شنبه 28 مرداد 1396 - 8:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

تأملي بر انسان در قرآن

 

 

هر كس بر اساسى حركت و عمل مى كند كه شخصيت او را شكل داده است. طبيعى است كه انسان هشيار بى ترديد، در مى يابد بايد دنبال اين اشاره را بگيرد و در اين باره به طور جدى پژوهش كند. چه عواملى شخصيت او را شكل مى دهد؟ چه عواملى سبب شكل گرفتن شخصيت سالم و چه عواملى سبب شكل گيرى شخصيت ناسالم در انسان مى شود؟ شخصيت بهنجار چگونه شخصيتى است؟ شخصيت نابهنجار چگونه است؟ آيا قرآن براى اين پرسش ها پاسخ دارد يا پاسخ آن را به عهده خرد و يا فطرت انسان نهاده است؟

رفتار انسان ، بويي از شخصيت انسان مي دهد

روش قرآن محدود كردن خويش در بحث موضوعى و حرف هاى يكبار مصرف نيست. گاه از يك آيه كوتاه مى توان در دانش هاى گوناگون و براى پرسش هاى مختلف پاسخ گرفت ؛ بنابراين نبايد انتظار داشت قرآن به روش روان شناسان و به ويژه روان شناسان شخصيت ، مطالب را به صورت پرسش و پاسخ و فصل بندى هاى اندازه گيرى شده، دسته بندى كند و سپس نتيجه بگيرد ، اما در حوزه دانش هايى كه جزء رسالت قرآن است ، حرف هاى اساسى ، زير بنايى ، جهت بخش و آموزنده را مى توان در جاى جاى قرآن جست و از مجموع آن ها پاسخ پرسش هاى خود را به دست آورد. درباره شخصيت نيز همين گونه است. اولين سرنخى كه قرآن مى دهد اين است که رفتار اشخاص، رنگ و بوى شخصيت آن ها را دارد: « كُلّ يَعْمَلُ عَلي‏ شاكِلَتِهِ».(1)

انسان از نظر قرآن موجودى ويژه است ، با جسمى ازگل و لاى و روح خدايى . در وجود انسان از يك سو روح الهى و فطرت خداجو قرار دارد: «فِطْرَتَ اللّهِ الّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها»(2) که با هدايت مستقيم الهى مى تواند راه را بيابد: « إِنّا هَدَيْناهُ السّبيلَ»(3) و اصول خوبى و بدى را تشخيص دهد: « فَألْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»(4) و از سويى ديگر كشش هاى مربوط به جسم، يا به تعبير قرآن هواى نفس كه برخى آن را خداى خويش قرار مى دهند: « أرَأيْتَ مَنِ اتّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»(5) و در مقابل آن ها، كسانى هستند كه دستورات الهى را چراغ راه خويش قرار مى دهند و از فرمان هاى ويرانگر نفس سرباز مى زنند: «وَ أمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النّفْسَ عَنِ الْهَوي * فَإِنّ الْجَنّةَ هِيَ الْمَأْوي».(6)

اما عوامل ديگر نيز در شكل گيرى شخصيت انسانى تأثير دارند كه بيرونى هستند؛ از جمله محيط ، اسوه هاى خوب و الگوهاى ناشايسته ، آموزش هاى سازنده و يا ويرانگر، ولى مهم تر از همه اين ها، قدرت انتخاب و اختيار فراوان خود شخص است؛ يعنى نيت ها و اراده خودآگاه او.

بنابراين انسان از نظر قرآن ، صفحه اى سفيد نيست كه بدون هيچ راهنمايى به خود وانهاده شده باشد و خود او تمام مسئوليت ساختن خويش را بدون هيچ الگو و هدف از پيش تعيين شده اى بر عهده داشته باشد، و يا تنها موجودى كه پيرو محيط زيست و محيط اجتماعى خود باشد و بتوان او را با تبيين ساده انگارانه رفتارگرايى معرفى كرد.

انسان، موجودى است داراى فطرت و اين، اساسى ترين نيرو در انسان است كه او را به سويى خاص به حركت در مى آورد، البته اگر به موانع برنخورد.

وجود فطرت در انسان به اين معنى نيست كه انسان از آغاز تولد پاره اى از ادراكات يا گرايش ها و خواست ها را بالفعل دارد و به تعبير فلاسفه با عقل و اراده بالفعل متولد مى شود؛ بلكه انسان در آغاز تولد، بالقوه خواهان و در حركت به سوى يك سلسله دريافت ها و گرايش هاست و يك نيروى درونى او را به آن سو سوق مى دهد ـ با كمك شرايط بيرونى ـ و اگر به آنچه بالقوه دارد، دست يابد؛ به فعليتى كه شايسته اوست و انسانيت ناميده مى شود، رسيده است و اگر فعليتى غير از آن فعليت در اثر قسر و جبر عوامل بيرونى بر او تحميل شود، يك موجود (مسخ شده) خواهد بود.

جوهر شخصيت آدمي ، آگاهي انسان را نشان مي دهد

اگر چه قرآن كريم شكل گيرى اوليه آگاهى هاى انسان را كه جوهر اساسى شخصيت است، در همان زمان مى داند: « وَ اللّهُ أخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَ جَعَلَ لَكُمُ السّمْعَ وَ اْلأبْصارَ وَ اْلأفْئِدَةَ لَعَلّكُمْ تَشْكُرُونَ ؛ و خداوند شما را از شكم مادران تان ـ در حالى كه چيزى نمى دانستيد ـ بيرون آورد و براى شما گوش و چشم ها و دل ها قرارداد، باشد كه سپاسگزارى كنيد»(7)، اما اين شكل گيرى آگاهى هاى انسان (از خودش، جهان پيرامونش و آفريدگار و مدبر هستى) كه به تدريج به وجود مى آيد و گسترش و ژرفا پيدا مى كند، از نظر قرآن در يك دوره محدود، بسته نمى شود و چنان نيست كه در دوره كودكى همه چيز تمام شود و شخصيت انسان در آينده زير تأثير عقده هاى سركوب شده و يا ناكامى هاى تلخ كننده در آن دوره باشد؛ زيرا از نظر قرآن دوره بلوغ ـ رسيدن به (اشدّ) يا (رشد) ـ مهم ترين دوره نقش پذيرى، مسؤوليت و تجلى شخصيت است: « هُوَ الّذي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمّ لِتَبْلُغُوا أشُدّكُمْ ثُمّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا».(8)

قبول مسئوليت در زمان رشد

در اصل، زمان تكليف پذيرى، قبول مسؤوليت و نيز تدبير زندگى از نظر قرآن فقط در زمان رشد و به تعبير ديگر قرآن، رسيدن به توانايى كامل ممكن است و بهره گيرى از آگاهى ها و نيروى اراده و انتخاب نيز، به طور اساسى در اين مرحله تحقق مى پذيرد. دوره كودكى و آموخته هاى آن و گسترش تدريجى ادراك هاى فطرى شخص و رشد تدريجى جسم و فكر او از نظر قرآن، مراحلى از مراحل مقدماتى رسيدن به رشد است، اما نه چنان كه ديگر شخص، شخصيت خويش را در همان دوران به گونه اى بسازد كه ديگر رهايى از آن ممكن نباشد؛ زيرا مفاهيم پذيرش مسؤوليت، وظيفه و انتخاب ـ به طور عادى ـ در همان زمان رشد اتفاق مى افتد.

 

پي نوشت ها:

1. اسراء: 84.

2. روم: 30.

3. انسان: 3.

4. شمس: 8.

5. فرقان: 43.

6. نازعات: 40 و 41.

7. نحل: 78.

8. غافر: 40.

 

 

 

دوشنبه 15 فروردين 1390 - 10:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری