چهارشنبه 26 مهر 1396 - 12:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

بابك راكخواه

 

اخلاص؛ بارز‌ترين ويژگي شهيد شاه آبادي بود

 

ششم ارديبهشت ماه مصادف با بيست و هفتمين سالگرد شهادت آيت الله مهدي شاه آبادي، استادزاده امام خميني(ره) و يار و ياور بنيانگذار انقلاب اسلامي و همرزم و همسنگر رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي است. شهيد آيت الله مهدي شاه آبادي، فرزند برومند مرحوم آيت الله العظمي ميرزا محمدعلي شاه آبادي، استاد عرفان امام خميني (ره) و از نزديکان بيت بنيانگذار انقلاب اسلامي بوده و دوستي بسيار نزديکي با امام راحل و فرزند گرانقدرشان، مرحوم آقا مصطفي خميني داشتند.

در همين راستا به مناسبت سالگرد شهادت اين يار ديرين خميني كبير گفت و گويي را با فرزند ارشد ايشان، حجه الاسلام سعيد شاه‌ آبادي انجام داديم كه در پي مي‌آيد.

 

 

-با توجه به گذشت 27 سال از شهادت مرحوم شاه‌آبادي براي مخاطبان ما كه اكثراً جوان هستند و ممكن است شناختي از خصوصيات رفتاري اين شهيد بزرگوار نداشته باشند، بفرماييد ارتباط وي با فرزندان و خانواده چگونه بود؟

 من سعيد شاه‌آبادي هستم فرزند اول شهيد مهدي شاه‌آبادي متولد 1337 و شهادت پدرم هم در سال 1363 بوده و تقريباً 26 سال سن داشتم و ارتباطات و خاطرات زيادي با شهيد داشتم. خانواده ما تا سال 1350 در قم زندگي مي‌كردند يعني حدود 13 سال اول زندگي من و تقريباً‌ مي‌توانم بگويم كه سن كودكي و نوجواني‌ام را در كنار ايشان در قم سپري كردم.

 ارتباط بين پدر و من واقعاً‌ يك ارتباط دوستانه بود كه در اين ارتباط دوستانه حريم‌ها كاملاً حفظ مي‌شد يعني دوستي‌ها و رفاقت‌ها در اوج خودش ولي‌ ابهت، وقار و حريم ايشان براي همه خانواده محفوظ بود. من موارد زيادي از بازي‌ها و ورزش‌هاي دوره كودكي و نوجواني و حتي بخش‌هايي از دوره جواني‌ام را در كنار شهيد بوده‌ام و ارتباط زيادي با پدر داشته‌ام.

 به همراه پدر در دهه 40 بارها براي تبليغ به روستاها مي‌رفتيم كه در بسياري از موارد ديگر اعضاي خانواده همراه ما نبودند و شرايط براي حضور آنها فراهم نبود. ورزش در زندگي پدرم نقش خيلي مهمي داشت و ايشان بسيار مقيد بودند به برنامه‌هاي تفريحي و ورزشي، در مجموع انسان با نشاط و با روحيه‌اي بودند و فيزيك بدني بسيار متناسبي براي ورزش داشتند. من به همراه پدرم كوهنوردي‌هاي بسياري مي‌رفتيم و حتي در سن جواني هم كه ايشان سن بالاتري داشتند و من فكر مي‌كردم كوهنورد شدم ولي بازهم من از پدر كم مي‌آوردم.

 شهيد شاه‌آبادي روحاني پر تحرك با روابط عمومي بالا و جوان‌گرا در عين اينكه جايگاه علمي ايشان بر كسي پوشيده نبود و عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم بودند كه در دهه چهل ايشان از امضاء كننده‌هاي نامه به شاه و هويدا در ماجراهاي تبعيد و حصر امام، قيام 15 خرداد 1342 و 000 نقش بسزايي داشتند و در عين حال فرزند استاد ميرزا محمدعلي شاه‌آبادي هستند كه استاد عرفان امام(ره) بودند. اينها به طور كلي يك شخصيت ممتاز علمي، معنوي، سياسي به ايشان مي‌دهد.

 

-به عنوان نزديك‌ترين فرد به پدرتان (شهيد شاه‌آبادي) توضيح دهيد كه ايشان در شكل‌گيري انقلاب اسلامي چه نقشي داشتند؟

 زماني كه شهيد وارد تهران شد حضورش در مبارزات، جدي و بيشتر شد. يكي از كارهاي مهم ايشان كه از هر روحاني ساخته نبود، ارتباط با گروه‌هاي مبارز مسلح بود. اين گروه‌ها با ايده‌هاي ديني از حدود سال 43-1340 شكل گرفته بودند و در سال 1350 جدي‌تر فعاليت مي‌كردند البته ايده كلي امام با مبارزه مسلحانه مطابقت نداشت و حضور مردم در صحنه را قبول داشت ولي به هر حال اين گروه‌ها فعاليت مي‌كردند كه اعضاي آنها بچه‌هاي مذهبي، داغ، انقلابي و كم طاقت بودند. و درست است كه از دل هيئت‌هاي مذهبي بيرون آمده بودند و انسان بسيار معتقد و دينداري بودند ولي چون در خانه تيمي حضور داشتند و ارتباط آنها با روحانيت و هيئت و مسجد قطع مي‌شد، لطمه مي‌خوردند و بخش زيادي از آنها در سال 1354 تغيير مواضع ايدئولوژيك دادند و كمونيست شدند و خيلي از آنها هم كه مسلمان مي‌ماندند، بنيه‌هاي اعتقادي‌اشان به تدريج تحليل مي‌رفت و كم مي‌شد.

 شرايط زندگي مخفيانه و تيمي به اين صورت بود. در اين شرايط يك روحاني كه مقبوليت داشته باشد كه اهل مبارزه است و اين پذيرش در اهل مبارز وجود داشته باشد كه آدمي است كه مي‌تواند اطلاعات امنيتي را حفظ كند و به هر حال با خيلي از انسان‌هاي ديگر متفاوت است و مي‌توان به او اعتماد كرد، شهيد شاه‌آبادي اين ويژگي را داشت و اين اعتماد را در گروه مبارزين ايجاد كرده بود و به همين جهت در خانه‌هاي تيمي با افراد مبارز تعامل برقرار كرد.

 دليل اصلي برقراري ارتباط با گروه مبارزين توسط شهيد اين بود كه بتواند شبهادت ديني آن افراد را برطرف كند و ايشان مقيد بود كه بنيه‌هاي اعتقادي بچه‌هاي مبارز را تقويت كند تا آنها منحرف نشوند.

 

-شهيد شاه‌آبادي در دوران مبارزه بارها توسط رژيم پهلوي دستگير و تبعيد شدند، آيا اين ظلم و جور باعث دلسردي ايشان در راه مبارزات شد؟

 دستگيري‌هاي ايشان از تير 1352 شروع شد و زندان‌هاي سخت، شكنجه‌ها و بي‌خبري خانواده از ايشان تكرار مي‌شد. معمولاً در اين زندان‌ها رژيم اطلاعات كمي از شهيد شاه‌آبادي را به دست مي‌آورد. بنابراين ايشان در اين سال‌ها اصرار نداشتند تا در زندان مقاومت كنند ولي در عين حال التماس و ظلمت‌پذيري هم نمي كردند و اين هنر ايشان بود كه ضمن حفظ صلابت خودش اطلاعات را لو ندهند و بتواند خودش را به فرد ساده‌اي كه اهل مبارزات نيست به آنها معرفي كند.

 بنابراين زندان‌ها خيلي طولاني نبودند. در سال 1355 شيوه مبارزه ايشان تغيير كرد و گروه‌هاي مبارزاتي وجود نداشتند و جدي نبودند و تغيير مواضع در سازمان مجاهدين خلق باعث شده بود كه عده زيادي كمونيست شده و مسلمانان گروه‌هاي مبارزاتي را ترور كنند. در اين سال‌ها ايشان منبرها و سخنراني‌ها را مشابه دهه 1340 برپا مي‌كردند. زماني كه اين مبارزات علني شد منجر به تبعيد شهيد شاه‌آبادي به بانه شد. اما اين ترفند رژيم نيز جواب نداد و آن قدر افراد اهل تسنن با ايشان حشر و نشر و تعامل كردند كه ايشان نماز را در مساجد مي‌خواندند و پيوسته با علماي اهل تسنن در ارتباط بودند. به هر حال نوع برخورد ايشان جذب كننده بود و معتقد بودند كه در حال حاضر شاهي است كه بايد او را بيرون كنيم و وقت اختلاف ديرينه نيست.

 

-از فعاليت‌هاي ايشان در سال‌هاي بعد از انقلاب براي مخاطبان ما تعريف كنيد و بفرماييد كه در سال‌هاي جنگ تحميلي با وجود اينكه مي‌توانستند در پشت جبهه بمانند، چطور شد كه رفتن به خط مقدم جبهه و در كنار رزمندگان بودن را انتخاب كردند كه همين مسئله باعث شهادت ايشان نيز شد؟

 در آن زمان خيلي‌ها بودند كه مي‌گفتند: ما كه براي انقلاب زحمت كشيديم، كتك خورده‌ايم، زندان رفته‌ايم و .... تا به پيروزي رسيديم، حالا بايد نفسي بكشيم و زندگي كنيم ولي شهيد شاه‌آبادي اين منطق را نداشت و مي‌گفت: جز اين است كه زماني كه عاشقي به دنبال معشوق است و براي رسيدن به او زحمت مي‌كشد، تا به او رسيد و او را بدست آورد مي‌خوابد؟

انقلاب و پيروزي انقلاب اسلامي حكم معشوق شهيد شاه‌آبادي را داشت و براي رسيدن به آن زحمت كشيده بود. بعد از انقلاب پيدا كردن شهيد براي ما هم سخت شده بود. ايشان روزي دو ساعت مي‌خوابيد و همه مي‌دانستند كه اگر با او كار دارند از ساعت يك تا پنج صبح مي‌توانند تماس بگيرند و ايشان را در خانه ملاقات كنند. ايشان از همين ساعات كمي كه در منزل بودند نيز براي ملاقات مجروحين به بيمارستان مي‌رفتند در حالي كه هيچ مسئوليتي در اين زمينه نداشتند و صرفاً براي دلگرمي و تقويت روحيه مجروحين به بيمارستان مي‌رفتند.

 شهيد از زماني كه در مجلس كار مي‌كرد نيز از تعطيلي‌هاي دو روزه مجلس نهايت استفاده را مي‌كرد و به همراه عده‌اي ديگر از نمايندگان و اهالي مسجد و محله به جبهه مي‌رفتند و با رزمندگان ملاقات مي‌كردند. به طوري كه واقعاً تعداد رفت و آمد شهيد شاه‌آبادي به جبهه قابل شمارش نبود.

 ايشان معتقد بودند كه مسئله اول در نظام آن زمان، جنگ است و رفتن به خط مقدم از واجبات است و وقتي جواناني را مي‌ديدند كه از تمام اميال جواني، كار، دانشگاه و دنياي خود مي‌گذشتند و به جبهه‌ها مي‌رفتند راضي نمي‌شدند كه در مجلس پشت ميز بنشينند. به هر حال عشق ايشان جبهه و هر كاري بود كه بتواند به تثبيت انقلاب نوپاي اسلامي ايران كمك كند.

 

-نحوه شهادت ايشان چگونه بود؟

 جمع كوچكي بودند به همراه برادر كوچك من مسعود شاه‌آبادي و مهندس چمران و مهندس تاتاري نماينده زاهدان درجزيره مجنون كه بر اثر اصابت تركشي از خمپاره رژيم دشمن فقط پدر من در آن جمع 12 نفره به شهادت مي‌رسد.

 

-اگر خاطره‌اي ويژه و شنيدني از شهيد شاه‌آبادي به ياد داريد كه تا به حال در جايي گفته نشده است، براي مخاطبان ما بگوييد؟

 يكي داستان زندان است كه وقتي بازجو مي‌ديد كه شكنجه‌ها اثر نمي‌كند و شهيد انسان بسيار عاطفي است سعي مي‌كند از اين راه به ايشان ضربه بزند و او را تخليه اطلاعاتي كند لذا مي‌دانيد كه يك زنداني بيشترين نيازش ارتباط با خانواده است. مخصوصاً كه شهيد شاه‌آبادي فرزندان زيادي داشتند و فكر مي‌كنم در اين زندان، مادر بر سر فرزند آخر ايشان هم حامله بوده باشند. بازجو به تلفن خانه زنگ مي‌زند و صداي مادرم كه از پشت خط مي‌آمده، بسيار براي پدرم دلتنگي ايجاد مي‌كرده و در اين شرايط بازجو به شهيد مي‌گويد كه دوست داري با همسرت حرف بزني و ايشان را وسوسه مي‌كند ولي شهيد شاه‌آبادي مي‌خندند و جواب نمي‌دهند و دوباره شكنجه‌ها شروع مي‌شود. در مرحله بعدي مجدداً به خانه زنگ مي‌زنند و دوباره همان كار را تكرار مي‌كنند اين بار شهيد گوشي را مي‌گيرند ولي حرف نمي‌زنند و مي‌فرمايند كه هنوز قيمت من را نمي‌داني و من بيشتر از اين‌ها مي‌ارزم.

 ايشان بسيار عاطفي بودند ولي در راه رسيدن به آرمان‌هاي انقلاب با كسي شوخي نداشتند و اصلاً كوتاه نمي‌آمدند همان طور كه خاطره‌اي در اين باره از پدرم دارم كه برايتان بگويم. من برادري داشتم كه در سن 15 سالگي به طرز مشكوكي در استخر غرق شد، اگر بخواهم نوع تعامل مجيد با پدرم را بگويم خيلي زمان مي‌برد ولي به خاطر كسالتي كه داشت و دكتر او را از تحصيل منع كرده بود حداقل يك سال بود كه مدرسه نمي‌رفت و با پدر همه جا مي‌رفت حتي در جلسات مجلس و جامعه روحانيت و پدر واقعاً مجيد را به طور ويژه دوست داشت و مجيد هم واقعاً پسري باهوش بود و ناراحتي صرع داشت كه روزي يك بار رعشه مي‌گرفت و حدود 3 دقيقه اوضاع سلامتي اش بسيار بحراني مي شد. خرداد 1361 در يك اتفاق عجيب مجيد در استخر غرق مي شود و وقتي اين خبر را براي پدر مي آورند، شهيد شاه آبادي بسيار غمگين و شكسته مي شوند. يادم هست كه 2 روز قبل از اين اتفاق استاندار لرستان با پدر قرار گذاشته بودند كه در تشييع جنازه 50 شهيد لرستان شركت كنند و وقتي اين اتفاق مي افتد دكتر نوريان زنگ مي زند و مي گويد كه آقا مجيد مرحوم شده و آقاي شاه آبادي نمي تواند در مراسم تشييع جنازه 50 شهيد شركت كند. بعد از مراسم دفن مجيد در بهشت زهرا شهيد شاه آبادي به دكتر نوريان مي گويد برويم كردستان و با ممانعت دكتر روبرو مي شوند و در جواب مي گويد مگر آن ها بچه هاي من نبودند و از همان بهشت زهرا به فرودگاه مي روند و به لرستان سفر مي كنند.

 

-ديدگاه شهيد شاه آبادي را در رابطه با تبعيت از ولايت فقيه و در ركاب ولايت بودن بفرماييد؟

 به طور جدي شهيد ارتباط عميق و اساسي داشتند هم به جايگاه شخص امام (ره) و هم به ولايت فقيه، يعني اساسا حكومت ديني پيامبر در صدر اسلام و بعد داستان غدير يعني اينكه در راس حكومت ديني يك فرد كارشناس فقهي و آگاه و مطلع از مباني ديني و مبارز و شجاع وجود داشته باشد. بنابراين در همه سخنراني ها تابعيت خود را از امام و ولايت فقيه اعلام مي كنند. مثلا ايشان فهميدند كه امام در اوايل انقلاب وحدت كلمه را به عنوان يك رمز پيروزي معرفي مي كنند و مردم بايد هرچه قدر كه مي توانند در اين زمينه قدم بردارند. لذا مي بينيم كه تلاش هاي ايشان در دوران انتخابات مجلس شوراي اسلامي كه منتهي به داستان ائتلاف بزرگ در راستاي حمايت از حرف امام (ره) شد، ايشان تمام تلاش خود را مي كردند كه اين ائتلاف شكل بگيردكه بعداً در اين اعتلاف چند نفر بر عليه شهيد شاه‌آبادي مصاحبه كردند و ايشان هيچگاه جوابي بر عليه آنان ندادند و مي‌گفتند تمام زحمت‌هاي من براي ايجاد وحدت است، من مي‌دانم با ايجاد وحدت امام خميني(ره) را خوشحال كرده‌ام، ديگر چه لزومي دارد كار خودم را خراب كنم. شهيد شاه‌آبادي در تمام ليست احزاب سال 58 بود، وي چرا بايد دغدغه اعتلاف داشته باشد؟ چون امام دستور اعتلاف را داده بود و اين موارد همه نشان‌دهنده تبعيت مطلق از امام و ولايت فقيه را دارد. واقعاً اگر شما بخواهيد يك صفت از شهيد شاه‌آبادي مطرح بكنيد اخلاص را ذكر كنيد.

 

 

 

سه‌شنبه 6 ارديبهشت 1390 - 13:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر