شنبه 3 تير 1396 - 6:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان يزد

 

ديدگاه شهيد مطهري درباره عدالت

 

انديشه سياسي شهيد مطهري

 

مطهري معتقد است مملكت داري از امور مقدسي است تعين حاكم ا ز جانب حداوند است ولي در زمان غيبت با رعايت شرايطي به افراد واگذار شده است وي انتقاداتي به عملكرد كليسا وارد نموده و اينكه حكمران در مقابل مردم مسئول نيست و حقوق پادشاهي و الهي است و دومي واندو موضوع حاكميت ملي را مطرح مي نمايدو حكمران بايد در همه جوامع پاسخگوي مردم باشد در اين جاست كه مي گويد.

«از نظر فلسفه اسلامي نتيجه اعتقاد به خداوند پذيرش حكومت مطلقه افراد نيست حاكم در مقابل مردم مسوليت دارد بلكه تنها اعتقاد به خداوند است حا كم در مقابل خداوند مسئول مي سازد وافراد را زي حق ميكند و استيقاي حقوق را يك وظيفه شرعي معرفي ميكند ايمان به خداوند از طرقي زير بناي انديشه عدالت وحقوقي ذاتي و عدالت واقعي مردم است وتنها با اصل وجود خداوند است كه ميتوان حقوق ذاتي وعدالت واقعي را به عنوان دو حقيقت مستقل از فرضيه ها وقراردادهاپذيرفت و از طرف ديگر ديگر بهترين ضامن اجراي انهاست

از نظر شهيد  مطهري عدم سازگازي را بايد ناشي از بد فهمي دين و دانش بشريت كفاف سعادت انسان را نمي كندهدفي استعماري است وبراين عقيدهاست كه تاريخ جداي دين ا ز سياسيت پس از رحلت پيامبر و با شروع خلافت خلفاي را شدين آغازگشت وكساني كه حامل موارين معنوي اسلام بوديد از سياست و زعامت جهان اسلام بر كنار ماندند اين باعث بروز انحرافاتي  دردين شد وسرانجام جدايي دين از سياست را موجب گرديد.

وي معتقد است كه سيد جمال در زمينه مبارزه با جدايي دين از سياست پيشرو بود و هدف  وي نجات حفظ دين از سوي كساني مانند انور اسادات ،رضاخان ... وغيره بود.

تعريف عدالت

استاد مطهري از آنجا كه مفهوم حقوق طبيعي را پذيرفته و ان را به فلسفه اجتماعي اسلام تعبير مي كند.وبراي توضيع مفهوم عدالت، به خقوق طبيعي متوسل مي شود وي انسان را موجود ي صاخب حق مي دانست و مبناي ان رادستگاه خلقت واستعدادهايي مي دانست كه در وجود انسان نهفته است مانند حق مالكيت، آزادي ،برابري در مقابل قانون وغيره

از نظر شهيدمطهري،عدالت يعني اينكه هر صاحب حقي به تمام حقوق خود دست پيدا كند و طبق اين تعريف استاد مطهري حق را مساله اي واقعي ونفس الا مري وثبوتي مي دانست وباتاكيد بر مباني معرفت شناحتي قديم(دستاوردهاي فكري يونان وسوفسطائيان)به تحليل عدالت پرداخته است:

«درباره عدل وظلم هم ،كه مربوط به حقوق وحدود مردم است ويك موضوع اجتماعي است اين حساب پيش آمد كه مطابق عدليه به واقع نفس الامر حقي است وذي حق بودن وذي حق نبودن خودش يك واقعيتي است قبل از آنكه يكي به حق واقعي خود مي رسد يكي محروم مي مانداسلام آمد ودستورات خود را مطابق حق عدالت تنظيم كرد، عدالت يعني اعطا كل ذي حق حقه ، پس عدالت امري است كه اگر اسلام دستور نمي داد حقيقي بود و حقيقت بودنش طوري نمي شد.»

استاد مطهري اساس عدالت را در اسلام وقران وسنت جستجو مي كرد وي در كتاب عدل الهي مواردي رادر قران ذكر مي كند كه درآنها بحث عدالت جمعي و گروهي ذكر شده است از نظر وي عدالت با واژه هايي مانند تساوي ،توازن و رعايت متأ‍سب وعدالت اجتماعي (اعطاءودادن هر ذي حقي اين به معني اعتراف به حقوق طبيعي است كه با عنوان اصول حقوقي خطري ياد مي شود)و دريك جمله بايد گفت كه عدالت از ديدگاه مطهري به معناي توازن كه يك كار بست درنظام تكوين دارد.

 

عدالت از ديد گاه شهيد مطهري

شهيد مطهري مي گويد عدالت در اسلام به عنوان يك فلسفه اجتماعي مورد توجه مي باشد وازهر چيز بالاتر بوده ومبناي سياست هاي اسلامي مي باشد وبه خاطر هيچ منظور و هدفي كوچكترين انحراف از عدالت جايز شمرده نمي شود مطابق نظريه عدليه درواقع اسلام دستورات خود را به گونه اي تنظيم كرده است كه همه افراد حقوق خود را نسبت به استعداد وتوانايشان دريافت دارند.

از ديدگاه وي اسلام ميان افراد ومواهب خلقت رابطه وعلاقه اي برقرار كرده است لذا يك نوع رابطه نمايي بين جمادات ونبات وبين آنها با انسانهاست اين را قانون خلقت وآفرينش كه مقدم  بر قانون شرع است قرار داده ولي هر دوي اينها از جانب خداوند است ولي هماهنگ با فطرت وخلقت است .

وي معتقد است عدالت د ر ميان افرادي كه مشغول عمران وسازندگي هستند به معناي مساوات نيست به طوري كه امتيازات و لياقت هاي افراد ناديده گرفته شود استقرار عدالت در جامعه آن است كه امكانات مساوي براي همه افراد فراهم ومطابق دستورات پيامبر جامعه از نظر امكانات مساوي هر كس متناسب با ذوق و استعداد خود و فعاليتي كه انجام مي دهد مقام وشغل خاصي رااختيار كند.و تفاوتهايي كه به طور طبيعي در اجتماع وجود دارد تابع استعداد ها ست.

اقسام عدالت از ديدگاه شهيد مطهري

وي عدالت را به سطوح مختلف كلامي ،فردي واجتماعي تكويني، الهي وتشريعي تقسيم بندي كرده وي در مورد تقسيم بندي عدالت از ديدگاه اسلام مي گويد.

«اصل عدالت در فرهنگ اسلامي تقسيم مي شودبه عدل الهي و انساني ، عدل الهي خود تقسيم مي شود به عدل تكويني وعدل تشريعي ،عدل انساني به نو به خود به فردي و اجتماعي تقسيم بندي مي شود

بر اساس اين تقسيم بندي  عدالت فردي زير بناي عدالت اجتماعي الهي راايمان و پايه عدالت فردي قلمداد  نموده و مي گويد كه بدون شك ،عدالت اجتماعي نمي تواند مفهومي مغاير با عدالت فردي داشته باشد»

وي در كتاب جامعه وتاريخ شناسي و روان شناسي را بر پايه عدالت مطرح نموده وبر ضرورت رعايت قانون وحقوق افراد تاكيد نموده ودر همين رابطه نوشته است.

«اين انسانها هستند كه بايد وجود عيني قانون باشند ،پس عمده عمل به قانون است كه مستلزم گذاشتن از منافعد است اين عمل بدون ايمان به اينكه عدالت التزام الهي دارد ،ظلمو مواخذه الهي ميسر نيست باي براي اجراي عدالت دو چيز لازم است يكي بيداري شعور جامعه به اينكه حقوق خود را حفظ كنند يا ايمان به اينكه از حد تجاوز نكنند و ديگر ايمان اقويا،از آنجا كه شهيد مطهري د ر دوره اي مي زيست كه مكتب هاي ليبرال و سوسياليست تلقي جديدي از مفهوم عدالت بيان مي كردند لذا وي سعي كرد با ديد گاههايي احتلاط ديني و غيره ديني مبارزه نمايند.

لذا مي گويد : «يك عده تصور شان از عدالت اين است كه مردم در هر وضع و شرايطي كه هستند و هراستعدادي كه دارند بايد عينا همه در يك طبقه باشند  لذا وي با اين را قبول ندارد و معتقد است كه اينها محض است و فرد هيچ گونه اصالت و اهميتي نخواهدداشت.

د ر مجموع اين برداشت مي شود كه علامت از ديدگاه شهيدمطهري به عنوان يك اصل مطرح است كه مقدم بر دين و مقابل دين و معيار گزينش دين است   و اصل عدالت است كه انطباق عقل و شرع را در اسلام ممكن ساخته است و بايد گفت كه حكم شرع همه همان حكم عقل است.

مطلب ديگر اينكه مطهري درباره اي از موارد كه بيان مفهوم عدالت مي پردازد شايد مسيوق به تصريح آيات و روايات نباشد ولي اين از ديني بودن آن نمي كاهد چرا كه عقل آن را كشف مي كند و اين همان حقوق طبيعي است كه دستگاه خلقت با روشي فطري و توجه به هدف ، موجودات را به سوي كمالاتي كه استعدادشان در آنها نهفته است سوق مي دهد.  (و هر استعداد طبيعي بر مبناي يك حق طبيعي است. )

 

عدالت اجتماعي

مفهوم عدالت اجتماعي يكي از ابعاد وجودي عدل در نظام هستي است كه بر گرفته از عدل الهي است لذا عدالت اجتماعي در نظام هستي و حوزه بشري مي بايست با معيارهاي دروني  بشر يعني فطرت سازگاري داشته باشد براين همين اساس است  كه اصل عدالت با وجود تفاوت بر دانستها و سلايق مورد قبول بوده واستاد مطهري با اشاره به اين نكته:

«عدالت در سلسله علل احكام نه درسلسله معلومات ، يعني نه اين است آنچه دين گفته عدل است بلكه آنچه عدل است دين مي گويد »

از اين عبارت اين برداشت مي شود كه معيار اسلامي بودن جامعه حاكميت عدل است وگستره آن از نظر اسلام محدود به امور عادي نيست بلكه ايجاد توازن وتعادل دراجتماع ، تحقق عدالت را در تمام دايره انسانيت و ارزشهاي انساني است نه محدود به ارزشهاي اقتصادي

درتعريف عدالت اجتماعي ديدگاههاي مختلفي وجود دارد برخي عدالت اجتماعي را اعطاء همه حقوق انسان درهمه ابعاد وعدم تمايز افراد از نظر تفاوتهايي مانند نژاد ،رنگ،......مي دانند.

گروهي ديگر عدالت اجتماعي را محدود به حوزه امور بخصوص امور معشيتي ميدانند،شهيد مطهري منعقد است كه مفهوم عدالت اجتماعي همه حقوق بشر اعم ازطبعي واكتسابي را شامل شده وآن رابه رعايت استحقاق ها،عطا كردن هر ذي حقي به آنچه استحقاق آن را دادندودر جايي ديگر عدالت اجتماعي را محدود به حوزه قانون گذاري واجراي آن بيان نموده به طريقي كه همه افراد امكان مساوي رابراي پيشرفت وسير مدارج ترقي داشته باشد تابراساس استعدادها و شايستگي ، طبقات اجتماعي ايجاد گردد

درمجموع ازتوضيحات بالاپيرامون عدالت اجتماعي اين مطلب برداشت مي گردد كه تعامل وتعادل اجزاء ساختارهاي يك جامعه درراستاي هدف غايي آفرينش انسان مي باشد وي ضمانت اجراي عدالت اجتماعي را دين وفطرت دانسته و منعقد است كه گرايش به عدالت از بدو آفرينش همزاد انسان بو ده وعدالت خواهي مبتني بر نهاد مطابقت عدالت با فطرت و عقل انسان است و فطرت هر فردي حتي اگر خودش عملاً تحت تأثير مطامع شخصي ظالمه باشد عدالت را خوب دانسته و ظالم  گرفتار عذاب وجدان مي گردد.

عدالت اقتصادي

استاد مطهري در دوره اي زندگي مي كرد كه مكتب هاي ليبراليستي و سوسياليسي كه هر كدام برداشت خاص خود را از عدالت ارائه مي نمودند وي با اختلاط ديدگاههاي ديني و غير ديني مبارزه مي نمود وي برداشت ديدگاه سوسياليستي كه معتقد به اين بود كه انسانها در هر وضع و شرايطي كه هستند و هر طور كه زندگي مي كنند بايد تفاوتي در زندگي نداشته باشند مخالف بود و معتقد بود كه در اين ديدگاه انگيزه فعاليت از انسانها سلب مي شود. لذا معتقد بود كه همه افراد بايد به اندازه استعدادها فعاليت داشته باشند و هر كس متناسب با نياز و فعاليت اقتصادي خود بتواند از حاصل آن استفاده نمايد.

وي اين انتقادات را به ديدگاه امپراليسي و سوسياليستي وارد كرده و آن را با موازين عقلي و شرعي قابل انطباق نمي دانست و هر يك از اينها شايد مانع از شكوفايي استعداد افراد را به دنبال داشت و عدالت اجتماعي و اقتصادي در اين ديدگاه قرباني مي گردد.

ديدگاه ليبرال كه معتقد به آزادي فعاليت اقتصادي افراد است و اينكه هر كس بايد حداكثر تلاش را بكند تا بتواند در آمد خود را افزايش دهد . اين كاري به ديگر افراد جامعه ندارد غلط دانسته و معتقد است كه دولت با بستن مالياتها با اختلاف طبقاتي را در جامعه كم نمايد.

 

نتيجه گيري

درمجموع بايد گفت مطهري معتقد است که عدالت از مقدسات بشر است به گونه اي كه آزادي و دموكراسي وهمگي در زير مجموعه جاي مي گيرند هدف همه اينها برقراري عدالت است.از نگاه استاد شهيد مطهري عدالت، از اصول و مبادي اجتماعي است، اما از آنجا که از روح عدالت خواهي سرچشمه مي گيرد ريشه در اخلاق ديني دارد و در خارج به قرائت و تعريف ديني محتاج است.

 

محمدحسين ميثاقي

كارشناس فرهنگي اداره تبليغات اسلامي طبس

 

 

يكشنبه 11 ارديبهشت 1390 - 9:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری