سه‌شنبه 25 تير 1398 - 14:32
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

صد درجه سانتي گراد(مجموعه داستان)

 

صد درجه سانتي گراد(مجموعه داستان)

به كوشش سارا عرفاني

انتشارات سوره مهر، 1389

شابك: 4-851-506-964-978

قيمت: 2300 تومان

 

مجموعه داستان صد درجه سانتي گراد شامل 14 داستان كوتاه مي باشد كه به كوشش سارا عرفاني جمع آوري شده است.

صددرجه سانتي گراد، فرشته شدن، كنار خاك خيس، بالاتر از ستاره، من هم براي دريا هستم، روسري آبي، پارسا، ليلي، يك گاز سيب سرخ، قدرت خان، ماهي هاي سرخ شده، رئيس جمهري متهم است و بل احياء عندربهم ... عناوين اين داستان ها هستند كه به ترتيب به قلم نويسندگاني چون؛ رها پاكان، ساره امين، حسين احمديان، زهرا پورقربان، ايمان حقاني پرست،‌محدثه رضايي،‌هادي اسپناني، سارا عرفاني، فائزه شكيبا، مژگان عباسلو،‌علي اكبر ناسخيان،‌محمدرضان خردمندان، توحيد عزيزي و علي محبي مي باشد.

صددرجه سانتي گراد درباره دختر وپسر دانشجويي است كه مي خواهند باهم ازدواج كنند اما خانواده هايشان از لحاظ اعتقادي باهم يكي نيستند و مشكلاتي برايشان بوجود مي آيد ...

«.... آرمين گفته بود: اما من مي ترسم. مهتاب فكر كرده بود: از چي؟ اما نپرسيده بود. آرمين گفته بود: مي ترسم از اينكه پدرو مادرم مخالفت كنن. مطمئنم مخالفت مي كننو دختر چادري توي خانواده ما يعني ... چطوري بگم؟! من هم رونده شده ام. خودم رو به زور چسبوندم بهشون. ديگه خيلي وقته كه تو خونه حرف نمي زنم كه غائله به پا نشه ...»

پارسا نوشته سارا عرفاني مي باشد درباره پسري به نام پارسا است كه برخلاف عقايد ديني خانواده اش اهل نماز و روزه و خواندن كتابهاي ديني است و همه را به دور از چشم خانواده اش انجام مي دهد كه يك بار كه قرار است براي خواندن نماز با دوستانش به مسجد برود دچار مشكل مي شود و ...

« يك دفعه در اتاقش را باز كرد. پريد تو و در حالي كه مي خنديد با صداي بلند گفت: آخ جون فردا تعطيله. بابا گفت صبح زود با خاله اينا مي ريم اسكي.

چند لحظه همه جا را خوب نگاه كرد. كسي را نديد. به طرف تخت رفت. پتو را كنار زد. پارسا بلند شد و نشست . گفت: در زدن خيلي راحته ها!! پانته آ با چشم به چراغ قوه موبايل پارسا كه روشن بود اشاره كرد و گفت: دوباره زير پتو چي كار مي كني؟ خم شد و پشت تخت را نگاه كرد. زير لب گفت: بذار ببينم اينجا چي داري؟!

پارسا سرش را تكان داد و به سقف نگاه كرد. پانته آ يك كتاب را بيرون كشيد و گفت: صحيفه سجاديه اين چيزا چيه مي خوني؟! مث اينكه هنوز عقلت درست و حسابي سرجاش نيومده. مگه اون دفه بابات باهات حرف نزد؟!...»

فائزه شكيبا نويسنده داستان ليلي است و ماجرا درباره دختر و پسري است كه بشدت به هم علاقمند هستند و به خاطر اينكه فاميل هستند نمي توانند باهم ازدواج كنند و اين مساله براي هر دوي آنها سخت است تاحدي كه پسر گوشه گير و منزوي شده و در نهايت هم دست به خودكشي مي زند و دختر با شنيدن اين خبر ...

در ذيل به قسمتي از داستان كه از زبان ليلي –دختر قصه- مي باشد اشاره شده است:

«... خبر نداشتم چه مي كني؛ از همان نه  ماه و هفت روز پيش كه برگه آزمايش را گرفتيم دكتر آخري، آخرين اميدمان بود. وقتي گفت: ازدواج فاميلي كنين يه نسل رو معلول مي كنين. رفتي و گفتي: قسمت نبود قسمت هم بشيم. ديگر نديدمت. اوايل خبر آوردند كه با كسي حرف نمي زني. صبح مي روي و شب برمي گردي. بعدها گفتند اصلا سركار نمي روي. ريش گذاشتي. صبح تا شب توي خانه مي ماني و مشق خط مي كني. بعدترها گفتند در اتاقت را به روي همه بسته اي. پرسيدم غذا مي خوري. گفتند: روزه داري. نه ماه و هفت روز بود كه روزه داشتي مي گفتند عادت مي كند، درست مي شود ....»

 

 

 

سه‌شنبه 30 فروردين 1390 - 9:29


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری