه اسلامي است كه گاه به صورت مستقيم و تحت عنوان ولايت فقيه و حكومت اسلامي و گاه به صورت غير مستقيم و عنوان زير مجموعه ساير عناوين فقهي همچون جهاد، امر به معروف ، صلاه العيدين و نماز جمعه و ...بررسي مي شود.

«قل اغير الله اتخذ و ليا » بگو آيا ولي و فرمانروايي بجز خدا برگزينيم؟!

دلايل متعددي دال بر اهميت حكومت در اسلام از نظر قانونگذاري وجود دارد كه مهمترين آنها عبارتند از:

1-جامعيت و گستردگي قوانين اسلام: قرآن كريم و سنت گرامي نبي اكرم (ص) و پيشوايان معصوم بر اين امر تصريح دارند كه اسلام تمامي ابعاد زندگي فردي و اجتماعي را مورد توجه قرار داده و قوانين خاص براي آنها وضع نموده است بنابراين بدون ترديد به امر حكومت هم كه از جامع ترين و ضروري ترين زندگي انسان است بي توجه  نخواهد بود .

 

2-اجراي احكام الهي :

 تشكيل حكومت اسلامي جهت تامين نيازها و سعادت فردي و اجتماعي جامعه بشري تحقق يافته و ابواب متعدد فقهي نظير: احكام دفاع ملي ، جهاد ، امر به معروف و نهي از منكر احكام جزايي ، احقاق حقوق افراد ، برپايي قسط و عدل بيانگر ضرورت حكومت اسلامي آنها مي باشد .

در ضمن تشكيل حكومت اسلامي جزيي از ولايت مي باشد . اساسي ترين مسئله دين مسئله ولايت است ، چون ولايت نشانه و سايه توحيد است ولايت يعني حكومت» قرآن كريم به يك نكته مهم اشاره كرده و مي فرمايند:

«الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور...»

 

3-سيره پيامبر اكرم(ص) و جانشنيان او در تشكيل حكومت اسلامي:

 چنانكه تاريخ اسلام و زندگي پيامبر گرامي اسلام را بررسي كنيم به يك نكته مهم پي خواهيم بود و آن اينكه پيامبر اسلام هرگز از سياست و مسايل حكومتي جدا نبوده اند و پس از ورود به مدينه اولين قدم تشكيل دولت اسلامي بوده است و بعد توسعه و گسترش دولت اسلامي درتمام جزيره العرب و تمام عالم . از ديگر اقدامات ايشان پيمانهاي سياسي و نظامي ، اعزام سفرا و نمايندگان به دولت ها و قبايل ديگر جهت مذاكره را مي توان نام برد.

 

1-3.دلايل پيشرفت اسلام:

از مهمترين عوامل و دلايل دروني پيشرفت اسلامي مي توان به دو نكته بسيار مهم و ارزشمند اشاره كرد و آن عبارت از دو مورد زير مي باشد:

الف) ايجاد تحولات اخلاقي در جامعه

ب) پيامبر (ص) الگوي كمالات وفضايل

الف) ايجاد تحول اخلاقي در جامعه:

در بررسي اولين عامل از عوامل پيشرفت اسلامي نكته اي كه حائز اهميت بوده و انكار ناپذير است عبارت است از اين امر مهم مي باشد كه پيامبر گرامي اسلام و جانشينان معصوم او هدف خود را صرف اجراي قوانين و مقررات و يا فقط تحول و روش حكومت بر مردم و سامان بخشيدن اوضاع نابسامان اقتصادي جامعه و... نبود بلكه مهمترين و عالي ترين هدف تمامي و پيامبران الهي از جمله نبي مكرم اسلام و جانشينان او در ايجاد تحول اخلاقي در افراد و جامعه براساس ايمان به خداوند متعال و پاداش روز رستاخيز بوده است . قرآن كريم نيز توجه خاصي به اين امر مهم داشته و آيات بسيار زيادي در اين رابطه آْمده است كه جهت آشنايي به نمونه هايي از آن اشاره مي گردد:

لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياة ويزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمه  و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين .

«يعني در هر آيينه به تحقيق خداوند بر اهل ايمان منت گذارد كه در ميان ايشان پيامبري را از جنس آنان برانگيخت تا بر ايشان آيات پروردگار را بخواند و روان ايشان را ازرذايل دور سازد و به ايشان كتاب و حكمت بياموزد اگر چه از پيش در گمراهي بسر مي برند.»

«قل كل يعمل علي شاكلته»بگو اي پيامبر – هركس بر طبق شكل دروني و طبيعت و خويهاي خود رفتار مي كند و نفس وما سويها فالهما فجورها و تقويها قد افلح من ذكيّهاو قد خاب من دسيها»

ار پيشوايان معصوم نيز روايات مختلفي نقل شده است كه مي توان به مواردي از آنها اشاره كرد .

رسول گرامي اسلامي مي فرمايد : عليكم بمكارم الاخلاق فان الله بعثني بها و ان من مكارم الاخلاق ان يعفو الرجل عمّن ظلمه و يعطي من حرمه ويصل من قطعه و أن يعود من لا يعوده » يعني: بر شما لازم است كه مكارم اخلاق را تحصيل كنيد پس به درستي كه خداوند مرا مبعوث كرده تا به آنها دعوت كنم و به درستي كه چند خصلت از مكارم اخلاق است، عفو از كسي كه به تو ظلم كرده ، و عطا نمودن به كسي كه تو را محروم ساخته و ارتباط با خويشاوندي كه از تو قطع كرده و عيادت از كسي كه تو را عيادت نمي كند.» و نيز:

«انما بعثت لاتم مكارم الاخلاق »5 اين است و جز اين نيست كه من بر انگيخته شده ام تا مكارم اخلاق را تمام كنم.

حضرت امام علي(ع) مي فرمايند از پيغمبر اكرم(ص) شنيدم كه مي فرمود:

بعثت بمكارم الاخلاق و محاسنها »من برانگيخته شده ام براي فراخواندن به مكارم اخلاق و خويهاي پسنديده يا خود امير المومنين (ع) نيز مي فرمايند: «من صحت عروقه اثمرت فروعه » هر كسي ريشه هاي نهال وجود او درست و صحيح و كامل گشت شاخه هاي آن ميوه خواهد بود و نيز «راس الايمان حسن الخلق و التجلي بالصدق»

يعني :رأس (اساس و شالوده) ايمان ، نيكوئي خصلتها و خويها و آراستگي به صداقت و درستي است.

و از مهمترين ويژگيهاي پيغمبر اسلام(ص) و جانشينان معصوم ايشان ، عبارت از آن بود كه در گام اول ايجاد تحول در روح و روان مردم بود و همچنين با آشنا نمودن آنها با خداوند ، زمينه تحصيل خصايص پسنديده و اجتناب از صفات رذيله و پست بوده است . چنانچه امام صادق (ع) مي فرمايند: «ان البر و حسن الخلق يعمران الديار و يزيدان في الاعمار»عني: كارهاي نيكو و اخلاق پسنديده شهرها را آباد و عمرهاي – انسانها- را زياد مي كنند. و اما نكته  حائز اهميت ديگر اين است كه چگونه مي توان خويها و خصلتها را متحول ساخته و فضايل اخلاقي را بسط و توسعه داد؟!

روش ايجاد تحول و دگرگوني در خويها و خصلتها : 1- شناخت صفات پسنديده و صفات زشت و نكوهيده . كه به دو طريق يكي عقل و خرد و ديگري مراجعه به طبيب بيروني امكان پذير خواهد بود.

قرآن مي فرمايد: «و نفس وما سويها . فا لهمها فجورها و تقويها»5 يعني: سوگند به نفس و آنچه او را بيافريد ، پس زشتيهاي آن و نيكيهاي آن را به او الهام كرد. در اين مورد بهتر است استنادي هم داشته باشيم به نظريه اي از فيلسوف بزرگ تاريخ – سقراط حكيم – كه گفته است : «مردمان از روي علم و عمد دنبال شر نمي روند و اگر خير و نيكي را تشخيص دهند البته آن را اختيار مي كنند پس بايد در تشخيص خير بكوشد مثلا بايد ديد شجاعت چيست؟ عدالت كدام است؟ و پرهيزگاري يعني چه ؟

«در نظريه سقراط نيكوكاري بسته به تشخيص نيك و بد دانايي است و «فضيلت » به طور مطلق چيزي جز«دانش و حكمت» نيست اما دانش چون در مورد ترس با كسي يعني علم بر اينكه از چه بايد ترسيد و از چه نبايد ترسيد، ملحوظ شود«شجاعت » است وچون در رعايت مقتضيات نفساني به كار رود«عفت» خوانده مي شود و هرگاه علم به

قواعدي كه حاكم به روابط مردم بر يكديگ باشد و منظور گردد«عدالت» است و اگر وظايف انسان نسبت به خالق در نظر گرفته شود «دينداري » و «خداپرستي» است و اين فضايل پنجگانه يعني «حكمت» ، «شجاعت» ، «عفت» ، «عدالت» و «خداپرستي» اصول اوليه اخلاق سقراطي بوده است»

بدون ترديد ، علم به خير و شر و تشخيص خوب و بد در اصلاح اخلاق و توسعه اخلاقي در جامعه نقش بسيار موثر دارد و قسمتي از خلقيات مذموم و نكوهيده مردم ناشي از جهل و ناداني است ولي مي دانيم كه علم ، زماني اخلاق جامعه را اصلاح مي كند و با گسترش و توسعه فضايل در جامعه خوشبختي و سعادت به بار مي آورد كه افراد عالم و حاكمان حكومتي كه در هر گونه سياستگذاري نقش دارند بر طبق علم و اخلاق حسنه گام بردارند و دانسته هاي خويش را عملا بكار بندند و گرنه هيچ وقت از علم نتيجه اخلاقي نمايد نشده و رفتار عالم و جاهل يكسان خواهد بود. حضرت امير المومنين علي (ع) در اين رابطه مي فرمايد:

«فان العالم العامل بغير علمه كالجاهل الحائر الذي لا يستفيق من جهله »يعني :عالمي كه بر خلاف علم خود عمل مي كند ،‌همانند جاهل سرگرداني است كه خطا و صواب را نمي داند و از جهل و ناداني خويش به هوش نمي آيد.

و اما دومين راه شناخت اخلاق پسنديده مراجعه به طبيب بيروني است زيرا كه روح انسان نيز همانند جسم او داراي دو حالت سلامت و مرض است در قرآن كريم آيات متعددي در مورد افراد مبتلا به مرض روحاني وجود دارد.

لذا قرآن كريم مي فرمايد: «في قلوبهم مرض فزاد هم الله مرضا و لهم عذاب اليم بما كانوا يكذبون » يعني:

در دلهاي ايشان مرض است پس خداوند بر آن مي افزايد و براي ايشان (منافقان) عذاب درد ناكي است به جهت اينكه (منافقان) دروغ مي گويند.

براين اساس ، بايد طبيب دلسوز ومهربان و آگاه و بصير به امراض روحاني را شناخت و از او استمداد گرفت و مخصوصا براي يك جامعه (اسلامي ) وجود زمامداري چون طبيب خيرخواه و با بصيرت و حاذق لازم و ضروريست چنانچه امام هشتم ثامن الحج (ع) مي فرمايد:«لا يستغني أهل كل بلد عن ثلاثه يغزع اليه في امر دنياهم و آخرتهم ، فأن عدموا ذلك كانوا همجا فقيه عالم ورع  و أمير خير مطاع و طبيب بصير ثقه»

«اهالي هيچ شهري از سه طبقه ، در راه تامين امور دنيا و دين خود بي نياز نيستند هر جا كه مردم فاقد اين سه طبقه باشند ، زندگي آنان ، زندگي حشرات وحيوانات است نه زندگي انسان:

اول : فقيهي كه داراي علم و تقوي باشد ، دوم : زمامداري كه خيرخواه و فرمانروا باشد ، سوم : طبيبي كه در كا رخود بصير و مورد اعتماد مردم باشد.»

1.دومين روش در ايجاد تحول اخلاقي عبارتست از نقش اراده و تصميم در اصلاح نفس. در اين مورد قرآن كريم مي فرمايد :

«ان هذه تذكره فمن شاء اتخد الي ربه سبيلاً » يعني :

به درستي كه اين آيات را ذكر كرديم ، هشدار و تذكري است براي شما . پس هر كه بخواهد فرا گيرد ، به سبب بهره مند شدن به اين پندها بسوي (رحمت و ثواب) پروردگار خود راهي را بر مي گزيند.

و نيز مي فرمايد :

«ان هو الا ذكر للعالمين لمن شاء منكم ان يستقيم »يعني :

اين قرآن چيزي جز تذكر و ياد آوري براي جهانيان نيست ، براي آنانكه بخواهند راه مستقيم را در پيش گيرند .

همچنين در اين زمينه در دعاي ابو حمزه ثمالي از امام سجاد (ع ) مي خوانيم كه به خداوند متعال عرض مي كند:

«و ان الراحل اليك قريب المتسافة ... »يعني :

بارالها ! كسي كه بسوي (رحمت و رضوان ) تو حركت مي كند ، راه نزديكي را طي مي كند .

و نيز امام صادق (ع ) در دعاي خود مي فرمايد :

«اللهم و قد علمت ان افضل زاد الراحل اليك عزم ارادة و اخلاص فية و صادق طوية .. » يعني :

بارالها ! دانستم كه با ارزش ترين متاع براي كسيكه بسوي (رحمت ) تو كوچ و حركت مي كند در تصميم قطعي و جدي » و «اخلاص در نيت » و «درستي و صدق » است .

3.بررسي صفات و حالات روح و روان ، از ديگر عوامل و راههاي دگرگوني و توسعه اخلاقي است .

چنانچه اميرمؤمنان علي (ع ) مي فرمايد :

«و علي العاقل ان يحصي علي نفسه مساويها في الدين و الرأي و الا خلاق و الأدب فجمع ذلك في صدره او بي كتاب و يعمل في إزالتها »

يعني : بر انسان خردمند و عاقل لازم است كه عيوب و زشتيهاي خود را در زمينه مسايل ديني و آراء و اخلاص و آداب اجتماعي در سينه خويش يا در كتابي جمع آوري كند و براي از ميان برداشتن آنها تلاش جدي نمايد .

4.تلاش و جديت و جهاد با نفس ، چهارمين راه تحول اخلاقي است . بايد متذكر شد كه روح و روان آدمي از جهات گوناگون همانند بدن او بر طبق نظام آفرينش حكيمانه الهي دائماً در حال تغيير و تحول است و براثر تكرار براي او بصورت عادت در ميآيد كه در واقع ميتوان گفت : آنچه مقتضاي خلقت اوليه بدن يا روح است «طبع » و «طبيعت » و آنچه كه با تكرار براي هر يك از آن بدست ميآيد «عادت » ميگويند كه در اينمورد حضرت امير (ع )  مي فرمايد : «العادة طبع ثان » يعني : عادت طبيعت ثانوي است .  و نيز در مورد پرهيز از عادت زشت مي فرمايد : «العادة عدو متملك » عادت بد دشمني است كه با قدرت بر صاحبش حكومت مي كند . همچنين طبق روايت از حضرت علي (ع ) پيامبر اكرم (ص ) جمعي از ياران خود را كه به جنگ با كفار فرستاده بود پس از باز گشت پيروزمندانه از ميدان جنگ (جهاد اصغر ) آنها را به پيكار و جنگ و مبارزه با جهاد اكبر كه همانا مبارزه با نفس و تمايلات نفساني است فرا خواندند و آنرا با ارزش ترين جهاد معرفي فرمودند.

5.الگوي فضيلت و اخلاق پسنديده نيز از مهمترين عوامل و راههاي تحصيل اخلاق و صفات روحاني يا تغيير صفات ناپسند و قرار دادن الگو و سرمشق در تمامي مسايل فردي و اجتماعي و حكومتي مي باشد چرا كه قافله بشريت در سير تكاملي خود بالاخص در مكارم اخلاقي و اجتماعي به پيشوايي نياز دارد كه جسم عيني و خارجي همه فضايل باشد تا مردم بتوانند با الگو قرار دادن او به سوي مقصد عالي و نهايي و در مسير توسعه اجتماعي و فرهنگي و ... گام بردارند . با گذري در نهج البلاغه با نامه اي از مولاي متقيان روبرو مي شويم كه به استاندار خود در بصره يعني «عثمان بن حنيف» مي نويسد :فقد بلغني ان رجلا من فتيه اهل البصره دعاك الي مأدبه فأسرعت اليها تسطاب لك الألوان و تنقل اليك الجفان ، و ما ظننت أنك تجيب الي طعام قوم ، عائلهم مجفو و غنيهم مدعو ، فانظر الي ما تقضمه من هذا المقضم فما اشتبه عليك علمه فالفظه ، و ما ايقنت بطيب وجوهه فنل منه .

ألا و ان لكل مأموم إماما يقتدي به ويستضي بنور علمه ألاو إن إمامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه ...» «به من خبر رسيده است كه بعضي از ثروتمندان بصره تو را به ميهماني دعوت كرده اند و تو به سرعت به سوي آن شتافته اي در حاليكه طعامهاي رنگارنگ و ظرفهاي بزرگ و اختصاص غذا يكي از پس از ديگري نزد تو قرار داده مي شد .

من گمان نمي كردم تو دعوت جمعيتي را قبول كني كه نيازمندانشان ممنوع و ثروتمندانشان دعوت شوند ، به آنچه مي خوري بنگر كه چگونه است ؟

حلال مي باشد يا حرام ؟ آنگاه آنچه حلال بودنش براي تو مشتبه بود از دهان بيفكن و آنچه را يقين به پاكيزگي و حلال بودنش داري تناول كن .

آگاه باش هر مأموري امام و پيشوايي دارد و هر پيروي به پيشروي اقتدا مي كند و از نور دانش او بهره مي گيرد بدان كه امام و پيشواي شما از دنيايش به دو جامه كهنه و از غذاها به دو قرص نان جو اكتفا كرده است ...

با تأمل در اين نامه حضرت علي (ع ) خصوصاً در يك نكته بسيار جالب توجه كه مي فرمايد :

«هر مأموري امام و پيشوايي دارد و هر پيروي به پيشروي اقتدا مي كند و از نور دانش او بهره مي گيرد »به يك نتيجه كلي و بسيار تفكر و تأمل برانگيز ميرسيم و آن اينكه سعادت و شقاوت و يا كمال و انحطاط هر مردمي بستگي به الگوي حكومتي دارد كه بر سر مردم است بنابر اين عاملان حكومتي ميتوانند مهمترين و مؤثرترين الگو در جامعه خود باشند و مهمترين عامل مؤثر در توسعه اخلاقي و فرهنگي و ديني و ... از جمله در ميان جوانان و اقشار تازه به دوران رسيده باشند چرا كه فرهنگ درختي است كه بطور مادام العمر با مردم يك جامعه هست و الگو پذيري اخلاقي در جامعه مهمترين اثر را در رشد و شكوفايي و توسعه و يا انحطاط و ابتذال و ساير هجمه هاي فرهنگي در جامعه باشد .

ب ) پيامبر (ص ) الگوي كمالات و فضايل : در زمينه بررسي دومين عامل پيشرفت اسلام سعي بر آنست تا شخصيت بزرگ و عالي پيامبر گرامي اسلام (ص ) و جانشينان معصوم ايشان را از مؤثرترين عوامل توسعه و پيشرفت و گسترش اسلام در تمامي زمينه هاي ديني ، اجتماعي ، فرهنگي ، نظامي و امنيتي و ... معرفي نماييم .

با ذكر اين نكته كه پيامبر خدا تربيت شده الهي و مؤدب به آداب الهي و انسان برتر و كامل بوده و تمامي ائمه معصومين و پيشوايان و خلفاي اسلامي بر الگو قرار دادن شخصيت بارز رسول گرامي اسلام (ص ) سفارش و توصيه مؤكد نموده اند و پبامبر گرامي اسلام نيز كه بعنوان شخصيت آورنده دين اسلام و قرآن و رهبر اصلي مسلمانان بوده است ، خداوند متعال سه وظيفه مهم انسانها را در مقابل پيامبر اكرم (ص ) از ديدگاه قرآن مجيد به شرح ذيل سفارش مي فرمايد كه عبارتند از : «اطاعت و فرمانبرداري ، تبعيت و پيروي و تسليم » چنانچه قرآن  مي فرمايد :«لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيرا»

يعني : «هر آينه به تحقيق براي شما در روش پيامبر خدا الگوي نيكو و كامل قرار داده شده و هر آنكس كه به رحمت خدا و نعمتهاي روز واپسين اميد دارد و بطور فراوان ياد خدا مي كند از اين الگوي ارزنده بهره مي برد» .

با الهام از قرآن مجيد و شيوه رسول گرامي اسلام و تمامي پيشوايان ديني كه سنت حسنه را تشكيل مي دهند و در همه زمينه ها خود را تابع و پيرو و دنباله رو پيامبر اكرم (ص ) مي دانند متوجه مي شويم كه امامان معصوم (ع ) و پيشوايان ديني ما نيز رفتار و گفتار و كردارشان برخاسته از منشها و خصوصيات حضرت رسول اكرم (ص ) بوده است و در تمامي دوران زندگاني خود از جمله در دوران امامت و زعامت خوي ساده زيستي و سنت پذيري رفتارهاي پيامبر اسلام را سر لوحه زمامداري خويش ساخته اند چنانچه از امام رضا (ع ) روايت شده كه  مي فرمايند: «اگر من زمامدار خلافت مسلمين شوم هر آينه غذاي ساده و خشن مي خورم در حاليكه اكنون غذاي پاكيزه ميخورم ونيز لباس درشت و خشن مي پوشم در حاليكه اكنون لباس نرم مي پوشم . پيامبر (ص ) به اباذر فرمود : اي اباذر ! همانا من لباس خشن مي پوشم و روي زمين مي نشينم و انگشتانم را پس از خوردن غذا ليسيده و بر الاغ بدون زين مي نشينم در حاليكه ديگر را در رديف خود سوار كرده باشم و هر كس از سنت و روش من روبرگرداند از من نيست . اي اباذر ! تو نيز لباس خشن و درشت بپوش تا فخر در دست جايگاهي نيايد .» آيات و روايات بسياري وجود دارد كه در صورت تحقق آنها در جامعه اسلامي مطمئناً حكومت اسلامي جايگاه ويژه خود را پيدا خواهد كرد و در توسعه فرهنگي ديني و اسلامي گامهاي اساسي برداشته خواهد شد .

امام در زمينه اطاعت و فرمانبرداري از رسول اكرم و صاحبان امر پس از او كه اكنون ادامه حكومت اسلامي به رهبري ولايت فقيه ميباشد راه رسيدن به كمال و تحقق يك فرهنگ اصيل و توسعه آن در تمامي زمينه ها منوط به پيروي و اطاعت از رسول گرامي اسلام و صاحبان امر پس از او و رهبري جامعه اسلامي و دوري از نفاق و فتنه و تفرقه است چنانكه قرآن كريم مي فرمايد : «اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم » يعني : فرمان ببريد از خدا و اطاعت كنيد پيامبر (ص ) و صاحبان امر را از خودتان . و اما وظيفه سوم جامعه اسلامي در مقابل پيامبر و جانشينان معصوم و همچنين صاحبان امر عبارتست از تسليم و خوشنودي دل به روش و سيره پيامبر گرامي اسلام (ص ) كه حاكمان جامعه اسلامي و زمامداران حكومتي با الگو گرفتن از پيامبر خويش بايستي اين تسليم و خوشنودي را در جامعه اسلامي محقق سازند . و در آثار ديني و فرهنگ اسلامي ما نيز بر طبق آيات قرآن و روايات متعدد از پيشوايان دين با تعبيرات مختلف و بيانهاي متفاوت مردم را به پيروي و الگو قرار دادن رسول گرامي اسلام امر فرموده اند .

در اين ميان اطاعت از پيروان و رهروان پيامبر اكرم نيز اطاعت از رسول اكرم (ص ) و خاندان پاك او خواهد بود و بهتر است بدانيم كه پيروان و اصحاب پيامبر آن كساني نيستند كه تنها زمان پيامبر را درك كرده باشند و مجاور آن حضرت بوده اند و يا به حضور آنحضرت رسيده اند بلكه ياران وپيروان واقعي كساني هستند كه در كردار و گفتار و رفتارشان سيره و روش پيامبر را برگزيده باشند .

دومين عامل پيشرفت اسلام و توسعه فرهنگ اسلامي در حكومت اسلامي چه در زمان پيامبر و چه بعد از ايشان اجراي فرمان هاي  الهي است و جالب توجه اينكه اين موفقيتها نه تنها در سايه خشونت و شمشير صورت نگرفت ، بلكه خشونت و شمشير در اينگونه مسايل تبليغي و فرهنگي و ديني و ... نتيجه عكس دارد و تازه هم در صورت استيلاي در سايه شمشير صرفاً موجب تسليم ظاهري در مقابل فرهنگ اسلامي خواهد بود و روح و جان و روان انسانها از تباهي و اسارت نفس آزاد نميشود . و اسلامي كه تنها در سايه شمشير در جهان اسلام سايه افكند اسلام عرضه شده توسط خلفاي غاصب بود و بدينطريق روح اسلام را از اسلام ناب گرفتند و تنها قالبي بي روح از اسلام بر جاي ماند كه اگر شعاع تابناك انوار قداست و عطوفت و انس و الفت اهل بيت پيغمبر نمي بود شايد الان فقط نامي از اسلام مانده بود و كتاب و سنت پيامبرگرامي اسلامي به ياد فراموش سپرده مي شد .

اسلام دين الفت و مهرباني است و مهمترين ابزار و سلاح ترويج و توسعه فرهنگ اسلامي همانا ايجاد انس و الفت است و صدق و راستي ، چنانكه قرآن كريم در مورد اعمال زور و خشونت براي ديندار كردن مردم ميفرمايد :

«و لو شاء ربك لا من من في الارض كلهم جمعياً افانت تكره الناس حتي يكونوا مؤمنين »

يعني : «و اگر پروردگار تو مي خواست قطعاً هر كه در زمين است همه آنها يكسر ايمان مي آوردند پس آيا تو مردم را ناگزير مي كني كه بگروند ؟»

1-4.وظايف و مسئوليتهاي دولت در توسعه فرهنگي :

با نگاهي به سيره نبوي و دوران آغاز رسالت پيامبر اكرم (ص ) كه با تشكيل حكومت اسلامي وظايف دولت خود را با هدف رشد و تعالي جامعه انساني بر محور تعاليم ديني متمركز كرد بنابر اين مي توان يك نتيجه كلي گرفت كه اساساً فلسفه وجودي حكومت اسلامي تشكيل يك جامعه ايست كه مبتني بر «دين مداري » باشد و تعليم و تربيت اسلامي و جهت دهي به فرايند هويت پذيري انساني را كه در مسير اهداف متعالي و كمال الهي باشد از اصلي ترين و مهمترين مسئوليتها و وظايف حكومتي بشناسد و تأمين مصالح معنوي جامعه را در نتيجه تعامل بين ملت و دولت عهده دار شود ولي بايد مراقب بود تا در محتواي حكومت مبتني بر فرهنگ ديني و اسلامي انحراف روي ندهد چنانچه در حاكميتهاي بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص )شاهد آن هستيم ونوعي خلأ بين حكومت اسلامي و حقيقت دين بوجود آمد و نظام حكومتي از فرهنگ ديني شكل ظاهري و صوري به خود گرفت .

بنابر اين اجراي احكام شرعي ناظر بر حيات فردي و اجتماعي عامل اصلي توسعه فرهنگي از ديدگاه قرآن و سنت است . چنانچه قرآن كريم مي فرمايد :

«الذين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلوة » و با كمي تأمل درمي يابيم پيام آيه فوق الذكر همين است كه حكومت اسلامي بايد زمينه دينداري مردم و حفظ روحيه معنوي و تعالي آنرا فراهم سازد .

البته بدين نكته نيز بايد توجه داشت كه نبايد از ابزار حكومتي در جهت توسعه دينداري مديريتي غير مدبرانه داشت كه قطعاً نتيجه عكس خواهد داد .

در ضمن واگذار نمودن سياستهاي كلان در برنامه ريزي و ترويج معنويت به نهادهاي خارج از جريان حاكميت با شكست مواجه خواهد بود بلكه بايد با مديريتي مدبرانه و آگاهانه توسط سياستگذاري كلان جامعه در قالب حاكميت اسلامي مسئوليتها و وظايف دولتي و غير دولتي مخصوصاً در كنار مردم حيطه بندي شود و موجب بقاي حاكميت اسلامي و بالاخره ترويج و گسترش فرهنگ ديني مبتني بر الگو پذيري از قرآن و سنت حاصل شود و يك جامعه با دولت و شهروند توسعه يافته بوجود آيد . چرا كه نقش مردم در يك حكومت اسلامي مردم محوري در صورتي موجب تقويت نظام حكومتي خواهد شد كه روحيه دينداري داشته باشند و الا تاريخ گواه بر بغض علي (ع ) و آل او از مردان بي دين كوفه مي باشد .

بنابر اين دينداري مردم و تقويت بنيه معنوي جامعه در يك حاكميت اسلامي باعث برچيده شدن فقر ، تهاجم فرهنگي ، نفاق ، فتنه و ساير ناهنجاريهاي اجتماعي خواهد بود چرا كه در سايه فرهنگ ديني مردم و تمسك به قرآن وسنت پيامبر ريشه اين فتنه ها و ناهنجاريها و نفاقها كنده خواهد شد چنانچه رسول اكرم (ص ) مي فرمايد :

«فاذا البتست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم ، فعليكم بالقرآن »يعني :

آنگاه كه فتنه ها مانند پاره هاي شب ظلماني شما را فرو مي گيرد و از هر سو احاطه مي كند شما بايد به قرآن پناه ببريد...

هدف از طرح اين آيه روايتي از حضرت علي (ع ) است كه مي فرمايند : «از پيامبر اكرم (ص ) شنيدم كه مي فرمود : روزي جبرئيل به نزد من آمد و گفت : اي محمد ، امت تو در آينده گرفتار فتنه ميشوند ! از او پرسش كردم راه رهايي چيست ؟ پاسخ داد : كتاب خداوند . چون اين كتاب از گذشته و آينده خبر ميدهد و بين شما قضاوت  مي كند .»

امروز كه شاهد روي آوري فتنه هاي بي شماري از هر سوي جهان به فرهنگ اسلامي هستيم تنها راه نجات پناه بردن به اين ريسمان محكم الهي است كه امام رضا (ع ) مي فرمايند : «قرآن ، ريسمان و رشته محكم و قابل اعتماد خداوند است ، بزرگ راهي است كه انسانها را بسوي بهشت رهنمون و از آتش جهنم دور ميسازد با گذشت زمان از اعتبار اين كتاب كاسته نمي شود و خاصيت خود را از دست نميدهد ، زيرا براي زمان خاصي نازل نشده است بلكه راهنما و پايه هر دليل و برهان است و همه انسانها مي توانند به آن استدلال كنند و از آن بهره گيرند ؛ كتابيست كه سستي و ضعف در آن راه نداشته و در آينده هم راه نخواهد داشت .»

گرايش مردم به قرآن نيز مسلماً خبر در صورت تمايل آنها به دين ممكن نخواهد بود و نقش دينداري مردم در يك جامعه اسلامي با حاكميت اسلامي در رفع فتنه و نفاق بطور صريح روشن مي شود .

از طرف ديگر غفلت دولت درامر تعليم و تربيت و فرهنگ اسلامي موجب جهت گيري مردم به طرف صوفي گري و درويش مسلكي و تهاجمات فرهنگي ديگر خواهد شد و البته همه اين گرايشات بخاطر حس معنوي مردم است كه بايد با راه درست ديني و با يك روش صحيح توسعه فرهنگي ارضا كرد.

روش حكومت نبي اكرم (ص ) در صدر اسلام بايد الگويي براي تعليم و تربيت جامعه اسلامي قرار گيرد و دولت اسلامي آموزش و ترويج متون اسلامي و آشنا ساختن مردم و جامعه با برنامه هاي تربيتي حكومت اسلامي در جهت توسعه فرهنگي گامهاي اساسي بردارد و با بهره گيري از هر گونه امكانات براي تعميق؛ باورها و ارزشهاي فرهنگ اسلامي و تقويت روحيه و حس دينداري مردم بويژه نسل جديد سياستگذاري و برنامه ريزي لازم را ارائه دهد . چرا كه ارائه يك الگوي برتر براي تربيت ديني جوانان در قالب فرهنگ اسلامي موجب دوام و بقاء و تضمين دولت و حكومت اسلامي و غفلت و يا كوتاهي در اين مورد علاوه بر ايجاد تزلزل دو اركان نظام اسلامي ، باعث سست شدن پايه هاي فلسفه تشكيل حكومت اسلامي نيز خواهد بود .

حال با توجه به نكات فوق الذكر در رابطه با الگو پذيري دولت اسلامي از رهنمودهاي قرآن و سنت بويژه شيوه حكومتي صدر اسلام به رهبري پيامبر بزرگ اسلام بهتر است نمودها و جلوه هايي از حكومت پيامبر اكرم (ص ) داشته باشيم .

 

1-5. حكومت پيامبر (ص ) الگوي هميشگي حكومتهاي اسلامي :

 از مهمترين دلايلي كه باعث مي شود حكومت پيامبر را الگويي براي ساير حاكميتهاي اسلامي بدانيم اينست كه پيامبر گرامي اسلام بعد از سالها تلاش و سختي و خون جگر خوردن ها ، آنهم در سخت ترين دوران جاهليت عرب توانست درخشان ترين و موفقترين دوره حكومت در طول تاريخ بشري را تشكيل داد.

همچنين حكومت حضرت علي (ع )كه عدالت محورترين حكومتها بود ، بعد از 25سال از رحلت پيامبر اكرم (ص ) ياد آور حكومت حضرت رسول (ص ) بود.

 از مهمترين شاخصه هاي حكومت پيامبر اكرم (ص ) مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

1.ايمان و معنويت كه با افزايش ايمان و اعتقاد مردم برنامه هاي حكومت به خوبي پيش مي رود و وعده الهي كه در «و لو ان القري امنوا و اتقو لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض » تحقق يافته و عمران و آبادني حاصل  مي شود .

2.برپايي قسط و عدل و داد

3.آگاهي و معرفت و علم بخشيدن به مردم

4.ايجاد محبت و اخوت و برادري و همدلي و جلوگيري از انگيزه هاي خرافي بين قبال مختلف «يا ايها الذين امنوا انا خلقناكم من ذكر أو انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا»

5.اصلاح ساختار اخلاقي و رفتاري انسانها و پاكي و پيراستگي از هر رذايل اخلاقي . چنانچه قرآن كريم               مي فرمايد «ويزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين»يعني : «... تا بر آنان (مردم ) را از لوث جهل و اخلاق زشت پاك سازد و شريعت كتاب سماوي و حكمت الهي بياموزد ...»

6.اقتدار و عزت جامعه و نظام حكومتي اسلام .

7.توسعه و كار و تلاش و پيشرفت دائمي .

و ...

بنابراين بطور خلاصه مي توان گفت از ديدگاه قرآن و سنت وظايف و شاخصه هاي يك دولت و حكومت اسامي را در موارد ذيل مي توان جستجو و بررسي كرد :

تأمين عدالت اجتماعي ، تربيت ديني جامعه ، تأمين آزادي براي مردم ، تعميق و گسترش و مرزباني فرهنگ ديني ، اهتمام به مسئله امر به معروف و نهي از منكر و نيز توجه به حقوق مردم (مردم سالاري ديني ) ، انتظارات و مطالعات متقابل دين و مردم ؛ چگونگي دخالت دولت در امور مسايل ديني ، راههاي اثر بخش توسعه فرهنگي بر اساس قرآن و سنت (اسلام ) و آسيب شناسي فرهنگ ديني و ...

پس بايد تلاش كرد تا حكومت و مردم ديني تر شوند نه اينكه دين و مردم ، دولتي تر شوند كه عقب نشيني كليسا در غرب نمونه بارز اين بي توجهي ها مي باشد . و در اين مقطع حكومت اسلامي بايد الگويي براي ديگر ملل و حكومتها باشد چرا كه قرآن مي فرمايد : «وكذلك جعلنا كم امة و سطاً لتكونوا شهداء علي الناس »

2- مردم :

الف)جايگاه مردم در توسعه فرهنگي :

بر اساس آموزه هاي قرآن كريم و سنت عمده وظايفي كه دولت و حكومت اسلامي در رابطه با اصل مشاركت مردمي بعهده دارد به قرار زير است :

1.حس كرامت ملت در برنامه ريزيهاي كلان فرهنگي و اجتماعي

2.رسميت بخشيدن به حق دخالت مردم در سرنوشت خود و جامعه

3.فراهم آوردن آزاديهاي مشروع مردم در تمام عرصه هاي بيان ، قلم ، انديشه و ...

4.ايجاد زمينه هاي لازم جهت مشاركت مردمي بصورت تشكلهاي مختلف قانوني

5.شايسته سالاري در اعطاي مديريت

6.آمادگي پاسخگويي به مطالبات مردم

7.تأمين رفاه و امنيت در جامعه

و ...

با عنايت به موارد فوق نتيجه كلي كه از آنها ميتوان گرفت بطور كلي در «مشاركت » خلاصه مي شود اعم از مشاركتهاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي و ...

تعبير «مشاركت سياسي » بطور مشخص در متون فقهي و ديني اسلام وجود ندارد و در هيچ آيه و روايتي مشاهده نشده است ؛اما ،عناوين و مفاهيمي مشابه در متون ديني به چشم ميخورد كه مفهوم و مضمون و مصاديق آنها با مشاركت سياسي مردم مطابقت دارد . در ضمن نبايد فراموش كرد كه ارائه تعريفي خاص از مشاركت و تبيين شكلي ايده ال از آن لازمه شناخت شرايط و ويژگيهاي فرهنگي – اجتماعي هر جامعه است . اما تبيين اين مسئله در حكومت اسلامي كه مبتني بر آيات و روايات است شامل جايگاه مردم در انديشه و تفكر اسلامي و تحقق آن در دولت اسلامي است .

بايد به اين امر متذكر شد كه مقوله مشاركت يك اصل الهي و يك دستور آسماني است و خداوند در قرآن كريم به پيامبر خود مي فرمايد: «فيما رحمة من الله لنت لهم و لوكنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الأمر فاذا غرمت فتوكل علي الله إن الله يحب المتوكلين »

يعني : با الطاف و رحمت الهي تو با مردم مهربان شدي و اگر خشن و بيرحم بودي مردم از اطرافت پراكنده مي شدند پس از آنان در گذر و برايشان غفران بخواه و در اداره امور با آنان رايزني كن ، پس چون تصميم گرفتي بر خداوند توكل كن ، كه خداوند توكل كنندگان را دوست دارد .»

البته بعضي پنداشته اند كه مشاوره پيامبر (ص ) با مردم جنبه صوري دارد نه جنبه واقعي. در حاليكه سيره عملي پيامبر اكرم (ص ) در اداره حكومت اسلامي اين اصل – مشاوره  را به اثبات ميرساند . چون با توجه به اينكه در اين آيه پس از امر به مشاوره «فاذا » ميآورد و جمله را با «فاء نتيجه » آورده است بنابر اين تصميم را نتيجه مشاوره مي داند .

يكي از روايتهايي كه مؤيد اين مطلب است مربوط به واقعه بدر است، كه قبل از رويارويي با سپاه دشمن ، پيامبر گرامي اسلام با اصحاب و ياران خود به مشاوره برخاست و روي به آنها كرد و فرمود : «اشيروا علي ايها الناس » يعني اي مردم نظر مشورتي خود را به من اعلام كنيد . يا هنگام تجاوز اهل قريش به اطراف مدينه پيامبر روي به اصحاب فرمودند : «اشيروا علي ما اصنع » يعني : «نظر دهيد كه چه كاري بكنيم ؟ » و بر خلاف نظر پيامبر چون اكثريت به خروج از شهر رأي دادند لذا به نظر و رأي مردم كه حاصل مشاوره بود عمل فرمودند .

رواياتي نيز از حضرت علي (ع ) داريم كه تنها راه نجات حكومته را مشاوره و رايزني با مردم مي دانند لذا مي فرمايند :

«من ملك استأثرومن استبد برأيه هلك و من شاورالرجال شاركها في عقولها »يعني :

هر كس كه فرمانروا شود به استبداد گرايش پيدا كند و آنكه به استبداد و خود رأيي گرفتار شود نابود و هلاك گردد و كسي كه مشورت با ديگران را برگزيند در انديشه هايشان ذخيره گردد.»

قرآن كريم در رابطه با اصل مشاركت مي فرمايد: «و شاورهم في الامر » و يا در آيه «تعاونوا علي البر و التقوي و لا تعاونوا علي الاثم و العدوان » به دو نوع مشاركت با جهت هاي كاملاً متفاوت اشاره مي كند البته در اينجا به يك نكته اساسي هم مي رسيم كه جهت مشاركت از اصل مشاركت هم مهمتر است .

در اسلام منابع عمومي را متعلق به همه ميداند و كسي حق تصاحب آنها را ندارد و موازني لازم الرعايه وجود دارد كه همان عدالت است كه در اين بحث عدالت نقش هويت جمعي افراد لحاظ ميگردد كه ابتدا افراد را داراي هويت مي نمايد و سپس به جمع هويت مي بخشد .

در حكومت اسلامي انسان داراي جايگاه ويژه ايست كه نشان از تاثير گذاري آن بر جامعه دارد و اين خود انسان است كه حركت و تغيير و تحول را از «خود » شروع مي كند و با كسب آگاهيها و شناخت لازم يك حركت اصلاحي را انجام مي دهد .

قرآن كريم مي فرمايد : ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم و يا اينكه «ذلك بان الله لم يكُ مغيراً نعمته انعمها علي قوم  حتي يغيروا ما بأنفسهم .»

مردم بر اساس اشاره صريح آيات قرآن كريم و سنت هم مسئول خود هست و هم مسئول جامعه .

و دولت اسلامي جهت برقراري عدالت در جامعه است «ليقوم الناس بالقسط » پيامبر اكرم (ص ) خطاب به مردم مي فرمايند «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته » يعني تمام آحاد جامعه هم نسبت به سرنوشت خود و هم به جامعه مسئول هستند و به اين خاطر بايستي در امور سياسي ، اجتماعي و فرهنگي جامعه شركت نمايند .

بطوريكه گويا همه افراد جامعه زمامدار حكومتي جامعه هستند . بر اين اساس در اسلام كه ايدئولوژي خود را از آيات قرآن و سنت كسب مي كند مردم در تعيين سرنوشت خود نقش بسزايي دارند بطوريكه ميتوانند در انتخاب حاكم و حمايت از او ، عزل و نطع او و اصلاح و تعديل برنامه هاي او اعمال نظر داشته باشند و در قرآن و نهج البلاغه نيز با كلمه «ناس » كه همان عامه مردم معني مي دهد عنصر اصلي جامعه و حكومت را «مردم » ميداند . حضرت علي (ع ) در نهج البلاغه مي فرمايد : «فلا تكفوا عني مقاله بحق او مشورة بعدل فاني لست في نفس بفوق ان اخطي و لا امن ذلك من فعلي الا ان يكفي الله من نفسي» يعني : از گفتارها و پيشنهادهاي صواب و راستين خود در مورد من دريغ نكنيد چرا كه اگر لطف و عنايت الهي نباشد از لغزش و خطا مصون نيستم .

لذا اميرالمؤمنين (ع ) از مردم مي خواهند تا بر جريانات دستگاه حاكم نظارت داشته باشند از ديدگاه حضرت علي (ع ) توده مردم اساس و پايه هاي حكومت قرآني و اسلامي هستند و پذيرش و مقبوليت مردم از اهميت خاصي در اسلام برخوردار است و نقش آنها در نص ولايت و امامت انفكاك ناپذير است .

لذا حضرت امير (ع ) مي فرمايند : «ايها الناس عن ملا و اذن هذا امركم ليس لا حدفيه حق الا من امرتم » «اي انبوه انسانهاي هوشمند ، امر حكومت متعلق به شماست هيچ كس حق ندارد آنرا به خود اختصاص دهد مگر آن كسي كه شما  او را حاكم مي كنيد.

 پس اراده جمعي انسانها در آيات قرآن كريم و روايات و سنت نشان از مباني فقهي مشاركت مردمي است لذا از آيه شريفه «ان الله لا يغير ما بقوم » حتي يغيروا ما بأنفسهم استنباط مي شود كه اراده جمعي يك عام مستقل در برابر اراده خداوند مطرح شده است و اين اراده طولي از اراده تشريعي خداوند نشأت گرفته است . و ضمن اينكه منافاتي با توحيد ندارد بلكه عين توحيد است و در جمعي مانند ولايت يك چار چوب خاص بر مشاركت سياسي مردم دلالت مي كند كه مصاديق آنرا در انتخابات مختلف مجلس شوراي اسلامي ، رياست جمهوري ، مجلس خبرگان ، قانون اساسي وغيره مشاهده كرد كه مردم عملاً راه مسئولان را تعيين مي كنند و مصداق «النصيحة لأئمة المسلمين » را به عرصه ظهور مي رسانند .

به هرحال در اسلام و حكومت و دولت اسلامي مشاركت مردمي در تمامي حوزه ها حتي در انتخاب رهبر نقش اساسي دارد كه «البته اين انتخاب از نوع كشف است نه تعيين » علاوه بر اين امروزه مكانيسم هايي نيز همچون : امر به معروف و نهي از منكر ، مطبوعات و رسانه ها ، احزاب و ... وجود دارد كه نشان دهنده كننده آزادي فردي و احترام به آراي عمومي است .

توجه به يك نكته لازم و ضروريست كه مسئله «فانهم حجتي عليكم » يا «العلماء ورثة الانبياء »

لحن كلام عام است و علت مشروعيت  مراجعه  مردم  را  حجت  بودن  از  ناحيه معصوم مي داند و چنين استنباط مي شود كه فقها و علما به دليل وراثت از پيامبران داراي اختيار ولايت هستند و تحقق ولايت هم مشروط به انتخاب مردم است . يعني پس از انتخاب فقيه ، ولايت هم در مورد آنها برقرار مي شود و تبعيت و اطاعت از آنها بر مردم واجب مي شود.

ب)روابط متقابل مردم و دولت :

جهت ايجاد فضاي لازم براي نظارت كلان و استراتژيك بر چگونگي كاركرد مجموعه فعاليتهاي دولتي و حكومتي در چهار چوب ضوابط و شاخصهاي اسلامي ، توسعه خضور مشاركت مردم و روابط متقابل و نظارت در دو سويه را مي طلبد لذا استراتژي لازم در دولت اسلامي مبتني بر آموزه هاي قرآن كريم و سنت بايستي بر اساس ، ايجاد مصونيت و امنيت و رفاه عمومي » باشد بطوريكه از تمامي جوانب فكري ، عاطفي ، اعتقادي ، ذهني و ... مصونيت حاصل شود .

بطوريكه مردم بتوانند با آراء متفاوت انديشه هاي مختلف در جامعه با هم رويارويي داشته باشند منتهي با انديشه و منطقي نيرومند تر و كار آمدتر نسبت به آراء و انديشه هاي ديگر . همچنين دولت موظف است مردم را براي دستيابي به آزادي هاي قانوني و شرعي نظير آزادي بيان ، قلم ، تشكلها و نهادهاي مردمي ، تحمل و احترام به گرايشها و نگرشهاي گوناگون ، تقويت فرهنگ نقد ، تعميق باورهاي اخلاقي و گفتمان ، پرهيز ار خود كامگي و ممانعت از حرمت شكني ها و آشنايي با حقوق و آزاديها و اختيارات قانوني و ... آشنا ساخته و آزادي توأم با معنويت را در جامعه حاكم سازد و ضمن احترام به سنت و هويت و اصالت گذشته (نه ماندن در گذشته ) با تحولات و مدنيت جديد آشنا سازد و اعتماد به نفس و اطمينان به جامعه باز گردد .

در اهميت افزايش نظارت دو سويه مردم و دولت و روابط متقابل بين آنها حضرت علي (ع) مي فرمايد :

«فليست تصلح الرعية الا بصلاح الولاة و لا تصلح الولاة الا باستقامة الرعية .» يعني :

وضعيت ديني، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و فكري مردم سر و سامان پيدا نمي كند مگر اينگه حكومت و دولت ، صالح و نيكو رفتار باشد و حكومت اينگونه نمي شود مگر اينكه مردم درستكار باشند ، صحنه را ترك نكنند و بر قوانين و برنامه هاي دولت پايبند و همراه باشند .»

با استناد به اين كلام حضرت (ع ) كه در واقع اجراي سنت پيامبر است تعامل مثبت اين دو عامل مهم (مردم و حكومت) را نشان مي دهد .

ولي در عين حال آفت عمده اين تعامل را در رشد تملق ، چاپلوسي و فريبكاري مردم نسبت به حاكمان و دوري آنها را از مردم مي داند كه در اين صورت است كه باب نقد بسته خواهد بود ولي در صورت باز بودن باب نقد هم مردم و هم حاكم جامعه اسلامي مي توانند در يك فضايي امن عملكرد و رفتار يكديگر را مورد نقد و بررسي قرار دهند . لذا مولاي متقيان در اين مورد مي فرمايد : «فلا تكفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فأني لست في نفسي بفوق أن أخطي و لا أمن ذلك من فعلي »يعني : حضرت علي (ع ) در اين خطبه خود با حفظ تواضع و فروتني از مردم مي خواهند كه ار گفتن حق يا ارايه پيشنهاد در نحوه تحقق عدالت باز نايستند و براي نقد شدن و نقد كردن ، ما فوق و مادون قائل نيستند و با اينكه اولين امام معصوم مي باشند ولي با اينكار خود قصد دارند باب نقد را در جامعه باز كنند و براي از بين بردن هاله هاي قدرت حكومتي همگان را يكسان و مملوك و مخلوق خداوند مي داند و مي فرمايند :

«فانّما انا و أنتم عبيد مملوكون لرب لا رب غيره » يعني :

ما و شما بندگان و مملوك پروردگاريم و جز او پروردگاري نيست .

با استناد بر كلام نوراني و گهربار مولاي موحدان حضرت امير المؤمنين علي (ع ) زماني به توسعه فرهنگي          مي رسيم كه مردم و حاكمان حكومتي جامعه و كارگزاران نظام تعاملي مثبت و دو طرفه برهمديگر داشته باشند و با باز بودن باب نقد در جامعه حضور مردم همواره در جامعه احساس گردد و نخبگان جامعه در كنار ساير اقشار مردم خودشان را شريك و از آن حكومت و دولت بدانند لذا سياستمداران نظام حكومتي و دولتي نيز بايد با گسترش نهضت آزاد انديش زمينه لازم را جهت آزادي انديشه و افكار و آراء فراهم نمايند . تا مردم و نخبگان جامعه بتوانند با نقد عالمانه و مصلحانه از مجموعه حكومتي و عملكرد سياستگذاران دولتي در توسعه مشاركت مردم سهيم باشند .

همه مردم داراي فكر و انديشه قوي نيستند و بايد زندگي شان از يك ثبات لازم برخوردار باشد و نخبگان جامعه نيز بايد از طرح مسايل حاشيه اي كه دغدغه خاطر و شبهه ايجاد مي كند و امنيت جامعه را بهم ميزند جلوگيري كنند. البته اين به معني ايجاد خون در جامعه نيست بلكه طبق اشاره صريح قرآن كريم اين مستضعفان هستند كه ائمه مي شوند و به رشد و تعالي مي رسند چنانچه قرآن كريم مي فرمايد: «و نريد أن نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ».يعني و ما اراده كرديم كه بر آن طايفه ضعيف و ذليل در آن سرزمين  منت گذارده و آنها را پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك و جاه فرعونيان گردانيم.

پس «بايد قانون پذيري را ترويج كرد، ترويج و توسعه فرهنگ احترام به قانون و پيش قدم بودن جامعه فرهنگي در دفاع از حرمت اشخاص و قانون و مقابله با پرده دري ، حرمت شكني ، جوسازي ، خشونت و استبداد رأي ، يك اصل مهم در توسعه فرهنگي است .»

«در جامعه ما ، اگر كساني دين را به حساب نياورند بطور بديهي نقش ويژه اي براي روشنكفر مي بينند و او را همواره در مقطع خودش منشأ تحول خواهند ديد و اگر دين را بپذيرند و از منظر دين به جهان ، در جامعه نگاه كنند، در غيبت پيامبر (ص ) و معصوم بايد بپذيرند كه روشنفكر ديني نقش پيامبر (ص ) و رهبري تحولات ديني و تداوم تحول و جلوگيري از سكون و ركود و مرگ جامعه را به عهده دارد . روشنفكري امري لازم است و آزادي و پرداختن به آزادي امري ضروريست .»

براي موفقيت در مسير توسعه فرهنگي در بعد نخبه شناسي و قبول و تحول انديشه هاي نو و اصيل نياز به يك نوسازي و تحول در انديشه هاي فرهنگي داريم كه البته نبايد اين تحول و نوسازي در انديشه را با بدعت گذاري اشتباه بگيريم بلكه بايد به كمك منابع اصيل اسلامي – قرآن و سنت – و با ارائه روشهاي درست و منطقي نيازهاي روز جامعه را با مقتضاي زماني بسنجيم و اين امر مهم بر عهده نخبگان و روشنفكران و انديشمندان اصيل در حوزه و دانشگاه است.

 

3-عوامل فراملي و جهاني:

 از آنجا كه نگاه اسلام و قرآن از بعد فرهنگي يك نگاه مسالمت آميز است و مهترين ابزار ارتباطي ابزار انس و الفت است . تاثيرات فراملي يا بين المللي شامل فعل و انفعالات جهاني اعم از كشورهاي اسلامي و يا غير اسلامي مي باشد.

عواملي كه مي توانند در تعاملات فرهنگي نقش آفريني كنند عبارتند از : مجموعه حاكميت و قواي سه گانه ،  وازتخانه هاي فرهنگي ، صدا و سيما و رسانه ها ، نهادهاي ديني اعم از دولتي و غير دولتي ، نهادهاي ديني اعم از دولتي و غير دولتي ، نهادهاي ديني و مردمي همچون مساجد و مكانهاي مذهبي و...و نخبگان و روشنفكران ديني اعم از حوزوي و دانشگاهي .

و اما مسئله اي كه حائز اهميت است نگاهي ريز بينانه به جهان غرب و جهان مسيحيت است كه با وجود حاكميتهاي هزار ساله ديني و قلمرو و نفوذ كليسا ، ولي نتوانستند در مقابل موج نوگرايي دوام بياورند و باعث شد تا انساني بوجود آيد . و هزاران كتاب و مقاله در رابطه با نقد حركت و تلاش هزار ساله كليسا به رشته تحرير و تاليف در آيد ، ولي همين مسايل باعث شد تا در رفتار و سياستگزاريهاي خود با جهان مدرن به خاطر سيل عظيم انتقادها و شبهه ها تجديد نظر كنند . و برخي از غرب زدگان و يا تحصيل كردگان غربي در مورد اسلام و يا جمهوري اسلامي در تدوين قانون اساسي چانه زني كردند و با ترجمه كتابهاي غربي سعي و تلاش كردند تا حكومت اسلامي را با جكومت كليسا مقايسه كنند و با عنوان اصلاح طلبي سعي در پديد آوردن رنسانس شدند.

بنابراين بايد علاوه بر مطالعه در مورد مسيحيت و كليسا و مسايلي كه در اين حيطه قرار دارند بايستي تمهيدات لازم را جهت بسط نقد صحيح و اصولي ايده ها و انديشه ها و ايجاد فضاي مناسب براي گفتگوي تمدنها بوجود آورد . و با توسعه ارتباطات و ايجاد گفتمان ديني از راههاي مختلف و نقد و بررسي درست انديشه ها و بكار گيري تجارت ديگر ملل و اديان و مذاهب در حفظ و گسترش آموزه هاي ديني با مد نظر داشتن شرايط فرهنگي جهاني تلاش كرد. و در ترويج فرهنگ و منشئهاي اسلامي بايد تلاش كرد كه از اخلاق و فرهنگي در شان و خور جهان و بهتر از اخلاقها و فرهنگهاي جهاني ارائه شود و آموزه هايي را كه در دين اسلام و در آيات كتاب الهي نهفته است با يك انقلاب اخلاقي و فرهنگي بوجود آورد . و اما جهت تحقق اين امر مهم از مهمترين عوامل به دو عامل اساسي مي توان اشاره كرد:

1- پيش شرط اوليه توسعه فرهنگي پيشي گرفتن از غرب در زندگي مادي است.

2- متعادل ساختن جريانهاي افراطي كه به نوعي مي خواهند فرهنگ و تمدن غرب را نفي و يا بر عكس حمايت كنند.

چرا كه دين اسلام دين همگاني براي تمام نقاط دنيا و همه مردم جهان و در كليه زمانهاست.

بنابراين بايد تناسبي بين ساختارها و نهادهاي ديني و سنتي و نيازهاي حاكميت در جامعه امروز پديد آورد حمايت دولت در زير ساختهاي اصلي فعاليتهاي ديني و فرهنگي ، تقويت تبيين دين توسط مروجين ، كارآمد ساختن شيوه ها و روشهاي تبليغ و ترويج دين ، ارائه الگوهاي رفتاري مناسب ، تقويت نظام آموزشي حوزه اي متناسب با زمان و ايجاد گفتمان مثبت ديني با نسل جديد.

گفتگو در باب ميراث فرهنگي ، ارتقاي سطح مبادلات فرهنگي موجب خواهد شد تا تبادل نظرات و دانشها ، افراد جوامع مختلف را به همديگر نزديك سازد و حس احترام بين مردم و برقراري عدالت افزايش يابد.

بنابراين تشويق و تمجيد ملتها به شناخت يكديگر و ايجاد بسترهاي لازم جهت تحقق اين مسئله امر مهمي است كه مي توان از طريق تبادل نشريات ، كتب ، اسناد و ... مبادله دانشجو ، دانش آموز ، استاد و تسهيل جهانگردي فرهنگي (cultural tourism) و يا تبادل برنامه هاي سمعي و بصري ، توسعه اماكن باستاني و از همه مهمتر رفع موانع زباني و تكلمات (lingaistic) جامه عمل پوشاند .

چنانكه پيامبر بزرگ و گرامي اسلام حضرت محمد بن عبداله پس از نگارش قرآن كريم براي هر كدام از بلاد  و ولايتها و شهرها يك نسخه از قرآن فرستاد و يا پادشاهان و فرمانروايان كشورهاي مختلف را از طريق اعزام سفير و ارسال نامه به اسلام دعوت كرد و مبلغان و قارياني را به زبانهاي مختلف براي اقوام مختلف به نقاط اعزام فرمود . حتي از اسرا براي گرفتن جزيه براي تعليم مسلمانان بهره جست و...

با عنايت به حكومت جهاني منجي عالم بشريت كه عملا مسايل جهاني و فراملي در سيره حكومتي انبيا و صلحا نيز مي باشد با ترجمه خطبه 150 از حضرت علي در نهج البلاغه در مورد ره آورد حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) اين بحث را تكميل مي كنم :

يعني: به راههاي راست و چپ رفتند و راه ضلالت و گمراهي پيمودند و راه روشن هدايت را گذاشتند پس درباره آنچه كه بايد باشد شتاب نكنيد و آنچه را كه در آينده بايد بيايد دير شماريد چه بسا كسي براي رسيدن به چيزي شتاب مي كند اما وقتي به آن رسيد دوست دارد كه اي كاش آن را نمي ديد ، و چه نزديك است امروز ما به فردايي كه سپيده آن آشكار شد. اي مردم ! اينك ما در آستانه تحقق وعده هاي داده شده و نزديكي طلوع آن چيزهايي كه بر شما پوشيده و ابهام آميز است قرار داريم.

بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدي (عج)) كه فتنه هاي آينده را دريابد با چراغي روشنگر در آن گام مي نهد و برهان سيره و روش پيامبر (ص) و امامان(ع) رفتار مي كند تا گره ها را بگشايد . بردگان و ملت هاي اسير و آزاد سازد . جمعيتهاي گمراه و ستمگر را پراكنده و حق جويان پراكنده را جمع آوري مي كند . حضرت مهدي (عج) سالهاي طولاني در پنهاني از مردم به سر مي برد آن چنان كه اثر شناساندن اثر قدمش را نمي شناسند گر چه در يافتن اثر و  نشانه ها تلاش فراوان كنند سپس گروهي براي در هم كوبيدن فتنه ها آماده گردند ، و چونان شمشيرها صيقل  مي خورند ديده ها شان با قرآن روشنايي گيرد و در گوشهاشان تفسير قرآن طنين افكند و در صبحگاهان و شامگاهان جام هاي حكمت سر مي كشند.

 

نتيجه:

 بطور خلاصه ميتوان گفت از ديدگاه قرآن و سنت در مسير تعميق ارزشها و باورها و هنجارهاي جامعه و بعبارتي در توسعه فرهنگي در يك جامعه اسلامي هر كدام از عوامل موثر در آن وظايف و شاخصه هايي دارند كه ميتوان آنها را براي يك دولت و حكومت اسلامي ضمن ايجاد روابط حسنه و متقابل با مردم و ديني و مردمي كردن آن ( نه دولتي شدن مردم و دين ) و با در نظر گرفتن شرايط فراملي و جهاني در موارد ذيل جستجو كرد:

تامين عدالت اجتماعي، تربيت ديني جامعه، تامين آزادي براي مردم، تعمين و گسترش و مرزباني فرهنگ ديني، اهتمام به مسئله امر به معروف و نهي از منكر، توجه به حقوق مردم ( مرد مسالاري ديني)، انتظارات و مطالعات متقابل دين و مردم، چگونگي دخالت دولت   در امور مسايل ديني، راههاي اثر بخش توسعه فرهنگي براساس قرآن و سنت و آسيب شناسي فرهنگي و.... و بالاخره بايد با توجه به اين عوامل و با در نظر گرفتن شرايط زمان و مكان در يك دولت و حكومت اسلامي الگويي ارائه شود كه بهتر از الگوي ديگران باشد و اين خود الگويي براي ديگر ملل و حكومتها باشد چرا كه قرآن كريم ميفرمايد: « و كذلك جعلناكم امه و سطا لتكونوا شهداء علي الناس»

و در بعد نخبه شناسي و پذيرفتن تحول و انديشه هاي نو و اصيل بايد در انديشه هاي فرهنگي تحول بوجود آورد. و در اين تحول و نوسازي براساس آموزه هاي منابع اصيل اسلامي يعني قرآن و سنت باشد و با ارائه روشهاي منطقي نيازهاي روز جامعه را با مقتضاي زمان برطرف ساخت و در انتظار فرج منجي عالم بشريت كه مسايل جهاني و فراملي در سيره حكومتي انبيا و صلحا نيز مي باشد و با عنايت به حكومت جهاني حضرت مهدي‌( عج)  دين اسلام و فرهنگ اسلامي را جهاني ساخت و براي تمام نقاط دنيا و همه مردم جهان و در كليه زمانها الگو قرار داد.

 

 منابع:

1-قرآن کريم

2-نهج البلاغه ، ترجمه شهيدي

3-نهج البلاغه ، ترجمه مرحوم دشتي

4-مجلسي، محمد باقر (متوفي 111ه.ق) ، بحار الانوار، انتشارات مکتبه اسلاميه ، تهران، ايران

5-مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه ، دارالکتب اسلاميه ، تهران ، ايران

6-جعفريان ، رسول ، تاريخ سياسي اسلام ، سازمان چاپ و انتشارات ، چاپ اول ، 1373 شمسي ، تهران ، ايران

7-علم الهدي، محمد باقر، خورشيد اسلام چگونه درخشيد، جلد 1 و 2و 3 و 4 انتشارات ميقات ، 1379 هجري شمسي

8-کليني، محمد بن يعقوب (متوفي 1328ه.ق) ، اصول کافي، انتشارات اسلاميه 1388 هجري قمري ، تهران ، ايران

11-زارعي، بهادر ، جهاني شدن ، پژوهشکده مطالعات راهبردي ، چاپ اول 1383 ، تهران – ايران

12-ابوالقاسمي، محمد جواد، بسوي توسعه فرهنگي در جامعه ايران ، انتشارات عرش پژو ، 1384، تهران – ايران

13-عليزاده، حسن ، دولت و فرهنگ ديني ، موسسه فرهنگي – هنري عرش پژوه 1384 تهران – ايران

14-موسوي خلخالي، سيد محمد مهدي ، حاکميت در اسلام ، انتشارات آفاق ، چاپ اول 1361، تهران- ايران

 

 

 اكبر غاربي

استاد دانشگاه و مربي قرآن دارالقرآن الكريم اداره كل تبليغات اسلامي استان اردبيل

 

چهارشنبه 21 ارديبهشت 1390 - 12:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری