سه‌شنبه 28 اسفند 1397 - 18:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

کليد واژه ها در سياست و حقوق عمومي

 

کليد واژه ها در سياست و حقوق عمومي

تأليف: اندرو هيوود                        

ترجمه: اردشير امير ارجمند – سيد باسم موالي زاده

ناشر: انتشارات امير كبير

چاپ اول:1387    

 

در چند دهه گذشته افزايش سرعت رشد و توسعه ي علوم در عرصه هاي گوناگون سبب گرديد که شاخه ها و رشته هاي مختلف علوم، از جمله علوم اجتماعي، به تدريج از يکديگر تفکيک شده و تخصيص گردند. اين تفکيک موجب شد که هر رشته داراي مفاهيم، واژگان و ادبيات خاص خود گردند.

کتاب حاضر در صفحات نسبتاً مختصر، ديدگاهي علمي وبي طرفانه در خصوص مفاهيم متعدد رشته هاي حقوق، حقوق عمومي و زير مجموعه هاي آن ارائه مي کند.

اين اثر در هشت فصل تنظيم شده است که فصل اول آن به کاربرد هاي درست و نادرست مفاهيم سياسي مي پردازد، مواردي که در اين فصل به آن اشاره شده است عبارتند از: معني و مفهوم کلي، مفاهيم هنجاري و توصيفي، مفاهيم مورد مناقشه و واژه ها و اشياء.

در مقدمه اين فصل آمده است: مفاهيم اهميت ويژه اي براي محققين دارند، اين ادعا که بحث هاي سياسي غالباً به مناقشه در خصوص مفهوم موجه اصطلاحات فروکاسته و ختم مي شوند. اغراق آميز نيست. گروههاي متخاصم که همگي مدعي حمايت از آزادي، هواداري از دموکراسييا پشتيباني از عدالت هستند، ممکن است به مجادله، رودررويي و يا حتي جنگ با هم متوسل شوند. مشکل اين است که واژه هايي همانند «آزادي»،«دموکراسي» و «عدالت» در نظر افراد مختلف داراي معاني مختلف اند، لذا خود مفاهيم مسئله سازند.

اين مجموعه براي تبيين فوق العاده مفاهيم در تجزيه و تحليل سياسي، سه دليل ارائه کرده است که يکي از آنها اين است که تجزيه و تحليل سياسي معمولاً با کليات سروکار دارند. اهميت اين امر را مي توان با مد نظر قرار دادن تفاوت هاي بين سياست و تاريخ در اين زمينه برجسته تر نمود، از منظر کتاب حاضر، در حالي که يک مورخ احتمالاً خواهان ايجاد درکي از يک رويداد ويژه است، تحليل گرسياسي به احتمال زياد چنين رويدادهايي را به منظور فهم يک پديده بزرگتر يا عام تر، که در اين جا همان پديده ي انقلاب است، مورد مطالعه قرار مي دهد.

يکي از تعريفهايي که به آنها اشاره شده است مفهومي کلي است که اين مفهوم ايده اي کلي در مورد چيزي است که معمولاً در قالب کلمه اييا عبارتي کوتاه بيان مي‌گردد. مفهوم يک چيز فراتر از يک اسم خاص يا اسم شيء است.

نويسند در خصوص موضوع«چگونگي استفاده از اين کتاب» آورده است.

هدف اين کتاب است که مقدمه اي را در خصوص مفاهيم عمده اي که محققين حوزه ي علوم سياسي و حقوقي عمومي در تجزيه و تحليل با آنها مواجه مي شوند در اختيار آنها قرار دهد. هر مفهوم در دو قسمت مورد بحث قرار گرفته است، قسمت نخست تعاريف را مد نظر قرار مي دهد و قسمت دوم، تحت عنوان«اهميت»، اهميت گسترده مفهوم در تقويت درک سياسي بررسي مي شود. در اين قسمت موضوعاتي مثل ريشه هاي پيدايش و رشد يک مفهوم، عوامل تاريخي، مسلکي و غيره موثر بر نقش منزلت آن مفهوم مورد بررسي قرار ميگيرند.

فصل دوم نوشتار حاضر، به مفاهيم بنيادي پرداخته است. در اين فصل همانطور که اشاره شد ضمن پرداختن به مواردي نظير اقتدار، جامعه مدني، اجماع، حکومت، طبيعت انسان، مسلک و ...، در خصوص اهميت هر کدام بحث و بررسي شده است.

درباره مسلک آمده است: مسلک يکي از متناقض ترين اصطلاحات سياسي است. در  حال حاضر اين مفهوم به طور گسترده اي در يک معناي علمي، اجتماعي اشاره به مجموعه اي از عقايد، کم و بيش انسجام يافته، دارد که مبناي گونه اي از اعمال سازمان يافته سياسي مي باشد. نويسنده همچنين در اين خصوص مي نويسد: مفهوم مسلک مسير پر بحث و جدلي را پشت سرگذاشته است. مسلک به دلايلي تاريخي خاص خود، تبعات منفي شديدي داشته و از آن به عنوان حربه اي سياسي جهت نقد يا رد مواضع سياسي رقيب استفاده شده است. در واقع اهميت و کاربرد متفاوت مسلک را مي توان متأثر از الگوهاي متغير تضادهاي سياسي دانست.

نيز، بحث حقوقي، چپ/ راست، مشروعيت ، نظم، خط مشي، سياست، قدرت، حاکميت ودولت از موضوعات مطرح شده ديگر اين فصل مي باشد: خط مشي به مفهوم عام، برنامه ي عملي است که از سوي، مثلاً يک فرد، گروه، شرکت يا حکومت تصويب مي شود. به يک معنا، خط مشي آن جنبه از حکومت است که مربوط به بيشترين افراد مي گردد. همانند "بروندادهاي"  فرايندهاي سياسي، خط مشي منعکس کننده تأثيري است که حکومت نسبت به جامعه دارد:يعني توانايي و استعداد بهتر يا بدتر کردن امور، طي دهه هاي 1960 و 1970 تحليل هاي مربوط به خط مشي حوزه مطالعاتي مستقلي را پيدا کرد .

هم چنين مسلک هاي موضوع فصل سوم اثر حاضر است که علاوه بر بحث در خصوص، آنارشيسم، دموکراسي مسيحي ، کمونيسم، جمع گرايي، محافظه کاري و . . . به اهميت آنها نيز اشاره دارد: آنارشيسم مسلکي، مبتني بر اين باور اساسي است که اقتدار سياسي در کليه اشکال آن به ويژه در قالب دولت، هم زيانبار است و هم زايد. آنارشيسم به طور تحت اللفظي به معناي هرج و مرج است.

آنارشيست ها بر اين باورند که دولت زيانبار است چرا که به عنوان دارنده حاکميت و اقتدار قمري و تنبيهي ضد اصول آزادي و مساوات است . . .

نيز اکولوژيسم، فاشيسم، فمينيسم، ليبراليسم، اختيارگرايي، مارکسيسم، نازيسم و . . .  از ديگر موارد مطرح شده اين فصل است که همراه با ميزان اهميت شان مورد بحث و بررسي قرار گرفته اند.

به نقل از نوشتار حاضر، فاشيسم مسلکي سياسي است که هسته نخست آن باور يک اجتماع ملي است که در فرايندي طبيعي به اتحاد رسيده است فاشيسم در اعتقاد به قدرت از خلاف وحدت تبلور مييابد. فرد به مفهوم واقعي هيچ است هويت افرادي مي بايست به طور کامل در اجتماع يا گروههاي جامعه مستحيل گردد. آرمان فاشيسم انسان جديد است يعنييک قهرمان، قهرماني که بوسيله وظيفه شناسي، بلند همتي و از خود گذشتگي برانگيخته مي شود و هر لحظه آماده است که حيات خود را وقف سربلندي ملت يا نژآد خود کند.

هم چنين در ادامه نيز، چپ نو، راست نو، نژاد پرستي، بنياد گرايي ديني، سوسيال دموکراسي، سوسياليسم، خط سوم و توريسم، بررسي شده اند: «توري» در بريتانياي قرن نوزده‌همي اشاره به يک جناح در پارلمان داشت که (بر خلاف اصلاح طلبان) از قدرت سلطنتي و کليساي انگلستان طرفداري مي کرد و نماينده ي اشرافيت زميندار بود. در ايالات متحده آمريکا هم دال وفاداري به پادشاهي بريتانيا بود. . . .  توريسم به مثابه بقاياي سنت سياسي فئودالي، يعني بقاياي مواضع مسلکي اشرافيت زميندار، قلمداد مي شود. . . .

در ادامه کتاب حاضر و در فصل چهارم به رويکردها توجه شده است و مفاهيمي نظير، رفتار مداري، ديالکتيک، گفتمان، تجربه گرايي، کارکرد گرايي، ماترياليسم تاريخي، ايده باوري و . . . مورد بررسي و تدقيق قرار گرفته اند. و نيز اهميت هر کدام نيز به تفصيل ارائه شده است.

به نقل از اين اثر، ماترياليسم تاريخي نظريه اي در باب تاريخ است که از سوي کارل مارکس طراحي گرديد و توسط دوست و همکارش انگلس به عنوان برداشتي ماديگرايانه از تاريخ، توصيف گرديد. نظريه مزبور بر اهميت حيات اقتصادي و شرايطي که افراد در سايه‌ي آن وسايل امرار معاش خود را توليد و تکثير مي کنند تاکيد دارد . . .  ماترياليسم تاريخ به عنوان شالوده فلسفي مارکيسم و در نتيجه مبناي تحليل اجتماعي و فلسفي انديشمندان مارکسيستي از اهميت در خور توجهي برخوردار بوده است.

نيز نهادگرايي، فلسفه سياسي، علم سياست، نظريه سياسي، اثبات گرايي، فرانوگرايي، گزينش تعقلي، خرد گرايي، واقع گرايي، نظريه سيستم ها، فايده گرايي و آرمان شهر گرايي از مباحث ديگري است که در اين فصل مطرح شده است و اهميت آنها مورد ارزيابي قرار گرفته است.

موضوع ديگري که در فصل پنجم مطرح شده است، موضوع ارزشهاست که بر اساس مواردي نظير: پاسخ گويي، خود مختاري، شهروندي، آزادي مدني، جمع گرايي، جماعت، رضايت، مشروعيت، دموکراسي، برابري، آزادي و حقوق بشر، تبيين شده است: مشروطيت در مفهوم مضيق به معناي جامه عمل پوشاندن به حکومت محدود در سايه وجود قانون اساسي است. هنگامي مي توان گفت مشروطيت در اين مفهوم وجود دارد که نهاد حکومتي و فرايندهاي سياسي به نحو موثري توسط قواعد قانون اساسي محدود گردند. مشروطيت در مفهوم موسع، دال بر مجموعه اي از ارزش ها و آرمانهاي سياسي است که نمايانگر ميل به پاسداري از آزادي، از طريق ايجاد مهارهاي داخلي و خارجي بر قدرت حکومت مي باشد.

در ادامه نيز فرد گرايي، عدالت، رهبري، شايسته سالاري، بي طرفي، تعهد، مالکيت، نمايندگي، مسئوليت، حقوق، مدارا وسنت مورد بررسي قرار گرفته اند.

نگارنده در خصوص شايسته سالاري مي نويسد: معناي لغوي شايسته سالاري، حکومت افراد لايق يا مستعد است و شايستگي نيز استعداد به علاوه سخت کوشي مي باشد. مع الوصف، از اين واژه معمولاً به عنوان يک اصل مربوط به عدالت اجتماعي استفاده مي شود و حاکي از آن است که موقعيت اجتماعي و مزاياي مادي بايد نمايانگر توزيع استعدادها و تلاش ها در سراسر جامعه باشد . . .

نظام ها، يکي ديگر از مفاهيمي است که در فصل ششم بررسي شده است، و مواردي که بر اساس طبقه بندي نظام مطرح شده است عبارتند از: استبداد، اقتدار گرايي، سرمايه داري، اشتراکي سازي، نظام مشارکتي، صنف گرايي و ديکتاتوري: ديکتاتوري به معناي مضيق، نوعي از زمامداري است که در آن قدرت مطلق به يک فرد واحد سپرده شده است، ديکتاتوري در اين مفهوم مترادف با يک تن سالاري (سلطنت فردي) است.

نيز در خصوص اهميت اين موضوع مي خوانيم: در سرتاسر تاريخ سياسي، ردپاي ديکتاتورييافت مي شود، براي نمونه مي توان به سولا، ژوليوس سزار، اگوستوس سزار در رم باستان، کرامول پس از انحلال پارلمان در 1653، ناپلئون بناپارت، ناپلئون سوم و بيسمارک در قرن نوزدهم و هيتلر، استالين و صدام حسين در قرن بيسم اشاره کرد، با آنکه همه ديکتاتوري‌ها مستظهر به ارعاب هستند و ازطريق سلطه مبتني بر قوه قهريه عمل مي کنند، ليکن پديده ي ديکتاتوري نوين غالباً مرتبط با رهبري فرهمند و اين پنداراست که رهبر به نوعي نماد و نمايا نگر سرنوشت يا اراده عمومي مردم است.

هم چنين نخبه گرايي، ليبرال دموکراسي، نظامي گري، حکومت پارلماني، مردم سالاري، کثرت گرايي، توده گرايي، حکومت رياستي و جمهوري خواهي از بحثهاي ديگري است که در اين رابطه مطرح شده است. نيز در ادامه اين مباحث به انقلاب و تمامت خواهيپرداخته شده است. در قسمتي از بحث تمامت خواهي نگارنده مي نويسد: تمامت خواهي نظام زمامداري کاملاً فراگيري است که نوعاً از طريق اغوا و فريب و دست پروري فراگير مسلکي و هراس افکني و قساوت بي پروا تأسيس مي شود . . . تمامت خواهي معمولاً پديده اي متعلق به قرن بيستم تلقي مي شود، زيرا اغوا و فريب و دست پروري فراگير مسلکي و هراس افکني نظام مند به منابع يک دولت صنعتيشده نوين نياز دارد.

فصل هفتم در خصوص ساختار هاست که نظام دو مجلسي ، اعلاميه ي حقوق، ديوان سالاري، کابينه، ائتلاف، کميته و ... از موارد اين موضوع است که به تفصيل مورد بررسي قرار گرفته است.

در رابطه با ائتلاف آمده است: ائتلاف عبارت است از اتحاد کنشگران سياسي رقيب که به دليل احساس خطر مشترک يا به دليل پذيرش اين امر که اهدافشان با فعاليت مجزا و مستقل قابل حصول نيست گرد هم مي آيند، ائتلاف انتخاباتي، اتحادي است که به وسيله آن احزاب سياسي، توافق مي کنند که با يکديگر رقابت نکنند تا بدين وسيله تعداد نمايندگان مشترکشان را به بالاترين سطح برسانند و . . .

قانون اساسي، انتخابات، قوه مجريه، جنسيت، سلطه، قوه قضائيه، مأموريت، بازار، رسانه هاي همگاني، پادشاهي، مخالف، پارلمان، فرهنگ سياسي، رئيس جمهوري، گروه فشار، نخست وزير، نژاد، همه پرسي و تفکيک قوا از ديگر موضوعاتي که در اين فصل به آنها پرداخته شده است.

يکي از مسائلي که در اين فصل به آن اشاره شده است جنبش اجتماعي است که اين جنبش شکل خاصي از رفتار جمعي است که در آن انگيزه عمل عمدتاً از شيوه نگارش و اشتياق و همت و آرمانهاي اعضايي سرچشمه مي گيرد که نوعاً در چارچوب سازماني آزاد و نامنسجم فعاليت مي کنند. عضويت در يک جنبش اجتماعي مستلزم ميزاني از التزام و عمل گرايي سياسي است و نياز به عضويت رسمييا کارت عضويت ندارد.

سطوح، از مفاهيم کلي ديگري است که در فصل هشتم بررسي شده است. که در رابطه با اين مفهوم، به تمرکز، عدم تمرکز، سيستم تفويض اختيار، فدراليسم، جهاني شدن، امپرياليسم، بين دولت گرايي، انترناسيوناليسم، حکومتي ملي، ملت، دولت – ملت، ملت گرايي، وطن پرستي، منطقه گرايي، اختيار تصميم گيري و فراملي گرايي، اشاره شده است و اهميت هر کدام مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفته است.

انترناسيوناليسم رويه‌اي سياسي مبتني بر همکاري چند مليتييا جهاني است انترناسيوناليسم آرماني سياسي مبتني بر اين باور است که بايد پارا از ناسيوناليسم سياسي فراتر نهاد، زيرا روابطي که مردم جهان را به هم پيوند مي دهد از روابطي که آنها را از هم جدا مي سازد قويتر است. بنابراين هدف انترناسيوناليسم ايجاد ساختارهايي سياسي است که بتوانند اعتماد و متابعت تمام مردم جهان صرف نظر از تفاوت هاي مذهبي، نژادي، اجتماعي و ملي را جلب کند.

اين کتاب داراي ويژگيهاي خاصي از قبيل طبقه بندي سازمان يافته، ارائه اطلاعات اوليه مفيد، همراه با ايجاد زمينه مطالعات عميق تر، وبي طرفي و اختصار مي باشد و مطالعه ي آن دانشجويان علاقه مند به فراگيري واژگان کليدي در زمينه حقوق عمومي و حقوق سياسيرا از مراجعه به کتب متعدد بي نياز مي سازد.

 

 

 

دوشنبه 12 ارديبهشت 1390 - 11:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری