شنبه 4 خرداد 1398 - 17:32
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

گنجشك ها نقطه گنجشك سرخط

 

گنجشك ها نقطه گنجشك سرخط

ظريفه روئين

انتشارات سوره مهر، 1389

شابك: 5-896-506-964-978

قيمت: 1800 تومان

 

مجموعه داستان « گنجشك ها نقطه گنجشك سرخط» شامل 15 داستان كوتاه به قلم ظريفه روئين مي باشد كه عناوين داستانها عبارتند از: اطلسي ها، لحظه هاي سوخته، بيست و چهار پله تا ...، يكي از همين روزها، بگذار همه چيز خراب شود، باد كه بيايد،‌ماهي تنگ بلور،‌مثل همه بچه ها،‌آخرين سه شنبه، خاكسپاري، براي زنده ماندن، ردپايي بر ساحل، فصل تازه، از آن همه ديروز و گنجشك ها نقطه گنجشك سرخط.

گنجشك ها نقطه گنجشك سرخط ماجراي دختري دبيرستاني به نام پروانه است كه شب و روزش را با گنجشك هاي حياط خانه شان پر مي كند و آنها راخيلي دوست دارد اما پدر و مادرش از اين كار او ناراضي هستند و پدر تصميم مي گيرد درخت وسط حياط را قطع كند تا گنجشك ها ديگر نيايند اما ...

« با صداي زنگ از جا بلند مي شوي و به سمت در مي روي. در را باز مي كني؛ پدر پاكت ميوه را توي بغلت مي گذارد. سلام مي كني. سرتا پايت را نگاه مي كند.

 

 

چيزي نمي گويد. چپ چپ نگاهت مي كند و رد مي شود. اصلا دوست ندارد با گنجشك ها دمخور باشي. در حالي كه پشتش به تو است مي گويد: تو ديگه بچه نيستي.

 

 

پدر بلند مي گويد: با چيزاي ديگه خودت رو سرگرم كن.

توي دلت مي گويي: حتماً گلدوزي و خياطي...»

باد كه بيايد يكي ديگه از داستانهاي اين مجموعه است و ماجراي آن درباره خانمي 37 ساله است كه برادر و زن برادرش مي خواهند او ازدواج كند اما خود الهام ميلي به انجام اين كار ندارد ...

در ذيل به قسمتي از گفتگوي بين الهام و زن برادرش اشاره شده است:

 

 

 

 

 

لبخندي روي صورتش نشست.

 

يك روسري مشكي با حاشيه صورتي از كشوي ميزم پيدا كرد.

 

 

ماجراي خاكسپاري درباره مردي است كه مادرش در تنهايي و غربت از دنيا رفته و حالا او پشيمان است كه چرا به مادرش سر نزده و با خود مي انديشيد كه به زن و فاميلهايش چه بگويد و ...

« ... سعي كرد به هيچ چيز فكر نكند، اما نتوانست چهره مادر در آخرين ديدار درست مقابل چشم هايش بود. آرام به پشتي تكيه داده بود. مردمك هاي خاكستري رنگش را به در دوخته بود و پلك نمي زد. آهسته صدايش كرده بود: مادر! اما هيچ جوابي نشنيده بود. نزديكتر رفته بود و دست سردش را در دست گرفته بود ...»

داستان از آن همه ديروز درباره زن و شوهري است كه تصادف كردند و زن كه حامله بوده حافظه اش را بطور موقت از دست داده و چيزي را به ياد نمي آورد حتي شوهر و مادرش را ...

در ذيل به گفتگوي بين پرستار و زن تصادف كرده اشاره شده است:

« ... پرستار مي گويد: مادر خوبي داري، خوش به حالت، از ديروز يك لحظه هم پلك روي هم نگذاشته.

مي گويم: بچه م.

مي گويد: بچه اولته؟

نمي دانم بچه چندمم است. يادم نمي آيد قبلا هم بچه اي به دنيا آورده باشم. دست روي شكمم مي گذارم؛‌خالي است.

او كه مي گويند مادرم است با اطمينان مي گويد: بچه اولشه.

پرستار مي گويد: از شوهرش هيچي نمي پرسه.

 

 

 

 

 

 

 

 

سه‌شنبه 30 فروردين 1390 - 9:33


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری