دوشنبه 1 آبان 1396 - 0:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ميلاد بهاري

 

مزار بي جنازه

 

گفت و گو با محمد پورحلم نويسنده كتاب يك وجب و چهارانگشت


«يک وجب و چهار انگشت» کودکي را به تصوير مي کشد که مثل همه ي مردم روستاي انزلي محله با سختي هاي زندگي دست و پنجه نرم کرده است.نوجواني که انقلاب را از دريچه ي کوچک شهر کوچک خود نگريسته،جواني که با جعل امضاي پدر سر از جبهه ها جنگ در آورده و سرانجام عمليات،جراحت،اسارت و فاتحه هايي که بر مزار بي جنازه اش خوانده مي شود و در آخر او نظاره گر اين صحنه هاست.

آنچه آمد سرگذشت عظيم حقي از جانبازان آزاده است که روايت خاطرات زندگيش در کتاب «يک وجب و چهار انگشت» به قلم محمد پورحلم نگاشته شد.اين کتاب به تازگي توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد تا برگ ديگري از خاطرات رزمندگان دوران دفاع مقدس تدوين شود. با نويسنده اين کتاب گفت و گويي داشته ايم که مي خوانيد.

 

اول از همه کمي درباره اين کتاب خاطرات توضيح دهيد و اينکه چطور شد به سراغ جانباز آزاده،عظيم حقي رفتيد؟

همانطور که شما اشاره کرديد اين کتاب مربوط به خاطرات جانباز و آزاده دفاع مقدس عظيم حقي متولد 1342 کومله از توابع استان گيلان است.اين کتاب در 345 صفحه  تدوين شده که از اين 345 صفحه، حدود 20 صفحه از کتاب مربوط به عکس هاي دوران کودکي و همرزمان و دوران اسارت اوست.اين کتاب به خاطرات حقي از روز تولد او تا پايان دوران اسارت او مي پردازد. دوران کودکي،دوران تحصيل،دوره انقلاب و بعد جنگ که او وارد جنگ مي شوند و بعد از مدتي به اسارت مي افتند و ازادي او و شمه از دوران بعد از اسارت او که اکنون چيکار مي کنند.

 

 يعني با فصل بندي مشخص اين خاطرات را تدوين کرده ايد؟

کلا اين کتاب در چهل و چهار فصل تدوين شده است. خاطرات اين کتاب حاصل حدود 30 جلسه مصاحبه دو ساعته است با عظيم حقي است.

 

آقاي عظيم حقي را چگونه يافتيد؟کسي او را به شما معرفي کرد؟

ما از سالها قبل در حوزه هنري گيلان دغدغه تاريخ شفاهي و تدوين خاطرات اسرا و رزمندگان استان را داشتيم. ولي متاسفانه بنا به دلايلي اين کار تا به حال انجام نشده، تا اينکه خود آقاي حقي به رييس حوزه هنري استان مراجعه مي کنند و اظهار مي کنند که 15 صفحه خاطره از دوران اسارت دارد که مي خواهد اين خاطرات را تبديل به کتابي کند.اين دفترچه به من داده شد، ولي من ديدم که اين خاطرات به شيوه تاريخ شفاهي نوشته نشده واز همان جا بود که تصميم گرفتم جلسات مصاحبه اي را با آقاي حقي بگذارم که بالاخره اين کتاب خاطرات بعد از سي جلسه مصاحبه تدوين شد.

 

آقاي پورحلم همان گونه که شما هم به عنوان کارشناس دفتر تاريخ شفاهي حوزه هنري استان مي دانيد، خاطره تنها بخشي از خاطرات شفاهي است و اگر قرار است اين خاطره ها به صورت بخشي از تاريخ شفاهي مطرح شود نيازمند تحقيقات ديگري است.براي اينکار شما چيکار کرديد؟

به هر حال منبع اصلي در تاريخ شفاهي همان گفته هاي شخص مصاحبه شونده است که با بيان خاطرات خود پايه هاي اصلي اين تاريخ را بنيان مي گذارد.ولي مطمئنا با توجه به اينکه از خاطرات آقاي حقي سي، چهل و يا حتي بيشتر گذشته، امکان اينکه مصاحبه شونده دچار فراموشي شود و بخشي از خاطرات خود را به ياد نياورد هست.من در مواقع مختلف سعي کردم از راه هاي مختلفي براي جبران اين کاستي ها استفاده کنم.مثلا او از دوران حضور خود در دوره آموزشي در منطقه منجيل دفترچه  خاطره اي داشتند.براي اتفاقات تاريخي مثل عمليات ها اگر چيزي خاطرشان نبود به کتاب هاي ديگري که در اين باره نوشته شده بود مراجعه کردم.بعضي مواقع هم به همرزمان او مراجعه کنم و با آنها در اين باره مصاحبه کنم.

 البته با توجه به اينکه خودم گيلاني هستم و نسبت به رسوم و مسائل استان آشنا هستم سعي مي کردم مخصوصا در مورد خاطرات دوران کودکي او اين مسائل را وارد کنم و از او درباره اين اتفاقات هم بپرسم.

 

 آقاي پورحلم خاطرات اگر به زبان محاوره و زباني که شخص مصاحبه شونده نوشته شود باعث جذابيت در خوانندگان مي شود و مخاطب با خاطرات ملموس تري براي خواندن مواجه است، خودتان تصميم گرفتيد که اينگونه بنويسيد؟

بله کار مصاحبه که تمام شد، اول آمدم کل خاطرات را به زبان رسمي نوشتم. ولي بعد ديدم که آن صميميتي که در زبان محاوره در اين نوع نوشتن وجود ندارد.

 

البته روايت کتاب اول شخص است؟خودتان را به جاي مصاحبه شونده گذاشتيد.

بله خودم را به جاي او گذاشتم و همان گونه که در گفت و گوي محاوره حرف مي زنيم همانگونه نوشتم. به جز خاطرات مربوط به بخش عراقي در اردوگاه ها که زبان ديکري  بود.حتي زندان بان عراقي هم که به صورت فارسي حرف مي زده و فازسي مي داسنته هم به صورت محاوره  اوردم.

 

آقاي پورحلم در مقدمه کتاب عنوان کرديد که اين کتاب از نظر مردم شناسي بوم شناسي و جامع شناسي هم  حايز اهميت است. منظورتان چه بوده است؟

مخاطب با اطلاعاتي که به خصوص در فصل اول کتاب آمده مي تواند با طرز تفکر مردم در شهر کومله و روستاي آقاي حقي آشنا شود. مثلا همشهريان حقي در مورد انقلاب و شاه چه فکر مي کردند.يا اينکه مردم آنجا شکست خوردن شاه و پيروزي انقلاب را محال مي دانستند.يا زنان شاليزار که براي درو مي رفتند چه آوازهاي مي خوانندند.

 

مي خواستم بپرسم اوج اين خاطرات کجا بود؟

براي من چون خودم گيلاني هستم فصل اول خاطرات که مربوط به خود گيلان و شاليزار است خيلي برايم جالب است.چون مردم ما اين خاطرات را دارند ولي جايي ثبت نشده و اين خاطرات براي من يک حس نوستالژي داشت.يا خاطرات مربوط به عمليات کربلاي 2 که تيپ قدس گيلان در اين عمليات حضور داشته است. در اين عمليات تيپ قدس قلع و فم مي شود و شده از يک گردان تنها دو سه نفر زخمي برگشتند و به نوعي مي توان گفت عمليات کربلا 2 ، کربلاي گيلان بود و من فکر مي کنم نقطه اوج اين خاطرات است.

البته نقطه هاي اوج ديگري هم دارد مثلا وقتي آقاي حقي از اسارت بر مي گردد چون ايشان جزو مفقودالاثر هاي رزمنده بود و صليب سرخ اطلاعي از زنده بودن او اعلام نکرده بود.براي اين رزمنده مردم قبري به ياد بود بنا کرده بودند،زماني که آزد مي شود، مردم او را روي دوش مي گيرند و سمت بهشت زهرا مي برند.آن لحظه اي که او بالاي قبر خودش مي رسد به نظر من بهترين نقطه خاطرات است.

 

آقاي پورحلم اينگونه مي خواهم بگويم که آقاي حقي به اسارت افتاده و بعد از سالهاي برگشته و حالا بالاي سر قبر خود ايستاده، بهتر نبود همين نقطه اوج را به عنوان فصل اول خاطرات انتخاب کنيد و بعد به صورت فلاش بک برگرديد و بفيه خاطرات را بنويسيد؟

دريافت من از خاطره بيشتر همان تاريخ شفاهي است و دوست داشتم مستند باشد.

 

اينکه فصل اول را به خاطره برگشتن او از اسارت اختصاص دهيد چيزي از ارزش تاريخي و سنديت اين خاطرات نمي کاست و تنها جذابيت کتاب بيشتر مي شود؟

ولي فکر مي کنم لو دادن خاطرات آن هم در اول کتاب از جذابيت داستان بکاهد.

 

قرار نيست شما کل خاطره را بيان کنيد،تنها کافي بود شمه اي از اين اوج را به صورتي داستاني بيان کنيد و بعد برگرديد به روايت خطي داستان.

به هر حال شايد به دليل اينکه اولين کتابم بود اينگونه تدوين شد. البته من کتاب هايي زيادي درباره تاريخ شفاهي در حوزه هنري منتشر شده را ديده ام ولي تاکنون چنين چيزي را نديده ام ولي حق با شماست و اميدوارم بتوانم در کتاب بعدي از اين شيوه استفاده کنم.

بگذريم. اميدوارم اين کتاب مورد استقبال مخاطبان بخصوص اهالي گيلان قرار بگيرد.

 

 

 

دوشنبه 19 ارديبهشت 1390 - 12:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری