پنجشنبه 8 تير 1396 - 18:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

شعر بي نشان

 

 

نگاهي به مجموعه شعر آبيدرانه

آبيدرانه عنوان مجموعه شعري است که به همت حوزه هنري استان کردستان به چاپ رسيده است. اين مجموعه گزينه اي است از آثار جشنواره شعر غرب که با تدوين مهدي نامدار به طبع رسيده است. در اين بررسي نگاهي خواهيم داشت به آثار منتشر شده در اين مجموعه و مي کوشيم تصوير کاملي از ويژگي هاي آن را در اختيار مخاطبان قرار دهيم.

پيش از هرچيز بايد بدانيم که در نقد شعر تفاوت هاي زيادي به نسبت نقد و بررسي ساير آثار ادبي وجود دارد که اين امر نقد يک مجموعه شعر را به صورت کلي با دشواري هايي همراه مي سازد.  هر اثر ادبي داراي شخصيتي مستقل و ويژه براي خود است. کميت يک اثر را نمي توان دليلي بر ميزان قابليت بررسي آن دانست. چنان که يک شعر چند سطري قابليت نقد پذيري جداگانه اي دارد. همانطور که يک رمان چند صد صفحه اي همين قابليت را در خود نهفته دارد. به زباني ساده تر بايد گفت يک اثر ادبي را بايد مستقلا به بررسي گذاشت و اين نکته مجموعه اي شامل بر حدود صد اثر شعري را براي نقد در فرصتي کوتاه دچار مشکل مي نمايد. که نه فرصت و نه جايگاه جنين بررسي همه جانبه و موردي در اين مقال ممکن است. البته نمي توان انکار کرد که اين اشعار در غالب يک مجموعه طبعا داراي مشترکات زيادي هستند که ان ها را گرادگرد يک ديگر جم آوري نموده است و شايد بتوان کليت اثر را نيز به عنوان يک مجموعه تا حدودي مورد نقد قرار داد. هرچند که اين شکل از نقد نيز آنچنان که بايد و شايد در مورد آبيدرانه صدق نمي کند. چه آنچه که اشعار اين مجموعه را چيزي جدا از مشترکات شعري گرد هم آورده است و اين موضع باعث پراکندگي شکلي و محتوايي و سبکي آثار گرديده. به هر روي در نقد اين اثر و با توجه به توان و جايگاه اين نقد، چاره اي جز کلي نگري و مجموع انديشي در مورد اثر وجود ندارد.

با توجه به گفته هاي بالا آنچه بيش و قبل از همه در مورد آبيدرانه مورد توجه قرار مي گيرد. همين پراکندگي مي باشد. در اين جا قصد داريم اين موضوع را کمي شرح دهيم. همانطور که گفتيم آبيدرانه از چند منظر دچار پراکندگي است (که البته در مقدمه نيز به عدم وحدت موضوع بودن آن اشاره اي شده است.). واضح ترين پراکندگي را مي توان در غالب هاي شعري بکار رفته در مجموعه عنوان کرد. جايي که مي توان تنوع آثار را در طيفي از اشعار کلاسيک تا شعر نو يافت و در اشعار کلاسيک نيز تنوعي از غزل، قصيده و رباعي و... را مي توان جستجو کرد. همانطور که در اشعار نو مي توان هم سپيد سرايي ها را مشاهده نمود و هم نيمايي هايي به چشم مي خورند. البته قابل ذکر است که در اين حجم گسترده از تنوع در اشعار کلاسيک غالب اشعار را غزل و در شعر نو نيز اکثريت با سپيد سرايي ها است.

از زاويه اي ديگر پراکندگي در موضوع و محتوا را مي توان در درجه بالايي از تنوع مشاهده نمود. به نظر مي رسد دليل آين موضع در ابتدا آزاد بودن موضوعي جشنواره بوده است و همين موضوع پديد آورنده اين تنوع گرديده است. از اين رو از آبيدارانه نمي توان انتظار مجموعه اي از اشعار منسجم، دنباله دار و يا گاها مرتبط را داشت. اين تنوع علاوه بر اينکه در نگاه کلي وجود دارد (و البته انتظار نيز نمي رود که اشعاري از شعراي مختلف داراي وحدتي در موضوع باشند.) در نگاهي جزئي تر نيز قابل مشاهده است. به صورتي که حتي اشعار متوالي يک شاعر نيز از وحدت خاصي در موضوع و محتوا و گاها حتي سبک برخوردار نيست. در اين زمينه موضوع قابل بررسي ديگر جهانبيني آثار است. جهانبيني به عنوان نگاهي کلان تر به دنياي اطراف و پيدا کردن مشترکات فکري يک نسل و جامعه چيزي است که شايد بتوان از آن هرچند به دلايلي دچار افتراق است اما از آن به عنوان نشاني از وحدت در اين آثار ياد کرد. بحث افتراق در اين زمينه را شايد بتوان در نشانه شناسي هاي اثر و انتظاري که از اثار منتشر شده وجود دارد جستجو کرد. چنانکه به عنوان يک مخاطب در اين اثر به دنبال نشانه هايي از روح مردمان غرب کشور و عادات و زبان و واژگان و سنت ها و فرهنگ و هرآنچه شکل دهنده روح جمعي آن خطه است، بودم. اما جز نام اثر و چند شعر محدود چيزي در اين زمينه پدا نشد. چنانکه در غالب آثار نمي توان نشانه اي از خاستگاه اثر يافت و به زباني ساده تر اثر در محدوده خود شناسنامه ندارد. اين وجهه افتراق جدي آثار است که البته بسيار جاي تفکر و تامل دارد و مي توان به دلايل متعددي در مورد علت اين ويژگي اشاره کرد. اما وجهه مشترک اثار را در جهانبيني اين نسل و اين جامعه خاص با جهاني فراتر از خطه غرب کشور بايبد جستجو کرد. جايي که آثار مي تواند سرچشمه گرفته از هر شاعري در هر منطقه اي از ايران بوده باشد و دغدغه ها و فضاي ذهني شاعر داراي مشابهت هاي زيادي به هم نسلان خود در هر جاي ديگر است. اين مشابهت ها و هم فکري ها و نگاه مشترک را شايد بتوان حتي در سطحي فراتر امري جهاني دانست و نگاهي نسل هنرمند هزاره دوم را در آن مسترک يافت. که البته جاي اين بحث در جستجوي هنر سرايش و ارتباطش با بحث جهاني شدن و مدرنيته است که با وجود جذابيت هاي خاص خود از موضوع اصلي بحث ما دور بوده و موجب به حاشيه رانده شدن بحث اصلي مي شود.  به هر روي مقصود اشاره به وجود تقاط مشترک نسلي اشعار است که در سطح گفته شده و بخصوص در سپيد سرايي هايي به خوبي قابل مشاهده است.

آخرين نوع پراکندگي نيز پراکندگي در موضوع است که خود از ويژگي هاي بارز اين مجموعه است و به اعتقاد نگارنده نياز به توضيح خاصي ندارد.

در ادامه نکاتي را در مورد ساختار آثار منتشر شده در مجموعه ذکر مي کنيم. در اين تقسيم بندي ساختاري نيز ابتدا به سراغ اشعار کلاسيک رفته و سپس اشعار نو را مورد بررسي قرار مي دهيم. در ساده ترين بررسي يک شعر کلاسيک بابيد ان را از نظر موزون بودن و قافيه مند بودن مورد بررسي گذاشت. که از اين نظر اشعار اين مجموعه را بياد داراي سطح بالايي از درستي دانست. که البته انتظار نيز جز اين نبوده و نيست. البته نکته قابل ذکر در مورد وزن آثار قابل بيان است و آن اينکه به ظنر مي رسد استفاده از وزن هاي غيرمعمول (نه نادرست) بسيار باب طبع شعراي اين آثار بوده است. در بسياري از اشعار کلاسيک اين مجموعه اين موضوع مشاهده مي شود و البته اين ويژگي تا حدود زيادي توانسته به عنوان يک ويژگي مثبت خود را نشان دهد. هرچند نبايد از بعضي ساده نگري ها در آثار به اين موضوع به راحتي گذشت و نديد که گاها اشکالات وزني رخ داده در هيچ دليلي نمي گنجد. گاها مي توان عدم رعايت را بر عهده اختيارات شاعري و تعمد دانست که اين امر را اگر بخواهيم بپزيريم در اين مجموعه کم رخ نداده است!. هرچند همانگونه که اشاره شد رعايت اصول سرايش به طور کلي در اشاعار آبيدرانه در سطح نسبتا بالايي وجود دارد.

نکته جالب توجه ديگر نيز استفاده بعضي از اشعار از قوافي ناب و جددي است. استفاده اسم اسم به عنوان قافيه به جاي فعل و کلماتي کمتر استفاده شده از ويژگي هاي مثبتي است که در بعضي از اشعار اين مجموعه جذابيت خاصي ايجاد کرده است. هرچند در مقابل اين طيف از سروده ها اشعاري وجود دارند که چه به لحاظ موضوعي و چه به لحاظ شکلي و واژگاني بسيار قلمي شده و حالتي تکراري به خود گرفته اند.

در نهايت در مورد اشعار کلاسيک اين مجموعه مي توان چنين گفت که سطح کارها به صورتي سينوسي از سطوح خيلي بالا تا سطوحي ضعيف در نوسان است. وجود آثاري که مخاطب را شگفت زده خواهد کرد در کنار آثار معمول نقطه اميدي بر جذب مخاطبان است. و در مقابل آن وجود اشعاري با ويژگي هاي کمتر معاصر ضعفي است که کمتر قابل چشم پوشي است.

اما شعر نو و بررسي ويژگي هاي اشعار نو مجموعه آبيدرانه کار نسبتا مشکلي است. چه انکه شعر نو همانگونه که در سرايش سهل ممتنع است در بررسي نيز سختي هاي خاص خود را دارد. بررسي يک شعر سپيد نيازمند فضاي خود است و نيازمند درک فضاي ذهني شاعر و شايد چندين بار خوانش و قو در اثر و کسب تنايج مختلف از آن. از اين رو نمي توان نقد وارد بر اشعار سپيد را نقدي نهايي و قطعي و همه جانبه دانست. به طور کلي به نظر مي رسد اشعار نو مجموعه آبيدرانه از نظر محتوايي داراي زمينه هاي مشترک بيشتري با يکديگر هستند و نمايش منسجم تري را ايجاد کرده اند. از نظر ساختاري نيز اين شاعار از نقد پذيري بالاتري برخوردارند. هرچد نقد آنها بسيار مشکل تر است. درباره شعر سپيد هميشه مثلي هست که ان را به شيري بدون يال و کوپال تشبيه مي کنند. بدين صورت که شعر نو (بخصوص در سپيد سرايي ها) شعري است که از تمامي زينت هاي خود گذشته است و عروسي است که از هيچ چيز براي زيبا تر جلوه دادن خود استفاده نکرده است و تنها خود مانده است و اين خود بياد حرفي براي گفتن و زيبايي خاصي براي ارائه داشته باشد. از اين رو شايد شعر نو گفتن ساده باشد؛ اما شعر نو در خور گفتن بسيار مشکل خواهد بود. همانطور که ذکر شد اين غالب بيش از هرچيز نيازمند حرفي براي گفتن استو سپس نيازمند زباني براي بيان. زباني که بداعت و تازگي برخوردار باشد و نگاهي نو را ارائه دهد. شعر نو تنها اين نيست که وزن و قافيه را از ان خط بزنيم و يا به قول بزرگي خطولي مغتشش از متني را در کنار يکديگر قرار دهيم. شعر نو نيز نيازمند انتقال حس و ادراک است و در اين زمينه دستش خالي تر از شعر کلاسيک بوده و نيازمند هنر و قلمي قدرتمند تر است. در مجموعه آبيدرانه گاها اين ويژگي ها به چشم مي خورد و بعضي از اشعار آن توانسته اند با استفاده از توانايي هاي مورد اشاره به نتايج مناسبي دست يابند. اشعاري که هم محتوايي ارائه داده اند و هم با تکنيک هايي ريز مثل حذف فعل و استفاده مناسب از حس تعليق در گفتار چيزي فراتر از نثر شاعرانه آفريده اند. البته باز هم در کنار اين اشعار اشعاري متوسط و نيز معدود اشعاري ضعيف به چشم مي خورد. از اين ظنر نيز پراکندگي سطح اشعار به شدت بالاست و نمي توان يکدستي خاصي را در آن مشاهده کرد.

به طور کلي هرچند مقايسه شعر کلاسيک و نو امري غير معمول مي نمايد. تنها به اين بسنده مي کنيم که به نظر مي رسد مجموعه آبيدرانه در بخش سپيد سرايي ها از وضعيت بهتري برخوردار است.

و اما چند نکته ريز ديگر... اول آنکه شان شعر و شاعر بخصوص وقتي مجموعه اي در سطح جشنواره جمع آوري مي گردد بسيار بالاست و نيازمند توجهي بيش از آنچه به چشم مي خورد. نمي توان جاي نقد دانتست و تنها اشاره اي است براي اصلاح امور، که اثر از نظر صفحه بندي و رعايت اصول چاپ دفتر شعر در سطح پاييني قرار دارد و اين ضعف از همان صفحه مقدمه به چشم مي خورد. دومين نکته در مورد مقدمه کوتاه مجموعه است. شايد بهتر بود در اين مقدمه اشاره اي شود به ويزگي هاي اين جشنواره، موضوعات مطرح شده در آن، نفرات انتخاب شده، هيئت داوران و هر آنچه در مورد يک جشنواره مهم است. اين جاي خالي شايد در يک دفتر مجمعمول شعر وجود نداشته باشد. ولي به اعتقاد نگرانده اين مجموعه نيازمند مقدمه و معرفي مفصل تري بود. که در اين صورت شايد مخاطب نيز اشنايي بيشتري با شعر غرب کشور و ويژگي هاي ان پيدا مي کرد.

در نهايت نگاه کلي به مجموعه شعر آبيدرانه نمايش دهنده اثري است بي نشان پراکنده و در نوسان از سطوح خيلي بالا تا پايين که با وجود همه اشکالات مي تواند تجربه اي جذاب براي مخاطبان باشد و مي توان آن را تجربه اي آبرومند دانست.

با آرزوي توفيق روزافزون براي شاعران اين مجموعه و تشکر از حوزه هنري استان کردستان، به اميد موفقيت بيشتر در آثار بعدي.

 

 

 

 

شنبه 27 فروردين 1390 - 13:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری