جمعه 27 مرداد 1396 - 20:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

در اسارت آييني گناه آلود

 

نقد يک فيلم مشهور تاريخ سينما: «دايره سرخ»(ژان پي ير ملويل،1970 )

 


فيلم با نقل فولي از بودا آغاز مي شود: «هنگامي که انسان ها حتي ندانسته دور هم گرد آيند هر گونه اتفاقي براي هر کدام از آنها ممکن است رخ دهد و آنها مي توانند راه هاي مخالفي را بپيمايند، اما روز موعود بدون ترديد دوباره در دايره سرخ گرد خواهند آمد.» روايت فيلم هم از همان آغاز به همين جمله صحه مي گذارد نماهايي از آزاد شدن کوري (آلن دلون) پيوند مي خورد به صحنه هايي از انتقال ووژل (جان ماريا ولونته) با قطار، توسط پليس و سپس فرار او، بعد طي گريزي دشوار  ووژل به کافه اي مي رسد و در صندوق عقب اتومبيل کوري باز است و گويي سرنوشت آنها را به سوي هم مي کشاند.

 در نمايي که کميسر پليس دستبند ووژل را به تخت مي بندد و بعد روي صندلي مي نشيند،  پليس را از پنجره قطار مي بينيم و از دور و دورتر مي شويم تا اينکه در نمايي که آنها را چونان آدمک هايي اسير سرنوشت نشان مي دهد و اصولا نام فيلم يعني دايره سرخ هم اشاره به دايره اي بسته و سرنوشتي محتوم دارد.

کوري که تازه آزاد شده،  ظاهرا بايد به دنبال لذت بردن از آزادي اش به دور از درگيري ها و بزهکاري ها باشد، ولي گويي براي او گناه و بزه کاري کششي مقاومت ناپذير دارد. بزه کاري براي ضد قهرمانان فيلم به شکل يک آيين درآمده، و براي آنها اجراي آيين گناه آلودشان فراتر از هر لذتي است.

 ووژل هم که تازه گريخته است به شکل منطقي اش بايد خود را پنهان کند تا سر فرصت به جايي نا شناخته بگريزد تا آزاد زندگي کند، اما او هم همان راه کوري را در پيش مي گيرد ، اما مسئله دعوت به همکاري در سرقت از ژانسن (ايومنتان) تيرانداز حرفه اي و پليس سابق که از کار اخراج شده و به  مواد مخدر روي آورده است جنبه عميق تري دارد. اجراي آيين و کشش مقاومت ناپذير گناه در او چنان اعتماد به نفسي ايجاد مي کند که سر و وضع ژوليده و اعتياد و کابوس هاي چندش آورش را به فراموشي مي سپارد و در نماي بعدي پس از دعوت به همکاري، در محل ملاقات او را مرتب، با لباس مرتب گنگسترها مي بينيم.

به ياد بياوريم صحنه ساختن گلوله هاي مخصوص توسط ژانسن را که نماهايي هستند که به جزئيات ساختن گلوله ها مي پردازند که باز اين تاکيد بر جزئيات گويي نوعي به جا آوردن آداب يک آيين است در هنگام سرقت هم ژانسن آنقدر اعتماد به نفسش بالا مي رود که بدون کمک سه پايه، تفنگ را با کمک دستانش به سوي هدف نشانه مي گيرد و گلوله را با دقت به هدف مي زند. البته در فيلم، براي گنگسترها رفتار منطبق بر اصول و آيين گناه آلودشان اهميت دارد نه موفقيت نهايي، چنان که مي بينيم هر سه نفر در انتها کشته مي شوند.

دايره سرخ مي توانست به سياق فيلم هاي گنگستري آمريکايي فيلمي پر تنش با ريتمي تند و تعليق هاي بيروني و هيجان آور باشد ولي اين گونه نيست. فضاي فيلم، فضايي است استيليزه و خلوت، ديالوگ هاي بسيار کمي در طول فيلم رد و بدل مي شود، در چهره ها احساسي ديده نمي شود. گويي احساسات اين سه تبهکار دروني شده اند.

در صحنه اي که کوري (دلون) دو نفر را در باشگاه مي کشد، چهره اش هيچ احساسي ندارد. از گذشته سه شخصيت اصلي فيلم هم، هيچ نمي دانيم. تنها کوري، عکس زني را از گذشته با خود دارد که بعدا در خانه اش عکس آن زن را درون سطل زباله مي اندازد به اين ترتيب، تنها وابستگي عاطفي خود را با گذشته قطع مي کند.

 در فيلم از صداهاي زمينه استفاده بيشتري مي شود تا ديالوگ و موسيقي. نيمي از فيلم از نظر استفاده از ديالوگ در سکوت مي گذرد ولي در عوض صداهاي زمينه همواره به گوش مي رسند. نمونه بارز اين تمهيد را در سکانس طولاني سرقت مي بينيم که ديالوگي رد وبدل نمي شود و تنها صداهاي زمينه به گوش مي رسند. بي جهت نيست که کميسر پليس بعد از ديدن فيلم ضبط شده صحنه سرقت به کنايه مي گويد:« سارقان زياد پر حرف نيستند.»

 اين چهره هايي که احساسشان قابل تشخيص نيست و استفاده از صداهاي زمينه نشان دهنده تاثير برسون بر آثار ملويل است، هر چند وقتي از ملويل درباره فيلمش دومين نفس (1966) پرسيدند که فصل افتتاحيه آن(صحنه فرار از زندان) متاثر از پايان فيلم «يک محکوم به مرگ گريخت» (برسون، 1956) است، او گفت:«متاسفم، اما اين برسون است که هميشه ملويلي کار کرد»، البته اينجا ملويل با کنايه اي طنز آميز سخن گفته، چرا که فيلم برسون 10 سال قبل از فيلم او ساخته شده است، اما به هر حال او با اين گفته اش به طور غير مستنقيم بر تاثيرپذيري اش از برسون صحه مي گذارد.

فيلم دايره سرخ فيلمي گنگستري است ولي همان طور که گفته شد با گنگستري هاي مرسوم تفاوت دارد، گويي ملويل گونه اي گنگستري فرانسوي خاص و شخصي ابداع کرده است (چرا که در فرانسه گنگستر به معناي آمريکايي اش اصولا وجود خارجي ندارد) دلايلي در طول اين نوشته بر اين تفاوت ذکر شد و يک دليل مهم ديگر  اين تفاوت آن است که تعليق در دايره سرخ تعليقي دروني است.

در صحنه سرقت که آن سه نفر با خونسردي و بدون هيچ نگراني سرقت خود را انجام مي دهند، اين خونسردي نشان از مهارت فوق العاده آنها و به تبع آن اعتماد به نفس بالاي آنها دارد. ولي تماشاگر در تضاد با اين فضاي آرام و خونسردي سارقان، همواره در اين نگراني به سر مي برد که آيا عمليات ماهرانه آنها به مانعي برخورد نخواهد کرد و صحنه آرام سرقت بدل به مسلخ آنها نخواهد شد؟

فيلم دايره سرخي فيلمي در  گونه «نوآر» هم هست، سايه روشن هاي شديدي در سراسر فيلم ديده مي شود به خصوص در راهروها و کوپه قطار يا مثلا داخل منزل کميسر پليس و.... فيلمبرداري هانري دکا پرکنتراست(همراه با سايه روشن هاي شديد) است و با وجود اينکه فيلم رنگي است ولي رنگ هاي فيلم حالتي تيره و چرک دارند که فيلم را در بعضي صحنه ها به فيلم سياه و سفيد نزديک مي کند. داستان فيلم و شخصيت هايش هم بسيار متناسب با گونه «نوآر» است.

«دايره سرخ» در کنار «سامورايي» (1967) از آثار شاخص ژان پي ير ملويل است. ملويل در سن 56 سالگي درگذشت. او زود دنيا را ترک گفت و هنوز فرصت فراواني داشت تا بر فهرست فيلم هاي درخشانش بيفزايد. او در طي 28 سال دوران فيلمسازي اش 14 فيلم ساخت که تعداد پر شماري نيست.

 فيلم هاي ملويل سبک و سياق مخصوص به خود را داشتند و حاصل وسواس و کمال گرايي او بودند که اين ويژگي ها در هر فيلم از فيلم قبل موکدتر مي شدند. ملويل مي گويد:«هر چه سنم بالاتر رفته بدقلق تر شده ام، در هر دو معناي کلمه: هم سخت گيرتر شده ام چون وسوام بيشتر شده و هم سخت تر با آدم ها کنار مي آيم، به خاطر اخلاقم، عيب هايم و اين بيماري کمال گرايي که به سراغ هم فيلمساز مسني مي آيد. من مدام کمال گراتر شده ام.»

 هر چند شايد مضامين فيلم هاي ملويل با فيلم هاي موج نو چندان نزديک نباشد، اما ساختار خارج از چارچوب سنتي فيلم هاي او و سبک مستقل و غير استوديويي فيلم هايش بسيار روي فيلمسازان موج نو تاثير گذاشت.

«مشخصات دايره سرخ»

کارگردان و فيلنامه نويس: ژان پي ير ملويل، فيلمبردار: هانري دکا، موسيقي: اريک دومارسان، بازيگران: آلن دلون (کوري) آندره بورويل (کميسر ماتئي)، ايو مونتان (ژانسن)، جان ماريا و ولونته (ووژل)، فرانسوا پريه (سانتي) و.... محصول 1970 فرانسه، 102 دقيقه

«خلاصه داستان»

مردي از زندان آزاد مي شود. (کوري – دلون) با دوست سابقش (ووژل- ولونته) که از چنگ پليس گريخته، نقشه سرقت از يک جواهر فروشي را مي کشند و ازيک تيرانداز حرفه اي (ژانسن- مونتان) کمک مي گيرند. سرقت با موفقيت انجام مي شود، اما آنها موفق به فروش جواهرات نمي شوند و سرانجام همگي توسط پليس کشته مي شوند.

نگاهي به زندگي و آثار ملويل:

با نام اصلي ژان پي ير گرومباک بيستم اکتبر 1917 در پاريس متولد شد. جواني اش مصادف با آغاز جنگ دوم جهاني و هجوم نازي ها به فرانسه بود. از دوران کودکي به تماشاي فيلم ها مي نشست و سينما را مشتاقانه دنبال مي کرد. در روزهاي نوجواني اش ساختن چند فيلم آماتوري را آغاز کرد. در جنگ دوم جهاني به خدمت ارتش انگلستان درآمد و سپس  به نيروهاي فرانسه آزاد پيوست.

 بروز جنگ وقفه اي در زمينه ورود او به عرصه سينما ايجاد کرد. ملويل پس از پايان جنگ، سي ساله بود که تصميم استوديوي شخصي اش را بر پا سازد. در سال 1945 يک شرکت فيلمسازي به نام o.g.c بنيان گذاشت و بعد در سال 1949 در شهر پاريس استوديوي شخصي اش را تاسيس کرد، که سال 1967 در اثر آتش سوزي از بين رفت.

ملويل در استوديوي شخصي اش ، به ساختن فيلم هاي ارزان در مکان هاي واقعي و بدون استفاده از بازيگران صاحب نام پرداخت. شيوه آزاد فيلمسازي اش الگويي براي موج نويي هاي فرانسه در دهه 50 شد. ملويل نخستين فيلم بلندش را در 1949 با عنوان خاموشي دريا ساخت که درامي از اشتغال فرانسه در دوران جنگ بود.

 او از اوايل دهه 1960 به ساختن فيلم هايي با بودجه توليد بالا و همکاري با ستاره هاي معروف سينماي فرانسه مثل آلن دلون و ژان پل بلموند و پرداخت و در خارج از مرزهاي فرانسه هم معروف شد. ملويل در فيلم دو مرد در منهتن (ساخته خودش) و چندين فيلم ديگر مثل اورفه (ژان کوکتو)، از نفس افتاده (ژان کوک گدار)، ريش آبي (کلود شابرول) بازي کرده است. او نام خانوادگي ملويل را نيز از نويسنده مورد علاقه اش هرمن ملويل گرفت. ملويل در دوم اوت سال 1973 در گذشت. او نشان لژيون دونور و نشان برجسته هنري و در سال 1970 جايزه رنه- ژان را براي فيلم دايره سرخ گرفته است.

فيلم شناسي ملويل

24 ساعت از زندگي يک دلقک (1944)، خاموشي دريا (1949)، کودکان وحشتناک(1949)، وقتي اين نامه را بخواني (1953)، باب قمار باز(1955)، دو مرد در منهتن (1959)، لئون مورن کشيش(1961)، کلاه (1962)، بزرگ خانواده فرشو(1962)، دومين نفس (1966)، سامورايي (1967)، ارتش سايه ها (1969)، دايره سرخ(1970)، يک پليس (1972).

دايره سرخ از زبان ملويل:

دايره سرخ چيست؟ از نظر من دايره سرخ بيش و پيش از هر چيز داستان يک سرقت است. فيلم دوباره دو تبهکار است که نقششان را آلن دلون و  جان ماريا و لونته بازي مي کنند و مرد ديگري (ايومونتان) که به آنها کمک مي کند. قبلا گفتم که مدت ها پيش از آنکه جنگل آسفالت (جان هيوستن، 1950) را ببينيم و حتي چيزي درباره آن بشنوم و پيش از فيلم هاي چون ريفي في (ژول داسن، 1955) دلم مي خواست فيلمنامه اي درباره سرقت بنويسم، فکر کنم گفتم که قرار بود ريفي في را هم من بسازم. خب، من بودم که تهيه کننده اش را قانع کردم حقوق آن را بخرد و حتي خودش اعلام کرد که من آن را کارگرداني خواهم کرد و بعد شش ماهي نديدمش. سرانجام ژول داسن آن را ساخت و تواضع زيادي هم نشان داد، چون گفت فقط وقتي اين کار را مي کند که من کتبا رضايتم را اعلام کنم، که کردم. به هر حال از حدود 1950 مي خواستم فيلمي درباره سرقت بسازم. دلم مي خواست فيلم استادانه اي باشد و هنوز نمي دانم هست يا نه.

فکر مي کنم همه عوامل مهيا بود که فصل سرقت خوب از آب درآيد، ولي زمان ثابت مي کند که زمينه دزدي درست بوده يا نه. اين فيلم انگار چکيده همه فيلم هاي ماجرايي ام است که قبلا کار کرده ام و شرايط را هم براي خودم آسان تر نکرده بودم. مثلا در فيلم هيچ زني حضور ندارند و مسلما ساختن يک فيلم ماجرايي که پنج شخصيت اصلي داشته باشد و هيچ کدام زن نباشد آسان نيست.

 فيلمنامه دايره سرخ از اين نظر که تنهايي آن را نوشته ام اريژينال است، اما مي توانيد متوجه شويد که اين يک وسترن تغيير شکل يافته است که حوادثش به جاي غرب، در پاريس و در زمان ما اتفاق مي افتد و جاي اسب با ماشين عوض شده. من با يک موقعيت سنتي و قراردادي کار را شروع کردم: مردي که از زندان آزاد مي شود و اين مرد معادل کابوي تنهايي است که در فيلم هاي وسترن همزمان با آمدن نوشته هاي عنوان بندي از راه مي رسد و درست موقعي که تيتراژ تمام مي شود در کافه را باز مي کند و مي آيد تو.

 

 

 

چهارشنبه 17 فروردين 1390 - 8:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری