شنبه 28 مرداد 1396 - 19:16
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان اصفهان

 

نيم نگاهي به جهاد اقتصادي

 

 

كساني كه فكر مي‌كنند مسائل زندگي از يكديگر جداست و هر چيزي يك مرز و قلمروي خاصي دارد و هر گوشه‌اي و قسمتي از زندگي بشر به يك شي ءِ بخصوص تعلق دارد تعجب و يا احياناً انكار مي‌كنند كه كسي مسأله‌اي به نام مسائل اقتصادي در قرآن طرح كند زيرا به عقيده اينها هر يك از اسلام و اقتصاد يك مسأله جداگانه است، اسلام به عنوان يك دين براي خودش و اقتصاد به عنوان يك علم براي خودش اسلام قلمرويي دارد و اقتصاد قلمروي ديگر . اما نكته اين است كه مسائل زندگي را نبايد مجرد فرض كرد. صلاح و فساد در هر يك از شؤن زندگي در ساير شئون مؤثر است . نظام ارزشي اسلام، خوشبختي دنيا و‌آخرت انسان را به طور همزمان مورد توجه قرار داده و دنيا را مزرعه آخرت معرفي نموده است . بر اين مبنا به هر رفتار اقتصادي مفيد كه در حوزة ارزش‌هاي اسلامي مجاز باشد، انجام آن مطلوب و شايسته است .

مدلها و الگوهاي اقتصادي از آن جا كه به شدت تابع شرايط زماني و مكاني مي باشد، قابل تجويز و ارائه به طور كلي از سوي مكتب اسلام نبوده است . اما قوانين ثابت و هميشگي حاكم بر آنها ، در منابع اسلامي بيان شده‌اند . اين مقاله تحقيقي در جهت شناخت آموزه‌هاي اقتصادي قرآن مي‌باشد.

 

نمونه‌اي از مدلهاي  اقتصادي قرآن

1 ـ تعاون و همكاري ـ: سورة مائده آيه 2 تعاونوا… تا آخر ايه

2 ـ منابع طبيعي ـ: سوره نحل آيه 10 ـ هوالذي … تا آيه 13 يذكرون

3 ـ مسكن و خانه‌سازي ـ ـ اعراف 74 ـ نحل 80 تا 82

4 ـ كشاورزي ـ ، انعام 95 ـ انعام 141

5 ـ كميته امداد ـ 57 ، توبه 60

7 ـ معادن : رعد 3 و 4 ـ حجر 19 تا 23

8 ـ قرض الحسنه: بقره 245 ـ مائده 12 ـ‌ حديد / 10 ـ 13 ـ مزمل/20 ـ تغابن/19 ـ حديد/18

9 ـ بانكداري بدون ربا ـ ـ آل عمران/120 ـ روم/39

10 ـ خريد و فروش : انعام/153 ـ اعراف/85 ـ هود/84 ـ 86

نظر قرآن راجع به ثروت :

 ما آنگاه كه مي‌خواهيم نظري به ايده‌هاي اقتصادي قرآن بيفكنيم اول بايد ببينيم نظر قرآن دربارة ثروت و مال چيست؟ ممكن است كسي بپندارد كه قرآن اساساً ثروت را مطرود و به عنوان يك امر پليد و دورانداختني مي‌شناسد اما چيزي كه پليد و مطرود باشد ديگر مقرراتي نمي‌تواند داشته باشد. كه آن چيز را بدست نياوريد، دست به آن نزنيد، استفاده نكنيد. همچنانكه دربارة‌مشروب چنين مقرراتي آمده است : لَعَنَ الله بايغها و مًشْتَريها و آكِلَ ثَمَنها و ساقيها و شاربها

جواب اين است كه قرآن مال و ثروت را تحقير نكرده، قرآن با هدف قرار دادن ثروت، با اين كه انسان فداي ثروت شود محال است به عبارت ديگر اينكه انسان پول را به خاطر خود پول و براي ذخيره كردن بخواهد مخالف است: « الَّذينَ يَكنزْونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّه وَ كايُنفْقِوُنَها في سَبيل ا… فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابِ اليم … توبه /34» آياتي وجود دارند كه نقش پول را در فاسد كردن شخصيت انساني بيان مي‌كنند و به همين دليل نيز ثروت پرستي مطرود كرده است.

ـ « اِنَّ الاِنسانَ لَيَطَغْي، اَنْ را'ه اسْتَغْني » علق 6

ـ « وَ لاتُطِعْ كُلَّ حَلاّفِ مَهين، مَمَّازِ مَنشّاءِ بَنَميمْ …… اَنْ كان ذامالٍ و بَنينْ …… قلم/15ـ10

ـ زُيِّنَ لِلإِنْسانِ حُبَّ الشَّهواتِ مِن النِّساءِ و اَلبْنَينْ و التَضاطيرَ المُقَنْطَره مِنَ الذَّهَبِ و الَفْضَّه وَالْخيَلْ المسُومَّه » ال عمران/14 .

اما قرآن خود ثروت را در كمال صراحت به عنوان « خير » ناميده است. كُنتَ عَلَيكُمْ اذِا حَضَرَ اَحَدَكُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَكَ خَيْراً الوَصَّيهُ لِلْوالدينِ و الاَقْربَين » بقره 180

و دفاع از مال را در حكم جهاد و كشته شدن در اين راه و شهيد تلقي كرده است الَمْقَتُولْ دُونَ اَهْلِهِ وَ مالِهِ …… و براي مال بر انسان حقوقي تأمل شده است.

ـ آشنا شدن با فهم كلام الهي از اهميت والايي برخوردار است و اين امر،‌ جز با درك درست كيفيت مطلوب زندگي انساني از ديدگاه قرآن و سنت ميسر نخواهد بود و از آنجا كه معمولاً در اقتصاد نيز از چهار موضوع عمده يعني توليد،‌توزيع، مصرف و رشد بحث مي‌شود لذا آيات قرآني مربوط به علم اقتصاد را نيز بر چنين مبنا طبقه‌بندي نموده‌ايم همراه با شرح مختصري از آنها.

الف ـ توليد :

1 ـ قرآن و گستردگي منابع توليد:

آياتي چند از قرآن كريم گوياي آن است كه خداوند در زمين ، آنچه را انسان نياز داشته، براي وي فراهم كرده است . در آيه‌اي مي‌فرمايد «وَاتيكم من كُلِّ ما سأَلْتُمُوُه : و هر چه از او خواسته‌ايد به شما ارزاني داشته است» ابراهيم/34

و در جاي ديگر مي‌فرمايد: « وَلَقَدْ مكَنَّا فيِ الاْرَضِ وَجَعَلْنا لَكُمْ فيها معايشَ قليلاً ما تَشكَرون » اعراف زا « در زمين جايگاهتان داديم و داها معيشتتان را در آن قرار داديم : و چه اندك سپاس مي‌گذاريد»

بنابراين از ديدگاه قرآن كريم، در زمين آنچه مورد نياز انسان براي ادامه زندگي لازم است، مهياست اما اين امر به معناي آن نيست كه كليه نيازمنديهاي انساني به صورت بالفعل و بدون كار و تلاش در اختيار اوست بلكه بدين معناست كه انسان بايد به كارگيري روحيه عمران و آباداني و در ساير خلاقيت، ابتكار و تلاش رزق و روزي خويش را از منابع طبيعت به دست آورد و آنها را براي استفاده تغييرات ضروري دهد . و علت عمده ايجاد رفاه را تغيير دادن امكانات موجود دانسته است ،‌بنابراين اگر در مواردي مشاهده مي‌شود كه قرآن كريم صرف ايمان و تقوا را مايه نزول بركات الهي و رونق اقتصادي دانسته است مثل آنجا كه مي‌فرمايد :

« وَلَوْاَنَّ اَهْلَ الْقُري آمنوا و اتَّقوا لَفَتَحْنا عليهم بَرَكاتِ من السَّماءِ و الَرْضَ  اعراف 96 »

مراد آية شريفه اين نيست كه فقط ايمان و تقوا،‌يعني پرهيز از گناه، اسراف و … موجب نزول بركات مي‌شود بلكه جنبة اثباتي آن دو نيز كه سعي و تلاش براي بهره‌وري مطلوب از منابع طبيعت باشد منظور خواهد بود بنابراين تلاش در راه بكارگيري وسايل براي رسيدن به مواهب طبيعت در امور مادي وسيله خواهد بود همان‌طور كه در امور معنوي وسيله قرار دادن اولياء و انبيا براي تقرب الي الله مورد نظر خواهد بود. پس روشن است كه قرآن كريم ديدگاههايي مانند نظريه مالتوس را كه به محدوديت منابع طبيعت و عدم كفاف آن بري انسانها معتقد است رد مي‌كند.

2 ـ زن هم مي‌تواند فعاليت اقتصادي داشته باشد:

1 ـ « واتوالنسآءِ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَه نساء /آيه 4 »  2 ـ « لِلرِّجال نَصيبُ مِمَّا اكْتَبَوا و لِلنسآء نَصيبٌ مِّمِا اكْتَبْنَ  نساء/32»  3 ـ لِلرِّجالِ نَصيبُ مِّمِا ترك الْوالِدْانِ وَ الاْقَرْبَونَ و لِلنِّسآءِ نَصيبٌ مِّما ترك الوْلِدانَ وَ الْقَرْبَونُ مّشمِا قَلَّ منِه او كَثُرَ بَضباً مفروضاً نساء/7 » در هر صورت زن هم مي‌تواند كسب مشروع و فعاليت اقتصادي ـ ولو در خانه شوهرـ داشته باشد زيرا همه بر فعاليت اقتصادي محتاجند تا بتوانند به زندگي خويش ادامه دهند.

ب : توزيع

1 ـ سه اصل مسلم در تجارت :

در آيه زيرـ كه يكي از آيات مورد بحث و تحقيق در فقه معاملاتي است ـ روابط انساني را بر اساس مبادلات تجاري بيان مي‌كند. خداوند مي‌فرمايد: « يا اَيُّهَا الذَّينِ امنَوا لاتَأكلُوا بَيْنَكُم بالباطلَ إلاّ اَنْ تَكوُنَ تِجارَةً عَنْ تَراضِ مِنكُمْ … نساء 29» « اي كساني كه ايمان آورده‌ايد اموال يكديگر را به ناحق نخوريد مگر آنكه تجارتي باشد كه هر دو طرف به آن رضايت داده باشيد» اين آيه گرامي،‌تجارت را بر اساس رضايت طرفين تشريح فرموده است از اين آيه چند اصل استفاده مي‌شود . اـ اصل عدم تصرف و دخالت در اموال يكديگر ،‌كه مالكيت بر آن متفرع است . 2ـ اصل جواز تصرف در اموال يكديگر بر اساس رضايت دو طرف مبادلات و تجارت، از اين اصل ناشي مي‌شود.  3 - اصل مالكيت كه مسلم دانسته شده و در واقع اين اصل زيربناي دو اصل مذكور است . در جاي ديگر مي‌توان از اين آيه استفاده نمود كه بايد تجارت و معاملات با رضايت فروشنده و خريدار باشد. خريد و فروش اجباري و اكراهي و يكطرفه مردود است .

2 ـ اقتصاد در خانواده :

در آيه‌اي از قرآن در مورد اينكه نبايد در امور زندگي و در مسائل مصرفي افراط و تفريط نمود آمده : والَذّينَ اذا اَنفَقَوُا لَمْ يُسْرِفوا و لَمْ يَقْتَروا و كانَ بَيْنَ ذالِكَ قَواماً : آنان كه چون هزينه مي‌كنند اسراف نمي‌كنند و خست نمي‌ورزند، بلكه ميان اين دو راه اعتدال را مي‌گيرند. فرقان /67 .

انساني كه وظيفه تأهل را مي‌پذيرد و خرج و نفقه خانواده‌اي را به عهده مي‌گيرد بايد براي اين دخل و خرج حساب و كتاب داشته باشد به عبارت ديگر تا آنجا كه براي او مقدور است در جهت رفاه نسبي خانواده بكوشد. از نظر قرآن، حد مطلوب حالت اعتدال و ميانه‌روي است لذا قرآن مي‌فرمايد « نه » دست خويش را از روي خست به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره بگشاي كه در هر دو حالت، ملامت زده و حسرت خورده بنشيني. اسراء29.

ج ـ مصرف :

1 ـ يتيم ورشكسته اقتصادي است، روا نيست مال او مصرف گردد:

خوردن مال يتيم و مصرف نمودن دارايي او به هر شكلي حرام است. مگر در مواردي كه حالت سوددهي داشته باشد و به اصطلاح اموال او افزايش يابد . « وآتواليتامي اَمْوالَهُمْ وَ لاتُتَبدَلَّوا الْخَبيثَ … »

مال يتيمان را به يتيمان بدهيد، و حرام را با باطل مبادله مكنيد و اموال آنها را همراه با اموال خويش مخوريد كه اين گناه بزرگي است … نساء آيه 9 . فامَّا اليتيم فلا تَقْهَرْ مخي/9.

2 ـ مصرف‌هاي ضد ارزشي :

« يا اَيُهَاالذَّينَ امَنوا أنِ الْاَحْبارِ وَالرَّهْبانِ لِيَاْكُلوُنَ امَوْالَ الناسَّ بِالباطِل و يَصْدوّنَ عن سبيل ا… » توبه /34  انسان در مقابل آنچه مصرف مي‌كند بايد توليدات يا خدمات تحويل دهد و به نحوي به جامعه‌اش خدمت كندو الا از مصاديق « اَكْل الاموال بالباطل » خواهد بود. اگر به عوض آگاهي دادن و سوق دادن مردم به سوي واقع، آن و گمراه و دور از حقيقت كند آن فردي كه در اين مورد مي‌گيرد حرام و مصداق « اكل المال بالباطل » است همانند رشوه،‌ربا و … .

د ـ رشد

1 ـ اقتصاد مورد علاقه انسانها:

در قرآن آمده است : « زُيِّنَ للاِنْسانِ حُبَّ الشَّهواتِ مِنَ النِسآءِ و … آل عمران 14» در چشم مردم آرايش يافته است،‌عشق به اميال نفساني و دوست داشتن زنان و فرزندان و هميانهاي زر و سيم و اسبان و چهارپايان و زراعت . همه اينها منابع زندگي اين جهان هستند در حالي كه بازگشت گاه خوب نزد خداست» 1ـ در آيه فوق بهره اقتصادي و سياسي بردن از زن نيز مورد نظر مي‌باشد  2ـ در آياتي از قرآن ابتدا به منافع كشاورزي و رونق آني اشاره شد . و سپس ذكر شده كه بهتر از آن نيز وجود دارد يعني اين منابع اقتصادي در نظر مردم،‌ مورد علاقه است و خداوندبهتر از آنها را به مردم نشان مي‌دهد.

اخلاق مؤمنان با اخلاق قوم يهود در امور اقتصادي فرق دارد. « يا بني اسرائيل اْذكُرُا نعمتي الَّلتي اَنْعَمْتَ علَيكَمْ واَنّي فَضَّلْتكُمَ علي العالمين بقره/47»

خداوند قوم بني اسرائيل را بر ساير اقوام موجود آن روز برتري داد آنها داراي بهترين سرزمين از نظر آب و هواي مناسب با چشم سار بودند و منطقه پراستعدادي براي كشاورزي و دامداري داشتند ولي ناسپاسي كردند و از بهره‌برداري خوب از آن مواهب خودداري نمودند و اطاعت از انبياي زمان را كنار گذاشتند اما مؤمن در رفتار اقتصادي خودش اطاعت از انبياء را بر هر چيزي ديگر مقدم مي‌دارد. او شكر زباني و عملي خود را به جا مي‌آورد تا در پيشگاه خداي خود سرافكنده نباشد.اهداف اقتصادي در هر مكتب اقتصادي بايد مشخص و روشن باشد در مكتب اسلام نيز اهداف اقتصادي شامل، عدالت اقتصادي و اجتماعي، قدرت اقتصادي حكومت اسلامي،‌رشد اقتصادي و استقلال مي‌باشد كه نظر قرآن را راجع به هر يك از آنها شرح مي‌دهيم:

1- عدالت اجتماعي در قرآن :

عوامل انحراف از عدالت :

معمولاً دو عامل مهم براي انحراف از مرز علايق وجود دارد كه قرآن به هر دو عامل توجه فرموده است .

 اولين عامل انحراف حب ذات و علاقه‌ها و روابط است . قرآن در اين باره مي‌فرمايد: « يا ايهاالذين آمنوا قوامين بالقسط شهداء لله و اعلي انفسكم اولوالدين و الاقربين ان يكن غنيا اوفقيرا فادلله اولي مهيما » نساء /135  « اي كساني كه ايمان آورده‌ايد كاملا به عدالت قيام كنيد و گواهي‌هاي شما فقط براي خدا باشد گرچه به زيان خود شما يا والدين و بستگان تمام شود و مسئله فقير بودن يا غني بودن در گواهي دادن شما اثر نكند زيرا خدا سزاوارتر است به اينكه از آنها حمايت كند. يعني مسئوليت شما فقط دفاع از حق است بدون هيچگونه ملاحظه فاميلي يا اقتصادي دومين عامل براي اينكه انسان در خط عدالت حركت نكند مسئله ناراحتي‌هائي است كه انسان از فردي و يا گروهي مي‌بيند و در اين زمينه نيز قرآن مي‌فرمايد « يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين لله شهداء‌ بالقسط و لايجرمنكم ثنآن قوم علي الاتعدلوا اعدلوا هوا اقرب لِلتَّقوي » مائده /8 اي كساني كه ايمان آورده‌ايد برنامه شما قيام خالصانه و شهادت عادلانه باشد، دشمني قوي سبب انحراف شما از مرز عدالت نشود و خرده حساب‌هاي سابق را تصفيه نكنيد و مكرراً فرمان مي‌دهد كه به عدالت رفتار كنيد كه به تقوي نزديكتر است.

دومين عامل انحراف مسئله رشوه است . در اين زمينه قرآن مي‌فرمايد : « و لاتأكلو اموالكم بينكم بالباطل و تدلوا بها الي الحكام لتأكلوا فريقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون» بقره /182.

2-قدرت اقتصادي حكومت اسلامي :

دومين هدف اقتصادي اسلام كه مي‌توان آن را عنصري بيروني يا فرامرزي دانست، قدرت اقتصادي حكومت اسلامي در برابر ساير حكومت‌هاست كه اين امر به دو منظور مي‌باشد .

1ـ ترساندن كفار و دشمنان خارجي تا به ذهن آنها نقشه تجاوز نظامي و امكان تحت فشار قرار دادن حكومت اسلامي از نظر اقتصادي و محاصره اقتصادي، خطور نكند.

« وَ اَعِدّولَهُمْ ماَسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَةَّ وَمِنْ رُباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِه عَدُوَّاللهَ و عَدُوكَّمْ » انفال /60 در آيه فوق اطلاق كلمه « قوة » شامل هر نيرويي مي‌شود و اين شمول با استفاده از روايات اثبات مي‌شود كه از ذكر روايات خودداري مي‌كنم . پس كلمة « قوه » شامل نيروي برتر اقتصادي نيز كه مسلماً براي رويارويي با دشمن از جمله ابزار حتمي شمرده مي‌شود،‌خواهد شد.از تعليل ذيل آية شريفه « تَرْهَبوُنَ بِه عدُواَّ … وَعَدوُكَّمْ ، استفاده مي‌شود كه هر وسيله‌اي كه موجب ترساندن كفار شود مطلوب است و يكي از مهمترين وسايل ترس،‌قدرت اقتصادي حكومت اسلامي است پس رساندن حكومت اسلامي به قدرت و استقلال اقتصادي از اهداف اقتصادي اسلام مي‌باشد.

2 ـ اشاعه اسلام در خارج از مرزهاي حكومت اسلامي با بهره‌گيري از امكانات اقتصادي و كمك به ملل فقير .

«و لاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار و مالكم من دون الله من اولياء ثم لاتنصرون» هود،‌113

بر اساس اين آيه اعتماد به ستمكاران ـ كه از ديدگاه قرآن كافران مصداق اتم آن هستند ـ و تمايل به آنها جايز نيست و اگر حكومت اسلامي استقلال اقتصادي نداشته وبه غير مسلمين وابسته باشد، بر ظالمين اعتماد كرده است . پس يكي از وظايف حكومت اسلامي استقلال اقتصادي است كه زمينه قدرت و اقتدار اقتصادي را فراهم مي‌كند. اين امر را قاعدة فقهي في سبيل نيز تأكيد مي‌كند « لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً » نساء 114 كه بر اساس قوانين فقهي هر گونه واردات و يا تجارتي كه باعث تسلط كفار بر جامعه اسلامي شود ، حرام شمرده مي‌شود.

3 ـ استقلال:

برخي حاكميت سياسي اسلام را جزو اهداف اقتصادي اسلام معرفي كرده‌اند درحالي كه اين امر عنصري سياسي و يكي از اهداف سياسي اسلام ذكر كرد به هر حال درباره استقرار حكومت سياسي اسلام آيات بسيار فراواني در قرآن ديده مي‌شود از جمله آياتي كه لزوم اجراي قوانين قضايي، نظام و … را كه توسط دولت اسلامي بايد انجام گيرد ،‌تأكيد مي‌كند  وَاَعِدوُالَهُمْ ماَستْطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ … انفال 60 .

4 ـ رشد اقتصادي ،

 قبلاً آياتي كه مربوط به لزوم اقتدار اقتصادي و رشد آن در جامعه اسلامي مي‌باشد ذكر شد .

اخلاق اقتصادي :

معيار ارزش نبودن غنا، وضدّ ارزش نبودن فقر: فقر و غنا هيچکدام معيار ارزش نيستند؛ بلکه ملاک ارزش ايمان و عمل صالح است. "اموال و فرزندان هرگز شما را نزد ما مقرب نمي سازد، جز کساني که ايمان بياورند و عمل صالحي انجام دهند که براي آنان پاداش مضاعف در برابر کارهايي است که انجام داده اند و آن ها در غرفه هاي بهشتي در نهايت امنيت خواهند بود "(سباء،37)

 

قرآن کريم براي فقر، واژه هايي مانند فقر، فقير، فاقره، ضعيف، مستضعف، مسکين و مسکنة؛ و براي غنا، واژه هايي چون غنيّ، اغنياء، ذامال، ذوعسرة، ميسرة، ملاء، مترفين و مستکبرين را به کار برده است.

در معناي کلمه ي مسکين اختلاف وجود دارد. بعضي آن را فقيري دانسته اند که وضعيت بدتري (اَسوَاُ حالاً) دارد و برخي عکس آن را گفته اند. گاهي در قرآن، اين کلمه بکار رفته و منظور، بيش تر فقر قدرت است، نه کسي که مال و ثروتي نداشته باشد و به عبارتي فقر مطلق، منظور نيست. "اما کشتي براي مساکين بود"(کهف، ۷۹)شبيه اين تعبير در روايات ائمه نيز وجود دارد. عبارت "مسکينُ ابن آدَم"در نهج البلاغه و روايات فراوان ديده مي شود.

فقر و غنا در قرآن به معاني متعدد، از قبيل معاني زير بکار رفته است:

فقر و غناي ذاتي:

"اي مردم شما همگي نيازمند خداييد؛ تنها خداوند است که بي نياز و شايسته ي هر گونه ستايش است "(فاطر، ۱۵)

"خداوند بي نياز و شايسته ي هر گونه ستايش است "(حج،۶۴)

"و هر کس کفران کند به زيان خويش نموده است که پروردگار من غني و کريم است."(نمل،۴۰)

فقر و غناي فرهنگي:

از اين گونه فقر و غنا در قرآن با واژه هاي استکبار و استضعاف ياد شده است. "مستضعفان به مستکبران مي گويند: اگر شما نبوديد ما مومن بوديم ؛ اما مستکبران به مستضعفان پاسخ مي دهند: آيا ما شما را از هدايت باز داشتيم بعد از آن که به سراغ شما آمد و آن را به خوبي دريافتيد؟ بلکه شما خود مجرم بوديد"(سباء،۳۱و۳۲)

ولي اشراف متکبر قوم او به مستضعفاني که ايمان آورده بودند ، گفتند: آيا به راستي شما يقين داريد که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟ آن ها گفتند : ما بدان چه او ماموريت يافته، ايمان آورده ايم . متکبران گفتند: ولي ما به آن چه شما ايمان آورده ايد، کافريم"(اعراف،۷۵و۷۶)

غناي نفس:

 "و از شدت خويشتن داري، افراد نا آگاه آن ها را بي نياز مي پندارند "(بقره،۲۳۷) در واقع منظور از غناي نفس، حالت روحي است که انسان را از در خواست از ديگران باز مي دارد.

فقر و غناي اقتصادي:

 "تا اين اموال عظيم در ميان ثروت مندان شما به دست نگردد."(حشر،۷)

"اگر فقير و تنگدست باشند ، خداوند از فضل خود آن ها را بي نياز مي سازد" (نور،۳۲)

"زکات ها مخصوص فقيران و مسکينان است."(توبه،۶۰)

الف) معيار ارزش نبودن غنا، وضدّ ارزش نبودن فقر:

فقر و غنا هيچکدام معيار ارزش نيستند؛ بلکه ملاک ارزش ايمان و عمل صالح است. "اموال و فرزندان هرگز شما را نزد ما مقرب نمي سازد، جز کساني که ايمان بياورند و عمل صالحي انجام دهند که براي آنان پاداش مضاعف در برابر کارهايي است که انجام داده اند و آن ها در غرفه هاي بهشتي در نهايت امنيت خواهند بود "(سباء،۳۷

قرآن از بعضي فقيران ستايش کرده که فقرشان به سبب تنبلي نبوده است؛ بلکه در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند و امکان تلاش و فعاليّت اقتصادي براي آنان فراهم نبوده است. چنان که مي فرمايد: انفاق شما مخصوصاً بايد براي نيازمنداني باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند؛ و با توجه به آيين خدا، آن ها را از وطن هاي خويش آواره ساخته؛ و شرکت در ميدان جهاد، به آن ها اجازه نمي دهد تا براي تا مين هزينه ي زندگي، دست به کسب تجارت بزنند؛ نمي توانند مسافرتي کنند و سرمايه اي به دست آورند؛ و از شدت خويشتن داري ، افراد ناآگاه آن ها را بي نياز مي پندارند؛ اما آن ها را از چهره هايشان مي شناسي و هرگز با اصرار چيزي از مردم نمي خواهند ." اين است مشخصات آن ها و هر چيز خوبي که در راه خدا انفاق کنيد، خداوند از آن آگاه است. (بقره، ۲۷۳)

همچنين از کساني مانند حضرت سليمان(سباء،۱۲و۱۳) داوود (سباء،۱۰و۱۱) و ذوالقرنين (کهف،۹۵ ۹۸) که داراي تمکن مالي خوبي بودند و مال را "رحمة من عند الله "و " فضلٌ من عند ربّي " مي دانستند ، ستايش مي کند. در مقابل، ثروت منداني مانند قارون، (قصص ، ۷۹) فرعون،(يونس، ۸۸) ، وليد بن مغيره، (قلم،۱۵ ۱۲و مدثر،۱۲) ابو لهب (مسد،۱و ۲)را که بيش از حد به مال علاقه داشتند به شدت سرزنش مي کند .

ب) جنبه هاي منفي غنا اتراف:

مترف به کساني که مست و مغرور به نعمت شده و طغيان کرده اند، و مصداق آن غالباً پادشاهان و جباران و ثروت مندان مستکبر و خود خواه است. "اتراف " از ماده ي "ترفه" به معناي "التَّوسُّع فيِ النِّعمة"؛ گسترش در روزي است " . "مترف " از ماده ي "تَرَف " بر وزن سبب به معناي تنعم مي باشد و مترف به کسي مي گويند که فزوني نعمت ، او را غافل کرده و به طغيان واداشته باشد. به عبارت ديگر متـرف به حال خود رها شده و هر کـاري بخواهد، مي کند، بنـابراين مترفان همان متنعّـمان و ثروتمـنداني هستند که به دنبـال لذت طلبي، هوس راني، خوش گذراني و عيش و نوش هستند. واژه ي ديگري که در قرآن کريم، تقريباً معادل کلمه ي اتراف به کار رفته، واژه ي "بطر" به معناي غرور و طغيان بر اثر فزوني نعمت است.

مترفان معمولاً در صف اول مبـارزه با پيامبران قرار داشتند؛ چرا که انبياي الهي و شريعت شان را مانعي در برابر عيش و نوش هاو خوش گذراني هاي خود مي ديدند. و گاهي اين مسئله،باعث کفر آن ها مي شد. آيات متعدد به مقابله ي آنان با پيامبران، کفر و انکار انبيا و نابودي چنين اقوامي که سرانجام سختي که در انتظار آنان است، اشاره کرده اند. اين آيات به تفصيل در فصل چهارم بحث خواهد شد.

طغيان و انکار آيات الهي: غالب مفاسد دنيا از قشرهاي مرفه و مستکبر سر چشـمه مي گيرد و هميشه در صف اول مبارزه در مقابل انبيا، آنها بودند. همان ها که گاه قرآن از آن ها به "ملا" تعبير کرده است (اعراف ۶۰) و گاه به "مترفين " (سباء۳۴) و گاه به "مستکبرين"(مومنون ۶۷) که اول، اشاره به جمعيت اشرافي است که چشم ها را پر مي کند و درونشان تهي و خالي است و دومي اشاره به کساني دارد که در ناز و نعمت به سر مي برند، و مست ومغرورند و از درد و رنج ديگران بي خبر و سومي به آن ها که بر مرکب کبر و غرور؛ سوار و از خدا و خلق دورند. سر چشمه ي همه ي اين ها احساس بي نيازي و غنا است. " و هر گاه روزي را بر بندگانش وسعت بخشد، در زمين طغيان و ستم مي کنند ... " (شوري، ۲۷) و ما در هيچ شهرو دياري، پيامبري نفرستاديم، مگر اين که مترفان آن ها که مست ناز و نعمت بودند گفتند: ما به آن چه فرستاده شده ايد کافريم. " و گفتند: اموال و اولاد ما از همه بيشتر است و اين نشانه ي علاقه ي ما به خدا است و ما هرگز مجازات نخواهيم شد."(سباء،۳۴و ۳۵ )

در مقابل حضرت نوح، ابراهيم، موسي و طالوت ايستادند.تا جايي که نوح در شکايت از قوم خود در پيروي آنان از ثروتمندان شکايت مي کند که اموال و دارايي شان چيزي جز بر زيان کاري شان نيفزود. و ثروتمندان را کساني که باعث گمراهي قومش شده اند، معرفي و آنان را نفرين مي کند . (نوح،۲۱و ۲۲)غفلت از ياد خدا، پيروي از هواي نفس، افراط در امور: بزرگان قريش به پامبر اکرم گفتند، فقيران را از اطراف خود پراکنده کن و به طرف ما بيا تا از تو حمايت کنيم . آيه نازل شد و فرمود : با کساني باش که رضايت خدا را مي طلبند . در مقابل از اشراف قريش به عنوان کساني ياد مي کند که داراي سه ويژگي غفلت از ياد خدا ، متابعت از هواي نفس، و افراط در کارها بوده ند ." با کساني باش که پروردگار خود را صبح و عصر مي خوانند و فقط رضاي او را مي طلبند؛ چشمان خود را از آن ها برمگير و از کساني که قلب شان را از خود غافل ساخته ايم اطاعت مکن؛ همان ها که از هواي نفس پيروي کردند، و کار هايشان افراطي است. " (کهف؟،۲۸)

ج) عدم تداول ثروت بين اغنيا، اصل اساسي در توزيع و رفع فقر:

قرآن با مالکيت خصوصي و به رسميّت شناختن آن از تداول دست به دست گرديدن ثروت بين اغنيا ممانعت کرده است." کَي لا يَکونَ دُولَةً بين الاغنياءِ مِنکُم"(حشر،۷) عدم چرخش اموال در دست ثروت مندان به اين معنا نيست که ثروت از گروهي گرفته شود و به گروهي ديگر داده شود؛ بلکه منظور آن است که اگر مقررّات اسلامي در باره ي به دست آوردن ثروت، رعايت شود، به حقوق ديگران تعرض نشود، اگر ماليات هايي همچون خمس و زکات، خراج، احکام بيت المال، انفال، و.... درست اجرا شود، خود به خود نتيجه اش عدم تداول ثروت بين ثرو مندان خواهد بود. نا مطلوب بودن نابرابري و فاصله ي فاحش طبقاتي امري بديهي است، آن چه مهم است مکانيسمي است که براي جلوگيري و کاهش آن در نظر گرفته مي شود.

د) مکانيسم پيشگيري و رفع فقر:

خداوند متعال براي پيش گيري و رفع فقر مکانيسم دقيق و ظريفي را به کار گرفته است که افزون بر مسؤوليت دولت، افراد جامعه هم در آن وظيفه دارند. با وجوب نفقه، مشکل بار تکفّل اجتماعي زير سنين پانزده سال و بالاي شصت و پنج سال که بخش عمده ي اقشار آسيب پذير را تشکيل مي دهند اگر نگويم حل مي شود دست کم به شدت کاهش مي يابد؛ چرا که افراد زير پانزده سال را فرزندان تشکيل مي دهند و نفقه ي آنان پدر واجب شده است. افراد بالاي ۶۵ سال پدر، مادر، پدر بزرگ، مادر بزرگ، را شامل مي شود و نفقه ي آنان در صورت فقر بر فرزندان و در غياب آن ها بر نوه ها و .... واجب است. زنان نيز به علت بعضي ويژگي هاي جسمي و نوعي از افراد آسيب پذير هستند که نفقه ي آن ها در جايکاه عيال بر همسران شان واجب شده است، حتا زنان مطلقه، پس از طلاق به حال خود رها نشده و تا سر رسيدن عدّه، نفقه ي آنان بر عهده ي زوج است که مسکن و ساير نياز هاي او را در حد فرعي تامين کند. آيات مربوطه به صورت مستقل در همين فصل بحث خواهد شد. در صورت انجام اين تکليف، بخش بزرگي از افرادي که آسيب پذيرند يا در در معرض فقر قرار دارند از جمعيت فقرا خارج مي شوند؛ چرا که معمولاً افراد داراي سنين بالا، دست کم يک فرزند، نوه، يا نتيجه که از امکانات لازم برخوردار باشد، دارند. همان طور که افراد زير پانزده سا ل، معمولاًداراي دست کم يکي از پدر، مادر، پدر بزرگ يا مادر بزرگ هستند. بقيه ي کساني هم که نفقه ي آنانها بر کسي واجب نيست يا نفقه دهنده ي آن ها در فقر به سر مي برد، شارع مقدس براي رفع فقر و ساير مصارف آنان، پرداخت بخشي از مال را به صورت خمس، زکات، يا در قالب جرايم مالي مثل کفارات، واحب کرده است، اعمّ از اين که حکومتي وجود داشته باشد که آن ها را جمع آوري کند و به مصارف واقعي برساند يا نباشد. به غير از نفقه هاي واجب و ماليات هايي که در شرع بيان شده است، اين مسئله مطرح مي شود که آيا افراد، تکليف ديگري در برابر فقرا دارند يا خير ؟ اگر فردي زکات، خمس يا کفاره اي برذمّه ندارند، ولي در کنار او، خانواده ي بي سر پرستي قرار دارد که از تامين ضرورت هاي زندگي نا توان است، آيا ديگر تکليفي ندارد؟ اگر با فرض توانايي آنان را رها کرد و بر اثر سوء تغذيه، در جسم و جان آنان خللي وارد شد چنين عملي عقوبت دارد يا خير؟ با بيان قرآن، خداوند فقط به پرداختي هاي منصوصي مثل زکات و خمس بسنده نکرده و براي ترک انفاق نيز، عقوبت شديد قرار داده است؛ گرچه بيشتر مفسران، آيات عقوبت را برزکات حمل کرده اند، علامه طباطبايي (رحمةالله)معتقدند که همان انفاق است، منتها در حدي که بتواند کمر راست و نياز خود را رفع کنند، پرداخت آن واجب است.

مسؤوليّت دولت:

اگر وظايف حکومت پيامبر اکرم (ص) که آيات الهي بر عهده ي آن حضرت گذاشته است، بتوانيم تعميم دهيم و آن را وظايف مقام حکومت و ولايت بدانيم، در اين صورت مي توان گفت که حاکم اسلامي موظف است، سياست عدم تداول ثروت در دست ثروتمندان را تعقيب کند. از مسلمانان زکات بگيرد و به مصارف آن برساند که در راس آن ها، رفع فقر است. چنان که برخي مفسران، ذيل جمله ي"صَلَّ عَلَيهم"در سوره ي توبه آيه ي ۱۰۳که در آن به پيامبر اکرم به گرفتن زکات از مردم امر شد ه است، گفته اند: "اين که براي زکات دهنده دعا کنيد که خداوند به مالش برکت دهد يک اصل کلي براي امام و پيشوايي است"

آن چه را خداوند از اهل اين آبادي ها به رسولش بازگردانيد، از آن خدا و رسول وخويشاوندان او و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا اين اموال عظيم در ميان ثروت مندان شما دست به دست نگردد. آن چه را رسول خدا براي شما آورده ، بگيريدو اجرا کنيد و از ان چه نهي کرده، خود داري نماييد؛ و از مخالفت خدا بپرهيزيد که خداوند کيفرش شديد است. " (حشر،۷)

خداوند پس از اينکه حضرت ابراهيم، لوط، اسحاق و يعقوب نام مي برد، مي فرمايد: همه ي آن ها را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما مردم را هدايت مي کردند و انجام کارهاي نيک و بر پا داشتن نماز و اداي زکات را به آن ها وحي کرديم. (انبياء ۷۲) به اسمائيل (ع) نيز نسبت داده شده است که همواره قومش را به نماز و زکات فرمان مي داد. (مريم، ۵۵و ۵۴)به نبي گرامي اسلام خطاب مي شود: "از اموال آن ها صدقه اي به صورت زکات بگير؛ تا به وسيله ي آن، آن ها را پاک سازي و پرورش دهي؛ و هنگام گرفتن زکات به آن ها دعا کن که دعاي تو مايه ي آرامش آن ها است و خداوند شنوا و داناست. " (توبه، ۱۰۳)

مسؤوليت ثروتمندان :

مطلوب براي ثروتمند اين است که پس از بدست آوردن ثروت از راه حلال، به آن نگرش صحيح داشته باشد و آن را نعمت الهي بداند؛ آخرت را در

آن چه خدا به او داده است، طلب کند، " و در آن چه خدا به تو داده، سراي آخرت را بطلب." (قصص ۷۷)به دنيايش در حد متعارف برسد ، " بهره ات را از دنيا فراموش مکن " (همان )با ثروتش به ديگران فخر نفروشد، در زمين طغيان نکند،به شکرانه ي نعمتي که خداوند به او داده است به خلق خدا نيکي کند، "و همان گونه که خدا به تو نيکي کرده، نيکي کن "(همان) ثروتش را در راه فساد و تباهي به کار نگيرد، "و هرگز در زمين در جستجوي فساد مباش که خداوند مفسدان را دوست ندارد"(همان) افزون بر مسؤوليت هاي پيشين، ثروت مندان در برابر فقيران مسؤوليت ويژه دارند. براي آنان يگانه راه پيمودن مسير تکامل، رسيدگي به يتيمان و اطعام مسکينان است,؛ چرا که از نظر قرآن اهتمام به امور فقيران و تلاش در جهت فقر زدايي آن قدر مهم است که از آن به عبور از "عقبة"ياد شده. عقبه به گردنه اي گفته مي شود که عبور از آن دشوار و معمولاًيگانه مسير عبور و مرور است."ولي او از آن گردنه ي مهم نگذشت و تو چه مي داني که آن گردنه چيست؟ آزاد کردن برده اي يا غذا دادن در روز گرسنه اي، يتيمي از خويشاوندان يا مستمندي خاک نشين را. " (بلد،۱۱ ۱۶)

بنا بر اين تعبير، ورود به مرحله ي تکامل و دستيابي به سعادت، جز با عبور از اين گردنه ميسّر نيست. آيات بسياري اهميت انفاق را بيان، آن را همراه نماز ذکر و از اوصاف پرهيزکاران، مومنان و نيکو کاران برشمرده و به آن سفارش کرده اند. هم چنين درباره ي لزوم رعايت فقرا و افرادي که توانايي پرداخت بدهي خود را ندارند، سفارش شده است. "و اگر بدهکار قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانايي، مهلت دهيد و در صورتي که به راستي قدرت پرداخت را ندارد براي خدا او را ببخشيد،بهتر است؛ اگر منافع اينکار را بدانيد. "(بقره ۸۰) طبيعي است که هر کس از امکانات بيشتري بر خوردار باشد؛ مسؤوليت بيش تري خواهد داشت.

ه) مصاديق فقر :

قرآن اوصاف با فضيلت ترين فقيران (اصحاب صفّه ) را بيان مي کند آنان حدود چهار صد نفر بودند. "انفاق شما، مخصواًبايد براي نيازمنداني ياشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند، و توجه به آيين خدا؛ آن ها را را از وطن هاي خويش آواره ساخته؛ و شرکت در ميدان جهاد به آن ها اجازه نمي دهد تا براي تامين هزينه ي زندگي، دست به کسب و تجارتي بزنند؛ نمي توانند، مسافرتي کنند و سر مايه اي به دست آورند و از شدت خويشتن داري، افراد نا آگاه آن ها را بي نياز مي پندارند، اما آن ها را از چهره هايشان مي شناسي و هرگز با اصرار چيزي از مردم نمي خواهند . اين است مشخصات آن ها و هر چيز خوبي در راه خدا انفاق کنيد، خداوند از آن آگاه است."(بقره،۲۷۳)

و پيامبرشان به آن ها گفت: خداوند "طالوت "را براي زمامداري شما مبعوث و انتخاب کرده است. گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند، با اينکه ما از او شايسته تريم ؛ و او ثروت فراواني ندارد؟! گفت خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و قدرت جسم، وسعت بخشيده است. خداوند ملکش را به هر کس بخواهد، مي بخشد و احسان خداوند، گسترده و از لياقت افراد براي منصب ها آگاه است . موسي براي گوسفندان آن دو آب کشيد؛ سپس رو به سايه آورد و عرض کرد: پروردگارا!هر خير و نيکي بر من فرستي، به آن نيازمندم.

و) مصاديق غنا:

آياتي از قرآن درباره ي تعدادي از ثروتمند نازل شده است. آيه ها يا صراحت در ثروت آنان دارد و يا لحن و سياق آن ها به گونه اي است که ثروت آنان را مي رساند. اين مصاديق هم از ثروتمنداني است که ثروت را رحمت و فضل خداوند دانسته و شاکر نعمت ها ي اويند و هم آنان که حب مال موجب اعراض آنان از خداوند شده و بعضاً طغيان کرده اند. مصاديق الگوي اول حضرت داوود، سليمان و ذوالقرنين و الگوي دوم، قارون، فرعون، وليدبن مغيره و ابو لهب هستند.

و ما به داوود از سوي خود فضيلتي بزرگ بخشيديم؛ ما به کوها و پرندگان گفتيم:اي کوها و اي پرندگان!با او هم آواز شويد و همراه او تسبيح خدا گوييد و آهن را براي او نرم کرديم. و به او گفتيم رزه هاي کامل و فراخ بساز، و حلقه ها را به اندازه و متناسب کن. و عمل صالح انجام دهيد که من به آن چه انجام مي دهيد بينا هستم. و براي سليمان باد را مسخر ساختيم که صبحگاهان مسير يک ماه را مي پيمود و عصر گاهان مسير يک ماه را؛ و چشمه ي مس مذاب را براي او روان ساختيم؛ و گروهي از جن از پيش روي او به اذن پروردگارش کار مي کردند؛ هر کدام که از آن ها از فرمان ما سرپيچي مي کرد، او را از عذاب آتش سوزان مي چشانديم!. آنان هر چه سليمان مي خواست برايش درست مي کردند: معبد ها؟، تمثال ها، ظروف بزرگ غذا همانند حوض ها، و ديگ ها ثابت،که از بزرگي قابل حمل و نقل نبودند؛ و به آنان گفتيم: اي آل داوود! شکر اين همه نعمت را به جا آوريد؛ ولي عده ي کمي از بندگان من شکر گزارند. (سباء،۱۰ ۱۳)و از تو درباره ي ذوالقرنين مي پرسند : بگو بزودي بخشي از سر گذشت او را براي شما باز خواهم گفت. ما به او در روي زمين قدرت و حکومت داديم؛و اسباب هر چيز را در اختيارش گذاشتيم. (قصص، ۷۶)

آن گروه به او گفتند: اي ذوالقرنين! ياجوج و ماجوج در اين کشور فساد مي کنند؛ آيا ممکن است که ما هزينه اي را در اختيار تو قرار دهيم که ميان ما و آن ها سدي ايجاد کني؟!. ذوالقرنين گفت: آن چه پروردگارم در اختيار من گذاشته، بهتر است از آن چه شما پيشنهاد مي کنيد ، مرا با نيرويي ياري دهيد تا ميان شما و آن ها سد محکمي قرار دهم ...و آن گاه گفت: اين از رحمت پروردگار من است؛ اما هنگامي که وعده ي پروردگارم فرا رسد، آن را در هم مي کوبد، و وعده ي پروردگارم حق است. (کهف، ۹۴ ۹۴ ۹۸)قارون ازقوم موسي بود؛ اما بر آنان ستم کرد. ما آنقدر از گنج به او داده بوديم که حمل کليد هاي آن براي يک گروه زورمند مشکل بود به خاطر آوريد هنگامي را که قومش به او گفتند: اين همه شادي مغرورانه مکن که خداوند شادي کنندگان مغرور را دوست نمي دارد.

قارون گفت: اين ثروت را با دانشي که نزد من است به دست آورده ام آيا او نمي دانست که خداوند اقوامي را که پيشتر از او نابود کرد، نيرومند تر و ثروتمند تر از او بودند؟ و هنگامي که عذاب الهي فرا رسد مجرمان از گناهانشان سوال نمي شوند . روزي قارون با تمام زينت خود در ميان قومش ظاهر شد، آن ها که خواهان زندگي دنيا بودند گفتند:اي کاش همانند آن چه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم به راستي که او بهره ي عظيمي دارد. (قصص؛۷۸ ۷۹)

موسي گفت: پروردگارا تو فرعون و اطرافيانش را زينت و اموالي سرشار در زندگي دنيا داده اي، پروردگارا در نتيجه بندگانت را از راه تو گمراه مي سازد پروردگارا اموالشان را نابود کن و به جرم گناهانشان، دلهايشان را سخت و سنگين ساز؛ به گونه اي که ايمان نياورند تا عذاب درد ناک را ببينند. (يونس،۸۸)مرا با کسي که او را خود به تنهايي آفريده ام واگذار. همان کسي که براي او مال گسترده اي قرار دادم و فرزنداني که همواره نزد او و در خدمت او هستند و وسايل زندگي را از هر نظر براي او فراهم ساختنم. باز هم طمع دارد که بر او بيفزايم. (مدثر،۱۱ ۱۵)

آيات در باره ي وليدبن مغيره نازل شده که داراي مال فراواني بود. آيات ۱۲تا۱۵سوره ي قلم را نيز بعضي از مفسران احتمال داده اند درباره ي وليدبن مغيره باشد که حاکي از ثروتمند بودن اوست. بريده باد هر دو دست ابو لهب و مرگ بر او باد هرگز مال و ثروتش و آن چه را که به دست آورد به حالش سودي نبخشيد. در بعضي تفاسير آمده است که ابو لهب مال بسيار داشت و آيه ي شريفه همان ثروت او را مي گويد برايش سودي نبخشيد

 

حجت الاسلام  حسن بابايي

مسئول تشکلهاي ديني اداره کل تبليغات اسلامي استان اصفهان

 

يكشنبه 14 فروردين 1390 - 9:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری