سه‌شنبه 21 آبان 1398 - 2:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

بررسي عناصر داستان ايراني

 

بررسي عناصر داستان ايراني

گرد آوري و تنظيم: حسين حداد         

انتشارات سوره مهر                         

چاپ اول 1387

 

کتاب حاضر در بردارنده ي مجموعه مقالاتي است از چند قلم در خصوص بررسي عناصر داستان ايراني از ادبيات کلاسيک ايران و نيز بحث و بررسي در رابطه با ساختار، شکل و محتواي آنها.

در قسمتي از مقدمه اين مجموعه مي خوانيم: الگوي فعلي نويسندگان و قصه نويسان ايراني، قالب و فرم رمانهاي غربي است. فرم رمانهاي غربي، قالبي است که امکان طرح موضوعات با فلسفه و جهان بيني مادي غرب در آنها وجود دارد. فلسفه و جهان بيني الهي نياز به فرم مناسب خود دارد. عشق، قهرمان پردازي، شهادت، جنگ و . . . در اين دو جهان بيني ريشه ها و اشکال متفاوتي نسبت به يکديگر دارد، از اين دو قالب رمان مادي امکان در برگرفتن مضامين الهي را ندارد.

در ادامه نيز آمده است: به نظر مي رسد که نويسندگان ما براي بيان انديشه شان در دنيا بايد صاحب سبک و روشهاي مستقل باشند و اين   حاصل نخواهد شد مگر با کاوش و نگرش کارشناسانه در گنجينه هاي داستانهاي ايراني و اسلامي و يافتن راز جاودانگي و مقبوليت عامه آنها . . .

در اولين مقاله اين اثر که به قلم احمد سميعينگاشته شده است عناصر تراژدي در داستان سياوش بررسي شده است.

در اين مقاله سميعي معتقد است که از نظر ساخت نمايشنامه‌اي، همه جوانب و اصول تراژدي نويسي، در اين داستان رعايت شده است. نيز وي در ادامه مي نويسد: موضوع همه تراژدي ها نوعاً فاجعه اي است که روي دادن آن قهري است و از آن گريز و گزير نيست. اما براي آنکه اين خصلت تحقق پيدا کند و جبري بودن آن توجيه شود، سلسله رويدادها بايد چنان آراسته شوند که خواننده نتواند مفرّي را محتمل بداند که بر آن توجه نشده باشد. موجبيت واقعه، مقدمات و عوامل و اسباب و انگيزه هايي مي خواهد که بايد با توجه به صحنه حوادث و شرايط زماني و مکاني وقوع آن، معقول و باور کردني جلوه نمايد. البته در تراژدي هاي باستاني وجود عناصري اسطوره اي چون ديو، باورهاي اخترنگري، پذيرفتني است. در تراژدي هاي شاهنامه، علت اصلي و قوع فاجعه، خواست ايزدي و نظام هستي است که فردوسي، ضمن داستان سياوش نيز به آن اشاره هاي متعدد دارد.

نخواهم زمانه  جز آن کونوشت

چنان رُست بايد که يزدان بِکِشت

نکردش تباه از شگفتي جهان

همي بودني داشت انور نهان . . .

در ديگر مقاله حاضر در اين مجموعه، که به قلم محمد مير کياني است، به موضوعداستانهاي کهن و داستانهاي امروزي توجه شده است.

آنچه در اين سطور آمده است بيشتر به مواردي مربوط مي شود که نويسنده شخصاً آنها را تجربه کرده است. به باور وي بيان تجربه هاي شخصي در اين گونه موارد بيش از شرح دادن تجربيات ديگران مفيد خواهد بود.

در قسمتي از اين نوشتار آمده است: ادبيات کهن ما از بعضي لحاظ مورد بي توجهي قرار گرفته است اما در عين اين بي توجهي لايه هاي پنهان و ارزشمند آن مورد توجه کساني قرار گرفته است که بيرون از اين مرزها بودند. اين ادبيات اگر به قول عده اي چيزي براي گفتن نداشت، بيشترين تصحيح هاي مستشرقان در زمينه‌ي متون کهن ما انجام نمي گرفت. بخش قابل توجهي از متون کهن تصحيح شده ما، از نسخه هاي خطي گرفته تا آثار چاپي امروزي،متاسفانه با نام محققان غير ايراني منتشر شده اند؛ آن ها به اهميت اين نوع آثار  پي برده و چون از ارزش آنان باخبر بودند شروع کردند به تصحيح آنها. همين بي توجهي باعث شد که متون کهن ما ازسوي اغلب نويسندگان امروزي به فراموشي سپرده شود.

در مقاله ي ديگرياز کتاب حاضر، منوچهر ياري به شگردهاي روايت در درام ايراني پرداخته است.

در اين بخش ضمن اشاره به درامهاي نويسندگان غربي به درام ايرانيپرداخته شده و مسير تحول آن مورد بررسي قرار گرفته است.

ياري معتقد است ساختار داستاني درام سنتي ما متأثر از شيوه داستان پردازي و داستان گويي کهن ماست، به بياني ديگر، شيوه روايي نمايش در نمايش ما ملهم و مقتبس از اسلوب حکايت نويسي و حکايت گويي قصه در قصه ماست . . .

محتوا و شکل در اولين داستانهاي روايي فارسي موضوع مقاله محمود عباديان است که در بخش بعدي اين مجموعه بررسي شده است. وي در مقدمه مطلب خود اشاره مي کند به اينکه محتوا و شکل دو مقوله ي عمدتاً فلسفي اند. شکل همواره شکل يک چيز يا يک پديده است آنچه شکل در رابطه با آن يا با توجه به آن ايفاي شکليت مي کند، محتوا نام دارد. شکل جنبه ي پديدار، محسوس يا مرئي محتوا است، جنبه اي است که حواس را متأثر مي کند و محتوا را ذهن پذير و به جاي آوردني مي سازد . . .

در مقاله بعدي حميد رضا شاه آبادي به موضع سياحت غرب و جهان پس از مرگ در ادبيات فارسي پرداخته است. در سياحت غرب تمام مسائل اين دنيا يي با زبان و ديد آن دنيايي، يعني زبان اشارت و نمادين بيان شده است. به باور نگارنده مقاله حاضر، نشانه هاي بي شماري که در کتاب وجود دارد يا برگرفته از احاديث و روايات است يا محصول خيال نويسنده. اما در هر دو حال زبان کتاب بسيار اشاره اي، رمزي و نمادين است آقا نجفي (نويسنده کتاب) داستان واره سياحت غرب را به طور ناگهاني شروع کرده و در واقع اصل قضيه را جلوتر از مقدمه بيان کرده است: «يک باره مُردم، پس ديدم ايستاده ام، بيماري بدنيکه داشتم، ندارم و تندرستم و خويشان من در اطراف جنازه ام براي من گريه مي کنند و من از گريه آنها اندوهگينم و به آنها مي گويم، من نمرده ام، بلکه بيماري ام رفع شده، اما کسي گوش به  حرف من نمي دهد . . . »

در ادامه كتاب، به بررسي عناصر داستان ايراني در داستان رستم و سهراب به قلم محمد عزيزي من پرداخته شده است.

عزيزي معتقد است، کل شاهنامه يک رمان خيلي بلند منظوم است و شامل داستانهاي بلند متعددي مي شود که همه به هم گره خورده اند و نقطه مرکزي که باعث پيوند اين داستانها به يکديگر شده است، وجود رستم به عنوان يک انسان کامل در بين انسانهاي عادي است . . .

همچنين در مقاله‌اي ديگر مصطفي رحماندوست عناصر داستان ايراني را در داستان سمک عيار بررسي کرده است. رحماندوست در مقدمه نوشتارش ابتدا به معرفي اثر پرداخته و سپس دست به تحليل آن زده است.

در قسمتي از اين نوشتار آمده است: شخصيت اصلي کتاب سمک عيار، مردي است به نام سمک، سمک از عياران گروه جوانمردان است که ويژگي هاي خاصي داشتند، اما اين فرد بر خلاف آنچه که در داستانهاي کهن ما وجود دارد يک شخصيت استثنايي نيست رستم نيست که وقتي راه مي رود تا زانو در خاک فرو برود يا اژدهاي هفت سر را اين طور بکشد و با ديو سپيد در مازندران آن گونه بجنگد. يک شخصيت کاملاً معمولي است . اتفاقاً در اين کتاب گفته شده که اين شخصيت از لحاظ ظاهري جثه کوچکي هم داشته است تنها ويژگي او اين بوده است که از گروه عياران و پايبند به گروه و قوانين عياران بوده است. مثلاً به جوانمردي، مردانگي و ناموس پرستي اعتقاد داشته و اهل دوستي و سرسپردن به يک مريد قابل اعتماد بوده است ولييک آدم کاملاً معمولي بوده و هيچ کار خارق العاده اي هم در اين داستان به او نسبت داده نشده است . . .

به نقل از کتاب حاضر، از جمله ويژگيهاي قصه سمک عيار تعدد شخصيت است که در عين حال اين شخصيت ها خسته کننده نيستند.

درمقاله بعدي كتاب جنبه هاي اجتماعي و روان شناختي مثنوي مولوي بررسي شده است. در اين مقاله منيژه آرمين نويسنده اين اثر بيش از ورود به بحث اصلي، مختصري در باب حساسيت هاي موجود در قصه نويسي معاصر به بحث نشسته است.

در قسمتي از اين مقاله آمده است: مولوي از کلي بافي و مطلق گرايي در رساندن پيام خود پرهيز کرده است او اگر چه در مواردي مطلق گرا بوده ولي مسائل خود را به صورت واقعي مطرح کرده و از داستان مدد جسته است. در اين زمينه به داستان طوطي و دکان عطاري اشاره شده است که : طوطي به دليل ريختن روغن و ضربه اي که عطار بر سرش مي زند، طاس مي شود. او در برخورد با درويش که سرش بي موست استدلال مي کند که او هم از شيشه روغني ريخته است مولوي با اين داستان استدلال قياسي را به ريشخند مي گيرد . . .

نيز در مطلب ديگري غيب باوري در متون کهن توسط محمد علي علومي به بحث گذاشته شده است. وي معتقد است که در داستانهاي غيب باور «چرايي» مبتني بر معرفت بينشي از اهميت ويژه اي برخوردار است: چرا مرگ وجود دارد؟ چرا پسر کشي مي شود؟ آيا همه اين ها مسببي دارد يا بي علت و هدف و نتيجه صورت مي گيرند؟ اگر پسري به دست پدر گشته مي شود، آيا به آرامش جاويد نمي رسد؟ و . . .  بهر حال چرايي اهميت زيادي دارد.

موضوع ديگري که در اين مجموعه به آن پرداخته شده است بررسي عناصر داستان ايراني در آثار بيهقي است. نويسنده در اين نوشتار تلاش دارد علاوه بر آنکه مروري بر آثار وي داشته باشد شناخت آموزه هاي او را در قالب يکي دو داستان بررسي کند. محمد عزيزي در خصوص تاريخ بيهقي مي نويسد: تاريخ بيهقي در واقع رماني به هم پيوسته است که از مرگ محمود غزنوي شروع شده است. دربارپراز تنش محمد با مرگ وي به صحنه ي جنگ قدرت تبديل مي شود. عده اي معتقدبه سلطنت اميرمحمد، پسر کوچک محمود بودند و عده‌اي طرفدار سلطنت مسعود، پسر بزرگتر محمود . . .

هم چنين محمد رضا محمدي پاشاک در مقاله خود به بررسي عناصر داستان ايراني در هزار و يکشب پرداخته است. ولي در اين باره بر اين باور است که : در مورد شهرياري که در هزار و يکشب وجود دارد گفته مي شود که مردي خود ريز، خود سر، خود محور و ستيزه جو بوده است البته اين صفات را پس از سه سال که دست به کشتار زنان مي زده است به او داده اند، چرا که پيش از اين سه سال وي مردي است دادگر، انديشمند و با هوش و درايت که با عدل و داد حکومت مي کند و احکام او همه بر اساس قانون و آداب و سنن دوره خويش بوده است.

اما رد يابي عناصر داستانهاي علمي- تخيلي در ادبيات فصل ديگري است که توسط محمد قصَاع مورد پژوهش قرار گرفته است: نخستين و شايد مقبول ترين کاربرد داستانهاي علمي- تخيلي، ايجاد بهت و شگفت زدگي و برانگيختن حيرت و غافلگير کردن خواننده و ايجاد تعليق است. داستانهايي  که با هدف ايجاد بهت نوشته مي شوند و بيشتر در داستانهاي کوتاه خود نمايي مي کنند، کاربردي طولاني دارند. حالت شگفت زدگي در خواننده، با ايجاد چرخش هاي ناگهاني و غيره منتظره در طرح داستان، آن هم به دلايل منطقي و علمي، به دست مي آيد و به همين دليل از جذابيت خاصي برخوردار است.

نيز عناصر پايه در ادبيات داستاني عنوان مقاله ديگري مي باشد که مرحوم نادر ابراهيمي آن را به رشته تحرير در آورده است. در اين خصوص تصور نويسنده اين است كه قصه يک دستگاه است و هر دستگاهي مجموعه اي از عناصر پايه را در خود دارد. عنصر پايه، عنصري است که بدون آن، کل دستگاه فرو بريزد و يا از کار بيفتد، مثلاً رنگ در يک ساختمان، عنصري تابع به  شماره مي آيد، اما اسکلت آهني، عنصري پايه در يک ساختمان چند طبقه است. . .

در ادامه اين مجموعه حبيب احمدزاده بوف کور و صادق هدايت را بررسي کرده است. وي مي نويسد: براي شناخت داستاني چند لايه همچون بوف‌کور، بايد يکايک لايه هاي آن را باز کرد، شناخت و علت‌يابي کرد. و آنگاه پرسيد، شخصيت ها از کجا آمده اند؟ فضا چست؟ ماجرا از کجا سرچشمه مي گيرد آنگاه همه را کنار هم چيد و رسيد به پيام نويسنده. پس از اين عمليات است که مي توان دريافت آيا قادر به نقد پيام هدايت در بوف کور هستيم يا خير.

هم چنين ناصر ايراني از ديگر نويسندگان اين مجموعه در خصوص ساختار روايت ايراني اسلامي مقاله اي را به رشته تحرير در آورده است که در ادامه آمده است.

در اين مقاله آمده است: ساختار ادبي قرآن مجيد، ساختار آفتاب گونه است در اين ساختار، يک قصه مرکزييا يک انديشه‌ي مرکزي داريم که پيرامون آن مقدار کثيري قصه يا انديشه ييا انديشه هاي پيراموني وجود دارد. نسبت آن قصه با پرتوهاي آفتاب است يعني همچنان که پرتوهاي آفتاب از دل آفتاب بيرون مي آيند و از جنس آفتاب هستند، در چنين ساختار نيز قصه هاي پيراموني از دل آن انديشه يا قصه مرکزي بيرون مي آيند.

عناصر داستان ايراني در منطق الطير، نوشته عبدالعلي دستغيب، بعنوان مقاله انتهائي اين مجموعه در نظر گرفته شده است.

دستغيب مي نويسد: « از نظر ساختاري منطق الطير، شعر است، يک شعر داستاني دفعه اول که منطق الطير را خواندم، احساس کردم که خسته کننده نيست. اجزا و عناصرش تناسب دارند و مي شود به راحتي آن را خواند کشش داستاني هم دارد. چون در ضمنش اين شگرد را به کار مي برد که در طي صحبت پرندگان با هم، داستانهاي ديگري به مناسبت مي آورد که اين را به اصطلاح پرکشش کنند. خب اين رمانس است. همان طور که داستان بلند را رمان مي گويند. اين نوع قصه هاي منظوم را رمانس مي گفتند . از نظر ساختاري، مربوط است به دوره زراعت و دوره فئوداليسم. دوره اي که در آن پهلوانهايي هستند و کارهايي را انجام مي دهند حالا بعضي هايشان که مثلاً پهلوان هايي ديني هستند به  جنگ هاي ديني مي روند و يا دفاع هاي ديني را بر عهده مي گيرند . . .

كتاب بررسي عناصر داستان ايراني بستر مناسبي را فراهم مي كند تا مخاطب بتواند به هويت ويژگي هاي منحصر به فرد داستان ايراني در مقابل حريف طلبي داستان خود خواه غربي بيشتر بينديشد. و به اين باور تامل كند كه بنيان هاي ادبيات و داستان اصيلايراني خوب مورد توجه قرار گيرد مي توان از دل آن داستان هايي با هويت فرم  و محتواي خاص ايراني پديد آورد.

 

 

يكشنبه 11 ارديبهشت 1390 - 10:26


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری