يكشنبه 1 مرداد 1396 - 1:23
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

نيما نوربخش

 

در تکريم شاعر و عارفي زاهد

 

گزارشي از مراسم روز بزرگداشت عطار با حضور قائم مقام وزير ارشاد


به گزارش خبرنگار فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خراسان رضوي، مراسم گلباران آرامگاه عطار نيشابوري که قرار بود با حضور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و استاندار خراسان رضوي برگزار شود، روز چهارشنبه(24 ارديبهشت) با تاخير 45دقيقه يي و با حضور قائم مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در امور شعر و ادب و سرپرست معاونت سياسي - اجتماعي استانداري خراسان رضوي برگزار شد.

در ادامه، مراسم افتتاحيه همايش بزرگداشت روز ملي عطار نيشاوري در محل فرهنگسراي سيمرغ نيشابور برگزار شد و يحيي طالبيان ( قائم مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در امور شعر و ادب ) شهر علم و عرفان و معرفت و مردم خونگرم نيشابور را باعث افتخار دانست و افزود: «سفر هيات دولت به استان سيستان و بلوچستان باعث شد که وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نتواند براي اين همايش به نيشابور بيايد.»

او نيشابور را يکي از پنج شهر ايران که در ماندگاري و عظمت و بزرگي مي توان از آن ياد کرد، معرفي و اظهار کرد: «بزرگداشت و پاسداشت بزرگان شعر و ادب و فرهنگ، بزرگداشت هويت ملي و اسلامي و پاسداشت ثروت ملي ما يعني فرهنگ است.»

طالبيان با بيان اين که شعر فارسي نشان دهنده سربلندي و عظمت تمدن بزرگ و کهن ماست، افزود: «از ديرباز نيز اکثر بزرگان علم و عرفان در نهايت از بازار شعر و شاعري سر درآورده اند.»

قائم مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در امور شعر و ادب با اشاره به اين که با معرفي فرهنگ عطار مي توانيم فرهنگ جهان را تغيير دهيم، بزرگداشت و پاسداشت بزرگان شعر و ادب و فرهنگ را بزرگداشت هويت ملي و اسلامي دانست.

او برداشت عطار از شعر را مانند ديگر عارفان، برداشتي عارفانه از قرآن دانست و ابراز کرد: «عطار در بستري اسلامي بزرگ شده و باليده است و حاصل آن ابياتي است که هر بيت آن گويي چتر گسترده اسلام را بر سر ما سايه افکن مي دارد.»

قائم مقام وزير ارشاد در امور شعر، براي اسلام سه مکتب معرفي کرد و ادامه داد: «اولين مکتب، زهد است که عارفان زاهدي که در اوايل اسلام بزرگ شده اند، آن را معرفي کردند، افرادي مثل جنيد. اين مکتب به مکتب بغدادي معروف است.»

طالبيان ادامه سخنان حکيمانه اين افراد را پايه گذار مکتب خراساني عنوان کرد و افزود: «مکتب خراساني در اوايل قرن ششم با سنايي آغاز شد و ادامه دهنده آن مولوي و سعدي و حافظ و عطار بودند.»

او با اشاره به اين که عطار از برجسته ترين شخصيت هاي مکتب خراساني است، گفت: «تمايز مکتب خراساني با بغدادي شور و عشق و شورآفريني است و بيانگر آن هم اين است که اگر عشق را از ادبيات فارسي جدا کنيم، چيزي باقي مي ماند؟»

قائم مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در امور شعر و ادب با بيان اين که ادبيات عشق است، گفت: «اين عشق، عشق به انسان، عشق به ملکوت و عشق به همه ارزش هاي انساني است که جامعه را مي سازد.»

او يکي از وادي هاي بلندي را که عطار در آثار خود براي رسيدن به کمال و هويت انسان کامل معرفي کرده است، عشق دانست و ابراز کرد: «مکتب خراسان و نيشابور، عطار و چنين انسان هايي را به بشريت معرفي کردند که توانستند با آثارشان بشريت را تغيير دهند.»

او با بيان اين که «تذکره الاولياء» نهايت عشق و علاقه عطار به ائمه اطهار (ع) است، افزود: «نکته قابل تامل ديگر، کلمات و واژگاني است که عطار آن ها را آفريده است. داستان سيمرغ و شيخ صنعان کافي است که بعد از او صدها شعر و داستان در مورد اين دو واژه خلق شوند.»

قائم مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در امور شعر و ادب با اشاره به اين که عطار برخلاف اکثر شعرا اهل چاپلوسي و تعريف از شاهان نبوده است، اظهار کرد: «عطار اعتقاد داشته است جاده ي شريعت است که او را به طريقت مي رساند که نشانه آن، اظهار علاقه عطار به ائمه معصومين (ع) است.»

همچنين سرپرست معاونت سياسي - اجتماعي استانداري خراسان رضوي با بيان اين که عطار، مظهر هويت ملي است، گفت: «بزرگداشت عطار از مهم ترين ابزار براي مقابله با تهاجم فرهنگي است.»

محمد غفاري در مراسم افتتاحيه همايش بزرگداشت روز ملي عطار نيشاوري با بيان اين که بزرگداشت مفاخري همچون عطار، شمشيري بران در مقابل تهاجم فرهنگي است، افزود: «غرب تلاش مي کند بين مليت و دين جدايي بيندازد، اما به ديدگاه ما، اسلام بيش ترين تاثير را بر تمدن ما داشته است و هرگز هويت ملي ما در مقابل هويت ديني ما نبوده و نيست.»

او با بيان اين که تهاجم فرهنگي در دو سطح مادي و معنوي است، ابراز کرد: «اين تهاجم از دو سو رخ مي دهد، يکي از داخل کشور و از غفلت هاي مسوولان و مردم نسبت به فرهنگ و تاريخ و ديگري از خارج از کشور براي تاثير بر فرهنگ صورت مي گيرد.»

غفاري با اشاره به اين که تهاجم فرهنگي داراي دو مرحله است، گفت: «در مقابل تهاجم فرهنگي بايد ابتدا خود تهاجم و مراحل آن را بشناسيم و در مرحله دوم بايد فرهنگ خود را بشناسيم و آن را گرامي بداريم.»

در ادامه اين مراسم تعدادي از اصحاب شعر و قلم، با شعرهايي به معرفي جايگاه عطار پرداختند که در اين ميان، شاعران از اين که تعدادي از مسوولان جلسه را ترک کردند، گله مند شدند.

از نکات قابل توجه اين مراسم، حضور پررنگ و اشتياق مردم نيشابور در اين همايش بود. همچنين در اين مراسم نمايندگان مردم نيشابور در مجلس شوراي اسلامي، مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي، فرماندار نيشابور، فرماندار تربت حيدريه و تعدادي از مسوولان استان و همچنين شهرستان نيشابور حضور داشتند.

پيام وزير ارشاد

سيدمحمد حسيني - وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي - نيز به مناسبت 25 فروردين ماه، روز بزرگداشت عطار نيشابوري، پيامي صادر کرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، متن پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به شرح زير است:

«بسم الله الرحمن الرحيم»

«هوالعليم»

آفرين جان آفرين پاک را / آن که جان بخشيد و ايمان خاک را

عرش را بر آب بنياد او نهاد / خاکيان را عمر بر باد او نهاد

روح را در صورت پاک او نمود / اين همه کار از کفي خاک او نمود

عقل سرکش را به شرع افکنده کرد / تن به جان و جان به ايمان زنده کرد

هنوز از کوچه هاي شهر نيشابور بوي عطر مي آيد، همان شهري که چون عطار مي زايد!

چه بوي عطر مي آيد هنوز از کوچه ها، پس کوچه هاي شهر نيشابور! که عطرآگين تني کردست عبور، زين کوچه ها در روزگاري دور! اما باز هم عطري ز ياد يار مي آيد.

و بوي عشق مي آيد هنوز از آن گذرگاهي که عطار آن بهين مرد خدا طي کرد. طي کرد او به توفيق ولايت هفت شهر عشق را زيرا که تنها شيعه مي داند علي را افضل آنام:

علي القطع افضل ايام او بود / علي الحق حجه الاسلام او بود

و بگذاريد روشن تر بخوانم شعرهاي يک قلندر را

علي القطع افضل ايام علي بود / علي الحق حجه الاسلام علي بود

و باز اين گونه آوردست، نخست مظلوم عالم را:

خواجه حق پيشواي راستين / کوه حلم و باب علم و قطب دين

ساقي کوثر امام رهنماي / ابن عم مصطفي شير خداي

مرتضاي مجتبي جفت بتول / خواجه معصوم داماد رسول

مقتدا بي شک به استحقاق اوست / مفتي مطلق علي الاطلاق اوست

آري آري مقتدا بي شک به استحقاق اوست / مفتي مطلق علي الاطلاق اوست

و نيز اثني عشر بودن در اين ابيات معلوم است در مدح حسين بن علي گويد:

اي گوهر کان فضل و درياي علوم / وز راي تو درّ درج گردون منظوم

بر هفت فلک نديد و بر هشت بهشت / نه چرخ چو تو پيشرو ده معصوم

درياي موّاج و شب داج و گردابي لاعلاج، تقيه را دارج و رايج نموده بود که کجا دانند حالش را سبکباران ساحل هاي امروزين!

گر تو لاف از عقل و از لُب مي زني / پس چرا دم در تعصب مي زني

تعصبي که طلاي وعده محمود غزنوي را به نقره حرمان فردوسي بدل نمود.

بسا سخن عطار نقد تعصب بر باور حاکم بر آن روزگار باشد. روزگاري که در اثر تخاصم هم کيشان فرقه پرست متعصب، آن چنان بر علويان سخت گرفتند که بيش تر کوه پناهگاه شان بود و يا سري بريده بر نيزه، نشان شان! و شايد حمله مغول تاوان آن بي رحمي ها! و نيشابور ابرشهر آن روزگار سزاوار آن هم جفا نبود.

چون تو مشغولي به جويايي عيب / کي کني شادي به زيبايي غيب

اولاً از عيب خلق آزاد شو / پس به عشق غيب مطلق شاد شو

و اين ترادف عيب و غيب بر سبيل تصادف نيست! به قول خواجه شيراز:

به پير ميکده گفتم که چيست راه نجات / بخواست جام مي و گفت عيب پوشيدن

گرچه به نظر نقض غرض مي رسد اگر در بيان شخصيتي چونان عطار، کلام در چنبره تکلف و در دايره تصنع گرفتار آيد و مخاطب به ثقل سخن در آزار، که عطار انقلابي بود در گفتار! ليکن، در محضر اديبان تلميح جايز آمد؛ وگرنه آن بزرگمرد، آن ابرشاعر، مرغ کلام را براي چيدن دانه هاي درشت، در دام درباريان شعرپرست، نکشت! شيخ فريدالدين عطار نيشابوري، شعر و شرع و عرش را برخاسته از هم مي ديد و آن را براي اصلاح جامعه و سيطره بر فرهنگ عمومي مي خواست و نه به منظور گرفتن صله، سخن مي آراست.

علم دين فقه است و تفسير و حديث و اين علم را اين گونه مي ديد:

اين سه علم پاک را مغز نجات / حسن اخلاقست و تبديل صفات

و چون مي دانست به ذريعه اين شيوه رقيمه، کلامش در ذهن مخاطب بيش تر اثر مي گذارد و ماندگاري دارد. بدين سياق، درس اخلاق به مردم مشتاق داد.

شاعرم مشمر که من راضي نيم / مرد حالم شاعر ماضي نيم

عيب از شعر است و اين اشعار نيست / شعر را در چشم من مقدار نيست

تو مخوان شعرش اگر خواننده اي / ره به معني بر اگر داننده اي

و اين رهنمودي است به معدود شاعران فرم پرست امروزين!

شايد يکي از دلايل مهم استادان شعر آشناي عرصه ادبيات در صدور حکم جفاورزانه اي به فرزانه اي چونان عطار که شعر او آغاز ولگردي هاي شعري است، همين ابزار دانستن شعر است در نگاه آن فريد، که آن چه مي ديد، پلي بود که از مجاز شعر راهي به سوي راز حقيقت باز مي کرد. که «المجاز قنطره الحقيقه»

فرمود: نظم من خاصيتي دارد عجيب زان که هر دم بيش تر بخشد نصيب

گر بسي خواندن ميسر آيدت / بي شکي هر بار خوش تر آيدت

طبيب بود. چندي به مداواي بيماران روزگار سپري مي کرد به قصد علاج جسم و درمان درد! اگر به سخن حضرتش استناد کنيم درمانگاه معظمي داشت.

به داروخانه پانصد شخص بودند که در هر روز نبضم مي نمودند

اگر حکايت عطار و درويش مجذوب صحت داشته باشد که گوياي جان آگاه اوست که به تلنگري از دوست، پوست انداخت و پوستين نشين شد و اگر جز اين است که سالک بوده است.

روشن است که اين شوريده را علاج تن، ارضا نمي کند و مقبول نمي افتد. بقول لسان الغيب

طبيب راه نشين درد عشق نشناسد / برو به دست کن اي مرده دل، مسيح دمي

و اين گونه، طبيب جسماني، حبيب روحاني شد تا اگر در زمان حيات روزانه پانصد شخص را مداوا مي کند، از آن پس تا هميشه هزاران هزار دل بيمار را به نسخه عرفان، درمان کند.

نظم من خاصيتي دارد عجيب / زان که هردم بيشتر بخشد نصيب

گر بسي خواندن ميسر آيدت / بي شکي هر بار خوش تر آيدت

کوتاه کنم قلم، درازست سخن!

کاش مي شد بيش تر در باب معنا حرف زد؛ کاش مي شد بيش تر از کنه شعري ياد کرد؛ کاش مي شد بيش تر مقصود شاعر را شکافت؛ کاش مي شد بر سويداي دل او دست يافت!

به اجتناب از اِطناب به منطق الطيرش اشاره اي مي کنم در حالي که باورم اينست مثنوي طيورنامه محاق کربلاي سالار شهيدان است. آغاز سخن را نوش کنيم و نه گوش!

مرحبا اي هدهد هادي شده / در حقيقت پيک هر وادي شده

اي به سرحد سبا سير تو خوش / با سليمان منطق الطير تو خوش

يکان يکان مرغکان را خطاب و عتاب مي کند و حرف را پر پيچ و تاب، تا آن جا که:

هدهد آشفته دل پر انتظار / در ميان جمع آمد بي قرار

حله اي بود از طريقت در برش / افسري بود از حقيقت بر سرش

گفت: اي مرغان منم بي هيچ ريب / هم بريد حضرت و هم پيک غيب

هم ز هر حضرت خبردار آمدم / هم ز فطرت صاحب اسرار آمدم

آن که بسم الله در منقار يافت / دور نبود گر بسي اسرار يافت

چون منم مشغول درد پادشاه / هرگزم دردي نباشد از سپاه

ليک با من گر شما همره شويد / محرم آن شاه و آن درگه شويد

وارهيد از ننگ خودبيني خويش / تا کي از تشوير بي ديني خويش

هرکه در وي باخت جان، از خود برست / در ره جانان ز نيک و بد برست

جان فشانيد و قدم در ره نهيد / پاي کوبان سر بدان درگه نهيد

و خود نيز واعظ متعّظ بود. عطار طيار شد. تاريخ گواه است که بسياري پيش از شنيدن صداي طبل وحشيانه مغول در فرسنگ ها پيش از نيشابور، گريختند و آبروي قلندري ريختند؛ اما عطار آن چه ريخت، خوني بود که در همراهي با مردمانش، تن نازنينش را سرخ کرده بود. هنيئاً لک شراب شوق و مستي / که چون مرغان ديگر نيک رستي

و بدين سان به دست مغولي وحشي به شهادت رسيد و جامه عارف عالم عامل در بر کشيد. به اين بعد منطق الطير و آفريننده اش بيش تر بپردازيم و نگاهي از سر معرفت بر آن بيندازيم. يادش تا هميشه زنده باد و افکارش در بسيط خاک فراکنده

چگونه شکر کنم اين که سهم دارم من، در اين همايش پرشور و اين نگاه ظريف و از سهام داران اين شرکت معنوي به هر ميزان سهم، سپاسگزارم و اميدوارم اين همايش به تعميم عرفان اجتماعي و حصول اجتماع عرفاني منتهي گردد؛ تا آن جا که مي بايد و مي شايد!

توفيق، رفيق طريق عزت و اعتبار يکايک شما گراميان باد.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين

قرآن و روايات در آثار عطار

رضا اشرف زاده، دبير همايش ملي عطار، از تاليف کتابي درباره عطار خبر داد و گفت: «در اين کتاب با عنوان «پير اسرار و کلام نور»(فرهنگ کاربرد آيات و روايت در آثار عطار نيشابوري) به ميزان به‌کارگيري عطار از آيات قرآني و روايت پرداخته‌ام. کتاب توسط انتشارات انجمن مفاخر خراسان به چاپ رسيد.»

فريدالدين ابوحامد محمد عطار نيشابوري(۵۴۰ قمري - ۶۱۸ قمري)، از عارفان و شاعران ايراني در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري قمري است. او در سال ۵۴۰ هجري مطابق با ۱۱۴۶ ميلادي در نيشابور متولد ‌شد.

نام او «محمد»، لقبش «فريدالدين» و کنيه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهايش بيشتر عطار و گاهي نيز فريد تخلص کرده‌ است. او داروسازي و عرفان را از شيخ مجدالدين بغدادي فرا گرفته ‌بود و به عطاري و درمان بيماران مي‌پرداخت. 25فروردين ماه در تقويم رسمي کشور به نام عطار نيشابوري نامگذاري شده است و هر سال مراسم بزرگداشت اين شاعر و عارف نامي در اين روز در شهر نيشابور برگزار مي‌شود.

 

 

شنبه 3 ارديبهشت 1390 - 13:33


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری