چهارشنبه 26 مهر 1396 - 20:13
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

يک گروه حرفه اي و سخت کوش

 

نگاهي به گروه فيلمسازي جدايي نادر از سيمين(اصغر فرهادي)


اصغر فرهادي پس از ساخت «درباره الي»، ايده اي براي نوشتن و اجراي يک نمايش داشت و حتي تا مرحله مقدمات اوليه متن هم پيش رفت. ولي بعدا از اجراي نمايش منصرف شد.سپس امکان فيلمسازي در آلمان برايش مهيا شد. او در اين زمينه مي گويد:«بعد از حضور درباره الي در جشنواره برلين امکاني پيش آمد که با تهيه کنندگان آلماني و فرانسوي به طور مشترک، فيلمي در آن جا بسازم. به اتفاق پيمان معادي طرح را آماده کرديم و فيلمنامه را هم مرحله به مرحله مي نوشتيم و داشت تکميل مي شد. قرارداد هم بستيم و همه چيز بي سر و صدا قطعي شد.

عيد امسال(1389) با پيمان رفتيم آلمان و مدتي نسبتا طولاني آنجا مانديم تا هم روي مقدمات فيلم کار کنيم  و هم براي نسخه نهايي فيلمنامه، بيشتر در خود آن فضا و حال و هوا باشيم. اما مدتي که گذشت، آرام آرام من هوايي شدم و يکهو به خودم گفتم من اينجا چه مي کنم؟!، در حاليکه همه چيز عالي و آماده بود.

روزي در مترو بودم که در تماسي به پيمان که جاي ديگري در برلين بود ،گفتم: بيا فيلم را نسازيم. به شکل معقولي گفت حتما امروز حالت خوب نيست و حتما نظرت عوض مي شود و به هيچ وجه نبايد فرصت توليدي در اين سطح، را از دست بدهيم.

ولي سه چهار روز بعد در ايران بودم و داشتم فيلمنامه جدايي نادر از سيمين را شروع مي کردم! از قبل طرحي در ذهن داشتم که ناگهان فکرم را به شدت به خودش مشغول کرد. دستيارانم را صدا زدم و جمع شديم و مثل درباره الي انبوه يادداشتهاي پراکنده اي را که براي صحنه ها و موقعيت هاي مختلف فيلم داشتم، مرتب کردم و فيلمنامه را نوشتم و رفتيم جلو.

 ساختمان کلي و سکانس ها را در يادداشتهايم  داشتم. مهم ترين نکته اين بود که شباهتي به فيلم قبلي نداشته باشد، چه در اجرا و چه در قصه. سر اين ماجرا خيلي وقت گذاشتم. مراحل مختلف کارم روي فيلمنامه، از ارديبهشت تا  اواخر مرداد طول کشيد و همزمان، بخشهايي از کار تدارک توليد انجام مي شد.»

سرانجام «جدايي نادر از سيمين» پنجمين فيلم اصغر فرهادي از پنجم شهريور (1389) در تهران مقابل دوربين رفت و شامگاه بيست و هفتم آبان ماه در خيابانهاي تهران به پايان رسيد. در آخرين سکانس سارينا فرهادي، پيمان معدي و ليلا حاتمي مقابل دوربين محمود کلاري رفتند تا با سپري شدن 74 جلسه، فيلمبرداري به سر انجام برسد.

در ميانه فيلمبرداري به دليل سخناني که فرهادي در جشن خانه سينما گفته بود، ادامه ساخت فيلم با مشکل روبرو شد. فرهادي درباره اين موضوع مي گويد: «واکنش دروني اوليه من بهت و تعجب بود. واقعا باور نمي کردم حرفهايي که برايش هيچ برانامه ريزي نکرده بودم و کاملا براي هر بيننده اي روشن بود که دارم حسي بيانشان مي کنم، به ماجرايي در اين ابعاد بدل شود. در نتيجه سکوت کردم . تصميم هم داشتم سکوتم را ادامه بدهم. اما يک جايي ديدم موضوع دارد فراتر از من و فيلمم، دامان کل سينما را مي گيرد و اگر فردا اتفاق هاي بدتري براي سينما بيفتد، ممکن بود همه از جمله خود من، اصغر فرهادي را مقصر يا دست کم عامل اوليه بدانند و بدانم.

ممکن بود کساني از اين ماجرا آسيب ببينند که هيچ تقصيري نداشتند و اين، البته شامل حال عوامل فيلم خودم هم مي شد. هر روز آن هفته توقف، بچه هاي گروه که با اميد به حل شدن ماجرا مي آمدند سر صحنه، بي آن که کوچکترين اشاره اي بکنند، انگار با نگاهشان مي خواستند به من بگويند يک کاري بکن و يک چيزي بگو که فيلم نجات پيدا کند.

از سوي ديگر، تعميم برداشتهايي که از حرفهاي من شده بود به کل سينما و سينماگران، باعث شد که فکر کنم سکوت کردن در اين مورد خاص، حرکتي اخلاقي نيست.

گاهي شما در خانه خودتان و با مسئوليت شخصي خودتان چيزي مي گوييد که پيامدهايش مستقيما به خود شما بر مي گردد و منطقا آن را مي پذيريد. ولي صحبتهاي من در بستر جشني اتفاق افتاد که تبعاتش دامنگير دوستان و همکارانم هم مي شد. من اين را دوست نداشتم يا بهتر است بگويم روا نمي دانستم. نمي خواستم ديگران تاوان آن صحبت ها را بدهند و بايد اقدامي مي کردم. اين را يک بار در يکي دو مصاحبه  همان موقع که يکي با ايسنا بود و ديگري در سايت اختصاصي خود فيلم آمد هم گفتم که موقعيتم درست مثل موقعيت سپيده در پايان فيلم قبلي ام شده بود.»

به هرحال با توضيحات فرهادي سوتفاهم به وجود آمده برطرف شد و فيلمبرداري ادامه پيدا کرد  و به پايان رسيد.

به هنگام تدوين، ابتدا هايده صفي ياري نسخه اي دو ساعت و نيمه را آماده کرد و بعد در طول تصميم گيري   نهايي با فرهادي، فيلم به نسخه اي دو ساعته رسيد که حدود دو سه دقيقه بيشتر از طول زمان درباره الي است.

فرهادي از زمان نگارش فيلمنامه، شهاب حسيني را براي نقش حجت در نظر داشت. او درباره انتخاب برخي از بازيگران مي گويد:«مريلا زارعي را از همان موقع نوشتن فيلمنامه، براي نقش خانم قهرايي در ذهن داشتم. در مورد سيمين هم انتخاب ليلا حاتمي، زودتر از آن که تصور مي کردم، برايم قطعي شد.. اما در مورد نقش نادر، از بين سه چهار کانديداي اصلي که در نظرم بود، در طول دوره پيش توليد به انتخاب پيمان معادي رسيدم و اين برايم مهم بود که بازي اش يک جور تازگي دارد.»

خود معادي درباره اينکه چطور براي نقش نادر برگزيده شده، مي گويد:«بعد از آن دوره اي که با فرهادي روي فيلمنامه توليد آلمان کار مي کرديم، او مشغول نوشتن جدايي نادر از سيمين شد و من اواسط چندمين باز نويس  «برف روي کاج ها»  بودم که براي خواندن و گپ و مشورت درباره فيلمنامه اش مرا صدا زد و مي گفت بازيگرانش شهاب حسيني و ليلا حاتمي اند. من هم نمي دانستم بين چهار زن و مرد اصلي، کي براي کدام نقش انتخاب شده.

يک بار در دفترش در حين صحبت درباره يکي از افرادي که براي نقش پدر نادر ديده بودند، يکهو فرهادي گفت اين طرف که خيلي سنگين است، پيمان بخواهد بلندش کند دوباره ديسک کمرش عود مي کند؛ و من بي آن که صدايم در بيايد فهميدم که نادر منم! بعد ازاين، مي توانستم هر کاري را براي اين نقش و اين کار، به راحتي کنار بگذارم. کار فيلم و فيلمنامه خودم را از آن سرعتي که داشتم پيش مي بردم ، انداختم و در گير تمرين ها و آمادگي براي  جدايي نادر از ... شدم. چون 85 سکانس بازي داشتم و ضمنا بنا بود باز براي فرهادي بازي کنم که بازيگر را در حين کار، کاملا همه جانبه مي خواهد.»

 پيمان معادي که در اصل فيلمنامه نويس است پيش از اين در فيلم درباره الي بازي کرده و هم اکنون دارد فيلم اولش برف روي کاجها را مي سازد.

معادي در مورد اينکه چطور نقش خود را در فيلم ايفا کرده است، مي گويد:«در همان صحبتهاي اوليه که درباره اين شخصيت با آقاي فرهادي داشتم، شايد طوري که خود من هم متوجه نمي شدم، داشت کدهاي لازم را مي داد. هرجا که احساس مي کرد نياز هست من يک شناختي از نادر پيدا کنم که تفاوتهايش هم در اين حين  مشخص شود، نکته اي مي گفت که بعدا من متوجه مي شدم خيلي کليد مهمي است و اصلا به آن شکلي که اشاره گذرايي به آن کرد، سهل و ساده نيست.

بخش ديگري را هم خودم سعي مي کردم پيدا کنم. راستش آن قدر اين شخصيت سنگين بود و بار معنايي گسترده تري روي دوشش بود که به نظرم اين بزرگ ترين تفاوت با شخصيت پيمان در درباره الي است که خودش مرا به طرف بازي ديگري سوق مي داد. نيازي نبود خيلي دودو تا چهار تايي فکر و حساب و کتاب بکني.

اگر همين بار معنايي روي دوش نادر را درست درک مي کردي، خود به خود با پيمان متفاوت مي شد. خصوصيت اين نقش در اين فيلم بود که باري را بايد از ابتدا تا انتها با خود حمل مي کرد. حالا در اين مسير، دها حادثه و برخورد و ارتباط هم برايش پيش مي آمد. ولي بار اصلي را بايد او با خودش به دوش مي کشيد و پيش مي برد.

تفاوت اين برخوردها رنگ آميزي اين شخصيت را شکل مي داد. مهم ترين چيزش اين بود که براي تبديل نشدن به ژست، براي اين که «پز» در آن ديده نشود، براي به چشم نيامدن بيش از حد، بايد خيلي زحمت مي کشيدم. در فيلمي که براي اين شخصيت مسير پر نوساني چيده، که دعوا دارد، گريه دارد، داد زدن دارد، خنده و شادماني دارد و هر چيزي که مي تواند بازي آدم را از اندازه خارج کند و جلوه گري تويش بياورد، در مسيرش دارد. اما اينکه اين شخصيت را طوري کار کني که نه فقط يکدست، بلکه حتي عمدا يکنواخت باشد.

فرهادي بيشتر از هر چيز ديگري، حواسش  به اين مسئله بود و مدام همين را گوشزد مي کرد: اين ايستادنت «پز»ي شد، اين نگاه کمي ژست دارد، اينجا «بازي» کردي ها، اين کلمه آخر را که کشيدي مثل حرف زدن با ادا شد و غيره و غيره.

کنترل کردن اين حالات خيلي خيلي سخت بود. فکرش را بکنيد! در يک موقعيت دراماتيک حساس، در حاليکه قلبت دارد تند مي زند و آدرنالينت بالا رفته، بايد کاملا کنترل شده بازي کني يا در واقع سعي کني بازي نکني. حتي مي توانم الان اين را بگويم که فکر مي کنم يکي از دلايل انتخاب من براي نقش نادر، شايد همين بوده.

اينکه فرهادي معتقد بود من مي توانم به اين کنترل برسم. راستش اين نگاه براي خود من هم الان در فيلم اولم، برف ها روي کاج ها که دارم مي سازم، اين توقع را از بازيگران به وجود آورده. گاهي آدم متوجه نيست يکي يکي نکته ها را در هر مرحله گفته و در جمع، مثلا 25 چيز از بازيگرش خواسته، فرهادي به شکلي که واقعا نمي خواست کار را براي آدم سخت  کند، اين ها را از آدم مي خواست. بعد از چندمين تمرين مي گفت خوب بود، مي گيريم.

 آقاي فرهادي دقيقا مي دانست کدام نما در کدام نقطه قرار است کات بخورد(قطع شود). در نتيجه بايد از ابتدا تا انتها همه آن ده ها نکته اي را که مي گفت، کجا توي حرف طرف مقابل بپري، کجا به سمت او نگاه بيندازي وکجا نگاهت را بدزدي، تا آخر برداشت طولاني چه جوري راه بيفتي و راه بروي و... همه را در نظر مي گرفتي و بعدش هم مي گفت:«خب هر جور راحتي بازي کن!» اين خيلي جالب بود. يعني رعايت همه آن نکته ها را صد در صد مي خواست ولي ظاهرا مي گفت هر جور خودت خواستي!

يکي از نمونه هاي از ياد نرفتني اش جايي بود که دختربچه بازيگر نقش سميه يعني کيميا حسيني صدايش درآمد. همان صحنه اي بود که نادر مي خواهد دفترش را بدهد، و اتفاقا من اين صحنه را خيلي دوست دارم. درست بعد از جايي است که پدر اين دخترک به نادر فحاشي مي کند، بعد دخترک آمده توي خانه که کوله پشتي اش را ببرد و دفترش بيرون کيف است. من مي خواهم  دفتر  را به او بدهم، ولي او مي ترسد و يک قدم مي رود عقب. من مي نشينم تا او ترسش کم شود.

همه اينها را با آقاي فرهادي طراحي کرديم. به او مي گويم عموجون، من با مامان بابات دعوا مي کنم تو يه موقع ناراحت نشي ها. ولي باز دفتر را از دستم نمي گيرد و مي آيد جلو و پشتش را به من مي کند. اين رفتارها خيلي در آن موقعيت درست بود و ريز ريز چيده شد. همين جاييکه اين دختر بايد مي رفت جلو، شايد 15 آيتم را فرهادي از او مي خواست. يکي يکي پيش مي آمد و روي هم جمع مي شد : اينجا آن طرف را نگاه کن، آنجا نچرخ و جلوتر بچرخ و غيره...

بالاخره يکجا که فرهادي دو سه آيتم اضافه کرد. يکهو ديديم کيميا بغض کرده. کار متوقف شد و پرسيديم چي شده؟ با همان بغض گفت: « آخه زياد شد!» من هيچوقت يادم نمي رود حالت صورتش را. واقعا تحت تاثير قرار گرفتم و خود آقاي فرهادي هم همينطور. ولي چاره اي نبود و اين نوع فيلم، همين ها را مي طلبد.»

شهاب حسيني درباره همکاري با فرهادي مي گويد:«نکته خيلي بارزي که در کار با فرهادي وجود دارد اشراف مثال زدني و عجيب و غريب او روي بازيگري است. شايد چون تاتر خوانده. بسيار خوب بازي را مي شناسد، بسيار خوب. و تفاوت بازي خوب و بد، بازي قلابي و اصلي را تشخيص مي دهد دانش بي نظيري در اين زمينه دارد در يک کلمه، چون سرش کلاه نمي رود،  بازي کردن در برابرش سخت است. وقتي چيزي را برايت توضيح مي دهد و داري نگاهش مي کني، مي گويي کاش بتوانم همين طور که او مي گويد بازي کنم،  عين خودش.

اين يک ويژگي فوق العاده بزرگ براي کارگردان است، براي اينکه خودت را کاملا به دست او مي سپاري و راحت مي شوي. مي داني که يکي تيز بين تر از خودت هست که حواسش خيلي جمع تر است. حتي دلايلي هم که مي آورد مجابت مي کند و مي بيني چه خوب چيزي را که خودت نديده اي و حس نکرده اي ديده و حس کرده. شناخت بازي يک امتياز خيلي خوب براي هر کار گرداني است.»

شهاب حسيني درباره اينکه بعد از پيشنهاد نقش و خواندن فيلمنامه واکنشش چه بوده ، مي گويد:« ابتدا گفتم من احساس مي کنم الان کمي از حجت دورم. تمرين مي کنيم و اتود مي زنيم. او هم گفت که من با کار خودم تعارف ندارم، اگر در نيامد قطعا به خودت خواهم گفت. گفتم اگر ديدي اين شخصيت من نيستم، تو هيچ بدهي به من نداري، من کارت را دوست دارم و مي خواهم کار تو خوب بشود. اگر مي بيني انتخاب مناسبي نيستم حتما نقش را به کس ديگري بده.

فرهادي انتخابهايش را کرد و نتيجه را هم که مي بينيد: همه چيز سر جاي خودش است. بعد که فيلمنامه را خواندم به فرهادي گفتم: مي پذيرم، فقط يادمان باشد که نقشي مثل نادر در فيلم کريمر عليه کريمر براي داستين هافمن اسکار آورد.(مي خندد) گفت نه من يک چيدمانهايي کردم که ... بعد چيدمانها را توضيح داد ديدم که بسيار دقيق و درست است.

مي شود کمي درباره اش توضيح داد. ببينيد ما دو خانواده داريم در مقابل هم. در اين دو خانواده يک طرف پيمان معادي وجود دارد که به عنوان بازيگر چندان شناخته شده نيست، اما در کنارش ليلا حاتمي وجود دارد، يک بازيگر کاملا شناخته شده. يک وجهي آن ور هست، فرزند خانواده، دختر آنها و يک کسي که آدم برايش احساس ترحم بکند، يعني پدر نادر.

در اين سو هم خانم ساره بيات شرايطي مثل پيمان معادي دارد و خيلي شناخته شده نيست، اما مستعد است و من که مثل خانم حاتمي خيلي کار کرده ام  اين توازن اينجوري برقرار مي شود، در ازاي آن پدر و دختري که آن طرف هستند و ممکن است تماشاگر را به طرف خودشان سوق بدهند، يک دختر کوچولوي خيلي جذاب هم ما داريم که تماشاگر ديگر نمي داند چه کسي را  بايد انتخاب بکند.

وقتي اين دلايل را شنيدم اطمينان پيدا کردم که من بايد همين نقش را بازي کنم. تا قبل از اين کمي تعلل داشتم و مي گفتم خدايا چه کنم.چه نکنم. فرهادي خيلي اهل اتود زدن پيش از  فيلمبرداري است. يکبار هم از ما خواست که جاي يکديگر بازي کنيم. پيمان حجت را بازي کرد و من نادر را بازي کردم. و هر دوي ما  به شدت به کاراکتر ديگري نزديک بوديم.»

فرهادي بيشترين جستجوها را به همراه دستيارش(حميد قرباني) و گروه، براي يافتن دو بازيگر نقشهاي راضيه همسر حجت و سميه دختر او انجام داد. حدود 170 بازيگر زن 32-25 ساله براي نقش راضيه و چيزي بين 400-300 دختر بچه براي نقش سميه آزمايش شدند تا در نهايت، ساره بيات براي اولي و کيميا حسيني براي دومي انتخاب شدند.

بيات که پيش از  گذراندن دوره بازيگري در موسسه کارنامه، در سال 79 جشنواره پليس جايزه بازيگر زن را دريافت و بعد از آن هم در فيلم کوتاهي از  هومن سيدي(در کنار صابر ابر) و در سريال هاي بيگناهان(احمد اميني)، يک مشت پر عقاب(اصغر هاشمي) و بانو(فريد سجادي حسيني) بازي کرده بود.

ساره بيات در مورد همکاري با اصغر فرهادي مي گويد:«توسط آقاي حبيب رضايي به دفتر آقاي فرهادي دعوت شدم. براي نقشي که من در اين فيلم ايفا کردم ، حدود 200 کانديد وجود داشت. قبل از انتخاب شدن، تست ها و تمرين هاي مختلفي داشتيم، از جمله تست عکس، گريم، لباس و ... و در نهايت لطف خدا شامل حالم شد و من براي اين نقش انتخاب شدم.

در زمان ساخت فيلم همه چيز را تمرين مي کرديم. هم قبل از کليد زدن کار و هم در حين و قبل از فيلمبرداري بسيار تمرين داشتيم. معمولا به صورت گروهي با خانم حاتمي، آقاي حسيني، خانم زارعي و آقاي معادي تمرين مي کرديم.»

مريلا زارعي درباره کوتاهي نقشش در فيلم مي گويد:«در فيلم هاي ديگري هم نقش هاي کوتاهي بر عهده داشته ام و حضور کوتاهم در اين فيلم براي اولين بار اتفاق نيفتاده است. اما در اين فيلم به خصوص، تجربه خوب همکاري با آقاي فرهادي در درباره الي تنها دليلم براي اين حضور است، ضمن اينکه مطمئن بودم هيچ نقشي در فيلمنامه هاي ايشان بيهوده نخواهد بود. من در چهار سکانس از جدايي نادر از سيمين بازي داشته ام که سکانس هاي مهمي در مجموع داستان است.»

زارعي درباره تمرين هاي بازيگري در فيلم مي گويد:«مثل درباره الي تمرينات زيادي انجام شد، که البته من به خاطر کوتاهي نقشم کمتر در آنها حضور داشتم، اما نکته مهم اين است که سبک و سياق اين تمرينات با درباره الي متفاوت بود.

خوشحالم از اين که اصغر فرهادي فيلم مي سازد و خوشحالم از اين که او در هر فيلمي آدم هايي را که با او همکاري مي کنند، شگفت زده مي کند. نحوه بازي گيري ايشان براي من جذابيت هاي خاص خودش را داشت و با افتخار چند سکانس را براي ايشان بازي کردم، در فيلمي که درخور سينماي ايران است.»

بابک کريمي هم که در نقش يک بازپرس دادگستري ظاهر مي شود، پسر نصرت کريمي(فيلمساز و بازيگر قديمي سينماي ايران) و خودش در ايتاليا تدوينگر معتبري است. براي نقش پيرمرد بيمار هم فرهادي از بازيگران بسياري تست گرفت و در نهايت علي اصغر شهبازي نقش را به دست آورد. او پيش از اين به نقش پدر خانواده در فيلم«زير درخت هلو» از سري کمدي هاي ايرج طهماسب و حميد جبلي ظاهر شده بود و پريسا بخت آور(همسر فرهادي و کارگردان فيلم دايره زنگي) که فيلم «زير درخت هلو» را ديده بود، او را به فرهادي معرفي کرد.

بابک کريمي درباره اينکه چگونه توسط فرهادي دعوت به همکاري شده، مي گويد:«تقريبا دو سال پيش اصغر فرهادي در پاريس نزد دوست مشترکمان نادر تکميل همايون فيلم بليت(عباس کيارستمي) را ديده بود که من در آن، يک صحنه بازي کرده بودم و با اين که آن نقش چند دقيقه بيشتر نبود، توجه شان را جلب کرده بود. همه چيز از آنجا شروع شد تا روزي که براي کار به ايران آمدم و تاقبل از آن زمان من و آقاي فرهادي اصلا همديگر را از نزديک نديده بوديم، آشنايي ما فقط از نوع سينمايي بود. فيلم هاي همديگر را ديده بوديم.

 جالب اين جاست که من در فيلم بليت دستيار کارگردان و تدوينگر بودم و اصلا قرار نبود نقشي بازي کنم و براي نقش من هم بازيگر ديگري انتخاب شده بود ولي چند روز مانده به فيلمبرداري آن صحنه، ناگهان بازيگرمان خبر داد که ديگر نمي تواند بيايد و جانشين مناسب ديگري هم پيدا نشد. چند بازيگر ديگر را هم تست گرفتيم ولي هيچ کدام مورد رضايت آقاي کيارستمي نبودند که در نهايت من نقش آن مسافر توي قطار را بازي کردم. آقاي کيارستمي چندي پيش به من گفتند: خلاصه اگر امروز از فيلم نادر و سيمين سر درآوردي، يک جوري مديون آن بازيگر هستي که دقيقه آخر سر کار حاضر نشد.»

علي اصغر شهبازي درباره همکاري با فرهادي مي گويد:«ابتدا در دفترشان از من مقداري عکس و فيلم گرفتند اما صحبتي درباره نقش نکردند. چندي بعد، فيلمنامه را براي مطالعه به من دادند اما باز هم هيچ صحبتي درباره نقشي که قرار است بازي کنم، نکردند. در جريان فيلمبرداري من به شکل ديوانه واري نقشم را تمرين مي کردم، فقط تمرين. هيچ الگويي نداشتم، اما توصيه هاي آقاي فرهادي را به دقت گوش مي کردم. يک چيز هايي هم خودش مي آمد.»

فرهادي درباره استفاده از دخترش سارينا فرهادي در يکي از نقش هاي اصلي فيلم مي گويد:«بعد از اين که سارينا در دايره زنگي در نقش دختر مهران مديري و نگار فروزنده بازي کرد، و در حالي که من براي نقش ترمه دختري در سن بلوغ مي خواستم، متوجه شدم که نوشتن خيلي از موقعيت هاي مهم قصه که بين پدر و دختر در حين بردن و آوردن دختر در خانه و مدرسه شکل مي گيرد، در اصل به موقعيت مشابه من و سارينا در همين مسير خانه و مدرسه او بر مي گردد. خود «موقعيت» را براي هم صحبتي هايي که گاه در فضاهاي ديگر بين پدر و فرزند اتفاق نمي افتد، از اين جا گرفته بودم. در ضمن فکر کردم اين نقشي است و از جنسي است که بايد روحيات کسي را که براي بازي اش انتخاب مي شود، خوب بشناسم و به همين دو دليل، مطمئن شدم که اين نقش را بايد سارينا بازي کند.»

محمود کلاري(مدير فيلمبرداري) درباره روش کار فرهادي مي گويد:«من از ميان ويژگي هاي کار فرهادي بيش از همه به اين نکته توجه کردم که يک آدم تا چه حد مي تواند با تمام وجود در کارش غرق شود تا حدي که هيچ توجهي به هيچ چيز جانبي نداشته باشد.

 اين سطح درگيري آدم اصلي، مسئوليت هاي بقيه را هم افزايش مي دهد. ضمنا شيوه هايي که او در کار با بازيگر و براي بازي گرفتن دارد، کاملا شاخص اند. گاه براي چگونگي نشستن يک بازيگر روي صندلي که آدم فکر مي کند قاعدتا دو سه مدل بيشتر ندارد، انواع مدل ها را با آدم هاي مختلف تست مي کند و گردن بازيگر را کمي در زاويه اي جا به جا مي کند و آن قدر روي جزييات کار مي کند تا به آن ترکيب و حس و حالي که مي خواهد برسد.

 شايد خودش از نقل اين موضوع دل خوشي نداشته باشد، ولي واقعيت اين است که او بازيگر خيلي خوبي هم هست و آن قدر لحظه هاي خاص و احساس هاي دوگانه و پيچيده را براي بازيگران به خوبي اجرا مي کند که ديگر مشکلي براي درک آن چه از آنان مي خواهد، باقي نمي ماند.»

کلاري درباره احساسش از همکاري با فرهادي مي گويد:« به واقع اقرار مي کنم که سال ها بود از هيچ کاري تا اين حد لذت نبرده بودم. دوباره به سينما و هنر فيلمبرداري علاقه مند شدم! راستش براي خودم مرز 60 سالگي و سال 1390 را به عنوان سن و سال بازنشستگي در حرفه فيلمبرداري معين کرده بودم؛ اما کارهايي هستند که به آدم لذت مي دهند با حجم و ميزان غير قابل اندازه گيري و به شدت غير قابل پيش بيني. و دوباره آدم را به عشق قديمي اش علاقه مند  مي کنند.»

هايده صفي ياري(تدوينگر) در مورد تدوين «جدايي نادر از سيمين» مي گويد:« 10 روز بعد از شروع فيلمبرداري، تدوين را شروع کردم.آقاي فرهادي هم همزمان با فيلمبرداري هر چند روز يکبار سر مي زدند. بعد از فيلمبرداري که حدود 50 درصد تدوين به سر انجام رسيده بود، به صورت فشرده با حضور آقاي فرهادي کار را ادامه داديم. تدوين اين کار بيش از 3 ماه طول کشيد.

نکته اي که براي من در مورد کارهاي آقاي فرهادي وجود دارد، اين است که تدوين فيلم هاي ايشان فيلم به فيلم سخت تر شده است. يکي از ويژگي هاي کارهاي آقاي فرهادي براي من پيدا کردن ريتم مناسب است که با فيلم و حس صحنه ها تناسب داشته باشد. به دست آوردن اين ريتم و متعادل کردنش همواره برايم يک دشواري لذت بخش بوده است.

ساعت هاي طولاني از صبح تا شب روي تدوين اين فيلم کار کرده ام، شايد روزي 10 ساعت، اما واقعا خسته نشده ام، چون آنقدر لحظه هاي خوبي با اين فيلم داشته ام و برايم تاثير گذار بوده که خستگي را احساس نکرده ام.»

جدايي نادر از سيمين در جشنواره فيلم فجر جايزه بهترين فيلمنامه، کارگرداني، فيلمبرداري، صدابرداري و بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را به دست آورد. همچنين فيلم در جشنواره برلين موفق به دريافت جايزه خرس طلايي بهترين فيلم و خرس نقره اي بهترين بازيگري(براي گروه بازيگرانش) شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

يكشنبه 28 فروردين 1390 - 11:58


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری